طرح مسئله

با فرض پذیرش نظریه کلاوزویتس مبنی بر پیوستگی جنگ با سیاست، این پرسش وجود دارد که؛ تجربیات  چهار دهه گذشته در مواجهه با تهدید و جنگ، در ایران و منطقه، بیانگر باورمندی و عمل بر اساس پیوستگی جنگ با سیاست است یا گسست؟ نظریه مشهور کلاوزویتس درباره پیوستگی جنگ با سیاست، به این معنا است که؛ جنگ یک امر مستقل نیست، بلکه هدف دارد که بیرون از جنگ، و همان سیاست است. با این توضیح، جنگ وجه ابزاری برای تأمین اهداف سیاسی در جنگ دارد که پس از بن بست در مناسبات دو کشور و یا بر اثر تعریف اهداف توسعه طلبانه، موجب استفاده از قدرت نظامی برای تأمین اهداف سیاسی می شود. به این معنا که با نواخت آتش گلوله رقص دیپلماتها در عرصه سیاسی آغاز می شود.

 با نظر به پیوستگی جنگ و سیاست بررسی تجربیات دهه انقلاب و جنگ نشان خواهد داد که در ادراک و عمل، چه نسبتی میان جنگ و استفاده از قدرت نظامی برای تامین اهداف سیاسی وجود داشته است. مهمتر آنکه نتیجه و تاثیرات آن چه بوده است. در ادامه به برخی موارد مهم و تاریخی اشاره خواهد شد.

تجزیه و تحلیل

1- اولین تجربه استفاده از قدرت نظامی برای تأمین اهداف سیاسی در کردستان بود که هیئت حسن نیّت تشکیل و مذاکرات را آغاز کرد. شکست مذاکرات بمعنای شکست در الگوی برقراری نسبت میان قدرت نظامی با استفاده از مذاکره سیاسی برای تامین اهداف بود. چنانکه بعدها تلاش های هیئت حسن نیّت بمثابه خیانت فرض شد. بنظر می رسد اگر این تجربه به نتیجه می رسید بر الگوی قکری و رفتاری ایران در سایر موارد برای مدیریت بحران و جنگ تاثیر می گذاشت، حال آنکه بنا به دلائلی این تجربه سیاسی به نتیجه نرسید.

2- پس از تصرف سفارت آمریکا در آبان ماه سال 1358 و تشدید مناقشات برای آزادی گروگان های آمریکایی، حوادث مختلفی مانند تهدید نظامی آمریکا علیه ایران، اعلام قطع رابطه، اجرای عملیات نظامی در طبس، حمایت از کودتای نقاب و سرانجام حمایت از عراق در حمله نظامی به ایران صورت گرفت. در این روند هر چند با تأخیر، سرانجام گروگان های امریکائی پس از انجام مذاکرات سیاسی آزاد شدند. اگر الگوی مذاکره برای آزادی گروگانها پذیرفته شده بود، این پرسش وجود دارد که چرا در زمان مناسب و برای جلوگیری از رفتارهای خصومت آمیز امریکا، از جمله انجام عملیات نظامی در طبس و یا تحریک و حمایت از حمله نظامی عراق به ایران، از روش مذاکره سیاسی استفاده نشد؟ بنظر می رسد گذشت زمان، شکست کارتر در انتخابات و حمله عراق به ایران مسئله گروگانها را از موضوعیت انداخت و به حاشیه برد و لذا گزینه دیگری بعنوان راه حل گروگانگیری وجود نداشت.

3- عراق پس از حمله به ایران، در روز هفتم جنگ برای انجام مذاکرات سیاسی اعلام آمادگی کرد. نظر به اینکه عراق در نظر داشت با استفاده از اهرم تصرف زمین در خاک ایران، خواسته های خود را بر ایران تحمیل نماید و متقابلاً ایران نسبت به شکست عراق در حمله به ایران اطمینان حاصل کرده بود، از پذیرش مذاکره امتناع کردند، به این ترتیب هیچ گونه اقدامی برای مذاکره و پایان دادن به جنگ شکل نگرفت. ادراک از ماهیت تجاوز به ایران و موقعیت سیاسی و نظامی حاکم بر جنگ، مانع از حل و فصل آن از طریق راه حل سیاسی شد.

4- پس از فتح خرمشهر، این انتظار وجود داشت که خواسته‌های ایران مبنی بر معرفی صدام بعنوان متجاوز و پرداخت خسارت مورد توجه قرار بگیرد که هیچگاه در اعلام مواضع قدرت های بین المللی و یا در صدور قطعنامه های سازمان ملل چنین اقدامی صورت نگرفت، بنابراین پس از فتح خرمشهر، با وجود برتری نظامی ایران بر عراق، هیچگونه پیشنهادی مبنی بر تأمین خواسته‌های ایران مطرح نشد تا زمینه مذاکره سیاسی برای پایان دادن به جنگ فراهم شود. آنچه از سوی عراق و برخی کشورهای منطقه مطرح شد نسبتی با خواسته ها و موضع برتر ایران در جنگ نداشت. مهمتر انکه ارزیابی ایران این بود که عراق از نظر نظامی در موضع ضعف قرار دارد و با انجام یک عملیات، امکان پیروزی نظامی بر عراق و تأمین برتری نظامی برای فشار بر عراق و حامیان این کشور و پایان دادن به جنگ وجود خواهد داشت. این استراتژی حتی با وجود پیروزی در عملیات فاو تحقق پیدا نکرد.

5- پس از عملیات خیبر در سال 1362، مذاکرات پنهانی میان ایران و آمریکا با هدف مبادله سلاح با آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان، شکل گرفت که موسوم به ماجرای مک فارلین است. مسیر استفاده از برتری نظامی ایران بر عراق، از طریق مذاکره سیاسی با امریکا، با افشای سفر مک فارلین به ایران به بن بست رسید و روند جنگ و درگیری میان ایران و آمریکا در خلیج فارس تشدید شد. چنانکه عراق نیز با حمایت امریکا و شوروی، دامنه و ابعاد حملات خود را در هوا، زمین، دریا و به مردم غیر نظامی در شهرها، افزایش داد.

6- نظر به تصویب قطعنامه 598 در تیرماه سال 1366، زمینه‌های پایان دادن به جنگ برقرار شد. تصور ایران بر این بود که قطعنامه 598 با موقعیت برتر و خواسته های ایران چندان نسبتی ندارد و باید بندهای قطعنامه اصلاح و الویتهای آن جابجا شود. در عین حال ایران ضمن امتناع از پذیرش قطعنامه، برخی همکاری ها را از طریق دبیرکل سازمان ملل انجام داد که به یک معنا نوعی مذاکرات سیاسی درباره اجرایی کردن قطعنامه 598 بود و همین امر نه تنها مانع از تحریم مجدد ایران شد، بلکه زمینه های پذیرش آن را در شرایط دیگری فراهم کرد. در مجموع بنظر می رسد با توجه به برتری نظامی ایران که بعدها بر اثر حملات نظامی عراق از دست رفت، فرصت مناسبی برای استفاده از راه حل سیاسی برای پایان دادن به جنگ وجود داشت که از دست رفت.

7- در تیرماه سال 1367 و پس از حملات نظامی عراق، ایران قطعنامه 598 را یکسال پس از تصویب آن بعنوان تنها گزینه ای که در اختیار داشت، پذیرفت و مذاکرات برای پایان دادن به جنگ از طریق دبیرکل سازمان ملل آغاز شد. در این مرحله عراق به دلیل ادراک از موقیعیت برتر نظامی در برابر ایران، از پذیرش قطعنامه خود داری کرد و در نتیجه حملات خود را به داخل خاک ایران ادامه داد. منافقین نیز با حمایت ارتش عراق وارد خاک ایران شدند.

8- پس از حمله عراق به کویت ، به صورت تدریجی سطحی از مذاکرات پنهان میان ایران و عراق در ژنو شکل گرفت و سپس با ارسال نامه صدام به ایران و با تأکید صدام بر پذیرش قرارداد 1975 الجزایر که قبل از حمله به ایران از سوی صدام پاره شده بود، مذاکرات و تبادل نامه میان دو کشور به نتیجه رسید و مناسبات ایران و عراق از وضعیت بحرانی و جنگی، به وضعیت عادی تغییر کرد. تبدیل شد.

نتیجه گیری

1- بررسی امکان پذیری استفاده از راه حل سیاسی برای پایان دادن به بحران و جنگ در گذشته، ناظر بر این ملاحظه است که؛ در جنک ادراک از موقعیت نظامی و میزان اعتماد به طرف مقابل، همچنین نقش و تاثیر گذاری سایر بازیگران، تاثیر اساسی در شکل گیری مذاکره و استفاده از راه حل سیاسی و یا بی توجهی به آن داشته است.

 2- اعتماد به قدرت نظامی در ایران، نقش مهمی در مقاومت در برابر فشارها  و در نتیجه امتناع از مذاکره سیاسی برای پایان دادن به شرایط بحرانی و جنگ داشته است. در واقع مشخصه تفکر و رفتار سیاسی ایران در  برابر بحران های سیاسی، امنیتی و جنگ، بی اعتمادی به روش استفاده از مذاکره برای حل و فصل اختلافات و پایان دادن به بحران و جنگ بوده است. تجربه مذاکرات برجام در موضوع هسته ای و نتیجه آن که با خروج یکجانبه امریکا آشکار شد، در امتداد تجربیات گذشته بر ضرورت بی اعتمادی به مذاکره سیاسی برای حل اختلافات صحه گذاشت.