m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

نردبان پرسمان

فرانک جمشیدی

یادداشت فرانک جمشیدیبا انتخاب این عنوان برای نوشتار حاضر، یادآور می‌شوم اندیشه‌ها در طول تاریخ، همواره از روی نردبان پرسش‌های کاوندگان، منتقدان، بازبینان، پژوهشگران و محققان صعود کرده‌اند. بنابراین، پرسمان به‌عنوان جریان پرسش و پاسخ، تداوم حیات خود را مدیون ادامه‌ی همان شرایطی است که نخستین‌بار آن را به‌صورت یک پدیده یا موجود، حادث یا ایجادش کرده است و کتاب پرسمان یاد نیز از این قاعده مستثنا نیست.

پاییز 86 در شماره‌ی 22 فصلنامه‌ی نگین ایران مطلبی به چاپ رسید با عنوان «خاطره‌گویی، گونه‌ای از روایت جنگ» که یک نشست گفت‌وگویی است میان درودیان، بهبودی و سرهنگی. در این نشست، که با پی‌گیری احد گودرزیانی در محل دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه‌ی هنری برگزار شد، درودیان برای اولین بار (و شاید آخرین بار) مجال یافته است با سرهنگی و بهبودی به گفت‌وگو بنشیند.

سال 87 مقرر شد با به‌گزینی از مقالات، گفت‌وگوها،‌ نشست‌ها و سخنرانی‌های منتشرشده در فصلنامه‌ی نگین ایران،‌ کتابی با محوریت برخی ملاحظات اساسی درباره‌ی تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق تهیه و تدوین شود که در سایه‌ی سعی درودیان و کمری و بنده این کار صورت تحقق پیدا کرد و کتابی با عنوان تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق در همان سال تهیه و چاپ و منتشر شد. از جمله گفت‌وگوهایی که در این کتاب قرار گرفت، همان گفت‌وگوی فوق است. البته با این عنوان: «گفت‌وگو درباره‌ی خاطره‌گویی، به‌مثابه گونه‌ای از روایت جنگ در دفتر ادبیات و هنر مقاومت».

بعد از انتشار این کتاب ، هر سه تن می‌دانستیم حداقل تا ده‌سال دیگر اقدامی برای تهیه و آماده‌سازی کتابی قرین یا نظیر آن صورت نخواهد گرفت - نه از سرِ خود تحویل‌گرفتن، بلکه چون لازمه‌ی وقوع این اتفاق مبارک؛ یعنی پیشروی در طرح مسائل مربوط به تاریخ جنگ و تاریخ‌نگاری آن حتی به اندازه‌ی یک گام، دست‌کم نیاز به دو اتفاق مبارک‌تر متقدم داشته و دارد: یکی، وجود کسانی که به‌صورت پیوسته و بی‌گسست در این‌خصوص بیندیشند و این تداوم، آن‌ها را به رسش یا پختگی بیش‌تر برساند. دوم،‌که بسیار مهم‌تر از اولی است، کسانی که گمان می‌رود یا پیش‌بینی می‌شود مخاطبان اثر تولید‌شده باشند، آن را بخوانند و نظر بدهند. حال آن‌که براساس روال متعارف «نخواندن» یا «بدخواندن کتاب»، احتمالاً خوش‌شانس‌ترین آثار، دست‌کم پنج سال پس از چاپ و انتشار دیده و نقد شوند و محل رجوع و ارجاع‌دهی قرار گیرند!

با ملاحظه‌ی مطلب فوق، چند سال پس از انتشار کتاب تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نگری جنگ ایران و عراق، مصمم شدم از میان همان به‌گزین‌های گردآمده در این کتاب، بار دیگر گلچینی از قابل‌تأمل‌ترین آن‌ها را که در عین حال همچنان موضوعیت دارند، گرد آورم. حاصل این کار، در کتابی به نام جنگ اندیشیدنی منتشر شد. فصل سوم این کتاب را اختصاص دادم به بازگویی ده حکایت از ده پرسش مهم در تاریخ‌نگاری جنگ. در روالی که برای بازگویی این حکایت‌ها در نظر گرفتم، آخرین و مهم‌ترین حکایت، همان گفت‌وگویی است که در آغاز به آن اشاره کردم. البته در کتاب جنگ اندیشیدنی، این عنوان را برای آن برگزیده‌ام: «خطر جنگ آینده و بررسی ظرفیت‌های بازدارندگی از وقوع این احتمال در خاطرات جنگ». در این نوشتار با شرح این‌که در کتاب جنگ‌ اندیشیدنی چگونه حکایت آن گفت‌وگوی میان درودیان و سرهنگی و بهبودی را باز‌گفته‌ام، چهار هدف ذیل را دنبال می‌کنم:

(1) می‌خواهم نشان دهم چیستی یا ماهیت نقد درودیان از کتاب پرسمان یاد، به‌لحاظ ماهوی برخاسته از همان دغدغه‌ی سال 86 ایشان است. به این ترتیب، نقد ایشان واقعاً نقد کتاب پرسمان یاد نیست، بلکه نقد جریانی است که از سال‌ها پیش درودیان به جِد آن را دنبال می‌کند.

(2) می‌خواهم خوانندگان این نوشتار، منطق مرا دریابند که چرا ادعا می‌کنم آن ده حکایت مندرج در کتاب جنگ اندیشیدنی (که من آن‌ها را به‌صورت ده پرسش مهم و اساسی در تاریخ‌نگاری جنگ، از لابه‌لای مقالات و گفت‌وگوها و سرمقاله‌های نگین ایران استنباط کرده‌ام)، همچنان در زمان فعلی، هم موضوعیت دارند، هم مسئله‌اند.

(3) می‌خواهم نکته‌‌ی افزون‌تری را که درودیان به بهانه‌ی نقد کتاب پرسمان یاد به آن پرداخته ولی در این گفت‌وگو وجود ندارد یا چندان صریح نیست‌، برجسته سازم.

(4) می‌خواهم استدلال کنم که ذهن درودیان در همان زمانِ طرح پرسش‌ها و دغدغه‌هایش با سرهنگی و بهبودی، آبستن اندیشه‌ای که امروز از ایشان در کتاب پیش‌درآمدی بر یک نظریه، تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق می‌خوانیم، بوده و در واقع، تولد کتاب اخیر وی، تولد همان اندیشه‌ی سال‌ها پیش ایشان است که چون اکنون به بلوغ رسیده، دیگر به‌طور پیوسته خودش را بازتولید یا تکثیر خواهد کرد،‌ در قالب نقد و نظرها و پیشنهادها و راه‌کارهایی که از درودیان خواهیم خواند. گواه صادق این ادعا، همین نقد ایشان به کتاب پرسمان یاد است که فرزند آن اندیشه محسوبش می‌توان کرد، همچنان که ازین پس، سایر نوشته‌های آتی درودیان،‌ در حکم فرزندان دیگر ایشان به همین رگ و ریشه ارجاع خواهند داشت.


در آن گفت‌وگو پرسش اصلی درودیان این است، نقش و تأثیر خاطرات جنگ بر بازدارندگی از خطر جنگ آینده چیست؟(1)

به‌زعم من، با استناد به متن آن گفت‌وگو، مسئله‌ای که پشت پرسش درودیان وجود دارد و پرسش او را صورت‌بندی کرده، این است:

خاطرات جنگ، «ابعاد متفاوتی» دارند و همین، این امکان را به وجود می‌آورد که همواره بتوان با «نگاهی نو» و «تعریفی جدید» از خاطره، به روایت‌های متعددی از این واقعه دست یافت. ویژگی یادشده، به‌رغم مزایایی که دارد، «آسیب‌هایی» در پی خواهد داشت که اگر نهادهای دست‌اندرکار تهیه و تولید خاطرات، خود به «آسیب‌شناسی» آن اهتمام نورزند، نمی‌توانند از آن آسیب‌ها «عبور» کرده، به کشف «ابعاد» نادیده‌ی جنگ نائل شده، «خاطرات جدیدتر»ی «با رویکردهای جدیدتر» استحصال نمایند. در این‌صورت، «چنانچه جنگ دیگری در آینده اتفاق بیفتد، باز از صفر باید شروع [کرد]. چون جمع‌آوری خاطرات [موجود]، هیچ نسبتی با خطر جنگ در آینده ندارد».

درودیان با این ملاحظه، اهتمام به «نقد و بررسی و آسیب‌شناسیِ» آن‌چه تاکنون در جهت «ثبت و ضبط» و «جمع‌آوری» وقایع جنگ انجام شده را اهتمامی با پی‌آمدهای مثبت متعدد ارزیابی می‌کند که اقلّ آن، ادامه و استمرار راهی است که در این جهت آغاز شده، اما مهم‌تر از آن، افزایش قدرت بازدارندگی از خطر «جنگ آینده» است. چون، به‌زعم وی، «با تهدیدات امریکا بعد از حادثه‌ی یازده سپتامبر، احتمال یک جنگ دیگر وجود دارد». در حالی‌که «بعد از جنگ [ایران و عراق]، فرض بر این بود که دیگر هیچ کشوری جرأت نکند به [ایران] حمله کند». بنابراین، پیشنهاد می‌دهد که به «جنگِ گذشته»، «در همه‌ی ابعاد آن»، «نگاه جدیدی» صورت گیرد تا «ادبیاتی تولید شود که جنگ گذشته را به جنگ آینده متصل کند».

درودیان در آن گفت‌وگو مسئله‌ی خود را بر یک گزاره‌ی قابل رد و تأیید استوار کرده است، مبنی بر این‌که: «خرد دفاعی هر جامعه‌ای با نوع نگاه آن جامعه به زندگی نسبت دارد». بنابراین، به گفته‌ی وی اگر «جنگ را یک زندگی فرض کنیم»، می‌توانیم احتمال دهیم که «هر جامعه‌ای همان‌‌طور که زندگی می‌کند، بجنگد یا بالعکس»؛ یعنی همان‌طور که می‌جنگد، زندگی ‌کند. به همین سبب، تصریح می‌کند، «تجربه‌ای که ایران در جنگ با عراق [داشت]، [از یک‌سو] نسبت داشت با نوع جنگ‌هایی که در گذشته از سر گذرانده بود و نقشی که مردم در آن جنگ‌ها داشتند و [از سوی دیگر] نسبت دارد با جنگی که احتمالاً در آینده خواهیم داشت».

درودیان با این مسئله، سه مسئله‌ی فرعی‌تر دیگر را طرح می‌کند:

یکی این‌که؛ «اگر مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ منشأ شکل‌گیری روایت خاصی از جنگ با رویکرد تاریخی» محسوب شود (بنا به تعبیر خودش، «رویکرد نظامی ـ علمیاتیِ» معطوف به «جوهره‌ی نظامی» جنگ)، دفتر ادبیات و هنر مقاومتِ حوزه‌ی هنری دقیقاً «چه نوع روایتی از جنگ عرضه می‌کند؟». به عبارت دیگر، اگر بپذیریم روایت مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ از جنگ معطوف به «چرایی، چگونگی و ماهیت جنگ» است و «درباره‌ی ابعاد این واقعه و نتایج آن بحث [می‌کند]» و دغدغه‌مند این است که بداند «چرا جنگ شروع شد، چرا ادامه پیدا کرد، چرا پایان پذیرفت، لشکرها از کجا آمدند، از کجا دشمن را زدند، چرا پیروز شدیم، چرا شکست خوردیم» و ...، «برون‌داد» کارِ دفتر ادبیات و هنر مقاومت، «ارائه‌ی چه نوع روایتی از جنگ است؟».

دوم این‌که؛ اگر پاسخ این باشد که «نقطه‌ی ثقل» در رویکرد دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه‌ی هنری به وقایع جنگ، «مناسبات انسانی» است (به این معنا که «نقش انسان و احوالات او را در کل جنگ» بازتاب می‌دهد)، آن‌چه سرانجام مخاطبان آثار این دفتر، در قالب خاطرات جنگ می‌خوانند و از جنگ درمی‌یابند، آیا «خود جنگ است یا انسان‌های جنگ؟»، «اگر جنگ را می‌فهمند، چگونه می‌فهمند؟» و اگر انسان‌های جنگ را می‌فهمند، با توجه به این‌که انسان دارای ساحت‌های گوناگون است، چه «ساحتی» از این انسان را بازمی‌شناسند؟ پس مسئله‌ی دوم فرعی درودیان این است که خاطرات جنگ، «جامعه‌ را به چه ادراکی از جنگ می‌رساند؟»

سوم این‌که؛ روایت مردمی جنگ در قالب خاطرات، چه نسبتی با روایت نظامی ـ عملیاتی و رویکرد تاریخی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ دارد و این هر دو چه نسبتی با واقعیت‌ها و حقایق جنگ می‌رسانند؟ آیا می‌توان روایت مردمی و رویکرد خاطره‌ای به جنگ را جزو «حواشی جنگ» دانست و از این‌رو، آن را «حذف» کرد؟ یا باید آن را به «رسمیت» شناخت؟ و «جایگاه» آن را به‌درستی تعیین کرد؟

با توجه به مسئله‌ی اصلی درودیان در این گفت‌وگو (که همانا خطر جنگ آینده و ظرفیت‌های بازدارندگی وقوع این جنگ از رهگذر تولیدات مربوط به جنگ، به‌ویژه یافتن نسبت و رابطه میان خاطرات جنگ و میزان قدرت بازدارندگی آن‌ها از بروز خطر جنگ آینده است)، همچنان می‌توان مستند به آن گفت‌وگو، برای طرح بحث وی یک ضرورت اصلی و سه ضرورت فرعی یافت. ضرورت اصلی عبارت است از: روشن و شفاف‌ کردن «مبانی» شکل‌گیری رویکردها و روایت‌های متفاوت به جنگ از جمله رویکرد خاطره‌ای و روایت مردمی) برای «مخاطب بیرونی» ـ که از/ درباره‌ی جنگ، مطالبی «می‌خواند» یا «می‌شنود» یا «می‌بیند» ـ به قصد ایجاد آمادگی درونی در وی برای مقابله با خطرات جنگ آینده.

سه ضرورت فرعی را عمدتاً به‌صورت پوشیده و پنهان، در ورای نگاه آسیب‌شناسانه‌ی درودیان به خاطرات جنگ می‌توان استخراج و ارتباط آن‌ها را با ضرورت اصلی استنباط کرد:

ضرورت اول شکل‌گیری مسئله‌ در ذهن درودیان، ناشی از اهتمام دفتر ادبیات و هنر مقاومت به روایت جنگ با محوریت انسان‌های جنگ است که به‌زعم وی این خود، عدم تقید به زمان و مکان در خاطرات را در پی دارد. درودیان منظورش را این‌گونه توضیح می‌دهد که اهتمام به ترسیم جغرافیای انسانی جنگ از رهگذر خاطرات، موجب می‌شود «زمان و مکان اصلاً در خاطرات مسئله [نباشد]»، چیزی شبیه «قصص قرآن»؛ یعنی همان‌طور که «قرآن نمی‌گوید در چه تاریخی و در کجا فلان اتفاق افتاده» و گویی «حرکت به سمت فرازمان و فرامکان» صورت گرفته است، «بخشی از خاطرات جنگ نیز زمان و مکان ندارد» ـ به‌رغم این‌که «در دل زمان» و «در مکان» «اتفاق می‌افتد»، اما «از زمان» و «از مکان» «بیرون می‌زند» یا، دست‌کم، زمان و مکان به اعتبار شخصیت‌ها موضوعیت پیدا می‌کند. در واقع، چنین به نظر می‌رسد که گرچه اغلب «از مجرای شخصیت‌ها و خاطراتشان به زمان و مکان کشیده می‌شو[یم]، ولی آن بخش از خاطرات شخص که زمان و مکان ندارد، تسلیمش می‌شو[یم]».

ضرورت دوم در مسئله‌مندشدن درودیان، ناظر بر آسیبی است که به نظر او در جریان خاطره‌گیری یا تدوین خاطرات رخ می‌دهد، مبنی بر این‌که «راوی به حال خودش [واگذار نمی‌شود]»، بلکه «یک متخصص، منِ راوی را شکل می‌دهد». به این ترتیب، گویی «ساختار ذهنیِ» فرد خاطره‌گیر یا مدون خاطره یا خاطره‌نگار، در «گرفتن خاطرات» یا تدوین و نگارش آن، «وارد می‌شود» و در آن، دخالت جدی و نفوذ عمیق می‌کند.

و اما ضرورت سوم، به تعبیر درودیان، ناشی از تلاش دفتر ادبیات و هنر مقاومت به یافتن تصاویر «بدیع»، «نو» و «شگفت» از لابه‌لای خاطراتی است که افراد از صحنه‌های حضورشان در جبهه‌های جنگ نقل می‌کنند. او در آن گفت‌وگو تصریح می‌کند که این «محوریتِ بدیع‌بودن» در خاطرات، سه «آفت» مهم در پی خواهد داشت که باید به آن‌ها عمیقاً توجه شود:

یک، «شبیه‌شدن» تدریجی خاطرات به یکدیگر.

دو، اقدام به «گزینش» خاطرات، چه از ناحیه‌ی راوی خاطره، چه از ناحیه‌ی خاطره‌گیر/ مدوّن خاطره/ خاطره‌نویس. راوی از آن حیث که «می‌بیند همه در مورد فلان واقعه حرف می‌زنند و [گویی دیگر آن واقعه]، یک چیز عادی [شده] است». پس می‌کوشد در نقل خاطرات خود دست به گزینش بزند و واقعه را «با لسان جدید و با شکل جدید» نقل ‌کند. و خاطره‌گیر/ مدوّن خاطره/ خاطره‌نویس از آن رو دست به چنین کاری می‌زند که به دنبال صید تجربه‌های نو و «ناب» است.

سه، «حرکت آرام آرام خاطرات به [سوی] مرز مبالغه»، در نتیجه‌ی «بازتولید» مداوم. بنابراین، این خطر وجود دارد که دیگر کم‌تر خاطره‌ای «مابه‌ازای بیرونی داشته باشد».

اتفاق بسیار میمون و مبارکی که به‌زعم من، این گفت‌وگو موجب آن شده این است که برای نخستین‌بار سرهنگی و بهبودی، در مقام مدیران دو دفتر «ادبیات و هنر مقاومت» و «ادبیات و هنر انقلاب» در گفت‌وگو با درودیان به مطالبی تصریح می‌کنند که من از میان آن گفته‌ها توانستم مبانی، اهداف و ضرورت‌های مستتر در ورای اقدام و اهتمام دفتر ادبیات و هنر مقاومت به تهیه و تولید و چاپ و انتشار خاطرات جنگ را به شرح ذیل استنباط کنم:

در آن گفت‌وگو سرهنگی تصریح می‌کند مبنای خاطرات جنگ، دفاع از دفاعی و مردمی بودن جنگ است. به بیان خودش، «نزدیک»‌شدن به «ذات» وقایع جنگ ـ که ذاتی «دفاعی» و «مردمی» بوده ـ مانع از آن است که انتظار داشته باشیم همه‌ی واقعیت‌های جنگ، در «قرارگاه‌ها» و نزد «فرماندهان»، «رزمندگان» و «دشمنان» بازیافتنی باشد، بلکه میان دو سطح بالا و پایین در جنگ؛ یعنی سطح تصمیم‌گیرنده و مجری، «حد وسطی» وجود داشته که «مردم عادی» در آن‌جا می‌گنجیده‌اند. پرداختن به این سطح، آن هم در جنگی که «طبیعت» آن «مردمی» بوده است، مبنای کار دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه‌ی هنری به شمار می‌آید.

همچنین در آن گفت‌وگو، سرهنگی ضرورت تولید خاطرات جنگ را صدور شناسنامه‌ی فرهنگی جنگ و بهبودی این ضرورت را صدور شناسنامه‌ی محیطی جنگ از طریق تواتر عنوان می‌کند. به نقل از سرهنگی، اهتمام دفتر ادبیات و هنر مقاومت به ثبت و ضبط و گردآوری و چاپ و انتشار خاطرات جنگ، در حکم اهتمام به صدور «شناسنامه‌ی فرهنگی» جنگ است؛ «جنگی که توده‌ی مردم به‌طور عمیق با آن درگیر شده بودند»، چندانکه نحوه‌ی «لباس‌پوشیدن»، «غذاخوردن»، «نوع غذا» و «نوع رفتار» آن‌ها به‌شدت متأثر از جنگ بوده است.

سرهنگی با کاربرد تعبیر صدور «شناسنامه‌ی فرهنگی» برای خاطرات جنگ، می‌خواهد نشان دهد به تعداد هر رزمنده و اسیر، ظرفیت و ضرورت تولید یک «کتاب» وجود دارد؛ کتاب‌هایی که شناسنامه‌ی افراد در جنگ و در نهایت شناساننده‌ی جنگ هشت‌ساله‌اند و در عین حال، تولید این کتاب‌ها در حجم گسترده‌ای به تعداد رزمندگان و اسرا و ... به معنای تولید «ادبیات» است؛ ادبیاتی که پیدایی و رشد آن، «روح مردمی جنگ [را] زنده [نگاه می‌دارد]، نه روح نظامی‌گری یا میلیتاریستی و نه روح سیاسی» جنگ را. او تصریح می‌کند، این چیزی است که «ما به [حفظ] آن احتیاج داریم» چون «تمام تلاش دنیا این بود که مردم را از این جنگ حذف کنند». از آن‌رو که «نمی‌خواستند بپذیرند واقعه‌ی فداکاری ملت برای نگهداری دین و مملکتش تا [کجا] کشیده شد[ه است]».

در همان گفت‌وگو، بهبودی در تأیید سخن سرهنگی اشاره می‌کند که بدیهی است صدور شناسنامه‌ی فرهنگی بدون ترسیم «جغرافیای انسانی جنگ» که بیانگر «شناسنامه‌ی محیطی» انسان‌هایی است که در جنگ بوده‌اند، بی‌معناست. به این ترتیب، بدون آن‌که ضرورت آگاهی به تاریخ جنگ نفی شود، آگاهی به «انسان‌ها و اسم‌ها و شاکله‌های شخصیتی آن‌ها» در اولویت قرار می‌گیرد. شاید بتوان گفت این اقدام، بیش از آن‌که به تاریخ جنگ پهلو بزند، «نوعی جامعه‌شناسی جنگ» و «جامعه‌شناسی جنگ‌کرده‌ها» به شمار می‌آید که خود «موضوعی بسیار مهم و قابل‌مطالعه» است، ولی امکان چنین مطالعه‌ای «از لابه‌لای مناسبات نظامی برنمی‌آید».

به‌زعم بهبودی آن‌چه صحتِ این سِجل یا شناسنامه‌ی فرهنگی و محیطیِ صادرشده برای جنگ را مُسَجّل یا تأیید می‌کند، «تواتر» است. این کاری است که از طریق «نقب»زدن به «روح انسان»ها و رفتن به «درون» آن‌ها امکان‌پذیر می‌شود. در واقع، وقایع جنگ فقط هنگامی که «درونی» می‌شوند، «تنوع» پیدا می‌کنند و آن‌گاه هرکس می‌تواند آن‌ها را «از منظر خودش روایت کند» ـ بی‌آن‌که «تکرار» رخ بدهد، ولی «تواتر» «باید وجود داشته باشد» تا مخاطب را به یقین برساند.

بهبودی همچنین در آن گفت‌وگو، هدف از تولید خاطرات جنگ را تشریح مناسبات انسانی، و سرهنگی این هدف را ترسیم الگوی آرمانی به قصد مطالعه‌پذیر کردن جنگ می‌داند. به گفته‌ی بهبودی، «منجمد» یا «کنسرو»کردن «روح و باطن» جنگ (آن‌چه از وقایع جنگ که در آثار معطوف به «کالبد و پیکر» جنگ و «جوهره‌ی نظامی» آن انعکاس‌پذیر نیست)، هدف بنیادین دفتر ادبیات و هنر مقاومت است. این بخش از زیست‌حیات جنگ، که یک «جریان زلال زیرپوستی» است، به جای دنبال‌کردن روایت جنگ با دغدغه‌ای نظیر دغدغه‌ی گزارش‌های نظامی ـ عملیاتی (که هدف از تنظیم آن‌ها دانستن این است که وقایع «در چه ساحتی، با چه گروه‌هایی، چه واحدهایی، در کدام محور» رخ داده‌اند)، در پی عرضه‌ی روایتی از جنگ است که آشکار کند، وقایع «با چه حال و هوایی، چه احساسی، چه عاطفه‌ای، در کجا» رخ داده‌اند. به عبارت دیگر، به جای «تشریح مناسبات نظامی»، در پی «تشریح مناسبات انسانی» است.

سرهنگی با نظرداشت همین هدف چنین می‌گوید، حاصل ثبت و ضبط و گردآوری، و آماده‌سازی و فرآوری خاطرات جنگ، علاوه بر آن‌که به پیدایی و رشد ادبیات جنگ (منظور «ادبیاتی که مردم درباره‌ی جنگ می‌نویسند» و حاصل «مشاهدات آن‌ها» و البته «حق آن‌هاست»)، منجر شده است، نوعی الگوسازی نیز محسوب می‌شود. به این معنا که مردم در هر کجای دنیا باشند، وقتی خاطرات جنگ را می‌خوانند، درمی‌یابند که «همنوعان» آن‌ها یا «کسانی مثل خودشان، در شرایط دشواری مثل جنگ چگونه دوام آورده[اند]». از این‌رو، شاید بتوان گفت، نوعی «ادبیات ناگزیر» است، «مثل خود جنگ». چون ما ناگزیریم در آثار خود آشکار کنیم که «چه بوده‌ایم»، «فرزندان ما چه بوده‌اند» و «در جنگ چه کرده‌اند». ما می‌خواهیم به مخاطبان خود نشان دهیم، گرچه «هیچ نسبتی میان تن [انسان‌ها] و تانک[ها] وجود ندارد و [مردم ظاهراً] دسته دسته در دهان گشاد جنگ بلعیده می‌شوند»، اما «جنگ‌هایی هستند که در آن‌ها، انسان‌ها بزرگ‌تر از جنگ‌اند» و آن «جنگ دفاعی است».

بهبودی تصریح می‌کند که از این منظر، هدف دفتر ادبیات و هنر مقاومت، در اختیارگذاری «دست‌آوردی به نام تجربیات انسانی [است] که می‌تواند دست‌مایه‌ی حوادث بعدی» و «هدایتگر روحی رزمندگان آینده» باشد.

به نظر سرهنگی، بدیهی است اقدام به چنین کاری، نیاز به روایت‌کردن جنگ با زبانی داشته باشد که همخوان با ذات مردمی جنگ است؛ زبانی «ساده» و «روان» که «هیچ پیچیدگی [ندارد]» و مردم می‌توانند آن را به «راحتی» بخوانند. در واقع، چنین زبانی باید متعلق به «ایستگاه اجتماعی» جامعه، و «راوی»اش همان کنشگر واقعه باشد، نه «مورخ».

به‌زعم بهبودی، این توجه؛ یعنی توجه به «جوهره‌ی مردمی جنگ»، که دفتر ادبیات و هنر مقاومت به آن اهتمام جدی دارد، «پی‌آمد»ی را موجب شده که نه‌فقط «در تاریخ مکتوب ایران بی‌نظیر است»، «که در دیگر نقاط دنیا هم نظیر نداشته» و آن پیدایی و رشد «نهضت خاطره‌نویسی» است. این نهضت، که ناظر بر «استقبال پُرحجم آحاد مردم پس از جنگ و حتی در اثنای آن»، برای نوشتن «دیده‌ها و مشاهدات»شان است، جنگ ایران و عراق را از این حیث نیز «[غیر] قابل‌مقایسه با پی‌آمدهای بقیه‌ی جنگ‌ها در دیگر نقاط دنیا [کرده است]». در عین حال، این ظرفیت را به وجود آورده که جنگ «قابل تبدیل‌شدن به یک تابلو»، «قابل تیتر و عنوان شدن»، «قابل‌مطالعه» و «حتی مطالعات جدی بین‌المللی» شود.

به گمانم آن‌چه فوقاً آمد، ادعای آغازینم را تأیید کند که ردّ و نشان کتاب پیش‌درآمدی بر یک نظریه، تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق از سال‌ها پیش در گفت‌وگوها و مقالات درودیان وجود داشته است. نیز مؤید این ادعا باشد که نقد وی بر کتاب پرسمان یاد بسیار ملهم از همان تزفکری ایشان در کتاب اخیرشان است. ولی نکات افزون‌تری که از فحوای نقد درودیان به کتاب پرسمان یاد می‌توان دریافت و به آن صراحت بخشید، عبارت‌اند از:

(1) تأکید شورای خاطره بر مسئله‌ی حفظ اصالت و استناد در خاطرات ناشی از یکی دانستن خاطره و تاریخ است یا، دست‌کم، ناشی از این‌که خاطرات بخشی از پازل تاریخ‌اند یا، باز هم در درجه‌ای خفیف‌تر، خاطرات ماده‌ی خام تاریخ‌اند. به نظر من، از این منظر، نقد درودیان بیش از آن‌که نقد کتاب پرسمان یاد باشد، پیشنهادی است به شورای خاطره و حتی آقای کمری درخصوص این‌که گزاره‌ی «خاطره همان تاریخ است» را از حالت مفروض یا گزاره‌ی مُسلم بیرون بیاورند و با گذاشتن یک «آیا» در ابتدای آن، به این گزاره، صورت یک فرضیه یا گزاره‌ی قابل رد و اثبات بدهند و آن‌گاه این موضوع را برای هرگونه بحث و نظر به اشتراک بگذارند.

(2) اساساً بر سندیت خاطرات، دست‌کم، به یک دلیل مهم نمی‌توان تأکید کرد و اصرار ورزید و آن، عبور خاطرات از مجرای «من فردی» است که به طور قهری و جبری هر حادثه یا واقعه‌ای را مصادره به مطلوب می‌کند. به همین سبب، خاطرات افراد بیش از آن‌که روایت واقعه باشد، تصویر هویت آن‌هاست.

(3) به طریق اُولی، مسئله‌ی سندیت در خاطرات جنگ را نیز نباید مسئله‌ی اصلی دانست و پررنگ کرد. یکی به همان دلیل مندرج در بند دو و دیگری به دلیل همان غفلت از تغییر روند جنگ ایران و عراق از دفاعی به تهاجمی از بعد از فتح خرمشهر.

درودیان در این نوشته بر آن است که اگر فرض کنیم «ترویج و گسترش خاطرات جنگ» عمدتاً معطوف به تحقق دو هدف باشد: (1) ارائه‌ی «الگویی از سلوک فردی» و (2) «تربیت سیاسی ـ اجتماعی جامعه»، آن‌گاه بدیهی خواهد بود که خوانش جنگ در قالب خاطره‌گویی/ نویسی عمدتاً «در چارچوب مفهومی جنگ دفاعی» گنجانده شود و از این رهگذر «با مسائل سیاسی و اجتماعی پیوند و نسبت یابد». چون خاطرات علاوه بر تأمین مقاصد سیاسی و تبلیغاتی، «روایتی از هویت فردی» در اختیار می‌گذارند یا، به زبان ساده‌تر، هر کس در قالب خاطره‌گویی/ نویسی، بیش از هر چیز، خود را روایت می‌کند. به همین دلیل، خاطرات جنگ بیش‌تر بیانگر انسان‌شناسی جنگ یا انسان در جنگ‌اند و ثبت و ضبط آن‌ها به نگارش تاریخ فرهنگی جنگ مدد می‌رساند. از این‌رو، تاکنون بایسته‌تر دانسته شده که افراد در آینه‌ی خاطرات و روایت دفاعی خاطرات از جنگ، خودشان را در نقش مدافع سلحشور بازشناسی کنند، نه مهاجم کامیاب‌نشده.

تأکید درودیان این است که این نوع تلقی و بازخوانی جنگ در قالب خاطراتی که بر این نمط گفته و نوشته می‌شوند، هر چه بیش‌تر درس‌های استراتژیک جنگ را، که حاصل توجه به شکست‌ها و ناکامی‌ها در کنار توجه به پیروزی‌ها و کامیابی‌هاست، به دست فراموشی می‌سپارد و جامعه‌ای که از گذشته‌اش تجربه‌ای نیندوزد و نیاموزد و جامه‌ای برای حال و آینده‌اش ندوزد، جامعه‌ای عریان و آسیب‌پذیر است.

و اما در پایان، بر دو نتیجه تصریح می‌کنم:

(1) شاید لازم باشد اعضای محترم شورای خاطره حکایت پرسش درودیان در آن گفت‌وگو را دقیق بخوانند و در پاسخ‌های سرهنگی و بهبودی عمیقاً تأمل کنند. آن‌چه من در پایان آن گفت‌وگو به عنوان مبانی، اهداف و ضرورت‌های دفتر ادبیات و هنر مقاومت از تولید و چاپ و نشر خاطرات، مستند به سخنان این دو تن استخراج کرده‌ام، نشان می‌دهد که این دفتر در مقام یکی از مراکز مهم تولید خاطرات جنگ (که هم بسیار محل توجه و رجوع مخاطبان است، هم تولیدات خاطره‌ای آن تقریباً به یک برند در میان پای‌کاران و متولیان خاطرات جنگ تبدیل شده است)، اساساً داعیه‌ی انجام کار تاریخی ندارد، ولی داعیه‌ی فربه‌ساختن ادبیات جنگ را حتماً دنبال می‌کند. به همین سبب، حتی آن‌جا هم که به‌تلویح یا به تصریح از استناد می‌گوید، بیش‌تر نظر به ادبیات مستند دارد. چون با انگشت‌گذاشتن بر وجوه قابل‌لمس و درک‌شدنی جنگ، به تسخیر مخاطبان گسترده و فراملی می‌اندیشد و این رسالتی است که از ادبیات ساخته است، نه از تاریخ.

(2) آن‌چه درودیان درخصوص وضعیت پرابلماتیک سندیت خاطرات، ناشی از عبور خاطرات از مجرای «من فردی»، به آن اشاره کرده، و کمری نیز در پرسمان یاد به آن پرداخته است (مبنی بر این‌که استناد، در وهله‌ی اول، رابطه‌ی قول و قائل است، نه راستی‌آزمایی سخن راوی)، نشان می‌دهد واکاوی علل و زمینه‌هایی که موضوعی به نام خاطرات جنگ را به یک «دشواره» یا «مشکله» تبدیل کرده و به جریانی پرسمانی در این‌خصوص شکل داده، و نیز بازشناسی نشانه‌هایی که بر اساس آن می‌گوییم خاطرات جنگ وضعیتی پرابلماتیک به وجود آورده‌اند، خود یک مسئله‌ی جدی پژوهشی است که گفت‌وگو درباره‌ی آن می‌تواند به غنای مطالعات و تحقیقات جنگ بیفزاید.

پاورقی


1) تمام آن‌چه ذیل بازگویی حکایت پرسش درودیان و پاسخ سرهنگی و بهبودی آمده، کاملاً مستند به همان گفت‌وگوی یادشده است و گیومه‌ها بیانگر واژه‌ها و تعابیر و اصطلاحاتی هستند که عیناً از متن گفت‌وگو برگزیده‌ام.