m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

                          دکتر هادی نخعی

اشاره

 با فرارسیدن چهلمین روز درگذشت عزیز از دست رفته جناب دکتر هادی نخعی، مراسمی در روز پنج شنبه 30 دیماه برگزار خواهد شد، فرصت را مغتنم شمرده و  بمنظور آشنایی بیشتر با حیات فکری ایشان و چگونگی واکاوی آن در آینده، یادداشت حاضر را نوشتم. امید است غیبت وجود ذی قیمتش را، از طریق واکاوی و شناخت اندیشه و تفکراتش جبران، و برای تداوم  و بازتولید آن، گردهم آئیم.


ادامه مطلب

مرحوم دکتر هادی نخعیبا گذشت زمان بیماری، علایم مرگ، به صورت تدریجی بر نشانه های حیاتش پیشی گرفت و انتظار مرگ، بر انتظار بهبود و بازگشتش به زندگی غلبه کرد. در چنین شرایطی گرچه با چشمانش پر فروغش و برخی حرکات کٌند بدنش سخن می گفت، اما ناتوانی از درک وضعیتش در سکوت، برقراری ارتباط را دشوار و بر تأثر می افزود.


همیشه ملاقات با «دکتر هادی نخعی» در بستر بیماری و سپس یادآوری آن، آزارم می داد. به نظرم بیماری مسئله نبود، بلکه مشاهده فرورفتن تدریجی یک دوست در کام مرگ، آزاردهنده بود. مشاهده و انتظار سرآمدن حیاتش، در چنین وضعیتی بسیار زجرآور بود و در بسیاری از لحظات، حیات خودم را در آئینه مرگ او جستجو کردم. به بهانه فراق یک دوست، نکاتی را نوشته ام که در ادامه خواهد امد...


ادامه مطلب

   در آستانه سالگرد درگذشت دوست عزیزی هستم که، با وجود دوره کوتاه دوستی و معاشرت با وی، تأثیر اساسی و پایداری بر من گذاشت. گرچه دکتر درویشی به دلیل همکلاس بودن با مرحوم فرهادی نیا، در دوره فوق لیسانس، واسطه آشنایی ما شد، اما پختگی و تجربه به همراه زیرکی در فهم و روشمندی در اندیشه و روان نویسی متن، همچنین مشتی‌گری در رفاقت، مشخصه های ممتاز فکری- رفتاری و اخلاقی او بود که موجب تداوم دوستی و رفاقت ما، همچنین تأثیرگذاری او بر نگرش و روش فکری- پژوهشی‌ام شد که به برخی از موارد آن اشاره می کنم:

 1- کتاب نبرد در شرق بصره را تازه نوشته بودم و پس از انتشار، برای مطالعه در اختیارش گذاشتم. پس از مطالعه کتاب، به دو موضوع اشاره کرد: نخست اینکه؛ هر کسی کتاب را بخواند، با نحوه تصمیم گیری و دشواری‌های جنگ، آشنا خواهد شد. دوم؛ اهمیت حضور راویان در کنار فرماندهان را در نگارش خود یادآور شد. توضیحاتی که داد، برای نخستین بار اهمیت حضور در قرارگاه و بازتاب کتاب نبرد در شرق بصره، در شناخت عملیات کربلای پنج، برایم آشکار شد.

 2- پس از علاقمندی به مطالعه آثار جنگ، برخی دیگر از کتابهایم را به ایشان دادم. بعد از مطالعه آنها، یک روز سوال کرد؛ «با چه روشی تحقیق می کنی و کتاب می نویسی؟» در حالیکه پرسش برای او به لحاظ ارزیابی آنچه نوشته شده بود، بدیهی بود، به همان میزان برای من تعجب آمیز بود، زیرا تا آن زمان روش تحقیق برای من موضوعیت نداشت. لذا فقط به او نگاه کردم و مقداری از چگونگی نگارش کتاب ها را توضیح دادم. با گذشت نزدیک به 15 سال از زمان طرح پرسش او درباره روش تحقیق، ضمن اینکه همواره به این موضوع فکر و درباره آن تأمل کرده ام، شاید تا اندازه ای اکنون اهمیت روش تحقیق و استفاده از آن را متوجه شده ام.

 3- در سال 78 برای نقد و بررسی پرسش ها و بررسی مواضع نهضت آزادی درباره جنگ، با او مشورت کردم. مهمترین توصیه مرحوم فرهادی نیا که در واقع سرنوشت و حتی جهت گیری و بسیاری دیگر از وجوهات کار را برای من تغییر داد، این بود که؛ «با آنها مستقیم گفتگو کن.» بر این نظر بود که با گفتگوی مستقیم، هم مسائل برای من روشن تر خواهد شد، و از نظر پژوهشی هم بسیار با اهمیت است که با افراد نهضت آزادی و سایرین، چنین گفتگوهایی صورت گرفته باشد. اکنون با گذشت زمان و تأثیر آثار منتشر شده، به ویژه هنگام نگارش نامه برای دکتر یزدی، اهمیت توصیه های او و کمکی که در فراهم سازی مقدمات این ارتباط فراهم کرد، بیشتر بر من آشکار شده است.

« روحش شاد»


  در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی، فرصت را غنیمت شمرده و با گذشت سالها از رحلت راوی فقید «مرحوم حاج حسین داورزنی»، فاتحه ای نثارش می کنیم.

  مرحوم داورزنی مدتها بود که بیماری و گرفتاری های روزگار بر روح و جسم او پنجه انداخته بود و تدریجاً علائم ادامه زندگی را از دست می داد و بیشتر در کام مرگ فرو می رفت. هر چند خصایل نیکو و فضائل اخلاقی او رو به فزونی بود و بسیاری همچنان در سایه آن زندگی می کردند.

  حاج حسین مرحوم، برای من همانند برادر بزرگی بود که چون پدر از من مراقبت می کرد. به همین دلیل فوت وی برایم بسیار غم انگیز و باورناپذیر بود. تا مدتها تصور می کردم در گوشه ای از آسمان ایسشتاده و با لبخند به من نگاه می کند و دوباره خواهد آمد!

   در میان دوستان کمتر کسی است که از اقدامات خیر او بهره مند نشده باشد و به جرأت می توان گفت؛ دور از ذهن است که کسی از او آزرده خاطر شده باشد. در زمینه های مختلف، ردپای خیر او هنوز برجاست، چنانچه بچه های بی بضاعتی که با کمک او به تحصیل ادامه دادند، هم اکنون از افراد مفید و موثر جامعه هستند و کسانیکه فقر کمر آنها را شکسته بود، با کمک های مادی و معنوی او دوباره سر پا ایستادند.

   با پیروزی انقلاب اسلامی، کسب و کار خود را در میدان امام حسین(ع) رها کرد و به دفتر سیاسی آمد. در عملیات فتح المبین «راوی جنگ» در لشکر محمدرسول الله(ص) بود. به دلیل تجربیات اجتماعی و مطالعات تاریخی، چنان در جمع آوری اسناد و گفتگو با فرماندهان و رزمندگان سماجت داشت و با ظرافت های خاصی این کار را انجام می داد که او را در این زمینه از سایر راویان متمایز کرده بود. به هنگام بازگشت از لبنان در تیرماه سال 1361، شهید حاج همت بدون اینکه نام مرحوم داورزنی را به خاطر داشته باشد، با مشخصاتی که از او داشت، سئوال کرد؛ «اون کسی که قد کوتاهی داشت، زرنگ و سمج بود، کجاست؟»

  در پایان جا دارد به مناسبت فرارسیدن عاشورای حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، نامی از شهدای گرانقدر «راوی» دفاع مقدس، در مرکز اسناد را ذکر نمایم:

1- شهید علی فتحی                              9- شهید نادر صباغیان

2- شهید سیدمحمود موسوی                  10 - شهید حمید صالحی

3- شهید محمدرضا ملکی                       11 - شهید سیدمحمد امیری مقدم

4- شهید محمدهادی درودیان                  12- شهید تقی رضوانی

5- شهید حسین جلایی پور                    13 - شهید سیدمحمد اسحاقی

6- شهید سیدمحمد گرکانی                    14 - شهید حسین الله داد

7- شهید محسن فیض                           15- شهید سعید عیسی وند

8- شهید مجید صادقی نژاد

« روحشـــان شــــــاد»

نوشتن درباره جنگ؛ با چه موضوعاتی، چگونه و تا کجا؟!

1) در آستانه درج یکصدمین مطلب برای وبلاگ، موضوع این یادداشت درباره برداشت اولیه از چگونگی نوشتن موضوعات جنگ برای وبلاگ است. وقتی از آغاز سالجاری (1393) با کمک برادر عزیرم جناب آقای علی جعفری، نسبت به فعالیت در فضای مجازی و یادداشت نویسی برای وب، آشنا و علاقمند شدم، مهمترین دغدغه و نگرانی من این بود که؛ چه موضوعاتی را چگونه و تا چه اندازه می‌توان نوشت؟ درونمایه نگرانی من دوسویه بود؛ به این معنا که چه چیزهایی را بنویسم و مهمتر آنکه آیا نگارش درباره جنگ تمام نمی‌شود؟

2) تجربه وبلاگ نویسی را با ملاحظات یاد شده آغاز کردم در حالیکه بخشی از مطالب نوشته شده در فصلنامه نگین یا گفتگوهایی را که پیش از این انجام داده بودم، بعنوان پشتوانه آماده کردم. پیش از این نیز برخی موضوعاتی را که بعنوان یک ایده، تحلیل و یا روش به ذهنم می رسید، در دفتر جداگانه ای یادداشت می کردم که شمار آنها نزدیک به 20 جلد می رسد. هرچند تصور نمی کردم که مطالب آنها برای انتشار قابل استفاده باشد.

3) مهمترین اتفاق در تجربه وبلاگ نویسی، قرار گرفتن در متن زنده و پویای گفتمان جنگ در جامعه و حواشی آن بود، در حالیکه پیش از این، به دلیل نوع برداشت از جنگ بعنوان یک «مسئله تاریخی» و روش نگارش مقاله و کتاب، به این موضوع کمتر توجه می کردم و اگر چیزی می نوشتم، در همان دفاتری بود که اشاره کردم. اما تجربه جدید، موجب شد در واکنش به موضوعات مختلف جنگ، در گفتار و نوشتار منتشر شده، یادداشت تهیه کنم.

4) پیش از این، سبک تفکر و نگارش من در نگارش کتاب و مقاله، بازتاب پیدا می کرد، در حالیکه فضای وبلاگ اقتضاء دیگری داشت. به نظر می رسید که فضای وبلاگ برای طرح مسئله و توضیح اجمالی درباره آن، مناسب‌تر است و به همین دلیل، شیوه تفکر و سبک نگارشم به تناسب ملاحظه یاد شده، تغییر کرد. برای تکمیل این روند، استفاده از یادداشت میهمانان را با این هدف دنبال کردم که در واکنش به موضوعات و مسائل، فضای گفتگو ایجاد شود.

5) تا کنون خطوط اصلی کارم بیشتر توجه و تمرکز بر پرسش های اساسی جنگ، نقد و بررسی مسائل و تبیین جدید از تحولات سیاسی- نظامی، با رویکرد استراتژیک به جنگ بود. حال نتیجه این تلاش چیست و چه نسبتی با حقایق و واقعیات جنگ دارد؟ با وجود آنکه تلاش می کنم جنگ را با شرح وقایع یا تحلیل مسائل و مفهوم بندی آن، توضیح بدهم، اما همچنان جنگ برای من، نه از حیث رخدادها و نتایج، بلکه از حیث حقیقت آن، انگیزه رزمندگان و سلوک معنوی آنها، امری ناشناخته است. هر چند نگاه به جنگ از نظر نتایج و پیروزی یا شکست، با منطق جنگ همخوانی دارد، اما این پرسش برای من وجود دارد که آیا برای امام و رزمندگان آن دوران نیز، نگاه به جنگ چنین تعریفی داشت؟ احوالات و انگیزه رزمندگان چه بود؟ آیا با منطق تصرف و نمایش قدرت برای غلبه بر دشمن، از طریق انهدام و یا تصرف سرزمین، نسبتی داشت؟

6) توضیحات یاد شده گرچه می‌تواند تا اندازه ای پاسخ اولیه و اجمالی به پرسش طرح شده در ابتدای مطلب باشد، اما با وبلاگ نویسی و مطالعات روش شناسی، هم اکنون برداشت اولیه اینجانب از «جنگ بعنوان یک مسئله تاریخی» و آنچه هم اکنون در واکنش به جنگ در جامعه جریان دارد، تغییر کرده است. پیش از این، نسبتِ جنگ با حال و آینده را با پیش فرض وجود دوگانگی «گذشته- حال» و در نتیجه برداشت «اولیه- ثانویه» تبیین می کردم. مهمترین چالش این نوع نگرش، چگونگی امتداد گذشته به حال و آینده و مهمتر از آن، چیستی و ماهیت حلقه واسط برای فهم گذشته در زمان حال بود.

7) به نظرم با نگاه دیگری می توان با ایجاد تردید در پیش فرض های دوگانگی، بر چالش های پرسش‌برانگیز آن غلبه کرد. وقوع جنگ پس از انقلاب، بخشی از تحولات عمیق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ساختاری را بوجود آورد که جامعه کنونی ایران، در درون این تحول قرار دارد و بر شیوه تفکر و واکنش های جامعه به تمامی مسائل و موضوعات حیات انسانی- اجتماعی ازجمله واقعه جنگ، تأثیر گذاشته است. بنابراین چیزی به نام امر تاریخی و گذشته (به معنای گذشته ای که نیست)، وجود ندارد. هر چند هر پدیده ای به لحاظ تاریخی، از ریشه ها و خاستگاه مشخصی برخوردار است. چنانچه انقلاب و جنگ، ریشه ها و خاستگاه تاریخی دارند و در عین حال انقلاب و جنگ در تمامی وجوه زندگی جامعه ایران تأثیرگذار است و به این اعتبار، حاضر است و جریان دارد.

8) با فرض صحت برداشت یاد شده که هم اکنون درگیر تبیین آن هستم، ابعاد «تاریخ فرهنگی جنگ» تا اندازه ای روشن می شود. به این معنا که شیوه تفکر و حیات انسانی- اجتماعی جامعه ایران هم اکنون در درون ساختارهای فرهنگیِ حاصل از جنگ و انقلاب شکل گرفته و جریان دارد و این مهم در چارچوب «تاریخ فرهنگی جنگ» قابل بررسی و تبیین است.

9) یادداشت حاضر را به مناسبت انتشار صدمین مطلب منتشر شده در وبلاگ و با تعهد به هدف وبلاگ نویسی خویش، مبنی بر نقد و اصلاح نظرات گذشته خویش، نوشته ام. امیدوارم طرح صادقانه موضوعات یاد شده در وبلاگ، به ویژه در یادداشت حاضر، از سوی دوستان و مخاطبان اهل نظر مورد توجه قرار بگیرد و با نقد آنچه تا کنون نوشته شده، اینجانب را مورد لطف و محبت خود قرار دهند. فرصت را مغتنم شمرده و از کلیه دوستان و مخاطبان، مراتب سپاسگزاری خود را اعلام می دارم.

10) حقیقتاً در میانه راهم و غیر از آنچه تا کنون انجام داده ام، راه دیگری را نمی شناسم. با نوعی «ناشناخته‌گی آشکار نشده» مواجه هستم. "ناشناخته‌گی" نسبت به جنگ و "ناآشکارشده‌گی" نسبت به نتایج کارم . با وجود برخی نشانه ها از راه امام و رزمندگان، قدرت پیمودن آن مسیر را ندارم. چه باید کرد؟ آیا گشایشی حاصل خواهد شد؟ همچنین نمی دانم آنچه نوشته یا می نویسم، چه نوع ادراک و فهمی را از جنگ در مخاطب ایجاد می کند. آنچه حاصل می شود، آیا نسبتی با «حقایق عظیم» جنگ دارد؟جز لطف خدا و دعای خیر شهداء، بهمراه تلاش دائمی و صادقانه، توشه و بضاعت دیگری ندارم.


1) پژوهشکده مطالعات فرهنگی روایت، در تاریخ 26/5/93 همایشی را برگزار کرد که دکتر حسینعلی نوذری درباره "چرا تاریخ فرهنگی؟" سخنرانی کرد. مباحث ایشان بیش از آنکه پاسخ به چرایی تاریخ فرهنگی در غرب باشد، بیشتر بحث گسترده ای درباره «تاریخ» تاریخ فرهنگی بود. شکل گیری "تاریخ فرهنگی در غرب"، فارغ از ملاحظات موضوعی و روش شناسی، ناظر بر پاسخ به یک مسئله است. انتظار داشتم در همایش یاد شده، با توجه به عنوان آن، این مسئله روشن شود که؛" چرا در غرب رویکرد تاریخ فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است؟ به هر دلیل، نتیجه ای حاصل نشد. شاید برگزاری نشست با چند میهمان و ایجاد فرصت برای پرسش و پاسخ، می توانست زمینه پاسخگویی به این پرسش را فراهم نماید. در پایان همایش گفتگو سه جانبه ای با خانم جمشیدی و دکتر صیامیان، در باره تاریخ فرهنگی جنگ داشتیم که بسیار قابل استفاده بود و زمینه نگارش یادداشت حاضر را، بعنوان "طرح مسئله در باب تاریخ فرهنگ جنگ" فراهم کرد.

2) با فرض اینکه شکل گیری رویکردها، همانند اندیشه ها و روشها، حاصل پاسخ به مسئله است، و فارغ از ملاحظات شکل گیری تاریخ فرهنگی در غرب، این پرسش وجود دارد که؛ چرا باید با رویکرد تاریخ فرهنگی، جنگ ایران و عراق را مورد واکاوی قرار داد؟ برای پاسخ به پرسش یاد شده، علاوه بر این که باید ظرفیتهای موجود در جنگ را برای نگارش تاریخ فرهنگی مورد توجه قرار داد، اما مهمتر از آن، ضرورتهای نگرش فرهنگی به مسئله جنگ، در دوره پس از جنگ است. بعبارت دیگر منطق ناظر بر ضرورت نگارش تاریخ فرهنگی جنگ، بیشتر متاثر از «موضوعات و مسائل جنگ»، در دوره پس از جنگ است. البته این توضیح بمعنای نادیده گرفتن مولفه های فرهنگی جنگ، در زمان جنگ نیست، اما در این یادداشت بیشتر نتایج و پیامدهای جنگ، پس از جنگ، بعنوان ضرورت انتخاب رویکرد تاریخ فرهنگی، مورد توجه قرار گرفته است. حال آنکه واقعه سیاسی و نظامی جنگ، از حیث چرائی و چگونگی وقوع، ادامه و پایان، در حوزه بررسیهای تاریخی، نظامی و راهبردی، بررسی خواهد شد.

3) با توضیح یاد شده، مجدداً باید پرسش را مبنی بر اینکه، چرا باید با رویکرد تاریخ فرهنگی،  جنگ ایران و عراق را مورد واکاوی قرار داد؟ باز بینی کرد. چنانچه روشن است در پرسش یاد شده، تأکید بر انتخاب "تاریخ فرهنگی بمثابه یک رویکرد"، مورد تأکید است. همچنین درباره جنگ ایران و عراق توضیح داده شده که؛ برای نگارش تاریخ فرهنگی جنگ، دوره جنگ مورد نظر نیست، بلکه نتایج و پیامدهای فرهنگی- اجتماعی جنگ، پس از جنگ مورد نظر است. بنابراین ملاحظات ناظر بر نگارش تاریخ فرهنگی جنگ، برآمده از ضرورت بررسی «نتایج فرهنگی- اجتماعی جنگ»، در دوره زمانی پس از جنگ است. در این بررسی مسئله جنگ بعنوان یک متغیر در ایجاد "وضعیت های اجتماعی- فرهنگی"، مورد توجه است.  با این توضیح، پرسش دیگری را باید ابتدا مورد بررسی قرار داد، مبنی بر اینکه؛ نتایج و پیامدهای فرهنگی- اجتماعی جنگ، پس از جنگ کدام است؟چه تاثیری بر حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران داشته و دارد؟

4) مسئله اساسی در تاریخ فرهنگی جنگ، چنانچه توضیح داده شده، نسبت میان "انسان و جامعه" با جنگ است. در زمان جنگ، وجوه سیاسی- نظامی جنگ، مانع از توجه به نتایج فردی- اجتماعی جنگ می شود، و لذا بیشتر ثبت و نگارش و تحلیل وجوه سیاسی- نظامی مورد اهتمام قرار می گیرد، اما پس از اتمام جنگ، وجوه سیاسی- نظامی اهمیت خود را تدریجا از دست  داده و تاریخی می شود، در حالیکه جامعه عمیقاً درگیر نتایج و پیامدهای فرهنگی- اجتماعی جنگ است. در واقع آنچه با جنگ، در ابعاد سیاسی و نظامی شکل می گیرد، با اتمام جنگ به پایان می رسد، در حالیکه پیامدها و نتایج فرهنگی-اجتماعی جنگ، همچنان در جامعه جریان دارد و تاثیر گذار است.

5) بررسی پرسشهای یاد شده، علاوه بر اینکه تعریف تاریخ فرهنگی را به لحاظ مفهوم و روش، بدون ابتناه به نظریه و روشهای غیربومی، روشن خواهد کرد، در عین حال فهرست موضوعات و روش نگارش تاریخ فرهنگی را نیز تعیین و آشکار خواهد کرد. برای روشن شدن وجه مشترک دوره جنگ و پس از جنگ، با امتداد مفهوم فرهنگ جنگ، بر سه موضوع اساسی برای نگارش تاریخ فرهنگی جنگ، با طرح سه پرسش، می توان تاکید کرد:

الف- در بررسی «تأثیر جنگ بر افراد و جامعه»، فرض بر این است که جامعه ایران پس از جنگ دستخوش تحولات گسترده سیاسی- اجتماعی شده و دیگر همانند زمان جنگ، در وضعیت مستقیم در برابر جنگ، قرار ندارد. همچنین افراد به دو دسته کلی قابل تقسیم هستند: نسل دوره جنگ که مشارکت فعال در جنگ داشتند و یا بی تفاوت و تنها نظاره گر بودند و نسلی که در دوره جنگ متولد شدند و در حالیکه نقش فعالی نداشتند، اما آثار روحی جنگ بصورت مستقیم و غیرمستقیم بر شخصیت و رفتار آنها برجای مانده است. به این اعتبار این پرسش وجود داردکه؛ادراک از جنگ در نزد شاهدان وقایع چیست و چه تاثیری بر تفکر و رفتار آنها داشته و دارد؟

ب- نقش و کارکرد «انسان و جامعه» در جنگ، گاهی در قامت رزمنده - فرمانده مشاهده می شود که اسیر، جانباز و یا شهید شده، یا پس از جنگ ارتقاء مقام سیاسی و نظامی پیدا کرده، یا اینکه در موقعیتهای غیر سیاسی و نظامی، در حال فعالیت هستند. گاهی نقش افراد و جامعه در قامت مقاومت در شهرهای مورد حمله و اشغال شده، یا در پشت جبهه در کمک به جبهه ها، همچنین یا مقاومت در برابر حملات هوایی- موشکی دشمن، خودنمایی می کند. به این اعتبار این پرسش وجود داردکه؛آثار فرهنگی و اجتماعی جنگ کدام است؟ 

ج- نظر به اینکه جنگ در پیوستگی با اهداف انقلاب، بر اهداف و ماهیت جنگ همچنین استراتژی و تاکتیک ها تاثیر گذاشته است، لذا نوعی پیوستگی میان روایت از جنگ و مطالبات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران، همچنین مناقشات سیاسی در باره موضوعات و مسائل جنگ و انقلاب، برقرار شده است،بهمین دلیل بخش مهمی از جریانات سیاسی و فرهنگی کشور را می توان در امتداد موضوعات و مسائل جنگ مورد شناسائی قرار دارد. به این اعتبار این پرسش وجود داردکه؛ چه نسبتی میان روایتهای مختلف از جنگ، با جنگ وجود دارد؟ تاثیر آنها بر شکل گیری جریانات سیاسی و اجتماعی چیست؟


   سال گذشته و در آغاز سال جاری، بیماری چند تن از دوستان که "حق پدری"، "برادری" و "استادی" بر من دارند، خاطرم را آزرده کرد. چند روز ذهنم مشغول بود که در این باره چه چیزی بنویسم، اما بغض مجال اندیشه و نگارش را نمی داد.

درباره مردان بزرگِ روزهای سخت جنگ و انقلاب که در پیچ و خم زندگی روزمره، گرفتار شده اند و غبار پیری بر چهره آنها نشسته، چه باید نوشت که شایسته آنها باشد؟ برادران عزیز، حاج ابراهیم محمدزاده، هادی نخعی و بهاءالدین شیخ الاسلامی، هریک در کنج عزلت با بیماری دست و پنجه نرم می کنند و در پیچ و خم روزگار، به فراموشی سپرده شده اند، چرا که هیچیک در مصدر قدرت نیستند و امکاناتی در اختیار ندارند!

دفتر سیاسی سپاه در سال 1358 متکی بر اعتبار و نفوذ آقای محمدزاده شکل گرفت. اضلاع دیگر بنیانگذاران این دفتر، در واقع آقایان حسین شریعتمداری، حاج محسن رشید و بهاءالدین شیخ الاسلامی بودند. وجه مشترک هر چهار نفر، مبارزه با رژیم شاه و برخورداری از باورهای سیاسی- اعتقادی و سابقه زندان در رژیم سابق بود. هادی نخعی گرچه با تأخیر به دفتر سیاسی آمد، اما تکمیل کننده این حلقه چهار نفره بود.

با گسترش و تداوم حیات دفتر سیاسی و به موازات آن، تولید گفتمان سیاسی بر پایه آموزه های فرهنگی- دینی، با تأثیر از انقلاب اسلامی، نقش بنیانگذاران دفتر سیاسی در مجموعه سپاه و کشور، رو به توسعه و تعمیق نهاد. در آن زمان، محمدزاده چهره و نماد دفتر سیاسی در نزد دیگران بود و در تأسیس شالوده های فکری دفتر و تعمیق آن، نقش اساسی داشت.

با جذب نیرو و انتشار بولتن "رویدادها و تحلیل ها"، روند جدید دفتر سیاسی آغاز شد و نقش و جایگاه این دفتر را بیشتر روشن و مشخص کرد. در این میان حاج محسن رشید مسئول اجرائی بود، شیخ الاسلامی نقطه ثقل و مورد اعتماد محمدزاده بود و در واقع هیچ خبر و گزارشی در بولتن بدون تأیید او درج نمی شد. شریعتمداری مسئولیت بخش شخصیت ها را برعهده داشت. ضمن اینکه نقطه اتصال دفتر سیاسی با جمع دوستان دفتر و ارتباط با مجموعه وسیعی از افراد سپاه و خارج از سپاه بود. نخعی در اوج بحران سیاسی و امنیتی در کشور، مسئولیت بخش گروهها را بر عهده داشت.

در آغاز جنگ ایران و عراق در حالیکه سپاه درگیر مسائل سیاسی- امنیتی انقلاب بود و تنها نیروهای سپاه در استانهای مرزی در غرب کشور، درگیر مسئله جنگ بودند، نگرانی از "تحریف تاریخ جنگ"، موجب طرح ایده ثبت و ضبط تاریخ جنگ در سپاه شد. حاج محمدزاده پیشنهاد این کار را در سمینار فرماندهان، با برادر علی شمخانی، فرمانده وقت سپاه خوزستان در میان گذاشت و به این شکل، تاریخنگاری جنگ در سپاه، از خرداد سال 60 آغاز شد.

   هادی نخعی گرچه در جریان عملیات رمضان، برای اولین بار در قرارگاه کربلا، ثبت و ضبط عملیات را انجام داد، اما نقش بی بدیلی در روشمندی تاریخنگاری جنگ و ویراستاری گزارشها و در واقع آموزش و تربیت کادر راویان جنگ داشت. بی گمان بدون حضور نخعی در حوزه تاریخنگاری جنگ، در دوران مسئولیت و قبل و پس از آن، آنچه امروز از نظر گزارش نویسی و اسنادی وجود دارد، دچار کاستی های غیرقابل جبران می شد. شیخ الاسلامی نیز در سامان دهی شالوده تفکر سیاسی در دفتر، نقش اصلی را داشت و حقیر بخش مهمی از آنچه که تا کنون نگاشته ام، به لحاظ روشی- تحلیلی، مدیون نامبردگان هستم.

تلاش زیادی کردم تا با نگارش این متن، علاوه بر اینکه به عزیزانم ادای دین نمایم، از آشفتگی ذهنی خود کاسته و در عین حال موجب ناراحتی و آزردگی خاطر سایر دوستان نشوم. اما هر چه می نویسم، به دلیل ناتوانی در بیان احساساتم، بیشتر آزرده می شوم، چه کنم؟

عزیزانی را که نامی از آنها برده شد و بسیاری از دوستان دیگر، برای من در دهه پنجم زندگی، تنها یک نام نیستند، بلکه هر یک بخش مهمی از وجودم را فراگرفته و با اخلاق، تعهد و خلاقیت خویش، آنرا ساخته اند، حال چگونه با چند سطر آنهم بصورت ناقص، می توانم بغض خود را فرو نشانده و آرام شوم؟


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها