اگر این فرض پذیرفته شود که تاریخ برساخته است، به این معنا که روایت های تاریخی محصول ذهن و خیال است و نسبت انطباقی با واقعیات و حقایق ندارد، این موضوع در تاریخ شفاهی به دلیل روش، در مقایسه با تاریخ مکتوب به شکل گسترده تری قابل مشاهده است.

تاریخ شفاهی در تلاقی ذهن راوی واقعه با پرسش کننده شکل می‌گیرد. پیش‌فرض‌ها و پرسش‌ها در جهت‌دهی و آشکارسازی، همچنین تمرکز و برجسته‌سازی حوادث نقش اساسی دارد. چنانکه راوی واقعه تاریخی نیز روایتی را که بیان می‌کند، علاوه بر تأثیرپذیری از پرسش‌ها، تحت تأثیر دوری یا نزدیکی به زمان واقعه و ملاحظات دیگر قرار دارد. در تاریخ شفاهی ترکیب «منِ راوی» و واقعه، هر دو در برابر پرسش‌های گفتگو کننده، روایت از واقعه تاریخی را، در چمبره ای از ملاحظات مختلف شکل می دهد. روایت در تاریخ شفاهی از واقعه، از مسیر چنین ملاحظاتی می گذرد. چنانکه اشاره شد مورّخ در تاریخ مکتوب نیز به گونه‌ای دیگر از ملاحظات تأثیر پذیرفته و با استناد به منابع و اسناد تاریخی، روایت تاریخی را می سازد.