اشاره:

پیش از این یادداشتی را درباره «نقد روش شناسی بررسی‌های تاریخی»، از طریق «بررسی های علّی»، تحت عنوان «بررسی تاریخی؛ علت وقوع یا پیامدهای وقوع؟» نوشتم. موضوع یادداشت این بود که بررسی‌های تاریخی برای تبیین علت وقایع تاریخی مانند جنگ، به این دلیل که پس از وقوع، مورد توجه قرار گرفته و بررسی آن موضوعیت پیدا می کند، بنابراین موّرخین برای پاسخ به علت وقوع رخدادهای تاریخی در واقع «علت تراشی» می‌کنند. در یادداشت حاضر با نظر به پیش فرضی که در یادداشت پیشین نوشته ام، تاکید کرده ام «پیامدهای جنگ» در مقایسه با «علت» آن، از اهمیت بیشتری برخوردار است.

**************

در آثار و متون تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق که حمله عراق به ایران، با رویکرد و روش تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است، مباحث طرح شده درباره وقوع جنگ، به سه دسته کلی، شامل؛ «زمینه ها و علل»، «بازتاب و نتایج»، و «پیامدها» قابل تقسیم است. با این تفاوت که بحث درباره علت حمله عراق به ایران، با بررسی رسانه ای و اسنادی، در مقایسه با بررسی پیامدهای جنگ که با حمله سراسری عراق  شکل گرفت و نهادینه شد، بسیار گسترده‌تر است. پیدایش وضعیت کنونی احتمالاً حاصل این تصوّر است که؛ «علت» حمله عراق بر پیامدهای آن تقدّم دارد و از اهمیت بیشتری برخوردار است، زیرا اگر عراق به ایران حمله نمی‌کرد، جنگ واقع نمی‌شد و در نتیجه پیامدهای آن هم موضوعیت نداشت.

   استدلال درباره تقدم علت بر پیامدها، هر چند از نظر تاریخی صحیح است، ولی در بررسی‌های تاریخی مسئله، روش‌شناسی بحث است که امکان شناخت از تاریخ را فراهم می کند و در صورتیکه روش با موضوع و مسئله نسبتی نداشته باشد، نتیجه مطالعات تاریخی محل پرسش قرار می گیرد. در هر صورت استدلال یاد شده که تقدم علت بر پیامدها را تابع واقعیت عینی قرار داده است، از این جهت هم قابل نقض است که؛ تا قبل از حمله عراق به ایران، آنچه میان دو کشور جریان داشت، تنها درگیری‌ و تنش‌های سیاسی، امنیتی و نظامی بود و پس از شروع جنگ و پیامدهای آن که منجر به خسارت و اشغال بخشی از سرزمین ایران شد، جنگ بعنوان یک واقعه تاریخی و نظامی- راهبردی موضوعیت پیدا می کند. بنابراین بررسی های اسنادی در این زمینه علت تراشی برای وقوع جنگ است. علاوه بر این، پیامدها در مقایسه با علل، از نظر تاریخی از اهمیت بیشتری برخوردار است. چنانکه وقوع جنگ به اعتبار تاثیر ساختاری و نهادینه شده، تاریخ معاصر ایران را به قبل و بعد از جنگ تقسیم کرده است.

   با این توضیح، بحث درباره علت حمله عراق و تقدم آن در بررسی‌های تاریخی، بیشتر مفهومی و تابع  شناخت از طریق روابط علت و معلولی پدیده ها است، در حالیکه وجه تاریخی و صورت عینی جنگ با حمله عراق شکل گرفته که همان نتایج و پیامدها است. با نظر به ملاحظات یاد شده در پاسخ به این پرسش که چرا بحث درباره «علت جنگ» در مقایسه با پیامدهای جنگ، اهمیت بیشتری یافته و تا این اندازه مورد بررسی قرار گرفته است؟  علاوه بر توضیحات یاد شده دو عامل موثربوده است که، بیشتر تحت تاثیر ملاحظات سیاسی شکل گرفته است:

نخست آنکه؛ بحث درباره «مشروعیت» بحث و مناقشه سیاسی درباره «تجاوز و دفاع» میان ایران و عراق، موجب تاکید بر علت جنگ شده است. حامیان عراق برای توجیه و دفاع از عراق در حمله به ایران، علت جنگ را در چارچوب مواضع ایران پس از پیروزی انقلاب مورد توجه قرار دادند. متقابلاً ایران نیز برای تشریح تجاوز عراق و ضرورت دفاع در برابر آن، علت آن را مورد توجه قرار داد. گفتمان رسانه ای و بعدها ادبیات جنگ تحت تاثیر همین مناقشه قرار گرفت.

دوم آنکه؛ «شکست عراق» در حمله به ایران موجب شد علت حمله به معنای اهداف عراق، مورد توجه قرار گرفت، تا از این طریق معیار و میزان شکست و پیروزی طرفین جنگ، مورد ارزیابی قرار بگیرد.

با این توضیح، پرسش این است که؛ اگر ماده تاریخ  و موضوع تاریخنگاری واقعه آغاز است، چرا باید به جای وقایع ناظر بر «چگونگی حمله عراق و پیامدهای آن» بعنوان امر تاریخی و عینی، «علت وقوع جنگ» که بررسی  مفهومی و در حوزه نظامی و راهبردی است،  مورد توجه قرار بگیرد؟