همواره دو گزاره‌ درباره تاریخ به صورت گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ «تاریخ تکرار می‌شود» و دیگری؛ «باید از تاریخ درس گرفت.» گزاره تکرار تاریخ بیش از آنکه برای پیش‌بینی آینده باشد، برای قضاوت درباره وقایع تاریخی است که رخ می‌دهد. در حالیکه تأکید بر درس آموزی از تاریخ، با نگاه به میراث تجربه گذشته، برای آینده است. پرسش این است که؛ آیا تاریخ تکرار می‌شود؟ آیا از تاریخ درس گرفته می‌شود؟ پاسخ به پرسش های یاد شده، می‌تواند برای ارزیابی رویکردهای موجود نسبت به واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق، مورد بهره برداری قرار بگیرد. تکرار تاریخ اگر به این اعتبار باشد که تاریخ، تاریخِ انسان و جامعه است و وجوه مشترک تفکر، خصلت‌ها و رفتار انسانی در کلیّت آن تکرار می شود، صحیح است. در حالیکه هیچ واقعه ای در عالم به دلیل تغییر در زمان و شرایط، قابل تکرار نیست.

درس آموزی از تجربیات تاریخی در اصلاح تفکر و رفتار، بهره برداری در نقد و بررسی تصمیمات و اقدامات تاریخی، همچنین مناقشات و مجادلات سیاسی- تاریخی، مورد استفاده قرار می‌گیرد. با این وجود اگر درس آموزی از تاریخ صورت می گرفت، تاریخ تعطیل می شد! به این اعتبار، بی توجهی و تکرار، از مشخصه های فکری- رفتاری افراد و جامعه است و همین موضوع به تاریخ و تغییر و تحولات سیاسی- اجتماعی معنا داده است.

با این مقدمه، وجه تکرارپذیری واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق، امکان و احتمال تکرار جنگ است. چنانکه طی سه دهه گذشته همواره وجود تهدیدات نظامی، شرایطی را ایجاد کرده که احتمال وقوع جنگ پیش بینی شده ولی بر پایه تجربیات جنگ و ضرورت جلوگیری از جنگ، با اقدامات بازدارنده، از وقوع آن جلوگیری شده است.

   در پاره‌ای از مسایل اساسی مانند ضرورت پیوستگی حوزه های اطلاعاتی، عملیاتی، رسانه ای و دیپلماتیک با هم برای مقابله با تهدیدات و همچنین تبدیل قدرت دفاعی- امنیتی به امتیاز و دستاورد سیاسی و اقتصادی و ایجاد تناسب میان منابع با اهداف و مدیریت زمان برای آغاز و پایان موضوعات مناقشه آمیز، همچنان کاستی های زیادی قابل مشاهده است که با درس آموزی از تجربه گذشته قابل اصلاح است. با فرض صحت ارزیابی یاد شده، چرا از برخی تجربیات و نگرانی از احتمال تکرار آن، درس گرفته و اقدام می شود ولی در موارد دیگری همچنان توجه لازم صورت نمی پذیرد؟