فارغ از این بحث که «معنا» چه نسبتی با زبان و  واقعیّات دارد که از سوی فیلسوفان مورد بحث قرار گرفته است، این پرسش وجود دارد که؛ چرا امور واحد برای افراد و یا جامعه، معنای متفاوتی دارد؟ بعبارت دیگر؛ چرا  در امور واحد به جای معنای واحد، معنای متفاوت ایجاد می‌شود؟ مهمتر آنکه؛ چرا و چگونه معنای حاصل از برخی رخدادهای فردی- اجتماعی، با گذشت زمان بی‌معنا می‌شود و برعکس امور بی‌معنا در گذشته و حال مجدداً دارای معنا می شود؟

تجربه فردی- اجتماعی جنگ با عراق در جامعه ایران، در برخی امور مانند تجاوز عراق به ایران و دفاع جامعه ایران در برابر حمله عراق، از نوعی وحدت معنایی و مورد اجماع برخوردار است که امکان و ظرفیتی را برای توسعه این معنا و طراحی یک نظام معنایی- ارزشی در حوزه دفاعی- امنیتی و سیاسی- اجتماعی فراهم کرده است. در واقع معنای حاصل از واقعه تاریخی دشمن و دفاع مردم در برابر آن، به یک واقعه تاریخی محدود نشده، بلکه توسعه، تعمیق و تداوم زمانی و مکانی پیدا کرده است.

با وجود اجماع بر مفهوم «جنگ دفاعی» در برابر عراق، بدلیل مناقشه درباره موضوعاتی مانند؛ امکان‌های صلح و پایان دادن به جنگ پس از فتح خرمشهر، طولانی شدن جنگ، به ویژه پس از فتح خرمشهر، مورد پرسش و معنای آن محل نزاع قرار گرفته است. چرا در یک واقعه تاریخی مانند جنگ، معنای متفاوت و برخی برجسته و برخی دیگر چنین نیستند و یا درباره معنای آن تردید ایجاد می شود؟

برابر این پرسش‌ها، موضوع واحد که در زمان مشخص واقع شده است با برداشت های متفاوت همراه است. معنا بخشی به واقعه  و تفسیر از آن، درونمایه نوعی هویت و معنابخشی به رفتار و تفکر را شکل می‌دهد. به تدریج عناصر اصلی و شاکله هویتی یک جامعه در مسیر وقایع، صورت تاریخی به خود می‌گیرد و بعنوان مشخصه آن جامعه، تعریف و شناخته می‌شود. نسبت معناداری به رخدادهای درون یا بیرون از جامعه، تابع شاخص‌های استاندارد و مورد اجماع عمومی نیست، بلکه ریشه‌های فرهنگی- تاریخی دارد و پارادیمیک است و با ظهور نیازهای جدید در تعامل است و تغییر می کند. ملاحظه یادشده نه تنها پیوستگی زمان را برقرار و امکان‌پذیر می‌کند، بلکه تا اندازه ای علت تغییر در معنابخشی به وقایع را هم روشن می کند.

افراد در جوامع در درون رویدادها و با رویدادها زندگی می‌کنند. امکان فراروی و ایستادن در بیرون از وقایع گذشته و حال، برابر نظریه قیاس‌ناپذیری کوهن در کتاب ساختار انقلاب های علمی، وجود ندارد. به این اعتبار، جامعه ایران نزدیک به چهار دهه است که با انقلاب و جنگ و سایر رخدادها زندگی می‌کند. معنایی بیرون از آنچه با آن زندگی می شود، وجود ندارد که بتوان در آنجا ایستاد و قضاوت کرد. چنانکه اپوزیسیون نیز در درون همین پارادایم به زیست می کند.