m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

 با فرض اینکه مفاهیم برآمده از تجربه است و فرایند شکل گیری و بازاندیشی آن به زمان نیاز دارد، این پرسش وجود دارد که؛ در تجربه جنگ با عراق کدام مفاهیم به آزمون گذاشته شد و چه نتیجه ای داشت؟ بنظرم دامنه مفاهیم تجربی بسیار گسترده است، مهمتر از آن؛ فرایند تبدیل تجربه به اصول و مفاهیم، به مبانی نظری- روشی نیاز دارد که با گذشت «زمان» حاصل خواهد شد. در این یادداشت به سه مفهوم اساسی که در حال و آینده مورد نیاز است، می خواهم اشاره کنم:

1- بازدارندگی دفاعی

 حمله عراق به ایران بمعنای ناتوانی در بازدارندگی عراق از حمله به ایران و شکست ارتش عراق در نقطه صفر مرزی بود. زیرا نظریه بازدارندگی در برابر عراق شکست خورد ولی در برابر امریکا به آزمون گذاشته شد. نگرانی امریکا از شکست عراق در برابر ایران و پیامدهای منطقه ای آن، منطق حمایت همه جانبه امریکا را از عراق شکل داد. پس از مرحله جدید جنگ که با پیروزی ایران در فاو اغاز و به پیشروی در منطقه شرق بصره در عملیات کربلای پنج منجر شد، همراه با تشدید درگیریها در خلیج فارس که همواره با ابتکار عمل عراق انجام می شد، واکنش ایران موجب مداخله امریکا و شکل گیری سطحی از درگیری میان ایران و امریکا شد. در این مرحله درگیریهای انجام شده در هنگام اسکورت نفتکشها توسط امریکا در سال 1366، توانمندی تصمیم گیری و اقدامات تهاجمی ایران، بمعنای آشکار سازی قدرت بازدارندگی ایران بود و امریکا برای خودداری از درگیری مستقیم با ایران، عملیات اسکورت نفتکشها را کنار گذاشت.

2- جنگ دفاعی

اگر دفاع در برابر تجاوز را بعنوان عملِ جمعی و مشروع یک جامعه در برابر دشمن ارزیابی کنیم، با حمله عراق به ایران به دلیل مشروعیت نظام سیاسی برآمده از انقلاب، جامعه ایران در کنار نیروهای مسلح در برابر متجاوز دفاع کردند و نتیجه آن شکست ارتش عراق در جنگ سه تا هفت روزه بود. به این اعتبار نظریه «جنگ دفاعی» بعنوان نتیجه خِرد جمعی جامعه ایران در بزنگاه تاریخی تاثیر اساسی بر سرنوشت جامعه ایران برجا گذاشت که نتایج آن بصورت تدریجی بسط پیدا کرده است.

 3- جنگ تهاجمی

استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی با امید به تداوم بی ثباتی سیاسی در کشور و تامین خواسته ای عراق در پشت میز مذاکره، موجب بهم پیوستگی تامین تمامیت ارضی با ثبات سیاسی در کشور شد. در مرحله جدید و پس از آزمون جنگ دفاعی، گذار از اشغال و بی ثباتی نیازمند توانایی تبدیل قدرت دفاعی به قدرت تهاجمی برای آزاد سازی مناطق اشغالی بود. این مهم بدون برقراری ثبات سیاسی قابل تامین نبود. در چنین شرایطی تقدم برقرار ثبات سیاسی بر حل مسئله اشغالگری زمینه های لازم را برای شکل گیری منطق قدرت تهاجمی بر پایه تجربه جنگ دفاعی فراهم کرد و در چند عملیات بزرگ مناطق اشغالی آزاد و جشن ملی پیروزی بر دشمن متجاوز در خرمشهر و سراسر ایران برگزار شد.

منطق ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، بمعنای استفاده از قدرت نظامی برای تامین اهداف که در مرحله آزاد سازی شکل گرفت، تابع این ملاحظه اساسی بود که، بدون برخورداری از قدرت نظامی و استفاده از آن، خواسته های ایران قابل تحقق نخواهد بود. نظریه «جنگ تهاجمی» ریشه در تجربه مرحله آزاد سازی و ضرورت تامین خواسته های ایران در برابر عراق پس از فتح خرمشهر داشت. چالشهای اساسی ایران در داخل خاک عراق که بمدت شش سال بطول انجامید، در واقع بمعنای آزمون نظریه جنگ تهاجمی در عمق خاک دشمن بود.

مهمترین نتایج جنگ تهاجمی در خاک عراق که در صورت پیروزی می توانست بر سرنوشت نظام سیاسی حاکم بر عراق تاثیر گذاشته و معادلات منطقه ای را تحت تاثیر قرار دهد این است که، بدون تناسب میان منابع با اهداف، همچنین ایجاد ارتش حرفه ای و کلاسیک،  و در زمان کوتاه نمی توان به نتیجه مطلوب رسید.

 قدرت دفاعی و تهاجمی ایران با استفاده از تجربه جنگ با عراق، در سه دهه گذشته در برابر تهدیدات نظامی امریکا و اسرائیل، برپایه توانمندی «ترکیب مولفه های قدرت» ساماندهی شده است. این ملاحظه بمعنای ضرورت نگرش نظامی - راهبردی به تجربه جنگ با عراق و استفاده از این تجربه برای پاسخگویی به تهدیدات حال و آینده است.  با نظر به این ملاحظه، مطالعات تجربه جنگ با عراق، می تواند   بجای بررسیهای تاریخی و مناقشه آمیز، از بررسیهای راهبردی تبعیت کند.


فارغ از این بحث که «معنا» چه نسبتی با زبان و یا واقعیّات بیرونی دارد که در نظریات ویتکنشتاین مورد بحث قرار گرفته است، این پرسش وجود دارد که؛ چرا امور واحد برای افراد و یا جامعه، در برخی زمانها معنای یکسانی دارند و در زمان دیگری این معانی تغییر می کند؟ بعبارت دیگر؛ معنای متفاوت در امور واحد فردی- اجتماعی چگونه ایجاد می‌شود و تغییر می کند؟ چنانکه قابل مشاهده است برخی رخدادهای فردی- اجتماعی، با گذشت زمان بی‌معنا می‌شود و برعکس امور بی‌معنا مجدداً دارای معنا می شود. تغییر در تفسیر و صورتبندی وقایع تاریخی حاصل همین امر است. پاسخ به پرسش یاد شده را مقدمه بررسی این موضوع قرار داده ام تا در باره علت تفاوت در باره معنای جنگ در نزد جامعه ایران بحث کنم که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.

1- برخورداری رخدادهای درون یا بیرون از جامعه از معنا، و بعبارتی معناداری یا بی معنائی آنها تابع شاخص‌های استاندارد و مورد اجماع عمومی نیست، بلکه ریشه‌های فرهنگی- تاریخی دارد و با ظهور نیازهای جدید و تغییر در شرایط دچار دگرگونی می شوند. ملاحظه یادشده نه تنها پیوستگی و گسست در معنا را در نسبت با مفهوم زمان برقرار و امکان‌پذیر می‌کند، بلکه تا اندازه ای علت تغییر در معنا بخشی به وقایع و تغییر در تفسیر وقایع تاریخی را روشن می کند.

افراد در جوامع مختلف با معنا بخشی به رویدادها زندگی می‌کنند. امکان فراروی و ایستادن در بیرون از وقایع گذشته و حال، برابر نظریه قیاس‌ناپذیری کوهن در کتاب ساختار انقلاب های علمی، وجود ندارد. به این اعتبار، جامعه ایران نزدیک به چهار دهه است که با انقلاب و جنگ و سایر رخدادها زندگی می‌کند. معنایی بیرون از آنچه با آن زندگی می شود، وجود ندارد که بتوان در آنجا ایستاد و قضاوت کرد. بهمین دلیل رویکردهای انتقادی نیز درونی و بهم پیوسته است

 2- تجربه فردی و اجتماعی جنگ با عراق در جامعه ایران، در برخی امور مانند تجاوز عراق به ایران و دفاع جامعه ایران در برابر حمله عراق، از نوعی وحدت معنایی برخوردار است که امکان و ظرفیتی را برای توسعه این معنا و طراحی یک نظام معنایی- ارزشی در حوزه دفاعی- امنیتی و سیاسی- اجتماعی فراهم کرده است. در واقع معنای حاصل از دفاع تاریخی مردم ایران در برابر دشمن، با وجود تاریخمندی، به یک واقعه تاریخی در زمان و مکان محدود نشده و در نتیجه تعمیق و تداوم پیدا کرده است. با وجود اجماع بر مفهوم «جنگ دفاعی» در برابر عراق، بدلیل مناقشه درباره امکان‌های صلح و پایان دادن به جنگ، علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر مورد پرسش و معنای آن متفاوت و محل نزاع قرار گرفته است.

3- با نظر به مناقشه در باره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، این پرسش وجود دارد که؛ چرا در باره یک واقعه تاریخی معنای متفاوت و جود دارد و درباره معنای آن تردید ایجاد می شود؟ پرسش‌ یاد شده فارغ از هر پاسخی که داشته باشد، ناظر بر این معنا است که؛ تاریخ مساوی با واقعه نیست، بلکه معنا و تفسیر از واقعه است که درونمایه نوعی هویت بخشی به رفتار و تفکر را شکل می‌دهد و به تدریج عناصر اصلی و شاکله هویتی یک جامعه در مسیر وقایع، صورت تاریخی به خود می‌گیرد و بعنوان مشخصه آن جامعه، تعریف و شناخته می‌شود.


طرح مسئله:

مادّه تاریخ، «واقعه» است. به این معنا که  تصریح می شود تاریخ بدون امر واقع در زمان و مکان شکل نمی‌گیرد. چنانکه تاریخ نگاری بدون واقعه موضوعیّت ندارد. بنابراین واقعه مقدم بر تاریخ نگاری است و مورّخ بدون داده های تاریخی که دستمایه پژوهش و مطالعات قرار می دهد، قادر به روایت و نگارش متن تاریخی نخواهد بود. با فرض اینکه تاریخ‌نگاری واقعه حاصل رویکرد و روش مورّخ است، این پرسش وجود دارد که؛ مطالعه جنگ ایران و عراق را با کدام رویکرد و روش باید انجام داد؟


ادامه مطلب

تجربه جنگ با عراق تا کنون بیشتر در چارچوب مفهوم «دفاع مقدس» و بعنوان  واکنش  تاریخی جامعه ایران در برابر دشمن متجاوز صورت‌بندی شده است. با وجود  اینکه مفهوم دفاع مقدس از اهمیت تاریخی، فرهنگی و راهبردی برخوردار است بنظر می رسد این مفهوم  به چند دلیل، به صورت تدریجی مورد نقد قرار خواهد گرفت و در آینده رویکرد و روش‌های دیگری برای تحلیل تحولات جنگ جستجو خواهد شد:

1) ناتوانی رویکردها و روش‌های  موجود  در تبیین تحولات جنگ، بویژه پس از فتح خرمشهر. به این معنا که علت ادامه جنگ و طولانی شدن آن چه بود؟

2) برآمدن نسل جدید و نگرش منتقدانه و کارکردی به تجربه جنگ با عراق. به این معنا که هدف جنگ چه بود و چه نتیجه ای داشت؟

3) گسترش تهدیدات منازعات ایران و آمریکا در چارچوب مفهوم مهار قدرت منطقه ای ایران و ضرورت فهم از جنگ در چارچوب رقابت منطقه ای. به این معنا که ضرورت ها و الزامات، همچنین نتایج و پیامدهای برخورداری از قدرت نظامی برای مقابله با تهدیدات منطقه ای و فرامنطقه ای کدام است؟

هم اکنون ادراک از مفهوم جنگ، در چارچوب «جنگ دفاعی» که برآمده از تجربه دفاع در برابر تجاوز عراق، در شهریور سال 1359 می باشد، برای پاسخگویی به نیازها و پرسشهای کنونی که متأثر از چالش های تبدیل ایران به قدرت منطقه ای است، کافی نیست.


مقدمه:

   فیلسوف آلمانی هویننیگن هون (Deul hoyaingen Huene)، بر این نظر است که میان «تغییر در مفهوم» و «تغییر در کاربرد مفهوم»، تمایز وجود دارد. تغییر در مفهوم، تحت تأثیر تغییر در ویژگی‌های مصادیقی که در ذیل مفهوم قرار دارند، صورت می‌گیرد. با پذیرش نظر «هون» درباره تغییرات مفهومی، ما همواره با دو تغییر متمایز و متفاوت مواجه هستیم: تغییر در معنای مفهوم و تغییر در ویژگی های مصادیقی که در ذیل آن مفهوم قرار می گیرند. با نظر به ملاحظه یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ تغییر در «مفهوم و مصادیق جنگ» در مراحل مختلف، چگونه رخ داده است؟ مهمتر آنکه تغییر در «مصادیق» چگونه تغییر در معنای مفهوم و پیدایش مفاهیم جدید را به دنبال داشته است؟ بررسی حاضر با فرض تغییر در مفهوم و مصادیق آن است، اما چگونگی این تغییرات و تأثیر و تعامل میان آنها محل پرسش است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.

  جامعه ایران پس از پیروزی انقلاب و مواجهه با تجاوز عراق، مفهوم جدیدی از جنگ را ادراک کرد که با گذشته تفاوت اساسی داشت. به این اعتبار، ذهنیت و تصویر کنونی جامعه ایران از مسئله جنگ و ابعاد مختلف آن، برآمده از ظهور واقعیّات جدیدی است که با حمله عراق به ایران واقع شد و کنش دفاعی جامعه ایران را در برابر حمله عراق آشکار کرد، سپس منجر به تداوم جنگ در خاک عراق شد و مهمتر از آن، بر نحوه خاتمه جنگ تأثیر اساسی گذاشت.

   تعریف جنگ؛ استفاده از ابزار قدرت نظامی برای تأمین اهداف سیاسی، از طریق کشتار و تخریب است. با نظر به تعریف یاد شده، شکل‌گیری مفهوم «جنگ دفاعی» در جامعه ایران بیش از آنکه ناظر بر ماهیت جنگ و کاربرد ابزاری آن باشد، حاصل ادراک از تأثیر جنگ بر سرِشت و سرنوشتِ جامعه ایران و دفاع در برابر متجاوز بود. بنابراین فهم و باور به «جنگ دفاعی» ناظر بر منطق حاکم بر تفکر و عملکرد جامعه ایران در برابر تجاوز عراق است که ماهیت و صورت دفاعی داشت. بر این اساس، مفهوم اولیه از مسئله جنگ در مراحل مختلف، شامل؛ قبل از حمله عراق، پس از حمله عراق و پس از اتمام جنگ، از نظر معنا و مصداق، تفاوت زیادی کرده است که در ادامه به بخشی از آن اشاره خواهد شد.


 با فرض اینکه مفاهیم و تعریف ان استاندارد نیست، در واقع نظام معنابخشی و تفسیری از پدیده ها در هر جامعه‌ای، تابع تجربه تاریخی و پیشینه‌های فرهنگی- اجتماعی در آن جامعه است. با این توضیح، در پاسخ به این پرسش که؛ هم اکنون برداشت جامعه ایران از مفهوم جنگ چگونه حاصل شده است؟ بصورت اجمالی می توان تاکید کرد که ادراک جامعه ایران از مفهوم جنگ، تابع تجربه تاریخ معاصر است که بیشتر شامل جنگ ایران و عراق و جنگ‌های آمریکا و داعش در منطقه است.

برپایه این فرض که شرایط مواجهه با یک تجربه، نظام ادراکی- معنایی یک جامعه را از تجربه مشترک شکل می دهد، درباره تجربه جنگ در جامعه ایران، به نظر می رسد حداقل چند موضوع موثر است:

1- پیوستگی جنگ با انقلاب؛ جامعه ایران بر این باور بود که تهدیدات نظامی و جنگ به دلیل انقلاب و استقلال‌خواهی از نظام سلطه است.

2- ضرورت حفظ موجودیت سیاسی بر آمده از انقلاب؛ متأثر از موضوع مندرج در بند اول، حفظ نظام سیاسی برآمده از انقلاب، در برابر تهدیدات نظامی- امنیتی در اولویت قرار داشت. ضمن اینکه تصور می‌شد عراق به دنبال پیشروی به سمت تهران و سقوط نظام است.

3- دفاع از تمامیّت ارضی؛ نگرانی از تجزیه سرزمین و تکرار تاریخ، یکی از مهمترین نگرانی‌های جامعه ایران بود و این ملاحظه در شکل گیری انگیزه‌های دفاع جمعی نقش اساسی داشت.

با فرض صحت مولفه های سه گانه، در واقع ادراک عمومی جامعه ایران برخلاف ادراک تخصصی و نظامی ارتش از تهدیدات عراق و جنگ، بیشتر سیاسی- اجتماعی و تابع تعاریف هویتی بوده است.ملاحظه یاد شده در عین حالیکه مانع از ادراک نظامی از مسئله جنگ شد، در عین حال امکان دفاع مردمی و همه جانبه را فراهم کرد.

نتیجه گیری یاد شده از دو جهت اهمیت دارد: نخست آنکه نگرش و برداشت از  مفهوم جنگ، بمثابه یک واقعه نظامی، و انطباق آن با مفاهیم کلاسیک، با نادیده گرفتن ابعاد هویتی و سیاسی- اجتماعی، مانع از فهم عمیق نسبت به تجربه تاریخی جامعه ایران از مسئله جنگ خواهد شد. بنا براین باید با نظرگاه‌های مختلفی به این تجربه نگاه کرد. علاوه بر این، جامعه ایران به دلیل فهم تجربی از جنگ، در نگاه به جنگ آینده که متفاوت با تجربه جنگ گذشته خواهد بود، احتمال دارد غافلگیر شود، زیرا ماهیت جنگ در هر دوره با وجود شباهت در  بکارگیری ابزار نظامی و انهدام و کشتار، در روش و برخی موارد دیگر متفاوت است.

 


جامعه ایران هم اکنون با برخورداری از تجربه جنگ با عراق و مشاهده جنگ های منطقه ای چه ادراکی از مسئله جنگ، شامل چگونگی وقوع، ادامه، پایان، همچنین پیامدهای آن دارد؟ تجربیات جنگ با عراق هم اکنون در ادبیات نظامی ایران در چارچوب مفهوم «جنگ دفاعی» صورتبندی می شود. بر همین اساس نقش و موقعیت منطقه ای ایران نیز در چارچوب مدافعین حرم توضیح داده می شود. تفکر «جنگ دفاعی» برای تبیین ماهیت جنگ ایران و عراق، ناظر بر رویکرد سیاسی- اجتماعی به مسئله جنگ است. علاوه بر این، موجب نگرش فرهنگی- تاریخی به مسئله جنگ شده است. به این معنا که در بررسی‌های تاریخی، مسئله جنگ به وقایع نظامی و عملیات‌ها، و در بررسی های فرهنگی، عملکرد دفاعی جامعه ایران به الگوهای رفتار فردی- اجتماعی تقلیل یافته است.

برای ارزیابی پیامدهای حاصل از شکل گیری و امتداد تفکر دفاعی در نگرش به مسئله جنگ، به جای تفکر استراتژیک، می‌توان نسبت تفکر دفاعی را با موقعیت و نیازمندی‌های کنونی ایران در منطقه را در پاسخ به این پرسش مورد سنجش قرار داد. به ایم معنا که؛ آیا تفکر جنگ دفاعی که برآمده از تجربه جنگ با عراق است، با نیازها و موقعیت کنونی ایران در منطقه همخوانی دارد؟ اگر دارد، دلایل آن کدام است؟ اگر ندارد، علت آن چیست؟

جنگ دفاعی در برابر تجاوز دشمن که در جنگ با عراق تجربه شده است، با شرایط جدید و برخورداری ایران از موقعیت استراتژیک در منطقه، متکی بر نفوذ و قدرت نظامی، تفاوت دارد. مفهوم جنگ دفاعی بمعنای عملکرد جامعه ایران در برابر تجاوز عراق، با واقعیات تاریخی و سیاسی- حقوقی همخوانی دارد. اما با توجه به اینکه جنگ یک مسئله استراتژیک و مخاطره آمیز، نسبت به موجودیت و موقعیت و منافع حیاتی کشور است، نگرش کنونی به مسئله جنگ در امتداد تجربه گذشته، بمعنای تقلیل مسئله جنگ به امر دفاع، مانع از شکل گیری تفکر استراتژیک نسبت به موقعیت منطقه ای ایران در داخل کشور و برخورداری از آمادگی لازم برای حفظ و استفاده از دستاوردهای آن خواهد شد.


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات