نقش قطعنامه 598 در پایان دادن به جنگ ایران و عراق و برقراری آتش بس، ناظر بر اهمیت این واقعه سیاسی و تاریخی، به اعتبار کارکرد و تاثیر ابزار سیاسی، در کنار ابزار نظامی و یا جایگزین آن، برای برون رفت از شرایط مخاطره آمیز  سیاسی و نظامی در جنگ با عراق و استفاده از این تجربه تاریخی در برابر بحرانهای مشابه در آینده است. هم اکنون در سالگرد پذیرش قطعنامه 598، مباحث مختلفی را می‌توان در این زمینه مورد بررسی قرار داد:

1- شرایط نظامی در جبهه های نبرد، همچنین مواضع و اقدامات بین المللی که منتهی به تصویب و پذیرش قطعنامه شد.

2- نتایج و پیامدهای پذیرش قطعنامه که منجر به عبور از شرایط خاص نظامی و برقراری آتش بس شد.

3- بررسی علل موافقت و یا مخالفت با پذیرش قطعنامه که با عناوین «خدمت و یا خیانت» مورد تاکید قرار می‌گیرد.

نظر به اینکه تجربه تاریخی جامعه ایران و جامعه بین المللی، برای برون رفت از وضعیت مخاطره‌آمیز جنگ و پایان دادن به آن، با قابلیت الگوی تکرارپذیر در آینده در موارد مشابه، با موضوع پذیرش قطعنامه 598 درآمیخته است، قطعنامه 598 را حداقل از دو منظر متفاوت می‌توان مورد توجه قرار داد:

1- مفاد حقوقی و سیاسی مندرج در قطعنامه 598، برای حل یک منازعه نظامی، همچنین تنظیم مناسبات دو کشور ایران و عراق، برای انتقال از شرایط جنگ به صلح.

2- تاثیر قدرت نظامی و شرایط برآمده از آن، در تصویب و یا پذیرش قطعنامه.

چنانکه روشن است، دو موضوع یاد شده با هم نسبت دارند. به این معنا که ظرفیت‌های حقوقی و سیاسی مندرج در قطعنامه 598، قابلیت لازم را برای امکان‌پذیری خاتمه جنگ ایران و عراق پس از هشت سال به وجود آورد، در حالیکه پیش از این در سایر اقدامات مشابه، چنین موقعیتی برای اعلام موافقت ایران فراهم نشد. مهمترین دلیل شکل گیری فرآیند تصویب و پذیرش قطعنامه، در واقع تاثیرپذیری راه حل سیاسی، متکی بر قدرت و تحولات نظامی است. چنانکه بر اثر برتری قدرت نظامی ایران و نگرانی از تداوم و گسترش جنگ در منطقه خلیج فارس و یا سقوط صدام، پس از فتح فاو و عملیات کربلای پنج در سالهای 1364 و 1365، قطعنامه 598 در تیرماه سال 1366 تصویب شد و با تغییر در موازنه نظامی و برتری عراق در ماههای پایانی جنگ، ایران در کوتاه مدت گزینه دیگری غیر از پذیرش قطعنامه در برابر خود نداشت.

در پاسخ به این پرسش که، تجربه تاریخی پذیرش قطعنامه 598 ناظر بر چه درس‌ها و دستارودهایی برای آینده است، می توان به مواردی اشاره کرد که از نظر روش‌شناسی علاوه بر نقد بررسی‌های کنونی درباره پذیرش قطعنامه و استفاده از برچسب خدمت یا خیانت، می‌تواند موجب اتخاذ رویکرد مناسب در مواجهات آینده شود. به نظر می‌رسد پذیرش قطعنامه 598 علاوه بر اینکه ظرفیت برون رفت از شرایط مخاطره آمیز در سال 1367 را داشت، از ظرفیت‌های سیاسی- حقوقی برای پیگیری منافع ج.ا.ایران و تنظیم مناسبات با عراق برخوردار بوده است که به دلایلی هنوز دنبال نمی‌شود. پذیرش قطعنامه 598 و بعدها «برجام» در موضوع هسته ای، با نظر به نقش ابزار دیپلماسی برای پیشبرد اهداف و منافع، در کنار سایر ابزار می‌تواند در آینده با نظر به دو ملاحظه مورد توجه قرار بگیرد:

1- نقش و ظرفیت‌های دیپلماسی برای مذاکره و توافق، بمنظور تأمین اهداف و منافع ملی، همچنین پیشگیری از جنگ و یا استفاده از دستاوردهای یک جنگ.

2- ضرورت برخورداری و قرار گرفتن در موضع قدرت، در ابعاد سیاسی، نظامی و امنیتی، برای تأمین منافع و امنیت ملی و مذاکره برای دستیابی به توافق سیاسی.