بدون تردید بازشناخت برخی وجوه پنهان و آشکار جنگ، بدون توجه به خاطرات رزمندگان و شاهدان و ناظران واقعه جنگ، حاصل نخواهد شد. بنابراین اصل رجوع به خاطرات و ضرورت آن محل بحث نیست، بلکه آنچه در بررسیهای تاریخی محل نزاع قرار دارد در واقع تقلیل یا محدود کردن بررسی جنگ از موضوعات و مسائل اساسی به خاطرات و موضوعات فردی، به روش مکتوب یا شفاهی است. به این اعتبار، به نظرم حداقل از چند زاویه می توان رویکرد خاطر محور و غلبه ان را مورد نقد و بررسی قرار داد که پیش از این نیز در یادداشت های مختلف به آن اشاره کرده ام:

رویکرد معنوی و خاطره محور، شناخت جنگ را محدود به ملاحظات خاصی می‌کند که بیشتر از مسیر «منِ فردی» و با بیان خاطرات عبور می کند. در واقع این نگاه در حالیکه برخی وجوه جنگ را آشکار می کند، ولی به همان میزان امکان بررسی های دیگری را که لازمه شناخت کامل از تجربه جنگ با عراق است، محدود خواهد کرد. در واقع خاطرات وجوه سیاسی و راهبردی جنگ و کلیت آن را اشکار نخواهد کرد، بلکه تنها بر سلوک فردی رزمندگان، بعنوان بخش محدودی از موضوعات جنگ تاکید دارد. بعبارت دیگر رویکرد خاطره محوری به جنگ در عین حالی که بیانگر حافظه فردی است و تاثیرات فردی و اجتماعی دارد ولی امکان تبدیل ان به «آگاهی جمعی» با چالشهای متفاوتی همراه است.

عملکرد فردی- گروهی رزمندگان با توجه به اهداف و آرمان‌هایی که از طریق جنگ و در زمان جنگ دنبال می‌شد، ماهیت جنگ را با تحولات سیاسی و اجتماعی و نظام فرهنگی- ارزشی جامعه پیوند زده است. «جامعه رزمندگان» و «فرهنگ عمومی جامعه» در زمان جنگ، بیانگر حاکمیت یک نظام ارزشی- آرمانی و الگوی مطلوبی است که «تکرارپذیری» آن بمثابه یک هدف و ضرورت مورد تأکید قرار می گیرد.

پیوستگی نگاه یاد شده با سیاست و تحولات سیاسی-اجتماعی، این ذهنیت را ایجاد و رواج می‌دهد که با وجوه حماسی- معنوی جنگ، برخوردهای ابزاری صورت می گیرد. بر پایه این تصور و نتیجه گیری از آن، نوعی نگاه منفی و تخریبی در برابر گفتار، نوشتار و کارهای فرهنگی-هنری در این زمینه شکل می‌گیرد و وجوه معنوی در جنگ انکار و یا مبالغه‌آمیز ارزیابی می شود، در نتیجه باور پذیری و تاثیر گذاری آن را مورد تردید قرار می دهد و مخاطبین آن محدود خواهد شد. مسئله قابل توجه این است که، در حالیکه رویکرد خاطره محور به دلیل استفاده ابزاری در حوزه سیاسی و اجتماعی مورد نقد قرار می گیرد، ولی نقد وارده نیز خود ناظر بر ملاحظات «سیاسی»، و نه بررسیهای «تاریخی- اجتماعی» است.

با وجود آنکه تجربه گذشته با حال و آینده نسبت دارد، در عین حال چگونگی این نسبت، محل پرسش است. بعنوان مثال تأکید بر تجربه فرهنگی- معنوی در زمان جنگ و ضرورت امتداد آن به اکنون و آینده، نوعی توجه به تجربه پیشین و ضرورت تداوم آن است که گاهی محل مناقشه قرار می گیرد که در بند 2 به آن اشاره شد. در مقابل، این تصور وجود دارد که اگر جنگ یک مسئله استراتژیک و تکرارپذیر در آینده است، چگونه باید تجربه پیشین را نقد و بررسی کرد که پاسخگوی نیازهای حال و آینده باشد؟ در واقع بر اساس این مفهوم رویکرد کنونی با روش خاطره محوری قابل دستیابی نیست و به این اعتبار نیاز به نقد دارد.