محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

داوود ضامنی

داود ضامنی

اشاره

   جناب آقای ضامنی پس از انتشار یادداشت خانم جمشیدی، متن پیوست را تهیه و ارسال کرده اند که در ادامه خواهد آمد. توضیحات ایشان که با مبانی فلسفی یک پرسش را مورد بحث قرار داده، در فهم موضوع مورد بحث کمک می‌کند. در عین حال ایشان از مسیر یادداشت خانم جمشیدی درگیر بحث شده است و بهمین دلیل پرسش مورد بحث را با رویکرد دیگری مورد پرسش قرار داده و به تناسب آن، عنوان یادداشت را هم انتخاب کرده است. ایشان در یادداشت خود نوشته است: «پرسش از "آنچه در گذشته می‌توانست انجام شود یا باید می‌شد، ولی صورت نگرفت"، تنها از رهگذر خوانش انتقادی تاریخ بر می‌خیزد. این پرسش یعنی به زمین‌آوردن تاریخ جنگ هشت ساله ایران و عراق (یا به تعبیری تاریخ دفاع مقدس) از آسمان به زمین. گفتمان غالب بعد از جنگ تمام تلاشش را صرف کرد تا جنگ را از یک پدیده زمینی به آسمان برده و با ملکوت آسمانها گره بزند.» سپس نتیجه گیری کرده اند: «اگر پرسش از مطلقِ تاریخ باشد باید آنرا «تشکیک» دانست که قطعاً مبارک است. اما اگر دلیل طرح این پرسش، دستیابی به حقایقی تازه از جنگ ایران و عراق است که موجب شده بعد از سی و اندی سال از پایان آن به امکان‌های ظهور نیافته تاریخ جنگ ایران و عراق بیاندیشیم، «تردید» است و تردید هم در اینجا امری نامبارک است.»

ضمن تشکر از تهیه و ارسال یادداشت ایشان که امکان بحث دیگری را فراهم کرده اند و با آنچه در یادداشتم پیگیری کردم زاویه پیدا کرده است، امیدوارم پاسخ به این پرسش زمینه بحث جدید را فراهم کند. به این معنا که: چه تصوری از مفهوم تاریخ در ذهن جناب ضامنی وجود دارد که دعوت به بازبینی در تاریخ و امکان‌های نهفته در آن را در نسبت با «مطلقِ تاریخ» بمعنای «تشکیک» و دستیابی به «حقایق تازه»، بعنوان «تردید» ارزیابی می‌کنند؟ با توجه به اینکه تاریخ اندیشی برای دستیابی به معرفت تاریخی است، چرا هر نوع بررسی و بازبینی تاریخ به تشکیک و تردید محدود شده است؟


ادامه مطلب

فرانک جمشیدی

فرانک جمشیدی

هنگامی که یادداشت آقای درودیان با عنوان «تاریخ؛ روایت آنچه انجام شده یا آنچه باید انجام می شد، ولی نشد» را خواندم، سعی کردم از روش همیشگی‌ام برای فهم آنچه در وهله‌ی نخست دشوار و پیچیده به نظر می‌رسد، استفاده کنم. آن روش عبارتست از تجزیه‌ی متن به گزاره‌های تک‌جمله‌ای به منظور ادراک جملات مشابه و کنار هم قراردادن آنها و یافتن سیر منطقی بحث به کمک اِعمال برخی جابجایی‌ها در جملات و برخی افزود و کاست‌هایی که به نظر می‌رسند برای قابل‌فهم‌کردن موضوع ضروری باشند و در نهایت، صراحت‌بخشیدن به مسئله‌ای که آن متن در خدمت طرح یا شرح و بسط آن است. در نتیجه‌ی این اقدام، دریافتم که ایشان چند موضوع را در همان یادداشت کوتاه بیان کرده‌اند تا سرانجام به مسئله‌ای که مقصودشان از طرح آن موضوعات بوده، برسند و آن مسئله، احتمال می‌دهم چیزی باشد که من در عنوان یادداشتم آورده‌ام: «امکان»، «نقد»، «احتمال»؛ ضرورت‌های سه‌گانه در روش‌شناسی فهم واقعه. و اما موضوعات به گمانم به شرح ذیل‌ باشند:

1. وجود برداشت‌های متفاوت از مفهوم تاریخ، نشان می‌دهد به‌تدریج تاریخ در بحث‌های متعددی که میان اهل‌نظر درمی‌گیرد، بیشتر یک  مشترکِ لفظی است تا معنایی و این، یکی از مهمترین دشواره‌های بحث از تاریخ و تاریخ‌نگاری است که بر بحث‌های مفهومی- روشی درباره‌ی تاریخ نیز سایه انداخته است.

2. دشواره‌ی دیگر، بر پایه‌ی دشواره‌ی نخست، به نظر می‌رسد در رویکردی باشد که به تاریخ وجود دارد؛ رویکردی که تاریخ را در خلاصه‌ترین کلام عبارت می‌داند از واقعه یا آنچه وقوع یافته است. به این ترتیب، آهسته‌آهسته «تاریخ» با «رویکرد به تاریخ»، معادل گرفته شده، آن هم رویکرد واقعه‌محور به تاریخ.

3. و اما عمده‌ترین دشواره‌ی تاریخ،‌ به رویکرد واقعه‌محور و به مشکلات و محدودیت‌هایی که از حیث متدولوژی یا روش‌شناسی فهم تاریخ ایجاد می‌کند، برمی‌گردد. به این معنا که این  رویکرد، به‌عنوان  رویکردی که به بررسی جزئیات وقایع و توصیف و تحلیل آنچه رخ داده است، می‌پردازد ـ و به همین اعتبار، آن را رویکردی گذشته‌گرا، جزئی‌نگر و توصیفی می‌توان دانست که دارای روش‌مندی و تفکر خاص خود در تاریخ‌نگاری و درباره‌ی تاریخ است ـ حتی اگر به نتایج مطلوبی هم برسد، که رسیده، با توصیف و تحلیل و تبیین گذشته از طریق اسناد و مدارک، موجب می‌شود گذشته در گذشته محصور بماند و نسبت روشنی با آینده پیدا نکند.

4. غلبه‌ی رویکرد واقعه‌محور در تاریخ‌نگاری ایران، از جمله تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق، مانع جدی نقد روش‌شناسی فهم تاریخ و تفکر درباره‌ی تاریخ بوده است. زیرا ظاهراً میان «روش‌شناسی رویکرد واقعه‌محور» با هدف توصیف و تحلیل و تبیین گذشته به معنای آنچه اتفاق افتاد، و «روش‌شناسی رویکرد انتقادی به واقعه» با هدف تفکر درباره‌ی گذشته به معنای امکان‌های به وقوع نپیوسته یا پرشمار حالت‌های ممکن که می‌توانست اتفاق بیفتد، ولی نیفتاد، تفاوت‌های اساسی وجود داشته باشد.

5. یکی از وجوه این تفاوت عبارت است از اینکه روش‌شناسی رویکرد انتقادی به واقعه با مأموریت تفکر درباره‌ی امکان‌های تحقق‌نیافته در تاریخ، خواه‌ناخواه مبتنی و متکی بر بهره‌گیری از ظرفیت‌های قدیم و قویم و ریشه‌دار یا اصالت‌مند فکری، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، ...ِ به‌فعلیت درنیامده‌ی جامعه است. این اتکا و ابتنا به این دلیل است که میان امکان‌های تحقق‌نیافته و ظرفیت‌های به‌فعلیت درنیامده‌ همسخنی و همسنخی است و این هر دو؛ یعنی «تحقق‌نیافتگی» و «به‌فعلیت درنیامدگی»،‌ به‌خوبی در خدمت «زمان نیامده» یا آینده است.

6. اگر تاریخ وقایع و حوادث و رویدادها (از جمله تاریخ جنگ هشت‌ساله) نوشته می‌شود تا از وقوع مجدد آنها جلوگیری کند، منطقاً باید به جای روایت وقایع به شکلی که اجتناب‌ناپذیر جلوه کنند، به سمت روایتی میل نماید که شکل به وقوع پیوسته واقعه فقط یکی از اشکال ممکن باشد. درین‌صورت، تاریخ توجیه‌گرِ به سکوت وادارکُنِ متقاعدساز به تاریخ چالش‌گرِ به گفت‌وگو ترغیب‌کُنِ اقناع‌سازبدل می‌شود که به‌واسطه‌ی نشان‌دادن دستاوردها و پیامدهای محتمل، راه را به سوی «آینده» می‌گشایند؛ آینده‌ای در نسبت مساوی با گذشته و حال.

7. با این ملاحظه، رویکرد واقعه‌محور در تاریخ‌نگاری باید به سه ابزار مجهز شود؛ «ابزار جست‌وجوی اشکال ممکن در گذشته»، «ابزار نقد» و «ابزار رصد احتمالات درآینده‌‌«. فقدان این هر سه، مسئله یا دشواره‌ی اصلی در تاریخ‌نگاری و، به تَبَع آن، در مطالعات تاریخی است.

8. این ادعا که تاریخ‌نگاری فعلی در حوزه‌ی جنگ هشت‌ساله به ساحت نقد ورود کرده، هنگامی پذیرفتنی است که «نقد» حلقه‌ی واسط «امکان» و «احتمال» یا «گذشته» و «آینده» شده باشد. وگرنه نقد یا به سطح اعراض و اعتراض فرو می‌غلتد، یا به تعدی و هتاکی می‌انجامد،  یا  به جاده‌ی تحریف کشیده می‌شود یا مناظره را به مجادله‌ای بیهوده مبدل می‌سازد، چنانکه شده است! حال آنکه راهنمای رویکرد نقادانه‌ به رخدادهای جنگ، از بررسی جزئیات گرفته تا توجیه و تبیین تاریخی آنها، توجه به امکان‌های تحقق‌نیافته در گذشته است و راهنمای رویکرد الگوگیری از گذشته برای آینده، توجه به پیامدها و دستاوردهای محتمل است.

9. با ملاحظه‌ی آنچه گذشت، منتقد تاریخ، پیش از نقد مورخان و کارهایی که کرده‌اند و ترتیب‌دادن صحنه‌ی مواجهه و پرسش و پاسخ با آنها، منطقاً باید خود را در مواجهه با این پرسش قرار ‌دهد که «اشکال ممکن‌الوجود واقعه‌ی مدّنظر بررسی چه می‌توانستند باشند؟». اگر منتقد تاریخ نتواند به ساحت امکان ورود کند، اساساً نمی‌تواند با گذشته گفت‌وگو کند، چه رسد به گفت‌وگو با مورخانی که واقعه را کاویده‌اند.

10. پاسخ‌های امکانی منتقد در نقب و نقد گذشته هر چه باشند و هر چه پرشمار و متنوع، راه او را به سوی مسیرهای محتمل آینده می‌گشایند. بنابراین، روش‌شناسی فهم واقعه، مأخوذ و متأثر از روش‌شناسی چگونگی ایستادن در مرز نازک میان امکان و احتمال است. به نظر می‌رسد، برای پرورش و تقویت و تحکیم این استعداد باید برنامه‌‌ای دقیق و مدون طراحی شود.


علیرضا کمریاشاره:

با انتشار یادداشتی در سایت، تحت عنوان «تاریخ روایت آنچه انجام شده یا آنچه باید انجام می‌شد، ولی نشد» ، جناب آقای کمری متن پیوست را تهیه و ارسال کرده اند که در ادامه خواهد آمد. با مطالعه متن ارسالی، نخستین پرسشی که ذهنم را فارغ از مندرجات یادداشت، درگیر کرد، این بود که؛ محل نزاع چیست و چگونه شکل گرفته است؟ موضوع یاد شده به اندازه‌ای عمیق است که بر کلیّت تفکر تاریخی و تاریخ‌نگاری معاصر ازجمله جنگ و انقلاب، سایه انداخته است، به همین دلیل باید مسیر تعامل کنونی را دنبال کرد تا راهی برای فهم مسئله مورد نزاع گشوده شود. در یادداشت دیگری به این مسئله اشاره خواهم کرد.

ادامه مطلب


برداشت های متفاوت از مفهوم و لفظ مشترکِ تاریخ، یکی از مهمترین دشواری‌های بحث مفهومی- روشی درباره تاریخ و در نتیجه تاریخ نگاری است. رویکرد واقعه محور برای بررسی جزئیات وقایع و توصیف و تحلیل آنچه رخ داده است، بمثابه یک روش رایج، ناظر بر نوعی تفکر و روش‌مندی در تاریخ‌نگاری است. استفاده از این تفکر و روش اگر با نتیجه مطلوبی همراه باشد، در نهایت گذشته را از طریق اسناد و با توصیف و تحلیل تبیین می‌کند. چنانکه هم اکنون درباره جنگ ایران و عراق از این روش استفاده می‌شود. در رویکرد واقعه ‌محور و گذشته‌گرا به روش جزیی‌نگری و توصیف، گذشته در گذشته محصور می‌ شود و امر گذشته نسبت روشنی با آینده ندارد. با این توضیح اگر هدف از تاریخ نگاری، تبیین گذشته باشد، تفکر و روش کنونی را نمی‌توان نقد کرد، زیرا آنچه انجام می شود، با هدف مورد نظر انطباق دارد. در غیر اینصورت چه باید کرد؟

با رویکرد و نگرش دیگری می توان به تاریخ و تاریخنگاری پرداخت. برابر این تفکر گذشته به معنای «امکان های تحقق یافته در تاریخ» و ناظر بر ظرفیت های فکری- فرهنگی و اجتماعی یک جامعه است که به دلیل برخورداری از ریشه های فکری - فرهنگی و تداوم در زمان، در نتیجه از الگوی تکرارپذیری برای آینده برخوردار است. با این نگرش به تاریخ، مسئله اصلی در مطالعات تاریخی و حتی بررسی جزئیات و توجیه آن، باید مسایل تاریخی را با روش نقد مورد بررسی قرار داد. در این روش آینده راهنمای مطالعه تاریخ و امکان های تحقق یافته در زمان و مکان گذشته است. همچنین این موضوع که؛ «آنچه در گذشته می توانست انجام شود و یا باید می شد، ولی صورت نگرفت»، راهنمای رویکرد نقادانه و حتی تبیین تاریخی از رخدادهای جنگ است. زیرا تحقق امور در زمان و مکان و تاریخ مندی پدیده‌ها، ظرفیت و امکان‌های جدیدی را برای تبیین یا نقد و بررسی تاریخ ایجاد می کند.


برابر عنوان این یادداشت که با طرح یک پرسش همراه شده است، مفهوم تاریخ و تاریخ‌نگاری، در نسبت با زمان, در دوره‌های متفاوت تاریخی مورد بحث قرار  گرفته است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.

مفهوم «تاریخ» بعنوان «امر کلی و هویت ساز» برای جوامع انسانی، با مفهوم «زمان» بعنوان  «آغاز و پایان یک دوره تاریخی»،  با هم نسبت دارند و تاریخ‌نگاری در هر دوره تاریخی، حاصل «تعامل مفهوم تاریخ و زمان» است. به همین دلیل مشخصه های دوره های تاریخی و تاریخ‌نگاری هر دوره، در عین تفاوت با هم نسبت دارند.

مفهوم «تاریخ نگاری» در هر دوره تاریخی تفاوت دارد و تابع تفکر حاکم بر آن دوره است. مشاهده و گزینش جزئیات وقایع در هر دوره تاریخی و صورت‌بندی آن، از این طریق امکان پذیر می شود. برابر این توضیح، با فرض اینکه تاریخ نگاری پهلوی با تاریخ نگاری قاجار و صفوی و هر دو با تاریخ نگاری جمهوری اسلامی متفاوت است، دلیل این تفاوت ها صرفا در جزییات وقایع نیست، که هست، بلکه تابع «تاریخ نگری» بمعنای ادراک از تاریخ و زمان، در مشاهده و رفتارها، همچنین در گزینش وقایع و چینش داده ها، برای تولید متن و تاریخ نگاری وقایع در یک دوره تاریخی است.

   در هر دوره، تاریخ بر اساس ادراک از مفهوم تاریخ و زمان  ساخته و نوشته می شود. برابر این توضیح، سرآمدن یک دوره زمانی بمعنای به تمامیّت رسیدن و پایان آن دوره تاریخی است. هرچند که این امکان وجود دارد که صورت کلی و یا رخدادهای هر دوره تاریخی، در دوره های دیگر بازبینی، نقد و یا تصرّف شود. در واقع امکان پذیری بازبینی و نقد، تنها بخاطر وجود داده های جدید نیست، بلکه به علت به پایان رسیدن امکان های تاریخی در هر دوره و سرآمدن آن دوره تاریخی است.

پرسش این است که؛ با فرض نسبت تفکر تاریخی و تاریخ نگاری هر دوره، با مشخصه های تاریخی آن دوره، تفکر تاریخی و روش تاریخ نگاری در هر دوره، با دوره‌های دیگر چه نسبتی دارد و چگونه تداوم یافته و یا دستخوش تغییر می شود؟ پاسخ به این پرسش از این جهت اهمیت دارد که وجه تاریخی و تاریخ‌سازی وقایع را با تغییر در تاریخ هر دوره، روشن می‌کند. مهمتر آنکه؛ این موضوع را آشکار می کند که چه چیزی از تاریخ هر دوره باقی می ماند که نقطه اتصال آن به آینده است؟ پاسخ به این پرسش همچنین نقطه تداوم تاریخ و چگونگی آن را روشن می کند.

با فرض اینکه همیشه شناخت تاریخی و مواجهه با تاریخ، در ذیل دوره های تاریخی و نه به صورت مستقل انجام می گیرد، «رجوع به تاریخ، گزینش داده های تاریخی و مبارزه با تاریخ»، سه صورت و روش متفاوت مواجهات تاریخی است که ریشه های هویتی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی دارد. در واقع از این طریق تاریخ سازی و تاریخ‌نگاری در هر دوره تاریخی، از سوی نسل‌های متفاوت صورت می‌گیرد.


1- پرسش از تاریخ به اعتبار واقعه یا هویت‌های برآمده از وقایع تاریخی، مهمترین نشانه اهمیت تاریخ است. زیرا جامعه انسانی که بدون تاریخ باشد، وجود ندارد. در این صورت تا اندازه‌ای مفروضات یاد شده، زمینه طرح بحث را فراهم می کند. به این معنا که اگر تاریخ با هستی و هویت جوامع نسبت دارد، تاریخ و تاریخ نگاری به چه معنا است و چه نسبتی با هستی و هویت یک جامعه دارد؟ نظر به اینکه تاریخ همواره محل تلاقی و تنازع نگرش‌ها و روایت‌های مختلف است، پرسش یاد شده به این دلیل طرح شده تا روشن کند که چگونه به تاریخ بنگریم و تاریخ را روایت کنیم؟

2- روش کنونی در تاریخ‌نگاری وقایع جنگ ایران و عراق، بیش از آنکه ناظر بر شناخت و ایجاد تفکر تاریخی باشد، تنها روایت‌های منازعه‌آمیز را در درون مفهوم تاریخ جای داده است. اگر برداشت یاد شده صحت داشته باشد، حوزه تاریخ‌نگاری جنگ، به دلیل تفکر و روش تاریخ نگاری، در آغازِ یک راه دشواری قرار دارد که چشم انداز آن برای ترسیم فداکاری‌ها و حفظ میراث تاریخی «مقاومت در برابر تجاوز دشمن» روشن نیست.

3- تاریخ به معنای تحقق امر وجودی در زمان و مکان، ناظر بر تاریخ‌مندی انسان و جوامع انسانی است. بنابراین توصیف واقعه و جزییات به تنهایی نمی‌تواند از نظر روش‌شناختی، موجب شناخت و ایجاد تفکر تاریخی شود. با این توضیح، آنچه هم اکنون بعنوان تاریخ‌نگاری جنگ وجود دارد از چه مشخصه ای برخوردار است و چگونه باید مورد بازبینی قرار بگیرد؟



همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic