m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

   حمله عراق به ایران در 31 شهریور سال 1359 به اعتبار ابعاد سیاسی- حقوقی و نظامی آن، با هیچ واقعه دیگری در جنگ، از جمله ادامه و پایان آن، قابل مقایسه نیست. زیرا اگر جنگ واقع نمی شد، ادامه و پایان آن موضوعیت نداشت. همین نسبت، میان وقوع جنگ با شکست ارتش عراق وجود دارد. اگر عراق به ایران حمله نمی‌کرد، شکست ارتش عراق برای بررسی موضوعیّت نداشت. فارغ از نسبت های تاریخی میان تقدّم و تأخّر وقایع تاریخی و اهمیت مسئله وقوع جنگ و علت شکست ارتش عراق، این پرسش وجود دارد که؛ مسئله ما در بررسی‌های تاریخی و راهبردی باید بر وقوع جنگ متمرکز باشد یا بر شکست ارتش عراق در حمله به ایران؟ با وجود پیوستگی میان واقعه جنگ با شکست ارتش عراق، بنظرم از نظر رویکردی و روشی تمرکز بر وقوع جنگ بمعنای شناخت اهداف، نیّات و قدرت دشمن، همچنین میزان قدرت دفاعی و بازدارندگی ایران است، در حالیکه تمرکز بر «علت شکست» عراق بمعنای واکاوی ظهور و ساماندهی قدرت دفاعی ایران و آشکارسازی علت اشتباه محاسباتی عراق در حمله به ایران است. با وجود اهمیت دو موضوع یاد شده، به دلایلی که مورد اشاره قرار خواهد گرفت، در شرایط کنونی بررسی علت شکست عراق در اولویت قرار دارد.

   قدرت دفاعی ایران پس از پیروزی انقلاب، تحت تأثیر فروپاشی ساختار قدرت سیاسی، نظامی و امنیتی، به شدت تضعیف شده بود و عراق به همین دلیل فرصت را مغتنم شمرد و برای حل و فصل اختلافات سیاسی و تاریخی با ایران، به این کشور حمله کرد. در حالیکه بر اثر وقوع جنگ، قدرت دفاعی ایران بازسازی شد و ظرفیت‌های جدیدی در ایران ظهور کرد که پیش از این و حتی هم اکنون، امکان تحقق آن وجود نداشت و علت شکت ارتش عراق و منطق ادامه جنگ را باید در همین موضوع مشاهده کرد.

   هم اکنون علت وقوع جنگ در مقایسه با علت شکست ارتش عراق، شامل بررسی زمینه ها و همچنین چگونگی آن، بیشتر مورد توجه است. در حالیکه منطق ادامه جنگ و تبدیل قدرت دفاعی ایران به تهاجمی، ریشه در عوامل شکست ارتش عراق در حمله به ایران دارد. چنانکه اگر عراق در حمله به ایران در بازه زمانی 3 تا 7 روزه به پیروزی می رسید، سرنوشت انقلاب، نظام و کشور، همچنین معادلات منطقه ای به شدت تحت تأثیر پیروزی عراق بر ایران قرار می گرفت. بنابراین روند تحولات جنگ را بجای تمرکز بر وقوع جنگ، باید از طریق بررسی علت شکست عراق مورد بررسی قرار داد، تا علاوه بر امکان پذیری فهم منطق ادامه جنگ، ضرورت‌های بازتولید قدرت دفاعی را برای بازدارندگی در برابر تهدیدات آینده مورد شناسایی قرار داد.

   با این توضیح، علت شکست ارتش عراق، فارغ از تأثیر آن بر کاهش موقعیت عراق و متقابلاً برتری موقعیت دفاعی ایران در جنگ، نه تنها سرنوشت جنگ را تغییر داد، بلکه درونمایه و شالوده قدرت دفاعی ایران شکل گرفت. مهمترین مشخصه قدرت جدید دفاعی- تهاجمی ایران، تکیه بر منابع و ظرفیت داخلی و برآمده از انقلاب است. در واقع قدرت جدید بیش از آنکه همانند قبل از انقلاب، تابع نظامات آموزشی- تجهیزاتی و سازمانی وابسته به قدرت های بیرونی باشد، تحت تأثیر نیروهای سیاسی و اجتماعی برآمده از انقلاب شکل گرفته است. مهمتر آنکه منطق تأثیرگذاری قدرت جدید نظامی در ایران و ابعاد غافلگیر کننده آن را باید در چارچوب تأثیرپذیری ساختار و سازمان، همچنین تاکتیک های نظامی، در «فرهنگ استراتژیک» ایران جستجو کرد که با پیروزی انقلاب دگرگون شد و در برابر بحران‌های امنیتی و جنگ شکل گرفت و نهادینه شد. هم اکنون موقعیت منطقه ای ایران حاصل امتداد قدرت دفاعی و تهاجمی برآمده از جنگ است.


حمله عراق به ایران، 20 ماه پس از پیروزی انقلاب، همچنین فروپاشی ساختار قدرت سیاسی، نظامی و امنیتی  رژیم شاه، یکی از عوامل موثر در شکل‌گیری «نظریه پیوستگی جنگ با انقلاب» است. در واقع فاصله زمانی 20 ماهه از انقلاب تا جنگ، با تأثیر انقلاب بر سیاست خارجی و مناسبات ایران و عراق، نقش مهمی در شکل گیری نظریه یاد شده داشته است. فارغ از ملاحظاتی که در این زمینه وجود دارد، پرسش این است که؛ نظریه پیوستگی جنگ با انقلاب، چگونه بر نگرش به تهدید و جنگ، همچنین شکل گیری قدرت دفاعی ایران تأثیر داشته است؟ در این زمینه دو نظریه وجود دارد که با وجود تفاوت ها، در توجه به نقش و تأثیر انقلاب، وجوه مشترک دارند:

1- نگرش به تهدید و جنگ

 در نظریه اول که با تاکید بر نگرش به تهدیدات صورت می گیرد، علت شگل گیری تهدیدات با نظر به مواضع و رفتار های ایران در برابر عراق صورت بندی می شود. همچنین علت بی توجهی و یا عدم اقدام مناسب در برابر اقدامات نظامی- امنیتی عراق در مرزها و مناطق مرزی نیز متاثر از فروپاشی قدرت دفاعی ایران ارزیابی می شود. در واقع نگرش سیاسی به تهدیدات، در چارچوب انقلاب به جای رویکرد نظامی- راهبردی و در چارچوب موازنه قوا،  موجب غافلگیری و عدم امادگی ایران در برابر حمله عراق ارزیابی می شود. همچنین پس از حمله عراق نیز ناتوانی در شکست عراق در نقطه صفر مرزی و جلوگیری از اشغال نزدیک به 20 هزار کیلومتر از سرزمین ایران، موجب تأکید بر تأثیر انقلاب در ایجاد نابسامانی در ارتش و  فروپاشی قدرت نظامی می شود. برابر این نظریه  انقلاب موجب تحریک عراق برای حمله به ایران، همچنین تضعیف و فروپاشی قدرت دفاعی شد و در نتیجه ایران از آمادگی دفاعی برای بازدارندگی و یا شکست ارتش عراق در نقطه صفر مرزی برخوردار نبود.

2- نگرش به ظهور قدرت دفاعی ایران  و شکست ارتش عراق

در نظریه دوم  بر شکست ارتش عراق تاکید می شود. به این شکل که ارتش عراق در تأمین کلیه اهداف نظامی، در سه تا هفت روز، شکست خورد، زیرا واکنش نیروهای نظامی، همراه با حضور نیروهای مردمی در جنگ و شکل گیری «دفاع همه جانبه و مردمی»، بعنوان عامل اساسی در تغییر محاسبات ارتش عراق مورد تاکید قرار می گیرد. برابر این نظریه قدرت دفاعی ایران موجب شکست ارتش عراق شد.

 برابر دو نظریه یاد شده در باره «ارزیابی تهدید» و «دفاع همه جانبه در برابر تجاوز»، تأکید بر تأثیر انقلاب بر شکل‌گیری تهدید و سپس قدرت دفاعی برای شکست ارتش عراق وجه مشترک دارد. وجه افتراق نیز در تناقضی است که وجود دارد، به این معنا که، اگر قدرت دفاعی با مشارکت مردم و بکارگیری کلیه نیروهای نظامی موجب شکست ارتش عراق شد، این پرسش وجود دارد که با فرض هوشیاری در برابر تهدیدات، چرا بر پایه قدرتی که موجب شکست ارتش عراق شد، از حمله عراق جلوگیری نشد؟ اهمیت پرسش یاد شده و ضرورت پاسخ به ان این است که، ناتوانی در بازدارندگی و شکست ارتش عراق بیشتر علت  سیاسی-اجتماعی و مدیریتی دارد.


نسبت جنگ با فرهنگ راهبردی به لحاظ مفهومی در چارچوب نسبت پدیده‌های تاریخی و اجتماعی با فرهنگ، قابل توضیح است. فرهنگ بعنوان یک امر ذهنی و پایدار در طول زمان  و در یک فرایند تاریخی و بصورت تدریجی شکل می گیرد و از طریق ایجاد باورهای پایدار، شاکله فکری- عملی جامعه را در رفتار فردی- اجتماعی تعیین می کند.

به این اعتبار، جنگ و نتایج آن در چارچوب فرهنگ راهبردی کشور، فرهنگ امنیتی را صورت بندی می کند، در عین حال ماهیت و پیامدهای جنگ، فرهنگ راهبردی کشور را متحول و نهادینه می کند.

بر پایه توضیحات یاد شده، تجربه تجاوز عراق به ایران و دفاع مردمی در برابر دشمن، شاکله فرهنگ راهبردی کشور را بر پایه آموزه های انقلابی و دینی شکل داد و این تحول، مقاومت اجتماعی و بازتولید قدرت دفاعی- تهاجمی را در جنگ و پس از آن سامان داده است.

مهمترین نتایج  جنگ در چارچوب تأثیر آن بر فرهنگ راهبردی و امنیتی کشور و دستاوردهای آن بعنوان فرهنگ راهبردی عبارتند از:

1- اهتمام جامعه و کشور به بازتولید، توسعه و تحکیم قدرت دفاعی- امنیتی، بعنوان یک نیاز درونی با سازوکارهای درونی و مستقل.

2- برخورداری کشور از ثبات سیاسی- امنیتی در جنگ و پس از جنگ، با وجود چالش های درونی و فشارهای بیرونی.

3- توسعه قدرت بازداندگی و تهاجمی ایران، از طریق توسعه و تعمیق قدرت منطقه ای.

در جامعه ایران با وجود حمایت عمومی از ضرورت ایجاد ثبات سیاسی و امنیتی در کشور و برخورداری از قدرت بازدارندگی، همچنان الزامات تحقق این اهداف از طریق حضور و توسعه قدرت منطقه ای و حمایت از محور مقاومت علاوه بر اقدامات تبلیغاتی، به مباحث سیاسی، تاریخی و راهبردی اقناع‌پذیر نیاز دارد.


اشاره

  پس از انتشار نوشته ای تحت عنوان «هوشیاری در غیاب بازدارندگی» در روز چهارشنبه سوم آبان 96 در روزنامه ایران و پاسخ آن در روز شنبه ششم آبان 96، از امیر بختیاری خواهش کردم هر دو متن را مطالعه کنند تا هم موضوع و مسئله، همچنین نسبت دو متن منتشر شده با هم روشن شود. ایشان پس از مطالعه به موضوعی اشاره کردند مبنی بر اینکه؛ در برخی موضوعات از جمله غافلگیری نمی توان به نتیجه قطعی رسید و شاید مناسب باشد این موضوعات فعلا مسکوت گذاشته شود. برپایه توضیح ایشان و برخی ملاحظات دیگر یادداشت حاضر را نوشتم.


ادامه مطلب

اشاره:

 در بخش سوم «نظریه ارتش» در پاسخ به مسئله مورد بحث، نقد و بررسی شد و در بخش پایانی ضمن ادامه نقد و بررسی این نظریه، نتیجه گیری خواهد شد.  امیدوارم محققین و صاحب نظرات در پاسخ به پرسشهای طرح شده در این یادداشت که حاصل بررسیهای دو ساله با دوستان در سایت، پیرامون «مسئله بازدارندگی» در مواجهه با عراق در جنگ گذشته و برای استفاده در برابر «جنگ اینده» است، نظرات خود را برای انتشار در سایت ارسال کنند.


ادامه مطلب

اشاره:

   در بخش اول و دوم یادداشت، مسئله مورد بحث و دوگانگی موجود در پاسخ به علت ناتوانی ارتش در بازدارندگی عراق در حمله به ایران بررسی شد. در بخش سوم «نظریه ارتش» در پاسخ به مسئله مورد بحث نقد و بررسی شده است.


ادامه مطلب

اشاره:

   در بخش اول این یادداشت درباره موضوع مورد بررسی، طرح مسئله شد، به این معنا که چرا درباره علت ناتوانی در بازدارندگی، میان توانایی کسب اطلاعات و هوشیاری درباره احتمال حمله عراق به ایران، با توانایی نظامی برای بازدارندگی تفکیک صورت می گیرد؟ آیا این روش در ارزیابی بمعنای تجزیه مولفه های قدرت نظامی نیست؟


ادامه مطلب
  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

همه پیوندها