m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

با فرض اینکه تاریخ با تفکر و زیست اجتماعی یک جامعه نسبت دارد، بنابراین تجربه رخدادهای بزرگ تاریخی در ابعاد سیاسی- اجتماعی و نظامی- امنیتی، موجب خودآگاهی جدیدی از وقایع و برقراری نسبت جدید میان تاریخ با جامعه می‌شود و در این فرایند، انتظار از تاریخ و روش تاریخ‌نگاری دستخوش تغییر می‌شود. الزامات تغییر در رویکرد و روش به تاریخ و تاریخ‌نگاری، حاصل وقوع انقلاب در جامعه ایران و آرمان‌گرایی انقلابی، همچنین تجربه جنگ با عراق است. بنابراین جامعه ایران هم اکنون درگیر شرایط و واقعیّاتی است که ریشه در رخدادهای بزرگ تاریخی دارد. بنابراین ارزیابی صحت تاریخ‌نگاری موجود، در نسبت میان واقعیات تاریخی با وقایع در گذشته، به پاسخ های جدیدی نیاز دارد که بدون تغییر در رویکرد و روش تاریخ‌نگاری حاصل نخواهد شد. برپایه توضیح شده این پرسش وجود دارد که؛ آیا تاریخ نگری و در نتیجه رویکرد و روش تاریخ نگاری در ایران، متاثر از تحولات بزرگی تاریخی در حال تغییر است؟ در صورت پاسخ مثبت، دلایل و نشانه های آن کدام است؟ سمت و سوی آن چیست؟ در این پرسش ضرورت تغییر در رویکرد و روش تاریخنگاری، با تأثیر از وقایع بزرگ انقلاب و جنگ پذیرفته شده است، در غیر این صورت پرسش مورد بحث موضوعیت نخواهد داشت.

نگرش تاریخی جدید در حال شکل گیری است که بر پایه خودآگاهی حاصل از تجربه جنگ و انقلاب و تحولات سیاسی شکل گرفته است. این نگرش، با تفکر سنتی به تاریخ بعنوان گذشته و جستجوی اسناد برای فهم و بازسازی آن تفاوت دارد. نگرش کنونی درونمایه سیاسی دارد و با ارجاع تاریخی، به سمت الگوهای جدید سیاسی حرکت خواهد کرد. برای فهم این موضوع باید گزاره های سیاسی- تاریخیِ رو به گسترش را در فضای مجازی و گفتمان عمومی در باب قدرت و سیاست مشاهده کرد. گزاره‌های یاد شده حتی در موضوعات فرهنگی و اجتماعی، ناظر بر پیش فرض‌های سیاسی- تاریخی است.

روح حاکم بر تفکر و روش تاریخی در دوره جدید، با رویکرد انتقادی به سیاست و قدرت، جامعه و فرهنگ نسبت دارد. امری که در نسبت با تجربه انقلاب و جنگ شکل گرفته است. در این فرایند رجوع به تاریخ با نقد معطوف به تغییر همراه است. رویکرد کنونی به تاریخ برای جستجوی امر حال و تعریف نسبت ها برای تغییر و نه صرفاً اطلاع از وقایع گذشته است. به همین دلیل روش روایی و توصیف وقایع گذشته، پاسخگوی مطالبات سیاسی و اجتماعی برای تغییر نیست، بلکه بررسی‌های تاریخی به روش تحلیلی و منتقدانه مورد انتظار است.


با توجه به اینکه هم اکنون سه دهه از زمان اتمام جنگ در سال 1367 گذشته است، بنابراین تجربه جامعه ایران در جنگ با عراق در حال تاریخی شدن است. با این توضیح، با این تجربه تاریخی چگونه باید مواجه شد؟ بررسی‌های گفتاری و نوشتاری موجود، هر چند با رویکرد و روش‌های سیاسی، تاریخی و اجتماعی دنبال می‌شود، ناظر بر «خودآگاهی تاریخی» نیست. به این معنا که آنچه بعنوان نگارش تاریخ انجام می‌شود، بر پایه گسست زمانی گذشته با حال صورت نمی‌گیرد! علت این تناقض که بررسی تاریخی، بدون خودآگاهی صورت می‌گیرد، دو دلیل است:

1- توصیف و تحلیل وقایع جنگ بیشتر از سوی نسل جنگ و در چارچوب امتداد تجربه گذشته صورت می گیرد، در حالیکه پرسش‌گری نسل جدید و روش برخورد آنها بر اساس «تاریخی شدن» تجربه جنگ با عراق است. دوگانگی موجود یکی از مسائل کنونی در حوزه مطالعات جنگ ایران و عراق است.

2- رویکرد سیاسی، تبلیغاتی و فرهنگی به تجربه جنگ، گذشته را در امتداد وضعیت کنونی قرار داده است. بنابراین غلبه رویکرد سیاسی - تبلیغاتی، مانع از توجه به وجه تاریخی و ضرورتهای آن شده است.

فارغ از این ملاحظه و با فرض تاریخی شدن این تجربه، پرسش این است که؛ چگونه باید با این تجربه تاریخی مواجه شد؟ آنچه روشن است؛ با وقوع رخدادهای تاریخی در زمان و مکان، وقایع به تدریج تاریخی می‌شود و تنها تأثیرات آن تداوم پیدا می‌کند و محل بحث و مناقشه قرار می گیرد. با این توضیح بنظرم دو روش کلی برای مواجهه با تجربه وجود دارد:

1. آغاز بررسی‌های تاریخی و توصیه برای حال و آینده.

 برابر این روش، نقطه عزیمت در بررسی‌ها، از گذشته شروع و تلاش می‌شود در برخی زمینه‌ها توصیه و تجویز صورت بگیرد که بسیار کلی و فاقد ارتباط مفهومی- سیستماتیک میان گذشته با حال است.

2. تمرکز بر نیازهای حال و رجوع به تجربه گذشته برای پاسخ به آن.

 رویکرد دوم در مقایسه با رویکرد اول از تأثیرات بیشتری برخوردار است. زیرا بررسی‌های تاریخی به دلیل رویکرد و روش، بر داده‌ها و زمان گذشته تمرکز دارد و تاریخ را در تاریخ محصور می‌کند. در حالیکه رجوع به تجربیات گذشته، به دلیل «مسئله محوری» در نیازسنجی‌های زمان حال و آینده، مهمتر از آن؛ استفاده از روش نقد بجای توصیف، امکان استفاده از تجربه گذشته را بصورت خاص فراهم می‌کند. مهمتر آنکه استفاده از رویکرد دوم این موضوع را روشن خواهد کرد که چگونه در برخی موارد مشابه، به تجربه جنگ با عراق توجهی صورت نگرفته است. در صورت صحت برداشت یاد شده، یکی از دلایل پیدایش این وضعیت، استفاده از رویکرد و روش سیاسی، تاریخی و تبلیغاتی، بجای نقد و بررسی عمیق تجربیات تاریخی است.


هم اکنون تاریخ‌نگاری جنگ در نیروهای نظامی، به دلیل ایجاد ساختار و روش‌های پژوهشی، همچنین تولید آثار مختلف، ساختارمند و نهادینه شده است. ملاحظه یاد شده ناظر بر این پرسش است که؛ مشخصه های تاریخ نگاری جنگ در نهادهای نظامی که اسناد جنگ را در اختیار دارند، کدام است؟ مهمتر از آن، وجه تمایز تاریخ نگاری جنگ در سپاه و ارتش کدام است؟ هر کدام منجر به چه روایتی از وقایع سیاسی- نظامی جنگ می شود؟

به نظرم وجه تمایز تاریخ نگاری ارتش و سپاه در چند موضوع به دلیل روش شکل گیری و نتایج آن، متفاوت است و نیاز به بررسی دارد:

1- تاریخ نگاری جنگ در سپاه با هدف جلوگیری از تحریف تاریخ جنگ و در دفتر سیاسی سپاه تأسیس شد، در حالیکه تاریخ نگاری جنگ در ارتش، متأثر از تهیه گزارش و ثبت «وقایع» در زمان عملیات و نه ساختارهای مصوّب برای تاریخ نگاری شکل گرفته است. به همین دلیل از عنوان «عملیات نگاری» استفاده می شود.

2- تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه از سوی راویان و شاهدان صورت می‌گیرد که هیچ‌گونه مسئولیتی در فرآیند تصمیم‌گیری و اقدام نداشته اند. غیر از یک مورد که سردار حسین علایی اقدام کرده است. در حالیکه تاریخ نگاری جنگ در ارتش از سوی فرماندهان و مسئولین صورت می‌گیرد که در متن واقعه حضور داشته و علاوه بر این، در تصمیمات و اقدامات، سهم و مسئولیت داشته اند. تا کنون آثار برجسته ای از سوی سایر پژوهشگرانی که مسئولیتی در جنگ نداشته اند، در انتشارات ارتش مشاهده نشده است.

3- روش تاریخ نگاری در سپاه، خلّاقانه و با نظر به موضوع و نیازمندی‌های جامعه در گونه‌های مختلف صورت گرفته است، در حالیکه گونه‌های تاریخ نگاری ارتش مانند اطلس، گزارش عملیات‌ها و روزشمار، با تأثیرپذیری از اقدامات سپاه انجام شده است.

تفاوت‌های بیشتری در این زمینه وجود دارد که می‌توان به آنها اشاره کرد. مسئله اساسی در تفاوت ها و تمایز تاریخ نگاری جنگ در ارتش و سپاه این است که بر «روایت های جنگ» تأثیر می‌گذارد. به عبارت دیگر؛ برای نقد و بررسی روایت های موجود از جنگ، علاوه بر «ارزیابی اسناد»، روش دیگر این است که تاریخ نگاری جنگ در ارتش و سپاه از نظر خاستگاه و هدف اولیه، مورّخین و پژوهشگران، همچنین روش تاریخ نگاری مورد واکاوی قرار بگیرد.


برابر عنوان این یادداشت که با طرح یک پرسش همراه شده است، مفهوم تاریخ و تاریخ‌نگاری، در نسبت با زمان, در دوره‌های متفاوت تاریخی مورد بحث قرار  گرفته است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.

مفهوم «تاریخ» بعنوان «امر کلی و هویت ساز» برای جوامع انسانی، با مفهوم «زمان» بعنوان  «آغاز و پایان یک دوره تاریخی»،  با هم نسبت دارند و تاریخ‌نگاری در هر دوره تاریخی، حاصل «تعامل مفهوم تاریخ و زمان» است. به همین دلیل مشخصه های دوره های تاریخی و تاریخ‌نگاری هر دوره، در عین تفاوت با هم نسبت دارند.

مفهوم «تاریخ نگاری» در هر دوره تاریخی تفاوت دارد و تابع تفکر حاکم بر آن دوره است. مشاهده و گزینش جزئیات وقایع در هر دوره تاریخی و صورت‌بندی آن، از این طریق امکان پذیر می شود. برابر این توضیح، با فرض اینکه تاریخ نگاری پهلوی با تاریخ نگاری قاجار و صفوی و هر دو با تاریخ نگاری جمهوری اسلامی متفاوت است، دلیل این تفاوت ها صرفا در جزییات وقایع نیست، که هست، بلکه تابع «تاریخ نگری» بمعنای ادراک از تاریخ و زمان، در مشاهده و رفتارها، همچنین در گزینش وقایع و چینش داده ها، برای تولید متن و تاریخ نگاری وقایع در یک دوره تاریخی است.

   در هر دوره، تاریخ بر اساس ادراک از مفهوم تاریخ و زمان  ساخته و نوشته می شود. برابر این توضیح، سرآمدن یک دوره زمانی بمعنای به تمامیّت رسیدن و پایان آن دوره تاریخی است. هرچند که این امکان وجود دارد که صورت کلی و یا رخدادهای هر دوره تاریخی، در دوره های دیگر بازبینی، نقد و یا تصرّف شود. در واقع امکان پذیری بازبینی و نقد، تنها بخاطر وجود داده های جدید نیست، بلکه به علت به پایان رسیدن امکان های تاریخی در هر دوره و سرآمدن آن دوره تاریخی است.

پرسش این است که؛ با فرض نسبت تفکر تاریخی و تاریخ نگاری هر دوره، با مشخصه های تاریخی آن دوره، تفکر تاریخی و روش تاریخ نگاری در هر دوره، با دوره‌های دیگر چه نسبتی دارد و چگونه تداوم یافته و یا دستخوش تغییر می شود؟ پاسخ به این پرسش از این جهت اهمیت دارد که وجه تاریخی و تاریخ‌سازی وقایع را با تغییر در تاریخ هر دوره، روشن می‌کند. مهمتر آنکه؛ این موضوع را آشکار می کند که چه چیزی از تاریخ هر دوره باقی می ماند که نقطه اتصال آن به آینده است؟ پاسخ به این پرسش همچنین نقطه تداوم تاریخ و چگونگی آن را روشن می کند.

با فرض اینکه همیشه شناخت تاریخی و مواجهه با تاریخ، در ذیل دوره های تاریخی و نه به صورت مستقل انجام می گیرد، «رجوع به تاریخ، گزینش داده های تاریخی و مبارزه با تاریخ»، سه صورت و روش متفاوت مواجهات تاریخی است که ریشه های هویتی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی دارد. در واقع از این طریق تاریخ سازی و تاریخ‌نگاری در هر دوره تاریخی، از سوی نسل‌های متفاوت صورت می‌گیرد.


طرح مسئله:

مادّه تاریخ، «واقعه» است. به این معنا که  تصریح می شود تاریخ بدون امر واقع در زمان و مکان شکل نمی‌گیرد. چنانکه تاریخ نگاری بدون واقعه موضوعیّت ندارد. بنابراین واقعه مقدم بر تاریخ نگاری است و مورّخ بدون داده های تاریخی که دستمایه پژوهش و مطالعات قرار می دهد، قادر به روایت و نگارش متن تاریخی نخواهد بود. با فرض اینکه تاریخ‌نگاری واقعه حاصل رویکرد و روش مورّخ است، این پرسش وجود دارد که؛ مطالعه جنگ ایران و عراق را با کدام رویکرد و روش باید انجام داد؟


ادامه مطلب

رجوع به وقایع تاریخی همواره به شکل عمومی یا تخصصی، به روش داستان و خاطره‌گویی، عکس و فیلم، آثار تاریخیِ مستند و یا تحلیلی- استدلالی، صورت می گیرد. روش غالب در بررسی های تاریخی، بصورت عمومی و تخصصی،  در چارچوب  مفهوم نظام «علت و معلولی» صورت می گیرد. به این معنا که «هر تغییری علتی دارد» و هیچ امری بدون علت واقع نمی شود. برابر این مفروضات فهم از پیامدهای واقعه بعنوان معلول، مشروط به فهم از علت واقعه می شود. بعبارت دیگر با این وجود که پرسش از علت واقعه، نقطه عزیمت در طرح پرسش برای شناخت وقایع تاریخی است، ولی با توجه به اینکه پرسش از علت واقعه پس از وقوع صورت می گیرد، در واقع این پرسش ها تابع شناخت از «پیامدهای واقعه» است. در این روش واقعه بعنوان معلول، موجب شده است تا «علیت واقعه» برای بررسی موضوعیت پیدا کرده و مورد پرسش قرار بگیرد. زیرا اگر یک واقعه تاریخی نتایج و تأثیر اساسی نداشته باشد، تاریخ ساز نمی شود و بررسی علت آن برای مطالعات تاریخی نیز موضوعیت پیدا نخواهد کرد.

 با نظر به مقدمه یاد شده موضوع یادداشت این است که؛ آیا در بررسی های تاریخی، فهم از پیامدها و نتایج بعنوان معلول، مشروط به فهم از علت واقعه است؟ بعبارت دیگر تنها از طریق فهم از علت واقعه، می توان نتایج و پیامدها را بعنوان معلول مورد شناسائی قرار داد؟ نظر به اینکه ادراک رایج از وقایع تاریخی، برابر نظام علت و معلولی است، پاسخ به پرسش یاد شده مثبت تلقی شده و طرح پرسش در این زمینه محل سئوال قرار می گیرد.

  پرسش طرح شده را بر خلاف تصورات رایج با این فرض بررسی خواهم کرد که؛ حتی اگر «وقوع» امور عالم از نظر تقدّم و تأخر زمانی، تابع نظام علت و معلولی باشد، که هست، در مطالعات تاریخی، توجه به علت، تابع نتایج و پیامدهای آن بعنوان معلول است، هر چند تحت عنوان و با بهانه بررسی علت واقعه صورت پذیرد. مفروض یاد شده بر این پایه است که، علت واقعه تا قبل از وقوع و ظهور امر تاریخی، بعنوان امر نهفته است و پیامدها بمعنای آشکارشده گی و تحقق عینی است که مورد مشاهده قرار می گیرد. بنا براین منطق مطالعات تاریخی با وجود آنکه با بحث در باره علت دنبال می شود ولی تابع معلول است، زیرا تا امری واقع نشود، مشاهده و مطالعه علت آن موضوعیت پیدا نخواهد کرد

روش رایج در بررسی های تاریخی با مشاهده امر تحقق یافته، بعنوان معلول و سپس بررسی علت واقعه، بیشتر حاصل رویکرد واقعه محور به تاریخ است. وقتی ماده تاریخ واقعه است، در نتیجه تا قبل از وقوع رخدادها، تاریخ شکل نگرفته است که بررسی چرائی و چگونگی آن موضوعیت داشته باشد. بنا براین پس از واقعه و شکل گیری تاریخ، از طریق شناخت علت واقعه، بررسیهای تاریخی به روش توصیفی و تحلیلی آغاز می شود. نقص موجود در بررسیهای تاریخی به این علت است که، زمینه ها و علل وقوع تا قبل از وقوع، پنهان است و برای بررسی تاریخی موضوعیت ندارد. وقتی امری واقع شود با مشاهده آن علت واقعه محل پرسش قرار می گیرد. بنا براین وقتی مواجهه با واقعه از طریق آشکار شده گی و مشاهده آن صورت می گیرد، «شناخت از معلول به علت» حاصل می شود و برای شناخت معلول، در واقع «علت تراشی» صورت می گیرد. زیرا برابر این قاعده که هر تغییری علتی دارد برای وقوع رخدادها از مسیر مشاهده معلول، برای تبیین تاریخی، «علت تراشی» می شود. فرضاً درباره وقوع جنگ، علت حمله عراق به ایران به این دلیل اهمیت پیدا کرده است که، جنگ واقع شد و زیست سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را تحت تأثیر قرار داد. بنا براین وقوع جنگ و تأثیرات آن موجب توجه به «علت وقوع» شده است. این ملاحظه نشان می دهد که پیش فرض‌های ادراکی از علت واقعه، از مشاهده معلول شکل گرفته و زمینه بررسی‌های تاریخی را برای فهم از علت، فراهم کرده است. فرضا اگر حمله عراق به شکل و نتایج دیگری همراه می شد، مباحثی که در باره علت وقوع جنگ صورت می گرفت. با گفتمان کنونی تفاوت داشت.

پذیرش قاعده «علت و معلول» در بررسی های تاریخی، هر چند با فرض تقدم علت بر معلول انجام می شود، ولی در واقع معلول به جای علت مورد توجه قرار گرفته و با مشاهده معلول، با ارجاع به گذشته «علت تراشی» صورت می گیرد. زیرا واقعه بمثابه معلول، موجب بررسی علت واقعه شده است، بنابراین اهمیت واقعه بعنوان معلول و نه علت است. در واقع دلیل رجوع تاریخی و بررسیهای تاریخی در باره علت وقوع رخدادها، پیامدها واقعه بعنوان معلول است. برابر این توضیحات، در بررسی‌های تاریخی با پذیرش قاعده علت و معلول، میزان صحت اقداماتی که برای تبیین وقایع تاریخی، با حمل علت بر وقایع تاریخی صورت می گیرد، محل تردید است، مگر آنکه قبل از وقوع، پیش بینی شده باشد. بنابراین فهم از واقعه، مشروط به فهم از علت وقوع نیست، زیرا علت وقوع پس از وقوع برای شناخت موضوعیت پیدا می کند و بر واقعه تحمیل می شود.  

توضیحات یاد شده ناظر بر این ملاحظه است که، در مطالعات تاریخی بر خلاف روش رایج که بر علت‌ها تمرکز می شود، پیامدها در مقایسه با علت وقوع اهمیت بیشتر دارد و آنچه واقع شده است صرفا تابع آنچه که بعنوان علت برشماری می شود، نیست و همین امر بمعنای خطای ادراکی در بررسی‌های تاریخی است. بعنوان مثال در وقایع زیادی مانند تصرف سفارت آمریکا و وقوع جنگ، نسبت میان پیامدها و نتایج با زمینه و علت در گذشته، در مقایسه با آینده کمتر است ولی بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. در این صورت پرسش این است که  در بررسی‌های تاریخی با استفاده از مفهوم نظام علت و معلول برای شناخت،  از طریق علت تراشی برای وقایع، منجر به چه معرفتی از رخدادهای تاریخی می شود؟ آیا نباید ذهنیت‌های کنونی را از تحلیل علت وقوع جنگ ایران و عراق مورد بازبینی قرار داد؟ آیا تمرکز بر پیامدها در مقایسه با علت‌ها منجر به شناخت مناسب‌تر برای استفاده از تجربه جنگ با عراق نخواهد شد؟


اهمیت تاریخ ریشه در تاریخ‌مندی پدیده های انسانی- اجتماعی دارد که با تقلیل آن به واقعه، صورتی از تاریخنگاری شکل می گیرد.  بهمین دلیل همواره یا به گذشته تاریخی ارجاع و استناد صورت می گیرد، یا اینکه از روندها و رخدادهای جاری و در پیش رو، بعنوان «تاریخ سازی» در آینده سخن گفته می شود. بنابراین با فرض نوعی رفت و آمد میان حال و گذشته، با تاکید بر مفهوم تاریخ و رخدادهای تاریخی، این پرسش وجود دارد که؛ ما چگونه وضعیت کنونی و نیازها را در نسبت با تاریخ گذشته ارزیابی می کنیم و برای پاسخ به نیازها، به تاریخ رجوع می‌کنیم؟ با وجود اهمیت پرسش مورد بررسی، به نظرم تعیین نسبت میان حال با گذشته و پرسش از تقدم و تاخر آن، حتی اگر در ساحت نظر قابل طرح باشد، ولی در عمل به دلیل ماهیت آن که «تفسیری» و در نتیجه متکثر است، نمی توان در این زمینه به نتیجه مشخص و روشنی رسید. در عین حال بررسی پرسش طرح شده به دو اعتبار اهمیت دارد: نخست اینکه می تواند ارزش تفکر، تصمیمات و اقدامات پیشین را از نظر تاثیر تاریخی، مورد سنجش و ارزیابی قرار دهد. دیگر آنکه شکل گیری تفسیرهای جدید تاریخی را بمثابه نوعی چرخش و تغییر در باورها آشکار کند.

به لحاظ روش شناختی و بعنوان نمونه می توان وقایع مشخصی را که در گذشته به دلیل اهمیت تاریخی آن مورد تاکید قرار گرفته، و باورهای تاریخی را شکل داده است، دوباره با این هدف مورد بررسی قرار داد تا صحت تفکر و اقدامات گذشته و دلیل تاکید بر اهمیت تاریخی آن روشن شود. بنظرم استفاده از این روش، علاوه بر ایجاد پیوستگی میان تجربه گذشته با نیازهای حال، این موضوع را روشن می کند که؛ کدام واقعه در گذشته تاریخی بوده است و منجر به شکل گیری چه باورهایی شده است و چه اقدامی در شرایط کنونی برای بازبینی گذشته، با نظر به آینده ضروری است؟

با وجود تقلیل تاریخ به واقعه و دوره بندی تاریخی بر اساس رخدادها، به نظر می رسد رجوع به تاریخ از طریق رجوع مستقیم به واقعه صورت نمی گیرد، بلکه با تفسیر از واقعه انجام می شود. بعبارت دیگر جزئیات و تحلیل وقایع تاریخی پس از وقوع، بیشتر در حوزه تاریخ و بصورت تخصصی مورد توجه قرار می گیرد، در حالیکه حیات و تداوم تاریخ در قامت و روش «فرهنگی و فکری» صورت می گیرد. زیرا رخدادهای تاریخی بصورت تدریجی به «پیش فرض‌های تاریخی» تبدیل و در چارچوب مفاهیم برآمده از آن، زمینه نقد و بررسی و بازبینی وقایع تاریخی را فراهم می کند. تغییر در مفاهیم تاریخی که برخی از آن بعنوان تحریف در تاریخ سخن می گویند نیز در همین فرایند صورت می گیرد.



همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic