اشاره:

   بخش سوم نقد مقاله علی افشاری که در تاریخ 10 مهر 1399 تحت عنوان «اگر ارتش تضعیف نمی‌شد، آیا صدام حسین به ایران حمله می‌کرد؟» در رادیو فردا منتشر شده است، برای بهره مندی مخاطبان محترم در ادامه از نظر خواهد گذشت.

***************

بخش دوم: چه عاملی قدرت بازدارندگی ایران را در برابر عراق تضعیف کرد؟

   نویسنده پس از اشاره به عوامل سه گانه هموار کننده مسیر جنگ، بر این نظر است که؛ «عامل مهم‌تر که به لحاظ ساختاری سپر دفاعی ایران برای بازدارندگی در برابر حمله نظامی عراق را متزلزل کرد، برخورد سنگین با ارتش بعد از انقلاب و تضعیف نهادی آن بود.» نویسنده در بخش اول، وقوع جنگ را با دیدگاه سیاسی بررسی و بر «اجتناب‌پذیری» تأکید کرد که مورد نقد و بررسی قرار گرفت. وی در بخش دوم، وقوع جنگ را در چارچوب «موازنه قدرت نظامی» و از میان رفتن «قدرت بازدارندگی» ایران در برابر عراق مورد بررسی قرار داده و تأکید کرده است که «برخورد سنگین با ارتش بعد از انقلاب و تضعیف نهادیِ» آن موجب تزلزل در قدرت بازدارندگی ایران شد و به باور نویسنده «باعث شد ارتش نتواند به وظایف ذاتی خود عمل کند.» نظر به اینکه هدف انقلاب‌ها تغییر در ساختار قدرت است و ارتش بخشی از ساختار قدرت بود، باید در بخش دوم این موضوع مورد بررسی قرار بگیرد که؛ نویسنده برای حفظ قدرت بازدارندگی ایران در برابر عراق چه گزینه ای را در برخورد با ارتش پیشنهاد کرده است؟ مهمتر آنکه ارزیابی عراق از قدرت نظامی ایران چه بود؟ آیا تغییرات مورد نظر نویسنده، موجب بازدارندگی از حمله عراق به ایران می شد و بهمین دلیل وقوع جنگ اجتناب پذیر بود؟ در ادامه، نظرات نویسنده در پاسخ به پرسش یاد شده نقد و بررسی خواهد شد.

الف) از نظر نویسنده، «اعلام بی‌طرفی فرماندهان ارشد ارتش در روزهای آخر حیات نظام پادشاهی پهلوی  بمعنای پذیرش موجودیت انقلاب بود، ولی با واکنش منفی نیروهای انقلابی مواجه شد، زیرا حاضر نشدند در برخوردی متقابل، ارتش را پذیرا شوند و در ازای بی‌طرفی اعلام‌شده، وضعیت آن‌ها در دوران پساانقلابی را عادی و عاری از مجازات تلقی کنند. این عامل در کنار رویکرد اقتدارگرایانه آیت‌الله خمینی و اغلب سازمان‌ها و اشخاص انقلابی و فضای آن روزگار افکار عمومی باعث شد تا انتقام‌گیری از ارتش در دستور کار قرار بگیرد و در نتیجه به لحاظ روانی و سازمانی، ارتش آسیب جدی ببیند.» بدون تردید ارتش به دلیل اینکه بخشی از ساختار قدرت در دوران گذشته بود و در دوره انقلاب در خیابان‌ها مقابل مردم حضور داشت، پس از پیروزی انقلاب، از نظر روانی و سازمانی با چالش و  بحران مواجهه شد که با توجه به ضرورت‌های مقابله با تهدیدات امنیتی و نظامی آمادگی لازم را نداشت. این موضوع در منابع منتشر شده از سوی ارتش، تحت عنوان «بحران هویتی» و تأثیرات انقلاب بر سازمان ارتش و کاهش آمادگی دفاعی، مورد بحث و بررسی قرار گرفته که نیازی نیست در اینجا به آن اشاره شود. با این توضیح، نویسنده روشن نکرده در چنین شرایطی که برآمده از انقلاب و با نگرانی از تهدیدات آینده بود، کدام اقدام با هدف انتقام گیری از ارتش صورت گرفته است؟ ضمن اینکه شعار انحلال ارتش از سوی سازمان مجاهدین خلق و سایر گروه‌های سیاسی مطرح می‌شد که نویسنده روشن نیست به چه دلیلی به آن اشاره نکرده است؟ مسئله دیگری که در مقاله به آن استناد نشده، این است که در اوج التهاب شرایط انقلابی و شهادت فرزندان این سرزمین در کوچه ها و خیابان‌ها، با فرمان امام خمینی بعنوان رهبر انقلاب، مردم در خیابان‌ها شعار سر ‌دادند: «ارتش برادر ماست» و شاخه‌های گل را به سربازان و افسرانی که در خیابان‌ها مستقر بودند، اهدا کردند و اجازه ندادند گروه‌های مبارز و مسلمان با ارتش وارد درگیری مسلحانه شوند. احتمالاً سردادن این شعار همراه با نفوذ انقلاب در ارتش، در اعلام بی طرفی ارتش و به گفته نویسنده، در پذیرش موجودیت انقلاب از سوی فرماندهان ارشد، نقش اساسی داشته که نویسنده به آن اشاره نکرده است.

ب) افشاری در ادامه یادداشت خود در حالیکه امام را به رویکرد مقتدرانه نسبت به ارتش متهم کرده، در یک چرخش آرام نوشته است: «البته آیت‌الله خمینی آن‌قدر محتاط بود که با پیشنهاد انحلال ارتش موافقت نکرد.» روشن نیست چرا نویسنده در اینجا از نظر تاریخی توضیح نداده که چه کسانی شعار انحلال ارتش را سردادند که امام در برابر آنها محتاطانه عمل کرد و علت این احتیاط چه بود؟ آیا این توضیح نویسنده درباره حفظ ارتش از سوی امام، با عبارت پیشین مبنی بر انتقام از ارتش، در تناقض نیست؟ مهمتر از آن، آیا علت احتیاط امام در برخورد با ارتش بمعنای اعتماد به ارتش و تلاش برای حفظ آن نبود؟

ج) نویسنده در ادامه نوشته است؛ «تشکیل سپاه پاسداران به عنوان نهاد نظامی دائمی، خطای استراتژیکی بود.» علت این خطا از نظر وی، تبدیل سپاه به ابزار حزب جمهوری برای کسب انحصاری قدرت و تثبیت گفتمان بنیادگرایی اسلامی شیعه‌محور، ذکر شده است. نویسنده در این بحث بدون اینکه روشن کند خطای استراتژیک به کدام شخص و یا نهاد ارتباط دارد، به نتیجه آن مبنی بر استفاده حزب جمهوری اشاره کرده است. این خطای تاریخی و سیاسی نویسنده در حالی صورت می‌گیرد که اگر وی تاریخ و چگونگی تشکیل سپاه و روابط ساختاری آن را مورد مطالعه قرار می‌داد و یا اگر اطلاع دارد، آن را نادیده نمی گرفت، احتمالاً از چنین قضاوتی خودداری می‌کرد. سپاه بصورت خودجوش و قبل از تصویب و ابلاغ آن از سوی شورای انقلاب، در سراسر کشور و از سوی جریانات سیاسی و مبارز تشکیل شد و ابتدا زیر نظر دولت موقت بود ولی با موافقت امام، تحت مسئولیت شورای انقلاب قرار گرفت. بنابراین سپاه هیچ‌گونه روابط ساختاری با سایر نهادهای رسمی و سیاسی کشور نداشت و تشکیل آن با نظر به تجربه تاریخی شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران، در برابر مخاطرات پیش رو، صورت گرفت.

د) افشاری در حالیکه «تصفیه‌ها و اعدام‌ها» را موجب «ضعف ارتش» ارزیابی کرده، نوشته است: «کودتای نوژه هم باعث شد تا فضای بی‌اعتمادی به ارتش تشدید شود.» تناقضات نویسنده درباره یک موضوع تاریخی و راهبردی که احتمالاً تحت تأثیر موقعیت پیشین و کنونی وی در نگارش مقاله است، فهم این موضوع را دشوار و مخدوش کرده است که چرا نویسنده اقدام برای تصفیه و کودتا را عامل ضعف ارتش ارزیابی کرده و در عین حال اعتراف می‌کند که کودتا موجب بی اعتمادی به ارتش و تشدید افکار عمومی علیه ارتش شد؟ وی در ادامه تاکید می‌کند: «اما ارتش این ظرفیت را داشت تا بعد از انقلاب در چارچوبی متعهد به امنیت ملی و حاکمیت ملی بازسازی شود و قدرت خود را با اتکای بیشتر به منابع درون‌سازمانی خود بازیابد.» موضوع بسیار مهمی که نویسنده به آن اشاره کرده، ظرفیت‌های درون ارتش است که کارکرد ارتش را در حوزه امنیت ملی افزایش داده است. پرسشی که نویسنده باید به آن پاسخ بدهد، این است که؛ چگونه با وجود تصفیه و اعدام، ظرفیت‌های ارتش بازسازی شد؟ اگر جریان انقلاب در ارتش رسوخ نکرده بود و اعتماد متقابل در درون ارتش و ساختار سیاسی کشور و جامعه وجود نداشت، آیا تنها دو ماه و چند روز پس از پیروزی انقلاب، امام به ارتش فرمان می‌داد تا در سراسر کشور و با همه تجهیزات، در مقابل مردم رژه بروند؟ آیا دستور امام به ارتش برای مقابله با تجزیه کردستان پس از قتل عام در پاوه، برآمده از اعتماد به ارتش و برای بازیابی قدرت ارتش نبود؟ در واقع نویسنده با وجود اعتراف به بازیابی قدرت ارتش، به مبانی و روش آن که حاصل اعتماد و تعامل ارتش با جامعه و ساختار قدرت و در ذیل فرماندهی امام خمینی بر نیروهای مسلح بود، توجهی نکرده است، زیرا اعتراف به آن، با اغراض وی و موضوع مورد بحث، همچنین اتهام «اقتدارگرایی» به امام بعنوان فرمانده کل قوا، همخوانی ندارد و لذا با تحریف تاریخ، مباحث راهبردی و ملی را مخدوش کرده است. 

هـ) نویسنده که پیش از این، نظام را به بی‌اعتمادی به ارتش و انتقام‌گیری متهم کرده و تشکیل سپاه را خطای استراتژیک نامیده، مشخص نیست در ادامه یادداشت خود که موضوع آن تأثیر پیروزی انقلاب بر ارتش و حمله عراق است، چرا با نگرانی از دوگانگی ساختار ارتش و سپاه، از ضرورت «وحدت دو نهاد نظامی» با استناد به پیشنهاد مرحوم آیت الله منتظری حمایت می‌کند؟ روشن نیست این پیشنهادِ نویسنده که ناظر بر کارکرد ارتش و سپاه در حوزه امنیت ملی است، چه ارتباطی با بحث بازدارندگی و اجتناب پذیری جنگ دارد؟

ادامه دارد...