m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

                        نقد امیر سیدناصر حسینی

اشاره:

امیر سرتیپ حسینی جانشین پیشین نیروی زمینی ارتش، نقد عالمانه ای را درباره کتاب تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه، برای سایت ارسال کرده اند که مستند و با استدلال همراه و به این اعتبار از نکات قابل توجهی برخوردار است. اینجانب در پاسخ به نقد ایشان بر کتاب یاد شده، در آینده به این موضوع اشاره خواهم کرد. در این مجال، ضمن قدردانی از اهتمام ایشان به نقد کتاب، بخش اول آن در ادامه آمده است:

ادامه مطلب


اشاره: 

 تجربه جامعه ایران در مواجهه با انقلاب و جنگ، موجب شکل گیری و تکوین مجموعه‌ای از «باورهای نظری» شده است که حاصل تجربه عملی، همچنین بسیاری از عوامل دیگر است که، برخی از آنها همچنان ناشناخته است. باورهای نظری هر چند به صورت تدریجی شکل گرفته، ولی به سختی تغییر خواهد کرد. همچنین نتایج آن بسیار دیرپا، و در عین حال تأثیرگذار است. بدین معنا که علاوه بر نقش آن در تبیین گذشته، چگونگی مواجهه با مسائل حال و آینده را شکل خواهد داد. برداشت یاد شده از کلاس درس دکتر سعید زیبا کلام در باره «فلسفه علم»، موجب نگارش این یادداشت شده است.


ادامه مطلب

اشاره:

   پیش از این، به دلیل برداشتی که از مفهوم تاریخ و شأن تاریخی حوادث داشتم، بر این باور بودم که فقط باید به تناسب زمان وقوع، موضوعات را یادآوری و بررسی کرد. بعنوان مثال در زمان وقوع جنگ، فقط باید درباره این واقعه سخن گفت و نه مباحث دیگر. بعدها با تأمل در مفهوم زمان و تاریخ، همچنین تأمل بر این سخن آیت الله جوادی آملی که؛ «خداوند قصص قرآن را بدون ذکر زمان در قرآن بیان کرده است»، به نتیجه رسیدم که آنچه در بیان وقایع تاریخی، بر اساس زمان، بدیهی فرض می شود، محل پرسش است که در ادامه به برخی وجوه آن اشاره خواهد شد.


ادامه مطلب

اشاره:

   انتشار فایل صوتی درباره اعدام های سال 1367، موجب واکنش‌های زیادی شد. ازجمله آقایان فلاحیان و دری بر این موضوع تأکید کردند که؛ «امام به قضاوت تاریخ اعتقادی نداشت» و «تکلیف محور» بود. موضوع این یادداشت نقد و بررسی اعدام های سال 67 نیست، بلکه  به بهانه نظرات مطرح شده در باره باورهای امام در مورد گزاره « تاریخ قضاوت خواهد کرد»، در یاد داشت حاضر ، گزاره یاد شده مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.


ادامه مطلب

طرح مسئله

  حافظه تاریخی جوامع انسانی تحت تاثیر رخدادهای تاریخی و هویت‌سازِ، به تدریج شکل گرفته و سپس تغییر می کند. به این اعتبار، شناخت چگونگی شکل گیری حافظه تاریخی و باورهای عمومی جامعه در نسبت با حوادث بزرگ و سپس تغییر آن، اهمیت دارد. تعامل یاد شده با نوعی پیوستگی و پویائی دائمی همراه است، چنانکه با گذشت زمان، شناخت حوادث بزرگ تاریخی در آیینه افکار و باورهای عمومی جامعه، اعم از متون شفاهی و مکتوب حاصل می شود، همچنین قضاوت درباره جوامع مختلف، در آیینه عمل تاریخی و تاریخ‌ساز آن جامعه، صورت می پذیرد. با این مقدمه، پرسش مورد بحث این است که؛ در باور عمومی جامعه ایران، حوادث بزرگ تاریخی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مبتی بر چه روشی مورد ارزیابی و قضاوت قرار می گیرد؟ پرسش یاد شده، ابعاد روش شناختی دارد و بدلیل برخورداری از وجوه تاریخی، جامعه شناختی و روان‌شناختی، پاسخ به آن بسیار دشوار است. بنابراین در این یادداشت تنها با هدف «طرح مسئله» به برخی موضوعات اشاره خواهد شد:


ادامه مطلب

 اشاره:

 پیش از این درباره چالش های موجود درباره مسئله پایان دادن به جنگ و آنچه موجب پذیرش قطعنامه 598 شد، مباحثی در سایت منتشر شد. در یادداشت حاضر چالش های بسط نظریه، با در نظر گرفتن ملاحظات ناظر بر پایان دادن جنگ، در چارچوب پرسش و پاسخ طرح شده در کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش در آمدی بر یک نظریه»،بررسی شده است. در این یادداشت پرسش مندرج در کتاب یاد شده، از طریق تبیین نظریه های موجود و به آزمون گذاشتن تجربه جنگ با عراق، و سپس مقایسه آن با جنگ امریکا با عراق، بررسی شده است. برابر بررسی انجام شده در این یادداشت، بنظر می رسد؛ «بسط نظریه» در باره پایان جنگ  از طریق تداوم نظریه های سه گانه موجود، همچنین استفاده از الگوی تجربی جنگ امریکا با عراق، حاصل نخواهد شد. بنا براین چالشهای نظری در باره پایان دادن به جنگ، همچنان نیازمند نقد و بررسی می باشد.


ادامه مطلب

   وقوع هرگونه جنگی اعم از تهاجمی و تدافعی، تابع اهداف است. به این معنا که هزینه ها و مخاطرات جنگ، بر پایه عقلانیّت برآمده از اهداف، محاسبه و مورد پذیرش قرار می گیرد. با وجود اهمیت اهداف، به دلیل ماهیت و مشخصه های جنگ در صحنه عمل، با وقوع جنگ، معادله‌ای شکل می گیرد که در یکسوی آن، اهداف و در سوی دیگر؛ نتایج و پیامدهای مخاطره آمیز آن قرار دارد. با گذشت زمان، نتایج و پیامدها در مقایسه با اهداف، نه تنها بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، بلکه بمثابه شاخص برای ارزیابی اهداف جنگ و حتی کلیّت آن، مورد توجه و استناد قرار می گیرد. بر پایه توضیح یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق از حیث اهداف، باید مورد بررسی قرار بگیرد یا از نظر نتایج و پیامدها؟ در این بررسی، فرض بر این است که اهداف، نتایج و پیامدها، بهم پیوسته است و تمرکز بر هر کدام، تابع شیوه تفکر درباره مسئله جنگ است که تحت تأثیر شرایط، تغییر خواهد کرد.


ادامه مطلب

همه پیوندها