m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق


پیش‌درآمدی بر «شور» نظریه‌پردازی و «نوا»ی روشمندی در مطالعات استراتژیک جنگ


فرانک جمشیدی

   اثر جدید درودیان به نام «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش‌درآمدی بر یک نظریه» با موضوعی بسیار مهم  آغاز می‌شود: ضرورت صورت‌بندی نظری از تفکر استراتژیک ایران در جنگ هشت‌ساله به منظور تدوین سیاست‌های استراتژیک دفاعی با هدف بهره‌گیری از همه‌ی تجارب این جنگ در مقابله با جنگ‌های احتمالی آتی.


           نقدی بر کتاب محمد درودیان به قلم فرانک جمشیدی

گرچه‌ در نگاه نخست به نظر می‌رسد مطالب کتاب چیزی افزون بر کتاب‌های پیشین درودیان (به‌ویژه پرسش‌های اساسی جنگ و جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل )‌نباشد ،ارزش افزوده‌ی این کتاب در کشف نکته‌ی بسیار مهمی است که وی به آن دست یافته و پیش‌بینی کرده در صورت فهم دقیق آن، استخراج روش‌های استراتژیک از جنگ عراق و ایران و، مهم‌تر از آن، طلیعه‌ی یک نظریه درباب جنگ یادشده، به‌تمامی صورت تحقق بندد. به گمانم خدمتی که می‌توانم در قبال تلاش ارزنده‌ی ایشان انجام دهم این باشد که معرفی حاضر را با طرح شش پرسش اصلی ـ که به‌زعم من، بیانگر مباحث محوری این کتاب هستند ـ سامان دهم:

(1) حلقه‌ی گمشده‌ی رویکردهای موجود به جنگ ایران و عراق چیست و گم‌بودگی آن چه تأثیری بر تبیین وقایع جنگ هشت‌ساله گذاشته است؟ به بیان روشن‌تر، اگر یکی از اهداف ثبت و ضبط وقایع جنگ و نگارش تاریخ آن (و به‌زعم درودیان، مهم‌ترین هدف)، بازخوانی تجربه‌ی جنگ در حوزه‌ی مفاهیم نظامی ـ استراتژیک با هدف پاسخ به نیازهای حال و آینده باشد،‌ نقطه‌ی مغفولی که رویکردهای موجود به جنگ موفق به دیدن آن نشده‌اند، چیست؟

(2) ایده‌ی نظری دیگری که با قدرت تصحیح و تکمیل رویکردهای موجود، می‌تواند هم نقطه‌ی مغفول را به دید آورد، هم با فراهم‌آوردن امکان تبیین نظری روشمندانه‌تر و روشنگرانه‌تر از چرایی آغاز جنگ و تداوم آن و نوع پایان‌پذیری‌اش، ضعف نظری این رویکردها را جبران کند،‌ کدام است؟

(3) چگونه می‌توان از این ایده‌ی نظری برای تبیین آغاز جنگ در پی حمله‌ی عراق به ایران بهره گرفت؟‌

(4) چگونه می‌توان از این ایده‌ی نظری برای تبیین تغییر موازنه‌ی قدرت از جبهه‌ی مهاجم به جبهه‌ی مدافع (در نتیجه‌ی تغییر روند جنگ تهاجمی عراق به جنگ دفاعی ایران)، بهره گرفت؟

(5) این ایده‌ی نظری، پاشنه‌ی آشیل رویکردهای موجود به جنگ را از بعد از فتح خرمشهر و تداوم جنگ چگونه به رخ می‌کشد؟‌

(6) این ایده‌ی نظری چگونه امکان استخراج درس‌های استراتژیک از جنگ ایران و عراق را فراهم می‌آورد؟

شرح اجمالی پاسخ درودیان به این شش پرسش، محتوای شش بند آتی نوشتار حاضر را رقم می‌زند.

1) به نظر درودیان، آن‌چه موجب شده رویکردهای موجود به جنگ هشت‌ساله، اعم از «رویکرد تاریخی ـ عملیاتی، رویکرد فرهنگی ـ معنوی، رویکرد سیاسی ـ انتقادی»[1] دارای کاستی‌های انکارناپذیر باشند (بی‌آن‌که نقاط قوت هر یک از آن‌ها را انکار کند یا به نقش مکمل آن‌ها در قبال یکدیگر خدشه‌ای وارد سازد)، محصور ماندن آن‌ها در «چارچوب مفهومی تجاوز ـ دفاع»[2] است. درودیان خاستگاه این چارچوب مفهومی را دیدگاه حضرت امام (ره) به جنگ هشت‌ساله و تلقی ایشان از جایگاه تهاجمی عراق به موضع «باطل»، و جایگاه دفاعی ایران به موضع «حق» و در نتیجه، پیدایی و رشد خوانشی از جنگ ایران و عراق به نام «جنگ حق علیه باطل یا جنگ اسلام و کفر[3]» می‌داند. اما آن‌چه درودیان با تأکید بر این خاستگاه، به آن تصریح کرده و بسیار درنگ‌برانگیز است، این است: چارچوب مفهومی تجاوز ـ دفاع، از بنیه‌ی لازم برای این‌که بتواند جنگ را از بعد از مرحله‌ی دفاعی و ورود ایران به مرحله‌ی جنگ تعاقبی ـ تهاجمی، صورت‌بندی کند، برخوردار نیست. حال آن‌که عمده‌ی پرسش‌ها و چالش‌های جنگ دقیقاً معطوف به مراحلی است که ایران از بعد از آزادسازی مناطق اشغالی، طی فرآیند تداوم جنگ در داخل خاک عراق پشت‌سر گذاشت.

نکته‌ی بسیار ظریف و باریکی که درودیان به آن توجه کرده، این است که اگر جنگ با تحقق همه‌ی اهداف ایران از تداوم جنگ در داخل خاک عراق به پایان می‌رسید (به‌ویژه اهدافی چون سقوط صدام و حزب بعث، متجاوز شناخته‌شدن عراق از سوی مجامع بین‌المللی، و مبادرت این کشور به پرداخت غرامت به ایران)، قطعاً بسیاری از پرسش‌های جنگ طرح نمی‌شد. ولی پایان‌یافتن جنگ با پذیرش قطع‌نامه‌ی 598، پرسش‌ها را نه‌فقط به سمت چرایی تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر و نیز چرایی پذیرش قطع‌نامه‌ی 598 (به‌مثابه اتمام جنگ میان طرفین) سوق داد، بلکه چرایی وقوع جنگ و میزان اجتناب‌ناپذیری آن را نیز به یکی از پرسش‌های اساسی تبدیل کرد.

درودیان با شرح این موضوع، توجه خواننده‌ی متن را به یک پدیده‌ی مهم جلب می‌کند؛ پدیده‌ی گسست میان پرسش‌ها و پاسخ‌ها. وی در تبیین نظری این پدیده به‌درستی به تفاوت ماهوی این دو مقوله (پرسش‌ها و پاسخ‌ها) ناشی از دو نوعِ کاملاً متفاوت شرایط ظهور تأکید می‌کند: پرسش‌ها و تبدیل موضوعات به مسئله‌ها، در مرحله‌ی گذار از جنگ دفاعی به جنگ تعاقبی ـ تهاجمی شدت و حدّت بیش‌تری یافته‌اند. در حالی که پاسخ‌ها در قالب رویکردهای متعدد (چه رویکردهایی که با نگاه همدلانه به جنگ و تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات جنگ می‌نگرند، چه رویکردهایی که منتقدانه به این رویداد نظر کرده‌اند)، همچنان در همان چارچوب مفهومی تجاوز ـ دفاع (مرحله‌ی پیش از گذار) باقی مانده‌اند ـ بی‌آن‌که ماهیت این گذار و تفاوت‌های ژرف میان این دو نوع جنگ را به‌درستی ادراک کرده باشند. از این رو، آن‌چه از تجزیه و تحلیل پاسخ‌های موجود به پرسش‌های جنگ به دست می‌آید، یا تأکید بر خوانش دفاع مقدسی از جنگ و همدلی با دفاعی‌بودن آن است یا در مقام انکار دفاعی‌بودن جنگ ـ حتی در مرحله‌ی دفع تهاجم عراق هستند.

2) درودیان با شکار ماهرانه‌ی محتوا یا مخرج مشترک سه نظریه‌ی «به‌هم پیوستگی جنگ و سیاست، به‌هم پیوستگی انقلاب و جنگ، به‌هم پیوستگی جنگ و امنیت ملی»[4]، راهی به سوی طرح یک ایده‌ی نظری جدیدتر و روشنگرانه‌تر باز کرده که به نظر من، برای فهم عمیق‌ترآن شاید بهتر باشد بر دو نکته تصریح شود: اولاً، دو نظریه‌ی« همبستگی جنگ و انقلاب » و «همبستگی جنگ و سیاست» قابل تلفیق با یکدیگرند و ثانیاً، باید رابطه‌ی همبستگی جای خود را به رابطه‌ی جانشینی پیوسته‌ بدهد. پس از این تصحیح، آن‌گاه بایسته‌تر‌ است که جنگ ایران و عراق با این ایده‌ی نظری تجزیه و تحلیل شود: «جانشینی پیوسته‌ی  انقلاب و جنگ به جای یکدیگر، با میانجی‌گری سیاست».

درودیان با انتخاب عنوان «پیش‌درآمدی بر یک نظریه» دو احتیاط را رعایت کرده است: نخست این‌که، ایده‌ی نظری فوق تا تبدیل‌شدن به یک نظریه، نیازمند اصلاحات متعددی است که نتیجه‌ی اعتنا، اقبال و اهتمام همه‌ی کسانی است که در کار نظریه‌پردازی و نظریه‌سازی و نظریه‌دانی، دستی و سهمی و سابقه‌ای دارند. دوم این‌که، وی در سایه‌ی این عنوان، چنین احتمال داده که: پی‌افکنی بنیاد ایده‌ای نظری درباره‌ی ضرورت استخراج محورهای استراتژیک در سیاست‌های دفاعی ایران با تمرکز بر پرسش‌ها و موضوعات و مسئله‌های هر یک از مرحله‌ها‌ی جانشینیِ جنگ به جای انقلاب، و جانشینی انقلاب به جای جنگ، و نیز ادراک عمیق تفاوت‌های موجود در هدف‌گذاری‌های سیاست در هر یک از این دو مرحله‌ی جانشینی، بتواند پیدایی و گسترش آغاز چالش جنگ، شکل‌گیری جنگ دفاعی، و تبدیل آن به جنگ تعاقبی ـ تهاجمی را به زبانی روشمندانه‌تر و آزمون‌پذیرتر تبیین کند.

3) به نظر درودیان، بخش نخست این چرخه‌ی جانشینی؛ یعنی جنگ به جای انقلاب، برای تبیین چرایی و چگونگی پیدایی و رشد چالش جنگ و تبدیل آن به حمله‌ی عراق به ایران در پی ظهور و بروز انقلاب اسلامی کارآمد است. وی این بحث را در کتاب «پرسش‌های اساسی جنگ» با عنوان «جنگ، ماهیت، آثار»[5] و در کتاب «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل» با عنوان «روند شکل‌گیری جنگ»[6] و در کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق» با عنوان «چالش جنگ»[7] طرح کرده است. پرسش‌های وی در هر یک از سه کتاب یادشده، با اندکی تفاوت، نشان‌دهنده‌ی خط سیر واحدی است:

ـ «جنگ چرا آغاز شد»؟[8]

ـ «جنگ چگونه و تحت چه شرایطی شکل گرفت و ریشه‌ها و عوامل و زمینه‌های آن چه بود»؟ «تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر مناسبات دو کشور ایران و عراق چه بود»؟[9]

ـ «چرا مناسبات ایران و عراق پس از پیروزی انقلاب اسلامی دستخوش تنش و بحران شد و از دوستی و همکاری به خصومت و تقابل تغییر کرد»؟[10]

درودیان در هر یک از سه کتاب، به برشماری اهداف هر یک از دو قدرت درگیر و، فراتر از آن‌ها، اهداف قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی از آغازکردن، تداوم‌بخشیدن و پایان‌دادن به جنگ اهتمام کرده است. اما در کتاب اخیرش، آشکارا نقش سیاست را به‌مثابه حلقه‌ی واسط میان انقلاب و جنگ نشان می‌دهد و در این‌باره استدلال می‌کند که چرا و چگونه سیاست توانست گفتمان جنگ را، به منزله‌ی گفتمانی مستنبط و مأخوذ از گفتمان انقلاب اسلامی، برجسته سازد، چندانکه آموزه‌های مربوط به اتحاد و یکپارچگی ملی برای به ثمرنشاندن هدفی واحد (حفظ تمامیت و موجودیت ارضی کشور و تأمین استقلال)، در متن این گفتمان قرار گیرد و، متقابلاً، شعارها و آرمان‌های انقلابی (مبنی بر صدور انقلاب اسلامی)، به‌تدریج و در پشت حادثه‌ی فراگیر جنگ، به حاشیه رانده شود.

4) درودیان در ادامه‌ی بحث خود همچنین استدلال می‌کند که دلیل جانشینی جنگ به جای انقلاب در چرخه‌ی تبدیل چالش جنگ به جنگ دفاعی، همسو و همخوان‌ترشدن مسئله‌ها و اهداف و روش‌های سیاست با یکدیگر در وضعیت جنگ دفاعی، در مقایسه با وضعیت انقلابی است. به این معنا که در جنگ دفاعی، مسئله یا پرابلم اصلی سیاست (که قدرت در ورای آن مستتر است)، به شکل منطقی‌تری، حدود و ابعاد خود را با هدف و روش تنظیم می‌کند. بنابراین:

مسئله (حفظ تمامیت و موجودیت ارضی کشور)،

با هدف (رفع موانع از همه‌ی آن‌چه این تمامیت و موجودیت را تهدید و تحدید می‌کند)،  

و روش (دفاع همه‌جانبه و مردمی از تمامیت ارضی کشور)،

سازگار‌تر و همخوان‌تر می‌شود.

درودیان این بحث را در دو کتاب «پرسش‌های اساسی» و «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل»[11] و نیز در کتاب [12] «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق » به‌تفصیل بحث کرده است. اما در کتاب اخیرش، وی به تبیین اهداف طرفین (بهتر است بگوییم اهداف طرف‌های درگیری) از منظر رابطه‌ی مسئله، هدف و روش پرداخته است. به‌تصریح درودیان، سیاست در ایران (چه در معنای پُلیسی، چه در معنای پُلتیک) به‌فراست دریافت که با به‌گزینی از شعارها و آرمان‌های انقلاب اسلامی و انسجام‌بخشیدن به آن‌ها با شیرازه‌ای به نام «گفتمان جنگ»، به‌مثابه زیرمجموعه‌ی گفتمان انقلاب اسلامی، می‌تواند علاوه بر این‌که بسیج عمومی برای شرکت و حضور فعال در جنگ دفاعی و مقابله‌ی همه‌‌جانبه با تهاجم دشمن را تدارک ببیند و مناطق اشغالی را آزاد کند، رابطه‌ی منطقی‌تری میان مسئله، هدف و روش (که فوقاً گفته شد) به وجود آوَرَد و از فاصله‌ میان «حدود» و «امکانات» بکاهد؛ فاصله‌ای که در شعارها و آرمان‌های انقلابی، وجود آن اجتناب‌ناپذیر و انکارناپذیر است.

5) شاید بتوان گفت؛ مهم‌ترین بخش استدلال نظری درودیان در چرخه‌ی جانشینی جنگ و انقلاب (یا بالعکس) معطوف به تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر باشد. به نظر وی‌، این نقطه از حیث آغاز انشقاق یا شکاف میان مسئله‌ها، اهداف و روش‌هایی که ایران فراروی خود داشت، بسیار حائز اهمیت است. زیرا از این نقطه به بعد:

مسئله‌ی ایران از «حفظ تمامیت و موجودیت ارضی کشور» به «تعیین متجاوز و اخذ غرامت از وی»،

هدف ایران از «آزادسازی مناطق اشغالی از تصرف دشمن متجاوز» به «تعقیب دشمن در خاک خودش به منظور تصرف یک زمین استراتژیک»،

و روش ایران از «دفاعی» به «تعاقبی ـ تهاجمی»،

دگرگونی پذیرفت ـ بدون این‌که در خلال این تغییر تدریجی یا دگردیسی، قابلیت‌ها و کارکردهای دفاع مردمی برای گذار از جنگ دفاعی به جنگ تعاقبی ـ تهاجمی به‌درستی ارزیابی شده و از نتایج و پی‌آمدهای آن، برآورد دقیقی صورت گرفته باشد.

درودیان این بحث را در هر سه کتاب «پرسش‌های اساسی جنگ»[13] و «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل»[14] و نیز کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق »[15]  به‌تفصیل بحث کرده و به این نتیجه رسیده است که اتخاذ استراتژی جنگ تعاقبی ـ تهاجمی بعد از فتح خرمشهر؛ بدون شک ناشی بود از کسب پیروزی‌های بزرگ نظامی طی عملیات ثامن‌الائمه (که خود به ایجاد تحول در جنگ انجامید)؛ عملیات طریق‌القدس (که به آغاز تغییر در موازنه‌ی سیاسی ـ نظامی منجر شد)؛ عملیات فتح‌المبین (که شرایط بحران در ایران را بهبود بخشید)؛ و عملیات بیت‌المقدس (که شکست نظامی عراق از ایران را در پی داشت).

رخداد گفتمانی بسیار درنگ‌برانگیزی که در پی تهییج احساسات عمومی، ناشی از پیروزی‌های افتخاربرانگیز طی عملیات یادشده به وقوع پیوست، گرایش سیاست (اعم از پُلیسی و پُلتیک) به پررنگ کردن و برجسته‌سازی آرمان‌های انقلاب اسلامی طی جنگ تعاقبی ـ تهاجمی بود، چندانکه گویی در چرخه‌ی یادشده، این‌بار انقلاب جانشین جنگ می‌شد.

جانشینی شعارهای انقلابی به جای شعارهای جنگ به‌طور کامل در تغییر «حدود و ثغور» شعارهای جنگ از «جنگ، جنگ تا پیروزی» به «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم»، «راه قدس از کربلا می‌گذرد»، «کربلا کربلا ما داریم می‌آییم» قابل‌مشاهده است. حال آن‌که وسعت‌یابی دامنه‌ی حدود و ثغور شعارها با غفلت از یک بزنگاه مهم در اتخاذ استراتژی‌های جنگی ایران همراه بوده و آن، عبارت است از این‌که دفاع مردمی همه‌جانبه به همان اندازه که برای دفع تجاوز از مناطق اشغالی کشور کارآمد است، برای فراخوان مردم به شرکت و حضور فعال در جنگ تعاقبی ـ تهاجمی (با هدف اشغال بخشی از خاک دشمن متجاوز)، ناکارآمد است. به بیان دیگر، در جنگ دفاعی:

چون مسئله‌ی سیاست مبنی بر حفظ تمامیت و موجودیت ارضی کشور، مسئله‌ی مردم نیز تلقی می‌شود،

و چون هدف‌گذاری سیاسی در جهت دفع عامل تهدید‌کننده‌ی تمامیت و موجودیت ارضی کشور، هدف مردم نیز به‌شمار می‌رود،

آن‌گاه روش سیاست نیز، مشتمل بر استفاده از ابزار نظامی به‌علاوه‌ی دفاع مردمی، با هدف تطابق و تناسب می‌یابد.

اما در جنگ تعاقبی ـ تهاجمی، بروز شکاف میان حدود و امکانات و در نتیجه، عدم دست‌یابی به اهداف، اجتناب‌ناپذیر است. چون در جنگ تعاقبی ـ تهاجمی، مسئله‌ی سیاست افزون بر حدود داخلی (حفظ تمامیت و موجودیت ارضی کشور و حفظ نظام و تثبیت وضعیت سیاسی آن)، معطوف به حدود خارجی نیز می‌شود (تصرف منطقه‌ای استراتژیک در داخل خاک دشمن) ـ بی‌آن‌که سیاست به موازات افزایش حدود، امکانات مناسب در اختیار داشته باشد تا از ایجاد فاصله‌ی فاحش میان مسئله و هدف جلوگیری کند.

6) پاسخ به پرسش ششم را در بخش پایانی کتاب اخیر درودیان که وی در آن، به برشماری برخی از مهم‌ترین درس‌های استراتژیک جنگ پرداخته است، می‌توان یافت.[16] بند فاخری که با نظر به همه‌ی آن درس‌ها می‌توان نوشت و برجسته کرد، حاصل یک معادله‌ی «اگر...، پس آن‌گاه...»ی است. مبنی بر این‌که:

اگر مهم‌ترین درسی که به‌لحاظ استراتژیک می‌توان از جنگ عراق و ایران گرفت، این باشد که عدم توجه به تغییر ماهوی جنگ دفاعی به جنگ تعاقبی ـ تهاجمی، عامل مهم بازدارنده در تغییر تفکر دفاعی و سیاست‌های استراتژیک ایران برای ایجاد سازگاری میان مسئله‌ها، اهداف و روش‌های جنگ تهاجمی ـ تعاقبی بوده باشد،

پس تدوین تفکر دفاعی و سیاست‌های استراتژیک ایران برای مقابله با خطرات ناشی از جنگ‌های محتمل آتی، در گرو توجه به پی‌آمدها و تبعات حاصل از بی‌توجهی به این تغییر ماهوی خواهد بود. بنابراین، در صورت توجه به این مهم،

آن‌گاه شاهد پیدایی و رشد رویکردهایی خواهیم بود که به موازات تمرکز (بر) و تأیید وجه دفاعی جنگ، به وجه تعاقبی ـ تهاجمی آن نیز توجه می‌کنند.

دو نتیجه‌گیری مهم‌ استراتژیک، که شاید در بحث درودیان تحت عنوان «درس‌های استراتژیک جنگ»، پوشیده و پنهان طرح شده باشند و من به ضرورت آن‌ها را صراحت می‌بخشم، عبارت‌اند از:

(1) تدوین سیاست‌های دفاعی جنگ هشت‌ساله در حال حاضر ضرورتی تاریخی است، آن هم نه با تمرکز صرف بر درس‌های استراتژیک حاصل از پیروزی‌های جنگ، بلکه با توجه جدی به درس‌هایی به مراتب مهم‌تر و استراتژیک‌تر؛ یعنی درس‌های مستنبط از شکست‌ها و نامرادی‌های جنگ ناشی از عدم دست‌یابی به اهداف تعیین‌شده برای جنگ دفاعی،

(2) ملت‌ها ژرف‌ترین، پایدارترین، کارآمدترین و راهبردی‌ترین درس‌های تاریخی‌ را در صورتی فراخواهند گرفت که به موانع دست‌یابی به اهداف تعیین‌شده آگاهی یابند، نه این‌که به دلایل متعدد و به اشکال گوناگون از پذیرش وجود آن موانع سرباز زنند، یا به‌درستی آن‌ها را نبینند یا از منظری احساسی ـ هیجانی و با زبانی شعرگونه ـ شورمندانه به آن‌ها اقبال و اعتنا کنند. در واقع، رویکرد به هر تجربه‌ای، به این شکل و از این زاویه، عملاً به معنای محروم‌شدن از بخش عظیمی از ذخایر پنهان در ورای آن تجربه است.


پاورقی

[1]ـ رک: تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق ...، ص 33.

[2]ـ رک: محتوای فصل اول این کتاب با عنوان «‌نقد و بررسی رویکردها» ، صص 28-52.

[3]ـ همان فصل و به‌طور خاص ذیل عنوان «رویکرد فرهنگی ـ معنوی به جنگ»، صص 39-44.

[4]ـ رک: فصل دوم کتاب تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق با عنوان «روش تحقیق»، صص 54-70.

[5]ـ رک: فصل اول، صص 11ـ52.

[6]ـ رک: فصل سوم، صص 55ـ81.

[7]ـ رک: فصل سوم، صص 74-141.

[8]ـ رک:  پرسش‌های اساسی جنگ، ص 187.

[9]ـ رک: جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل، ص 55 و صص 58ـ62.

[10]ـ رک: تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، ص 74.

[11]ـ رک: فصل پنجم با عنوان « آزادسازی مناطق اشغالی» صص 127ـ173.

[12]ـ رک: فصل چهارم کتاب با عنوان «جنگ دفاعی »، صص 144-200. درودیان در این فصل کوشیده است این پرسش را پاسخ دهد که «قدرت دفاعی ایران در برابر حمله‌ی عراق چگونه شکل گرفت و چه تأثیری بر تغییر روند جنگ داشت؟» (ص 144) همچنین «ارزیابی ایران از حمله‌ی عراق، چه تأثیری بر هدف‌گذاری سیاسی ـ دفاعی ایران داشت؟» ( همان‌جا).

[13]ـ رک: فصل چهارم، «چرا جنگ پس از فتح خرمشهر ادامه یافت»؟، صص 203ـ214. و نیز «چرا جنگ با پذیرش قطع‌نامه‌ی 598 پایان پذیرفت؟»، صص 214ـ218.

[14]ـ رک: فصل ششم، «تداوم جنگ در داخل خاک عراق»، صص 180ـ225.

[15]ـ رک: فصل ششم ، «جنگ تعاقبی ـ تهاجمی»، صص 312-444.

[16]ـ رک: «پیش‌درآمدی بر یک نظریه»، صص 467-469.