m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

1- نخستین بار درخواست برای نقد کانال جناب شیرعلی نیا بعنوان «پدیده جدید در حوزه بررسی جنگ ایران و عراق» از سوی روزنامه ایران و در شهریور سال 96 به اینجانب پیشنهاد شد که متنی را نوشتم و قرار شد پس از مصاحبه ایشان با روزنامه ایران متن نقد هم منتشر شود. به گفته روزنامه ایران جناب شیرعلی نیا از مصاحبه امتناع کرد و در نتیجه  انتشار یادداشت اینجانب هم موضوعیت خود را از دست داد. به دنبال فرصت دیگری بودم که در این میان به دلایلی انتشار یادداشت در کانال متوقف شد. در جلسه ای این موضوع را به جناب شیرعلی عرض کردم و در این باره گفتگو کردیم که با توجه به اظهارات ایشان مبنی بر ضرورت تلاش در فضای مجازی، با داعیه «روایت جدید و مستقل از جنگ»، پس از اصلاحاتی در یادداشت تهیه شده، برای انتشار آن اقدام کردم که متاسفانه در ابتدای یادداشت این موضوع اصلاح نشد که همین موضوع را هم در تماسی که جناب شیرعلی نیا پس از انتشار یادداشت با من داشت، بعنوان یک اشتباه به ایشان عرض کردم.

2- در یادداشتی که در نقد نوشتم، مایل بودم صورت مسئله کلی شامل: مفهوم «روایت مستقل و جدید از جنگ» و علت انتقاد و استقبال از آن روشن شود. به این معنا که آیا در کانال روایت جدید و مستقل منتشر می شود؟ چرا کانال مورد استقبال و انتقاد قرار گرفته است؟ متاسفانه از نقد روش شناسی درباره داعیه روایت جدید و مستقل، اینگونه برداشت شد که: آیا جناب شیرعلی نیا این ادعا را طرح کرده یا خیر؟ ایشان هم با وجود تماسی که داشتیم و یادآوری زمان و مکان طرح آن، هیچگونه نظری برای روشن شدن موضوع بیان نکردند و به یادداشت نقد هم پاسخ ندادند تا مشخص شود اگر ارزیابی من اشتباه است، از این طریق روشن و اصلاح شود. ایشان مسیر جدیدی را با دعوت به مناظره در رسانه ها گشودند! در حالیکه ما در فضای رسانه ای (سایت و کانال) درگیر نوعی گفتگو شده ایم و هنوز ایشان پاسخ نداده اند تا معلوم شود مسئله چیست و برای ادامه آن چه باید کرد؟ ضمن اینکه اینجانب همیشه از هر نوع گفتگو درباره مباحث تاریخی با ایشان و هر فر دیگری، چنانکه تا کنون انجام داده ام، استقبال کرده و خواهم کرد.

 3- در این یادداشت، بازتاب انتشار نقد کانال را بررسی کرده و در مطلب دیگری، پیشنهادی پیرامون نقد و بررسی یادداشت های ایشان مطرح کرده ام که منتشر خواهد شد. امیدوارم برخلاف یادداشت پیشین، نوشتار حاضر موجب شود بازتاب وقایع جنگ در فضای مجازی تا اندازه ای روشن شود که اساسا مسئله مخاطبین در فضای مجازی درباره مسایل و رخدادهای تاریخی، از جمله جنگ ایران و عراق چیست؟ لطفا ادامه مطلب را ملاحظه بفرمائید.


ادامه مطلب

اشاره

نقد یادداشت های جعفر شیرعلی نیادر دی‌ماه 1396، مطلبی نوشتم درباره‌ی «نقد جهت‌گیری کلی یادداشت‌های آقای جعفر شیرعلی‌نیا درباره جنگ ایران و عراق در کانال تلگرامی‌شان». ولی چون آن مطلب بارگذاری نشد، از انتشارش در سایت نیز خودداری کردم، ضمن اینکه با تعطیل‌شدن کانال تلگرامی ایشان، تلقی‌ام این بود که دیگر مطلب بنده، موضوعیت خود را از دست داده باشد- گرچه همچنان به‌دنبال فرصت مناسب برای طرح آن بودم. بنابراین، پس از اطلاع به از سرگیری فعالیت‌های ایشان در کانال تلگرامی‌شان، آنچه را پیش از این نوشته بودم، بدون هیچگونه اصلاحاتی در سایت گذاشتم.

ادامه مطلب


اشاره:

صدور قطعنامه 598، هرچند بعنوان اقدام شورای امنیت سازمان ملل، در فرآیند جنگ ایران و عراق اهمیت داشت، ولی آنچه این قطعنامه را تاریخی کرد و با تحولات سیاسی- نظامی جنگ و سپس مسائل داخلی ایران در پیوند قرار داده است، نقش و تاثیر آن در پایان دادن به جنگ است. پیش از این درباره اهمیت قطعنامه و برخی وجوه آن، مطالبی در سایت منتشر شد. رویکرد آقای شیرعلی‌نیا، به دلیل توجه به تحولات سیاسی- اجتماعی و توافق هسته ای، وجوه متمایزی دارد که قابل توجه است.

                           جعفر شیر علی نیا

  پذیرش قطعنامه، ماهیت آرمان گرایی در جمهوری اسلامی را تغییر داد. آرمان گرایی تا پیش از پذیرش قطعنامه 598، تنها یک شعار برای رسیدن به مقاصد سیاسی نبود. هرچند برخی گروه­ های سیاسی از ماهیت شعاری آن برای رسیدن به مقاصد سیاسی­ خود استفاده می­ کردند، اما بخش قابل توجهی در جبهه­ های جنگ، در جهت آرمان گرایی­شان به عمل و نه شعار روی آورده بودند ...


ادامه مطلب

درباره­ یادداشت صدم

جعفر شیرعلی نیا

   یکی از ملاک­های همیشه گی­ ام برای ارزیابی وضعیت  اجتماعی کشور، اوضاع و احوال راننده گی درخیابان­هاست. هر از گاه که به این موضوع توجه می­کنم نکاتی توجه­ام را جلب می­کند.  دو رکن مهم رانندگی اغلب رانندگان عجله و امید است. عجله­ ای که بی­ مقدمه و بی­ علت می­نماید، یا اگر علتی دارد ناشی از افراط و تفریط است... شریعتی  به تعبیر خودش عجله داشت. استاد محبوبم مرحوم صفایی عجله داشت و بسیاری دیگر از اساتید. به کار خویش می­ نگرم هرچند کاره­ ای نیستم، اما عجله دارم.

البته این شتاب همیشه نمود ظاهری ندارد و لزوما با تندکاری همراه نیست. آقای دکتر نخعی را دورادور می­شناسم و یکی دوبار نیز خدمتشان رسیده­ ام شنیده­ ام وسواس زیادی در انجام پروژه ­ها دارد و با شتاب پیش نمی­رود، اما به نظرم ایشان نیز گرفتار عجله در طی مراحل است . به جای آن­که در یک مرحله هم و غمش تربیت کسانی باشد که بتوانند راهی را که آغاز کرده است، ادامه دهند، خود مشغول انجام پروژه ­هایی شد که سخت گرفتارش کرد و استفاده­ ی ما را از نعمت وجودش محدود.

این شتاب و عجله در همه­ جا دیده می­شود، و این شتاب را در یادداشت شما هم دیدم. جسارتا احساس می­کنم  این­که بخواهیم به تعبیر شما به «حقایق عظیم جنگ» دست یابیم، قدری عجولانه است. حتی اگر نسبت به زمانی که از آغاز جنگ گذشته است عجولانه نباشد، نسبت به مقدماتی که فراهم کرده­ ایم عجولانه است. تفکر نیاز به مواد خام دارد و به نظرم هرچند مواد خامی که شما برای تفکر و تعمق در جنگ دارید، بارها بیش از آن است که چون منی دارد، اما کافی نیست. آقای درودیان آیا ما می­دانیم نماینده­ های مجلس چه­ گونه به جنگ نگاه می­کردند؟ آیا با نگاه دولتی­ها به جنگ آگاهیم؟ آیا می­دانیم چه عواملی بر حضور مردم در جبهه­ ها تاثیرگذار بوده است؟ و سوال­های بسیار دیگری که ما هنوز به آن ورود نکرده­ایم و کمترین پژوهشی درباره آن­ها نشده است. آیا به جنگی که هنوز زوایای ناشناخته­ ی بسیاری دارد می­توان مسلط شد و به حقیقتش دست یافت.

به نظرم ما نیاز به پژوهک­خانه­ های کوچک و غیر رسمی داریم که چابک باشند، اما پرکار و دقیق. اما چرا پژوهک چون در این سال­ها هرکس احساس دغدغه­ ای می­کند و سمتی در ارگان­های دولتی دارد به نتیجه می­رسد باید پژوهشکده ­ای تاسیس کند، و بسیار می­دود تا تاسیسش کند و بودجه و امکانات بگیرد. بعد کلی تلاش می­کند تا جای پسوند «کده» را به «گاه» بدهد تا بودجه­ و امکانات بیشتری بگیرد و ساختمان بزرگتری و آخرش هم که این­ها را فراهم کرد، شاید تازه پی ببرد که پای کار در جای دیگر می­لنگد. آدم­هایی ندارد که بار پژوهشگاه را به دوش بکشد و ساختمان­های بزرگ، بودجه و امکانات معطل تربیت نیرویی می­ماند که هیچ­گاه تربیتش با این مقدمات فراهم نمی­شود. ساختمان­هایی بزرگ با آدم­های  سرشلوغ  که اتفاقا وقت زیادی دارند و منتظرند تا کسی کاری انجام دهد و به او هجوم برند و ایرادات کارش را به رخ بکشند.

بسیاری هنوز تحمل آگاهی از نظرات مردم درباره­ ی جنگ را ندارند. باور کنید ما با مردم کشورمان خیلی فاصله گرفته­ ایم و نمی­توانیم با آن­ها گفتگو کنیم. ما گرفتار نگاهی کلاسیک و صنفی در حوزه­ ی جنگ هستیم و به نظرم باید این استراتژی تغییر کند، باید مردم بیشتری به این مطالعات وارد شوند. همان­گونه که در اوایل جنگ سپاهی­ها را به حساب نمی­آوردند، چون دیدگاه­شان با دیدگاه حاکم بر جنگ متفاوت بود. این روزها نیز ارتش و سپاه در حوزه­ ی مطالعات جنگ از مردم فاصله گرفته­ اند و جایی برای حضور نیروهای مردمی فراهم نیست. بی­ تجربگی­شان تحمل نمی­شود و همین است که استعدادها هدر می­رود. کسانی که خود در سنین کمتر از 25 و حداکثر 30 سال سخت­ترین مسوولیت­های جنگ و کشور را به عهده گرفته­اند، این روزها 30، 35 و حتی 40 ساله­ ها را بچه و بی­ تجربه می­پندارند.آن­ها می­گویند نگران خون شهدا هستند و با روشنفکربازی مخالفند! و کاش فرق روشنفکری و روشنفکربازی را مشخص می­کردند تا ما هم می­دانستیم منظورشان چیست. گویا حرف هم را متوجه می­شوید که بنده­ خدایی نوشته است:« ولی سعی کنید خدای ناکرده با روشنفکربازی، جنگ را یا بخشی از جنگ را زیر سوال نبرید. امام و شهدا نخواهند بخشید.» و شما هم در پاسخ نوشته­اید:« دقیقا نگرانی من همین تذکر شماست، یعنی روشنفکر بازی و فاصله گرفتن از حقایق و واقعیتهای جنگ و تباه شدن عمری که در این راه گذاشته ام.» بعد هم آقای نوروزشاد زده به صحرای کربلا و روضه­ خوانی و من مبهوت.

کاش با این دغدغه­ ها خون شهدا محفوظ می­ماند، به نظرم این امید وحشتناک است. اما من بسیار نگران با این روند همین تولیدات مؤسسه تحلیل های دفاعی آمریکا، از ما تمام شتابمان پیش بیافتد و اصلی­ترین منبع برای شناخت مردم ما از جنگ ما شود! اگر نقد درونی شکل نگیرد روایت بیرونی روایت غالب می­ شود.


برنامه سطرهای ناخوانده برایم تجربه­ ای نو و جدید بود که به همت جناب آقای امیر بنان تهیه­کننده­ برنامه فراهم آمد که از او سپاسگذارم. درباره­ این برنامه نظرات مختلفی اظهار شد؛ بخشی از آن­ها پیامک­ هایی بود که به برنامه می­ رسید، بخشی پیامک­ ها و تماس­ هایی که به کارشناسان برنامه می­ رسید، بخشی هم که در فضای مجازی و روزنامه­ ها منتشر می­ شد و بخشی هم نظر میهمانان برنامه بود.

   تا آن­جا که من در جریان این نظرات هستم، برخلاف آن­چه استاد عزیزم آقای درودیان در سرمقاله­ روزنامه­ اعتماد نوشته­ اند، به دو دسته کلی تقسیم نمی­ شد و به قطب­ بندی درون جامعه مربوط نمی­ شد. البته ممکن است نظرات بسیاری بوده باشد که من در جریان آن نبوده­ ام و حرف ایشان را تایید کند، اما آن­چه را که من در جریان آن قرار دارم، بیش از 90 درصد برنامه با رضایت مواجه شده است و کمتر از 10 درصد نتوانسته نظر مخاطبین را جلب کند.

   استاد درودیان جذابیت و تفاوت برنامه را به روش و تکنیک برنامه­ سازی نسبت می­ دهد و سهم محتوی را چندان پررنگ نمی­ بیند. ایشان می­ نویسد: «هیچ­یک از موضوعات و مسایل اساسی جنگ شامل؛ علت ناتوانی ایران در بازدارندگی حمله عراق و جلوگیری از وقوع جنگ، چگونگی دفاع در برابر تجاوز و آزادسازی مناطق اشغالی، علت ادامه جنگ در خاک عراق و تحولات آن، همچنین عوامل و شرایط موثر در پایان جنگ در این برنامه روشن نشد.» این بخش از یادداشت ایشان نیز با پیش­ فرض­ ها و قضاوتی همراه است که جای تامل دارد. آیا مسایل اساسی جنگ همین­ هاست که ایشان فرموده­ اند. البته مسایل اساسی از جهات گوناگون و بسته به افراد و تخصص­ ها متفاوت است. همچنین اگر فرض کنیم آقای درودیان از منظر سیاسی- نظامی به موضوع توجه می­ کنند، باز هم ممکن است مسایل اساسی متفاوت باشد. از همین منظر برای من «سیر تطور ذهنیت مردم نسبت به حکومت در طول جنگ ایران عراق» از تمام مسایلی که آقای درودیان فرموده­ اند، اساسی­ تر است؛ هر چند در این برنامه فرصتی برای پرداختن به آن ایجاد نشد. از سوی دیگر منظور آقای درودیان را از «روشن شدن» متوجه نشدم. اگر مقصود، تشریح موضوع بگونه­ ای که نقطه­ تاریک و سوالی باقی­ نماند، باشد، به نظرم چنین امکانی هیچ­گاه فراهم نخواهد شد و اگر مقصود چیز دیگری­ست، باید تشریح شود تا بتوان درباره­ آن گفتگو کرد.

در هر صورت درباره­ تمام مسایلی که ایشان فرموده­ اند، در برنامه گفتگو شد و در برخی موارد؛ مانند «علت ناتوانی ایران در بازدارندگی حمله عراق و جلوگیری از وقوع جنگ» و « علت ادامه جنگ در خاک عراق و تحولات آن»، با چند نفر از میهمانان گفتگو شد و همچنین با آقای رضایی درباره­ پایان جنگ. شاید اغلب آن­چه در برنامه طرح شد، برای آقای درودیان نکته­ های تازه نداشت، اما برای بسیاری از مخاطبین به حقیقت، سطرهای ناخوانده بود.

برنامه­ ای که بازتاب خبری زیادی پیدا کند و محتوایش در رسانه­‌های دیگر منتشر شود، باید علاوه بر فرم، در محتوی نیز جذابیت و تازگی داشته باشد و محتوای برنامه ­های مختلف سطرهای ناخوانده، خبری شد و جالب این­جاست که کامل­ترین گزارش از برنامه­ پایانی را سایت بی­ بی­ سی فارسی منتشر کرد.

در یادداشت آقای درودیان، مطالب دیگری نیز وجود دارد که با پیش­‌فرض­‌هایی همراه است که قابل تشکیک است و ایشان با کنار هم قراردادن آن مطالب، پرسیده­ اند؛ «علت پیدایش چنین وضعیتی چیست؟» گفته ­اند چرا از این برنامه نتیجه ­ای متناسب انتظار حاصل نمی­ شود؟ البته پیش­‌فرض ایشان که پیش از این آمد، این است که «مناسب بود در این هفته مسئله «تجاوز- دفاع» محور بحث و گفتگو قرار می­ گرفت و از طرح سایر مباحث، خودداری و به زمان دیگری موکول می­ شد.» ایشان دلیلش را توضیح نمی­ دهد اما با نظر ایشان موافق نیستم و به نظرم اشکالی ندارد که یک برنامه از میان صدها برنامه ­ای که تلویزیون در این هفته تدارک دیده، متفاوت از این بحث باشد.

سطرهای ناخوانده هدف­های دیگری هم داشت که به­ نظرم تا حدودی در آن موفق بود. جنگ یکی از سخت­ ترین و چالشی­ ترین شرایط تاریخی­ است اما بحث­ های رسانه­ ای ما درباره­ جنگ غالباً لطیف و کم چالش است. یکی از اهداف برنامه­ سطرهای ناخوانده، شکستن این نگرش به جنگ بود. مخاطب باید سختی و ابهت جنگ را احساس کند. استاد عزیزم در یادداشت خود، به نکته­ ای اشاره کرده که از مسایل اساسی جنگ است. نوشته­ اند: «در طول سالهای جنگ، تبلیغاتی که درباره قدرت ایران و ضعف عراق صورت می­ گرفت، جامعه را از فهم واقعیات جنگ غافل کرد، در نتیجه حملات نظامی عراق و بازپس­ گیری مناطق تصرف­ شده، بمثابه شوک روانی به جامعه و موجب تحلیل ذهنی و نامناسب از علت تحولات و نحوه­ پایان جنگ شد.» شاید در سال­های جنگ برخی از این فرآیند ناگزیر بود، اما برنامه­ سطرهای ناخوانده قصد داشت ادامه­ این فرآیند را که پس از جنگ تا امروز در فضای رسانه­ ای ادامه داشته، بشکند و تا حدودی در این امر موفق بود.

جعفر شیرعلی‌نیا از نویسندگان و پژوهشگران حوزه تاریخ معاصر و دفاع مقدس است. دایره‌المعارف دفاع مقدس و دایره‌المعارف زندگی امام خمینی‌(ره)، دو نمونه از جدیدترین آثار وی است که با استقبال مخاطبان نیز مواجه شده است. وی در این یادداشت به بررسی و تحلیل این وبلاگ پرداخته است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) جعفر شیرعلی‌نیا نوشت؛ سال‌هاست که تاریخ جنگ با عبارت‌هایی همچون افشاگری، ناگفته، جعبه‌ سیاه و راز گره خورده است. به تعبیر دکتر سوسن شریعتی به تگزاس خاطره‌ها رسیده‌ایم؛ فضایی که در آن هر لحظه هرکسی خاطره‌ای بیرون می‌کشد و چنان تعریفش می‌کند که طرف مقابل را از میان بردارد. این نگاه به جنگ ما را از بسیاری از تجربه‌ها محروم کرده است. این روزها استاد محمد درودیان یادداشت‌هایی در وبلاگ شخصی و تازه تاسیسش می‌نویسد که مکان امنی در این میانه‌ شلوغ است.

تقویت فضاهای پژوهشی دفاع مقدس

   محمد درودیان از بنیانگذاران مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ و راویان اولیه دفتر سیاسی سپاه بود که در سال‌های جنگ به قصد تاریخ‌نگاری به ثبت و ضبط وقایع و جزییات عملیات‌ها، مذاکرات فرماندهان و جلسات مهم جنگ می‌پرداختند. اسنادی که از راویان جنگ به جای مانده از بی‌نظیرترین گنجینه‌های اسناد جنگی در دنیاست. محمد درودیان از کسانی است که بیش از سی‌سال با تاریخ جنگ ایران و عراق سر و کار داشته‌است و مهم‌ترین دغدغه‌اش پرسش‌ها و مسایل اساسی تاریخ این جنگ بوده است؛ از همان روزها که جنگ جریان داشته، با پرسش و نگاه جستجوگر با جنگ رو به‌ رو شده است و همچنین تمام سال‌های پس از جنگ تا امروز این نگاه ادامه داشته است. آثار او از قابل اعتناترین کتاب‌هایی است که در داخل و خارج کشور درباره‌ جنگ نوشته شده است. او در تمام این‌ سال‌ها علاوه بر گفت‌وگو با مسئولان تراز اول کشور در حوزه جنگ با بسیاری از محققان خارجی و ایرانی مقیم خارج گفت‌وگو داشته است. فعالیت او تمام این‌سال‌ها گنجینه‌ای از اطلاعات و تحلیل‌های مربوط به جنگ به او داده است که بسیاری از آن‌ها در کتاب‌هایش گنجانده نشده است اما بناست در این وبلاگ بیاید.

   در این روزگار شلوغ در مقابل فضاهایی که به صورت افراطی در حال بهره‌برداری سیاسی و جناحی از مسایل سال‌های جنگ هستند، بهترین خدمت برای بهره‌بردن از معدن تجربه جنگ تقویت فضاهای تحقیقی، پژوهشی و نگاه‌های بی‌طرفانه و محققانه است. سال‌هاست که در حوزه جنگ ایران و عراق می‌خوانم و می‌نویسم. با بسیاری از فرماندهان و محققان جنگ گفت‌وگوها و گاه هم‌نشینی‌هایی داشته ام و بسیار از این معاشرت‌ها آموخته‌ام. به تحقیق می‌توان گفت آقای درودیان از کسانی است که حقیقتا دور از حواشی سیاسی در حوزه‌ تاریخ جنگ است و در تحقیق و ارائه نظریاتش طرفدار هیچ‌کدام از جناح‌های درگیر در تگزاس خاطره‌ها نیست.

غیبت پژوهشگران تاریخ جنگ در فضای مجازی

   متاسفانه نویسندگان و محققانی مانند محمد درودیان به دلایلی که قصد ورود به آن را ندارم در فضای مجازی حضوری بسیار کم‌رنگ دارند. پس باید تاسیس وبلاگ از سوی او را به فال نیک گرفت. در حالی که مقاصد سیاسی آرامش را از فضای تحقیق جنگ گرفته است، دیدن این وبلاگ و مشارکت در بحث‌هایی که در آن مطرح می‌شود می‌تواند او را ترغیب کند تا با علاقه و انگیزه‌ بیشتری این وبلاگ را توسعه دهد و شاید بستری فراهم شود تا استادان دیگری که در فضای مجازی فعال نیستند فعال شوند. در پیشخوان این وبلاگ می‌خوانیم: «هدف از تأسیس این وبلاگ، بیان دیدگاه‌ها و نظرات درباره ابعاد سیاسی، اجتماعی و نظامی جنگ ایران و عراق و همچنین بازاندیشی و اصلاح نظرات و آثار منتشر شده است. از مخاطبان گرامی تقاضا می‌شود از دیدگاه‌های نقادانه و پیشنهادی خویش ما را بهره مند فرمایند.» 

امیدوارم دیدن این وبلاگ جنگی را از دست ندهید.




همه پیوندها