m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

الف) سابقه

اظهارات اخیر آقای احمد توکلی نماینده محترم مجلس، در مصاحبه با خبرگزاری فارس، مبنی بر اینکه؛ «بنی صدر خائن» بود، موجب نگارش این یاد داشت شده است که، در ادامه به برخی نکات قابل ملاحظه اشاره خواهد شد. ایشان در این مصاحبه برای توضیح در باره خائن بودن بنی صدر، به ملاقات با امام اشاره و می گوید:

 یك روز آقایان خامنه‌ای، هاشمی، یزدی، رجایی، پرورش، بنده و مرحوم محمد منتظری خدمت امام رفتیم. نوبت به من رسید، به امام گفتم بنی‌صدر نوار پر می‌كند، نامه سرگشاده علیه مجلس می‌نویسد و در میتینگ‌هایش مثل میدان آزادی علیه مجلس حرف می‌زند اما نوبت به ما كه می‌رسد شما می‌فرمایید هیچی نگویید. امام گفت: شماها هم می‌گویید! ما تعجب كردیم و گفتیم ما كه خفه شدیم از بس هیچ چیز نگفتیم. امام فرمود آن نامه‌ای كه آشیخ محمد (منتظری) نوشته است خوب بود؟ روز قبل محمد منتظری یك نامه محرمانه‌ای نوشته بود (از این نامه‌های محرمانه كه منتشر هم می‌كرد) و در آن یك كیسه حسابی از بالا تا پایین بنی‌صدر را كشیده بود. برای ما تعجب‌آور بود كه امام آن نامه را خوانده بود و در جریان آن قرار داشت و آن را هم به حساب همه ما گذاشت. به اینجا كه رسید، محمد منتظری خندید و گفت حالا ١٠٠ تا او گفته یكی هم ما گفتیم. بعد امام شروع به نصیحت كرد و گفت كه جنگ است، بچسبید به جنگ، از این حرف‌ها كوتاه بیایید نباید اختلافی شكل بگیرد. ما هم دست از پا درازتر از این جلسه بیرون آمدیم) .روزنامه اعتماد- 94/4/2)


ب ) نقد و بررسی

 بنی صدر در بهمن سال 1358 بعنوان رئیس جمهور ایران انتخاب و درگیر مسائل اداره کشور و بعدها جنگ شد. نظر به جهت گیری فکری و مناسبات بنی صدر با گروههای سیاسی، همچنین روش مواجهه وی با تهدیدات نظامی عراق و پس از آن تحولات سیاسی و امنیتی کشور، موضوع خیانت بنی صدر به یکی از مباحث مناقشه آمیز تبدیل و بنظر می رسد، این بحث همچنان ادامه خواهد یافت. نظر به طرح «عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر برای اداره کشور و ناتوانی وی برای اداره جنگ»، همچنین نحوه خروج وی از کشور و فرار به فرانسه به همراه مسعود رجوی، شاید موجب این پرسش شود که؛ طرح بحث در باره این موضوع که بنی صدر خائن بود یا خیر، چه ضرورتی دارد؟ بعبارت دیگر با توجه به وضعیت سیاسی و امنیتی که بنی صدر در سن 82 سالکی گرفتار آن است و همچنان با پناهندگی سیاسی به فرانسه درگیر آن می باشد، علت طرح موضوع درباره خائن یا خادم بودن وی چه موضوعیتی دارد؟ 

                    بنی صدر در جنگ

یادداشت حاضر با این فرض نوشته شده است که؛ بحث درباره خیانت بنی‌صدر بیش از آنکه سیاسی باشد، تاریخی - راهبردی است، زیرا بازخوانی بخش مهمی از رخدادهای جنگ و انقلاب، در سالهای 59 و 60، شامل وقوع جنگ و اشغال بخش مهمی از شهرها و مناطق مرزی ایران، علاوه بر این بحران سیاسی – امنیتی در سال 1360، بدون بررسی نقش و جایگاه بنی‌صدر در تحولات سیاسی، نظامی و امنیتی کشور، امکان‌پذیر نخواهد بود. با وجود اهمیت این موضوع و ضرورت این بحث که باید از منظر تاریخی - راهبردی مورد مطالعه قرار بگیرد، تاکنون در این زمینه هیچگونه اثر پژوهشی کامل و درخور اعتناء منتشر نشده است. آقای توکلی نماینده محترم مجلس، چنانکه اشاره شد در گفتگو با خبرگزاری فارس به موضوع خائن بودن بنی صدر اشاره و خاطره ای از ملاقات با امام خمینی نقل کرده است که در عین اهمیت سیاسی آن، نه تنها ارتباط چندانی به تأیید خائن بودن بنی صدر در جنگ ندارد، بلکه بیانگر دیدگاه امام در باره ضرورت اجتناب از اختلافات سیاسی و تمرکز بر حل مسئله جنگ است. در حالیکه در این جلسه موضوع مورد بحث از منظر سیاسی طرح شده است، امام نه تنها موضوع سیاسی طرح شده در باره بنی صدر نمی پذیرد، بلکه با تاکید بر اصلی بودن جنگ، دعوت به رفع اختلاف می کند. آقای توکلی همچنین در این مصاحبه می گوید؛ « امام به خاطر مصالح کشور خیلی از بنی صدر حمایت می کرد - روزنامه اعتماد-2/4/1394» نظر به اینکه در دوره استقرار نظام و دفاع در برابر متجاوز، هیچ مصلحتی در کشور وجود ندارد که موجب ترجیح آن بر پذیرش خیانت و خائن در راس هرم سیاسی و نظامی کشور شود. بنا براین باید موضوع  یاد شده مورد باز بینی و تفسیر مجدد قرار بگیرد.

موضوع خائن نبودن بنی صدر در جنگ را، برای نخستین بار امیر شم خانی در بازبینی و تحلیل تحولات دهه 60، با جسارت در یک برنامه تلویزیونی، در سال 1388 اعلام کرد که بازتاب نسبتاً گسترده ای داشت و مواضع وی مورد انتقاد قرار گرفت. موضوع قابل توجه این است که امیر شم خانی همین موضع را پیش از این و بلافاصله پس از فرار بنی صدر، در سال 60 طرح کرده بود. موضوع اصلی در بحث خائن بودن بنی صدر با نظر به رخدادهای نظامی و سیاسی- امنیتی، همچنین نحوه خروج وی از کشور، منجر به قضاوت کلی درباره دوره حضور وی در رأس قدرت سیاسی و مسئولیت فرماندهی کل قوا در جنگ شده است. در حالیکه موضوع مورد بحث در باره خائن نبودن وی که از سوی امیر شمخانی مطرح شد، در ارتباط با نقش وی در جنگ، بعنوان فرمانده کل قواست.

بر پایه توضیح یاد شده، موضوع این است که؛ آیا بنی صدر در جنگ به دنبال خیانت بود؟ امیر شم خانی به درستی بر این باور بوده و هست که؛ بنی صدر از نظر سیاسی- اجتماعی بدنبال پیروزی در جنگ بود، زیرا تنها از این طریق موقعیت سیاسی وی تحکیم می شد، اما به دلایل قابل توجهی که نیاز به بررسی دارد، از انجام آن ناتوان بود و شکست خورد. بنابراین بنی صدر با هدف خیانت و شکست، جنگ را فرماندهی نمی کرد، زیرا از نظر سیاسی، به سود وی بود که در جنگ پیروز شود. در واقع بنی صدر مایل بود با پیروزی در جنگ، موقعیت سیاسی خود را در کشور تحکیم کند. با این توضیح، اتهام خیانت به بنی صدر در موضوع جنگ، صحیح به نظر نمی رسد و تا کنون نیز با توجه به سقوط صدام، هیچ سندی که دلالت بر همکاری وی با عراق و یا تلاش هدفمند برای شکست در جنگ بوده باشد، منتشر نشده است. حتی مواردی که از بنی صدر نقل و قول و مورد استناد قرار می گیرد، بیشتر ناظر بر شیوه تفکر وی برای اداره جنگ است و این موضوع با وجود نتایج نامطلوبی که بدنبال داشته است و باید مورد نقد قرار بگیرد، ولی به این معنا نیست که وی بصورت هدفمند، بدنبال خیانت در جنگ بوده است. نظر به اینکه امام مسئولیت فرماندهی کل قوا را به بنی صدر تفویض و چنانکه دکتر توکلی گفته است، از وی حمایت کرد، در نتیجه پذیرش اتهام خیانت به بنی صدر، نه تنها تبیین رفتار امام را در انتصاب وی بعنوان فرمانده کل قوا، همچنین حمایت از وی دشوار و با چالش همراه خواهد کرد، بلکه عملکرد ارتش که تحت فرماندهی بنی صدر بود و یا تلاش شهید چمران و بسیاری از نیروهای دیگر که در این سلسله مراتب قرار داشتند نیز، زیر سئوال خواهد رفت.

ج ) نتیجه گیری

  نظر به اینکه موضوع خیانت بنی صدر در جنگ، با حمله عراق و اشغال کشور، همچنین ناتوانی در آزاد سازی مناطق اشغالی نسبت دارد، بنا براین اگر تحولات یاد شده با تاکید بر خائن بودن بنی‌صدر در پیوند قرار بگیرد، در واقع یکی از موضوعات اساسی و تاریخی کشور با نگرش سیاسی و امنیتی، و ارجاع به شخص حل و فصل شده است، حال آنکه درباره این موضوع باید، روندها، همچنین ساختار قدرت نظامی پس از پیروزی انقلاب و شیوه تفکر در اداره جنگ، مورد بحث قرار بگیرد تا مشخص شود که؛ چرا ایران از نظر قدرت نظامی و سیاسی برای جلوگیری از حمله عراق ناتوان بود؟ همچنین چرا بیش از 20 هزار کیلومتر از شهرها و مناطق مرزی ایران به مدت 20ماه در اشغال نیروهای متجاوز قرار گرفت؟

   نظر امیر شم خانی و دفاع از این موضوع که بنی صدر در جنگ خائن نبود، این فرصت را فراهم کرده است تا یکی از مهمترین مسائل اساسی کشور، مورد پژوهش و نقد و بررسی قرار گیرد، در حالیکه پذیرش اتهام خیانت به بنی صدر در جنگ، با ارجاع شکستهای نظامی در جنگ به وی، مانع از تأمل و بازاندیشی یک مسئله اساسی تاریخی و راهبردی خواهد شد که، امکان تکرار آن در آینده وجود دارد.


   پرسش از علت اهمیت قطعنامه 598، با نظر به اینکه جنگ ایران و عراق در مراد سال 1367 در چارچوب این قطعنامه به پایان رسید، محل تأمل است. به این معنا که؛ هدف از طرح پرسش درباره اهمیت قطعنامه ای که به جنگ ایران و عراق خاتمه داده است، چیست؟ در این یاداشت تجربه سیاسی و تاریخی اتمام جنگ از طریق قطعنامه 598 ، بدلیل پیوستگی جنگ و قدرت نظامی با سیاست، مورد بررسی قرار گرفته است. دستاوردهای این تجربه تاریخی نه تنها برای حل و فصل مسئله هسته ای قابل بهره برداری است، بلکه در سایر موضوع ها در حوزه سیاسیت خارجی، از جمله پیگیری و تامین اهداف راهبردی ایران در منطقه، بسیار درس آموز است.

  با نظر به شرایط و زمان پذیرش قطعنامه 598، فرض بر این است که؛ این قطعنامه در زمان برتری نظامی ایران و با هدف متقاعدسازی این کشور به خاتمه جنگ، در تیرماه 1366 تصویب شد، اما در شرایط برتری نظامی عراق، در تیرماه 1367 از سوی ایران پذیرفته شد. علت امتناع عراق از اتمام جنگ در چارچوب قطعنامه 598 همین ملاحظه بود، در حالیکه ایران برای برون رفت از وضعیت سیاسی- نظامی در ماههای پایانی جنگ، گزینه‌ای دیگری جز پذیرش قطعنامه نداشت. واکنش امام به نامه سردار رضائی فرمانده وقت سپاه، فارغ از فهرست درخواستها و تفاوت نگرش به جنگ از عاشورائی و شهادت طلبانه، به جنگ کلاسیک و متکی بر تجهیزات، احتمالا تا اندازه ای متاثر از همین ملاحظه بود. با این توضیح پرسش از علت اهمیت قطعنامه 598 ، از طریق توضیح در باره مفروضات یاد شده، همچنین روش پایان دادن به جنگ ایران و عراق، روشن خواهد شد.

1- پیوستگی تلاش های دیپلماتیک با موقعیت نظامی

   فارغ از اینکه جنگ در چارچوب پیوستگی جنگ و سیاست قابل تعریف است و این ملاحظه، اجتناب‌ناپذیر است، کافی است چنین تصور شود که اگر قطعنامه 598 تصویب نشده بود، ایران برای برون رفت از وضعیت سیاسی- نظامی ماههای پایانی جنگ و برتری نظامی عراق چه گزینه ای داشت؟ در واقع آنچه بعنوان یک تجربه تاریخی تحقق یافت، ناظر بر اهمیت نقش سیاست بطور عام و مذاکرات سیاسی به صورت خاص، با تحولات صحنه نظامی جنگ است. حال آنکه اگر ملاحظه یاد شده در روند تحولات جنگ بیشتر مورد توجه قرار می گرفت، این امکان وجود داشت که جنگ در زمان و شرایط مناسبتری  به پایان برسد. هم اکنون  بی توجهی به مسئله پیوستگی جنگ با سیاست موجب شده است، نه تنها از تجربه جنگ ایران و عراق تبیین مناسبی صورت نمی گیرد، بلکه پیرو آن از این تجربه به نحو مناسبی برای مواجهه با بحرانهای مشابه، استفاده نمی شود.

2- تأثیر برتری نظامی در تعیین شرایط سیاسی

   چنانچه اشاره شد، برتری نظامی ایران، نقش مهمی در تصویب قطعنامه 598 در تیر ماه سال 1366، با هدف متقاعدسازی ایران برای خاتمه دادن به جنگ داشت. به این اعتبار، قطعنامه 598 بمثابه یکی از دستاوردهای سیاسی، برتری نظامی ایران بر عراق است. با تغییر شرایط نظامی، عراق از پذیرش قطعنامه خودداری کرد، زیرا به دنبال تعریف چارچوب جدید سیاسی، برای پایان دادن به جنگ، بر اساس برتری نظامی عراق بود. آنچه در عمل مانع از تأمین خواسته‌های عراق شد، در اولویت نخست؛ شکست نظامی عراق و منافقین برای پیشروی مجدد در خاک ایران بود. علاوه بر این؛ فشار بین المللی برای اتمام جنگ، عراق را متقاعد کرد تا موافقت خود را با پذیرش قطعنامه 598 اعلام کند. در نتیجه جنگ ایران و عراق در مرداد سال 1367 با برقراری آتش بس به پایان رسید.  ملاحظه یاد شده ناظر بر این معنا است که، بدون قدرت نظامی نیز پیگیری اهداف سیاسی امکان پذیر نخواهد بود، و با تسلیم و ارائه امتیاز اساسی همراه خواهد شد.


     شکل گیری حوادث سیاسی- امنیتی در نیمه اول سال 1360،  با وجود آنکه زمینه ها و علل مختلفی داشت، اما بر اثر تلاقی حوادث 7 تیر با شهادت شهید بهشتی و بخشی از کادرهای انقلاب و 8 شهریور با شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر، به همراه تداوم حضور نیروهای عراقی در مناطق اشغالی، بمعنای ظهور بحران مخاطره آمیز برای موجودیت سیاسی و تمامیت ارضی کشور بود. هم اکنون با گذشت زمان و آشکار شدن نتایج رویارویی ها، تبیین وضعیت سیاسی و امنیتی کشور تا اندازه ای آسان شده است، اما نظر به دشواریهای تصمیم گیری در چنین شرایطی، بهره برداری از درسهای آن، از طریق بازبینی رخدادهای تاریخی ضروریست. با این توضیح این پرسش وجود دارد که؛ راهبرد بازیگران مختلف برای برون رفت از بحران، چه بود و چه نتیجه ای داشت؟

   بررسی حاضر با فرض وجود سه بازیگر شامل: امام خمینی بعنوان رهبر انقلاب، بنی صدر بعنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا و همچنین عراق بعنوان متجاوز و اشغالگر، انجام خواهد شد. برابر اخبار و گزارشاتی که وجود دارد، در این دوره زمانی، نقش آمریکا در داخل ایران به دلیل تغییر رئیس جمهور آمریکا، با انتخاب ریگان از حزب جمهوریخواه، بجای کارتر از حزب دمکرات، و ضرورت طی شدن فرآیند طراحی استراتژی جدید در برابر ایران، در مقایسه با فرانسه، کمرنگ بود. در واقع فرانسه در این دوره بدلیل ارتباطی که با بنی صدر، حزب دمکرات و سایر بازیگران داخلی داشت، فعال‌تر بود. چنانکه مسعود رجوی برای انتخاب استراتژی جدید، و انتقال سازمان مجاهدین خلق از فاز سیاسی به نظامی، با خروج پنهانی از کشور در زمستان سال 1359، به فرانسه سفر کرد و برای تشدید درگیریهای امنیتی، حمایت فرانسه را بدست آورد.

  در ادامه بحث، ضمن اشاره کلی به راهبرد بازیگران سه گانه، در بحران سیاسی و امنیتی کشور، نتیجه نهائی بعنوان جمع بندی توضیح داده خواهد شد.

1) عراق پس از ناتوانی در کسب پیروزی نظامی در برابر ایران و ناتوانی از ادامه پیشروی در خاک این کشور، بجای اتمام جنگ و یا عقب نشینی به مرزهای بین المللی، در خاک ایران مستقر شد تا با تکیه بر اهرم زمین، اراده سیاسی خود را بر ایران تحمیل نماید. گسترش بی ثباتی سیاسی در کشور و ناتوانی نظامی ایران برای آزادسازی مناطق اشغالی، موجب امیدواری عراق برای کسب امتیاز از ایران، از طریق حفظ مناطق اشغالی و تماس با گروههای سیاسی در ایران شد.

2) بنی صدر بعنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا، پس از حمله عراق به ایران و به موازات اداره کشور، درگیر مسئله جنگ شد. پیوستگی دو مسئله یاد شده، موقعیت بنی صدر را به چالش گرفت. شکست های نظامی در عملیات‌های چهارگانه، متکی بر نیروهای نظامی ارتش و برخی از نیروهای دواطلب مردمی و سپاه( عمدتا در عملیات نصر در15 دیماه 59)، موقعیت سیاسی بنی صدر را به مخاطره انداخت. بنی صدر برای برون رفت از این وضعیت، از طریق تشدید درگیری های سیاسی در داخل کشور،( با حادثه 14 اسفند در دانشگاه تهران)، عملاً رهبری اپوزیسیون را که ترکیبی از نیروهای مختلف سیاسی بود، برعهده گرفت. بنی صدر تصور می کرد به دلیل برخورداری از موقعیت قانونی و رسمی، همچنین حمایت بخشی از جامعه و گروههای سیاسی، می تواند با برخورداری از حمایت خارجی، اوضاع سیاسی را در داخل کشور به سود خود تغییر دهد. بنی صدر در طراحی راهبردی، در واقع ناتوانی فردی خود را برای اداره جنگ، متکی بر نیروهای ارتش و با نادیده گرفتن سایر ظرفیتهای موجود، به بحران سیاسی و امنیتی در داخل کشور تبدیل کرد. هزینه های این ریسک مخاطره آمیز نه تنها آینده سیاسی بنی صدر را به مخاطره انداخت، بلکه تداوم حیات سیاسی نظام برآمده از انقلاب را نیز، در معرض تهدیدات اساسی قرار داد.

3) امام خمینی بعنوان رهبر انقلاب، با وجود تاکید بر اصلی بودن مسئله جنگ در مقایسه با سایر مسائل، همچنین تمایل به حفظ بنی صدر بعنوان رئیس جمهور قانونی در ساختار سیاسی کشور، پس از مشاهده رفتار بنی صدر در ارتباط سیاسی با گروههای مختلف به ویژه مجاهدین خلق، دو گزینه داشت: گزینه نخست؛ حل مسئله جنگ به عنوان تهدید خارجی، از طریق توافق با عراق و سپس تمرکز بر مسائل داخلی بود. گزینه دوم؛ حل مسائل سیاسی به عنوان تهدید امنیتی در داخل و سپس حل مسئله جنگ با کسب پیروزی نظامی بود. برابر مواضع و رفتار امام در خردادماه سال 60، با وجود آنکه از نظر امام جنگ مسئله اصلی بود، ولی امام برای حل آن، گزینه دوم را انتخاب کرد. به این معنا که تهدید امنیتی را در تقدم نخست قرار داد، تا پس از حل آن با تهدید خارجی مواجهه شود.

نتیجه:

   امام خمینی از طریق فراخوانی مردم و نیروهای انقلاب به صحنه سیاسی کشور، ضمن خنثی کردن استراتژی بنی صدر برای اتکاء به مردم و بکارگیری تمامی نیروهای سیاسی در داخل، سازوکارهای قانونی و زمینه های سیاسی- اجتماعی حذف بنی صدر را فراهم کرد. در حالیکه عراق در انتظار آشکار شدن نتایج بحران سیاسی-امنیتی در داخل ایران بود، با حذف بنی صدر و برقراری ثبات سیاسی در کشور، زمینه بسیج نیروهای مردمی برای مشارکت در جنگ فراهم و در حالیکه عراق در غافلگیری بسر می برد، ترکیب جدید قدرت نظامی ایران، با حضور گسترده نیروهای بسیج، سپاه و ارتش، زمینه آزادسازی مناطق اشغالی فراهم شد.


   وقوع هرگونه جنگی اعم از تهاجمی و تدافعی، تابع اهداف است. به این معنا که هزینه ها و مخاطرات جنگ، بر پایه عقلانیّت برآمده از اهداف، محاسبه و مورد پذیرش قرار می گیرد. با وجود اهمیت اهداف، به دلیل ماهیت و مشخصه های جنگ در صحنه عمل، با وقوع جنگ، معادله‌ای شکل می گیرد که در یکسوی آن، اهداف و در سوی دیگر؛ نتایج و پیامدهای مخاطره آمیز آن قرار دارد. با گذشت زمان، نتایج و پیامدها در مقایسه با اهداف، نه تنها بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، بلکه بمثابه شاخص برای ارزیابی اهداف جنگ و حتی کلیّت آن، مورد توجه و استناد قرار می گیرد. بر پایه توضیح یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق از حیث اهداف، باید مورد بررسی قرار بگیرد یا از نظر نتایج و پیامدها؟ در این بررسی، فرض بر این است که اهداف، نتایج و پیامدها، بهم پیوسته است و تمرکز بر هر کدام، تابع شیوه تفکر درباره مسئله جنگ است که تحت تأثیر شرایط، تغییر خواهد کرد.

 1- جنگ دفاعی ایران در برابر حمله عراق، نه تنها موجب تمرکز بر ضرورت دفاع در برابر متجاوز و استفاده از مفهوم «جنگ تحمیلی» شد، بلکه تقدس دفاع در برابر متجاوز، موجب استفاده از عنوان «دفاع مقدس» برای توضیح و تبیین تحولات جنگ شده است. با این توضیح، اهمیت اهداف دفاعی در برابر تجاوز دشمن، بر شیوه نگرش به جنگ ایران و عراق، نقش اساسی داشته است. در عین حال با ادامه جنگ و تغییر شرایط، نگرش یاد شده تا اندازه ای تحت تأثیر قرار گرفت.

 2- ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، موجب تردید درباره اهداف ایران از سوی اپوزیسیون شد. حال آنکه اسناد و مدارک، بیانگر این موضوع است که این تحول در روند جنگ، بخشی از نتایج و پیامدهای وقوع آن بود. گسترش جنگ از جبهه های نبرد به شهرها و زیرساختهای صنعتی و اقتصادی کشور، هزینه‌های ادامه جنگ را افزایش داد و لذا در ساختار تصمیم گیری کشور، مباحثی درباره ضرورت خاتمه دادن به جنگ، شکل گرفت.

 3- نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598، همچنین حملات نظامی عراق و بازپس گیری مناطق تصرف شده، موجب طرح پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و همچنین علت امتناع از اتمام جنگ، طی فرصت‌هایی که با فتح فاو و یا تصویب قطعنامه 598 در تیرماه سال 66 وجود داشت، شد. ابهامات یاد شده در واقع بمنزله تغییر نگاه از اهداف جنگ دفاعی، به پیامدها و نتایج جنگ طولانی در برابر متجاوز شد.

 4- سقوط صدام و حضور نسل جدید در صحنه سیاسی- اجتماعی کشور، موجب شده پس از اتمام جنگ، بخشی از گفتمان موجود، بر وجه دفاعی جنگ در چارچوب مفهوم «دفاع مقدس» تمرکز دارد، در حالیکه بخش دیگری، نتایج و پیامدهای جنگ را مورد پرسش قرار می دهد. به عبارت دیگر، پس از حل مسئله تجاوز عراق، با دفاع مردمی و همه جانبه در زمان جنگ، و بعدها سقوط صدام، موضوعیت جنگ دفاعی، مورد غفلت قرار گرفته و تنها بر علت طولانی شدن جنگ و نتایج آن تمرکز می شود. حال آنکه اگر دفاع در برابر دشمن شکل نمی گرفت، نه تنها جنگ در همان آغاز با شکست ایران به پایان می رسید، بلکه همچنان مهمترین مسئله ایران در برابر عراق، پیامدهای شکست سیاسی- نظامی در جنگ بود.

5- توضیح یاد شده ناظر بر این ملاحظه است که؛ اهمیت اهداف و نتایج، تحت تأثیر شرایط و تغییر آن قرار دارد. روند تحولات در جنگ و پس از جنگ، موجب شکل گیری رویکردهای مختلف، همچنین نظرات و پرسش های جدید و متفاوتی شده است که بدون در نظر گرفتن تغییر شرایط، نمی توان به بررسی آن پرداخت.

نتیجه گیری

1- با فرض بهم پیوستگی اهداف با نتایج و پیامدها، همچنین قطب‌بندی موجود در بررسی جنگ ایران و عراق با رویکردهای مختلف، این پرسش وجود دارد که؛ در بررسی اهداف، نتایج و پیامدهای جنگ، کدامیک اهمیت و اولویت دارد؟ این بررسی چگونه باید انجام شود؟

 2- از نظر روش‌شناسایی برای تعیین اولویت‌ها، همچنین «چگونگی» بررسی آنها، باید بر این موضوع تأکید کرد که؛ تعیین اهمیت و اولویت در بررسی‌ها، کاملاً رویکردی است، به این معنا که انتخاب‌ها تابع تفکر و روش است و از نقطه عزیمت متفاوتی صورت می‌گیرد.

 3- بررسی «اهداف جنگ»، باید برای توضیح مشروعیت جنگ دفاعی و چگونگی تبدیل قدرت دفاعی ایران به قدرت تهاجمی انجام شود.

 4- بررسی «نتایج و پیامدهای جنگ»، باید برای تبیین مسئله جنگ و درس‌های آن در مواجهه با تهدیدات و جنگ آینده، همچنین ساماندهی قدرت ایران، بعنوان قدرت منطقه ای، مورد بهره برداری قرار گیرد.


  مصاحبه حجت الاسلام سیدمحمد خامنه ای در گفت گو با شماره اخیر نشریه «رمز عبور»، بازتاب گسترده ای داشت. اهداف آمریکا از سفر مک فارلین به ایران، به منظور برقراری رابطه ایران و آمریکا پس از امام و نقش آقای هاشمی، در کانون این مناقشات قرار گرفته است.

 آقای محسن کنگرلو که نام وی در هرگونه بحث و گزارشی درباره ماجرای موسوم به مک فارلین وجود دارد، در مصاحبه اخیر خود با روزنامه شرق مورخ 13 دی 93، توضیحاتی می دهد که محورهای اصلی آن به شرح زیر می باشد:

1) امکان اتمام جنگ با پیروزی ایران پس از فاو، در صورت عدم افشای سفر مک فارلین و به نتیجه رسیدن مذاکرات در تهران.

2) اطلاع کامل سران قوا از سفر هیئت آمریکایی به تهران و مذاکرات انجام شده.

3) گزارش جلسات سران قوا و تصمیم گیری آنها درباره مذاکره با آمریکا، از طریق مرحوم سید احمد خمینی به امام.

4) واگذاری برخی سلاح های مورد نیاز مانند موشک تاو و هاگ به ایران و تأثیر آن در پیروزی ایران در فاو.

5) حضور افرادی از سپاه در روند مذاکرات و تعاملات ایران- آمریکا، برای تبادل سلاح های آمریکایی در لبنان.


  سفر رابرت مک فارلین - مشاور امنیت ملی ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا- به ایران، یکی از مهمترین وقایع سیاسی جنگ ایران و عراق است که افشای آن در 13 آبان سال 1365، پیامدهای بسیار گسترده ای را در داخل ایران، منطقه و در سطح بین المللی، بدنبال داشت.

  با گذشت ربع قرن از زمان این سفر و افشای خبر آن، یعنی تغییر یک نسل، جامعه ایران هم چنان درباره علل و پیامدهای این سفر، در حال گمانه زنی و تحلیل است. توجه به سفر مک فارلین به ایران، هر چند در زمان وقوع، بیشتر با مسئله جنگ نسبت داشت، اما تداوم این حساسیتها بیشتر به دلیل مسائل سیاسی داخل ایران و مناسبات ایران و آمریکا است که همچنان، در میان طیفی از «تعامل و تنش» در نوسان است.

  مسئله قابل توجه درباره سفر مک فارلین به ایران این است که؛ با وجود اهمیت علل شکل گیری و تأثیر آن بر روند جنگ، هیچ گونه بحث تحقیقاتی در این زمینه صورت نگرفته است. آثار موجود در این زمینه اعم از مقاله و کتاب بیشتر  در باره "چگونگی وقایع" است. این ملاحظه نشان می دهد که همچنان بررسی وجوه سیاسی سفر مک فارلین و چگونگی آن، بر "علل و پیامدهای" آن غلبه دارد. در این بررسی در باره پیامدهای سفر مک فارلین به ایران در زمان جنگ، به دو موضوع اشاره خواهد شد:

1) مهمترین نتیجه افشای خبر سفر مک فارلین به ایران، ایجاد تردید در باورهای موجود در جامعه ایران، نسبت به سیاست خارجی این کشور در برابر آمریکا بود، زیرا این سفر در شرایطی انجام شد که آمریکا با حمایت همه جانبه از صدام، یک طرف جنگ با ایران قرار داشت. در واقع انتشار خبر سفر مک فارلین به ایران، جامعه را با شوک سیاسی- روانی مواجه کرد. تأثیر این واقعه در مراحل بعدی جنگ، بیشتر آشکار شد.

2) با حمله عراق به فاو و بازپس‌گیری سایر مناطق، برخی چنین تصور کردند که تحولات نظامی اخیر، حاصل توافق پنهانی برای پایان دادن به جنگ است! این تصور در حالی شکل گرفته بود که با تغییر موازنه نظامی، ایران در بدترین وضعیت نظامی قرار داشت و بیش از هر زمان دیگری به بسیج نیروها و مقابله با وضعیت جدید نیازمند بود. در حالیکه تردیدهای موجود مانع از بسیج اولیه نیروها بود، هرچند با پذیرش قطعنامه 598 و ادامه پیشروی عراق در خاک ایران، این موضوع حل و فصل شد.

  تجربه یاد شده ناظر بر این معناست که؛ سیاست خارجی با سیاست داخلی و باورهای جامعه نسبت مستقیم دارد، در صورتیکه جامعه نسبت به یک موضوع باور نداشته باشد و از آن حمایت نکند، نه تنها دستاوردهای مورد انتظار حاصل نخواهد شد، بلکه موضوع، دستمایه مناقشات سیاسی نیز قرار خواهد گرفت.

1- طراحی و تصویب قطعنامه 598 به منظور خاتمه دادن به جنگ ایران و عراق در تیرماه 1366، همچنین پذیرش آن از سوی ایران و عراق و اجرای آتش بس در تیر و مرداد سال 1367، به دلیل تأثیر آن بر پایان دادن به جنگ هشت ساله ایران و عراق، از اهمیت سیاسی- حقوقی و تاریخی فراوانی برخوردار است.

2- فارغ از ساز وکارهای طراحی و تصویب قطعنامه، همچنین ابعاد سیاسی- حقوقی آن برای متقاعدسازی ایران و عراق به منظور خاتمه جنگ، این پرسش وجود دارد که؛ چرا ایران از طریق پذیرش قطعنامه 598 به جنگ خاتمه داد؟ پرسش یاد شده بیشتر ناظر بر روش ایران برای خاتمه دادن به جنگ، از طریق پذیرش قطعنامه 598 است.

تا کنون برای پاسخ به "علت پذیرش قطعنامه" از سوی ایران و خاتمه جنگ، با وجود اهمیت موضوع، آثار تحقیقاتی گسترده و قابل توجهی منتشر نشده است، در عین حال پاسخ های موجود در چارچوب چند نظریه قابل دسته بندی است:

الف) "وضعیت اقتصادی" کشور با استناد به واقعیات موجود، همچنین نامه دولت به امام.

ب ) "وضعیت نظامی" کشور با استناد به حملات نظامی دشمن و بازپس گیری مناطق تصرف شده و خطر حمله مجدد به خرمشهر و اهواز.

ج ) "گسترش تهدیدات" با حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس و احتمال حمله موشکی- شیمیایی به تهران.

3- در حال حاضر مناقشه سیاسی درباره اتمام جنگ، مسئله پذیرش قطعنامه 598 را از تأثیر واقعیات سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور در تصمیم گیری برای اتمام جنگ، به موضوع «خیانت» افراد تغییر داده است. همین ملاحظات در انتشار نامه تاریخی امام در مورد پذیرش قطعنامه بی تأثیر نبود.

4- امام علاوه بر اینکه از پذیرش قطعنامه 598 با تعبیر نمادین «نوشیدن جام زهر» یاد کردند، در عین حال بررسی علت آنرا به زمان دیگری واگذار کردند. متن نامه امام برای پذیرش قطعنامه، بیانگر ناخوشنودی ایشان از اتمام جنگ از این طریق بود. در واقع امام انتظار داشتند که جنگ با پیروزی های نظامی ایران و سقوط صدام به پایان برسد، در صورتیکه پذیرش قطعنامه 598، بمثابه مذاکره ایران با عراق و در نتیجه بقای صدام در بغداد بود.

5- فارغ از ملاحظاتی که درباره قطعنامه 598 وجود دارد که باید مورد بررسی قرار گیرد، بر این موضوع می توان تأکید کرد که؛ قطعنامه 598 در سال 66 به دلیل برتری ایران بر عراق تصویب شد، در حالیکه ایران قطعنامه را پس از حملات نظامی عراق و بازپس گیری مناطق تصرف شده، پذیرفت. بنابراین امام با وجود ناخرسندی از وضعیت ایجاد شده، نه تنها موضوع را صادقانه با مردم در میان گذاشت، بلکه مسئولیت پایان جنگ را پذیرفت. واکنش مردم به تصمیم گیری امام و بسیج آنها به سمت مناطق جنگی، از پیشروی ارتش عراق در خاک ایران و تکرار آنچه در روزهای آغازین جنگ رخداد، جلوگیری کرد و جنگ در چارچوب قطعنامه 598 به پایان رسید.


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها