محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

نظر به اینکه موضوع یادداشت‌های اخیرم تشابهات و تداوم رویکردها و روش‌های گذشته نیست و بر تمایز و تفاوت‌ها تمرکز دارم، فهرست موضوعاتی که بنظرم در چهل سالگیِ تجربه آغاز جنگ با عراق، متفاوت با گذشته بوده، در چهار محور کلی زیر است:

1- تبیین جنگ بر اساس «عقلانیت» و نگرانی از «تحریف جنگ» در سخنان مقام معظم رهبری که در سه زمینه؛ تحریف نقش افراد در جنگ، عقلانیت در تصمیم گیری‌ها و احیای نام و نقش امام خمینی در جنگ، قابل مشاهده است.

2- ضرورت بازبینی در تاریخ نگاری جنگ که در بیانیه حزب ایثارگران و سرمقاله عباس عبدی در روزنامه اعتماد و یادداشت قادر باستانی در روزنامه شرق منتشر شده است.

3- دوره‌بندی تحولات تاریخ نگاری جنگ که در مقدمه کتاب خانم محبوبه شمشیرگرها و مصاحبه آقای صمدزاده قابل مشاهده است.

4- تبیین سیاسی و تئوریک از جنگ ایران و عراق که در مصاحبه آقایان محمدرضا خاتمی و کیومرث اشتریان صورت گرفته است.


  این انتظار وجود داشت که در «چهل سالگی» شکل‌گیری مهمترین تجربه نظامی ایران در تاریخ معاصر، در برابر تجاوز عراق به ایران که موجب «ظهور قدرت دفاعی و تهاجمی» ایران شد، برنامه های مناسبی در رسانه ها تهیه و منتشر شود. با این توضیح، پرسش مورد بحث این است که؛ بزرگداشت چهلمین سال «دفاع مقدس» در برابر «تجاوز عراق»، از چه مشخصه‌ های رویکردی، روشی و موضوعی برخوردار بود؟ آیا با سال‌های گذشته تفاوت اساسی داشت؟ پاسخ به پرسش یاد شده به این اعتبار اهمیت  دارد که هم اکنون ایران در برابر تهدیدات نظامی آمریکا و اسرائیل قرار دارد و رجوع به یک تجربه تاریخی و بازبینی آن، می‌تواند شرایط ذهنی جامعه را برای مواجهه با وضعیت‌های مخاطره‌آمیز پیش رو آماده کند.

   پاسخ به پرسش یاد شده، چنانکه روشن است، نیاز به بررسی دارد و باید از سوی نهادهای پژوهشی و رسمی انجام شود. در عین حال با بررسی‌های محدودی که انجام دادم، بر این باور هستم که؛ با وجود افزایش حجم اقدامات و برخی نوآوری‌های موضوعی و هنری که با گذشته تفاوت داشت، «اندیشه مدون و متفاوت» با گذشته برای بازبینی تجربه جنگ ایران و عراق قابل مشاهده نبود. احتمالاً نزدیکی زمان اربعین حسینی به سالگرد تجاوز عراق به ایران، موجب نوعی تلاش برای تداوم رویکرد گذشته به تجربه جنگ و امتداد آن به این مراسم، با تمرکز بر شخصیت «شهید سلیمانی» مورد توجه بوده است. ملاحظه یاد شده شاید یکی از عوامل موثر در تداوم رویکرد و روش های گذشته بوده است. مهمتر از آن؛ در نقد رویکرد و روش کنونی که بمثابه گفتمان غالب عمل می کند،  هیچگونه نقد نظری و روش شناسی قابل اعتناء، در داخل و خارج از ایران، بعنوان «بدیل گفتمانی» ارائه نشد. هر چند انتشار نوار جلسه فرماندهان سپاه که بخشی از اسناد تاریخ جنگ است، اهمیت داشت و مورد توجه خاص قرار گرفت.

در عین حال طرح برخی موضوعات که بصورت خودجوش و واکنشی صورت گرفت، قابل توجه است که در یادداشت‌های بعدی به آن اشاره خواهم کرد.


اشاره

   تجربه جنگ با عراق که با هدف تسلیم ایران در برابر خواسته های عراق به ایران تحمیل شد، از نظر کارکردی بسیار اهمیت دارد. تأثیر فرهنگی و ساختاری جنگ بر شکل گیری خِرد دفاعی در ایران برای «دفاع جمعی» در برابر دشمن متجاوز، در امتداد تجربه انقلاب، با هیچ حادثه ای در تاریخ معاصر ایران قابل مقایسه نیست. چنانکه در ایجاد ساختار و سازمان نظامی و شکل گیری صنعت دفاعی تحولات اساسی صورت گرفته است که باید به مناسبت چهل سالگی «جشن پیروزی در دفاع مردمی» در ایران، مورد بازخوانی قرار بگیرد. یادداشت حاضر را در چهارچوب دو فرض و با نظر به جابجایی در تاریخ نوشته ام که در ادامه خواهد آمد.


ادامه مطلب

5- مهمترین نتایج نگرش سیاسی- اجتماعی به جنگ و ادراک تقدّم امر اجتماعی بر امر نظامی و راهبردی، حداقل در دو موضوع قابل مشاهده است: نخست اینکه؛ سامان‌دهی شاکله قدرت دفاعی و تهاجمی کشور، متکی به نیروهای مردمی و استفاده از روش‌های غیرمرسوم در طراحی عملیات‌های نظامی صورت گرفت و از این طریق بن بست نظامی در جنگ برای آزادسازی مناطق اشغالی شکسته شد. دیگر اینکه؛ در انتخاب گزینه راهبردی ایران برای حل همزمان دو مسئله شامل؛ اشغال و بی‌ثباتی سیاسی، بجای تمرکز بر حل مسئله اشغال، در اولویت نخست مقابله با بی‌ثباتی سیاسی در داخل کشور در اولویت قرار گرفت و سپس بر اثر تحولات سیاسی و اجتماعی در کشور، زمینه‌های تحول نظامی با جذب و سازماندهی نیروهای مردمی، همراه با انسجام در ساختار سیاسی کشور فراهم شد.

6- برابر این توضیح، در واقع تحول اساسی در حوزه نظامی، در امتداد تحولات سیاسی- اجتماعی منجر به شکل‌گیری تفکر و شاکله قدرت نظامی در ایران شد که مهمترین نتیجه آن، ادراک از مسئله قدرت و روش بکارگیری آن برای غلبه بر چالش‌های حاصل از اشغال سرزمین بود. این موضوع در عین حال منجر به پیدایش وضعیت دیگری شد که منطق ادامه جنگ در خاک عراق را شکل داد. به این معنا که با ادراک از مسئله قدرت و نتیجه بکارگیری آن که منجر به آزادسازی مناطق اشغالی شد، منطق استفاده از قدرت نظامی برای پیشبرد اهداف انقلاب، با سقوط صدام شکل گرفت. این هدف‌گذاری و تصمیم‌گیری در مورد جنگ، بیش از آنکه بر پایه شناخت وجه ابزاری جنگ، در نسبت میان قدرت نظامی با اهداف سیاسی باشد، در تداوم ادراک از ماهیت دفاعی جنگ علیه انقلاب و کشور بود که تحت تأثیر نگرش سیاسی و اجتماعی به جنگ شکل گرفته بود.

7- ادراک از مسئله جنگ، با تقدم ادراک از مفهوم دفاع، در چارچوب امر سیاسی و اجتماعی پس از پیروزی انقلاب، به جای فهم از جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک و مخاطره‌آمیز علیه موجودیت، هویت و موقعیت سیاسی، زمینه های تصمیم گیری برای استفاده از قدرت نظامی، بمنظور تامین اهداف انقلاب با تاکید بر سقوط صدام را ایجاد کرد. برابر این توضیح، جنگ فرسایشی در خاک عراق به مدت شش سال، حاصل عدم ادراک از وجه ابزاری جنگ و پیوستگی آن با امر سیاسی و استفاده از مذاکره سیاسی و دیپلماسی برای پایان دادن به جنگ بود. در این مرحله با ظهور واقعیّات جدید برای دستیابی به پیروزی سرنوشت ساز و تأمین منابع و تجهیزات مورد نیاز که موازنه جنگ را بصورت تدریجی به سود عراق تغییر داده بود، ادراک جدیدی از مفهوم جنگ و قدرت نظامی ایجاد شد که بازتاب آن را در انتخاب استراتژی تصرف یک منطقه و پایان دادن به جنگ از سوی مرحوم آقای هاشمی، همچنین شکل‌دهی دیپلماسی پنهان برای دریافت سلاح و حذف صدام، تحت عنوان ماجرای مک فارلین، می توان مشاهده کرد.

نتیجه گیری

   فرآیند تحولات تاریخی جنگ و نحوه پایان آن، در واقع ناظر بر دلایل مغفول واقع شدن مفهوم جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک و قرار گرفتن آن در ذیل مفهوم «دفاع مقدس» و مناقشه درباره رخدادهای سیاسی- نظامی جنگ است. با این وجود که توضیح و نتیجه گیری یاد شده، بیشتر بررسی تاریخی درباره مفهوم جنگ و نسبت آن با دفاع مقدس است، اما باید پذیرفت که آنچه پیش روی ایران در برابر آمریکا و اسرائیل قرار دارد، مسئله جنگ است. به این اعتبار، مسئله جنگ آینده را در چارچوب مفهوم دفاع مقدس که در جنگ با عراق تجربه شده است، نمی توان ادراک کرد. در واقع برای تبیین تجربه جنگ با عراق که به معنای رفتار فردی و جمعی جامعه ایران در برابر تجاوز دشمن است، و نسبت آن با نیازهای جنگ آینده و دستیابی به بازدارندگی دفاعی و تهاجمی در برابر تهدیدات نظامی آمریکا و اسرائیل، باید ادراک از مفهوم جنگ را جایگزین مفهوم دفاع مقدس کرد تا در آینده دفاع در برابر آن ادراک و امکان پذیر شود.


طرح مسئله

   نقد و بررسی آثار منتشر شده در حوزه مطالعات جنگ ایران و عراق، بیانگر این موضوع است که مسئله جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک و مخاطره‌آمیز، هم‌اکنون در ذیل مفهوم «دفاع مقدس» قرار گرفته و غلبه «تاریخ‌نگاری واقعه محور و خاطره‌گویی»، روند «تقلیل‌گرایی» را بمعنای تغییر جایگاه جنگ از امر استراتژیک به امر سیاسی و اجتماعی، تسهیل و نهادینه کرده است. مهمترین نتایج پیدایش وضعیت یاد شده، علاو بر ناتوانی در تبیین تجربه تاریخی و راهبردی جنگ با عراق، ناتوانی در فهم از مسئله جنگ در آینده است. در چارچوب مفروض یاد شده این پرسش وجود دارد که؛ چرا ادارک از مسئله جنگ بعنوان امر استراتژیک مغفول واقع شده است؟ در پاسخ به این پرسش بصورت اجمالی می‌توان گفت؛ غیر از ملاحظات ناظر بر نتیجه و نحوه پایان جنگ، درونمایه مسئله کنونی در نگرش به مسئله جنگ و علت تقلیل‌گرایی رو به گسترش، رویکرد سیاسی- اجتماعی به جنگ، در چارچوب مفهوم جنگ دفاعی است.

تجزیه و تحلیل

   تبیین علت «تقلیل‌گرایی» در مسئله جنگ، با استفاده از نظریه «تاریخ‌مندی فهم» امکان‌پذیر است. به این معنا که پدیده ها با وقوع در زمان و مکان، از موقعیت و جایگاه تاریخی برخوردار خواهند شد و بدون این ملاحظه، فهم مفاهیم و پدیده ها حاصل نخواهد شد. بنابراین نحوه و میزان آمادگی مواجهه افراد و جامعه با یک تجربه تاریخی و تقدم و تأخر زمانی آن، نظام آگاهی فردی و اجتماعی را در آن موضوع خاص، از جمله در مسئله دفاع و فهم از مسئله جنگ، شکل می‌دهد. در ادامه از طریق بازبینی تحولات تاریخی در جنگ، روند شکل‌گیری فهم از مسئله جنگ، در چارچوب موضوعات سیاسی و اجتماعی، به جای نظامی و راهبردی، تجزیه و تحلیل خواهد شد. همچنین نظر به اینکه در هر جامعه ای برداشت از دفاع و جنگ، بیانگر «فرهنگ استراتژیک» و «خردِ دفاعی» است، این موضوع را در ادامه بررسی خواهم کرد.

1-  جامعه ایران در شرایطی با مسئله جنگ مواجهه شد که مهمترین مسئله‌اش پس از پیروزی انقلاب، استقرار نظام جدید و منازعه درباره ساختار حقوقی و قانونی، همراه با تعیین جهت گیری‌های اساسی آن برای تامین اهداف انقلاب بود. در حالیکه هیچ گونه ادراک روشنی از ماهیت و مشخصه های جنگ و پیامدهای آن وجود نداشت، مسئله جنگ و احتمال وقوع آن، بیشتر از مسیر ادراک سیاسی- اجتماعی و پیروزی انقلاب مشاهده و تا اندازه‌ای نادیده گرفته می شد.

2-  حمله عراق به ایران، موجب ظهور دو مسئله اساسی شد: نخست؛ غافلگیری استراتژیک ایران را در برابر این حمله رقم زد و دیگری؛ دفاع مردمی و همه‌جانبه در برابر تجاوز عراق ساماندهی شد. متأثر از دو مسئله یاد شده، فرهنگ استراتژیک در ایران، در نگرش به تهدیدات، قدرت نظامی و مفهوم جنگ، شکل گرفت و در فرایند جنگ و پس از خاتمه آن، دستخوش تغییر شد.

3- مفهوم دفاع مردمی و نتایج آن، برابر شواهد و قرائن تاریخی، بر اساس ضرورت و منطق دفاع از انقلاب و حفظ موجودیت سیاسی، در چارچوب باورهای سیاسی و اعتقادی شکل گرفت. ضمن اینکه نتیجه دفاع مردمی موجب شکست ارتش عراق برای پیروزی در جنگ سه تا هفت روزه و در نتیجه موجب اعتماد بنفس ملی در ایران و امتناع از مذاکره سیاسی با عراق برای پایان دادن به جنگ شد. در عین حال، ادراک از غافلگیری در برابر حمله عراق با اشغال سرزمین ایران به مدت 20 ماه، منجر به مناقشات سیاسی درباره علت وقوع جنگ شد.

4- برابر توضیحات یاد شده، مواجهه با تجربه جنگ و اشغال سرزمین، جامعه ایران را در مسیر جدید و متفاوت از مسیر انقلاب قرار داد و دو تأثیر اساسی را در فهم از ابعاد سیاسی و نظامی جنگ بهمراه داشت:

نخست اینکه؛ فهم از «ابعاد سیاسی جنگ» و منطق شکل‌گیری زمینه‌های آن، از مسیر فهم از انقلاب و ضرورت‌های آن حاصل شد. شاید به همین علت در ساختار سیاسی کشور و در جامعه، موجب مجادله و مناقشه اساسی درباره «علت وقوع جنگ» شده و با وجود پاسخ‌های مختلف، همچنان بعنوان یکی از مهمترین پرسش‌های اساسی جنگ باقی مانده و برابر نظریه تاریخمندی فهم، به پرسش پایدار در تاریخ جنگ تبدیل خواهد شد.

دیگر اینکه؛ فهم از «ابعاد نظامی جنگ»، از طریق تجربه دفاع در برابر متجاوز و پیدایش مسئله اشغال سرزمین حاصل شد. در نتیجه تحول اساسی در حوزه نظامی این بود که مسائلی مانند؛ غافلگیری، دفاع در برابر تجاوز و اشغال سرزمین، موجب شکل گیری تفکر و اراده دستیابی به قدرت نظامی، برای آزادسازی مناطق اشغالی شد. ملاحظه یاد شده در واقع شالوده ادراک از قدرت، ضرورت‌ها و چگونگی دستیابی به آن را بوجود آورد و حتی می‌توان گفت منطق ادامه جنگ در خاک عراق را شکل داد.

ادامه دارد ...


فارغ از این بحث که «معنا» چه نسبتی با زبان و یا واقعیّات بیرونی دارد که در نظریات ویتکنشتاین مورد بحث قرار گرفته است، این پرسش وجود دارد که؛ چرا امور واحد برای افراد و یا جامعه، در برخی زمانها معنای یکسانی دارند و در زمان دیگری این معانی تغییر می کند؟ بعبارت دیگر؛ معنای متفاوت در امور واحد فردی- اجتماعی چگونه ایجاد می‌شود و تغییر می کند؟ چنانکه قابل مشاهده است برخی رخدادهای فردی- اجتماعی، با گذشت زمان بی‌معنا می‌شود و برعکس امور بی‌معنا مجدداً دارای معنا می شود. تغییر در تفسیر و صورتبندی وقایع تاریخی حاصل همین امر است. پاسخ به پرسش یاد شده را مقدمه بررسی این موضوع قرار داده ام تا در باره علت تفاوت در باره معنای جنگ در نزد جامعه ایران بحث کنم که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.

1- برخورداری رخدادهای درون یا بیرون از جامعه از معنا، و بعبارتی معناداری یا بی معنائی آنها تابع شاخص‌های استاندارد و مورد اجماع عمومی نیست، بلکه ریشه‌های فرهنگی- تاریخی دارد و با ظهور نیازهای جدید و تغییر در شرایط دچار دگرگونی می شوند. ملاحظه یادشده نه تنها پیوستگی و گسست در معنا را در نسبت با مفهوم زمان برقرار و امکان‌پذیر می‌کند، بلکه تا اندازه ای علت تغییر در معنا بخشی به وقایع و تغییر در تفسیر وقایع تاریخی را روشن می کند.

افراد در جوامع مختلف با معنا بخشی به رویدادها زندگی می‌کنند. امکان فراروی و ایستادن در بیرون از وقایع گذشته و حال، برابر نظریه قیاس‌ناپذیری کوهن در کتاب ساختار انقلاب های علمی، وجود ندارد. به این اعتبار، جامعه ایران نزدیک به چهار دهه است که با انقلاب و جنگ و سایر رخدادها زندگی می‌کند. معنایی بیرون از آنچه با آن زندگی می شود، وجود ندارد که بتوان در آنجا ایستاد و قضاوت کرد. بهمین دلیل رویکردهای انتقادی نیز درونی و بهم پیوسته است

 2- تجربه فردی و اجتماعی جنگ با عراق در جامعه ایران، در برخی امور مانند تجاوز عراق به ایران و دفاع جامعه ایران در برابر حمله عراق، از نوعی وحدت معنایی برخوردار است که امکان و ظرفیتی را برای توسعه این معنا و طراحی یک نظام معنایی- ارزشی در حوزه دفاعی- امنیتی و سیاسی- اجتماعی فراهم کرده است. در واقع معنای حاصل از دفاع تاریخی مردم ایران در برابر دشمن، با وجود تاریخمندی، به یک واقعه تاریخی در زمان و مکان محدود نشده و در نتیجه تعمیق و تداوم پیدا کرده است. با وجود اجماع بر مفهوم «جنگ دفاعی» در برابر عراق، بدلیل مناقشه درباره امکان‌های صلح و پایان دادن به جنگ، علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر مورد پرسش و معنای آن متفاوت و محل نزاع قرار گرفته است.

3- با نظر به مناقشه در باره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، این پرسش وجود دارد که؛ چرا در باره یک واقعه تاریخی معنای متفاوت و جود دارد و درباره معنای آن تردید ایجاد می شود؟ پرسش‌ یاد شده فارغ از هر پاسخی که داشته باشد، ناظر بر این معنا است که؛ تاریخ مساوی با واقعه نیست، بلکه معنا و تفسیر از واقعه است که درونمایه نوعی هویت بخشی به رفتار و تفکر را شکل می‌دهد و به تدریج عناصر اصلی و شاکله هویتی یک جامعه در مسیر وقایع، صورت تاریخی به خود می‌گیرد و بعنوان مشخصه آن جامعه، تعریف و شناخته می‌شود.


  • کل صفحات:6  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات