m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

   پیش از این، در یادداشت «تأملی بر مفهوم زمان و تداوم تغییر تاریخی» چگونگی شکل گیری و تغییر برداشت و تحلیل رخدادهای تاریخی، در ذیل مفهوم زمان مورد بررسی قرار گرفت. در یادداشت حاضر «علت و چگونگی کم توجهی و یا فراموشی رخدادهای تاریخی» مورد بحث قرار گرفته است ...


ادامه مطلب

اشاره:

 پیش از این در بخش اول این یادداشت، تحت عنوان «آیا تاریخ تحریف می شود؟»، مفهوم تحریف و اجتناب‌ناپذیری آن تعریف و مورد تاکید قرار گرفت. همچنین خانم دکتر شهرکی تعریضی را بر آن نوشت. در بخش دوم، «چرایی و چگونگی» تحریف تاریخ، نقد و بررسی خواهد شد ...


ادامه مطلب

اشاره: 

1- روزنامه ایران در تاریخ 4 آذر 94، گفتگو با جناب سرهنگ شریف النسب درباره تشکیل بسیج را بعنوان «روایتی تازه از نحوه شکل‌گیری نهاد بسیج، از ایده تا تشکیل» در صفحه 18 منتشر کرده است. ایشان در این گفتگو مدعی شده است که؛ طرح بسیج برای تبرک و اطمینان خاطر از دریافت آخرین نقطه نظرات بنیانگذار انقلاب حضرت امام، از طریق حضرت آیت‌الله حسن صانعی به قم فرستاده شد و به رویت حضرت امام رسید. ایشان در آذرماه 58 در ملاقات با مقامات و فرماندهان فرمودند: «مملکتی که بیست میلیون جوان دارد، باید 20 میلیون تفنگدار داشته باشد» و با این سخن، برپایی بسیج را رونمایی و علنی کردند.

                    نقد اظهارات سرهنگ شریف النسب در روزنامه ایران

2- درباره ابعاد و چگونگی تهیه طرح بسیج از سوی ایشان و سپس پذیرش آن از سوی امام و اعلام آن، بدیهی است باید یا طرح یاد شده، به صورت مکتوب از سوی سرهنگ شریف النسب ارائه و یا از آیت الله صانعی، همچنین از  دفتر نشر آثار امام در باره این طرح و ابعاد آن سوال شود. همچنین درباره واقعیات تاریخی چگونگی شکل گیری بسیج، بدیهی است مسئولین بسیج و یا افرادی مانند دکتر سنجقی، بعنوان یکی از بنیان گذاران بسیج در سپاه، باید نظرات و اسناد تاریخی را در این زمینه ارائه و منتشر کنند.

3- در این یادداشت ابتداء اظهارات سرهنگ شریف النسب درباره نحوه تشکیل بسیج طرح و سپس مورد نقد قرار خواهد گرفت. بدیهی است؛ همان‌گونه که مسئولیت آنچه بیان شده، با سرهنگ شریف النسب است، پاسخ نیز چنین است. در عین حال هریک از افرادی که در فرایند اجرای طرح مورد اشاره قرار داشته اند، بویژه دوستان هیئت معارف جنگ، اسناد و یا نظری دارند، لطفاً برای انتشار در سایت، ارسال فرمایند ...


ادامه مطلب

مقدمه:

   انتشار یادداشت «آیا میادین مین با عبور رزمندگان گشوده می شد؟» بازتاب گسترده ای داشت که علاوه بر باز نشر آن در سایت های مختلف، نظراتی از سوی مخاطبین محترم طرح شد که حاوی نکات قابل توجهی است. یکی از مهمترین پرسش ها این است که؛ اگر در واقع امر این گونه نبوده است، علت رواج چنین تفکری درباره گشودن میادین مین، در جامعه چیست؟ فارغ از نقش عوامل مختلف در رواج این نگرش، از جمله گسترش رویکرد فرهنگی و معنوی به مسئله جنگ، مهمتراز آن سکوت فرماندهان، مسئولین و مراکز تحقیقاتی کشور است که اسناد را در اختیار دارند، از جمله مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس که تا کنون هیچگونه واکنشی را در این زمینه بروز نداده است! با توجه به نظرات و پرسش هایی که طرح شد، همچنین عکس جدیدی که تا اندازه ای می تواند گویای مواجهه رزمندگان با میدان مین باشد، در یادداشت جدید، توضیحاتی درباره میدان مین داده شده است که نشان می دهد تفکر رایج در باره گشودن میادین مین، با هدف از انجام عملیات نظامی، در تعارض بنیادین قرار دارد.

              شهدای میادین مین

تصور رایج درباره نحوه عبور رزمندگان از میادین مین و مناقشاتی که در این زمینه وجود دارد، موجب طرح این پرسش شده است که؛ میادین مین کجاست؟ الگوی مفهومی رایج از جنگ ایران و عراق، بر پایه شهادت‌طلبی رزمندگان در دفاع مقدس شکل گرفته و با ذکر مصادیق مختلف شامل خاطره گویی رزمندگان، یادآوری شهادت رزمندگان در مراسم عزاداری و ساختن فیلم و سریال، ترویج می شود. هرگونه توضیح برای تکذیب و یا اصلاح این باور رایج که؛ «میادین مین دشمن در جنگ، با عبور رزمندگان گشوده می شد»، بلافاصله با انتشار عکس جدید یا بیان خاطره رزمندگان، همچنین استناد به آنچه راویان برای مردم به هنگام بازدید از مناطق جنگی توضیح می دهند، مورد مجادله و انکار قرار می گیرد.

  با فرض اینکه الگوی مفهومی رایج درباره جنگ و گشود میادین مین، تنها از طریق استدلال و یا توضیح واقعیت های تاریخی قابل اصلاح نیست، یادداشت حاضر با این هدف و روش نوشته شده است که بجای ذکر واقعیت‌های تاریخی، با تأکید بر اهمیت نقش نیروهای شناسایی و تخریب در گشودن میادین مین، الگوی مفهومی رایج و باورهای کنونی درباره گشودن میادین مین، دستخوش تغییر شود.

1- استفاده از میادین مین در جنگ، با هدف دفاع صورت می گیرد. به این معنا که از میادین مین بعنوان ایجاد خطوط دفاعی استفاده می شود تا از پیشروی نیروی مهاجم جلوگیری و یا با ایجاد تأخیر، مدافعین از زمان کافی برای دفاع و خنثی سازی تهاجم برخوردار شوند. متقابلاً نیروی مهاجم برای دسترسی به اهداف نظامی، شامل تصرف مناطق استراتژیک و یا تاکتیکی در شهرها، ارتفاعات، رودخانه ها و غیره، باید موقعیت دشمن و میادین مین را شناسایی کنند. با این توضیح اجرای هرگونه عملیات تهاجمی در جنگ، نیازمند شناسایی دقیق و گسترده از مواضع دشمن با استفاده از امکانات هوایی- زمینی و نیروی انسانی است. در واقع طراحی عملیات بر اساس اطلاعات حاصله در زمینه های مختلف، از جمله شناسایی از نیروها، مواضع و تجهیزات دشمن صورت می گیرد و برای تأمین اهداف عملیات تهاجمی، نیروی انسانی و منابع لازم تخصیص داده می شود.

2- نظر به اینکه نقش میادین مین برای مدافع و مهاجم، در نسبت با حفظ یا تصرف مواضع دفاعی و مناطق نظامی- راهبردی قابل تعریف است، بنابراین هدف از اجرای عملیات تهاجمی، شهادت در میادین مین دشمن نیست، بلکه نیروهای مهاجم در طراحی عملیات تدابیری را اتخاذ می کنند که نیروها بدون تلفات، اهداف مورد نظر را با سرعت و با غافلگیری، تأمین و تصرف نمایند. به همین دلیل باید در شب عملیات، تمامی مواضع و موانع دفاعی دشمن شناسایی و میادین مین بعنوان معابر حرکت نیروها خنثی شود، در غیر این صورت نه تنها انجام عملیات تهاجمی امکان پذیر نیست، بلکه در گام نخست، با شهادت و جراحت نیروها در درون موانع دفاعی دشمن، از جمله میادین مین، خنثی خواهد شد.

3- نظر به اینکه لازمه پیروزی در عملیات تهاجمی، عبور از موانع دفاعی و درهم شکستن خطوط و استحکامات دفاعی دشمن، ازجمله میادین مین است، بنابراین وقتی گفته می شود که؛ در عملیات برای عبور از میادین مین از رزمندگان استفاده شده است، معنای آن این است که؛ این عملیات بدون شناسایی و خنثی سازی میادین مین از سوی نیروهای شناسایی و تخریب انجام شده است. در این صورت قبل از رسیدن نیروها به اهداف مورد نظر، نه تنها توان نظامی آنها بر اثر شهادت و جراحت در میادین مین تضعیف و منهدم خواهد شد، بلکه با انفجار میادین مین، دشمن هوشیار شده و از مواضع خود دفاع خواهد کرد و عملیات نیز محتوم به شکست است.

4- پذیرش تفکر رایج درباره عبور رزمندگان از میادین مین، در واقع به این معنا ست که در جنگ از سوی فرماندهان و رزمندگان هیچ گونه تلاش مدبرانه و عقلانی برای طراحی صورت نگرفته است. فارغ از اینکه چنین گزاره ای با واقعیات تاریخی انطباق دارد یا خیر، این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ پیروزی های بزرگ در عملیات های نظامی ازجمله در عملیات های فتح المبین، والفجر 8، کربلای پنج و سایر موارد، چگونه بدست آمده است؟ همچنین شکست نیروها و انهدام امکانات دشمن و اسارت بیش از 70 هزار نفر از نیروهای دشمن، چگونه در جنگ حاصل شده است؟


" تحریف چیست؟ واقعیت کدام است؛ سخنی در اهمیت آزاد سازی اسناد جنگ "

دانش مطلق نیست. هنجارها، باورها، ارزش ها و منافع ما جملگی بر آن چه دانش می خوانیم و گاه و بی گاه به عنوان امری قطعی از آن سخن می گوییم، بار شده اند. به این اعتبار معرفت شناختی، تاریخ نیز در مقام شاخه ای از دانش نمی تواند مطلق و بی طرف باشد. تاریخ امری ساخته و پرداخته و پایان یافته نیست که ما تنها در مقام مواجهه یا کشف آن باشیم. برعکس، تاریخ نیز هم چون فهم ما در حال شدن است. وقتی یک رخداد تاریخی را روایت می کنیم، همزمان در حال برساختن مجدد و فهم آن نیز هستیم. پس آن چه تاریخ می خوانیم خاتمه نمی یابد؛ بلکه در فهم های زمان مند و مکان مند  ما تکثیر می شود و به تناسب زمینه ی اجتماعی، زبانی و منفعتی در هر دوره، درک های محدود و معینی از آن مسلط یا مغلوب می شوند.

 تاریخ جنگ نیز از این قاعده مستثنی نیست. بسته به این که چه روایتی بتواند در هر زمان خود را به روایت مسلط از جنگ بدل سازد، سایر روایت های رقیب،  واقعی یا تحریف شده تلقی می شوند. در مقابل، روایت های رقیب نیز روایت رسمی مسلط از رخدادهای تاریخی که به جنگ منتسب شده اند را نادقیق و تحریف شده می خوانند. این جدال صرفا یک چالش گفتمانی –زبانی بر سر یک امر نظری و غیر اجتماعی نیست؛ برعکس، یک نبرد تمام عیار سیاسی- اجتماعی- هویتی ست. چرا که تاریخ یک منبع هویت ساز است.

جنگ هشت ساله میان ایران و عراق، سوای جزییات مادی و نظامی آن، امروزه یکی از مهمترین منابع تعین بخش هویت گروه های اجتماعی حاضر در جامعه ی ایران است. با وجود گذشت بیش ازسه دهه از جنگ، دینامیزم اجتماعی ، سیاسی و هویتی آن در حیات نظام جمهوری اسلامی و نیز جامعه ی ایرانی همچنان تعیین کننده و پویاست. به این معنا که گروه بندی های مختلف اجتماعی –سیاسی، خود و دیگری شان را در آینه ی رخدادی به نام جنگ هشت ساله باز تعریف می کنند.

وفاداری، ارزش مداری و به عبارت رایج تر خودی بودن یا نبودن افراد و گروه های اجتماعی- سیاسی نسبت به رابطه ای که با جنگ داشته اند ارزیابی و قضاوت می شود. بدیهی است که با چنین وزن و جایگاه تعیین کننده ای ،  همه ی هویت های موجود در جامعه با هر چارچوب منفعتی و ارزشی خواهان آن باشند که جنگ را به تصاحب خود درآورند و روایت خود از این منبع قدرتمند و سیال هویت جمعی را به روایت مسلط بدل سازند و در این رهگذر سایر منابع هویتی رقیب نظیر سنت های تاریخی ماقبل جنگ را مغلوب و کم رنگ نمایند.

گذشته از این، دانش قدرت است. هیچ قدرتی -اعم از آن که منبعی مادی (نظامی) یا غیر مادی (هنجاری- ارزشی-سنتی) داشته باشد- خودخواسته خود را محدود نمی کند یا با دیگران به اشتراک نمی گذارد. تاریخ نیز چنین است. انحصار دست یابی به روایت ها و اسناد دست اول تاریخی از یک جنگ عین برخورداری از قدرت است. بنابراین وقتی از ضرورت انتشار اسناد جنگ سخن می گوییم باید به یک سوال ساده ی معرفت شناختی نیز پاسخ دهیم:" اگر انحصار برخورداری از دانش- تاریخ و اسناد تاریخی عین قدرت است، دارنده ی قدرت چرا باید قدرت خود را با انتشار و واگذار کردن چنین انحصاری محدود کند و یا با دیگران به اشتراک بگذارد؟"

پاسخ ساده ی این پرسش آن است که چنین اتفاقی خودبه خود رخ نمی دهد. دولت ها، نظامیان و ضابطان امنیت ملی در هیچ کشوری خودخواسته اسناد و منابع دست اول از رخدادهایی نظیر جنگ و درگیری های نظامی –امنیتی را منتشر نمی کنند. ملاحظات امنیتی و استمرار تهدید و مناقشات سیاسی – اجتماعی داخلی در کشوری مانند ایران، مشروعیت چنین امتناعی را دوچندان می نماید. 

با این حال، چه بخواهیم و چه نخواهیم،  آن چه به لحاظ روش شناسی با نام سنت آزاد سازی اسناد می شناسیم یک ضرورت است. ضرورتی که جدال میان روایت های بی شمار، امکان تمیز دادن امر واقع از تحریف و ابهام را تا حدی میسر می کند.

واقع امر آن است که امتناع و مقاومت در برابر انتشار اسناد تاریخی خاص کشور ایران نیست. به دلایلی که پیش تر ذکر شد، تقریبا در تمام کشورهای دنیا، دولت ها در برابر شریک شدن منابع هویت ساز حاکمیتی خود با شهروندان، مقاومت نشان می دهند. بسته به قوت و قدرت رقبای دولت در عرصه ی اجتماعی، تلاش، تقاضا و فشار نهادهای متعدد اجتماعی ، آکادمیک و متخصصین است که در کشورهایی مانند آمریکا و انگلستان به آزاد سازی منظم و سیستماتیک اسناد دست اول تاریخی انجامیده است. این اسناد مجموعه های متنوعی از مکاتبات و نوارهای گفتگوهای رهبران و سیاستگزاران عالی رتبه و نظامی تا برنامه ریزی های اقتصادی و مناسبات خارجی کشورها را در برمی گیرند.

در آمریکا کتابخانه های رووسای جمهور، کنگره، مراکزی مانند آرشیو امنیت ملی دانشگاه جورج واشنگتن و بی شمار نهاد مدنی –سیاسی دیگر که بعضا منافعی را نیز در این انتشار اسناد دنبال می کنند، با اعمال فشار مستقیم و غیر مستقیم بر دولت و تصویب طرح های مختلف در قالب آزادی اطلاعات در قوه ی مقننه و یا حتی طرح دعوی در دادگاه های فدرال با حمایت حقوقدانان داوطلب،  مقامات نظامی- امنیتی را برای آزادسازی اسناد طبقه بندی شده ی تاریخی متقاعد می نمایند.

در انگلستان نیز سنت قدیمی آزاد سازی اسناد در آرشیو ملی بریتانیا وجود دارد. همه ساله اسنادی که ۳۰ سال تمام از نگارش و تولید آن گذشته را آزاد می‌کنند. در ابتدای هر سال جدید میلادی این پرونده‌ها در اختیار عموم پژوهشگران قرار می‌گیرد. پیش از این آزادسازی، مراسمی دارند که معمولا در نیمه ماه دسامبر و طی دو تا سه روز برگزار می‌شود و در آن یک گروه محدود از پژوهشگران را طی دو روز به این مراسم دعوت می‌کنند. این عده حدود ۳۰ تا ۴۰ نفر از پژوهشگران سراسر دنیا هستند که دعوت می‌شوند تا این اسناد را پیش از دیگران ببینند و احتمالا یادداشت‌ برداری یا عکس برداری کنند. بدیهی است که این آزاد سازی کاملا کارشناسی شده و بر اساس منافع ملی این کشورها صورت می پذیرد.

 بر اساس پژوهش های نگارنده ی این سطور، حجم اسنادی که تا به امروز، تنها در دو کشور آمریکا و انگلستان در خصوص جنگ ایران و عراق و با موضوعات مهمی نظیرموضع گیری های همسایگان منطقه ای ما و سایر کشورهای جهان منتشر شده است ، به هیچ وجه با آن چه در ایران گاه و بی گاه و با اهداف متفاوت منتشر شده، قابل مقایسه نیست. بی تردید این اسناد در نوع خود بسیار مفید و راهنمای درک سیاست خارجی کشورهای مذکور در قبال ایران و سایر مسایل مربوط به جنگ هستند؛ با این وجود جای درک و تحلیل طرف ایرانی از این روایت ها که از برهه ی خطیری از تاریخش می شود، تنها با غیابی بزرگ پر شده است.

از سوی دیگر، پژوهش گر تاریخ جنگ در ایران امروز با مشکلی چند وجهی در برنامه ی پژوهشی خود مواجه است:  اگر خود راوی جنگ بوده باشد؛ در غیاب اسناد و مستندات تاریخی،  روایی و اعتبار سنجی ِ جزییات و کلیات روایتش ناممکن می شود. چرا که تمایز بین روایتِ ناظر مستقیم و غیر مستقیم را تنها به شهادت اسنادی می توان سنجید که نیست! از این رو مرز بین امر واقع و تحریف چنان که متولی این وبلاگ به درستی اشاره می کند، بسیار مخدوش و مبهم می نماید.

 اگر پرسشگر، خود ناظر مستقیم جنگ نبوده باشد، وضع از این هم دشوارتر است. زیرا هم باید روایی و اعتبار روایت ها را تشخیص دهد و هم نا گزیر در قبال چالش های گفتمانی موجود ، موضع گیری نماید که آن هم یا با مراجعه به مستندات منتشر شده ی غیر فارسی ست و یا به اجتهاد فردی که هر دو نقصان های معرفت شناختی و روش شناختی بسیار دارند.

کوتاه سخن آن که؛  دشواری پرداختن و اندیشیدن به تاریخ جنگ  و مسایل مربوط به آن در ایران، پیش و بیش از آن که محصول امتناع تفکر ایرانی یا مقولاتی مانند آن باشد پیامد ساده ی امتناع در آزادسازی و به اشتراک گذاری مستندات دست اول جنگ است.  این امتناع به دلایلی که پیش تر گفته شد، سوای عوارض پژوهشی ، موجد ابهام و عدم شفافیت در بزرگ ترین منبع هویت جمعی در ایران معاصر نیز هست. به عبارت روش تر؛ در غیاب مستندات دست اول تاریخی، ما روایت گر داستانی از هویت خود می شویم که دیگری برایمان نقل می کند.


سخن درباره «تحریف تاریخ» و ضرورت مقابله با آن، همزاد تاریخ نگاری وقایع تاریخی است. به عبارت دیگر؛ همواره آنچه از وقایع تاریخی روایت و یا از سوی مورّخین ثبت و ضبط و نگارش شده است، در برابر ابهام و اتهام تحریف قرار داشته است. ملاحظه یاد شده با نظر به اینکه جامعه ایران هم اکنون درگیر روایت و نگارش تاریخ جنگ و انقلاب است، موجب طرح این پرسش شده است که؛ آیا تاریخ تحریف می شود؟ پاسخ اولیه به این پرسش، با نظر به توضیحاتی که در مقدمه این بحث بدان اشاره شد، مثبت است. زیرا اگر تاریخ تحریف نمی شد، مفهوم تحریف، همزاد با روایت تاریخ و نگارش آن، قرار نمی گرفت. در عین حال این موضوع نیاز به توضیح بیشتری دارد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. مفروضات این یادداشت از تعریف «تاریخ» و «تحریف» به شرح زیر است:

 1- «تاریخ» در این بررسی، به معنای رویدادهای متعیّن در زمان و مکان است که بر اثر کنش- واکنش بازیگران، با تأثیر از عوامل مختلف شکل گرفته و سپس ثبت و ضبط و از سوی عاملان، ناظران و شاهدان، روایت یا از سوی مورّخین، مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته و نگارش شده است.

 2- «تحریف» در این بررسی به این معنا است که هر آنچه درباره رویداد و کنش- واکنش های مشخصی گفته یا نوشته می شود که با آنچه واقع شده از نظر انگیزه، اندیشه و عمل، به صورت کامل انطباق ندارد، صورتی از تحریف است.

   با تعریف تحریف، اینگونه به نظر می رسد که نه تنها دعوی و اتهام تحریف، همزاد تاریخ است، بلکه تاریخ اساساً با تحریف همراه است. زیرا هیچ فرد یا مجموعه ای در زمان واقعه و پس از آن، قادر به شناخت و فهم جزئیات و کلیات یک واقعه تاریخی نخواهد بود. مهمتر آنکه؛ شناخت با واسطه و نه بصورت مستقیم، صورت می گیرد. بنابراین هر آنچه درباره واقعه فهم، بیان یا نوشته می شود، تنها نوعی برداشت «از» واقعه است.

  ملاحظه یاد شده یکی از عوامل مهم در روایت ها و نگارش های مختلف از وقایع تاریخی است. به عبارت دیگر؛ اگر واقعه واحد است و همه آن را یکسان فهم می کنند، چرا روایت‌ها و نگارش ها از تاریخ، متنوع و متکثر است؟ کدام یک صحیح است؟

  توضیح یاد شده موجب تفکیک در مفهوم تحریف خواهد شد. زیرا تحریف به معنای عام که همزاد تاریخ و تاریخ نویسی است، اجتناب ناپذیر است و بدلیل محدودیت های شناخت و فهم عامل انسانی، هیچگونه راه‌حلی ندارد. تحریف به معنای خاص؛ نوعی «غرض‌مندی منفعتی»، در گزینش و جابجایی یا حذف و اضافه درباره وقایع تاریخی است. این مهم نیز بخشی از تاریخ است، با این تفاوت که از طریق روش های مختلف سعی می شود با آن مقابله شود.

  کنش- واکنش های بازیگران در وقایع تاریخی و دسته بندی‌هایی که به شکل اجتناب ناپذیری شکل می‌گیرد، با کنش- واکنش ها در روایت و نگارش تاریخ واقعه در می‌آمیزد و ادامه پیدا می کند. به همین دلیل، مناقشات سیاسی برای تصمیم گیری و عمل در برابر وقایع تاریخی، بعدها به مناقشه سیاسی- تاریخی تغییر صورت می دهد و ادامه پیدا می کند. بر اساس توضیح یاد شده، نباید وقایع تاریخی و نگارش تاریخ آن را، بمثابه یک امر فیزیکی و صوری تلقی و برابر نظر «اثبات گرایان» از طریق فکت های تاریخی و اسناد، بازسازی آن را محتمل تلقی کرد. واقعه تاریخی برای انسان و جامعه روی می دهد، بنابراین با انسان در همه ابعاد شامل: ادراک تجربی، فهم و عمل قبل از واقعه، در درون واقعه و پس از آن، نسبت دارد و تغییر می‌کند.

  مواجهه با وجه دوم تحریف به معنای «غرض‌مندی منفعتی» که یک امر دائمی در زمان واقعه و پس از آن می باشد، و با فرض «تاریخ‌مندی انسان و جامعه» همچنین عدم اعتماد قطعی به آنچه گفته و نوشته می شود، از طریق «تحقیق دائمی در تاریخ» با «روش انتقادی» امکان پذیر خواهد بود.