محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

داوود ضامنی

داود ضامنی

اشاره

   جناب آقای ضامنی پس از انتشار یادداشت خانم جمشیدی، متن پیوست را تهیه و ارسال کرده اند که در ادامه خواهد آمد. توضیحات ایشان که با مبانی فلسفی یک پرسش را مورد بحث قرار داده، در فهم موضوع مورد بحث کمک می‌کند. در عین حال ایشان از مسیر یادداشت خانم جمشیدی درگیر بحث شده است و بهمین دلیل پرسش مورد بحث را با رویکرد دیگری مورد پرسش قرار داده و به تناسب آن، عنوان یادداشت را هم انتخاب کرده است. ایشان در یادداشت خود نوشته است: «پرسش از "آنچه در گذشته می‌توانست انجام شود یا باید می‌شد، ولی صورت نگرفت"، تنها از رهگذر خوانش انتقادی تاریخ بر می‌خیزد. این پرسش یعنی به زمین‌آوردن تاریخ جنگ هشت ساله ایران و عراق (یا به تعبیری تاریخ دفاع مقدس) از آسمان به زمین. گفتمان غالب بعد از جنگ تمام تلاشش را صرف کرد تا جنگ را از یک پدیده زمینی به آسمان برده و با ملکوت آسمانها گره بزند.» سپس نتیجه گیری کرده اند: «اگر پرسش از مطلقِ تاریخ باشد باید آنرا «تشکیک» دانست که قطعاً مبارک است. اما اگر دلیل طرح این پرسش، دستیابی به حقایقی تازه از جنگ ایران و عراق است که موجب شده بعد از سی و اندی سال از پایان آن به امکان‌های ظهور نیافته تاریخ جنگ ایران و عراق بیاندیشیم، «تردید» است و تردید هم در اینجا امری نامبارک است.»

ضمن تشکر از تهیه و ارسال یادداشت ایشان که امکان بحث دیگری را فراهم کرده اند و با آنچه در یادداشتم پیگیری کردم زاویه پیدا کرده است، امیدوارم پاسخ به این پرسش زمینه بحث جدید را فراهم کند. به این معنا که: چه تصوری از مفهوم تاریخ در ذهن جناب ضامنی وجود دارد که دعوت به بازبینی در تاریخ و امکان‌های نهفته در آن را در نسبت با «مطلقِ تاریخ» بمعنای «تشکیک» و دستیابی به «حقایق تازه»، بعنوان «تردید» ارزیابی می‌کنند؟ با توجه به اینکه تاریخ اندیشی برای دستیابی به معرفت تاریخی است، چرا هر نوع بررسی و بازبینی تاریخ به تشکیک و تردید محدود شده است؟


ادامه مطلب

فرانک جمشیدی

فرانک جمشیدی

هنگامی که یادداشت آقای درودیان با عنوان «تاریخ؛ روایت آنچه انجام شده یا آنچه باید انجام می شد، ولی نشد» را خواندم، سعی کردم از روش همیشگی‌ام برای فهم آنچه در وهله‌ی نخست دشوار و پیچیده به نظر می‌رسد، استفاده کنم. آن روش عبارتست از تجزیه‌ی متن به گزاره‌های تک‌جمله‌ای به منظور ادراک جملات مشابه و کنار هم قراردادن آنها و یافتن سیر منطقی بحث به کمک اِعمال برخی جابجایی‌ها در جملات و برخی افزود و کاست‌هایی که به نظر می‌رسند برای قابل‌فهم‌کردن موضوع ضروری باشند و در نهایت، صراحت‌بخشیدن به مسئله‌ای که آن متن در خدمت طرح یا شرح و بسط آن است. در نتیجه‌ی این اقدام، دریافتم که ایشان چند موضوع را در همان یادداشت کوتاه بیان کرده‌اند تا سرانجام به مسئله‌ای که مقصودشان از طرح آن موضوعات بوده، برسند و آن مسئله، احتمال می‌دهم چیزی باشد که من در عنوان یادداشتم آورده‌ام: «امکان»، «نقد»، «احتمال»؛ ضرورت‌های سه‌گانه در روش‌شناسی فهم واقعه. و اما موضوعات به گمانم به شرح ذیل‌ باشند:

1. وجود برداشت‌های متفاوت از مفهوم تاریخ، نشان می‌دهد به‌تدریج تاریخ در بحث‌های متعددی که میان اهل‌نظر درمی‌گیرد، بیشتر یک  مشترکِ لفظی است تا معنایی و این، یکی از مهمترین دشواره‌های بحث از تاریخ و تاریخ‌نگاری است که بر بحث‌های مفهومی- روشی درباره‌ی تاریخ نیز سایه انداخته است.

2. دشواره‌ی دیگر، بر پایه‌ی دشواره‌ی نخست، به نظر می‌رسد در رویکردی باشد که به تاریخ وجود دارد؛ رویکردی که تاریخ را در خلاصه‌ترین کلام عبارت می‌داند از واقعه یا آنچه وقوع یافته است. به این ترتیب، آهسته‌آهسته «تاریخ» با «رویکرد به تاریخ»، معادل گرفته شده، آن هم رویکرد واقعه‌محور به تاریخ.

3. و اما عمده‌ترین دشواره‌ی تاریخ،‌ به رویکرد واقعه‌محور و به مشکلات و محدودیت‌هایی که از حیث متدولوژی یا روش‌شناسی فهم تاریخ ایجاد می‌کند، برمی‌گردد. به این معنا که این  رویکرد، به‌عنوان  رویکردی که به بررسی جزئیات وقایع و توصیف و تحلیل آنچه رخ داده است، می‌پردازد ـ و به همین اعتبار، آن را رویکردی گذشته‌گرا، جزئی‌نگر و توصیفی می‌توان دانست که دارای روش‌مندی و تفکر خاص خود در تاریخ‌نگاری و درباره‌ی تاریخ است ـ حتی اگر به نتایج مطلوبی هم برسد، که رسیده، با توصیف و تحلیل و تبیین گذشته از طریق اسناد و مدارک، موجب می‌شود گذشته در گذشته محصور بماند و نسبت روشنی با آینده پیدا نکند.

4. غلبه‌ی رویکرد واقعه‌محور در تاریخ‌نگاری ایران، از جمله تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق، مانع جدی نقد روش‌شناسی فهم تاریخ و تفکر درباره‌ی تاریخ بوده است. زیرا ظاهراً میان «روش‌شناسی رویکرد واقعه‌محور» با هدف توصیف و تحلیل و تبیین گذشته به معنای آنچه اتفاق افتاد، و «روش‌شناسی رویکرد انتقادی به واقعه» با هدف تفکر درباره‌ی گذشته به معنای امکان‌های به وقوع نپیوسته یا پرشمار حالت‌های ممکن که می‌توانست اتفاق بیفتد، ولی نیفتاد، تفاوت‌های اساسی وجود داشته باشد.

5. یکی از وجوه این تفاوت عبارت است از اینکه روش‌شناسی رویکرد انتقادی به واقعه با مأموریت تفکر درباره‌ی امکان‌های تحقق‌نیافته در تاریخ، خواه‌ناخواه مبتنی و متکی بر بهره‌گیری از ظرفیت‌های قدیم و قویم و ریشه‌دار یا اصالت‌مند فکری، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، ...ِ به‌فعلیت درنیامده‌ی جامعه است. این اتکا و ابتنا به این دلیل است که میان امکان‌های تحقق‌نیافته و ظرفیت‌های به‌فعلیت درنیامده‌ همسخنی و همسنخی است و این هر دو؛ یعنی «تحقق‌نیافتگی» و «به‌فعلیت درنیامدگی»،‌ به‌خوبی در خدمت «زمان نیامده» یا آینده است.

6. اگر تاریخ وقایع و حوادث و رویدادها (از جمله تاریخ جنگ هشت‌ساله) نوشته می‌شود تا از وقوع مجدد آنها جلوگیری کند، منطقاً باید به جای روایت وقایع به شکلی که اجتناب‌ناپذیر جلوه کنند، به سمت روایتی میل نماید که شکل به وقوع پیوسته واقعه فقط یکی از اشکال ممکن باشد. درین‌صورت، تاریخ توجیه‌گرِ به سکوت وادارکُنِ متقاعدساز به تاریخ چالش‌گرِ به گفت‌وگو ترغیب‌کُنِ اقناع‌سازبدل می‌شود که به‌واسطه‌ی نشان‌دادن دستاوردها و پیامدهای محتمل، راه را به سوی «آینده» می‌گشایند؛ آینده‌ای در نسبت مساوی با گذشته و حال.

7. با این ملاحظه، رویکرد واقعه‌محور در تاریخ‌نگاری باید به سه ابزار مجهز شود؛ «ابزار جست‌وجوی اشکال ممکن در گذشته»، «ابزار نقد» و «ابزار رصد احتمالات درآینده‌‌«. فقدان این هر سه، مسئله یا دشواره‌ی اصلی در تاریخ‌نگاری و، به تَبَع آن، در مطالعات تاریخی است.

8. این ادعا که تاریخ‌نگاری فعلی در حوزه‌ی جنگ هشت‌ساله به ساحت نقد ورود کرده، هنگامی پذیرفتنی است که «نقد» حلقه‌ی واسط «امکان» و «احتمال» یا «گذشته» و «آینده» شده باشد. وگرنه نقد یا به سطح اعراض و اعتراض فرو می‌غلتد، یا به تعدی و هتاکی می‌انجامد،  یا  به جاده‌ی تحریف کشیده می‌شود یا مناظره را به مجادله‌ای بیهوده مبدل می‌سازد، چنانکه شده است! حال آنکه راهنمای رویکرد نقادانه‌ به رخدادهای جنگ، از بررسی جزئیات گرفته تا توجیه و تبیین تاریخی آنها، توجه به امکان‌های تحقق‌نیافته در گذشته است و راهنمای رویکرد الگوگیری از گذشته برای آینده، توجه به پیامدها و دستاوردهای محتمل است.

9. با ملاحظه‌ی آنچه گذشت، منتقد تاریخ، پیش از نقد مورخان و کارهایی که کرده‌اند و ترتیب‌دادن صحنه‌ی مواجهه و پرسش و پاسخ با آنها، منطقاً باید خود را در مواجهه با این پرسش قرار ‌دهد که «اشکال ممکن‌الوجود واقعه‌ی مدّنظر بررسی چه می‌توانستند باشند؟». اگر منتقد تاریخ نتواند به ساحت امکان ورود کند، اساساً نمی‌تواند با گذشته گفت‌وگو کند، چه رسد به گفت‌وگو با مورخانی که واقعه را کاویده‌اند.

10. پاسخ‌های امکانی منتقد در نقب و نقد گذشته هر چه باشند و هر چه پرشمار و متنوع، راه او را به سوی مسیرهای محتمل آینده می‌گشایند. بنابراین، روش‌شناسی فهم واقعه، مأخوذ و متأثر از روش‌شناسی چگونگی ایستادن در مرز نازک میان امکان و احتمال است. به نظر می‌رسد، برای پرورش و تقویت و تحکیم این استعداد باید برنامه‌‌ای دقیق و مدون طراحی شود.


علیرضا کمریاشاره:

با انتشار یادداشتی در سایت، تحت عنوان «تاریخ روایت آنچه انجام شده یا آنچه باید انجام می‌شد، ولی نشد» ، جناب آقای کمری متن پیوست را تهیه و ارسال کرده اند که در ادامه خواهد آمد. با مطالعه متن ارسالی، نخستین پرسشی که ذهنم را فارغ از مندرجات یادداشت، درگیر کرد، این بود که؛ محل نزاع چیست و چگونه شکل گرفته است؟ موضوع یاد شده به اندازه‌ای عمیق است که بر کلیّت تفکر تاریخی و تاریخ‌نگاری معاصر ازجمله جنگ و انقلاب، سایه انداخته است، به همین دلیل باید مسیر تعامل کنونی را دنبال کرد تا راهی برای فهم مسئله مورد نزاع گشوده شود. در یادداشت دیگری به این مسئله اشاره خواهم کرد.

ادامه مطلب


اشاره

 در دو دوره زمانی متفاوت این فرصت فراهم شد که با جمعی از دوستان، ابتدا کتاب «آغاز تا پایان» و بعد هم کتاب «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل» را بصورت جمعی مورد مطالعه قرار دادیم که برای من بسیار ارزشمند و آموزنده بود. خانم نوروزی با توجه به حضور در دو دوره، در یک فرصت جدید و به مناسبتی که فراهم شده بود، تفاوت دو کتاب را مورد توجه قرار داده است که از ایشان تقاضا کردم یادداشتی را در این زمینه تهیه و ارسال کنند که ضمن تشکر، یادداشت ایشان در ادامه خواهد آمد.

*************

با این سئوال که چه تفاوتی در رویکرد و روش طرح مسائل، در کتاب «آغاز تا پایان جنگ» و کتاب «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل»، وجود دارد؟ به این نتیجه رسیدم که؛ هم از لحاظ روش کتابت و هم رویکرد پرداخت به مسئله جنگ، مهندسی جدیدی در صورتبندی مسائل صورت گرفته است. مهم‌ترین نکته ای که در مقایسه این دو کتاب به وضوح قابل رویت است؛ «یکپارچه‌سازی اطلاعات» با بیانی شیواتر و منظم‌تر است و این یکپارچگی اطلاعات، در کتاب موضوعات و مسائل، خواننده را به فهمی دقیق‌تر سوق می‌دهد.

 نویسنده در کتاب موضوعات و مسائل، با طرح سوالات و ایجاد زمینه‌هایی برای مشارکت مخاطب، این فرصت را فراهم کرده است که انتقال مطالب با مفاهیم و روش مناسبی صورت گیرد. این تغییر رویکرد و روش که نشان دهنده بلوغ فکری در ساختارهای ذهنی نویسنده در مواجهه با مسائل جنگ است، با توجه به ضرورت تغییر در ادراک مخاطبین در رویارویی با مسائل جنگ، صورت گرفته است.  

 در واقع تغییر نگرش نسبت به روش‌های گذشته و دست‌یابی به مسیری صحیح در جهت استفاده از منابع و تدوین کتاب، با در نظر گرفتن تغییر در برداشت از جنگ در دهه‌های بعد از وقوع آن، مهمترین امتیاز کتاب موضوعات و مسایل، در مقایسه با کتاب  آغاز تا پایان است. با اینکه شخصاً الفبای آشنائی به واقعه جنگ را با کتاب آغاز تا پایان دریافتم و مانند نخ تسبیح خیلی از موضوعات جنگ برایم شد، ولی بنظرم در مسیر رشد و درک جدید از مسائل، با توجه به اقتضائات جدید، نیاز به منابعی است که کتاب موضوعات و مسایل، رشد یافته آن الفبای کتاب آغاز تا پایان است.

به نظرم؛ محور این تفاوت که با مهندسی جدیدی صورت گرفته است، ایجاد تفکر خلاق در جهت درک مناسب و ماندگارتر از وقایع و مسائل جنگ، برای گذار از تجربه تاریخی جنگ با عراق بوده است.


 غلبه‌ی منطق «یا»ی تمایزگذار بر تفکر درباره‌ی جنگ؛ مانع جدی شکل‌گیری عقل جمعی در این حوزه است

یادداشت های فرانک جمشیدی در سایت محمد درودیان

جناب آقای درودیان؛ آنچه نوشته بودید به اجزایی تفکیک کردم تا بهتر دریابم مسئله چیست. بهتر است بدانید در این تفکیک و جابجایی، چیزی از آن خود ننوشته‌ام و به متن شما وفادار باقی مانده‌ام:

مسئله چیست؟

تلاش‌های همزمان فرماندهان و پژوهشگران برای روایت جنگ، تاکنون کمک چندانی به رفع ابهامات و پاسخگویی به پرسش‌های موجود نکرده است.

پرسش‌های اصلی

1- وجوه مشترک و متفاوت روایت فرماندهان و پژوهشگران از وقایع جنگ ایران و عراق کدام‌اند؟

2- ما بیشتر به کدام روایت از جنگ نیاز داریم؟

مُسلَّمات بحث

1- وجود اجماع میان فرماندهان جنگ و پژوهشگران بر سر موضوعاتی چون دفاعی‌بودن جنگ ایران در برابر تجاوز عراق، نقش مردم در این دفاع و حمایت‌های جهانی همه‌جانبه از عراق.

2- وجود مناقشه میان فرماندهان جنگ و پژوهشگران بر سر دلایل سیاسی و تاریخی دفاع ایران و تجاوز عراق و چگونگی آن.

3- وجود تمایز و تفاوت میان روایت پژوهشگران و روایت فرماندهان و مسئولان که این خود به پیدایی رویکردها و روش‌های متکثر یا تفاوت رویکردی- روشی انجامیده است.

گزاره‌های قابل به اشتراک‌گذاری برای نقد و نظر و اثبات و رد

1- به نظر می‌رسد، روایت پژوهشگران از جنگ بیشتر روایتی تاریخی و سیاسی با، دست‌کم، چهار ویژگی باشد: الف- برآمده‌ی نگاه بیرونی به جنگ، ب- فارغ از پذیرش مسئولیت اقدامات انجام‌شده در زمان جنگ، ج- تابع داده‌های موجود در منابع مختلف، و د- تا اندازه‌ای مشاهده‌ای.

2- به نظر می‌رسد، روایت تاریخی و سیاسی پژوهشگران، عطف به چهار ویژگی فوق، نتواند به پرسش‌ها و ابهام‌ها درباره‌ی موضوعات مناقشه‌برانگیز جنگ پاسخ ‌دهد یا مرجعیت لازم برای پاسخگویی در این زمینه را داشته باشد، هرچند موجب شکل‌گیری تلاش‌های هدفمندی در جهت توصیف و تبیین رخدادهای جنگ و تحولات آن و نیز وضوح واقعیات تاریخی شده و می‌شود.

 3- به نظر می‌رسد، روایت فرماندهان و مسئولان به پنج دلیل قابلیت داشته باشد که جهت‌گیری پژوهشی پژوهشگران را تعیین و اصلاح نماید: الف - مُنضم‌بودن به تجربه‌ی حضوری و مواجهه‌ی مستقیم با ‌جنگ در مکا‌ن‌های مختلف وقوع این واقعه، ب – متأثربودن از نقش‌ها و مسئولیت‌های متفاوت فردی و سازمانی که فرماندهان در زمان جنگ برعهده داشته‌اند، ج - توانایی تبیین وقایع تاریخی، د - توانایی رفع ابهامات درباره‌ی اهداف مستتر در ورای تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات اتخاذشده و چگونگی انجام و اجرای آنها در زمان جنگ، ه- توانایی برجسته‌سازی درس‌های مکنون در درون وقایع و بهره‌گیری از آنها برای هرگونه تصمیم‌گیری‌ و اقدام در حال و آینده.

4- به نظر می‌رسد، غلبه‌ی روایت تاریخی و سیاسی پژوهشگران بر تفکر و گفتار و نوشتار فرماندهان یا تأثیرپذیری آنها از روش پژوهشگران، مانع از شکل‌گیری گفتمان پاسخگو و مسئولیت‌پذیر در حوزه‌ی جنگ شود.

در شکل فعلی می‌توان دریافت چقدر نکات مبهم در این طرح بحث وجود دارد که باید آنها را وضوح ببخشید. برای مثال:

1ـ به وجود اجماع درباره‌ی آن سه گزاره تردید دارم. دست‌کم خودم، در مقام یکی از پژوهشگران جنگ، همچنان درباره‌ی مصادره به مطلوب کردن معنای جنگ دفاعی به نفع دفاعی‌خواندن یکسره‌ی جنگ هشت‌ساله مردّدم.

2ـ پژوهشگران جنگ را چندان جامعه‌ای یکدست و بی‌فراز و فرود گرفته‌اید که گویی با جامعه‌ی پژوهشی یکدستی روبرو باشیم. حال آنکه اینطور نیست. این جامعه نیاز به تعریف دقیق و روشن دارد. همین الان در طیف گسترده‌ی پژوهشگران جنگ، شیرعلی‌نیا هست، من هم هستم، کمری هم، شاکری هم، سنگری هم، شما هم، آتشی‌پور و شیخ‌زاده هم،  و پرشمار زید و عمرها. ما پژوهشگران ادبی، هنری، تاریخی، سیاسی، دینی، حقوقی، روانشناسی، مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی، روش‌شناسی، و ... جنگ داریم که الزاماً روایتشان از جنگ، سیاسی و تاریخی نیست. پس من به‌درستی درنمی‌یابم شما از کدام اجتماع پژوهشگران صحبت می‌کنید.

3ـ نظیر اشکال فوق درباره‌ی فرماندهان و مسئولان نیز صادق است. اینها هم جامعه‌ی همگن و یکپارچه‌ای نیستند که اگر شما بفرمایید «روایت فرماندهان و مسئولان»، منِ مخاطب بی‌درنگ دریابم از کدام اجتماع سخن می‌گویید.

4ـ در این متن باردیگر همان درودیان دهه‌ی هشتاد را دیدم که در دفتر خیابان رشت، بحث از روایت اولیه و اصیل (بی‌واسطه، حضوری، مستقیم) و روایت‌های ثانوی (دست به دست شده، سینه به سینه، غیرحضوری و غیرمستقیم، کم‌اعتبار و دارای اصالت مشکوک و مشروط) می‌کرد و نگران تحریف روایت اصیل بود.

5ـ نمی‌توانم دریابم چرا کاوش‌ها و بررسی‌های دقیق «کتابخانه‌ای»، «میدانی»، «اسنادی»، منطقاً نتوانند به مصاف عناصری چون «حضور»  در واقعه، «ایفای نقش مؤثر» و «عهده‌داری مسئولیت» در آن واقعه بروند و با آنها در زمینه‌ی روایت واقعه هماوردی کنند.

6ـ چه دلیل/ دلایل قانع‌کننده‌ای برای  دادن دو امتیاز «تعیین‌کنندگی» و «اصلاح» به فرماندهان و مسئولان وجود دارد و چرا آنها باید «مُعیِّن» و «مُصلح» پژوهشگران در روایت جنگ باشند؟

7ـ به گمانم مسئله‌ی شما در این یادداشت کاملاً متأثر باشد از مأموریت پژوهشی‌ای که اراده‌شده یا ناشده برای خود تعریف کرده‌اید و من شخصاً از آن به «جست‌وجوی امر متعالی» تعبیر می‌کنم؛ مأموریتی که موجب شده مسئله‌تان همواره حول یافتن «ترین»ها دور بزند: اساسی‌ترین پرسش‌ها، اساسی‌ترین موضوعات، اساسی‌ترین مسئله‌ها، راهبردی‌ترین گزینه‌ها، اصیل‌ترین روایت‌ها، حیاتی‌ترین نیازها، به‌روزترین درس‌ها و عبرت‌ها، و ... .

8ـ به نظرم «جست‌وجوی امر متعالی» اشکالی را متوجه مسئله‌ی پژوهش نکند. شما می‌توانید این مسئله را طرح کنید که «چرا تلاش‌های همزمان فرماندهان و پژوهشگران برای روایت جنگ، تاکنون کمک چندانی به رفع ابهامات و پاسخگویی به پرسش‌های موجود نکرده است؟». اما چنین جست‌وجویی، با حاکم‌کردن منطق «یا»ی تمایزگذار به جای «واو» عطف‌دهنده و متحدساز، منطق هدف از تفکر درباره‌ی مسئله را قویاً از خود متأثر می‌سازد. براساس تفکر متأثر از منطق «یا»ی تمایزگذار، هدف (برابر آنچه در مقاله‌ی شما آمده) عبارت است از «تعیین گفتمان پاسخگو و مسئولیت‌پذیر در حوزه‌ی جنگ». بدیهی است چنین هدفی،  منطق انتخاب مسیر بحث را هم متأثر کند. برای مثال، به عنوان مطلب خود دقت کنید: «کدام روایت از جنگ؛ روایت فرماندهان یا روایت پژوهشگران؟». همچنین منطق طرح پرسش‌ها را هم تحت‌تأثیر قرار ‌دهد. درباره‌ی پرسش دوم خود درنگ کنید: «ما بیشتر به کدام روایت از جنگ نیاز داریم؟». افزون بر این هر دو، بر منطق استدلال‌ها یا اقامه‌ی براهین سایه ‌افکند: «روایت فرماندهان و مسئولان به پنج دلیل قابلیت دارد که جهت‌گیری پژوهشی پژهشگران را تعیین و اصلاح نماید:

الف - مُنضم‌بودن به تجربه‌ی حضوری و مواجهه‌ی مستقیم با ‌جنگ در مکا‌ن‌های مختلف وقوع این واقعه،

ب- متأثربودن از نقش‌ها و مسئولیت‌های متفاوت فردی و سازمانی که فرماندهان در زمان جنگ برعهده داشته‌اند،

ج - توانایی تبیین وقایع تاریخی،

د - توانایی رفع ابهامات درباره‌ی اهداف مستتر در ورای تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات اتخاذشده و چگونگی انجام و اجرای آنها در زمان جنگ،

هـ- توانایی برجسته‌سازی درس‌های مکنون در درون وقایع و بهره‌گیری از آنها برای هرگونه تصمیم‌گیری‌ و اقدام در حال و آینده».

و در پایان منطق نتیجه‌گیری را نیز بی‌نصیب نگذارد: «غلبه‌ی روایت تاریخی و سیاسی پژوهشگران بر تفکر و گفتار و نوشتار فرماندهان یا تأثیرپذیری آنها از روش پژوهشگران، مانع از شکل‌گیری گفتمان پاسخگو و مسئولیت‌پذیر در حوزه‌ی جنگ می‌شود».

9- مراد از این درازگویی این است که «جست‌وجوی امر متعالی» به‌عنوان یک دغدغه‌ی شخصی و در ساحت زندگی فردی مشکلی ایجاد نمی‌کند، که سهل است، موجب گذار و گذر از بسیار موانع است. اما «امر متعالی» هرگز نمی‌تواند عهده‌دار مدیریت بحث‌های حوزه‌ی روایی جنگ ایران و عراق باشد، به سبب آنکه نفس این جست‌وجو و هدفی که برای خود قائل است؛ یعنی «پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری»، «تعیین‌کنندگی و اصلاح»، اساساً غیرساز و به حاشیه‌ران است.


اشاره

یادداشت دوست عزیز و گرامی جناب آقای نیازی در نقد یادداشت «نقدی بر رویکرد معنوی و خاطره محور» که در سایت منتشر شده، ناظر بر دو موضوع اساسی است:

1- جنگ ابعاد مختلفی داشته است که تنها با روش پژوهشی قابل حصول نیست و لذا استفاده از رویکرد معنوی و روش خاطره گوئی برای شناخت سایر ابعاد جنگ که ثبت و ضبط نشده است، ضروری است.

2- تمرکز بر رویکرد پژوهشی با رجوع به گفتار و نوشتار فرماندهان، همچنین اسناد که از الزامات پژوهش در باره جنگ است، شناخت جنگ را محدود به موضوعات خاصی خواهد کرد.

   نقد جناب نیازی به لحاظ رویکردی و روش شناختی به این اعتبار قابل پذیرش است که موضوع مورد بحث را به همین یادداشت محدود و مسئله اساسی مورد بحث را نادیده بگیریم. مسئله اساسی مورد بحث که منجر به انتشار یادداشت و نقد رویکرد خاطره محور شده است، بر پایه این فرض قرار دارد که؛ جنگ یک مسئله استراتژیک و مخاطره آمیز است که هویت و موجودیت یک کشور و ملت را به مخاطره می اندازد. به این اعتبار نباید در مطالعه جنگ و استفاده از رویکردها و روشهای مختلف، مسئله جنگ را به امر دیگری تقلیل داد. بنابر این ضرورت بیان سایر ابعاد جنگ، در چارچوب مفهوم «جنگ دفاعی»، بمعنای مجموعه تفکر و رفتارهای فردی و اجتماعی جامعه ایران در برابر تجاوز عراق، محل بحث و مناقشه نیست، بلکه نقدی که صورت می گیرد بر «تقلیل گرایی» مسئله جنگ، بعنوان یک مسئله استراتژیک، به امر دیگر است.

 بر این باور هستم که آنچه از سوی مقام معظم رهبری در حوزه مباحث استراتژیک در جنگ بیان و رفتار شده و امروز «موقعیت منطقه‌ای ایران» تنها بخشی از نتایج آن می باشد، در مطالعه و نگرش به تجربه جنگ ایران و عراق مغفول واقع شده است. بنابراین اگر تجربه جنگ با عراق با «رویکرد راهبردی و با نظر به آینده» مورد بررسی قرار بگیرد، می تواند از «موقعیت و نظریه ایران قدرت منطقه ای»، بعنوان یکی از مهمترین دستاوردهای انقلاب و نظام در یک دهه اخیر پشتیبانی کند. با این توضیح، امیدوارم نه تنها مسئله مورد بحث روشن شده باشد، بلکه راه برای گفتگو در این زمینه گشوده شود. همچنین مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در کنار اقدامات گسترده و شایسته ای که انجام داده و می‌دهد، به این موضوع اساسی که شاکله و جهت گیری ماموریت‌های سپاه را تشکیل داده است، توجه خاص داشته باشد.  در ادامه، نقد آقای نیازی از نظر خواهد گذشت.


ادامه مطلب

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic