m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اگر تفکر را به معنای فلسفیدن و تاریخ را بمثابه نظام آگاهی حاصل از تجربه فرض کنیم، چه نسبتی میان تاریخ و تفکر وجود دارد؟ تاریخ بمثابه امر تجربه شده، محصول تفکر است، به همین دلیل تفکر در تاریخ، بمعنای بازتولید تفکر است. به این اعتبار، خارج کردن مفهوم جنگ از تاریخ، به معنای تهی کردن مفهوم و جدا ساختن آن از مصداق و بعبارتی تفکر در مواجهه با واقعیات است. در عین حال تمرکز بر جزئیات وقایع تاریخی به معنای تهی ساختن تجربه جنگ از تفکر است.

تفکر محصول شرایط و زمانه است که تاریخنمند  شده و به این اعتبار، هر تفکری تاریخ دارد. چنانکه هر تاریخی با تفکر نسبت دارد. بنا براین تاریخ ناظر بر محل و زمان وقوع یک تفکر است. تفکر به معنای فلسفیدن و اندیشه ورزی بر حول محور مسایل جنگ، موجب بازتولید مفاهیم و نظام اندیشه ورزی در حوزه جنگ خواهد شد.


نسبت میان گذشته با آینده چیست؟ فرض بر این است که؛ برقراری نسبت میان گذشته با آینده که در «لحظه های» زمان حال صورت می گیرد، یک امر ذهنی است و مابازاء بیرونی ندارد. با پذیرش مفروض یاد شده در پاسخ به پرسش طرح شده می توان تاکید کرد:

1- در «بزنگاه های تاریخی»بمعنای احساس حیرت و بیگانگی در برابر امر جدید و پرسشگری با رجوع به امر تاریخی، برای تصمیم گیری و عمل، درگیر «اگر» ها می شویم و با نگاه به آینده، درگیر «شایدها» که صورتی از احتمالات است و سرانجام پرسش از اینکه؛ چه خواهد شد؟ در واقع نگاه ما به آینده از مسیر نگاه به گذشته عبور می کند. با این توضیح چگونه می‌شود بر اگرهای تاریخی در مواجهه با احتمالات آینده فایق آمد؟  پاسخ به پرسش یادشده بیانگر وجود معمای دشوار و پیچیده‌ای است. نظر به اینکه  معماهای کنونی ریشه در نگرش‌های تاریخی و همچنین تصوّرات از آینده دارد، بنا براین بدون دریافت پاسخ اقناع کننده از وضعیت کنونی و گذشته، گره‌گشایی از افق آینده حاصل نخواهد شد. 

2- آنچه روشن است، این است که؛ در میان «اگر» های تاریخ تنها یک واقعیت وجود دارد که در زمان و مکان متعیّن شده است و در میان آینده‌های محتمل و شایدها، تنها یک آینده است که به حال تبدیل خواهد شد. حال پرسش این است که؛ چگونه می‌توان از واقعیّات تعیّن یافته در گذشته، آینده‌ای را که به حال تبدیل خواهد شد، پیش بینی و مورد شناسایی قرار داد؟ پاسخ به پرسش یاد شده در واقع پاسخ به پرسش از نسبت تجربه زیسته در گذشته با آینده پیش رو است.

3- طرح «اگرهای تاریخی» در نگرش انتقادی به گذشته تاریخی، بیش از آنکه موجب شناخت تاریخ شود، موجب انکار و نادیده گرفتن واقعیّات متعیّن شده در زمان و مکان خواهد شد. با این نگرش نه گذشته به اعتبار آنچه واقع شده است، قابل شناخت است و نه نسبت گذشته با آینده قابل شناسائی و تعریف است. بنابراین چه باید کرد؟


   یکی از مهمترین پرسش های موجود در تعین نسبت تاریخ با تغییرات سیاسی و اجتماعی، کارکرد و تاثیر تاریخ در حیات سیاسی- اجتماعی یک جامعه، ازجمله جامعه ایران است. پیش از این یادداشتی در این زمینه نوشتم، به این معنا که؛ به یاد ندارم هیج کتاب یا گزارش تاریخی تا کنون از سوی مطالعه کنندگان و کارشناسان، منشاء تغییرات سیاسی در ایران شده باشد. بعبارت دیگر اراده برای تغییرات سیاسی- اجتماعی، با رجوع به گزارش و یا پژوهش‌های تاریخی صورت نمی گیرد. ملاحظه یاد شده به دو معناست:

1-  تاریخنگاری وقایع تاریخی، تاثیر چندانی در شکل گیری هویت و رفتار فردی و اجتماعی در جامعه ایران، برای ایجاد تغییرات ندارد.

2- تفکر و روش تاریخنگاری،مهمتر از آن جایگاه تفکر تاریخی در ایران، تاثیری در پژوهش‌های تاریخی، برای ایجاد تغییرات ندارد.

  با فرض صحت گزاره های یاد شده، تفکر و روش تاریخی در ایران، در نگرش به وقایع و مسائل تاریخی، محل پرسش است. با وجود آنکه این گزاره تاریخی که؛ «تاریخ قضاوت خواهد کرد»، مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما نوعی بدبینی به پژوهش‌های تاریخی وجود دارد، به همین دلیل بحث «تحریف تاریخ» و «تاریخ درباری» و نسبت تاریخ با قدرت، همواره محل پرسش قرار می گیرد.

   یادداشت حاضر به این اعتبار می‌تواند محل تأمل باشد که نسبتِ تفکر و روش تاریخی با تغییرات را که حاصل عمل فردی- اجتماعی ایران در بزنگاه تاریخی و با نگاه به آینده است، روشن می‌ کند. در غیر اینصورت تاریخ تنها از موضع انباشت دانش بصورت مکتوب محل توجه خواهد بود.


چرا و چگونه وقایع و مسائل تاریخی برای ما موضوعیت پیدا می کند؟ پاسخ به پرسش یاد شده علاوه بر آشکارسازی نسبت ما با تاریخ، علت تأثیرگذاری و تداوم تاریخ را روشن می کند.
فرضاً چرا نهضت ملی شدن نفت بعنوان یک واقعه تاریخی و اختلاف مرحوم دکتر مصدق و مرحوم آیت الله کاشانی برای ما موضوعیت دارد و برای شناخت آن تلاش و بحث می کنیم؟ در همین چارچوب می توان مباحث تاریخی جنگ ایران و عراق را مورد بررسی قرار داد. در این زمینه پرسش‌های دیگری وجود دارد که در نوبت دیگری به آن اشاره خواهم کرد.

اشاره:

   توجه به مباحث «معرفت شناسی و روش شناسی» در حوزه تاریخ و تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق، موجب انتشار یادداشت های متفاوتی در سایت شده است. بحث درباره تاریخ با وجود استناد به داده‌های تاریخی و تأکید بر وقایع عینی، در واقع ناظر بر یک «بازی ذهنی- معرفتی» است که موجب شناخت قطعی و منطبق با واقع نخواهد شد. هرگونه بحث درباره عبرت و یا درس آموزی نیز تفسیری و در چارچوب پیش فرض‌ها، بمنظور پاسخ به نیازهای حال است. در یادداشت حاضر به برخی از وجوه «بازی با تاریخ»، در پاسخ به این پرسش که؛ اگر فلان واقعه رخ نمی‌داد، یا به شکل دیگری واقع می شد، چه می‌شد؟ اشاره شده است.

                              محمد درودیان نویسنده و پژوهشگر جنگ

  همیشه در موارد مختلفی مثل زندگی شخصی و یا در برابر رخدادهای سیاسی- تاریخی، با نظر به نتایجی که حاصل می شود، این پرسش وجود آید که؛ اگر فلان واقعه رخ نمی‌داد، یا به شکل دیگری واقع می شد، چه می‌شد؟ مطالعه گفتگوی امیرحسین چهل تن با روزنامه اعتماد (3/5/94) درباره استفاده از تاریخ و تخیل برای نگارش داستان، موجب وام گرفتن عبارت «سر به سر تاریخ» بعنوان تیتر این یادداشت شد. همچنین با مطالعه گفتگوی فرخ نگهدار با سایت اخبار روز (4/2/94) و طرح بحث درباره اینکه «اگر بیژن جزنی و حمید اشرف بودند، چه مواضعی داشتند؟»، موجب اهتمام به طرح بحث در این مجال شد. ملاحظاتی در این زمینه وجود دارد که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد:


ادامه مطلب

1- تحقیق و تأمل در موضوعات تاریخی، همچنین نقد و بررسی تجربیات فردی- اجتماعی، حاوی یک موضوع و مسئله قابل توجه  است که در این یادداشت و در پاسخ به این پرسش بررسی خواهد شد که؛ چرا جزئیات وقایع و عمل فردی- اجتماعی در هر دوره تاریخی، برای همان فرد و یا جامعه اهمیت دارد و پس از آن بصورت تدریجی از کانون توجه خارج و به شکل دیگری امتداد پیدا می کند؟

   نمونه های زیادی وجود دارد که نشان می دهد واقعه و جزئیات آن، تنها برای شخص و یا جامعه ای که درگیر موضوع بوده است، اهمیت دارد و با وجود پافشاری در نقل و تکرار آن، دیگران نسبت به این موضوع چندان توجهی نشان نداده و با بی حوصله‌گی از کنار آن عبور می کنند. فرضاً اگر فردی در موضوع خاصی درگیر شده و دارای تجربه است، تمام جزئیات آن موضوع برای وی اهمیت دارد و بارها آن را تکرار می کند، در حالیکه برای شنونده، جزئیات و تکرار آن جذابیت خود را بصورت تدریجی از دست می دهد. برای فرد صاحب تجربه تاریخی، گرچه مخاطب اهمیت دارد، ولی صرفا با نظر به میزان علاقه مخاطب خاطرات خود را بیان نمی کند، بلکه ضرورتی را در بیان خاطرات و جزئیات آن مد نظر دارد که بیشتر با نظر به خود و برداشتی است که از اهمیت موضوع دارد. بنا براین گرچه موضوع تاریخی وجه مشترک میان راوی با مخاطب است، ولی برداشت از میزان تاثیر و اهمیت آن که موجب بیان جزئیات و تکرار آن می شود، بمعنای افتراق میان راوی با مخاطب است.

2- ملاحظات یاد شده در توصیف وقایع فردی- اجتماعی و تاریخی، همچنین وجوه اشتراک و افتراق میان راوی با مخاطب، ناظر بر این معنا است که؛ هر چند وقایع فردی و اجتماعی، صورت عینی دارد و در زمان و مکان روی می دهد، ولی واقعه صرفا یک امر فیزیکی نیست، بلکه یک امر انسانی است و برای افراد و جامعه روی می دهد. هویت های برآمده از این تجربیات، شخصیت فرد و جامعه را در دوره‌های تاریخی شکل می‌دهد.  به این اعتبار ، وقتی سخن از تاریخ گذشته به میان می آید، فرض بر وجود یک انبار، با انباشتی از داده های تاریخی که برای فهم و نگارش تاریخ به آن رجوع می شود، نیست، هرچند اسناد و سایر آثار، تنها نشانهائی از وجود واقعه است که، تا اندازه ای می تواند امکان معرفت تاریخی را فراهم کند.

3- با این فرض که واقعه برای افراد و جامعه روی می دهد، در نتیجه وقایع تاریخی با هویت و باورها، همچنین تعلقات یک جامعه نسبت دارد و از طریق خاطرات تاریخی، بازخوانی و نقل می شود. به همین دلیل می توان پذیرفت که؛ جامعه بی‌خاطره و بی‌هویت، جامعه‌ی بی تاریخ است. بعبارت دیگر؛ خاطرات تاریخی افراد و جوامع انسانی، ناظر بر باورها و تعلقات آنها است و از این طریق، وجوه تاریخی و در نتیجه تاریخ یک جامعه شکل می گیرد و تغییر می کند. به این اعتبار تغییر نسل و ظهور رخدادهای جدید، الزاماً بمعنای پیوستگی و امتداد تاریخی نیست، زیرا تجربیات هر نسل در مواجهه با وقایع، ضرورتاً یکسان و در امتداد هم قرار ندارند. زیرا با گذشت زمان و پیدایش باورها و تعلقات جدید، نگرش و روش ها برای مواجهه با مسائل فردی – اجتماعی، همچنین وقایع تاریخی دستخوش دگرگونی می شود. با اندکی تساهل می توان پذیرفت که؛ هویت، فرهنگ و تاریخ جوامع مختلف تفاوت دارد و تغییر می کند. با این توضیح تبیین چگونگی گسست ها و امتداد تاریخی در جامعه ایران و میان نسلهای مختلف، در باره جنگ ایران و عراق، یک مسئله اساسی است که نیاز به تأمل و مطالعه دارد. با فرض اینکه در فرایند تحولات سیاسی- اجتماعی، چالشهای هویتی برای تعیین جایگاه و موقعیت ها، همچنین سهم خواهی سیاسی و بسیاری از عوامل دیگر  در تغییر روایتها از جنگ و انقلاب تاثیرگذار خواهد بود، این پرسش وجود دارد که؛ آنچه از موضوعات و رخدادهای تاریخ معاصر ایران، از جمله جنگ و انقلاب در آینده حفظ و یا تغییر خواهد کرد، کدام است؟ چرا؟


1- «تاریخ» از حیث رخدادهای مهم و تأثیرگذار در زمان و مکان، دارای اهمیت است. در واقع رخدادهای تاریخی، با ایجاد تغییرات و تبدیل زمان به قبل و بعد از واقعه، منشاء تأثیرات اساسی است. به همین دلیل همواره رخدادهای تاریخی مورد توجه قرار می گیرد. در عین حال تاریخ نگاری وقایع تاریخی، تابع اهمیت و تأثیرگذاری رخداد، بر روندها و واقعیتهای موجود است. بهمین دلیل بررسی وقایع تاریخی، همواره از نقطه عزیمت حال به گذشته انجام می شود.

2- با توضیح یاد شده، ما با دو پدیده «تاریخ- تاریخ نگاری» مواجه هستیم، با این تفاوت که مفهوم تاریخ بیشتر با نظر به وقوع رخدادها در زمان و مکان اطلاق می شود، در حالیکه تاریخ نگاری بمعنای معرفت دست اول، گزارش از وقایع تاریخی است که از سوی مورخین، در باره وقایع تاریخی نوشته می شود. با فرض صحت توضیح یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ واقعه تاریخی چگونه در زمان وقوع و پس از آن، ادراک، تجربه و فهم می شود؟ پاسخ به این پرسش از این جهت اهمیت دارد که؛ با تعیین نسبت واقعه تاریخی با تاریخ نگاری، تا اندازه ای مسئله ادراک و فهم را روشن و مشخص می کند. به این معنا که چه ادراکی از واقعه تاریخی و تأثیر آن در زمان وقوع، ایجاد شده است؟ مورّخ در نگارش تاریخی چگونه با واقعه مواجه و اقدام به گزارش آن کرده است؟

3- دو پرسش یاد شده به معنای تعریف چگونگی «تأثیر ادراکی و تجربی واقعه تاریخی در زمان وقوع» و «ادراک مورّخ از واقعه و نحوه گزارش آن» می باشد. در عین حال پیوستگی میان تاریخ و تاریخ نگاری را، بر دو محور «واقعه- مورّخ» آشکار می کند. در واقع مسئله ادراک و فهم تاریخی، در درون معادله بهم پیوسته «تاریخ نگاری- مورّخ»، و در هسته مرکزی هر نوع بررسی قرار دارد. بنا براین در نقدو بررسی تاریخنگاری، موضوع مورد بررسی گزارش از چگونگی عینیّت واقعه تاریخی در زمان و مکان نیست، بلکه مسئله اصلی که اهمیت دارد، چگونگی ادراک و فهم مورخ از واقعه، است.

4- بنظر می رسد معادله  «تاریخ - تاریخ نگاری» را باید بر اساس وجوه سه گانه؛ واقعه - مورّخ - متن مورد بررسی قرار داد. بدین شکل که؛ آنچه در زمان واقعه تاریخی ادراک می شود، وقوع رخدادها در زمان و مکان است. شرایط ناشی از غلبه واقعیات تاریخی،  ادراکات را در روش و چگونگی مواجهه با واقعه و واکنش نسبت به آن، شکل می دهد. اما پس از واقعه تاریخی، نگارش متن از سوی مورّخ، حاصل ادراک و فهم از واقعه، براساس نتایج و پیامدها است. در نتیجه همواره نوعی شکاف میان واقعه و الزامات ادراک آن در زمان وقوع، با تاریجنگاری آن از سوی مورخین وجود دارد. با نظر به اینکه اسناد و متون تاریخنگاری واسطه فهم واقعه برای نسل پس واقعه است و با گذشت زمان دیگر امکان دسترسی به واقعه  وجود ندارد، بنا براین تنها از طریق متون و اسناد تاریخی، امکان فهم تاریخی فراهم می‌شود. توضیح یاد شده، علاوه بر اشاره به چالشها و کاستیهای فهم تاریخی، ناظر بر اهمیت نقد و بررسی متون تاریخی است، زیرا میزان صحت و یا کذب گزاره های تاریخی، در متون تاریخ نگاری، بدون روش نقد قابل بازبینی نخواهد بود.


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •