رویکردهای متفاوت به پدیده ها بعنوان یک امر رایج، تابع مشخصه‌ها و امکان‌های درون هر پدیده و پیش‌فرض‌های افراد با نظر به شرایط است. با این مقدمه می‌توان رویکردهای متفاوت به عملیات کربلای 4 را مورد بررسی قرار داد.

عملیات کربلای چهار در سوم دی ماه سال 1365 در چارچوب «تعیین سرنوشت جنگ» در سال 65 و پایان دادن به جنگ طراحی و انجام شد. شکست عملیات کربلای 4 به دلیل هوشیاری دشمن، اهمیت عملیات و پیچیدگی‌های طراحی آن را در حاشیه قرار داد و پس از پیروزی در عملیات کربلای پنج در شرق بصره، عملیات کربلای 4 به تاریخ سپرده شد. بازگشت پیکر مطهر شهدای غواص آن هم به صورت دست بسته در سال‌های اخیر، نقطه آغاز تحول در نگرش به عملیات کربلای چهار و قرار گرفتن آن در کانون توجهات بود. با وجود این، همچنان هدف و علت انجام عملیات، همچنین مکان و تاکتیک ویژه آن برای عبور از اروند و دسترسی به مواضع دشمن، مهمتر از آن؛ شرایط و دشواری‌های تصمیم گیری برای آغاز عملیات، با توجه به تحرکات دشمن، نادیده گرفته شده و پرسش این است که؛ آیا عملیات کربلای چهار لو رفته بود ولی انجام شد؟ در واقع این تصوّر  ایجاد شده است که عملیات لو رفته بود و فرماندهان با اطلاع از این موضوع، عملیات را آغاز کردند.

   توجه به عملیات کربلای چهار در جامعه و در دوره اخیر، بیش از آنکه از منظر ملاحظات سیاسی و نظامی باشد، تابع احساسات برانگیخته شده در واکنش به بازگشت پیکر دست بسته شهدای غوّاص بود. در چنین شرایطی بیش از آنکه اهداف عملیات و نقش و جایگاه نظامی- راهبردی آن مورد پرسش باشد، شرایط مدیریت و فرماندهی جنگ در تصمیم گیری برای عملیات موضوعیّت پیدا کرده است. به این معنا که در چه شرایطی و با چه تصوّراتی برای انجام عملیات تصمیم‌گیری شد؟ میزان هوشیاری دشمن چقدر بود؟ مهمتر آنکه؛ پس از آگاهی نسبت به هوشیاری دشمن و لو رفتن عملیات، چه اقدامی صورت گرفت؟ توضیحات فرمانده وقت سپاه و سایر فرماندهان، همچنین آنچه پیش از این در آثار فرماندهان و پژوهشگران سپاه نوشته شده است، تأثیر چندانی در اقناع‌سازی جامعه نداشته و بنظر می رسد تصور کنونی همچنان ادامه خواهد داشت. چنانکه با همه مباحثی که درباره غافلگیری در برابر حمله عراق از سوی ارتش صورت می‌گیرد، همچنان باور عمومی و مورد اجماع، غافلگیری در برابر حمله عراق است.

در پاسخ به پرسش های یاد شده، چند روش وجود دارد که هر کدام با پیش فرض‌های متفاوتی دنبال می شود:

1- «بررسی تاریخی» برای پاسخ به این پرسش که؛ «در چه شرایطی عملیات طراحی و چگونه انجام شد؟ چه ذهنیتی از میزان هوشیاری دشمن وجود داشت؟» برای بررسی، می‌توان به نظرات فرماندهان و آثار پژوهشی، بعنوان بخشی از منابع موجود رجوع کرد، اما مهمتر از آن، رجوع به گزارش و مشاهدات راویان است که در کنار فرماندهان، در سطوح مختلف حضور داشته اند و تا کنون مورد توجه و بهره‌برداری قرار نگرفته است.

2- «بررسی اجتماعی» برای پاسخ به این پرسش که؛ «چرا جامعه پس از گذشت سه دهه، درباره شرایط تصمیم‌گیری و فرماندهی عملیات، این گونه به بازگشت پیکر شهدای غواص و عملیات کربلای چهار واکنش نشان داده و از شرایط تصمیم گیری توسط فرماندهان پرسش می کند؟ اگر پیکر مطهر شهدای غوّاص، به کشور باز نگشته بود، آیا واکنش کنونی شکل می گرفت؟» اگر پاسخ منفی باشد، بنابراین شهادت غواصان و تصمیم گیری برای عملیات و فرماندهی آن، برای بحث موضوعیت دارد و نه عملیات کربلای چهار.

3- «بررسی نظامی- راهبردی» برای پاسخ به این پرسش که؛ «الزامات تعیین اهداف و انتخاب منطقه عملیات برای طراحی و سپس شرایط تصمیم‌گیری و فرماندهی عملیات در زمان جنگ، به ویژه عملیات کربلای چهار، چه بود؟ عملیات کربلای چهار با توجه به اصول جنگ و تجربه عملیات‌های قبلی در جنگ، آیا بصورت صحیح انتخاب و مدیریت شد؟»

رویکرد کنونی به مسایل جنگ، بیش از آنکه تاریخی و یا راهبردی باشد، تابع ملاحظات سیاسی- اجتماعی، نسبت به تصمیم گیری، مدیریت و فرماندهی جنگ است. تجربه مواجهه با تبیین عملیات کربلای چهار، در پاسخ به پرسش‌های موجود در جامعه، ناظر بر این ملاحظه است که؛ پاسخ تاریخی- تبلیغاتی هیچ‌گونه کمکی به پاسخگویی به پرسش های موجود نخواهد کرد. بررسی های راهبردی و مستند نیز با این وجود که می توانند ذهنیّت های موجود از جنگ را اصلاح و ساختار پرسش ها، همچنین روش طرح آن را اصلاح کنند، اما تا کنون چندان مورد توجه قرار نگرفته اند. به همین دلیل است که تاکید می شود محدود کردن مباحث جنگ در چارچوب مفهوم دفاع مقدس، به روش «تاریخ- خاطره»، مانع از تبیین بخش مهمی از تحولات جنگ، به ویژه پس از فتح خرمشهر خواهد شد. مهمتر آنکه مانع از شکل گیری ساختار استدلالی و نقّادانه از تجربه جنگ با عراق خواهد شد.