m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

محمد درودیان: امیر شمخانی از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ و یکی از اعضای اصلی حلقه راهبردی سپاه برای طراحی و فرماندهی جنگ بوده است. سایر مسئولیت های وی شامل: جانشین فرماندهی کل سپاه، فرمانده نیروی زمینی سپاه، معاون عملیات ستاد فرماندهی کل قوا، وزیر سپاه، فرمانده نیروی دریایی ارتش و سپاه، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و هم اکنون دبیر و نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی است. اشاره به توضیحات یاد شده، به این دلیل صورت گرفته است که اهمیت نقطه نظرات وی درباره جنگ ایران و عراق، همچنین بیان برخی ناگفته های جنگ از سوی ایشان، برای نسل جوان و آینده، بیشتر روشن شود.  امیر شمخانی پس از ملاحظه یادداشت اخیر درباره عملیات مرصاد، دو موضوع را درباره این عملیات و تاریخ‌نگاری جنگ متذکر شده اند که در ادامه به آن اشاره می شود:

                        علی شمخانی

1- «به دلیل اینکه در تماس های تلفنی که بنده با هوانیروز برای انجام عملیات می گرفتم، آنها شک می کردند که این صدای کیست؟ (مع عملیات ق خاتم) لذا از شهید صیاد درخواست کردم و حکم کتبی مأموریتی به ایشان دادم (در اختیار سردار مقدم فرمانده سابق ناجا است) که مسئولیت هماهنگی با هوانیروز کرمانشاه را بعهده بگیرد. ضمناً توجه داشته باشید در آن زمان جنگ روانی حاکی از این که منافقین در پایگاه هوانیروز نفوذی دارند، به شدت وجود داشت.»

       حکم شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

                             تصویر حکم امیر شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

2-«مرصاد مطالب زیادی دارد که متأسفانه به تحریف رفته است. البته وقتی ما تاریخ را برای بزرگی بزرگان می نویسیم، بطور طبیعی دچار لغزش می شویم و این یکی از دلایل سکوت بنده تا کنون بوده است و به ادامه آن اصرار دارم تا تاریخ جنگ مصون از این نوع دست اندازی های بی مورد که متأسفانه فراگیر شده، باقی بماند. از قضا امروز ظهر حین استراحت این جمله به ذهن من آمد و بعد این نامه را دیدم. گفتم که تاریخی که برای بزرگی بزرگان نوشته می شود، قابل اعتماد نیست!! و 2 ساعت بعد این نامه را دیدم.» 

علی شم خانی


   یادداشت حاضر با اهتمام به مسئله ضرورت تفکر درباره جنگ ایران و عراق تهیه شده است. با فرض اینکه اندیشه درباره مسئله جنگ، حاصل روش مواجهه با جنگ به معنای ادارک تجربی و فهم آن از طریق تبدیل امور حسی- تجربی کثیر به مقولات و مفاهیم کلی‌تر است، هم اکنون صورتی از تفکر درباره جنگ وجود دارد که در ذیل «رویکردهای» مختلف شکل گرفته است. با این توضیح، فهم کنونی از جنگ و مفهوم بندی رخدادها و تحولات آن، در درون رویکردها انجام شده است. با این توضیح، بدون نقد و بررسی رویکردها، شناخت از فهم کنونی درباره جنگ و ضرورت‌های بازبینی و تغییر آن، حاصل نخواهد شد. برای واکاوی فرآیند شکل گیری تفکر درباره واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق و ضرورت بازبینی آن، پرسش‌های زیر طرح و مورد بررسی اجمالی قرار خواهد گرفت:

- چگونه باید رخدادهای تاریخی را شناخت؟

- رخدادهای جنگ ایران و عراق در چارچوب کدام مفاهیم ادراک و فهم شده است؟


- رویکردهای موجود درباره جنگ ایران و عراق کدام است؟


- مشخصه نقد چیست؟ رویکردهای موجود را با چه روشی باید مورد نقد و بررسی قرار داد؟

1- وقوع رخدادهای تاریخی در حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و امنیتی، برآمده از تفکر و اندیشه عاملان انسانی به همراه عوامل غیرقابل پیش بینی است. به عبارت دیگر، حوادث تاریخی گرچه تحت تأثیر اراده و تصمیم فردی- جمعی در جوامع انسانی شکل می گیرد، اما بسیاری از امور نیز برخلاف محاسبات و پیش بینی‌ها، خارج از اراده انسانی تحقق پیدا می کند. نظر به اینکه درونمایه رخدادهای تاریخی، مجموعه ای از موضوعات و مسائل است که تحت تأثیر علل و عوامل طراحی شده و غیرقابل پیش بینی، تحقق یافته است، لذا این پرسش وجود دارد که؛ چگونه باید رخدادهای تاریخی را شناخت؟ پاسخ به این پرسش بمثابه توضیح درباره ادراک و فهم از رخدادها و در نتیجه شکل گیری تفکر و اندیشه تاریخی به معنای عام و درباره جنگ ایران و عراق به طور خاص است.

2- بر اساس مقدمه یاد شده، می توان موضوع مورد بحث را اینگونه توضیح داد که واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق، حاصل برنامه‌های از پیش طراحی شده عراق برای حمله به ایران و سپس واکنش های طراحی شده و دفعی ایران بوده است. مجموعه رخدادهایی که با حمله عراق به ایران شکل گرفته و در طول هشت سال جریان داشته است، مفاهیم کلی جنگ ایران و عراق را تشکیل داده است. درونمایه رخدادهای کلی جنگ ایران و عراق، مجموعه‌ای از موضوعات و مسائل است که درباره شکل‌گیری و نتایج آنها، نظرات متفاوت و مناقشه‌آمیزی وجود دارد که بمثابه صورتی از تفکر و اندیشه درباره جنگ ایران و عراق است. با این توضیح، پرسش اولیه و کلی باید به این شکل تکمیل و اصلاح شود که؛ رخدادهای جنگ ایران و عراق در چارچوب کدام مفاهیم، ادراک و فهم شده است؟

3- اندیشه و تفکر درباره موضوعات و مسائل تاریخی، حاصل ادراک تجربی و سپس مفهوم بندی آن، برآمده از رویکردهای مختلف و نتیجه نوعی تأثر حسی درباره رخدادهاست. به عبارت دیگر؛ «رویکردها» حاصل ادارک تجربی و تفکر درباره حادثه تاریخی جنگ ایران و عراق است. چنانچه در این فرآیند، مجموعه رخدادهای کثیر تاریخی، در چارچوب رویکردها، از قامت جزئیات تحقق یافته در زمان و مکان، به صورت مفاهیم کلی‌تر تغییر شکل می دهد. در واقع تبدیل ادراک تجربی رخدادهای تاریخی جنگ ایران و عراق، به مقولات ذهنی- مفهومی، به معنای شکل گیری تفکر درباره جنگ ایران و عراق است. زیرا در این فرآیند، مواجهه با رخدادهای تاریخی به صورت روشمند، منجر به شکل گیری و تکوین شیوه تفکر تاریخی نسبت به جنگ ایران و عراق خواهد شد.

4- «رویکردها» بمثابه نتیجه تفکر درباره جنگ ایران و عراق است، زیرا از یکسو؛ موجب مفهوم بندی وقایع تاریخی جنگ ایران و عراق می شود و از سوی دیگر؛ شیوه تفکر تاریخی برای نگرش به جنگ را شکل می دهد. در این بررسی، «شیوه تفکر تاریخی»، بمثابه شکل گیری رویکردها و به معنای روش مواجهه با رخدادهای تاریخی و صورت بندی تحولات آن با استفاده از مفاهیم است. تعمیق تفکر تاریخی از طریق شکل‌گیری رویکردها با ابتناه به مبانی نظری و روشمندی، به معنای شکل گیری «تاریخ نگری» است.

5- عوامل مختلفی از جمله طول زمان جنگ ایران و عراق، جایگزینی جنگ بجای انقلاب، دستاوردهای سیاسی، امنیتی و نظامی جنگ، اهتمام به الگوسازی فرهنگی- سیاسی و نظامی از تجربه جنگ به همراه سایر مولفه‌ها، شالوده تفکر تاریخی نسبت به جنگ ایران و عراق، یا همان تاریخ نگری را شکل داده است.

6- شالوده تفکر تاریخی درباره جنگ ایران و عراق و صورت بندی آن در ذیل «رویکردهای» مختلف، در ابتدا بر اثر وقوع و ادامه جنگ شکل گرفت. نتایج و پیامدهای جنگ، همچنین ملاحظات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پس از جنگ، در گسترش و نهادینه کردن رویکردها نقش داشته است. اکنون این پرسش وجود دارد که؛ رویکردهای موجود درباره جنگ ایران و عراق، کدام است؟ پرسش یاد شده بر پایه این فرض شکل گرفته است که رویکردها، تحت تأثیر ملاحظاتی شکل گرفته و بر اثر تغییر شرایط و نیازهای جدید، تغییر خواهد کرد.

7- در حالیکه شکل گیری رویکردها، حاصل تأثر حسی در مواجهه با واقعه است، اما بازبینی رویکردها، حاصل تأمل و اندیشه درباره کارکرد و نتیجه رویکردها، در نسبت با واقعه تاریخی و نیازهای جدید است. روشمندی در شکل گیری رویکردها برای مواجهه با واقعه است، در حالیکه روشمندی در بازبینی رویکردها، برای مواجهه با نتایج و کارکرد رویکردها است. با این توضیح، روش در بازبینی رویکردها، از اهمیت بنیادین برخوردار است، زیرا بدون روش مناسب، امکان بازبینی رویکردها فراهم نخواهد شد.

8- با فرض اینکه وجود رویکردها نسبت به جنگ ایران و عراق، بمثابه شکل گیری نوعی تفکر تاریخی نسبت به موضوعات و مسائل است، روش مواجهه با رویکردها از طریق نقد، امکان پذیر است. زیرا با گذشت زمان، شناخت واقعه از مسیر رویکردها عبور می کند. بنابراین شناخت واقعه، بدون نقد و بررسی رویکردها حاصل نخواهد شد. به عبارت دیگر؛ شناخت واقعه در کمند رویکردها قرار دارد و بدون عبور از رویکردها، از طریق نقد و بررسی آن، فهم جدید حاصل نخواهد شد.

9- بر پایه توضیح یاد شده، «روش نقد» تنها گریزگاه برای عبور از فهم موجود و رسیدن به فهم جدید از جنگ است. با این ملاحظه؛ مشخصه های نقد چیست؟ رویکردهای موجود را با چه روشی باید مورد نقد و بررسی قرار داد؟ پاسخ به پرسش‌های یاد شده راه را برای سامان‌دهی تفکر جدید درباره جنگ ایران و عراق، خواهد گشود.


  مقایسه مذاکرات هسته ای با قطعنامه 598، نخستین بار پس از پذیرش مذاکره برای پایان دادن به بحران هسته ای، با استفاده از مفهوم کنایه آمیز «جام زهر هسته ای»، آغاز شد. هرچند موضوع مورد مقایسه، راهبردی و در سطح ملی بود، ولی از منظر سیاسی- اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. بعدها در زمان رقابت انتخابات ریاست جمهوری نیز، دشواری های برون رفت از بحران هسته ای، از طریق مقایسه آن با پذیرش قطعنامه 598، مطرح شد. اکنون نیز مقایسه یاد شده با نظر به پیامدهای سیاسی- راهبردی، در کانون بررسی ها قرار دارد. فارغ از ضرورت نقد و بررسی دلایل رویکرد سیاسی در مقایسه توافق هسته ای با قطعنامه 598، بنظر می رسد مقایسه یاد شده امکان بازبینی تجربه تاریخی قطعنامه 598 را در چشم انداز روش دستیابی به توافق هسته ای و پیامدهای احتمالی آن، فراهم کرده است. چنین فرصتی را باید مغتنم شمرد و از آن استقبال کرد، زیرا از طریق پیوند میان تجربه گذشته با نیازهای حال و آینده، ضمن اینکه تجربیات تاریخی روزآمد خواهد شد،  از تصمیمات آینده پشتیبانی خواهد کرد.

  بررسی های تاریخی ناظر بر این معنا است که، برخی وقایع از جهت آغاز و برخی از حیث پایان، تاریخی و سرنوشت‌ساز هستند. در مواردی هم مانند جنگ ایران و عراق و توافق هسته ای، هر دو جهت اهمیت دارد و قابل مشاهده است. در حالیکه موضوع تصرف سفارت آمریکا، تنها از حیث آغاز اهمیت داشت و پایان آن در سایه حمله عراق به ایران، قرار گرفت. با این توضیح، بر اثر آغاز جنگ و جایگزینی آن به جای انقلاب، ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی و نظامی- امنیتی ایران بمدت یک دهه تحت تاثیر قرار گرفت، و نحوه پایان جنگ، جهت‌گیری سیاست‌های راهبردی و ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی ایران را در دهه 70 شکل داد. همچنین با آغاز بحران هسته ای در دهه 80، روند تحولات سیاسی، اجتماعی، نظامی و امنیتی ایران تغییر کرد و حتی کشور در آستانه جنگ مجدد قرار گرفت. همچنین بنظر می رسد با اجرای توافق هسته ای، تحولات ایران و منطقه تحت تأثیر این رویداد قرار خواهد گرفت. بررسی حاضر بر پایه دو فرض انجام شده است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد:

اول) موضوع قطعنامه 598، گرچه پایان دادن به جنگ بود، اما توافق هسته‌ای نیز بمنظور جلوگیری از تحقق جنگ جدید، حاصل شد. به عبارت دیگر در قطعنامه 598، هدف، پایان دادن به جنگ بود، در حالیکه «بحران هسته ای» بمثابه جنگ احتمالی بود که از طریق توافق هسته ای، این بحران مدیریت شد. بر پایه توضیح یاد شده، نحوه پایان دادن به بحران هسته ای از طریق مذاکره و توافق سیاسی، در مقایسه با موضوع بحران و آنچه در متن «برجام» آمده است، از اهمیت بیشتری برخوردار است و به این اعتبار، تاریخی و تاریخ ساز خواهد بود.

دوم) پیوند واژه «دیپلماسی» با مسئله برون رفت بحران هسته ای، مفهوم دیپلماسی را فراتر از روش و یا ابزار دیپلمات ها، در پیشبرد سیاست خارجی قرار داده است. از این پس واژه دیپلماسی یک نظام مفهومی- روشی را برای مواجهه جامعه ایران با موضوعات و مسایل، در زمینه های مختلف نمایندگی می کند، زیرا پس از سه دهه و در مواجهه با سه مسئله اساسی شامل؛ تصرف سفارت آمریکا در آبان سال 58، اتمام جنگ ایران و عراق در مرداد سال 67 و اکنون با حل بحران هسته ای، این مفهوم در یک فرایند تاریخی شکل گرفته و کار ویژه خود را نمایانده است.

1) برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، قطعنامه 598 در سال 1366 و در شرایطی که ایران از موضع برتر نظامی برخوردار بود، از سوی سازمان ملل تصویب شد، ولی در سال 1367 و پس از حملات نظامی عراق، از سوی ایران پذیرفته شد. در بحران هسته ای، مذاکره و توافق با قدرت های بزرگ، باید زیر فشار تحریم و تهدید نظامی صورت می گرفت. با توجه به ترکیب کشورهای شرکت کننده در مذاکرات، همچنین فشارهای سیاسی و روانی برای تخریب روند سیاسی مذاکرات، بنظر می رسد توانمندی دیپلماسی ایران در بحران هسته ای و تصمیم گیری در زمان مناسب، در مقایسه با زمان قطعنامه 598، بسیار پیچیده و هوشمندانه تر بوده است. در نتیجه؛ بر اثر توانمندی، اعتماد بنفس، بلوغ تفکر راهبردی و مدیریتی ایران برای دستیابی به توافق هسته ای، مناسبات خارجی ایران در آینده، بیشتر تحت تاثیر پویائی تحرکات دیپلماتیک قرار خواهد گرفت.

2) بحران نظامی و از دست دادن مناطق تصرف شده در خاک عراق در سال 67، راهبرد ایران را از پیروزی نظامی و سقوط صدام، به پذیرش قطعنامه 598 تغییر و گزینه های ایران را برای پایان دادن به جنگ، محدود کرد. در بحران هسته ای با وجود فشار تحریم و خطر حمله به ایران، قدرت دفاعی- بازدارنده ایران، در محدود کردن گزینه های آمریکا و غرب، همچنین انتخاب روش مذاکره برای توافق با ایران، نقش اساسی داشت. در نتیجه؛ در آینده، قدرت دفاعی- بازدارنده ایران همچنان در تعیین جهت‌گیری سیاست‌های راهبردی این کشور و شکل دهی معادلات منطقه ای، نقش اساسی خواهد داشت.

3) جامعه ایران به دلیل پیامدهای جنگ طولانی و مهمتر از آن، پیوستگی جنگ با انقلاب، در واکنش به پذیرش قطعنامه 598، دوقطبی شد، برخی گریستند و برخی خرسند و یا با سکوت خود، در حیرت ناشی از این شوک بسر می بردند. در حالیکه توافق هسته ای بر پایه اجماع در جامعه ایران شکل گرفت و در واکنش به آن، جشن و شادی در ماه مبارک رمضان بر گزار شد. در نتیجه؛ پویایی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران تحت تأثیر توافق هسته ای، به صورت منسجم و عمیق تری ادامه و گسترش خواهد یافت و تحولات سیاسی- اجتماعی  ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

4) پذیرش قطعنامه 598 برای برون رفت از جنگ و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن بود، بدون اینکه افق روشنی در چشم انداز احتمالی پایان جنگ، قابل مشاهده باشد، لذا منجر به ظهور دوگانگی در ساختار سیاسی و جامعه ایران شد. اما توافق هسته‌ای برای برون رفت از بحران و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن، ناظر بر افق آینده است. در نتیجه؛ تداوم مناقشات سیاسی- راهبردی، در باره روش و نتیجه مذاکرات، موجب برآمدن نیروی اجتماعی جدید در جامعه ایران، از زیر به سطح خواهد شد. ترسیم چشم‌اندازها و جهت گیری های آینده ایران و پیشبرد روندهای جدید سیاسی - اجتماعی، حاصل این تحول خواهد بود.

5) با اتمام جنگ ایران و عراق، حمله ارتش عراق به کویت و سپس حمله نظامی آمریکا به عراق و سقوط صدام، موازنه منطقه‌ای به سود ایران تغییر کرد و موقعیت کنونی ایران، در تداوم آن قرار دارد. در شرایط توافق هسته‌ای، قدرت موازنه سازی ایران در مقابله با داعش، بخشی از دلایل و ضرورت‌های پذیرش موقعیت جدید منطقه‌ای ایران و تغییر اولویت منطقه‌ای آمریکا و غرب، از ایران به داعش و تکفیری‌ها شده است. در نتیجه؛ امنیت ملی و سیاست‌های منطقه‌ای ایران در آینده، حداقل به مدت یک دهه، تحت تأثیر نتایج حاصل از رویارویی ایران و ائتلاف جهانی با داعش، قرار خواهد گرفت.

6) پایان جنگ با برقراری آتش بس، برابر ابتکار نظامی عراق، راهبرد غرب برای «موازنه سازی» میان ایران و عراق را با شکست همراه کرد و پیامدهای آن، با حمله عراق به کویت، به مدت یک دهه بر منطقه سایه افکنده بود. توافق هسته ای آغاز «موازنه سازی» در برابر قدرت منطقه ای ایران، بمنظور مقابله با دستاوردهای توافق هسته ای خواهد بود. در نتیجه، گرچه توافق هسته ای احتمال تهدید نظامی مستقیم را بر علیه ایران کاهش داده است، همچنین اسرائیل را تا اندازه ای از کانون سیاست گذاری بر علیه ایران، در امریکا خارج کرد، اما بر اثر سیاست ها و آرایش جدید منطقه ای و شکل گیری سطح جدیدی از تهدیدات نظامی- امنیتی بر علیه ایران، در دوره پسا توافق هسته ای، برون رفت از تنگناهای استراتژیک، به گذار و غلبه بر موانع ذهنی و عملی، برای تعیین سیاستها، تصمیم گیری و اقدامات راهبردی ایران، مشروط شده است.


  به گزارش خبر گزاری ایسنا؛ امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش، همزمان با 5 مرداد سالروز شکست منافقین در عملیات مرصاد گفت: «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود، منافقین فعالیتی را در مرزها انجام دادند و شهید صیاد شیرازی که در آن زمان به عنوان مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح مشغول فعالیت بود، احساس مسئولیت کرد و با شناخت خوبی که از منطقه و نیروها داشت، به پایگاه کرمانشاه رفت و با بالگرد 214 هوانیروز عملیات شناسایی از منطقه را انجام داد و در نهایت با ساماندهی و تدابیر ویژه خود با کمک و هدایت نیروها، ضربه مهلکی در عملیات مرصاد به منافقین وارد کرد و منافقین مجبور به عقب نشینی شدند. به دنبال این موضوع، منافقین منتظر فرصتی بودند تا صیاد شیرازی را به شهادت برسانند که سرانجام در 21 فروردین 78 موفق به انجام این کار شدند، در حقیقت دلیل اصلی ترور هم ضربه ای بود که به منافقین در عملیات مرصاد وارد شد.» با توجه به وجود برخی اشتباهات تاریخی در گزارش یاد شده، به برخی موارد به شرح زیر اشاره می شود:

الف) زمان عملیات مرصاد پنجم مرداد سال 1367 و قبل از برگزاری آتش بس میان ایران و عراق، و در اوج درگیری های نظامی و امنیتی بود، در حالیکه در اظهارات فرمانده محترم نیروی زمینی ارتش، به فعالیت منافقین «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود»، اشاره شده است.

ب ) شهید صیاد در زمان عملیات مرصاد، نماینده امام در شورایعالی دفاع بود. در حالیکه در اظهارات امیر پوردستان، از شهید صیاد بعنوان «مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح» نام برده شده است.

ج ) در این اظهارات؛ عقب نشینی منافقین در عملیات مرصاد به فعالیت های شهید صیاد نسبت داده شده است. با فرض اینکه به گفته ایشان شهید صیاد معاون بازرسی ستاد کل بوده، در حالیکه هیچ نیرویی تحت فرماندهی ایشان نبوده، چگونه امکان دارد عقب نشینی منافقین ناشی از عملکرد ایشان باشد؟ در حالیکه باید شکست منافقین را مستند به عملکرد نیروهای میدان نبرد و نه صرفاً به شناخت و یا شهامت کم نظیر شهید صیاد و حضور میدانی ایشان ارجاع داد.

                    شهید صیاد شیرازی

د ) درباره علت ترور شهید صیاد از سوی منافقین که به گفته ایشان در 21 فروردین سال 1367 انجام شد، این پرسش وجود دارد که؛ آیا شهید صیاد به دلیل نقشی که در عملیات مرصاد داشت، از سوی منافقین ترور شد؟

1- عملیات مرصاد در مردادماه سال 67 انجام شد، در حالیکه ترور شهید صیاد شیرازی در 21 فروردین سال 78، یعنی 11 سال بعد صورت گرفت. شهید صیاد در حالی ترور شد که تنها یک سرباز بعنوان راننده در اختیار داشت که آنهم در روز ترور، همراه وی نبود و هیچ فرد دیگری از وی محافظت نمی‌کرد. بنابراین در تمام این سالهای پس از عملیات مرصاد، سازمان مجاهدین خلق به شهید صیاد دسترسی داشت، اما نه تنها علیه ایشان، بلکه هیچ عملیاتی را با هدف انتقام از کسانی که در عملیات مرصاد شرکت داشتند، انجام نداد. زیرا رفتار این سازمان تحت کنترل عراق بود و صدام بدنبال اقدام امنیتی در ایران نبود. با این توضیح، ترور شهید صیاد از سوی منافقین، ارتباط مستقیم با نقش ایشان در عملیات مرصاد نداشت. برابر اسنادی که با دستگیری عامل ترور شهید صیاد و بعدها با سقوط صدام بدست آمد، اقدام منافقین برای ترور شهید صیاد، سفارش صدام و در واکنش به اقدامی بود که با ترور فرزند وی «عدی» صورت گرفت. برابر این اسناد، صدام ترور آیت الله هاشمی رفسنجانی را پیشنهاد می کند که منافقین بدلیل ناتوانی برای عبور از حلقه حفاظتی ایشان، ترور شهید صیاد را بعنوان یک هدف انتخاب کرد. در این زمینه گفتگوی افسر سرویس عراق با نماینده سازمان که از نوار شماره 70 پیاده شده، قابل توجه است:

افسر سرویس عراق: آیا شما عملیات ترور علیه مسئولین نظام خمینی را کنار گذاشته اید؟

داوری نماینده سازمان: در حال حاضر کنار گذاشته ایم. چون پس از چند عملیات، مسئولین درجه 1 نظام از حفاظت بسیار بالایی برخوردار شدند و در حال حاضر مسئول ایرانی درجه 3 هم دارای 15 محافظ است(؟!)

افسر سرویس عراق: ائمه جمعه تهران مثل هاشمی رفسنجانی که در زمان مشخصی وارد آنجا می شود، حتماً در مسیرها نقطه ضعفی که بتوان رخنه کرد وجود دارد (تمایل افسر سرویس عراق را نشان می دهد که او را هدف قرار دهید)

داوری نماینده سازمان: رفسنجانی نیروی محافظ زیاد دارد و هیچ وقت تحرکات و ترددهایش به یک شکل نیست. حتی با آمبولانس و وانت هم تردد  می کند.

   در گفتگوی ژنرال حبوش، رئیس سازمان مخابرات عراق  با مسعود رجوی که از نوار شماره پنج پیاده شده است نیز نکات قابل ملاحظه ای وجود دارد. حبوش در این ملاقات به رجوی می گوید: «اگر اهدافی را ما مشخص کردیم و از مجاهدین خواستیم آن را انجام دهند، باید این کار را انجام دهند چون من از شما در اینجا (عراق) حمایت می کنم و در این وقت باید شما نیز این کار را انجام دهید تا من بتوانم آن کسی را که به عراق برای زدن مجاهدین می آید، ضربه بزنم و آنچه که من فهمیدم این است که بعضی اهداف را شما مایل نیستید روی آن عمل کنید و مخالف آن هستید ... برادر مسعود (رجوی) به تو می گویم که ما سر هر مسئله که به توافق برسیم، با شما خواهیم بود در اجرای آن. اما اگر به شما گفتیم ایست (عملیات متوقف شود)، باید شما علت آن را بدانید تا برای شما ابهامی پیش نیاید و نباید به شما بگوییم ایست و شما علت آن را ندانید و در ابهام باشید. با توجه به دشمن مشترک، چه بسا در آینده نزدیک با توجه به ایده و چشم انداز مخابرات، شما را برای مأموریت هایی مکلف کنیم. منبعد بعنوان یک تیم کار می کنیم یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست.»

   رجوی نیز در  بخشی از این گفتگو، مسئولیت ترور شهید صیاد را پذیرفته و می گوید: « آنچه در خصوص عملیات که گفته می شود و عدم انجام آن از طرف مجاهدین باید بگویم، بعد از جریان عملیات صیاد شیرازی و تصفیه و زدن او، برادران مخابرات تعدادی اهداف و درخواست های عملیاتی به ما دادند که ما آنها را قبول کردیم و تمام آن را انجام دادیم.»

2- سردار غلامعلی رشید درباره چگونگی حضور شهید صیاد در عملیات مرصاد می گوید: « غروب روزی که منافقین حمله کرده بودند، به همراه آقای شم‌خانی می خواستیم از تهران به کرمانشاه برویم. آقای شم‌خانی معاون اطلاعات و عملیات ستادکل قوا بود و من جانشین او و در مرکز فرماندهی سپاه داشتیم اخبار را دنبال و پیگیری می کردیم. به شم‌خانی پیشنهاد کردم که شهید صیاد را با خود ببریم و نکته ای که در ذهن من بود این بود که؛ ایشان با هوانیروز آشنایی دارد و می توانیم از توانمندی‌های هوانیروز علیه منافقین بهره‌گیری کنیم. من زنگ زدم به ایشان و قبول کرد. 3-2 ساعت بعد در فرودگاه حاضر شد و من با ایشان به وسیله یک فروند فالکن سپاه به کرمانشاه رفتیم. ساعت بین 11 الی 12 شب رسیدیم و آقای شم خانی دیرتر از ما آمد. ایشان با هواپیما رفته بود همدان و تا کرمانشاه بصورت زمینی آمد. شب دور هم جمع شدیم و قرار شد صبح زود شهید صیاد برود هوانیروز که آنها را آماده کند. شهید صیاد در آن شرایط سمت فرماندهی نداشت و از نیمه سال 65 به بعد، صرفاً نماینده امام در شورای عالی دفاع بود. در آنروز حکمی از آقای شم خانی گرفت که برود اصغر مقدم (احمدی مقدم فرمانده سابق ناجا) را پشت ارتفاعات چهارزبر، معرفی کند. فرماندهان پشت خاکریز چهارزبر؛ احمدی مقدم، شهید شوشتری و دانشیار بودند.»

3- شهید صیاد نیز در کتاب خاطرات خویش با عنوان «ناگفته های جنگ» نوشته احمد دهقان، در این باره می‌گوید: «ساعت 5/8 شب معاون عملیات ستادکل (رشید) به من زنگ زد و گفت: بیا برویم منطقه. گفتم: اول یک حکمی بنویسید که من رفتم آنجا، نگویند تو چکاره ای؟ درست است که نماینده امام هستم، ولی نمایندگان امام از نظر فرماندهی، نقشی ندارند. گفت: هر حکمی بخواهی، بگو ما می نویسیم.»

4- نقش شهید علی صیاد شیرازی در جنگ، نه به اعتبار شهادت، بلکه به اعتبار سهم او از مجاهدت‌ها و رنج‌های خالصانه ای که متحمل شد و روح زخم خورده اش به لقاء حق تعالی پیوست، همواره باید بازبینی و مورد تحلیل و تجلیل قرار بگیرد. شهید صیاد به دلیل تفکر و عملکردی که در تحولات امنیتی کردستان، همچنین نقشی که در ارتش و در جنگ داشته است، شایسته بهترین تقدیر است، اما نیازمند تجلیل از طریق تحریف تاریخ نیست!!

5- اینجانب با این ملاحظه و تأکید بر ضرورت بازبینی نقش شهید صیاد شیرازی در هویت و قدرت‌یابی ارتش در انقلاب و جنگ، یادداشت حاضر را نوشتم، زیرا امروز نسل جوان کشور، بجای مشاهده گزاره‌های تحریف آمیز و یا مبالغه گویی درباره شهدا، نیازمند آشنایی و تجزیه و تحلیل درباره عملکرد آنها است، تا موجب طرح این پرسش در ذهن آنها نشود که؛ یک سرهنگ(شهید صیاد) چگونه در جنگ ارتش را اداره می کرد و یا یک روزنامه نگار (شهید باقری) چگونه از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ شد؟!


سابقه:

   سردار مرتضی قربانی از فرماندهان جنگ ایران و عراق و رئیس فعلی سازمان موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، در گفتگو با خبرگزاری فارس در تاریخ 15 اردیبهشت 94 درباره برخی اظهارات و تحلیلهائی که از جنگ ایران و عراق صورت می گیرد گفت: «خیلی از اینهایی که می‌آیند و جنگ را تحلیل می‌کنند، اصلاً توی جنگ نبودند. با نوشته و کاغذ و دروغ و شعار و غیبت و تهمت و اینها که نمی‌شود جنگ را تحلیل کرد.» وی با استناد به سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، با مضمون دستور حضرت امام(ره) مبنی بر اعدام برخی فرماندهان جنگ، به موضوعاتی از مقاطع مختلف دفاع مقدس بویژه بازپس گیری فاو توسط ارتش عراق، به نکاتی اشاره می کند که در این یاد داشت بررسی خواهد شد.

                                سردار مرتضی قربانی

1- دو طرح داشتیم، یکی اینکه بیاییم عملیات فاو را ادامه بدهیم و تا ام القصر برویم و خودمان را از این جناح به بصره نزدیک کنیم، دوم اینکه برویم در مناطق دیگر هم عمل کنیم تا دشمن آنجا هم درگیر باشد. نهایتاً عملیات والفجر 10 در مناطقی نظیر آبسیروان و حلبچه طرح ریزی شد.

2- نزدیک عید بود و پس از بدست آمدن این پیروزی‌ها، فرماندهان با کسب اجازه از فرمانده کل به مرخصی رفتند. ما هم رفتیم اصفهان و بعد از آن برگشتیم. چند روز به عید مانده بود که برگشتیم و بنا شد ساعت 7 و 8 در یک جلسه در قرارگاه نجف کرمانشاه شرکت کنیم. ما صبح رسیدیم که گفتند عراق به فاو حمله کرده است.

3- در واقع شما از منطقه غرب به فاو آمدید؟ بله. البته اگر در اصفهان به ما خبر می‌دادند و ما با هلی کوپتر خودمان را می‌رساندیم و شبانه به خط می رفتیم، بهتر بود. عراقی ها یک حمله سراسری سنگین را روی خط پدافندی ما شروع کرده بودند و فرماندهان اصلی و کار بلد ما هم حضور نداشتند. بچه ها به هر صورت که بود در خط اول مقاومت کردند ولی این خط پس از یک جنگ سخت، سقوط کرد.

4- ولی خوب دشمن هم با امکاناتی که داشت، از موقعیت‌ها برای بازپس گیری فاو استفاده کرد. از طرف دیگر ما در منطقه نبودیم که اگر حضور داشتیم، غیرممکن بود بتوانند فاو را پس بگیرند.

5- در قضیه فاو، آقا رحیم جانشین فرمانده سپاه بود. ما چند قرارگاه مثل حمزه و نجف و کربلا و قدس و اینها داشتیم. فرمانده قرارگاهها مسئولیت داشتند و بعضاً به صورت مشترک و تحت امر فرماندهان بودند و اگر یک وقت کوتاهی در یک قرارگاهی می‌شد، مقصر فرمانده رده بالایی نیست. مقصر همان آدمها هستند. تازه باید ببینیم آیا در آن یگان، کسی کوتاهی کرده؟ کسی فرار کرده؟ آن کسی که می آید و تحلیل‌های آبدوغ خیاری می دهد، بیاید ببیند که آیا این بچه ها نجنگیدند؟ آیا مقاومت نکردند؟

نقد و بررسی:

   اظهارات سردار قربانی در گفتگو با خبرگزاری فارس از این حیث اهمیت دارد که؛ نامبرده از فرماندهان برجسته دفاع مقدس است و در این گفتگو ضمن اینکه برخی تحلیل های موجود را «آبدوغ خیاری» قلمداد کرده است، درباره پاره‌ای از وقایع جنگ، ازجمله علت سقوط فاو، توضیحات قابل توجهی را بیان کرده است که در این یادداشت، اظهارات نامبرده نقد و بررسی شده است:

1- موضوع اصلی مصاحبه با سردار قربانی، در واقع سخنان آقای هاشمی درباره دستور امام مبنی بر اعدام برخی از فرماندهان جنگ، پس از سقوط فاو است. بنابراین مشخص نیست که سردار قربانی «تحلیل آبدوغ خیاری» را به چه کسانی و چه موضوعاتی نسبت داده است؟

2- ایشان درباره سقوط فاو به چند موضوع اشاره می کند که بسیار قابل توجه و پرسش برانگیز است. ازجمله؛ عدم حضور فرماندهان در منطقه فاو، هنگام حمله عراق است. ایشان در این گفتگو تصریح می کند که هنگام حمله عراق به فاو، «فرماندهان اصلی و کار بلد، حضور نداشتند.» علاوه بر این، حضور فرماندهان در منطقه فاو نیز با تأخیر انجام شده و به گفته ایشان؛ «اگر حضور داشتیم، غیرممکن بود عراق بتواند فاو را پس بگیرد.» مسئله اصلی که سردار قربانی در این گفتگو به آن اشاره کرده است؛ غافلگیری در برابر حمله عراق به فاو، عدم حضور فرماندهان اصلی و تأخیر اعزام به منطقه و در نتیجه سقوط فاو است.

3- سردار قربانی درباه نقش افراد در سقوط فاو، با اشاره به وجود قرارگاه‌های مختلف می گوید: «اگر یک وقت کوتاهی در یک قرارگاه می شد، مقصر فرمانده رده بالایی نیست، مقصر همان آدم ها هستند.» وی سپس با اشاره بر اینکه «باید دید آیا در آن یگان، کسی کوتاهی کرده؟ کسی فرار کرده؟» اضافه می کند: «بیایید ببینید که آیا بچه ها نجنگیدند؟ آیا مقاومت نکردند؟» در واقع سردار قربانی مسئله اصلی را در تحولات جنگ از جمله سقوط فاو، متوجه فرماندهان و یگان‌های حاضر در منطقه دانسته و در عین حال معتقد است که کسی فرار نکرده و نیروها در برابر حمله عراق، جنگیده و مقاومت کرده اند.

4- بدون تردید وقایع جنگ ایران و عراق، بویژه برخی حوادث مانند وقوع جنگ، ادامه جنگ، سقوط فاو، سفر مک فارلین به ایران، پذیرش قطعنامه 598، همچنین برخی حوادث دیگر، در عین حالیکه بسیار مهم هستند، اما از پیچیده‌گی‌های زیادی برخوردارند که تبیین و قضاوت درباره آن را دشوار کرده است. در عین حال این موضوع بدان معنی نیست که به برخی تحلیل ها، نسبت «آبدوغ خیاری» داده شود و یا تنها کسانی حق قضاوت داشته باشند که در جنگ حضور داشته اند. چنانکه هم اکنون درباره بسیاری از حوادث گذشته، قضاوت و تحلیل صورت می گیرد، بدون اینکه افراد تجربه حضور در ان را داشته باشند.

5- با گذشت زمان و حضور نسل جدید، باید به فهم و پرسش‌های آنان احترام گذاشت و آن را به رسمیت شناخت. در غیر اینصورت نه تنها بخش گسترده ای از جامعه ایران نسبت به واقعه جنگ بی تفاوت خواهند شد، بلکه فرصت پاسخگویی به پرسش های اساسی جنگ، در زمان حیات مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی، از میان خواهد رفت.

6- نظر به اهمیت سقوط فاو و تأثیر آن در تغییر روند نظامی جنگ، اظهارات سردار قربانی درباره علت سقوط فاو، بسیار قابل توجه است. ایشان پذیرفته است که فرماندهان اصلی در منطقه فاو حضور نداشتند و پس از حمله عراق به فاو، با تأخیر وارد منطقه شدند و اگر حضور داشتند، غیرممکن بود که فاو سقوط کند. بر پایه توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ چرا احتمال حمله عراق به فاو، پیش بینی نشد؟ همچنین چرا فرماندهان به هنگام حمله عراق، در فاو حضور نداشتند؟

   امید است سردار قربانی و سایر فرماندهان و پژوهشگران حوزه جنگ ایران و عراق، با رویکرد جدید و اقناعی، پرسش‌های موجود در نزد نسل جوان را پاسخ دهند.


 با وجود آنکه میان لو رفتن یک عملیات با شکست آن می تواند نوعی رابطه منطقی و احتمالی، نه پیش شرط  الزامی وجود داشته باشد، چرا درباره عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه بر علت شکست عملیات توجه شود، علت لو رفتن عملیات مورد پرسش قرار گرفته است؟ یادداشت حاضر با نظر به پرسش طرح شده، تحت تاثیر روایت جدید از عملیات کربلای چهار نوشته شده است که از طریق رجعت شهدای غواص در جامعه ایران، بعنوان یک بازی زبانی در روایت نقادانه از جنگ، در فضای مجازی شکل گرفته است. در این یادداشت نگرش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است:

1) با ابتناه به نظرات ویتگنشتاین درباره «بازی زبانی» بعنوان برشی از فعالیت های روزمره انسان، همچنین عینیّت زبان در عمل فردی و اجتماعی، می توان چنین فرض کرد که؛ هم اکنون روایت ها و خاطره گویی از جنگ ایران و عراق، بازی زبانی مشترک کل یا بخشی از جامعه ایران است که بمثابه واقعیت جدید و عینی، جایگزین روایت های تاریخی و فرهنگی از جنگ شده است. این پدیده اجتماعی هرچند در واکنش به روایت‌های تاریخی برآمده از الگوهای مفهومی دفاع مقدس و سایر داده های تاریخی ناهمگون و بعضاٌ متناقض و مناقشه برانگیز  شکل گرفته است، ولی در سایر زمینه ها قابل مشاهده است و بیش از هر امر دیگری برآمده از جریان کنونی زندگی فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- اقتصادی جامعه ایران است. 

2) جابجایی در اولویت و اهمیت پرسش از عملیات کربلای چهار، از علت شکست به موضوع لو رفتن عملیات، بیش از آنکه تاریخی و راهبردی باشد، برآمده از نگاه جدید سیاسی- اجتماعی به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق است که در عین ظرافت و سادگی، با نوعی پیچیده گی همراه است. در این نگرش، ضرورت اطلاع از نتیجه و علت شکست عملیات کربلای چهار، همچنین تأثیرات آن در روند جنگ، چندان موضوعیت ندارد. زیرا طرح پرسش از علت لو رفتن عملیات، بجای علت شکست آن، در واقع تلاش برای ورود به درون لایه‌های زیرین تفکر و روش تصمیم گیری مسئولین سیاسی، همچنین فرماندهان نظامی در جنگ است که بزعم بخش گسترده ای از مخاطبان، مبهم، غبارگرفته و رمزآلود است و برای گشودن آن، باید از ناگفته ها و رازها پرسش و سخن گفته شود.

3) واکنش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق، هر چند متأثر از عوامل مختلفی است، اما اگر آن را بر اساس الگوی رفتاری انفعالی، و نه کنش فعال ارزیابی کنیم، می توان موضوع را اینگونه تبیین کرد که؛ الگوی مفهومی برای ترویج فرهنگ دفاع مقدس پس از اتمام جنگ ایران و عراق، بمنظور سامان دهی نظام هنجاری جامعه که بر اثر اجرای توسعه اقتصادی در حال تغییر و رنگ باختن بود، هم اکنون با آشکار شدن وجوه فرهنگی آن در پیوستگی با اهداف و روشهای سیاسی، در وضعیتی قرار گرفته است که برای روایت از وقایع جنگ ایران و عراق، همانند گذشته اقناع کننده و مورد وثوق و پذیرش کلیه اقشار جامعه نیست. خصلت واکنشی جامعه ایران در برابر الگوی فرهنگی- سیاسی برای ترویج ارزش های دفاع مقدس، موجب شده است که روایت‌های غالب و رسمی، در معرض چالش قرار بگیرد.

4) اهتمام و مطالبه روایت جدید از وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق در جامعه، بر اساس این فرض شکل گرفته است که وضعیت کنونی سیاسی- اجتماعی کشور در امتداد تجربه مدیریت فکری و عملی جنگ قرار دارد. بنابراین به همان دلایل و میزانی که شرایط کنونی نقد می شود، روایت های تاریخی از جنگ نیز مورد تردید قرار می گیرد. یکی از پیامدهای شکل گیری پیش فرض یاد شده، انتخاب الگوی مفهومی جدید، با تکیه بر داده های تاریخی و گزینش آن، ضمن اجتناب از پذیرش الگوی مفهومی رایج درباره جنگ، بمنظور روایت جدید از جنگ است.

5) توضیح یاد شده در تبیین عوامل و روندهای جدید در روایت از جنگ، ناظر بر این معنا است که؛ نگاه تاریخی- راهبردی برای تبیین جنگ، جای خود را پس از اتمام جنگ، به نگاه سیاسی- اجتماعی داده است. به همین دلیل نحوه نگرش به وقایع جنگ و طرح مسائل آن، تا اندازه ای جابجا شده و تغییر کرده است. بعنوان مثال در حالیکه علت شکست عملیات کربلای چهار، یک پرسش اصلی است و علت لو رفتن آن، یکی از دلایل احتمالی و فرعی آن می باشد، اما در روایت جدید از جنگ و طرح پرسش درباره علت لو رفتن آن، موضوع فرعی و جزئی بجای موضوع اصلی و کلی قرار گرفته است.

6) روایت جنگ در چارچوب الگوی مفهومی جدید و متفاوت با گذشته، موجب ظهور قطب بندی تقابلی و جدیدی می شود که یکی از مهمترین پیامدهای پیدایش این وضعیت، علاوه بر تکثر و تنوع روایت ها از جنگ، اختلاف نظر در باره «کلان روایت» جنگ خواهد شد. در صورت تحقق چنین وضعیتی امکان پرداختن به مسائل اساسی جنگ و همزبانی درباره موضوعات و مسائل مشترک از میان خواهد رفت. کلان روایت جنگ گرچه تاکنون در معرض بازخوانی و تردید قرار نگرفته است، ولی پیدایش وضعیت جدید موجب خواهد شد، جنگ بجای یک تجربه ملی و قابل استفاده در موارد مشابه، به یک واقعه تاریخی در گذشته تبدیل شود که بیشتر برای داستانها، گزارش‌های تاریخی، مناقشات سیاسی و سایر موارد، محل رجوع قرار می‌گیرد.

7) با وجود توضیحات تاریخی که بمنظور اصلاح روایت های کنونی از عملیات کربلای چهار از سوی نهادهای مسئول و یا فرماندهان، همچنین پژوهشگران داده می شود، بنظر می رسد بدلیل شکل گیری تقابل الگوهای مفهومی حال با گذشته، روایتهای کنونی از این طریق قابل اصلاح نیست. بر پایه توضیحات یاد شده این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ اگر با ارجاع به واقعیات تاریخی که شناخت و توجه به آن، موضوعیتش را از دست داده، نمی‌توان روایت جدید را به چالش کشید و اصلاح کرد، در غیر این صورت چه باید کرد؟



پس از جنگ بارها این موضوع طرح شده است که؛ وقتی رزمندگان به میدان مین می رسیدند، فرمانده از رزمندگان درخواست می کرد که برای باز شدن میدان مین، داوطلب شده و از این طریق، راه پیشروی نیروها گشوده می شد. سوال این است که؛ آیا این موضوع که باز کردن میدان مین در شب عملیات از طریق رزمندگان داوطلب انجام می شده است، صحت دارد؟ در این صورت چرا درباره علت آن توضیح داده نمی شود، در غیر این صورت چرا تکذیب نمی شود؟

   تا کنون بارها این گونه گزارش ها را که بیشتر در مراسم خاطره گویی و یا عزاداری، همچنین از سوی راویانی که در جنگ حضور نداشته اند، مطرح شده است، شنیده‌ام اما به دلایلی از پذیرش آن خودداری کرده ام. نخست اینکه؛ ما و مجموعه دوستانی که به عنوان راوی در کنار فرماندهان برای ثبت و ضبط عملیات ها حضور داشتیم، حتی یک مورد را نشنیده ایم که یکی از راویانی که در کنار فرماندهان حضور داشته است، اظهار کند که در یگان نظامی و در شب عملیات، چنین اتفاقی رخ داده است. اینجانب در عملیات‌هایی که در قرارگاه فرماندهی جنگ سپاه و ارتش حضور داشتم، حتی یک مورد گزارش در جلسات عمومی و یا خصوصی در این زمینه بیان نشده است.

   اگر این احتمال را در نظر بگیریم که مواردی وجود داشته اما به دلایلی در جلسات بیان نشده و یا راویان از ثبت و گزارش آن خودداری کرده اند، دو مسئله به میان خواهد آمد: نخست اینکه؛ موارد یاد شده به قدری نادر و یا غیرقابل پذیرش بوده که از بیان و نقل، همچنین ثبت و ضبط آن، خودداری شده است. در این صورت موضوع دوم به میان خواهد آمد که؛ چرا آنچه وقوع آن بسیار اندک و تا کنون در هیچ گزارش رسمی بیان نشده، تا این اندازه رواج یافته و بمثابه یک رویه عمومی در جنگ تلقی می شود؟ متأسفانه در جلسات نقد و بررسی جنگ و یا سخنرانی فرماندهان نیز درباره چگونگی این نوع موارد، در صورت وقوع و همچنین تکذیب و مقابله با ترویج این روش، بعنوان یک رویه عمومی برای عبور از میادین مین، توضیحی داده نشده است که خود محل تأمل است.

   طرح این موضوع علاوه بر سابقه ای که وجود داشته است، بیشتر به خاطر انتشار عکس موسوم به عملیات رمضان، در تیرماه 1361 و ادعای شهادت رزمندگان به هنگام عبور داوطلبانه از میدان مین است.

  عکسی از میدان مین

   پیش از این، یک بار از سردار رشید جانشین رئیس محترم ستادکل نیروهای مسلح که خود در تمام صحنه های هشت سال دفاع مقدس حضور داشته، سئوال کردم که؛ شما بعنوان یکی از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ، آیا تا کنون شنیده اید که میدان مین با عبور داوطلبانه گشوده شود؟ ایشان اظهار داشت: «خیر اگر هم بوده باشد، بسیار نادر است و فرماندهی که چنین دستوری را داده است، بر خلاف تدبیر و روش و تاکتیکهای جنگ اقدام کرده است» اخیراً عکس یاد شده را به ایشان نشان داده و سوال کردم؛ اساساً این تصویر میدان مین است؟ آیا نحوه شهادت رزمندگان نشان می دهد که بر روی مین به شهادت رسیده اند؟ در هر دو مورد ایشان تکذیب کرد. در واقع در تصویر نه تنها نشانه ای از میدان مین قابل مشاهده نیست، بلکه نحوه شهادت رزمندگان هم بیانگر انفجار مین نیست. بلکه بیشتر به نظر می رسد تعدادی از نیروها محاصره، زخمی و احتمالاً پس از تصرف منطقه از سوی دشمن، به شهادت رسیده اند.

   گسترش چنین باورهایی درباره جنگ، بمعنای نادیده گرفتن عقل و تدبیر، همچنین محاسبات و برسی در طراحی عملیات است که گاهی برسیهای اطلاعاتی برای شناسائی و طرح ریزی بیش از شش ماه بطول می انجامید. گشودن معابر مین نیز بخشی از همین اقدامات بود که از قبل انجام می شد و علائمی نیز برای عبور از میدان مین گذاشته می شد تا رزمندگان پس از عبور از میدان مین، اهداف تعیین شده را تصرف نمایند. سردار غلامعلی رشید در خاطرات خود موضوعی را برای اینجانب نوشته است که، بیانگر میزان دقت و اهتمام فرماندهان به شناسائی میادین مین و گشودن معابر برای پیشروی نیروها در شب عملیات است.« در عملیات دارخوین نیروهای تیپ 14 امام حسین برای عملیات بر علیه مواضع لشگر 3 زرهی عراق، هفته ها روی میادین مین دشمن شناسائی انجام دادند. شهید اکبر تیموری مسئول این اقدام بود. وی با تخصصی که در تخریب و خنثی سازی مین داشت، پس از شناسائی میادین مین، برای گشودن معبر برای پیشروی نیروها، مین های دشمن را خنثی و سپس در جای خود قرار می داد تا دشمن متوجه این موضوع نشود. وی برای این کار در شبهای مهتابی آنقدر به مواضع و سنگرهای عراقیها نزدیک می شد که صدای آنها را به راحتی می شنید. پس از اتمام عملیات دو تن از کشته های دشمن را شناسائی کرد و می گفت من زیر نور ماه آنهارا دیده بودم»

  با این توضیح چرا چنین تصوری از نحوه جنگ و گشودن میادین مین، بعنوان یک رویه عمومی و جاری در عملیاتها، در تصور عمومی جامعه ایجاد می شود و در عین حال هیچگونه اقدامی برای توضیح درباره وقوع احتمالی آن در شرایط خاص و یا تکذیب آن بعنوان رویه جاری و عمومی در جنگ، صورت نمی گیرد؟ اگر اینگونه موارد که در صورت وقوع بسیار نادر و در شرایط غیرمنتظره و خاص و بدون مجوز و تدبیر فرماندهی بوده، بعنوان رویه جاری در جنگ تصور شود و با گذشت یک نسل و در زمان حیات فرماندهان جنگ اینگونه بیان می شود و هیچ توضیحی درباره آن صورت نگیرد، آیا بیم آن نمی رود که وقایع جنگ بیشتر از آنچه تصور می شود، در معرض تحریف قرار دارد؟



همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic