m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

1- ابتدا به ساکن از اهتمامی که نسبت به این مسئله بسیار مهم داشتید، بسیار سپاسگزارم. اینکه می بینید علیرغم روشنگری ها و بیانات بسیاری از رزمندگان و مطلعین دفاع مقدس، باز هم بر موضوع «گشودن میدان مین با عبور امواج انسانی» تاکید و پافشاری می شود و از سوی متولیان هم تکذیبیه ای صادر نمی شود، طبق تحقیقی که اینجانب انجام دادم، احتمال انجام این حرکت در 3-4 مورد انگشت شمار و توسط عده‌ای بخصوص از نیروهای یک منطقه خاص(تهران) بوده است که متاسفانه  ... سعی در پررنگ کردن و حماسی جلوه دادن و روتین بودن این روش، به عنوان روش جاری عبور از میدان مین دارند.

2- اولین بار که بطور مکتوب و مستند با این مسئله روبرو شدم، در کتاب «کوچه نقاشها» (خاطرات سید ابوالفضل کاظمی-گفتگو و تدوین: راحله صبوری- انتشارات سوره مهر- گذر ششم صفحه 182-183) بود که با اشاره به عملیات طریق القدس (بستان)، با بیان اینکه برای عبور از میدان مین، 100 الاغ از همدان آوردند و چون الاغها ظاهراً عاقلتر از انسان ها بودند، تصمیم می گیرند که با گلچین کردن تعدادی نیروی سبک وزن و جوان و خوابیدن روی مین ها، از آنها عبورکنند ..... که پیشنهاد می کنم مطالعه بفرمایید، چون همین الان هم که می نویسم، از دست راوی و نویسنده این مهملات، بسیار عصبانی هستم. البته راوی و نویسنده به این هم بسنده نمی کنند و در گذر دهم، در بیان عملیات والفجر4 (کانی مانگا- صفحه 276-277) ضمن بیان رشاد‌ت‌های گردان عمار لشکر 27 محمدرسول الله(ص) و شهید مهدی خندان، دوباره همین مطلب را با آب و تاب بیان می کند که یک نوجوان به اسم کامبیز روانبخش با درآوردن پیراهنش که بیت المال بوده، روی مین دراز می کشد و..... توصیه می کنم حتماً این فصل را بخوانید. با رجوع به این کتاب شما با قشری از رزمنده های جنوب شهر تهران که اهل کفتربازی و داش مشتی بازی و پهلوانی و ... آشنا می شوید که می شود به تعبیری از آنها به کلاه مخملی های حزب الهی یاد کرد.

3- در ادامه جستجوها، به مطلبی از آقای حمید داودآبادی برخورد کردم که ایشان هم صراحتاً با ذکر داستانی بنام «نجوا در میدان مین»، به داستان عبور داوطلبانه رزمندگان گردان ثامن الائمه(ع) لشکر 8 نجف در تاریخ 1/3/1361 در عملیات الی بیت المقدس اشاره می کند و بیان می دارد که آن را در کتاب «یادیاران» در سال 1370 منتشر کرده اند که متاسفانه من متن کتاب را ندیدم ولی آدرس اینترنتی مطلب درج شده در پایگاه اطلاع رسانی حوزه و بر گرفته از نشریه امتداد را برایتان می گزارم و پیشنهاد می کنم حتما مطلعه شود:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5737/6769/80914/?Mode=Result&SearchText=  

4- در ادامه تحقیقات، به یک سخنرانی از شهید حسن باقری برخورد کردم که پس از عملیات رمضان (مرداد1361)، ضمن گلایه از فرماندهان، از فرمانده گردانی یاد می کند که در جواب تخریب‌چی که به ایشان گفته بود معبر مین در 300 متری است، رو به نیروهای گردان می کند و می پرسد؛ «چه کسی داوطلب رفتن روی مین است؟!» که پیشنهاد می شود این بخش از سخنرانی را در آدرس زیر استماع فرمایید. ضمناً فیلمی هم از سردار قاسم سلیمانی در همین آدرس است که دیدنش به تبیین مسئله بسیار کمک می‌نماید:

 http://sereh.blog.ir/1393/11/22/Defaea-2 

5- باز هم از آنجا که مسئله «رفتن روی مین» و مطرح کردنش به این شکل، بسیار مرا آزار می داد، به تحقیق ادامه دادم و به بیانات و اظهارات بسیار حیرت انگیز فردی بنام ابراهیم سنایی؛ رزمنده لشکر 27 محمدرسول الله(ص) و شاعر اهل بیت(ع) برخوردم که در نامه‌ای به احسان علیخانی که در سایت خبری «شهدای ایران» نیز درج شده، به این مسئله اشاره می کند و البته قبلاً برنامه تلویزیونی در شبکه قرآن سیما از ایشان دیده بودم که صراحتاً داستان باز کردن میدان مین به روش فوق الذکر را تعریف می کند. از جنابعالی تمنا دارم که این نامه را نیز علیرغم وقت با ارزشتان، مطالعه کنید تا به عمق فاجعه ایی که دارد تاریخ نگاری دفاع مقدس را مخدوش می کند، پی ببرید:

 http://shohadayeiran.com/fa/news/79907# 

6- این کمترین در حد بضاعت ناچیز وکمبود سواد آکادمیک در این زمینه، دو شبه مقاله تهیه کردم و در وبلاگ «مدافع دفاع مقدس» به عرض عموم رسانده ام که خود حضرتعالی در ذیل یکی از آنها، نظریه دلگرم کننده ای گذاشته اید؛ ولی این را کافی نمی دانم و پیش از این، بخشی از این مطالب را با برادر علیرضا دلبریان از راویان دفاع مقدس که در برنامه های تلویزیونی از ایشان دعوت می شود، در میان گذاشتم و از ایشان تقاضای همکاری و مطرح کردن آن را در رسانه داشتم که تا امروز ایشان پاسخی به این کمترین نداده اند.

7- یک آدرس دیگر را که بی ارتباط با موضوع تحقیق نیست، جهت مطالعه حضورتان ارسال می نمایم: «خوابیدم روی سیم خاردار تا رزمنده ها عبور کنند»؛ امتداد - خرداد 1388 - شماره 41 به آدرس:

 http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5737/6769/80924

 8- لازم دانستم، دانسته های خود را به مصداق «زکات العلم نشره»، به محضر پژوهشگری متعهد و صاحب نفوذ کلام چون شما ارسال کنم تا ان شاءالله مورد استفاده قرار بگیرد. البته بسیار تمایل داشتم تا این مرقومه را ذیل پست با ارزش؛ «میادین مین کجاست؟» ارسال نمایم، ولی حجم زیاد آن باعث شد که بصورت رایانامه به محضرتان ارسال شود. چنانچه مصلحت دانستید، امر کنید تا ذیل لینک یاد شده هم ارسال نمایم .

با عرض پوزش از تصدیع اوقات گرانقدرتان

ارادتمند سیامک پوراسد (هویت مجازی)


   با عرض سلام و ارادت و تشکر از تلاش های پژوهشگرانه شما در حوزه تاریخ دفاع مقدس، که همواره بهره گرفته ام. در ملاقات های مکرر با حضرتعالی، همواره منتقد نوشته های شما بودم و تأکیدی بر تحریف تاریخ دفاع مقدس داشتم. برداشت من هم از مطالعه کتاب های تاریخ جنگ، همین کار سیاسی مورخین سپاه بود که با مطالعه یادداشت جنابعالی با عنوان نقد و بررسی تاریخ نگاری جنگ مورخه 27 خرداد 94، به یقین خودم رسیدم. منتها برداشت من به دلایلی که در ذیل می آید، هدف سیاستگذاری تاریخ نگاران سپاه را بر مقابله با ارتش می دانم، تا مقابله با تحریفی که «تحریف کننده ای» وجود داشته باشد.

1امیر عبدالحسین مفید) به نظر من؛ نگرانی از سال 1360 به بعد (که سپاه پا به عرصه رزمی سازمان یافته و همپای ارتش در جنگ گذاشت)، رقابت با ارتش بود. بهمین دلیل هم اولین سوال متبادر به ذهن این است که؛ «اگر شرایط سیاسی کشور به گونه ای دیگر بود، تاریخ نگاری جنگ به گونه ای دیگر بود و یا هدف دیگری برای آن تعیین می‌شد»، آیا شرایط و فضای سیاسی کشور، در دوره فرماندهی کل قوای بنی صدر، با دوره بعد از حذف او، تغییری نداشت؟ و اگر شرایط یکسان نبوده که مسلماً هم نبوده، چرا سیاستگذاری و هدف گذاری تاریخ نویسی جنگ، تغییری نکرده است؟

2) اشاره ای دارید که؛ «رویکرد اولیه تاریخ نگاری جنگ در ارتش در زمان جنگ و پس از آن، با تمرکز بر نقش و عملکرد ارتش در جنگ و تأکید بر وضعیت ارتش پس از پیروزی انقلاب، با هدف تبیین ناتوانی در بازدارندگی عراق در حمله و اشغال زمین، بیشتر سیاسی بود.» آقای درودیان؛ این رویکرد واقعیتی انکارناپذیر بوده و هست که تمام مورخین و تحلیل گران جهانی و مسئولان مملکتی ایران بر آن اعتراف دارند. پس تحریف نیست، گناه هم نیست که چنین هدفی داشته اند. بلکه «انطباق با متن واقعه» است و نه تاریخ‌نگاری با «رویکرد و روش مورخین سازمانی.» شاید هدف مورخین ارتش در تبیین مورد اشاره شما، اشاره به معلول‌ها باشد تا علت‌ها و سوال اینجاست که چگونه مورخین آزاداندیش شما، این مهم را ندیده و نمی‌بینند؟

3) درک صحیح تری از هدف گذاری تاریخ نگاری جنگ در سپاه، توجه آنها به «ابزار نظامی بنی صدر» یعنی «ارتش» است که هدف قرار گرفته است. کما اینکه بعد از بنی صدر و تغییر اوضاع سیاسی هم، این هدف‌گذاری با شدت بیشتر انجام و همچنان هم تداوم دارد. مسلماً حضرتعالی توجه دارید که صورت مسئله؛ تاریخ نگاری نظامی جنگ 8 ساله است نه تاریخ نگاری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن دوران. چون اینها خود ابزار دیگری غیر از ارتش دارند و داشته اند.

4) مسلماً مبنای متون تاریخ نگاری سپاه که روایت های راویان است، منطبق بر «انطباق متن با واقعه» است. پس آنچه که امروز آنرا تحریف می نامیم و می دانیم، می تواند اشکال در برداشت و تحلیل ناشیانه و مغرضانه و هدفمند، از این روایت ها باشد. این مبنای متون در تاریخ نگاری ارتش هم هست ولی کمتر و یا اگر دیده می شود، یک عکس العمل انفعالی است. تداوم استفاده ها از متون بعد از جنگ هم برگرفته از تاریخ شفاهی و متأثر از این تقابل است که از تحریف ها سرچشمه گرفته است. آنچه امروز دیده می شود، محققین و «رزمندگان مورخ» 8 سال دفاع مقدس هم از همان کتاب ها و مقاله ها و تاریخ شفاهی «با هدف گیری سیاسی و مقابله با تحریف» استفاده می کنند که شما نگران تحریف آن هستید.

5) آقای درودیان؛ شما «وجه تمایز» رویکرد ارتش و سپاه در تاریخ نگاری جنگ را بر دوگانگی ساختاری دو سازمان می دانید که به نظرم بیشتر برای تطهیر مورخان این دو سازمان باشد. چون برای یک محقق و تاریخ‌نگار آگاه، صادق و بیطرف، این وجه تمایز نمی تواند موجب تحریف باشد. آنچه وجه تمایز است؛ نگاه هدف دار سیاسی است تا «انطباق متن با واقعه».

6) آقای درودیان؛ بعلت عدم تطبیق «متن با واقعه» در تاریخ نگاری دفاع مقدس در هر دو حوزه سپاه و ارتش، متأسفانه تا به امروز نتوانسته ایم به نظریه پردازی علمی با هدف «درس آموزی از تجربه پیشین برای نیازهای آینده» برسیم و با این روش و این متون (بخوانید برداشت و تحلیل از متون) هم طبیعی است که نخواهیم رسید. اگر هم موردی مشاهده می شود، چون متن با واقعه و حقایق منطبق نیست، فاقد وجاهت علمی است.

7) آقای درودیان؛ به نظر من در این برهه زمانی، تاریخ ها باید توسط سازندگان لایه های مختلف آن و منطبق «متن با واقعه» بر حقایق نوشته شود. در غیر اینصورت در آینده با گستردگی غیرقابل کنترل رسانه ای و تکنولوژی، نتایج ایثار و دلاوری های رزمندگان و ملت قهرمان ایران، با اهداف دیگری نوشته خواهد شد.

   و این پاسخ سوال شماست؛

   تدوین تاریخ بر اساس صداقت و «تطبیق متن با واقعه» و امروز و توسط همان راویان و همان سازندگان صحنه های 8 سال دفاع مقدس، قبل از اینکه دیر شود.

 

با تشکر و آرزوی موفقیت برای شما

ارادتمند سرتیپ 2 عبدالحسین مفید


   سال گذشته و در آغاز سال جاری، بیماری چند تن از دوستان که "حق پدری"، "برادری" و "استادی" بر من دارند، خاطرم را آزرده کرد. چند روز ذهنم مشغول بود که در این باره چه چیزی بنویسم، اما بغض مجال اندیشه و نگارش را نمی داد.

درباره مردان بزرگِ روزهای سخت جنگ و انقلاب که در پیچ و خم زندگی روزمره، گرفتار شده اند و غبار پیری بر چهره آنها نشسته، چه باید نوشت که شایسته آنها باشد؟ برادران عزیز، حاج ابراهیم محمدزاده، هادی نخعی و بهاءالدین شیخ الاسلامی، هریک در کنج عزلت با بیماری دست و پنجه نرم می کنند و در پیچ و خم روزگار، به فراموشی سپرده شده اند، چرا که هیچیک در مصدر قدرت نیستند و امکاناتی در اختیار ندارند!

دفتر سیاسی سپاه در سال 1358 متکی بر اعتبار و نفوذ آقای محمدزاده شکل گرفت. اضلاع دیگر بنیانگذاران این دفتر، در واقع آقایان حسین شریعتمداری، حاج محسن رشید و بهاءالدین شیخ الاسلامی بودند. وجه مشترک هر چهار نفر، مبارزه با رژیم شاه و برخورداری از باورهای سیاسی- اعتقادی و سابقه زندان در رژیم سابق بود. هادی نخعی گرچه با تأخیر به دفتر سیاسی آمد، اما تکمیل کننده این حلقه چهار نفره بود.

با گسترش و تداوم حیات دفتر سیاسی و به موازات آن، تولید گفتمان سیاسی بر پایه آموزه های فرهنگی- دینی، با تأثیر از انقلاب اسلامی، نقش بنیانگذاران دفتر سیاسی در مجموعه سپاه و کشور، رو به توسعه و تعمیق نهاد. در آن زمان، محمدزاده چهره و نماد دفتر سیاسی در نزد دیگران بود و در تأسیس شالوده های فکری دفتر و تعمیق آن، نقش اساسی داشت.

با جذب نیرو و انتشار بولتن "رویدادها و تحلیل ها"، روند جدید دفتر سیاسی آغاز شد و نقش و جایگاه این دفتر را بیشتر روشن و مشخص کرد. در این میان حاج محسن رشید مسئول اجرائی بود، شیخ الاسلامی نقطه ثقل و مورد اعتماد محمدزاده بود و در واقع هیچ خبر و گزارشی در بولتن بدون تأیید او درج نمی شد. شریعتمداری مسئولیت بخش شخصیت ها را برعهده داشت. ضمن اینکه نقطه اتصال دفتر سیاسی با جمع دوستان دفتر و ارتباط با مجموعه وسیعی از افراد سپاه و خارج از سپاه بود. نخعی در اوج بحران سیاسی و امنیتی در کشور، مسئولیت بخش گروهها را بر عهده داشت.

در آغاز جنگ ایران و عراق در حالیکه سپاه درگیر مسائل سیاسی- امنیتی انقلاب بود و تنها نیروهای سپاه در استانهای مرزی در غرب کشور، درگیر مسئله جنگ بودند، نگرانی از "تحریف تاریخ جنگ"، موجب طرح ایده ثبت و ضبط تاریخ جنگ در سپاه شد. حاج محمدزاده پیشنهاد این کار را در سمینار فرماندهان، با برادر علی شمخانی، فرمانده وقت سپاه خوزستان در میان گذاشت و به این شکل، تاریخنگاری جنگ در سپاه، از خرداد سال 60 آغاز شد.

   هادی نخعی گرچه در جریان عملیات رمضان، برای اولین بار در قرارگاه کربلا، ثبت و ضبط عملیات را انجام داد، اما نقش بی بدیلی در روشمندی تاریخنگاری جنگ و ویراستاری گزارشها و در واقع آموزش و تربیت کادر راویان جنگ داشت. بی گمان بدون حضور نخعی در حوزه تاریخنگاری جنگ، در دوران مسئولیت و قبل و پس از آن، آنچه امروز از نظر گزارش نویسی و اسنادی وجود دارد، دچار کاستی های غیرقابل جبران می شد. شیخ الاسلامی نیز در سامان دهی شالوده تفکر سیاسی در دفتر، نقش اصلی را داشت و حقیر بخش مهمی از آنچه که تا کنون نگاشته ام، به لحاظ روشی- تحلیلی، مدیون نامبردگان هستم.

تلاش زیادی کردم تا با نگارش این متن، علاوه بر اینکه به عزیزانم ادای دین نمایم، از آشفتگی ذهنی خود کاسته و در عین حال موجب ناراحتی و آزردگی خاطر سایر دوستان نشوم. اما هر چه می نویسم، به دلیل ناتوانی در بیان احساساتم، بیشتر آزرده می شوم، چه کنم؟

عزیزانی را که نامی از آنها برده شد و بسیاری از دوستان دیگر، برای من در دهه پنجم زندگی، تنها یک نام نیستند، بلکه هر یک بخش مهمی از وجودم را فراگرفته و با اخلاق، تعهد و خلاقیت خویش، آنرا ساخته اند، حال چگونه با چند سطر آنهم بصورت ناقص، می توانم بغض خود را فرو نشانده و آرام شوم؟




همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات