m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اخیراً از سوی یکی از دیپلمات‌های برجسته در دوران جنگ با عراق، در برابر این پرسش قرار گرفتم که؛ آیا تا کنون جنگ ایران و عراق با سایر جنگ ها مقایسه شده است؟ روش بررسی مقایسه ای- تطبیقی در موضوعات تاریخی و حتی اجتماعی رایج است و با نتایج درخور توجهی همراه است. در پاسخ به پرسش یاد شده با مفروضاتی که نسبت به موضوع دارم و اطلاع از کارهای پژوهشی در حوزه جنگ ایران و عراق، بر دو نکته تأکید کردم که بمعنای استفاده از روش نقد بیرونی و یا نقد درونی است:

الف) تا جایی که از مراکز پژوهشی و آثار منتشر شده اطلاع دارم، چنین پژوهشی صورت نگرفته و اگر هم انجام شده باشد، تا کنون منتشر نشده است.

ب ) تجربه آموزی از درس های جنگ با عراق در شرایط مشابه، از مسیر بررسی‌های تطبیقی- تاریخی عبور نمی کند، بلکه به نقد مفهومی- رفتاری نیاز است.

فرصت برای توضیح این موضوع نبود، بنابراین در این یادداشت به دلیل آن اشاره خواهم کرد.

مسئله ما در مورد جنگ، از نظر معرفت شناسی محل بحث است. به این معنا که مفهوم جنگ را بعنوان یک امر مخاطره آمیز و استراتژیک، با مفهوم دفاع که ناظر بر واکنش جامعه ایران به تجاوز عراق است، جایگزین کرده‌ایم. بنابر این، نظام ادراکی ما از مفهوم جنگ نیاز به بازبینی دارد.

اما علت تاکید بر «نقد معرفت شناسی» این است که، مفاهیم تجربی در یک جامعه از طریق روش مقایسه‌ای- تطبیقی کسب و اصلاح نمی شود. نظر به اینکه شرایط تاریخی ایران در برابر تجاوز عراق، منطق فهم از جنگ و ضرورت دفاع را شکل داده است، بنابراین با بررسی مفهومی- تاریخی باید علت جایگزینی مفهوم دفاع به جای جنگ را که نوعی تقلیل‌گرایی است، نقد و بررسی کرد.


   تلاش برای بزرگداشت هفته دفاع مقدس به دلیل موضوع و مسایل آن که باید «تجاوز سراسری عراق» و «دفاع همه جانبه مردمی» در کانون آن قرار داشته باشد، همواره از طریق برنامه‌ریزیِ سازماندهی شده انجام می‌گیرد و از این طریق، مراسم صورت رسمی به خود می‌گیرد. پیدایش وضعیت یاد شده به اعتبار تلاش سازماندهی شده و رسمی درباره آنچه که به آن موضوعیت داده است، می‌تواند بمثابه یک شاخص کلی برای ارزیابی تفکر و روش موجود در نگرش به تجربه تاریخی جنگ و اهتمام به بحث و بررسی و یا تبلیغ و ترویج آموزه های آن، به عنوان عملکرد نظام مدیریتی کشور، برای تجلیل و ترویج «موضوعات و ارزش‌های» دوران دفاع مقدس باشد. با این مقدمه، آنچه در هفته دفاع مقدس در سالجاری واقع شد، از چه مشخصه‌هایی برخوردار است؟ به چه نتیجه‌ای منجر شده  و مهمتر آنکه بازتاب آن در جامعه چیست؟

 پاسخ به پرسش های یاد شده دشوار است و نیاز به بررسی جداگانه دارد. ولی در یک نگاه اجمالی به نظر می‌رسد همزمانی آغاز هفته دفاع مقدس با چند حادثه سیاسی و اجتماعی، توجه به واقعه جنگ در روز 31 شهریور را که باید برای آن هموار «مارش بیدار باش» زد، تحت تأثیر قرار داده است که به آن اشاره می شود:

 1- برگزاری مسابقه فوتبال میان تیم های استقلال و پرسپولیس که حداقل رسانه ملی به مدت 24 ساعت قبل از این بازی، بر آن تمرکز داشت و لذا سایر برنامه‌ها یا هنوز آغاز نشده بود و یا اینکه در سایه این رویداد ورزشی- اجتماعی نادیده گرفته شد.

 2- حادثه انفجار مرکز نفتی آرامکو در عربستان و فضای رسانه ای درباره مذاکره رئیس جمهور ایران و آمریکا، فضای عمومی و سیاسی کشور را تحت تأثیر قرار داد. به‌گونه ای که حتی سخنان فرماندهان ارتش و سپاه در جمع پیش کسوتان دفاع مقدس نیز در رسانه‌ها بازتاب نداشت. در واقع رویارویی سیاسی- نظامی کنونی میان ایران و آمریکا در مقایسه با فضای ارزشی- فرهنگی و تاریخی درباره جنگ که تلاش برای تبلیغ و ترویج آن صورت می‌گیرد، بیشتر مورد توجه بود. زیرا نتایج آنچه که هم اکنون جریان دارد، بر روند زندگی جاری و آینده کشور، در مقایسه با آنچه در گذشته واقع شده، تأثیرگذارتر است.

   با این توضیح، واقعه تاریخی حمله عراق به ایران در 31 شهریور 59  و واکنش جامعه ایران در برابر آن، به دلیل کاستی های نظام فکری- مدیریتی و رویکردی- روشی موجود، در مواجهه با این تجربه تاریخی و ملی، موجب شده است شرایط کنونی، همراه با موضوعات ورزشی- اجتماعی و سیاسی، در مجموع وجوه سیاسی- تاریخی و راهبردی جنگ را در حاشیه قرار دهد.

 فارغ از کاستی‌های موجود،  به نظر می رسد بصورت تدریجی، در سایه ظهور وقایع تأثیرگذار جاری، توجه به وقایع تأثیرگذار تاریخی در گذشته کاهش می یابد. تحقق این وضعیت بمعنای «جابجایی در تاریخ» است. به این معنا که؛ با فراموشی و به حاشیه راندن گذشته تاثیرگذار، امر جاری در ابعاد مختلف که در حال ساختن «تاریخ کنونی» است، جایگزین می شود. با فرض صحت این ارزیابی، در برابر چالش های برآمده از این وضعیت که رو به گسترش است، چگونه می توان در آئینه تاریخ به آینده نظر کرد؟


 غلبه‌ی منطق «یا»ی تمایزگذار بر تفکر درباره‌ی جنگ؛ مانع جدی شکل‌گیری عقل جمعی در این حوزه است

یادداشت های فرانک جمشیدی در سایت محمد درودیان

جناب آقای درودیان؛ آنچه نوشته بودید به اجزایی تفکیک کردم تا بهتر دریابم مسئله چیست. بهتر است بدانید در این تفکیک و جابجایی، چیزی از آن خود ننوشته‌ام و به متن شما وفادار باقی مانده‌ام:

مسئله چیست؟

تلاش‌های همزمان فرماندهان و پژوهشگران برای روایت جنگ، تاکنون کمک چندانی به رفع ابهامات و پاسخگویی به پرسش‌های موجود نکرده است.

پرسش‌های اصلی

1- وجوه مشترک و متفاوت روایت فرماندهان و پژوهشگران از وقایع جنگ ایران و عراق کدام‌اند؟

2- ما بیشتر به کدام روایت از جنگ نیاز داریم؟

مُسلَّمات بحث

1- وجود اجماع میان فرماندهان جنگ و پژوهشگران بر سر موضوعاتی چون دفاعی‌بودن جنگ ایران در برابر تجاوز عراق، نقش مردم در این دفاع و حمایت‌های جهانی همه‌جانبه از عراق.

2- وجود مناقشه میان فرماندهان جنگ و پژوهشگران بر سر دلایل سیاسی و تاریخی دفاع ایران و تجاوز عراق و چگونگی آن.

3- وجود تمایز و تفاوت میان روایت پژوهشگران و روایت فرماندهان و مسئولان که این خود به پیدایی رویکردها و روش‌های متکثر یا تفاوت رویکردی- روشی انجامیده است.

گزاره‌های قابل به اشتراک‌گذاری برای نقد و نظر و اثبات و رد

1- به نظر می‌رسد، روایت پژوهشگران از جنگ بیشتر روایتی تاریخی و سیاسی با، دست‌کم، چهار ویژگی باشد: الف- برآمده‌ی نگاه بیرونی به جنگ، ب- فارغ از پذیرش مسئولیت اقدامات انجام‌شده در زمان جنگ، ج- تابع داده‌های موجود در منابع مختلف، و د- تا اندازه‌ای مشاهده‌ای.

2- به نظر می‌رسد، روایت تاریخی و سیاسی پژوهشگران، عطف به چهار ویژگی فوق، نتواند به پرسش‌ها و ابهام‌ها درباره‌ی موضوعات مناقشه‌برانگیز جنگ پاسخ ‌دهد یا مرجعیت لازم برای پاسخگویی در این زمینه را داشته باشد، هرچند موجب شکل‌گیری تلاش‌های هدفمندی در جهت توصیف و تبیین رخدادهای جنگ و تحولات آن و نیز وضوح واقعیات تاریخی شده و می‌شود.

 3- به نظر می‌رسد، روایت فرماندهان و مسئولان به پنج دلیل قابلیت داشته باشد که جهت‌گیری پژوهشی پژوهشگران را تعیین و اصلاح نماید: الف - مُنضم‌بودن به تجربه‌ی حضوری و مواجهه‌ی مستقیم با ‌جنگ در مکا‌ن‌های مختلف وقوع این واقعه، ب – متأثربودن از نقش‌ها و مسئولیت‌های متفاوت فردی و سازمانی که فرماندهان در زمان جنگ برعهده داشته‌اند، ج - توانایی تبیین وقایع تاریخی، د - توانایی رفع ابهامات درباره‌ی اهداف مستتر در ورای تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات اتخاذشده و چگونگی انجام و اجرای آنها در زمان جنگ، ه- توانایی برجسته‌سازی درس‌های مکنون در درون وقایع و بهره‌گیری از آنها برای هرگونه تصمیم‌گیری‌ و اقدام در حال و آینده.

4- به نظر می‌رسد، غلبه‌ی روایت تاریخی و سیاسی پژوهشگران بر تفکر و گفتار و نوشتار فرماندهان یا تأثیرپذیری آنها از روش پژوهشگران، مانع از شکل‌گیری گفتمان پاسخگو و مسئولیت‌پذیر در حوزه‌ی جنگ شود.

در شکل فعلی می‌توان دریافت چقدر نکات مبهم در این طرح بحث وجود دارد که باید آنها را وضوح ببخشید. برای مثال:

1ـ به وجود اجماع درباره‌ی آن سه گزاره تردید دارم. دست‌کم خودم، در مقام یکی از پژوهشگران جنگ، همچنان درباره‌ی مصادره به مطلوب کردن معنای جنگ دفاعی به نفع دفاعی‌خواندن یکسره‌ی جنگ هشت‌ساله مردّدم.

2ـ پژوهشگران جنگ را چندان جامعه‌ای یکدست و بی‌فراز و فرود گرفته‌اید که گویی با جامعه‌ی پژوهشی یکدستی روبرو باشیم. حال آنکه اینطور نیست. این جامعه نیاز به تعریف دقیق و روشن دارد. همین الان در طیف گسترده‌ی پژوهشگران جنگ، شیرعلی‌نیا هست، من هم هستم، کمری هم، شاکری هم، سنگری هم، شما هم، آتشی‌پور و شیخ‌زاده هم،  و پرشمار زید و عمرها. ما پژوهشگران ادبی، هنری، تاریخی، سیاسی، دینی، حقوقی، روانشناسی، مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی، روش‌شناسی، و ... جنگ داریم که الزاماً روایتشان از جنگ، سیاسی و تاریخی نیست. پس من به‌درستی درنمی‌یابم شما از کدام اجتماع پژوهشگران صحبت می‌کنید.

3ـ نظیر اشکال فوق درباره‌ی فرماندهان و مسئولان نیز صادق است. اینها هم جامعه‌ی همگن و یکپارچه‌ای نیستند که اگر شما بفرمایید «روایت فرماندهان و مسئولان»، منِ مخاطب بی‌درنگ دریابم از کدام اجتماع سخن می‌گویید.

4ـ در این متن باردیگر همان درودیان دهه‌ی هشتاد را دیدم که در دفتر خیابان رشت، بحث از روایت اولیه و اصیل (بی‌واسطه، حضوری، مستقیم) و روایت‌های ثانوی (دست به دست شده، سینه به سینه، غیرحضوری و غیرمستقیم، کم‌اعتبار و دارای اصالت مشکوک و مشروط) می‌کرد و نگران تحریف روایت اصیل بود.

5ـ نمی‌توانم دریابم چرا کاوش‌ها و بررسی‌های دقیق «کتابخانه‌ای»، «میدانی»، «اسنادی»، منطقاً نتوانند به مصاف عناصری چون «حضور»  در واقعه، «ایفای نقش مؤثر» و «عهده‌داری مسئولیت» در آن واقعه بروند و با آنها در زمینه‌ی روایت واقعه هماوردی کنند.

6ـ چه دلیل/ دلایل قانع‌کننده‌ای برای  دادن دو امتیاز «تعیین‌کنندگی» و «اصلاح» به فرماندهان و مسئولان وجود دارد و چرا آنها باید «مُعیِّن» و «مُصلح» پژوهشگران در روایت جنگ باشند؟

7ـ به گمانم مسئله‌ی شما در این یادداشت کاملاً متأثر باشد از مأموریت پژوهشی‌ای که اراده‌شده یا ناشده برای خود تعریف کرده‌اید و من شخصاً از آن به «جست‌وجوی امر متعالی» تعبیر می‌کنم؛ مأموریتی که موجب شده مسئله‌تان همواره حول یافتن «ترین»ها دور بزند: اساسی‌ترین پرسش‌ها، اساسی‌ترین موضوعات، اساسی‌ترین مسئله‌ها، راهبردی‌ترین گزینه‌ها، اصیل‌ترین روایت‌ها، حیاتی‌ترین نیازها، به‌روزترین درس‌ها و عبرت‌ها، و ... .

8ـ به نظرم «جست‌وجوی امر متعالی» اشکالی را متوجه مسئله‌ی پژوهش نکند. شما می‌توانید این مسئله را طرح کنید که «چرا تلاش‌های همزمان فرماندهان و پژوهشگران برای روایت جنگ، تاکنون کمک چندانی به رفع ابهامات و پاسخگویی به پرسش‌های موجود نکرده است؟». اما چنین جست‌وجویی، با حاکم‌کردن منطق «یا»ی تمایزگذار به جای «واو» عطف‌دهنده و متحدساز، منطق هدف از تفکر درباره‌ی مسئله را قویاً از خود متأثر می‌سازد. براساس تفکر متأثر از منطق «یا»ی تمایزگذار، هدف (برابر آنچه در مقاله‌ی شما آمده) عبارت است از «تعیین گفتمان پاسخگو و مسئولیت‌پذیر در حوزه‌ی جنگ». بدیهی است چنین هدفی،  منطق انتخاب مسیر بحث را هم متأثر کند. برای مثال، به عنوان مطلب خود دقت کنید: «کدام روایت از جنگ؛ روایت فرماندهان یا روایت پژوهشگران؟». همچنین منطق طرح پرسش‌ها را هم تحت‌تأثیر قرار ‌دهد. درباره‌ی پرسش دوم خود درنگ کنید: «ما بیشتر به کدام روایت از جنگ نیاز داریم؟». افزون بر این هر دو، بر منطق استدلال‌ها یا اقامه‌ی براهین سایه ‌افکند: «روایت فرماندهان و مسئولان به پنج دلیل قابلیت دارد که جهت‌گیری پژوهشی پژهشگران را تعیین و اصلاح نماید:

الف - مُنضم‌بودن به تجربه‌ی حضوری و مواجهه‌ی مستقیم با ‌جنگ در مکا‌ن‌های مختلف وقوع این واقعه،

ب- متأثربودن از نقش‌ها و مسئولیت‌های متفاوت فردی و سازمانی که فرماندهان در زمان جنگ برعهده داشته‌اند،

ج - توانایی تبیین وقایع تاریخی،

د - توانایی رفع ابهامات درباره‌ی اهداف مستتر در ورای تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات اتخاذشده و چگونگی انجام و اجرای آنها در زمان جنگ،

هـ- توانایی برجسته‌سازی درس‌های مکنون در درون وقایع و بهره‌گیری از آنها برای هرگونه تصمیم‌گیری‌ و اقدام در حال و آینده».

و در پایان منطق نتیجه‌گیری را نیز بی‌نصیب نگذارد: «غلبه‌ی روایت تاریخی و سیاسی پژوهشگران بر تفکر و گفتار و نوشتار فرماندهان یا تأثیرپذیری آنها از روش پژوهشگران، مانع از شکل‌گیری گفتمان پاسخگو و مسئولیت‌پذیر در حوزه‌ی جنگ می‌شود».

9- مراد از این درازگویی این است که «جست‌وجوی امر متعالی» به‌عنوان یک دغدغه‌ی شخصی و در ساحت زندگی فردی مشکلی ایجاد نمی‌کند، که سهل است، موجب گذار و گذر از بسیار موانع است. اما «امر متعالی» هرگز نمی‌تواند عهده‌دار مدیریت بحث‌های حوزه‌ی روایی جنگ ایران و عراق باشد، به سبب آنکه نفس این جست‌وجو و هدفی که برای خود قائل است؛ یعنی «پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری»، «تعیین‌کنندگی و اصلاح»، اساساً غیرساز و به حاشیه‌ران است.


   شکل گیری تاریخ نگاری جنگ در این یادداشت با فرض اینکه واقعه بر تاریخ نگاری آن تقدّم شرطی دارد، مورد بررسی قرار گرفته است. به این معنا که تا امری واقع نشود، تاریخ نگاری آن موضوعیت نخواهد داشت، چنانکه وجود واقعه بر مورخ نیز تقدم دارد. با این مقدمه پرسش مورد بحث این است که؛ تاریخ نگاری جنگ درباره «وقوع جنگ» چگونه شکل گرفت و آغاز شد؟ برابر مفروضات یاد شده حمله عراق به ایران در 31 شهریور سال 1359، مفهوم و ضرورت «تاریخ نگاری جنگ» را ایجاد و در نتیجه رویکرد و روش آن نیز شکل گرفت و گسترش پیدا کرد. به این شکل که «مفهوم زمینه سازی جنگ» با ارجاع به اقدامات سیاسی- امنیتی و نظامی عراق در دوره 20 ماهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پس از حمله عراق به ایران مورد اشاره قرار گرفت. بنابراین تاریخ نگاری جنگ بمعنای «ارجاع به مستندات تاریخی برای فهم رفتار تهاجمی عراق»، پس از حمله عراق آغاز شده است.

   پیش از این و با آغاز و تداوم درگیری های مرزی میان ایران و عراق، برای تحلیل و پیش بینی علت درگیری و چشم انداز آینده آن، دو مفهوم سیاسی و حقوقی شامل؛ «قرارداد 1975 الجزایر» و «تأثیر انقلاب بر مناسبات ایران و عراق»، مورد استفاده قرار گرفت. در واقع برای ادراک و تفسیر رفتارهای تهاجمی عراق علیه ایران، اولین ارجاع حقوقی و تاریخی و نه تاریخ نگاری جنگ، به مناسبات ایران و عراق و قرارداد 1975 الجزایر صورت گرفت. غیر از این «تأثیر انقلاب» در تغییر مناسبات ایران و عراق نیز با رویکرد سیاسی و نظامی در داخل و خارج از کشور، برای تبیین ماهیت درگیری ها مورد تأکید و بررسی قرار گرفت.

   علاوه بر موارد یاد شده، مفهوم «غافلگیری» در برابر حمله عراق، با وجود درگیری های نظامی 20 ماهه در مرز، پس از حمله عراق مورد تاکید قرار گرفت که بیشتر یک مفهوم نظامی است ولی به دلیل پرسش از مسئولیت جنگ و پیامدهای آن بیشتر تحت ملاحظات سیاسی طرح شد. در ادامه مباحثی که بصورت تدریجی طرح شد، تبیین حمله عراق به ایران با استفاده از مفهوم «زمینه سازی جنگ» و در چارچوب «پیوستگی جنگ با انقلاب» بازتولید و بر همسویی رفتار عراق با اهداف آمریکا تصریح شد. هرچند پیش از این برای اولین بار قبل از حمله عراق به ایران، امام خمینی در یک سخنرانی عمومی پیوستگی میان تحرکات گروه های سیاسی در داخل و تجاوزات مرزی عراق با اقدامات آمریکا را طرح کرد. در این میان تناقضی وجود دارد مبنی بر اینکه  مفهوم پیوستگی جنگ با انقلاب برای تبیین زمینه سازی جنگ مناسب است ولی چندان با مفهوم غافلگیری همخوانی ندارد. به این اعتبار که اگر این تصور وجود داشته است که عراق متأثر از پیروزی انقلاب در ایران در چارچوب سیاست های امریکا به دنبال حمله به این کشور است، بنابراین بی توجهی به اقدامات عراق و استفاده از مفهوم غافلگیری به چه معناست؟

   در این فرآیند با فرونشستن التهاب اولیه حمله عراق و ضرورت دفاع در برابر متجاوز و مهمتر از آن، استقرار نیروهای متجاوز در مناطق اشغالی که بالغ بر 20 هزار کیلومتر بود، تشدید مناقشه با بنی صدر بعنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا درباره علت اشغال، با همه تلاش های ملی برای دفاع در برابر حمله متجاوز و ناتوانی در آزادسازی مناطق اشغالی، موجب توضیحات بنی صدر درباره تحولات سیاسی و نظامی، بصورت انتشار یادداشت «روزها بر رئیس جمهور چه می گذرد؟» شد. بازتاب این توضیح موجب نگرانی از «تحریف تاریخ» و ضرورت تأسیس تاریخ نگاری جنگ در سپاه، بعنوان اولین ساختار قانونی و روشمند برای ثبت و ضبط تاریخ نگاری جنگ، در خرداد سال 1360 شد.

   تاریخ نگاری جنگ پس از آن، مراحل مختلفی را پشت سر نهاده است که نیاز به بررسی مستقل دارد، اما مسئله قابل توجه در شکل‌گیری مفاهیم و رویکرد در تاریخ نگاری جنگ و توسعه آن، تاثیرگذاری ملاحظات سیاسی است که ناظر بر نسبت «تاریخ با سیاست» است. با این توضیح، تاریخ نگاری جنگ از طریق مفهوم سازی سیاسی، برای ارجاعات تاریخی، منجر به نهادینه کردن یک رویکرد و برداشت خاص از «وقوع جنگ» شده است که با گذشت نزدیک به 40 سال، هنوز مورد بازبینی قرار نگرفته است. چنین وضعیتی امکان برداشت های جدید و متناسب با نیازهای حال و آینده را محدود می کند. علاوه بر این، موجب شکل گیری تناقضات پرسش زا می شود و در درون چنین پارادایمی نمی توان به پرسش های حال و نیازهای آینده پاسخ داد.


پرسش از «چیستی تاریخ» بعنوان یک پرسش عام از یک موضوع خاص، تا کنون با رویکردهای مختلفی طرح شده است. به همین دلیل با روش های مختلفی می توان به این پرسش پاسخ داد. به نظرم تاریخ، واقعه نیست، بلکه تبدیل وقایع و انباشت آن در ذهنیت و باورهای یک جامعه است که درونمایه آن ناظر بر نوعی مرزبندی هویتی براساس آموزه های سیاسی و فرهنگی است. بعبارت دیگر آنچه در ذهن یک جامعه به صورت تدریجی و با گذشت زمان و مواجهه با تجربیات مختلف شکل می‌گیرد و ساخته می شود، مرزهای هویتی و شاکله فکری- رفتاری جامعه را تعیین می‌کند و همان تاریخ است. بعبارت دیگر بصورت ادواری، وقایع تاریخی بر پایه پیش فرضهای فرهنگی-تاریخی شکل می گیرد و مجددا از طریق تبدیل وقایع به باورهای فرهنگی، به پیش فرضهای تاریخی برای مواجهه با وقایع حال و آینده، همچنین بازخوانی تاریخ تبدیل می شود.

 برابر این توضیح، تاریخ را نباید با واقعه یکسان پنداشت، هر چند تاریخ بر پایه مجموعه ای از وقایع و روندهای مختلف شکل می گیرد. در عین حال به نظرم یکسان‌پنداری واقعه با تاریخ، از ویژه‌گی‌های دوره‌های تاریخی با ظهور وقایع بزرگ است. فرضاً دوره انقلاب و جنگ موجب می‌شود نسل حاضر در این وقایع به دلیل حضور، مشاهده و اقدام، تاریخ را بمثابه واقعه می پندارند و درباره ثبت و یا جلوگیری از تحریف تاریخ سخن گفته و اقدام می کنند، در حالیکه مفهوم تاریخ را از واقعه تفکیک کرد.


بیش از دو دهه است که به نتیجه رسیده ام رویکرد مناقشه آمیز به تجربه جنگ ایران و عراق، در سطح نظامی میان ارتش و سپاه، در سطح راهبردی میان مسئولین سیاسی با نظامی و در سطح اجتماعی با نقد تصمیم گیری و مدیریت جنگ، حتی اگر با ماهیت و نتیجه جنگ بعنوان یک مسئله مخاطره آمیز نسبت داشته باشد، اما امکان استفاده از تجربه جنگ را برای پاسخ به نیازهای آینده مخدوش خواهد کرد. زیرا رویکرد مناقشه آمیز ناظر بر اهداف و روشی است که با «تجربه‌آموزی» از درس ها و دستاوردهای جنگ که باید با نظر به آینده صورت پذیرد، نسبتی ندارد.

پرسش از «علت رویکرد مناقشه آمیز به جنگ» در سطوح مختلف، با وجود اهمیت آن، تا کنون طرح نشده است، زیرا رویکرد سیاسی و تاریخی به جنگ چنین تصوّری را ایجاد کرده است که رویکرد و روش جایگزین وجود ندارد و آنچه هم اکنون صورت می گیرد، صحیح است.

اخیراً در یک نشست دانشگاهی در یکی از مراکز نظامی درباره نقد و بررسی پرسش های جنگ و پاسخ به آن، با نظر به آینده شرکت کردم، اما نتیجه بحث پس از طرح پرسش و پاسخ به آن حاصلی جز از سرگیری مناقشات سیاسی و تاریخی نداشت. در واقع نتیجه آنچه بحث شد، با فلسفه وجودی برگزاری نشست که با نظر به اینده طرح شده بود، نسبتی نداشت. با نظر به ملاحظه یاد شده، پرسشی که برای من ایجاد شد، منجر به نگارش این یادداشت و انتخاب عنوان آن شده است. به این معنا که؛ چرا حتی در مواردی که تصمیم می گیریم با رویکرد جدید و با نظر به آینده به تجربه جنگ نگاه کنیم، باز هم گرفتار مباحث مناقشه آمیز می شویم؟ به نظرم در پاسخ به این پرسش، به عوامل مختلفی می توان اشاره کرد، ولی به لحاظ رویکردی و روشی، حداقل دو عامل در میان عوامل موجود، مهم و اساسی تر است:

1) روش مواجهه با تجربه تاریخی در ایران به لحاظ رویکرد تاریخی- فرهنگی، اساساً مناقشه‌آمیز است. مسائل اساسی تاریخ معاصر با رویکرد سیاسی مورد توجه قرار می‌گیرد و در نهایت حاصلی جز عمیق شدن در جزئیات تاریخی و ماندن در آن ندارد. برای روشن شدن این موضوع می توان حوادث اساسی یکصد سال گذشته را بررسی کرد.

2) برداشت از مفهوم جنگ، همچنان در چارچوب مفهوم دفاع و مشروعیتِ آن در برابر تجاوز عراق طرح می شود. تفکر دفاعی تکلیف گرا است و نسبت به اهداف و نتایج جنگ بعنوان ابزار تامین اهداف سیاسی توجه ندارد. چنانکه عنصر زمان و هزینه ها هم در نگرش و ارزیابی تحولات و نتایج جنگ، تأثیر ندارد.

بنابراین تا زمانی که در مفهوم جنگ بازنگری و از مفهوم دفاع و ضرورت و الزامات آن با توجه به شرایط تاریخی تجاوز عراق به ایران تفکیک نشود و رویکرد تاریخی- سیاسی به تجربه گذشته اصلاح نشود، نه تنها تجربه جنگ با عراق و دستاوردهای آن، بلکه هر تجربه دیگری در تاریخ ایران، در درون مناقشات سیاسی محصور و مدفون خواهد شد. «گسست» میان تجربه گذشته با آینده که با تغییر شرایط و تغییر نسل شکل می گیرد، مهمترین نتیجه مخاطره آمیزی که به دنبال دارد، تکرار اشتباه های تاریخی در شرایط مشابه تاریخی است.


باورمندی ناظران  و عاملان، همچنین مورخان  به "رخدادهای تاریخی" و اهتمام به طرح شفاهی و یا مکتوب آن، چگونه شکل می گیرد و چه تأثیری دارد؟ به عبارت دیگر وقایع و موضوعات تاریخی  چرا طرح و پیگیری می شود؟ پرسش یاد شده  ناظر بر «هدف» و عوامل موثر بر شکل گیری روندهای تاریخی، نگرش به تاریخ و نتیجه آن بعنوان واقعیات تاریخی است.

پاسخ به پرسش مورد بحث را با این فرض دنبال می کنم که؛ تاریخ حاصلِ عمل فردی- اجتماعی جامعه انسانی در مواجهات است که موجب شکل گیری باورها و ساختارهایی می شود که بر زیست اجتماعی جامعه انسانی تأثیر دارد. با این توضیح «بده- بستان» میان تاریخ و جامعه، صورت دوری دارد و نمی توان در کلیّت آن، نقطه آغاز آن را تعریف و تعیین کرد. اما درباره هدف و علت اقدام به روایت از تاریخ، این نکته اساسی وجود دارد که نوعی تعهد به بیان واقعیات با هدف اطلاع دیگران، در این نوع تلاش ها نقش اساسی دارد.

بنابراین اصرار بر روایت از تاریخ، توسط عاملان وقایع تاریخی، بیش از اینکه تعهد به بیان واقعیات تاریخی باشد، که هست، با نظر به ضرورت اطلاع دیگران صورت می گیرد. بنابراین منطق گزارش شفاهی و مکتوب از تاریخ «تأثیر گذاری تاریخ» با اطلاع دیگران است. با این مقدمه، «روایت از تاریخ برای تأثیر» است، ولی در پاسخ به پرسش‌ها و یا به بهانه ضرورت بیان واقعیات، صورت می گیرد. بنابراین منطق مناقشات و یا تحریف تاریخ تابع شکل گیری اراده برای انتشار واقعیات تاریخی  و فرایند حاصل از ان است .

 تفکر تاریخی بمعنای زندگی در گذشته است که گاهی با ارجاع به گذشته،  به ویژه گی های فرهنگی یک جامعه تبدیل می شود، و از این طریق زمینه های «مناقشه پروری» را با استناد و ارجاع به تاریخ شکل می گیرد. چنین نگرشی همیشه دستاوردهای تاریخی را مخدوش و آینده را قربانی گذشته خواهد کرد، زیرا پرسش از «چه چیزی و چرا در گذشته واقع شده است؟» بر پرسش از «چه چیزی و چگونه در آینده باید ساخته شود؟» غلبه پیدا می کند. شاید نقد تفکر کنونی موجب شکل گیری این پرسش شده باشد که؛ هدف از روایت رجوع به تاریخ چه باید باشد؟ بنظرم باید راهنمای مطالعات و ارجاعات تاریخی «زمان و نیازهای آینده» باشد. در این صورت مناقشه درباره تاریخ، جای خود را به تلاش برای «ساختن آینده، برپایه تجربه گذشته» خواهد داد.



همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic