امیر رحمان اکبرآبادیاشاره:

پیش از این در سایت و در تداوم مطالب منتشر شده و یا پاسخ به نظرات اعلام شده درباره وقایع و مسائل اساسی جنگ، دو پرسش به شرح زیر مطرح شد:

1- چرا در آثار منتشر شده ارتش، هیچ تعریف روشنی از مفهوم جنگ کلا سیک نشده است؟

2- آیا عملیات‌های چهارگانه نزاجا در سال اول جنگ برای آزادسازی مناطق اشغالی کلاسیک بود؟ چرا شکست خورد؟

  امیر اکبر آبادی پرسش های یاد شده را بررسی و برای انتشار در سایت ارسال کرده است. نظر به محدودیت سایت و عدم ارتباط بخشی از متن ارسالی با پرسش‌های یاد شده، گزیده ای از متن که بصورت مستقیم پاسخ به دو پرسش است، انتخاب و با تشکر از امیر اکبرآبادی در ادامه خواهد آمد.

***********

پاسخ به سئوال اول: چرا در آثار منتشر شده ارتش، هیچ تعریف روشنی از مفهوم جنگ کلاسیک نشده است؟

جنگ کلاسیک به گونه ای از جنگ گفته می‌شود که در آن از جنگ‌افزارهای متعارف نظامی، تاکتیک های تعریف شده مشخص و معین نظامی استفاده شده و این جنگ بین دو و یا چند کشور صورت می گیرد. رویارویی دو طرف در جنگ کلاسیک، باز و نیروهای دو طرف تعریف شده و مشخص هستند. از دیگر مشخصه های جنگ کلاسیک و منظم، انجام برآوردهای ستادی از توانایی های رزمی دو طرف بر اساس عوامل برترساز فیزیکی و غیرفیزیکی است و در این جنگ یک نوع همگونی و تعادل میان نیروهای دو طرف به طور نسبی وجود دارد و در نبردهایی که بین پیکار جویان دو طرف اجرا می گردد، طرفی پیروز میدان نبرد است که از عوامل برترساز فیزیکی و غیر فیزیکی (سلاح، تجهیزات، سازمان، آموزش، انگیزه، روحیه، کیفیت هدایت و رهبری عملیات، تهییج نیروی انسانی بر مبنای آموزه های فرهنگی و ایدوئولوژی و ....) برخوردار باشد و از نقاط ضعف این جنگ، در هنگام بر هم خوردن توازن قوا، ناکارآمد بوده و به گونه ای دچار هزیمت و شکست می‌گردد.

با توجه به تعاریف اعلام شده، بدون تردید باید پذیرفت که جنگ بین دو کشور ایران و عراق، یک جنگ کاملاً کلاسیک با قواعد و قواره های معین و تعریف شده، طی 8 سال اجرا گردید، با این پیش فرض که هیچ گاه نمی‌توان مدعی رعایت کلیه اصول و قواعد و اقدامات کنترلی و هدایت عملیات‌ها در طول جنگ 8ساله بود، زیرا شرایط و اوضاع و احوال میادین نبرد و الزامات راهکنشی، تاثیر عوامل جغرافیایی، عوراض طبیعی و شرایط جوی در پاره‌ای از عملیات‌ها، نوع واکنش های متفاوت دشمن، نبوغ و تدابیر فرمانده صحنه نبرد طلب را می کرد و ساختار عملیات ها و شیوه مانور و عمل یگان‌ها، چگونگی کاربرد آتش‌های پشتیبانی زمینی، هوانیروز، پشتیبانی نزدیک هوایی، پدافند هوایی و مهندسی رزمی در مقابله با ارتش بعثی عراق که دارای یک ساختار مدون و شناخته شده و رهنامه مشخص بود، جملگی دلالت بر تقابل دو ارتش با شیوه نبرد کلاسیک دارد.

پاسخ به سوال دوم: آیا عملیات‌های چهارگانه ارتش در سال اول جنگ برای آزادسازی مناطق اشغالی، کلاسیک بود؟ چرا شکست خورد؟

احتمالاً منظور از چهار عملیات؛ عملیات 23 مهر پل کرخه، عملیات نصر، عملیات جاده ماهشهر و توکل باشد، اما به حکم امانتداری و نگاه یکنواخت به ثبت حوادث تاریخ جنگ، شایسته است به همه عملیات‌های آن مقطع زمانی، یعنی عملیاتهای آزادسازی سوسنگرد، خوارزم در میمک، تنگه حاجیان گیلان غرب، کلینه و سید صادق در سرپل ذهاب، عملیات چغالوند، تک به کانال هندلی شکل در نزدیکی پل کرخه، عملیات بازی دراز و .... هم پرداخته شود.

در مفاهیم و ادبیات نظامی با تعاریفی که از پیروزی می‌شود، هرگونه اقدام بازدارنده، تثبیتی و یا تهاجمی که موجب عدم دستیابی طرف مقابل به اهدافش باشد، پیروزی محسوب می‌گردد. چه بسا در بعضی از مقاطع، این پیروزی با دستاوردهای فیزیکی همراه نباشد، بلکه به عنوان یک اقدام بازدارنده سبب ایجاد تردید و رعب و وحشت در ذهن مهاجم گردد. با این توضیح کوتاه، ضرورت دارد سوال با نگاه تخصصی و عاری از مولفه های احساسی و سیاسی پاسخ داده شود. 

الف ) شکست در این 4 عملیات در ماه‌های آغازین جنگ با شرایط روحی و روانی نیروها، تأکید مسئولین سیاسی، مطالبه مردم و عدم توازن در معادله های آمادگی رزمی یگان ها یک رابطه مستقیم داشت و فرمانده صحنه عملیات را به اجرای یک ریسک نامطمئن مجاب نمود (سون تزو اندرزگوی شهیر چینی می‌گوید: اگر هرگز ریسک نکنی، هرگز پیروز نخواهی شد) زیرا در شرایط سخت میدان نبرد، همه چیز در حال تغییر است، بنابراین تصمیم مناسب و لحظه ای برای فرما ندهانی که با تراز پایین تری تک خود را آغاز نموده اند، دشوار است ولی آیا صرف نظر از عدم دستاوردهای ملموس فیزیکی در این 4 عملیات، می توان تاثیر بازدارندگی آن ها را در تثبیت کامل دشمن به خصوص در پشت رودخانه کرخه و عدم تصمیم او برای عبور از رودخانه و اشغال اندیمشک، دزفول و آبادان نادیده گرفت؟ نگارنده در بهمن ماه سال 59 با حضور در یگان مستقر در غرب رودخانه کرخه، تأثیر روانی عملیات 23 مهر در تثبیت متجاوز و عدم مقابله جدی او با یگان خودیِ مستقر در سرپل اشغالی را مشاهده و لمس نمودم. بنابراین درک شرایط و مقتضیات آن زمان، احتمالاً پذیرش چنین ریسکی را طلب می نموده، همان طوری که با اذعان فرمانده و یا فرماندهان صحنه عملیات کربلای 4 به این موضوع که در شب عملیات، عراقی‌ها بیش از 50 درصد، به  اجرای عملیات واقف بودند.

ولی به همان دلایل ذکر شده بالا و با احتساب خواست و دخالت سیاسیون در سطح عملیاتی و عدول از سطح راهبردی و کلان جنگ، این عملیات هم با آن شیوه و دستاورد اجرا گردید. (همان گونه که فرماندهان با تولید قدرت نظامی، پشتوانه چانه زنی سیا سیون در مذاکرات هستند و اجازه دخالت در تصمیم گیری های کلان سیاسی را ندارند، حضور و مداخله تصمیم گیران کلان و راهبردی کشور در سطوح راهبردی و عملیاتی نیز جنگ مطلوب نیست، شاید در پاره ای از مقاطع جنگ اتفاق افتاد. ) بدون تردید طرح ریزی و اجرای این عملیات ها هم دارای قواره و اصول جنگ کلاسیک بوده و نمی توان این عملیات ها را نامنظم، نا همتراز، نامتقارن و ... تلقی نمود.

با اذعان به مطالب پیش گفته در پاسخ به علت شکست این عملیات ها باید گفت؛ در آن شرایط که خطوط پدافندی ما دارای گسست و عدم انسجام بود و غول عظیم ماشین جنگی مهاجم در حال پیشروی و تهدید شهرهای مهم بود، شاید تدبیر فرمانده صحنه عملیات در اتخاذ ریسک نامطئن در آن شرایط، چنین اقدامی را طلب می کرد. هرچند فرماندهان در بر آوردهای اطلاعاتی صحنه جنگ، باید به این واقعیت واقف باشند که تک به جبهه مستحکم و آگاه متجاوز، بس دشوار خواهد بود.