m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

1- طراحی و تصویب قطعنامه 598 به منظور خاتمه دادن به جنگ ایران و عراق در تیرماه 1366، همچنین پذیرش آن از سوی ایران و عراق و اجرای آتش بس در تیر و مرداد سال 1367، به دلیل تأثیر آن بر پایان دادن به جنگ هشت ساله ایران و عراق، از اهمیت سیاسی- حقوقی و تاریخی فراوانی برخوردار است.

2- فارغ از ساز وکارهای طراحی و تصویب قطعنامه، همچنین ابعاد سیاسی- حقوقی آن برای متقاعدسازی ایران و عراق به منظور خاتمه جنگ، این پرسش وجود دارد که؛ چرا ایران از طریق پذیرش قطعنامه 598 به جنگ خاتمه داد؟ پرسش یاد شده بیشتر ناظر بر روش ایران برای خاتمه دادن به جنگ، از طریق پذیرش قطعنامه 598 است.

تا کنون برای پاسخ به "علت پذیرش قطعنامه" از سوی ایران و خاتمه جنگ، با وجود اهمیت موضوع، آثار تحقیقاتی گسترده و قابل توجهی منتشر نشده است، در عین حال پاسخ های موجود در چارچوب چند نظریه قابل دسته بندی است:

الف) "وضعیت اقتصادی" کشور با استناد به واقعیات موجود، همچنین نامه دولت به امام.

ب ) "وضعیت نظامی" کشور با استناد به حملات نظامی دشمن و بازپس گیری مناطق تصرف شده و خطر حمله مجدد به خرمشهر و اهواز.

ج ) "گسترش تهدیدات" با حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس و احتمال حمله موشکی- شیمیایی به تهران.

3- در حال حاضر مناقشه سیاسی درباره اتمام جنگ، مسئله پذیرش قطعنامه 598 را از تأثیر واقعیات سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور در تصمیم گیری برای اتمام جنگ، به موضوع «خیانت» افراد تغییر داده است. همین ملاحظات در انتشار نامه تاریخی امام در مورد پذیرش قطعنامه بی تأثیر نبود.

4- امام علاوه بر اینکه از پذیرش قطعنامه 598 با تعبیر نمادین «نوشیدن جام زهر» یاد کردند، در عین حال بررسی علت آنرا به زمان دیگری واگذار کردند. متن نامه امام برای پذیرش قطعنامه، بیانگر ناخوشنودی ایشان از اتمام جنگ از این طریق بود. در واقع امام انتظار داشتند که جنگ با پیروزی های نظامی ایران و سقوط صدام به پایان برسد، در صورتیکه پذیرش قطعنامه 598، بمثابه مذاکره ایران با عراق و در نتیجه بقای صدام در بغداد بود.

5- فارغ از ملاحظاتی که درباره قطعنامه 598 وجود دارد که باید مورد بررسی قرار گیرد، بر این موضوع می توان تأکید کرد که؛ قطعنامه 598 در سال 66 به دلیل برتری ایران بر عراق تصویب شد، در حالیکه ایران قطعنامه را پس از حملات نظامی عراق و بازپس گیری مناطق تصرف شده، پذیرفت. بنابراین امام با وجود ناخرسندی از وضعیت ایجاد شده، نه تنها موضوع را صادقانه با مردم در میان گذاشت، بلکه مسئولیت پایان جنگ را پذیرفت. واکنش مردم به تصمیم گیری امام و بسیج آنها به سمت مناطق جنگی، از پیشروی ارتش عراق در خاک ایران و تکرار آنچه در روزهای آغازین جنگ رخداد، جلوگیری کرد و جنگ در چارچوب قطعنامه 598 به پایان رسید.


مقدمه

بحث درباره تاثیر مناقشات تاریخی در انتشار اطلاعات، از جمله سفر مك‌فارلین مشاور امنیتی ریگان رئیس جمهور وقت آمریكا به ایران، سؤالاتی را در اذهان ایجاد كرد. گزارش زیر در واکنش به یادداشت مورد اشاره، برای یادآوری و اطلاع  نسل جدید، از سوی جناب آقای محمد شیخ الاسلامی تهیه و ارسال شده است. طبعاً اگر نواقصی در این گزارش وجود دارد، ناشی از عدم اطلاع از تمام زوایای این سفر است. همچنین رویکرد نویسنده در بررسی این موضوع، تأثیرگذار بوده است.

سفر ملک فارلین به تهران؛ چرایی و چگونگی- آثار و پیامدها

گزارش از سفر مک فارلین به تهران، روایتی است كه بیشتر بر اساس گزارش «تاور» تهیه شده است. تاور سناتور و رئیس هیئتی بود كه در آمریكا برای تحقیق پیرامون مسئله برگزیده شده بود و گزارش به نامش منتشر شد. همچنین در این گزارش از روزنامه‌های وقت و بولتن‌های خبری استفاده شده است.

1) تصرف سفارت آمریكا در تهران منجر به قطع روابط و تمامی تماس‌های دیپلماتیك میان ایران و امریکا شد، در نتیجه دوستی گذشته، که با انقلاب دچار بحران شده بود، به دشمنی گسترده و پایدار، طی سه دهه گذشته تبدیل شد. حملة نظامی آمریكا به ایران در طبس، برای آزاد كردن گروگان‌ها و تنها چهار ماه بعد، حملة صدام به ایران و پشتیبانی عملی آمریكا از این تجاوز، نقش امریکا را در خصومت علیه ملت ایران بیش از گذشته آشکار کرد.

2) روی كار آمدن ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا از حزب جمهوری‌خواه و سپس انفجار سفارت آمریكا در بیروت كه به ایران نسبت داده شد، گرچه موجب نزدیکی بیشتر امریکا به عراق شد، ولی با شکست استراتژی امریکا، برای سرنگونی حكومت جدید ایران و شروع گروگان‌گیری در لبنان و آزادسازی برخی از آن‌ها با وساطت ایران؛ موجب گردید آمریكائی‌ها ناچار باب مذاكره را با ایران بگشایند.

3) به موازات این حوادث، طولانی شدن جنگ و روآوردن ایران به خرید سلاح از بازارهای جهانی، موجب شد تا دفتر خریدی در انگلستان به‌طور غیررسمی راه‌اندازی شود. در جریان تماس مأموران ایران با دلالان اسلحه، فردی یهودی و ایرانی‌الاصل به نام منوچهر قربانی‌فر (كه البته ظاهراً خود را به عنوان یك یهودی مطرح نكرده بود) با آن‌ها ارتباط برقرار می‌كند و از همین زمان پای وی به ایران باز می‌شود. البته بعداً معلوم می‌شود این شخص از طرف سرویس اطلاعاتی اسرائیل، به سرویس اطلاعاتی آمریكا معرفی شده بود و برای انجام مأموریت، مجاز به تماس با دفتر لندن می‌گردد. همچنین قربانی‌فر به برخی افراد منتسب به جناح‌های سیاسی، از جمله سید مهدی هاشمی برادر رئیس دفتر آیت‌الله منتظری قائم‌مقام وقت رهبری، نزدیک شد و از این طریق به برخی از اطلاعات طبقه بندی دسترسی پیدا کرد.

4) در حالیکه ایران برای انجام عملیات جدید نظامی آماده می شد، روند مذاکرات و تعامل با امریکائیها شکل جدیدی به خود گرفت. بنا به آنچه بعدها در گزارش تاور افشا شد، دولت آمریكا اطلاعات مربوط به جنگ را كه از طریق جاسوسان خود در ایران كسب می‌كرد و همچنین عكس‌های ماهواره‌ای كه از جابجایی نیروهای ایران در اختیار داشت، در اختیار رژیم صدام می‌گذاشت. در چنین وضعیتی سفر یك هیئت آمریكائی به ایران مطرح می‌شود. مقدمات ارتباط ایران با آمریكائی‌ها را قربانی‌فر فراهم كرده بود.

5) در روند جدید آمریكائی‌ها به نتیجه رسیدند ارتباط با ایران، با توجه به تثبیت موقعیت نظام، یك ضرورت است و نمی‌توانند تا مدتی طولانی باب روابط را بسته نگهدارند. به نظر آن‌ها تجربة چین نشان داده بود كه می‌توان دشمن را به دوست تبدیل كرد. ازاین‌رو، در دستگا‌ههای مسئول در آمریكا، این موضوع به بحث گذاشته شد. سازمان سیا و شورای امنیت ملی آمریكا با ایجاد ارتباط موافقت می‌كنند، اما پنتاگون با این موضوع مخالفت می‌كند. شورای امنیت ملی تصمیم می‌گیرد پنتاگون را كنار بگذارد و خود رأساً به این كار اقدام كند. مقدمات سفر، بدون اطلاع كنگره و پنتاگون چیده می‌شود. اما لازم بود تا برای جلب نظر ایران و به‌ اصطلاح نشان دادن درِ باغ سبز، امتیازی به ایران داده شود. بهترین امتیاز از نظر مقامات آمریكا، ندادن اطلاعات نیروهای مسلح ایران به رژیم صدام و دادن موشك‌های ضد هواپیما بود كه ایران سخت بدان‌ها نیاز داشت. بر این اساس، در آستانة عملیات والفجر 8 در 20 بهمن‌ماه 1364، بخشی از محموله‌های مورد نیاز ایران، به این کشور واگذار شود. موشك‌های تاو ضد تانك‌های تی‌72 روسی و هاگ كه می‌توانست هواپیماهای میگ 27 روسی را سرنگون سازد، به‌طور مؤثری در جنگ به كار گرفته شد و ارتش عراق بزگ‌ترین خسارت را از نظر سقوط هواپیما در طول جنگ متحمل ‌شد. همچنین در عملیات والفجر 8 آمریكا نه تنها اطلاعات همیشگی را در اختیار رژیم صدام نمی‌گذارد، بلكه به ادعای مقامات عراقی، امریکا ذهن مسئولان این کشور را نسبت به مكان عملیات منحرف کرد و همین موجب امر ‌شد تا عراق در این عملیات كاملاً غافلگیر و شكست سختی را متحمل شود. اگر چه ارتش بعث توانست یك روز پس از شروع عملیات، خود را پیدا کرده و پاتك‌های سنگینی را سازماندهی كند، اما نتوانست منطقه را از رزمندگان پس بگیرد و پس از 70 روز جنگ، نهایتاً در محل كارخانة نمك متوقف شد.

6) با پیروزی ایران در فاو، زمینه برای سفر هیئت آمریكائی به ریاست مك‌فارلین (كه بعداً مشخص شد که یك افسر اسرائیلی نیز به عنوان آمریكایی در میان آن‌ها بوده)، فراهم شد و این هیئت در خردادماه 1365 به ایران سفر ‌كرد و ضمن رد و بدل هدایایی كه معمول بوده است، یك محموله سلاح به همراه آن‌ها به ایران آورده ‌شد. قرار بر این بود تا ایران در قبال دریافت این وسائل که البته رایگان نبود، گروگان‌های لبنانی در اختیار حزب‌الله را آزاد كند. البته فقط بخشی از مقامات ایران ازجمله آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرماندة كل قوا، رئیس وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و معاون وزیر امور خارجه (ظاهراً بدون اطلاع شخص وزیرخارجه)، در جریان این سفر قرار داشتند. پس از ورود این هیئت كه قربانی‌فر هم در میان آن‌ها بود، مذاكرات با شركت چند نفر از جمله مسئول وقت اطلاعات سپاه و معاون وقت امور خارجه، آغاز و تقاضای آن‌ها یعنی آزادی گروگان‌ها، با امام‌خمینی در میان گذاشته ‌شد، اما ایشان با چنین تعاملی موافقت نکردند. بنابراین هیئت آمریكائی كه خود را در آستانة یك تحول بزرگ می‌دید، ناامید برگشت.

7) در گزارش تاور قید شده كه با تلاش معاون وزارت خارجه، این هیئت یك روز دیگر در ایران ماند تا این شخص بتواند از امام امتیاز مورد درخواست هیئت را بگیرد، اما موفق نشد. گفته شده، مك‌فارلین با اندوه فراوان ایران را ترك كرده است. اما او برای گرفتن انتقام از دولتمردان به‌خصوص شخص آقای هاشمی رفسنجانی، به قربانی‌فر دستور می‌دهد در ایران بماند و ماجرای سفر را افشا كند. هدف مك‌فارلین این بوده كه با افشای شبنامه‌ ای درباره این سفر، میان مسئولان ایران اختلاف بیفكند. قربانی‌فر هم كه به دلیل وساطت برای خرید سلاح، آزادانه در ایران تردد می‌كرد، بلافاصله به اتفاق سید مهدی هاشمی متن اطلاعیه‌ای را در افشای ورود هیئت آمریكائی به ایران تهیه كرد كه در آن آقای هاشمی رفسنجانی متهم به كارسازی این سفر و تلاش برای بهبود روابط با آمریكا، شناخته شده بود. این شبنامه در نماز جمعه پخش ‌شد. همچنین پس از تهیه متن شبنامه، سیدمهدی به اسم دادن وجوهات، قربانی‌فر را نزد آیت‌الله منتظری برد و او ماجرای سفر را به اطلاع ایشان رساند. پس از این اقدامات، به‌طور طبیعی ماجرا به بحرانی سیاسی تبدیل شد كه البته در خفا جریان پیدا می‌كرد. از یکسو مسئله به مجلس كشیده ‌شد و از سوی دیگر به دستور قربانی‌فر، مهدی هاشمی موضوع را به برخی منابع اطلاع داد. در این روند خبر سفر مک فارلین به ایران، از طریق روزنامة الشراع (چاپ لبنان مورخ 12/8/65) منتشر شد.

8) با افشای این خبر، مسئله در محافل سیاسی آمریكا نیز به جنجال مخفی‌ منجر شد. همچنین با افشای این سفر در محافل سیاسی ایران و نیز در مطبوعات جهان، امام(ره) به آقای هاشمی دستور دادند در روز سیزدهم آبان،  ماجرا را به اطلاع عموم برساند. با اظهارات یك مقام رسمی در ایران، همزمان با سالگرد تصرف سفارت امریکا در تهران، ناگهان خبر به صورت یك بمب سیاسی در جهان و بویژه آمریكا منفجر ‌شد. در داخل 8 نماینده مجلس وزیر امور خارجه را برای توضیح احضار ‌كردند. پس از توضیحات او، امام در قبال این احضار، عكس‌العمل نشان ‌دادند و پیگیری مسئله و استیضاح وزیر خارجه منتفی شد. در آمریكا نمایندگان سنا و كنگره با همراهی پنتاگون، بر ضد ریگان عكس‌العمل‌های سختی بروز دادند و مسئله حتی به محاكمة او نیز منجر شد. در ‌واقع باید گفت، با تدبیر امام در خصوص افشای رسمی این سفر، بمبی را كه توسط آمریكائی‌ها (به دستور مك‌فارلین) به داخل پرتاب شده بود، به خود آن‌ها باز‌گشت و موضوع به بحرانی سیاسی در این كشور تبدیل ‌شد.

9) با توضیحات یاد شده این سؤال باقی می‌ماند كه؛ هدف آمریكائی‌ها از ایجاد ارتباط با ایران چه بوده است؟ به نظر می‌رسد پیروزی‌های ایران در جنگ و موقعیت برترش در منطقه موجب شده بود تا آمریكائی‌ها به ناچار، به ایران نزدیك شوند تا بتوانند هم این كشور و هم رژیم صدام را در حوزة خود داشته باشند. اما مخالفت امام با ایجاد رابطه استراتژیك با آمریكا، موجب شكست سیاست ریگان و محاكمة او شد گرچه او در جریان محاكمه مورد بخشش قرار گرفت. از سوی دیگر شكست این برنامه، پیامدهای وخیمی را در ایران به‌جا گذاشت. از همه مهم‌تر، حوادث مربوط به عملیات كربلای چهار بود. پس از افشای سفر مك‌فارلین و شكست آن، آمریكائی‌ها به نحو وسیع‌تری مجبور به همكاری با رژیم عراق شدند، بطوریكه تمامی عكس‌های ماهواره‌ای خود را در اختیار آنان قرار دادند و همین موضوع موجب شد تا مسئولان ایرانی پس از شروع عملیات متوجه شوند برنامة عملیات از پیش لو رفته است. اما ارتش عراق نیز كه می‌دانست اگر رزمندگان ایران بتوانند در خاكش نفوذ كنند، دیگر پس گرفتن آن غیرممكن است، لذا در همان آغاز عملیات، به دفاع آگاهانه از خود پرداختند. مسئولان جنگ وقتی متوجه لو رفتن عملیات شدند، دستور عقب‌نشینی دادند و توانستند با تصمیم به موقع، از خسارت بیشتر جلوگیری كنند. این تصمیم، نتیجة مطلوبی را به بار آورد و طی چند روز، عملیات جدیدی به نام كربلای 5 طراحی شد. آمریكائی‌ها هم نتوانستند اطلاعات مربوط به این عملیات را كه در طی مدت 10 روز از تصمیم تا اجرا، طراحی شده بود، به اطلاع رژیم عراق برسانند. ازاین‌رو، ارتش بعثی كاملاً غافلگیر شد و رزمندگان ایرانی برتری خود را به منصة ظهور رساندند. پیروزی چشمگیر ایران در این عملیات باتوجه به افشای مسائل مرتبط با مك‌فارلین، موجب شد تا قدرت‌های حاكم بر سازمان ملل به این نتیجه برسند که به جنگ ایران و عراق پایان دهند. بر این اساس، قطعنامة 598 در این سازمان به تصویب رسید. در این قطعنامه برای اولین‌بار تاحدودی حقوق ایران به رسمیت شناخته شده بود. دولت وقت هم آن را بصورت مشروط به رسمیت شناخت كه در نهایت این پذیرش اولیه در زمان پایان جنگ، به سود ایران تمام ‌شد.


  برخی از تحولاتی که در ماه خرداد، طی 50 سال گذشته صورت گرفته است، نقش سرنوشت سازی در شکل گیری روندها و موقعیت های "سیاسی- اجتماعی" و " نظامی- امنیتی" ایران داشته است. موضوع این یادداشت، اشاره به برخی از این تحولات، از جمله "ایجاد ثبات سیاسی" در هم‌آوردی با اپوزیسیون و کسب "پیروزی نظامی بر عراق" می باشد. دو مسئله یاد شده از این حیث اهمیت دارد که، نه تنها ماهیت سیاست و نقش مردم را در چارچوب تحولات نظامی- امنیتی تغییر داد، بلکه موقعیت کنونی جمهوری اسلامی در دوسطح داخلی و منطقه ای، همچنان در امتداد تحولات یاد شده، قابل صورت بندی است. در ادامه بحث به موضوعات یاد شده اشاره خواهد شد.

1- در حالیکه حمله عراق به ایران موجب انسجام ملی، و بسیج اجتماعی- سیاسی برای دفاع در برابر متجاوز شد، مسئله اشغال، زمینه واگرایی سیاسی را در دو سطح اجتماعی و ساختارسیاسی، فراهم کرد.

2- شکست استراتژی بنی‌صدر در آزادسازی مناطق اشغالی، بعنوان ضرورت و پیش‌شرط تثبیت موقعیت وی در ساختار سیاسی قدرت، موجب اتخاذ استراتژی رویارویی مستقیم سیاسی- امنیتی، از طریق اتحاد با طیف گسترده اپوزیسیون، از مذهبی تا سکولار و چپ، غیر از حزب توده شد.

3- چگونگی شکل‌گیری روندهای جدید سیاسی- امنیتی در کشور، برای نظام، بنی‌صدر و اپوزیسیون، تاثیر سرنوشت ساز بهمراه داشت. نتایج حاصل از این رویارویی، موجب چرخش در اهداف و سیاستها و در نتیجه تغییر وضعیت و موقعیتها، به شرح زیر شد؛

الف) بنی‌صدر میان دو گزینه کودتای نظامی و خروج از کشور، سرانجام با فرار مخفیانه و غیرقانونی، در فرانسه مستقر شد.

ب ) منافقین (مجاهدین خلق) با انتخاب استراتژی سرنگونی، براساس "خط ضربه ای"، با درگیری مسلحانه و انجام عملیات ترور، وارد فاز نظامی شدند.

ج ) نظام در چارچوب ضرورت ایجاد ثبات سیاسی، بعنوان پیش‌شرط آزادسازی مناطق اشغالی، از طریق بسیج اجتماعی، اپوزیسیون را به حاشیه راند و زمینه های دستیابی به پیروزی نظامی را فراهم کرد.

4- گذار از رویارویی مسلحانه و ترور در ماههای تیر تا شهریور، گرچه موجب از دست دادن کادرهای سیاسی- مدیریتی نظام شد، ولی با شکستن محاصره آبادان، نه تنها روند آزادسازی مناطق اشغالی شکل گرفت، بلکه روندهای سیاسی در کشور، غیر قابل بازگشت شد.

5- با فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 1361، نظام به موازات درگیر شدن با مسئله تصمیم گیری برای ادامه یا پایان جنگ، با حضور نظامی در سوریه، نخستین کشوری بود که در برابر اشغال بیروت در لبنان، واکنش نشان داد.

نتیجه:

1) موقعیت کنونی جمهوری اسلامی ایران در داخل و منطقه، به لحاظ ساختار و مولفه های قدرت و روش بکارگیری آن، در امتداد تجربه ثبات سازی سیاسی در دهه 60 و پیروزی های نظامی در جنگ با عراق، قرار دارد.

2) شکل گیری روندهای جدید سیاسی- اجتماعی در خرداد 76 و خرداد 88، با انتخابات ریاست جمهوری، همچنین ظهور قدرت تکفیری ها در عراق و سوریه، بعنوان بخشی از پیامدهای بیداری اسلامی (بهار عربی)  در منطقه، بمنزله ظهور چالشهای جدید سیاسی، امنیتی و نظامی، در برابر دستاوردهای دو دهه گذشته است.


  با فرض اینکه نام "خرمشهر" با مقاومت و پیروزی درآمیخته و از این حیث به یک نماد فرهنگی- هویتی و سیاسی- نظامی برای ملت و نظام ایران تبدیل شده است، چگونه باید با این پیروزی بزرگ مواجهه شد، آیا تجلیل از فتح خرمشهر، در مراسم مناسبتی به تنهایی کافی است؟ برای پاسخ با این پرسش باید صورت مسئله را در چارچوب پرسش دیگری مورد بررسی قرار داد، مبنی بر اینکه؛ الزامات نگرش راهبردی به مسئله مقاومت- پیروزی در خرمشهر چیست؟ پاسخ به این پرسش، بر پایه تعریف از مفهوم مقاومت و پیروزی، انجام خواهد گرفت.

الف) "مقاومت در خرمشهر"؛ جغرافیای مقاومت برای پیروزی را از یک شهر، به سایر مناطق جنگی گسترش داد و به الگوی ضرورت جنگ مردمی در برابر دشمن تبدیل کرد. همچنین ابعاد و چگونگی شکست دشمن متجاوز را در برابر مدافعین شهر، به نمایش گذاشت. ناکامی ارتش عراق برای تصرف سریع و کم هزینه خرمشهر، منجر به شکست استراتژی تهاجمی دشمن عراق شد.

ب ) "پیروزی در خرمشهر"؛ در امتداد سایر عملیات‌های آزادسازی، بمنزله شکست استراتژی استفاده از "زمین برای صلح" بود. به این معنا که امکان استفاده دشمن از سرزمین های اشغالی، برای تحمیل صلح به ایران، با شکست همراه شد.

   حال با توضیح یاد شده، بررسی راهبردی مستلزم، بررسی منطق و چگونگی «مقاومت در عین غافلگیری» و «فتح خرمشهر پس از بی ثباتی» است. بعبارت دیگر، نگرش راهبردی به مسئله خرمشهر، بمنزله واکاوی و تجزیه و تحلیل، معادله "غافلگیری- مقاومت" و "بی ثباتی سیاسی- آزادسازی مناطق اشغالی" است. به این معنا که:

1) در حالیکه ایران نسبت به تهاجم نظامی عراق در سطح راهبردی غافلگیر شده بود و هیچ گونه آمادگی و درک روشنی از مسئله جنگ و دفاع نداشت، چگونه مقاومت مردمی، بویژه در شهرها، از جمله خرمشهر، شکل گرفت؟

2) در حالیکه ایران عمیقاً درگیر بی ثباتی سیاسی بود و دو رئیس جمهور کشور، یکی فراری و دیگری شهید شده بود، چگونه روند آزادسازی مناطق اشغالی، متکی بر قدرت نظامی شکل گرفت و در نتیجه خرمشهر فتح شد؟

  مفروضات یاد شده، بیانگر پیچیده‌گی های شکل گیری سازوکار و منطق مقاومت در برابر تجاوز، همچنین آزادسازی مناطق اشغالی است. هر نوع بحثی در این زمینه، بمعنای تبیین چرایی و چگونگی آنچه روی داده است، می باشد، در حالیکه انجام این مهم ضروری است، مهمتر از آن، بررسی آنچه باید انجام می شد ولی به دلایلی صورت نگرفت، خواهد بود، از جمله:

1) چرا با کسب آمادگی دفاعی، از وقوع جنگ جلوگیری نشد و یا اینکه دشمن در نقطه صفر مرزی با شکست همراه نشد؟ مهمتر از آن، با وجود مقاومت در خرمشهر، چرا برای اعزام نیرو به منظور جلوگیری از سقوط خرمشهر، اقدامی صورت نگرفت؟

2) چرا با وجود پیروزی های نظامی و فتح خرمشهر، این پیروزی بزرگ، منجر به پیروزی قطعی بر دشمن نشد؟ در این صورت جنگ به پایان می رسید و پرسش از دلایل تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر، دیگر موضوعیت نداشت.

  بررسی پرسش های یاد شده، از دو جهت اهمیت دارد: نخست؛ شکل گیری رویکرد و روش جدید به جنگ، بمنظور فهم مناسب و بهتر از مسائل دفاع- مقاومت و دیگری ضرورت بهره برداری از دو تجربه گرانقدر و اساسی، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است. 

پایان

با گذشت 32 سال از فتح خرمشهر، هم اکنون نسل جدیدی در صحنه سیاسی– اجتماعی ایران حضور دارد که مقاومت در برابر تجاوز، پیروزی و یا درهم شکستن قوای نظامی دشمن را مشاهده و تجربه نکرده است. در واقع نسل حاضر در میانه یک گذرگاه تاریخی قرار گرفته است، به این معنا که از یکسو میراث‌دار گذشته است و از سوی دیگر در برابر الزامات عمل در آینده قرار دارد. مفروضات این بررسی به شرح زیر می باشد:

1- حوادث بزرگ تاریخی به دلیل منطق حاكم بر شكل‌گیری و وقوع آنها، دارای قدرت تاثیرگذاری بر حال و آینده هستند و می‌توانند تاریخ‌ساز و هویت بخش باشند. الگوسازی، تولید آگاهی و معرفت، تعیین معیار، جهت‌دهی و سایر امور، از جمله دستاوردها و پیامدهای حوادث بزرگ تاریخی است.

2- آگاهی ها و تصاویر ذهنی از پدیده های سیاسی، اجتماعی و تاریخی، بخشی از واکنشهای فردی و اجتماعی را در کنش ذهنی- عملی، از طریق قضاوت و ارزش‌گذاری نسبت به رویدادهای گذشته و عمل در برابر ضرورتهای آینده، شکل می دهد.

3- نسل حاضر تنها از طریق گفتارها، نوشتارها و تصاویر، با ابعاد و نتایج حوادث بزرگ تاریخی، مانند جنگ و انقلاب، آشنا شده است. توضیح یاد شده ناظر بر این موضوع است که ذهنیت نسل جدید از مسائل و رخدادهای بزرگ سیاسی و نظامی، تحت تاثیر گفتمان رسانه ای- نوشتاری قرار دارد.

بر پایه مفروضات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ آنچه تا کنون درباره فتح خرمشهر گفته و یا نوشته شده است، ناظر بر چه موضوعات، مسائل و مفاهیمی است؟ پاسخ به این پرسش نه تنها بیانگر رویکردها و روشهای موجود نسبت به فتح خرمشهر است، بلکه می تواند " جغرافیای فکری " نسل جدید را از فتح خرمشهر، بعنوان یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران و انقلاب، ترسیم کند. هم اکنون سه تصویر از فتح خرمشهر نمایش داده می شود:

1) حماسه آزادسازی خرمشهر بمثابه یک پیروزی بزرگ ملی – تاریخی بر دشمن متجاوز

2) عملیات نظامی آزادسازی خرمشهر از سوی نیروهای نظامی، ارتش و سپاه

3) نقد تصمیم گیری و مدیریت جنگ، به دلیل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر

تصویر اول بمثابه یک پیروزی بزرگ ملی و هویت ساز، همواره در تاریخ ایران خواهد درخشید، زیرا فتح خرمشهر، با هیچ یک از پیروزی های دو قرن اخیر، در برابر دشمن متجاوز، قابل مقایسه نیست. این تصویر در عین حال به دلیل مناقشه درباره میزان نقش نیروهای نظامی در کسب پیروزی نظامی، همچنین درآمیختن آن با پرسش درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در حال تبدیل شدن به یک موضوع مجادله آمیز سیاسی- نظامی است.

با این توضیح، باید تاکید کرد، برخی از گفتارها و نوشتارها درباره فتح خرمشهر، نه تنها تصویر یک پیروزی بزرگ تاریخی و ملی را در نزد نسل حاضر و نسلهای آینده مخدوش می کند، بلکه مانع از فهم عمیق از " مساله فتح خرمشهر " و الزامات مواجهه راهبردی- تاریخی با آن خواهد شد.

امتداد مفاهیم و معانی مندرج در نام خرمشهر به عنوان یك نام بزرگ و تاریخی، صرفاً با تجلیل از گذشته تحقق نمی‌یابد، بلكه باید بر پایه بزرگی ها و عظمت حاصل از مقاومت و پیروزی در خرمشهر، در سراسر كشور به طور عام و در خرمشهر به طور خاص، زمینه استقرار سامان جدیدی را فراهم كرد. در غیر این صورت حماسه فتح خرمشهر صرفاً در حد یك خاطره مطرح خواهد شد و تجلیل از آن در قالب عبارت پردازیهای مختلف، به عادت سالانه‌ای تبدیل خواهد شد. به عبارت دیگر در مواجهه با حوادث بزرگ تاریخی، سطحی نگری و برخورد صرفاً تبلیغاتی یا نگرش یك بعدی و نقد غیرمنصفانه، می‌تواند اثر ویرانگر داشته باشد، زیرا هر دو روش به یك میزان در تخریب یك میراث تاریخی سهیم هستند. به این معنا که نقد غیرمنصفانه یك تصمیم تاریخی، می‌تواند اراده تصمیم‌‌گیری یك ملت را در موارد مشابه مخدوش كند، چنانكه برخورد سطحی با مسائل بزرگ تاریخی، مانع از پشتوانه‌سازی برای تصمیم‌گیری، برپایه تجربیات حاصل از گذشته، در برابر چالشهای مخاطره آمیز در آینده خواهد شد.

  برخورد مناقشه آمیز با مسئله تاریخی فتح خرمشهر، بیانگر یک روش نهادینه شده در برخورد با سایر مسائل مهم تاریخی است. به همین دلیل با وجود برخورداری از حماسه های بزرگ سیاسی- تاریخی، مناقشات مجادله آمیز، بجای نقد تامل برانگیز و اندیشمندانه، با گذشت زمان و جابجایی نسل ها، درونمایه حماسه های بزرگ و تاریخی را از درون، مورد تهدید و آسیب قرار خواهد داد. ادامه دارد ...


شهر خرمشهر پس از یك دوره مقاومت 40 روزه در برابر تجاوز ارتش عراق و پس از یك دوره اشغال 20 ماهه، سرانجام در تاریخ سوم خرداد سال 1361، با اجرای عملیات بیت‌القدس آزاد شد.

هم اکنون نام خرمشهر بر اثر فرآیند سیاسی- نظامی و اجتماعی، به یك نماد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. چنانچه مفهوم "مقاومت و پیروزی در جنگ" با نام خرمشهر و جنگ مردمی، در هم آمیخته و با آن معنا می‌شود. خرمشهر برای نسل برآمده از دوره مقاومت و آزادسازی، نامی بزرگتر از یك شهر و در ورای یك حادثه یا یك عملیات، بلکه افتخار آمیز و هویت ساز است. مجموعه این ملاحظات سبب شده است فتح خرمشهر به یك حادثه بزرگ تاریخی در فرهنگ و تاریخ ایران و انقلاب و جنگ، تبدیل شود.

1- مقاومت در خرمشهر از نظر نظامی، به منزله شكل‌گیری قدرت جدید دفاعی ایران بود. همین امر محاسبات عراق را در هم ریخت و مهمترین نتیجه آن، شكست عراق در استراتژی جنگ برق‌آسا بود. بسط و تعمیق مفاهیم و روش های دوره مقاومت، موجب گسترش عقلانیت جدید دفاعی و در تداوم آن، موجب تبدیل قدرت دفاعی ایران به قدرت تهاجمی شد.

2- از نظر سیاسی- استراتژیك، فتح خرمشهر نقطه چرخش در روند تحولات سیاسی و نظامی جنگ محسوب می‌شود چراکه پس از آن ماهیت جنگ تغییر كرد. پیش از فتح خرمشهر، اهداف جنگ علیه ایران، ناظر بر نگرانی از پیامدهای پیروزی انقلاب بود. با فتح خرمشهر مجدداً همان نگرانی هایی كه با پیروزی انقلاب حاصل شده بود، ایجاد شد، زیرا پیامدهای شكست عراق به منزله زلزله جدید در خاورمیانه بود و همان چشم‌اندازی كه با پیروزی انقلاب ترسیم شده بود، محقق می شد.

با فرض پذیرش فتح خرمشهر به عنوان یك حماسه بزرگ تاریخی، این پرسش وجود دارد كه؛ اساساً با اینگونه رخدادها چگونه باید برخورد كرد؟ به عبارت دیگر نسبت حوادث بزرگ تاریخی با تاریخ و سرنوشت حیات سیاسی  اجتماعی یك جامعه چیست؟ چگونه می‌توان یك جامعه را در امتداد رخدادهای بزرگ تاریخی هدایت كرد؟

بدیهی است پاسخ به این پرسشها نیاز به تامل و تحقیقات عمیقی دارد ولی می‌توان بر این موضوع تأكید كرد كه این گونه حوادث بزرگ، از ویژگی خاصی برخوردارند كه باید مورد توجه قرار گیرد. حوادث بزرگ تاریخی در واقع حاصل تلاقی رخدادها و روندهای خاصی هستند، به همین دلیل این نوع حوادث، جریان‌ساز، الهام‌بخش و مؤثر بر حال و آینده هستند و همواره با تفسیر و رویكردهای جدید مورد بازبینی و تولید قرار می‌گیرند.

با این توضیح می‌توان اجمالاً به این موضوع اشاره كرد كه فتح خرمشهر و تحولات جنگ، پیش و پس از آن، حاصل تحولات سیاسی- اجتماعی در ایران است كه در یك مرحله با انقلاب مردمی منجر به سقوط شاه شد. بعدها با مقاومت در برابر تجاوز ارتش عراق، منجر به ظهور قدرت دفاعی ایران و سپس موجب شکل گیری قدرت تهاجی ایران و در نتیجه، فتح خرمشهر شد.

منطق مقاومت و ادامه جنگ پس از فتح خرمثهر، متأثر از تعامل پیروزی های نظامی با تحولات سیاسی-اجتماعی بود. در تلاقی تعامل یادشده، فرهنگ جدیدی در چارچوب پیوستگی جنگ و انقلاب ظهور کرد که همچنان، با چالشهای تداوم و توسعه مواجهه است. بنابراین با شناخت ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی، باورها و اعتقادات و رفتارهای یك نسل و بررسی سایر مؤلفه‌ها‌ و متغیرها، می‌توان تا اندازه‌ای منطق حاكم بر وقوع حادثه بزرگ فتح خرمشهر را، ادراك كرد.  ادامه دارد ...


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic