m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

                سخنان محسن رضایی درباره ادامه جنگ

اشاره

   بحث درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، با وجود آنکه در مقایسه با شروع و پایان جنگ از اهمیت کمتری برخوردار است، همچنان بیش از هر موضوع دیگری تا کنون مورد بحث و مناقشه قرار گرفته است. ابتدا این بحث از سوی منتقدین سیاسی مطرح شد، اما در سال های گذشته فرماندهان نظامی و مسئولین سیاسی نیز به این موضوع پرداخته اند. نظرات اخیر سردار رضایی فرمانده پیشین سپاه، به دلیل طرح مسئله جدید، بازتاب نسبتاً گسترده ای داشت که در این یادداشت مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.


ادامه مطلب


نقش هاشمی رفسنجانی در جنگ

واکنش به انتشار خبر درگذشت غافلگیر کننده آیت الله هاشمی رفسنجانی، بیش از هر ملاحظه دیگری، بنظر می رسد ناظر بر احساس ضرورت تداوم حضور ایشان در صحنه سیاسی- اجتماعی ایران بوده است.  در عین حال درگذشت آقای هاشمی فرصت جدیدی را برای بازبینی نقش اساسی ایشان در حیات سیاسی و اجتماعی ایران، از جمله جنگ ایران و عراق فراهم آورده است. با وجود تداوم تاثیرگذاری آنچه از سوی آقای هاشمی در دوره حیات ایشان صورت گرفته، اما به اعتبار فقدان ایشان، به نظر می‌رسد باید نقش و تأثیرگذاری آقای هاشمی را با «رویکرد تاریخی» مورد بررسی قرار داد.

 نقش برجسته آقای هاشمی در جنگ ایران و عراق را باید بیشتر در تصمیم گیری برای ادامه و پایان دادن به جنگ مشاهده کرد، هر چند در شکل گیری دفاع و آزادسازی مناطق اشغالی نیز تأثیرات قابل ملاحظه ای داشته است.

مسئله قابل توجه این است که آقای هاشمی پس از آنکه بعنوان فرمانده عالی جنگ از سوی امام خمینی انتخاب شد، در چارچوب استراتژی کسب یک پیروزی و پایان دادن به جنگ، در عملیات خیبر حضور یافت و به این نتیجه رسید که از طریق پیروزی نظامی نمی توان به جنگ پایان داد. آقای هاشمی با وجود باور به پایان دادن به جنگ، به دلیل تعهد به نظرات امام برای ادامه جنگ، همچنان برای دستیابی به پیروزی نظامی تلاش کرد، هرچند این استراتژی نتیجه بخش نبود و با وجود پیروزی در فاو و عملیات کربلای پنج، نه تنها جنگ به پایان نرسید، بلکه فشار به ایران تشدید شد.

 به دلیل نتایج و پیامدهای تأثیرگذار جنگ، قضاوت درباره نقش و تأثیر آقای هاشمی، همچنان دستخوش صورتی از «تداوم و تغییر» خواهد بود. به همان میزان که از نقش تاثیرگذار ایشان در پایان دادن به جنگ، سخن گفته و حمایت می شود، به همان میزان مورد انتقاد قرار خواهد گرفت. نظر به اینکه نسل جدید، جنگ را در آئینه تصویر حال مشاهده می‌کند، لذا از نقطه عزیمت اکنون و نه گذشته، قضاوت خواهد کرد. بنا براین شرایط آینده، در تداوم و تغییر در قضاوت های تاریخی درباره آیت الله هاشمی، بیش از گذشته نقش خواهد داشت.


اشاره:

در بخش اول مفهوم زمان در گذشته، حال و آینده برای توضیح چکونگی« تداوم و تغییر در تاریخ» توضیح داده شد. در این بخش مصادیق تغییر و تداوم تاریخی، با اشاره به برخی رخدادهای مهم تاریخی مانند؛ وقوع،ادامه و پایان جنگ، همچنین تصرف سفارت امریکا و برخی حوادث دیگر مورد بحث قرار گرفته است.


ادامه مطلب

   وقوع هرگونه جنگی اعم از تهاجمی و تدافعی، تابع اهداف است. به این معنا که هزینه ها و مخاطرات جنگ، بر پایه عقلانیّت برآمده از اهداف، محاسبه و مورد پذیرش قرار می گیرد. با وجود اهمیت اهداف، به دلیل ماهیت و مشخصه های جنگ در صحنه عمل، با وقوع جنگ، معادله‌ای شکل می گیرد که در یکسوی آن، اهداف و در سوی دیگر؛ نتایج و پیامدهای مخاطره آمیز آن قرار دارد. با گذشت زمان، نتایج و پیامدها در مقایسه با اهداف، نه تنها بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، بلکه بمثابه شاخص برای ارزیابی اهداف جنگ و حتی کلیّت آن، مورد توجه و استناد قرار می گیرد. بر پایه توضیح یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق از حیث اهداف، باید مورد بررسی قرار بگیرد یا از نظر نتایج و پیامدها؟ در این بررسی، فرض بر این است که اهداف، نتایج و پیامدها، بهم پیوسته است و تمرکز بر هر کدام، تابع شیوه تفکر درباره مسئله جنگ است که تحت تأثیر شرایط، تغییر خواهد کرد.


ادامه مطلب

گشودن معماهای تاریخ یا مغلطه تاریخی

1) سابقه گفتگو با جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی در سال 1378، بمنظور نگارش کتاب پنج جلدی نقد و بررسی پرسش های اساسی جنگ، زمینه ای را فراهم کرد تا در واکنش به مصاحبه اخیر ایشان با سایت تاریخ ایرانی در مهرماه 1393، یادداشتی را تحت عنوان «جناب دکتر یزدی با خود صادق باشید، تاریخ که جای خود دارد!» بنویسم. ایشان اخیراً به این یادداشت پاسخ داده اند. بر ای بررسی یاد داشت ایشان، عنوان «سیاست زدگی در تاریخ» و «گشودن معماهای تاریخ یا مغلطه تاریخ» را انتخاب کردم. زیرا «مواجهه سیاسی» دکتر یزدی، برای رمزگشایی از معماهای تاریخی و علت این انتخاب برای روشن شدن واقعیات و حقایق تاریخی، قابل تأمل و بسیار پرسش برانگیز است که در ادامه بحث به آن اشاره خواهم کرد.

2) حقیقتاً مسئله من از ابتدای ملاقات با آقای یزدی، روشن شدن ادعای نهضت آزادی درباره وقوع و ادامه جنگ بود. نه در گذشته و نه اکنون و نه در آینده، مسئله من؛ مواجهه و مجادله سیاسی- امنیتی با نهضت آزادی، به عنوان یک حزب سیاسی، با هرگونه سابقه و عملکرد سیاسی- امنیتی، نبوده و نیست. به همین دلیل، از هرگونه اطلاعات و اسناد، همچنین استدلال و فهم جدید، از سوی ایشان و هر شخص دیگری استقبال می کنم و موجب مباهات اینجانب است که آنچه را نفهمیده، یا در فهم آن اشتباه کرده ام، بیان کنم. با این توضیح، پاسخ آقای یزدی را  بارها خواندم تا ببینم آیا اطلاعات جدیدی ارائه شده است یا نه؟ در یادداشت اخیر ایشان، یکی به نحوه تماس آمریکایی ها با ایران، از طریق آقای عباس امیرانتظام اشاره شده و دیگری تاکید دکتر یزدی بر ملاقات رئیس ایستگاه سیا در ایران، با مهندس بازرگان است. هر دو موضوع در مصاحبه با تاریخ ایرانی در مهر سال جاری بیان شده است، با این تفاوت که دکتر یزدی در ملاقات حضوری در سال 1378، وقتی از ملاقات خودشان با جورج کیو توضیح داد، هیچ نامی از مهندس بازرگان در میان نبود. امروز هم که از ایشان نام برده است، برای ارزیابی صحت این خبر و چگونگی آن، دسترسی به مرحوم بازرگان وجود ندارد و نهضت آزادی هم اسناد آن را منتشر نمی کند. غیر از دو مورد یاد شده، خبر دیگری نیافتم که جدید باشد. اگر در این مورد اشتباه می کنم، بسیار سپاسگزار خواهم بود که این برداشت، اصلاح و سایر مواردی که ادعا می شود حاوی اسناد و اطلاعات جدید، برای گره گشائی از معماهای تاریخ جنگ است، یادآوری شود.

3) حقیقتاً «گفتگوی حضوری» یا «مناظره قلمی» با جناب آقای یزدی، به دلیل سوابق مبارزاتی و مسئولیتی ایشان، در اختیار داشتن اطلاعات، قدرت ذهنی در تحلیل مسائل، هوشمندی و توانایی برای مواجهه سیاسی- استدلالی با موضوعات و بسیاری از مسائل دیگر، مغتنم و برای اینجانب موجب افزودن دانش تاریخی- سیاسی، پویایی ذهنی، همچنین آموختن روش مواجهه ذهنی- تاریخی، با معماهای تاریخی شده است. بنابراین از یادداشت اخیر ایشان، بسیار مشعوف و خرسند شدم و برای روشن شدن مواضع نهضت آزادی درباره جنگ ایران و عراق، همچنان امید به ادامه آن دارم. ضمن اینکه اولین مواجهه اینجانب با دکتر یزدی در اسفند سال 1357 و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب توسط ایشان، شهید دکتر چمران و برخی دیگر، با عضو گیری و برگزاری دوره آموزشی در پادگان سعدآباد تهران بود که هنوز هم از بهترین خاطرات روزهای زندگی شخصی ام، پس از پیروزی انقلاب است.

4) آنچه هم اکنون در این «مناظره مکتوب» جریان دارد، نقد و بررسی وقایع و مسائل اساسی جنگ از منظر نهضت آزادی است. بنابراین آراء و نظریات نهضت در گفتگو با جناب یزدی و سپس نگارش یادداشت توسط ایشان، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. مهمتر از آن، شیوه مواجهه نهضت آزادی و دکتر یزدی با جنگ، و واکنش به هرگونه انتقاد از نهضت آزادی است. انتظار این است که همان گونه که نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی، خود را برای نقد بسیاری از موضوعات، از جمله وقایع و مسائل انقلاب و جنگ، همچنین مواضع و تفکر امام در مدیریت کشور، صاحب حق می داند و در زمان جنگ و پس از آن، بر این روش انتقادی پافشاری کرده است، انتقاد از مواضع نهضت آزادی نسبت به جنگ را نیز بپذیرد و به اتهام «حمله به نهضت آزادی»، از برخورد سیاسی با اینجانب که بیش از 30 سال است، دغدغه پژوهشی در حوزه مسائل جنگ ایران و عراق را دارم و گواه آن؛ نگارش بیش از 16 جلد کتاب، همچنین مقاله های مختلف و نیز تحقیق و یادداشت نویسی در وبلاگ شخصی درباره جنگ ایران و عراق است، خودداری کند.

5) در تمام سالهایی که درباره جنگ تحقیق کرده و نوشته ام، با وجود آنکه نهضت آزادی بعنوان یک حزب سیاسی، در دوران جنگ و پس از آن، مواضع انتقادی نسبت به برخی تصمیمات و رخدادهای سیاسی- نظامی جنگ داشته است، علیه نهضت آزادی از بکار بردن لفظ لیبرال، وابسته به آمریکا، ستون پنجم دشمن و یا خائن و عامل لو رفتن عملیاتها در زمان جنگ، که بسیار مرسوم بوده و هست، خودداری کرده ام، زیرا مسئله من؛ پرونده سیاسی- امنیتی دکتر یزدی و یا نهضت آزادی نیست، بلکه بدنبال پژوهش درباره موضع گیری نهضت آزادی درباره جنگ و امام بوده و هستم. با وجود برداشت آقای یزدی از تلاشهای تحقیقاتی اینجانب بعنوان «حمله به نهضت آزادی»، اینجانب هیچگاه با چنین قصد و غرضی، آثار و مواضع نهضت آزادی و دکتر یزدی را نقد نکرده ام، چنانکه با وجود اطلاع از موضوع بسیار مهم و تاریخی آمادگی عراق برای حمله به ایران قبل از تصرف سفارت امریکا، از طریق ملاقات رئیس ایستگاه سیا در ایران با دکتر یزدی، این موضوع را در مصاحبه با روزنامه کیهان در سال 1379، که اوج برخورد با نهضت ازادی و دستگیری اعضای آن بود، به این شرط طرح کردم که، از این خبر بعنوان تیتر سیاسی استفاده نشود، که نشد.

   همچنین انتظار داشتم جناب آقای یزدی نیز در نقد و بررسی آنچه نوشته ام، از جمله کتاب نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ (1380) که پیش از این برای هرگونه نقد و نظری، برای ایشان ارسال کردم، اما مشخص نیست به چه دلیلی پاسخ ندادند، مبتنی بر موازین علمی- اخلاقی و به دور از هرگونه بحث حاشیه ای و مغالطه آمیز، پاسخ به پرسشهای طرح شده را ارائه کند. نام بردن از اینجانب بعنوان شخصیت برجسته سپاه که هرگز افتخار آن را نداشته ام، در حالیکه در مصاحبه مهرماه با سایت تاریخ ایرانی می گوید: «آقای درودیان از مرکز تحقیقات جنگ سپاه ...»، با چه هدفی جز طفره رفتن از پاسخ به پرسشهای طرح شده، انجام گرفته است؟ علاوه بر این، طرح موضوع بازجویی 52 جلسه ای توسط سپاه که مربوط به پرونده سیاسی- امنیتی ایشان است، بدون اینکه اینجانب از اصل و فرع آن اطلاع داشته و یا ارتباطی به مطالعات و تحقیقات جنگ، همچنین پاسخ به پرسشهای طرح شده داشته باشد، همچنین اتهام ادامه جنگ به سپاه که از نظر سیاسی و تاریخی، ایشان می داند اصل تصمیم گیری آن چگونه بوده است و سایر موارد که هر کدام نیاز به بررسی و پاسخ جداگانه دارد، آیا جز با هدف گمراه کردن خوانندگان، از ابهامات موجود در مواضع دکتر یزدی و نهضت آزادی درباره جنگ ایران و عراق، صورت گرفته است؟ آیا پیوند دادن این موضوعات با یکدیگر، می تواند راه مناسبی برای فرار از پاسخ به پرسشهای اساسی، برای گشودن معماهای تاریخ باشد؟ با فرض اینکه خوانندگان هوشمند و فرهیخته، از طریق مواجهه سیاسی دکتر یزدی با مسائل تاریخی، ذهنشان متوجه موضوعات و مسائل دیگری شد، آیا این روش کمکی به روشن شدن معماهای تاریخ جنگ خواهد کرد؟

 توضیح یاد شده را به عنوان گلایه شخصی بیان نکردم، بلکه معتقدم این گونه حاشیه سازی، اتهام زنی و مغالطه تاریخی در موضوعات و مسائل اساسی تاریخی که نیاز به شفاف سازی و گره گشایی دارد، نتیجه ای نداشته و سرمایه‌های تاریخی ملت ایران را دستمایه مناقشات سیاسی قرار خواهد داد و امتداد تجربه گذشته به آینده را مخدوش، و مانع از عبرت آموزی خواهد شد. حداقل از دکتر یزدی انتظار نمی‌رود، با دانش تاریخی، سوابق مبارزاتی و مسئولیت هایی که داشته، همچنین شرایط سنی و سیاسی که با آن درگیر است، با فراموشی وظایف ملی- تاریخی خود، این چنین به حاشیه رفته و مسائل تاریخی را با  مجادلات کلامی و مناقشات سیاسی، درهم آمیخته و در گرداب ابهام و فراموشی قرار دهد.

6) مناظره مکتوب درباره وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق، همانند تاریخ نگاری آن، صورتی از گفتمان سازی برای اقناع و باورپذیر کردن درباره وقایع و مسائل، همچنین مواضع و نظرات است. مناسب است این مهم بر پایه اسناد و با استدلال صورت پذیرد، تا در فرآیند آن، برخی حقایق تاریخی روشن شود. منظور اینجانب از «وارونه کردن حقایق»، توضیحات جدید و دگرگونه آقای یزدی، درباره جلسه مشترک در سال 1378 است که در گفتگو با سایت تاریخ ایرانی در مهرماه سالجاری صورت گرفته است. اما حقیقتاً منظور ایشان از «قلب واقعیت‌های تاریخی» توسط اینجانب روشن نیست، زیرا مسئله مورد پرسش من در گفتگوی حضوری با ایشان، مواضع و نظرات نهضت آزادی، نسبت به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق است و هر چه از جلسه مشترک نقل کردم، بر صحت آن تأکید دارم. حال چه چیزی گفته یا نوشته‌ام که قلب واقعیت‌های تاریخی است؟

   در عین حال اگر دکتر یزدی، به اعتبار دبیر کلی نهضت آزادی، خود را متعهد به مجادله برای دفاع از مواضع و نظریات سیاسی خود و نهضت آزادی بداند و بر این منوال سخن گفته و بنگارد، اینجانب با اهتمام به وقایع و حقایق تاریخی، خود را به دور از هرگونه ملاحظه ای، متعهد به شفاف سازی و تبیین وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق دانسته و بر اساس همین موازین، از پرداختن به حواشی موجود در یادداشت ایشان، خودداری خواهم کرد، تا مسائل اساسی، در گرد و غبار برخواسته از مجادلات، یا غرض‌مندی سیاسی، به فراموشی سپرده نشود.    

7) درباره اطلاع اینجانب از سفر جورج کیو به ایران و گفتگو درباره این سفر، آقای یزدی نوشته است: « ایشان (درودیان) در دیدار با من، هرگز این مسئله را مطرح نکردند و این ادعا که از سفر آقای کیو به ایران اطلاع داشتند نیز بی اساس است.» هر چند اینجانب بر آنچه در متن قبلی نوشته ام و صحت آن، اصرار داشته و بر آن سوگند یاد می کنم، اما به اعتبار این عبارت آقای یزدی که پذیرفته اند: «اگر چه ممکن است در بیان حقایق تاریخی اشتباه بکنم»، فرض را بر فراموشی ایشان گذاشته و درباره آن سکوت می کنم. زیرا ادامه این بحث به شکل تکذیب و تأیید، موجب پیدایش این تصور خواهد شد که، یکی از طرفین و یا هر دو، دروغ می گویند! این برداشت از سوی خوانندگان محترم، موضوع بحث و ضرورت گشودن معماهای تاریخی را مخدوش خواهد کرد، لذا باید از پافشاری برآن خودداری کرد.

   در عین حال این ادعای آقای یزدی که اطلاع اینجانب از سفر جورج کیو به تهران بی اساس است، مشخص نیست به چه اعتباری مطرح شده است؟ آقای یزدی با استدلال عجیبی برای اثبات عدم اطلاع اینجانب از سفر کیو، معتقد است، چون در جلسات بازجویی از ایشان درباره سفر کیو پرسش نشده است، پس من بی اطلاع بودم!! ایشان در واقع اطلاع اینجانب از سفر جورج کیو را بمعنای اطلاع بازجو فرض گرفته است. بنابراین نباید نتیجه گیری کرد که؛ وقتی بازجو در این مورد از ایشان سئوال نکرده، پس درودیان هم اطلاع نداشته است! فارغ از این استدلال که تا چه اندازه معیوب و بر پیش فرضهای غلط بنا شده و از هوشمندی و قدرت ذهنی دکتر یزدی، چنین برخوردی به دور از انتظار است، موضوع ملاقات دکتر یزدی با رئیس ایستگاه سیا در ایران، مربوط به سالهای گذشته بوده و ایشان مسئولیت رسمی داشته و لذا از نظر امنیتی موضوعیت نداشته تا مورد بازجویی قرار بگیرد، لذا طرح این موضوع از سوی ایشان، مشخص نیست با چه هدفی انجام شده است؟ ضمن اینکه توضیح درباره عدم اطلاع اینجانب از سفر جورج کیو و ملاقات وی با دکتر یزدی، نیازی به چنین استدلال مغلطه آمیزی ندارد، بلکه موضوع بسیار ساده است. در سال 1377 مارک گازیروفسکی برای تحقیق درباره پروژه کودتای نقاب، با اینجانب در تهران گفتگو کرد و برای اولین بار، خبر ملاقات جورج کیو مسئول ایستگاه سازمان سیا در ایران را به من داد و گفت موضوع آمادگی حمله عراق به ایران را شخصاً از جورج کیو شنیده  است. اینجانب در سال 1378 با اطلاع از این خبر مهم، بدون آنکه آن را در اختیار هیچ مرجع سیاسی و امنیتی قرار بدهم، یا از طریق مصاحبه رسانه ای اعلام کنم، در فرآیند تحقیقاتی که داشتم، در ملاقات با دکتر یزدی، با ایشان در میان گذاشتم که توضیحات کاملتر ایشان از ملاقات با جورج کیو، برای من بسیار سودمند بود. برای روشن شدن این موضوع، نظر به اینکه مارک گازیروفسکی هم اکنون زنده و در دسترس است، در صورت اهمیت این موضوع و اصرار دکتر یزدی برای روشن شدن آن، می توان اصل ماجرا و چگونگی اطلاع اینجانب را از وی سوال کرد!

8) در یادداشت قبلی، از آقای یزدی سوال کرده بودم؛ اگر شما مدعی هستید از آمادگی عراق برای حمله به ایران، قبل از تصرف سفارت آمریکا اطلاع داشتید و گزارش مسئول ایستگاه سازمان سیا در ایران هم بیانگر همین موضوع بوده است، با توجه به اینکه در تمام سال های گذشته گفته شده؛ تصرف سفارت آمریکا موجب حمله عراق به ایران شد، چرا برای روشن شدن افکار عمومی، موضوع آمادگی عراق برای حمله به ایران را بیان نکردید؟ آقای یزدی در پاسخ نوشته اند: «اطلاع داشتن از برنامه های عراق برای حمله احتمالی به ایران، دلیلی بر این نمی شود که اینگونه اطلاعات بلافاصله، به سطح افکار عمومی کشیده شود.» پرسش اینجانب در یاداشتی که نوشته ام، ناظر بر دوره زمانی پس از جنگ بوده است. در حالیکه دکتر یزدی بجای پاسخ به پرسش طرح شده، موضوع را در چارچوب ملاحظات دیپلماتیک و امنیتی در زمان جنگ طرح کرده است. بدیهی است؛ قبل از حمله عراق به ایران، هرگونه اطلاع از تهدیدات و آمادگی عراق برای حمله به ایران، باید به امام و مسئولین وقت اطلاع داده می شد. برابر ادعای مارک گازیروفسکی که در سایت خبری بی.بی.سی منتشر شده است، گزارش اطلاعات ملاقات با جورج کیو، به جانشینان دولت موقت داده نشده است. آقای یزدی در یادداشت خود مدعی شده اند که درباره این موضوع، به امام نامه نوشته اند که صحت آنرا، باید موسسه نشر آثار آمام که اسناد را در اختیار دارد، تائید کند و یا دکتر یزدی و نهضت آزادی برای انتشار این سند، اقدام نمایند که تا کنون، ایشان و نهضت آزادی، از انجام آن خودداری و حتی خبر آن را پس از جنگ، با وجود ابهاماتی که در این زمینه وجود داشته است، برای روشن شدن برخی واقعیت های تاریخی، به افکار عمومی اطلاع نداده اند. اگر اینجانب در این زمینه اشتباه می کنم، لطفاً دکتر یزدی و نهضت آزادی اعلام کنند؛ چگونه، در چه تاریخی، و در کجا، خبر ملاقات با جورج کیو رئیس ایستگاه سیا در ایران، مبنی بر آمادگی عراق برای حمله به این کشور، به امام و مسئولین سیاسی- نظامی کشور، همچنین افکار عمومی، اطلاع رسانی شده است؟

   در واقع آنچه که مورد پرسش اینجانب از دکتر یزدی و نهضت آزادی بوده و هست، این موضوع است که، هم اکنون بیش از سه دهه از حمله عراق به ایران گذشته است و برای افکار عمومی این ذهنیت ایجاد شده که تصرف سفارت آمریکا موجب حمله عراق به ایران شد. با این ملاحظه و با توجه به اینکه عراق برابر گزارشاتی که موجود است، قبل از تصرف سفارت امریکا بدنبال حمله به ایران بود، آیا توضیح دکتر یزدی و نهضت آزادی درباره این موضوع، برای روشن شدن برخی معماهای تاریخ جنگ، لازم و ضروری نیست؟ وقتی دکتر یزدی در گفتگوی خود مدعی است؛ از آمادگی عراق در سال 58 برای حمله به ایران اطلاع داشته است، آیا در دهه 70، 80، 90، امروز و آینده، نباید این موضوع را به صورت شفاف، صریح و صادقانه، با هدف نشان دادن خوی تجاوزگری صدام و مدافع بودن ملت ایران، با افکار عمومی و نسل جوان کشور در میان گذاشت؟ برای آنچه که وظیفه ملی- میهنی دکتر یزدی و نهضت آزادی بوده و به هر دلیلی تاکنون از انجام آن امتناع کرده و طفره رفته اند، چرا از توجیهات نظامی- امنیتی و ضرورت رعایت آداب دیپلماتیک در زمان جنگ، استفاده می‌شود؟

9) چنانکه پیش از این نوشته ام، از آقای یزدی درباره اسناد پرداخت غرامت به ایران برای خاتمه دادن به جنگ پس از فتح خرمشهر، درخواستی نداشتم. زیرا اسناد طبقه بندی شده، به معنای اظهارات مقامات رسمی، گزارش جلسات و یا مکتوبات رسمی و دولتی درباره پرداخت غرامت به ایران، همچنین تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در نیمه اول سال 1361، در اختیار آقای یزدی نبود و ایشان و سایر اعضاء نهضت آزادی، از سال 58 و پس از تصرف سفارت آمریکا، هیچگونه مسئولیتی در دولت نداشتند. در غیر این صورت، مناسب است آقای یزدی و نهضت آزادی توضیح دهند، چگونه در سالهایی که هیچگونه مسئولیت رسمی و دولتی نداشته اند و تنها بعنوان یک حزب سیاسی فعالیت می کردند، اسناد دولتی و بکلی سری را در اختیار داشته اند؟

   آقای یزدی در یادداشت اخیر خود نوشته اند: « مستندات در همان زمان، از طریق شماره تلفنی که داده بودند، به ایشان (درودیان) داده شد.»  سپس دکتر یزدی برای اثبات این ادعا که با پرداخت غرامت به ایران، امکان اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر وجود داشت، می نویسند: «به هر حال، مستندات مربوط به پیشنهاد پرداخت غرامت جنگ به ایران پس از فتح خرمشهر، به شرح زیر بودند:

- خاطرات آقای هاشمی در کتاب عبور از بحران، ص۳۹۶- چاپ نهم ۱۳۸۶،

- کتاب درودیان (نقد و بررسی پرسشهای اساسی)، به نقل از مرحوم عزت‌الله سحابی- ص۱۴۶-1380

- کتاب خاطرات مرحوم آیت‌الله منتظری - ص۳۲۲ – دی ماه 1379

- کتاب آقای دکتر پارسادوست درباره ارقام غرامت - ص۶۰۹- 1385 

- اظهارات آقای دکتر ولایتی، وزیر امورخارجه وقت در مصاحبه با سایت بازتاب - ۱۲ فروردین ۱۳۸۴

- کتاب درودیان ( نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ)- ص۲۱۰ -۱۳۸۰  

   موضوع شماره تلفن اینجانب، به این شکل بود که در ادامه مباحثی که با آقای دکتر یزدی، درباره مواضع نهضت آزادی نسبت به جنگ داشتیم، ایشان پس از چهار جلسه گفتگو، اظهار داشت؛ این مباحث تاریخی است و باید برای ادامه آن مطالعه کنم. اینجانب شماره تلفن همراهم را به ایشان دادم تا هر زمان آمادگی پیدا کردند، اعلام کنند و به بحث ادامه دهیم. مدتی بعد، فردی با شماره تلفن اینجانب تماس گرفت و خودش را دکتر منوچهر پارسادوست معرفی و ضمن اشاره به اینکه شماره تلفن را دکتر یزدی در اختیار ایشان قرار داده است، اظهار تمایل کرد که درباره مسائل جنگ گفتگو کنیم. من به دلیل اینکه قرار بود بحث را با دکتر یزدی ادامه بدهم، دعوت ایشان را برای گفتگو نپذیرفتم. از نظر اینجانب، هرگونه توضیح دیگری غیر از آنچه رخ داده و اکنون نوشته ام، کذب محض است.

   فارغ از این ملاحظه، این پرسش وجود دارد که، چگونه تحویل اسنادی که آقای یزدی در یادداشت خود اشاره کرده اند، از طریق تلفن همراه به اینجانب امکان‌پذیر است؟! اگر مدعی شده بودند که در ملاقات حضوری تحویل شده است و یا ایمیل کرده اند، معقول‌تر بود و بیشتر مورد پذیرش مخاطبان قرار می گرفت. در عین حال اگر آنچه در یادداشت دکتر یزدی، بعنوان اسناد تحویل شده به اینجانب مورد اشاره قرار گرفته، این موارد است، سوال این است که؛ آنچه از آقایان هاشمی و ولایتی نقل شده، چه نیازی بود که اینجانب در حالیکه بیش از دکتر یزدی به آنها دسترسی داشته و دارم، چنین مطالبی را از ایشان درخواست کنم؟ همچنین آنچه من در کتابهایم نوشته ام و در سال 1380 منتشر شده است، چه وجهی دارد که در سال 1378 از سوی ایشان، به عنوان اسناد به من تحویل شود؟! مهمتر آنکه؛ آقای یزدی به تاریخ برخی از این اسناد که مدعی شده اند به اینجانب تحویل داده اند، توجه نکرده اند. تاریخ انتشار این اسناد، نوعاً مربوط به پس از گفتگوی انجام شده میان من و ایشان در سال 1378 است. به عنوان مثال؛ ما در سال 78 گفتگو کردیم و خاطرات آقای منتظری در سال 1379 چاپ شده است. حال چگونه این اسناد را قبل از انتشار آن که یکسال بعد بوده است، به صورت تلفنی(!!) به اینجانب تحویل داده اند؟! یا آقای ولایتی در سال 84 با سایت بازتاب گفتگو کرده است. با توجه به اینکه سایت بازتاب در سال 1381 تاسیس شده و تا سال 86 با همین نام فعالیت کرده و از آن تاریخ تا کنون بنام تابناک فعالیت می کند، چگونه در سال 78 که هنوز سایت بازتاب تاسیس نشده تا با دکتر ولایتی مصاحبه کند، این اسناد به اینجانب تحویل شده است؟! مطالعه آنچه به عنوان اسناد از آن نام برده شده و مدعی هستند به اینجانب تلفنی تحویل شده و همچنین تأمل در تاریخ آن، موجب این پرسش است که؛ هدف از این مغلطه سیاسی- تاریخی چیست؟ چرا با توجه به مفهوم سند و اهمیت تاریخ انتشار آن در یک مناقشه مهم تاریخی، تا این اندازه بی دقتی و سهل انگاری صورت گرفته است؟ آقای یزدی و نهضت آزادی چه درکی از افکار عمومی و مخاطبین فرهیخته و هوشمند دارند که چنین بی مهابا تاریخ را تحریف و مخدوش می کنند؟

10) تصور عمومی بر این باور است که؛ یک حزب سیاسی، همانند نهضت آزادی، در برابر یک تصمیم گیری مهم تاریخی و سرنوشت ساز، باید در زمان واقعه، مواضع سیاسی خود را نسبت به آن اعلام کند. چنانکه دکتر باوند بر اساس همین تصور، طی یک سخنرانی مدعی شده اند: « بعد از پیروزی نظامی ایران در فتح خرمشهر، بعضی از احزاب و گروهها مانند نهضت آزادی، خواستار پایان جنگ شدند.» (روزنامه ایران- 25/6/80- ص 6) طرح چنین ادعایی، این پرسش را ایجاد می کند که؛ مواضع نهضت آزادی درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در چه زمانی و چه بوده است؟ آیا چنانکه دکتر باوند اعلام کرده است، نهضت آزادی پس از فتح خرمشهر، خواستار اتمام جنگ بود؟ اینجانب در ملاقات با آقای ابراهیم یزدی، این پرسش را طرح کردم که؛ اگر شما همزمان با تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، مواضع نهضت آزادی را بعنوان یک حزب سیاسی، به افکار عمومی اعلام کرده اید، سند آن را برای تحقیقات، در اختیار اینجانب قرار دهید.

  دکتر یزدی در مصاحبه با سایت تاریخ ایرانی می گوید: «بعد از فتح خرمشهر، معتقد بودیم که جنگ باید تمام شود.» پرسش این است که؛ نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی، از چه زمانی و چگونه  مخالفت خود را با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، اعلام کرده است؟ برابر اسناد موجود، نهضت آزادی در سوم خرداد سال 1361 در بیانیه ای اظهار امیدواری کرد؛ «این پیروزی غرورآفرین زمینه های رشد و تعالی بیشتر و وحدت و اتّحاد عمیق تر را در کشور فراهم کند.» سپس در اول تیر همان سال، طی بیانیه ای، به تلاش های دولت موقت برای جلوگیری از جنگ تحمیلی اشاره شد. غیر از دو مورد یاد شده، در خرداد و تیر سال 1361، در اسفند همان سال، یعنی 9 ماه پس از فتح خرمشهر، این حزب در قطعنامه پنجمین گنگره نهضت آزادی، نخستین مخالفت خود را با ادامه جنگ، به صورت آشکار اعلام کرد. همچنین نامه محرمانه مرحوم مهندس بازرگان به امام برای اتمام جنگ، در اسفند سال 1362، یعنی 21 ماه پس از فتح خرمشهر، نوشته شده است.

   با طرح مجدد پرسش یاد شده در یادداشت قبلی، آقای یزدی در پاسخ نوشته است: «نهضت آزادی ابراز مخالفت علنی با ادامه جنگ را به مصلحت نمی دانست.» سپس نوشته است: «نامه محرمانه به امام نوشته شد و پس از جلب موافقت شورای مرکزی نهضت، در همان تاریخ، این نامه به اینجانب تحویل شده است.» در ادامه درباره اینکه چرا این اسناد را منتشر نمی کنید؟، نوشته است: « انتشار این نامه بوسیله نهضت آزادی، میسر نیست. زیرا به علت فشارهای وارده، شورای مرکزی نمی تواند تشکیل جلسه دهد، اما آقای درودیان می توانند آنها را منتشر کنند.»

   چنانکه روشن است؛ دو موضوع متفاوت مورد بحث و پرسش است، اما مشخص نیست به چه دلیل اینگونه مغالطه می شود؟ موضع نهضت آزادی در زمان جنگ و نگارش نامه به امام، موضوع مهمی است که باید موضوع، محتوا و علت نگارش آن، جداگانه بررسی شود. آنچه مورد پرسش است، این است که؛ آیا نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی، در زمان تصمیم گیری برای ادامه جنگ، مواضع خود را به افکار عمومی اعلام کرده یا نه؟ پاسخ آقای یزدی به این پرسش، با ابهام و ایهام همراه است. بگونه ای که نوشته اند: «نهضت ابراز مخالفت علنی با ادامه جنگ را به مصلحت نمی دانست.» این توضیح به این معنا است که؛ نهضت آزادی با وجود مخالفت با ادامه جنگ، مواضع خود را بنا به مصالحی که وجود داشت، به صورت آشکار اعلام نکرده است. ضمن اینکه توضیح نداده اند، منظور از مصالح چیست؟ اگر نهضت آزادی مخالف ادامه جنگ بود و این موضوع را به زیان ملت ایران  و منافع کشور ارزیابی می کرد، کدام مصالح بالاتر از این بود که بعنوان یک حزب سیاسی، موضع تاریخی خود را به مردم اعلام کند؟ چنانکه حزب توده اینگونه عمل کرد. همچنین چرا فقط گفته می شود نهضت آزادی مخالفت خود را بنا به مصالحی در نامه محرمانه به امام اعلام کرد، ولی تاریخ نامه به امام را با صراحت اعلام نمی کند؟ (چنانکه در سطور قبلی اشاره شد، نامه مرحوم مهندس بازرگان به امام، 21 ماه پس از فتح خرمشهر، در اسفند سال 1362 نوشته شده است.) پرسش مهمتر آن است که، این چه مصالحی بود که در زمان فتح خرمشهر در خرداد سال 1361 رعایت شد، ولی در سال 1363، همین پرسش، بهمراه مواضع دیگری از جمله ضرورت اتمام جنگ، با استناد به صلح امام حسن علیه السلام، از سوی نهضت آزادی طرح شد که امام خمینی در واکنش به آن، شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه» را طرح کردند؟

   بنظرم موضوع بسیار ساده است، ولی دکتر یزدی و نهضت آزادی با برخورد سیاسی و مغالطه آمیز، از طرح آن طفره می روند. مسئله این است که؛ نهضت آزادی همزمان با تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، همانند حزب توده که موضع رسمی خود را در مخالفت با ادامه جنگ اعلام کرد و هزینه سیاسی آن را پذیرفت، هیچگونه موضعی دال بر مخالفت با ادامه جنگ را به صورت رسمی و آشکار، خطاب به افکار عمومی اعلام نکرده است. ولی با صراحت و صادقانه به این موضوع اعتراف نمی کند.

   درباره انتشار اسناد، دکتر یزدی نوشته است: «نهضت به علت فشارهای وارده به شورای مرکزی، برای تصمیم گیری نمی تواند جلسه تشکیل بدهد.» در واقع عدم تشکیل جلسه شورای مرکزی، بهانه ای برای عدم انتشار اسناد ذکر شده است. آیا دکتر یزدی همان گونه که با سایت تاریخ ایرانی بدون هیچ مشکلی گفتگو کرده و یادداشت گذاشته است، همچنین دسترسی که به رسانه های خارجی و داخلی دارد، نمی تواند این موضوع مهم و تاریخی را به سادگی توضیح دهد؟ آیا برای این کار، به تشکیل جلسه شورای مرکزی نیاز است؟ آیا برای انتشار سند ملاقات دکتر یزدی با صدام در هاوانا که در سالجاری در سایت تاریخ ایرانی منتشر شد، نهضت آزادی مشکلی برای تشکیل جلسه نداشت؟ ولی برای توضیح درباره این موضوع و انتشار اسناد، نمی تواند جلسه تشکیل بدهد؟ مهمتر آنکه؛ دکتر یزدی در مصاحبه خود با سایت تاریخ ایرانی، به بخشی از نامه محرمانه مرحوم مهندس بازرگان به امام اشاره کرده است، با این توضیح، چرا تمام نامه را منتشر نمی کنید؟ وقتی در این مصاحبه، بخشی از نامه منتشر شده، چرا موضوع را امنیتی کرده و گفته می شود برای انتشار سند، شورای نهضت باید تشکیل جلسه بدهد و امکان برگزاری آن نیست؟

   نوشته شده که: «آقای درودیان می توانند اسناد را منتشر کنند.» فارغ از مسئولیت سیاسی- اخلاقی نهضت آزادی برای تهیه سند و انتشار اسناد، اینجانب در سال 1380، در کتاب نقد و بررسی پرسش ها در ص 136، با اشاره به نامه مهندس بازرگان به امام در تاریخ اسفندماه 1362، یک پاراگراف از نامه را به تناسب موضوع مورد بحث، در کتاب منتشر کرده ام! اما پرسش این است که؛ با توجه به اینکه آقای یزدی در موضوع انتشار اسناد غرامت، به کتاب اینجانب در سال 1380، استناد کرده است، چرا در موضوع انتشار سند محرمانه مهندس بازرگان، اقدام اینجانب را نادیده گرفته و می گوید؛ درودیان اسناد را منتشر کند؟ اگر فرض بر این باشد که کتاب مورد نظر مطالعه نشده است، پرسش این است که؛ چرا بدون دقت کافی، مجدداً انتشار سند از اینجانب مطالبه شده است؟ یا اگر کتاب مورد مطالعه قرار گرفته و از انتشار سند اطلاع دارند، چرا انتشار آن از اینجانب درخواست شده است؟ آیا این نوع طرح مسئله، بمعنای برخورد سیاسی و مغالطه آمیز با مسائل تاریخی و حیاتی ملت شریف ایران نیست؟

11) در پایان بر این باور هستم که متاسفانه، تعلقات سیاسی- حزبی دکتر ابراهیم یزدی و برخی ملاحظات دیگر، مانع از توضیح شفاف و صادقانه، برای روشن شدن برخی مسائل اساسی جنگ ایران و عراق شده است. با وجود اینکه تعلقات فکری- عملی، اجتناب ناپذیر، همگانی و پایدار است، معتقدم باید به پاس اهمیت زحمات و جانفشانی‌های ملت شریف ایران در دوران جنگ، تاریخ رخدادهای سیاسی- نظامی این واقعه بزرگ و تاریخی را تا اندازه ای که امکان پذیر است، به دور از مناقشات سیاسی و در سطح ملی، صادقانه به بحث و گفتگو گذاشت. اینجانب به سهم خود با آنچه در آثار پیشین و هم اکنون در وبلاگ شخصی نوشته و می نویسم، هدفی جز این نداشته و ندارم. اگر هم در این زمینه کوتاهی کرده و یا بضاعت آن را ندارم، از خداوند طلب مغفرت و استعانت دارم. از دکتر یزدی با سوابق سیاسی و دبیرکلی نهضت آزادی نیز انتظار می رود؛ تا فرصت دارند، به پرسش های یاد شده با صراحت و صداقت بیشتر و بدون مغالطه سیاسی و کلامی پاسخ دهند، تا شاید از این طریق، گره بخشی از معماهای تاریخی جنگ ایران و عراق، در زمان حیات سیاسی ایشان گشوده شود.


2- در جنگ

گرچه جنگ ماهیتاً یک امر سیاسی و انجام آن تابع اهداف سیاسی است ولی با آغاز جنگ، در واقع منطق جنگ بر منطق سیاست، به معنای استفاده از روشهای مسالمت آمیز، غلبه می کند. جایگزینی جنگ به جای سیاست به این معنا است که جنگ کلیه مناسبات، اندیشه ها و رفتارها را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

جنگ به گفته کلاوز ویتس شبیه آفتاب پرست است زیرا در شرائط مختلف ماهیت خود را تا حدودی تغییر می دهد، هم چنین با در نظر گرفتن ظواهر کلی آن در رابطه با گرایشات غالبی که در جنگ وجود دارد، همانند تثلیث شگفت آور از اضلاع زیر تشکیل شده است:    

الف – خشونت ذاتی، عنصر نفرت و خصومت که مانند غریزه طبیعی کور به نظر می رسد

 ب – بازی احتمالات و تصادف که جنگ را به نوعی فعالیت روانی آزاد تبدیل می سازد.

ج – و ماهیت وابسته ابزار سیاسی که به جنگ وجه صرفا عقلانی می بخشد.(41)

  از نظر وی اولین ضلع یعنی خشونت بیشتر با « ملت » است، دومین ضلع با فرمانده کل « ارتش » و سومین ضلع بیشتر با « حکومت» ارتباط دارد.(42) پیوستگی سه ضلع در واقع تمامیت جنگ را در بر می گیرد. به همین دلیل کلاوزویتس معتقد است هر نظریه ای که بخواهد یکی از این ضلع را نادیده بگیرد یا ارتباطی تصادفی میان آنها برقرار سازد، فوراً گرفتار تناقض با واقعیت گردیده و به همین علت موجودیت خود را از دست می دهد.(43)

« ضلع اول جنگ » بیانگر نقش خشونت بعنوان عنصر ذاتی جنگ است و تا آتش جنگ ابتدا در مردم شعله ور نشود،(44) جنگ ایجاد نخواهد شد. جنگ در واقع به مثابه نبض خشونت است که گاه به شدت و لحظه ای دیگر به آرامی در تپش است و در نتیجه ی آن هیجانات و قوانین گاه به سرعت و گاه به طور آهسته تخلیه می شود.(45) مفروض اصلی درباره جنگ بر اساس نظریه کلاوزویتس نبرد میان انسان ها بر اساس دو مولفه « حس دشمنی » و « نیت خصمانه » است، مولفه دوم به علت عام بودن به عنوان ویژگی تعریف است زیرا انسانها نمی توانند میل نفرت را حتی در خام ترین شکل آن که به غریزه بسیار نزدیک است، بدون نیت خصمانه بروز بدهند. اگر جنگ عمل خشونت آمیز است پس لزوما به احساس نیز تعلق دارد. حتی اگر منشاء جنگ، احساس نباشد، ولی به آن باز می گردد و این کم و بیش، نه به سطح سواد بلکه به اهمیت و استمرار علایق خصمانه بستگی دارد.(46)      

در جنگ انرژی و شدت عمل، میزان انگیزه را نشان می دهد. عمل از طریق انگیزه شکل می گیرد، حال فرق نمی کند که علت انگیزه در توجیه عقلانی جنگ نهفته باشد که موجب شکل گیری اهداف و مشروعیت جنگ می شود و یا در احساس که بیانگر خصومت است.(47) اما نمی توان از احساس صرف نظر کرد(48) بویژه زمانی که جنگ به دلایلی طولانی، شدید و دشوار می شود، این احساس است که مورد نیاز است و از همین طریق حضور و پشتیبانی و نقش مردم در جنگ امکان پذیر و عملی می شود.

     کلاوزویتس با توجه به مفهوم خشونت و نقش آن در جنگ معتقد است در اعمال خشونت محدودیتی وجود ندارد و از همین طریق است که یکی قانون را بر دیگری تحمیل کرده و فعل وانفعالاتی ایجاد می شود و همین تاثیر و تاثر لزوما به نقطه اوجی منتهی می گردد.(49) در واقع اگر جنگ به معنای غلبه یکی بر دیگری است، این قانون بر پایه خشونت امکان پذیر و عملی می شود، زیرا پیروزی و شکست از طریق غلبه اراده یکی بر دیگری بعنوان ساز و کارهای اصلی جریان جنگ، با ابزار خشونت اعمال می شود، زیرا خشونت عنصر ذاتی و مشخصه اصلی جنگ و موجب تمایز آن با دوران صلح است. به همین دلیل کلاوزویتس معتقد است در مسائل خطیر مثل جنگ، اشتباهات ناشی از رافت، فاحش ترین اشتباهات محسوب  می شوند، زیرا منطق جنگ غلبه یکی بر دیگری از طریق خشونت است و غافل ماندن از ماهیت عنصر خشونت، به این دلیل که از آن متنفریم، عملی بیهوده و حتی نادرست است. هیچ گاه نمی توان در فلسفه ی جنگ اصل تعدیل را وارد نمود زیرا امر بیهوده ای خواهد بود.(50)

     « ضلع دوم جنگ » شامل نبرد است که از سوی نیروهای نظامی انجام می شود. نبرد در کانون جنگ قرار دارد و جنگ بدون آن معنا ندارد. جنگ در تعریف کلاوزویتس عمل متکی به زوری است که ما آن را برای مجبور کردن حریف خود، برای گردن نهادن به خواست ما، انجام می دهیم.(51) از آن جائی که در جنگ هر طرف می کوشد بر دیگری چیره شود، عمل متقابلی به وجود می آید که ناگزیر بر حدّت این تقابل می افزاید.(52) ماکیاول نیز در نظرات خود با تاکید بر اینکه جنگ فعالیتی مهم در زندگی سیاسی است، می گوید: هدف جنگ باید شکست کلی دشمن باشد. وی سپس اضافه می کند: از آن جائی که همه چیز به نتیجه نبرد بستگی دارد، برای حصول اطمینان از کسب پیروزی هر آنچه مقدور و میسر است باید انجام پذیرد، از جمله بهره گیری کامل از نیروها، حتی اگر توان دشمن پائین تر به نظر برسد. وی هم چنین معتقد بود. نبرد سرنوشت ساز باید هدف همه ی عملیات های نظامی باشد(53).

     از مفهوم جنگ چنین مستفاد می شود که تمام جنبه ها و آثار ظاهری آن در نبرد ریشه دارند و تمامی آنچه در جنگ روی می دهد در اصل توسط نیروی نظامی به وقوع می پیوندد و در هر مکانی که این نیروها یا به عبارتی افراد مسلح به کار گرفته شوند، لزوماً ایده ی نبرد به عنوان شالوده و اساس مطرح خواهد بود. بنابراین هر آنچه که به نیروی نظامی مربوط است، یعنی ایجاد، حفظ و به کارگیری آنها، جزئی از فعالیت جنگی محسوب می شود. بدیهی است که ایجاد و حفظ نیروهای نظامی فقط به منزله ابزار است ولی به کارگیری آنها، هدف محسوب می شود.(54)

     برابر نظریه کلاوزویتس اگر نبرد علت به کارگیری نیروهای نظامی است، پس کاربرد این نیروها نیز بطور کلی چیزی فراتر از مشارکت آنها در شمار خاصی از درگیری ها نیست، به این ترتیب هر فعالیتی در جنگ لزوماً – خواه به طور مستقیم و یا غیر مستقیم – به در گیری مربوط می شود.(55) بر پایه همین ملاحظه و با فرض اینکه درگیری تنها مشغله جنگ به شمار می آید و در آن نابودی دشمن پیش رو، وسیله ای برای رسیدن به هدف، حتی اگر درگیری در عمل روی ندهد، باز هم صادق است، زیرا اصل تردید ناپذیر و مسلم، نابودی دشمن، مبنای تصمیم گیری یا تعیین و تکلیف است. بر این اساس نابودی قوای نظامی دشمن – همانند طاق کمانی شکلی که بر پایه های خود متکی است – مبنای کلیه اعمال جنگی و تکیه گاه تمامی مفروضات به شمار می رود. پس هر عملی با این فرض انجام می پذیرد که اگر تعین و تکلیف جنگ واقعاً منوط به توسل به سلاح شود، راه مناسبی خواهد بود. در تمامی عملیات های جنگی کوچک یا بزرگ، تعین و تکلیف با توسل به سلاح همانند پرداخت نقدی در معامله است(56).

     برای تخریب نیروهای نظامی دشمن و انهدام آنها به عنوان عنصر اصلی درگیری و نبرد در جنگ، ملاحظاتی وجود دارد که باید به آن توجه کرد. بدون شک آنچه به عنوان هزینه و ریسک جنگ از آن نام برده می شود به همین موضوع بر می گردد. به گفته کلاوزویتس شکی در این نیست که تخریب نیروهای نظای هزینه دارد. زیرا در شرایط مساوی هر چه بیشتر اراده ما بر نابودی نیروهای نظامی دشمن قرار گرفته باشد، هزینه نیروی نظامی خودی بیشتر خواهد بود. اما خطر این وسیله این است که در صورت شکست، بازتاب تاثیر شگرفی که مورد نظر ماست، به نیروهای خود معطوف می گردد، یا به عبارتی عواقب وخیم تری برای ما خواهد داشت. در واقع اگر دشمن روش توسل به سلاح را اتخاذ کند، آن گاه مسیری که ما انتخاب می کنیم، بر خلاف اراده ما به همان روش دشمن تغییر شکل خواهد داد. زیرا فرض بر این است که وقتی دو هدف متفاوت وجود دارد، در واقع یکی جزئی از دیگری نیست، و در نتیجه یکدیگر را طرد می کنند، هم چنین نیرویی که برای یکی از آنها قابل استفاده است، برای دیگری قابل مصرف نیست. پس اگر قرار است یکی از طرفین درگیر به سلاح متوسل شود، احتمال موفقیت او در صورت اطمینان از عدم توسل حریف به همین شیوه، بیشتر می شود(57).

     معادله نبرد و به کارگیری نیروها با هدف تامین اهداف از منطق خاصی پیروی می کند. زیرا نبرد دریک جنگ، نبرد فرد در برابر فرد نیست، بلکه یک کلیت سازمان یافته مرکب است که از اجزاء فراوان تشکیل شده است(58). برتری در نبرد به حیطه ابزار تعلق ندارد، بلکه به هدف معطوف است و ما تنها پیامد و حاصل عمل را به مقایسه می گذاریم. در نبرد وقتی از نابودی نیروی نظامی دشمن سخن به میان می آید، منظور تنها نیروی فیزیکی نیست بلکه بر عکس جنبه های روحی نیز مد نظر است، زیرا هر دو بعد جسمی و روانی تا حد بسیار زیادی با هم در آمیخته و از یکدیگر تفکیک ناپذیرند(59).

     تلاش برای نابود سازی نیروی دشمن هدف مثبتی در خود دارد و به نتیجه ی مثبت ختم می شود که نهایت آن استیلا بر دشمن است. اما حفظ نیروهای خودی هدفی منفی است و نهایتاً به غلبه بر نیاّت دشمن می انجامد. یعنی برای مقاومت محض، هدفی قابل تصور نیست جز طولانی کردن مبارزه که دشمن را خسته و فرسوده می نماید. تلاش در راستای هدف مثبت عمل تخریب را به فعلیت در می آورد اما با تلاش در جهت هدف منفی انتظار انجام آن عمل را از دشمن داریم. این موضوعی است که عملاً با نظریه ی تهاجم و دفاع مرتبط است(60).

     نبرد همواره با احتمالات و تصادف همراه است به همین دلیل تاکید می شود « اصطکاک » تنها واژه ای است که به طور کلی فرق میان جنگ واقعی و جنگ روی کاغذ را مشخص می سازد. اصطکاک برابر قوانین مکانیک به نقاط محدود ختم می شود ولی در جنگ این گونه نیست، لذا تصادف اهمیت پیدا می کند و احتمال گسترش جنگ همواره وجود دارد. ماشین جنگی، ارتش و هر آنچه متعلق به آن است، حقیقتاً پیچیده نیست و به همین دلیل استفاده از آن به آسانی صورت می گیرد. اما واقعیت این است که هیچ یک از قسمت های آن یک قطعه کامل نیست، بلکه خود از قطعات منفرد و مجرد تشکیل شده است که با اطراف خود اصطکاک ایجاد می کند(61) علاوه بر این هر جنگی سرشار از پدیده های خاص است و به این ترتیب شبیه به دریایی ناشناخته و پر از صخره است که ذهن یک فرمانده – بدون اینکه آنها را دیده باشد – وجود آنها را حس کند، اطلاع از این اصطکاک بخش اساسی از تجربه ی جنگی است که اغلب مورد ستایش قرار گرفته و از یک ژنرال خوب انتظار می رود(62).

     این توضیحات بیانگر این معنا است که عمل کردن در « جنگ » حرکت در محیطی دشوار است، همان طور که انسان در آب به سختی قادر است ساده ترین و طبیعی ترین حرکت، یعنی راه رفتن محض را، به سهولت و دقت انجام دهد. از این رو تاکید می شود یک نظریه پرداز قابل همانند یک معلم شنا است که حرکات لازم برای داخل آب را در خشکی تمرین می دهد، طبیعی است که این حرکات در نظر کسانی که به آب فکر نمی کنند مضحک به نظر برسد(63).

     « ضلع سوم جنگ » بیانگر ماهیت جنگ بعنوان ابزار سیاست است.اهداف سیاسی جنگ از سوی دولت یا حکومت تعریف و تعین می شود و شامل دو چیز است: نابود کردن حریف و پایان بخشیدن به بقای آن به عنوان یک دولت و یا تحمیل شرایط صلح(64). اگر چه سیاست باعث پدید آمدن جنگ است ولی، جنگ به عنوان پدیده ای مستقل از سیاست وقتی جایگزین آن شد، سیاست را به حاشیه می راند و تنها از قواعد خود پیروی می کند(65). در عین حال به معنای آن نیست که با شروع جنگ سیاست به پایان برسد بلکه همراه با جنگ و زمانی که جنگ جریان دارد، سیاست نیز هم چنان جریان دارد. این وضعیت به این دلیل است که جنگ از منطق سیاست پیروی می کند. بعبارت دیگر گرچه جنگ حاصل بن بست در سیاست است ولی در این میان تنها ابزار و روشها تغییر می کند. تفاوت مرحله قبل از جنگ با جنگ در تغییر ابزار و نه اهداف است. قول معروف کلاوزویتس موّید این موضوع است که جنگ ادامه ارتباط سیاسی با وسایل دیگر است(66).

     توصیه کسینجر مبنی بر اینکه، بایستی این طرز فکر را که وقتی جنگ آغاز می شود، سیاست خاتمه می پذیرد را طرد کنیم(67)، نشانگر تداوم سیاست پس از آغاز جنگ است. زمانی که جنگ آغاز می شود، منطق نبرد بر منطق گفت گو و مذاکره غلبه دارد در عین حال دیپلماسی در خلال جنگ با هدف پشتیبانی از جنگ بسیار فعال می شود(68). شکل گیری ائتلاف ها و یا تغییر آن، تلاش برای جدا سازی متحدین دشمن و یارگیری جدید و یا برخی فعالیتها شامل میانجیگری برای پایان دادن به جنگ و ظهور ایده ای جدید، بمنزله تداوم تلاشهای سیاسی در دوره جنگ است. علاوه بر این مسیرهای دیگری برای پیروزی با پراکنده کردن متحدین دشمن یا غیر فعال ساختن آنها و افزودن بر متحدین یا امکانات سیاسی در برابر دشمن(69)، نشان می دهد به موازات تلاش برای انهدام دشمن، برخی روشهای دیگر برای پیروزی وجود دارد که ماهیتاً سیاسی است و با ابزار سیاسی قابل پیگیری می باشد.  ادامه دارد ...

 

منابع

--------------------------------------------------

41 – منبع شماره 1 ص 29 مولف

42 – همان ص 30 – 29 مولف

43 – همان

44 – همان

45 – همان ص 26 مولف

46 – همان ص 6 و 5 مولف

47 – همان ص 68

48 – همان

49 – همان ص 7 مولف

50 – همان ص 5 و4 مولف

51 – منبع شماره 3 ص 72

52 – همان ص 73

53 – جی مهان ملیک( 1384 )  – سیر تکامل تفکر استراتژیک – کتاب امنیت و استراتژی معاصر –کریگ ای اسنایدر مترجم سید حسین محمدی نجم انتشارات دافوس – چاپ اول – تهران ص 36

54 – منبع شماره 1 ص 44 و 43 مولف

55 – همان ص 45 و 44 مولف

56 – همان ص 47 مولف

57 – همان ص 49 مولف

58 – همان ص 44 مولف

59 – همان ص 49 و 48 مولف

60 – همان ص 50 مولف

61 – همان ص 106

62 – همان ص 108

63 – همان ص 108 – 107

64 – منبع شماره 8 ص 43

65 – منبع شماره 1 ص 25 مولف

66 – منبع شماره 33 ص 7

67 – منبع شماره 4 ص 124

68 – همان ص 116

69 – منبع شماره 1 ص 39 – 38 مولف