m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

به بهانه کتاب "تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه"

به قلم دکتر امینیان

 

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/545/1633067/aminiyan.JPG

عرصه امنیت، جنگ و استراتژی برای هر کشور از مهمترین و حیاتی ترین عرصه های زندگی و قدرت است که کوچکترین مسامحه و غفلت می تواند پیامدهای طولانی و گسنرده برای کل جامعه داشته باشد.واحدهای سیااسی و در دوران ما کشورها، همانند سایر سیستمهای زنده مهمترین کارکردشان در درجه نخست حفظ خود و صیانت نفس استن  و ضرورتا باید تمام توان خود را در این عرصه به کار ببرند.

  در سپهر امنیت و استراتژی علیرغم آنکه تصور می شود ابعاد سخت افزاری از اهمیت و اولویت بیشتری برخوردار هستند ولی در حقیقت چنین نیست. نیروهای مسلح، سخت افزار نظامی، حمایت و تامین مرزها و مناطق مهم و حیاتی، آمادگی فیزیکی برای  دفاع و پیروزی در جنگ آینده، ضمانت مادی بازدارندگی و ... همه گرچه از مهمترین ابعاد حیات یک جامعه محسوب می شوند ولی همه ابعاد سخت افزاری هستند که عملکرد و کارآمدیشان به شدت به مباحث نرم افزاری دفاع و امنیت ، تصور از دشمن و جنگ آینده، فرهنگ دفتعی، داشتن طرح و استراتژی، شناخت، تحلیل وارزیابی از خود و دشمن، شرایط و ماهیت جنگ و .... وابسته هستند.کوچکترین خطا در ارزیابی و فهم و همچنین اشتباه محاسباتی می توانند قدرتمندترین ارتشها و کشورها را که در ابعاد سخت افزاری هم بسیار قدرتمند هستند به فجایع غیر قابل جبرانی دچار سازد.

   مسایل مفهومی و تئوریک را که مقدمه برنامه ریزی ، تذوین استراتژی و تامین امنیت هستند ،می توان در مجموعه ای به عنوان تفکر استرتژیک، فرهنگ دفاعی و اندیشه امنیتی جمع آوری کرد.کشورها را در عرصه ابعاد نرم اقزاری امنیت و تغکر استراتژیک  می توان به چند گروه اصلی تقسیم کرد:

1- گروه تولید کننده:این کشورها با اتکا بر سالیان طولانی طراحی، برنامه ریزی، هدایت و تامین فرآیند امنیت و مسایل پیوسته بدان و همچنین تتبعات فکری، مباحث اندیشه ای و فعالیت مراکز تحقیقاتی و علمی و تولیدات آنها به شکل کتاب و مقاله، شکل گیری جامعه اندیشمندان و مراکز تصمیم  سازی و مشاوره ای از توان و زمینه ای برخوردار شده اند که می توانند با تکیه بر تولیدات فکری و اندیشه ای خود اصول کلی امنیت و اصول دفاعی و استراتژیک خود را بنا بگذارند. آنها موفق شده اند تجارب عملی خود و دیگران را به مدلهای اجرایی، عملیاتی و خطوط کلی برنامه ریزی استراتژیک تبدیل کرده، نحولات و تاثیرات آنها را رصد می کنند و به طور مدام در حال تولید و تحول مباحث نرم افزاری هستند. در دهه های اخیر کشورهای آمریکا، شوروی پیشین و سپس روسیه، چین، انگلستان و در سطحی پایین تر  برخی کشورهای اروپایی در این گروه قرار می گیرند.الیته رژیم اشغالگر قدس نیز سرمایه گذاری گسترده ای در این عرصه کرده و با جدی گرفتن مفهوم تهدید ضرورتستراتژیک و امنیتی  تامین امنیت ، در حوزه ابعاد اندیشه ای  و تئوریک امنیت و استراتژی به توانمندیهای قابل توجهی دست یافته است.

2- گروه دوم کشورهایی هستند که از چتر حمایتی و پشتیبانی استراتژیک و امنیتی قدرتهای دیگر برخوردار هستند.در دوران نظام دو قطبی این کشورها به یک بلوک متعلق  و از لحاظ امنیتی بدان وابسته بودند.آنها عرصه نرم افزاری امنیت و استراتژی را به قطب بلوک خود واگذار کرده بودند و خود احتمالا عهده دار بخشی از ابعاد سخت افزاری می شدند.در عوض آنها از چتر امنیتی  و حمایتی برخوردار می شدند. احتمالا اتحادیه های امنیتی  و سازمانهای منطقه ای هم آنها را پوشش می دادند.بحث تغکر و اندیشه به طور عمومی در این کشورها ضعیف  و وابسته است. همین ضعف و وابستگی به درجات بیشتر در امور استراتژیک و اندیشه امنیتی و دفاعی هم مشهود است.به همین دلیل در اینگونه کشورها شاهد ظهور و پرورش متفکران و تحلیل گران و حتی نهادها و مراکز تحقیقاتی بنیادین و تصمیم سازی مستقل و بومی نیستیم.نقطه اوج پروازی حتی در موسسات علمی اینگونه جوامع در ترجمه و تکرار مباحث وارداتی است.

   ایران از طرفی از لحاظ توسعه  و پیشرفت اقتصادی  و اجتماعی به گروه دوم تعلق دارد و از طرفی اما به علت ویژگیهای خاص، تمدن طولانی، تجربه انقلاب و جنگ، درگیری طولانی با نظام مسلط و حرکت بر خلاف موج غالب نمی تواند و نباید در مباحث استراتژیک و امنیتی وابسته و وارد کننده باشدو چاره ای جز تفکر مستقل و تولید اندبشه و طرح بومی و مستقل ندارد. در طول دهه های گذشته تجربه عملی و مستقل ایران در حفظ امنیت کشور باعث شده تا  تامین امنیت بومی به طور انحصاری در بین کشورهای مسلمان تنها در ایران  صورت پذیرد.ا

 این تجربه منحصر بفرد که از بزرگترین دستاوردهای کشور و انقلاب محسوب می گردد در آستانه دهه چهارم انقلاب باید از عرصه عمل به سطح نظریه پردازی هم تسری یابد.این راهی است که هر چند به آهستگی ولی در مسیری قابل توجه در ایران آغاز شده است.نظریه پرازی مبتنی بر شرایط بومی که بر تجربه و دستاوردهای تاریخی متکی است یتدریج در حال ایجاد یک مکتب فکری  و تئوریک است.

 یقینا آوردگاه هشت سال جنگ و دفاع بهترین عرصه تبلورو پرورش این مکتب فکری  و جولانگاه تطور اندیشه دفاعی و امنیتی است که دهه های مقابله و مقاومت پس از آن که در همان فرهنگ و مکتب شکل گرفت بهترین بوته پرورش و تکمیل این نهال نوپا بوده است.اندیشمندان و تئوریسینها در این بوته نقد و آزمایش و پرورش ایده ها می توانند به رویش و نمو اندیشه هایی بومی بپردازند که در این طوفانگاه بنیان برافکن  کیان انقلاب و کشور را تضمین نماید. کشورهایی که نهدیدات دایم و قدرتمند و متنوع دارند چاره ای جز شکل دهی به اندیشه های مقاومتی ندارند. نمونه های تاریخی نشان می دهند که چنین کشورهایی هر چند ضعیف و کوچک تنها زمانی در برابر تندبادهای سهمگین چنک و تهدید ایمن ماندند که یا به قدرتی وابسته شدند و یاابه تفکر و تولید بومی پرداختند. در این راستا مثال کشور کوپک پروس در قرن 19 قابل تامل است. پروس کشوری با  تنها 5 میلیون جمعیت بود که توسط قدرتهای بسیار بزرگ و توسعه طلبی همانند روسیه و فرانسه و اطریش احاطه شده بود که هر کدام تلاش در بلعیدن آن داشتند.  متفکران و اندیشمندان این کشور کوچک در عرصه دیپلماسی و جنگ چنان هنرمندانه درخشیدند و نمو پیئا کردند که حتی امروز پس از دو قرن هر یک سرآمد حوزه خود محسوب می شوند. آنها گر چه در مدت کوتاهی مجبور شدند در سه جنگ بزرگ با ابرقدرتهای دوران خود یعنی  قرانسه  دانمارک و اطریش وارد درگیری همه جانبه شوند ولی با تکیه بر تمهیدات و طراحی مناسب نه تنها خود را حفظ کردند بلکه کشور کوچک خود را به شبه ابرقدرتی تبدیل کردند که در دهه های بعد کل اروپا را زیر نگین خود گرفت.اندیشمندانی چون کلاوزویتس، بیسمارک، فردریک کبیر،  مولتکه، اشلیفن و... همه در این کشور کوچک و در این زمان محدود پرورش یاقتند چون تهدید و امنیت را جدی گرقتند و شب سر به بالین تمی گذاشتند مگر دغدغه نابودی و اضمحلال در کشور خواب از سر آنان می ربود وآن را جدی گرفتند  و بر آن همت گماشتند و در بستر مناسب تفکر و اندیشه ورزی به تولید فکری  و مفهوم سازی  و تدوین استراتژی پرداختند. حتی امروز سرآمدان و خدایگان استراتژی ، دیپلماسی، عملیات و طراحی نظامی را در میان آنان باید چستجو کرد.

 ایران نیز امروز در شرایطی مشابه از  تجربه یک جنگ و دهها شبه رویارویی با قدرتها و ابرقدرتهای بزرگ برخوردار است و کماکان درگیر بحرانها و برخوردهای کوچک و بزرک است و مکتب دفاعی آن نمود پیدا کرده است. مکتب و فرهنگ  دفاع مقدس گرچه در بعد  نظامی و عملیاتی و همچنین  در بعد حماسی  و  در بعد هویتی و همجنین در بعد  شعائر به نمو و رشد رسیده ولی هنوز در عرصه تفکرو تئوری  و تولید استراتژی و اندیشه در آغاز راه است.سوسو های  آغازین اما در حال تبدیل شدن به شعله های امید افرین و  پر تو افکنی هستند که باید آنها را گرامی بداریم.

 کتاب تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراف:پیش درآمدی بر یک نظریه از این تنوع تلاشهای نوید بخش است که نشان از یک جریان متکی بر تفکرو بنیاد صحیح و دامنه دار می دهد.[1]ویژگی این کتاب آنست که نویسندهآن عمری با مساله آن زیسته و اکنون آن تجربه را بر بنیادی فلسفی  بنا نهاده است[2].نویسنده علاوه بر انکه خود را وقف مساله آن و اندیشه ورزی در باب آن کرده بار تفکر و عمل یک نسل انقلابی  و جهادگر را بر دوش می کشد . این کتاب تنها بیان یک تاریخ نیست بلکه نگارش یک عمر تجربه و تلاش و مجاهده است، نتیجه مصاحبه ها و مباحث طولانی است. اگر ادوارد لوتواک در مصاحبه های با ژنرالهای طراح و مجری جنگ در آن سوی تپه اثری ماندگار در باب جنگ و استراتژی خلق می کند ، تجربه ایرانی زیستن و نمو با این فرماندهان و استراتژیستها و درس دادن و اموختن است که از مصاحبه صرف عبور می کند. اگر کلاوزویتس با تجربه فراملی و تفکری فلسفی و تجربه مستقیم فرماندهی  و هدایت جنگ به سراغ درباره جنگ می رود امروز این فرصت برای نویسنده ایرانی در همه این ابعاد فراهم شده است. نویسنده این کتاب نیز با تجربه فراملی ، تفکری فلسفی و کوله بار پربار حضور در همه سطوح طراحی  و اجرای استراتزی در سالهای طولانی و همچنین حضور در عالیترین صحنه های امنیت و استراتزی در دوران پس از جنگ ،تجربه ای منطقه ای  و جهانی کسب می کند وآنگاه  پس از نگارش بیش از 15 کتاب ماندگار به  شاگردی فیلسوفان بزرگ و استراتژیستی همانند کلاوزویتس می رود و بر سر درس فلسفه علم به تامل می نشیند و انگاه به نامل و نقد در مرحله مرحله تطور جنگ می پردازد. کاش  سالهای بعد وقتی به این تطور می نگریم برایمان تداعی کند  سوختن و بلند شدن  ققنوس وار. جامعه متفکران  استراتژیک  ما امروز به این سوختن و بلند شدن ققنوس وار به شدت نیاز دارد تا شاهد سربرآوردن متفکرانی در طراز کلاوزویتس و مولتکه و بیسمارک باشیم.


پاورقی:


[1] هر چند در تحلیل این مسایل ما خود صاحب نظر و مکتب عستیم ولی کاش مجال چالش مستقیم و مباحثه با سایر نظریه پردازان کشورهای دیگر هم می بود.

[2] البته هر چند این کتاب منعکس کننده مباحث متنوع و انباشته و فراوانی است ولی هنوز با یک نظریه جامع و کلان فاصله دارد.