m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  دوست عزیزم جناب آقای اکبرپور بازرگانی در یادداشت خود تحت عنوان؛ «جنگ ایران و عراق؛ نقدها، درسها و دستاوردها»، در واقع تعریضی بر یادداشت یکصدمین اینجانب نوشته و تذکر قابل توجهی را طرح کرده است که ذهن بنده را درگیر کرد و سرانجام موجب نگارش یادداشت حاضر شد.

   جناب آقای اکبرپور توصیه کرده است اینجانب باید «تعادل ظریفی را میان نقد جنگ و درسها و دستاوردهای دفاع مقدس حفظ کنم.» وی در توضیح این موضوع، دستاوردهای دفاع مقدس را در دو موضوع خلاصه کرده است:

1- استخراج امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس و لایه های پنهان و گنج های مسطور مانده.

2- استخراج روش‌ها و منش‌های مدیریتی سطوح فرماندهی عالی، میانی و خُرد جنگ، برای عبور هوشمندانه و پیروزمندانه از چالش ها و بحران های پیش رو.

   بحث طرح شده از سوی آقای اکبرپور، موجب طرح این پرسش شده است که؛ چه نسبتی میان نقّادی پرسش‌گرانه درباره مسائل اساسی جنگ ایران و عراق، با استخراج دستاوردهای دفاع مقدس وجود دارد؟ و با چه روشی باید انجام شود؟ پرسش یاد شده چنانچه روشن است، بر دو موضوع تمرکز دارد:

     1-  ضرورت استفاده از روش نقادانه برای بررسی مسائل اساسی جنگ ایران و عراق.

     2 - استخراج درسها و دستاوردهای دفاع مقدس.

   آنچه که بنده بیش از سه دهه درگیر آن هستم، با فرض پیوستگی تاریخ نگاری با نقد و بررسی پرسشها است که سرانجام به استخراج درسها و دستاوردها منجر خواهد شد. با این تفاوت که تدریجاً پرسش‌گری و روش نقد، بر تبیین تاریخی وقایع سیاسی- نظامی غلبه کرده است و به سمت انتزاع درسها و دستاوردها، به منظور پاسخگویی به نیازهای آینده حرکت کرده است. در واقع درسها و دستاوردها از طریق گزاره های مشاهدتی و نوشتارهای تاریخی و مستند، قابل حصول نیست، زیرا به تبیین نظری، بمعنای پاسخ به چرائی نیاز دارد و این مهم از طریق نقد و بررسی و پرسشگری تامین خواهد شد.

   علت این تغییر - تداوم و همچنین تحول- تکامل، علاوه بر اقتضای پژوهش، تغییر در روایت‌ها، همچنین شرایط و نیازها، با نظر به حال و آینده است. به این اعتبار، روش نقّادی پرسش‌گرانه، ناظر بر ضرورت تبیین جدید، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است. با این توضیح، آنچه نوشته ام، به معنای نوعی امتداد و پیوستگی میان نقد و بررسی و تبیین تجربه گذشته، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است.

   بر پایه توضیح یاد شده، در واقع بر این نظر پافشاری کرده ام که نتایج پژوهش های حاصل از روش پرسش‌گری نقّادانه، همچنین بررسی های تحلیلی، برای گذار از تاریخ نگاری وقایع را، بمنظور پاسخگویی به نیازهای حال و آینده، در عمل پیگیری کرده ام که نتایج آن در آینده و با انتشار کتاب جدیدم بیشتر روشن خواهد شد. با این اوصاف؛ اگر توصیه آقای اکبرپور، دستیابی به نتیجه ای باشد که به آن اشاره شد، از این جهت ایشان بجای تأکید بر ایجاد تعادل ظریف میان نقد و بررسی و استخراج دستاوردها، باید بر ضرورت تداوم تلاش‌های کنونی تأکید می کرد، حال آنکه چنین نکرده است.

   در واقع آقای اکبرپور فرض گرفته است که؛ پرسش‌گری و نقد، به احصاء و استخراج دستاوردهای دفاع مقدس منجر نخواهد شد. با فرض صحت این ارزیابی نسبت به برداشتها و توصیه ایشان، این پرسش به میان خواهد آمد که؛ چرا چنین تصور می شود که از طریق روش نقد جنگ، نمی توان درس ها و دستاوردهای جنگ را استخراج کرد؟ به عبارت دیگر؛ چه برداشتی از جنگ و روش نقد وجود دارد که تصور می شود نتیجه آن، استخراج درس ها و دستاوردها نخواهد بود؟ متقابلاً با چه روش دیگری غیر از نقد و پرسشگری، می‌توان درس‌ها و دستاوردهای دفاع مقدس را که یک بررسی تحلیلی، و انتزاع از رخدادهاست، استخراج کرد؟

   به نظر می رسد مسئله تنها برداشت از روش نقد جنگ و باور به عدم نسبت آن با دستاوردها نیست، بلکه فراتر از ان، ریشه در برداشت از جنگ بعنوان دفاع مقدس و  مفهوم دستاوردها دارد که، هر دو متفاوت است. در این صورت پرسش اصلی که می توان در برابر آقای اکبرپور قرار داد تا به آن پاسخ بدهد، این است که؛ چه برداشتی از روش نقد و نسبت آن با درس ها و دستاوردهای جنگ دارید؟ از نظر شما با چه روشی می توان درس ها و دستاوردهای جنگ را استخراج کرد؟

   چنانچه روشن است؛ دامنه بحث درباره درس ها و دستاوردهای دفاع مقدس، بسیار گسترده است. اما مواردی را که آقای اکبرپور در یادداشت خود به عنوان نمونه ذکر کرده است، شامل امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس همچنین روش ها و منش های سطوح فرماندهی عالی، میانی و خرد جنگ است. با این توضیح، به صورت مشخص و دقیق تر، با چه روشی می توان امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس و روش ها و منش های سطوح مختلف فرماندهی جنگ را استخراج کرد؟


  هم اکنون برای توضیح، تبیین و تبلیغات درباره آنچه به مدت 8 سال میان ایران و عراق جریان داشت، از دو مفهوم «جنگ» و «دفاع مقدس» استفاده می شود. غلبه مفهوم دفاع مقدس، بگونه ای است که حتی «مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه» که در سال 1363، با این عنوان تأسیس شد، اخیراً به «مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس» تغییر نام داده است. عناوین همایش‌ها و بسیاری از آثار تحقیقاتی نیز با استفاده از مفهوم دفاع مقدس صورت می گیرد. با این توضیح، مسئله چیست؟ از کدام عنوان باید استفاده کرد، جنگ یا دفاع مقدس؟

   در نگاه اولیه، پرسش یاد شده و ضرورت بررسی آن، شاید امری بیهوده تلقی شود و به همین دلیل هم احتمالاً هیچ گونه بحث و پژوهشی در این زمینه تا کنون صورت نگرفته است، اما در عین حال این یادداشت را به بهانه طرح پرسش ازسوی مخاطب محترم بنام «حق جو» نوشتم. همچنین  بر این باور هستم که نامگذاری آنچه میان ایران و عراق طی هشت سال روی داده است، علاوه بر مفهوم بندی این تجربه، ساختار ذهنی و شاکله فکری جامعه ایران را، در برابر وقایع مشابه در آینده، شکل خواهد داد. در ادامه بحث به چگونگی استفاده امام از دو مفهوم«جنگ» و «دفاع» اشاره خواهد شد.

   از نظر تاریخی- سیاسی، امام برای توضیح آنچه عراق انجام داد، از کلمه «جنگ» استفاده می کرد:

 1- ایشان در عبارت مشهور خود که؛ «دزدی آمده است یک سنگی انداخته و فرار کرده» (31/6/59- تبیان- دفتر 25- ص45)، از کلمه جنگ و هجوم عراق استفاده می کند.

 2- همچنین امام برای توضیح مفهوم غافلگیری ایران در برابر عراق، از کلمه «حمله» استفاده کرد. (16/8/59- همان- ص7) و یا اینکه؛ «آنها غافلگیرانه به ما هجوم آوردند.» (12/1/61- همان- ص11)

 3- امام همچنین در سال 1361 و پس از فتح خرمشهر، در پیام خود به مناسبت سالروز حمله عراق می نویسند: «اکنون که بزرگداشت هفته جنگ تحمیلی، فرا رسیده است.» توصیه می کنند؛ «در محافل هفته جنگ فواید و نتایج و پیامدهای آن را برشمارند.» (31/6/59- همان- ص312)

 4- امام همچنین برای توضیح تجاوز عراق، از این استدلال استفاده می کند: «آیا ما در مملکت عراق داریم جنگ می کنیم، یا در مملکت ایران داریم جنگ می کنیم.» (10/12/59- همان- ص9)

   توضیحات یاد شده ناظر بر این معناست که آنچه میان ایران و عراق رخ داد، جنگ است که با هجوم و حمله غافلگیرانه عراق آغاز شد.

استفاده امام از کلمه دفاع نیز قابل توجه است:

 1- امام برای نخستین بار 43 روز قبل از حمله سراسری عراق به ایران، طی سخنانی می گوید: «عراق به ما الآن مدتهاست دارد حمله می کند ... آنها حمله می کنند، ما دفاع می کنیم. دفاع لازم است.» (18/5/59- همان- ص37)

 2- با حمله عراق به ایران، امام می گوید: «ما مکلفیم که جلوی آنها را بگیریم، چه پیروز بشویم و چه نشویم، دفاع باید بکنیم. باید حتماً دفاع بکنیم و همه ملت در وقتی که اجازه داده شد، همه باید بروند و دفاع کنند.» (8/7/59- همان-ص 40)

 3- امام در برابر پرسش مصاحبه کننده خارجی می گوید: «ما به تبع اسلام با جنگ همیشه مخالفیم ... لکن اگر جنگ بر ما تحمیل کنند، ما تمام ملتمان جنگجوست و با تمام قوا مقابله می کنیم.» (17/7/59- همان- ص41)

 4- امام در توضیح هدف و ضرورت دفاع، در جای دیگری اضافه می کند: «ما به حسب امر خدا دفاع کردیم از خودمان و دفاع از اسلام، نه دفاع فقط از کشور خودمان.» (16/8/59- همان- ص8) «ما برای حفظ موجودیت اسلام در جهان تنها از خود دفاع کرده ایم.» (29/4/67- همان- ص16)

   امام در شرایطی که درباره حمله عراق از کلمه «جنگ» استفاه می کند، برای توضیح آنچه ایران انجام می دهد، همچنین هدف و ضرورت آن، از کلمه «دفاع» استفاده می کند. بنابراین کلمه جنگ و دفاع مقدس در برابر هم قرار ندارند که یکی را بر دیگری ترجیح دهیم و یا استفاده کننده را در معرض نقد و نکوهش قرار دهیم.

جعفر شیرعلی‌نیا از نویسندگان و پژوهشگران حوزه تاریخ معاصر و دفاع مقدس است. دایره‌المعارف دفاع مقدس و دایره‌المعارف زندگی امام خمینی‌(ره)، دو نمونه از جدیدترین آثار وی است که با استقبال مخاطبان نیز مواجه شده است. وی در این یادداشت به بررسی و تحلیل این وبلاگ پرداخته است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) جعفر شیرعلی‌نیا نوشت؛ سال‌هاست که تاریخ جنگ با عبارت‌هایی همچون افشاگری، ناگفته، جعبه‌ سیاه و راز گره خورده است. به تعبیر دکتر سوسن شریعتی به تگزاس خاطره‌ها رسیده‌ایم؛ فضایی که در آن هر لحظه هرکسی خاطره‌ای بیرون می‌کشد و چنان تعریفش می‌کند که طرف مقابل را از میان بردارد. این نگاه به جنگ ما را از بسیاری از تجربه‌ها محروم کرده است. این روزها استاد محمد درودیان یادداشت‌هایی در وبلاگ شخصی و تازه تاسیسش می‌نویسد که مکان امنی در این میانه‌ شلوغ است.

تقویت فضاهای پژوهشی دفاع مقدس

   محمد درودیان از بنیانگذاران مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ و راویان اولیه دفتر سیاسی سپاه بود که در سال‌های جنگ به قصد تاریخ‌نگاری به ثبت و ضبط وقایع و جزییات عملیات‌ها، مذاکرات فرماندهان و جلسات مهم جنگ می‌پرداختند. اسنادی که از راویان جنگ به جای مانده از بی‌نظیرترین گنجینه‌های اسناد جنگی در دنیاست. محمد درودیان از کسانی است که بیش از سی‌سال با تاریخ جنگ ایران و عراق سر و کار داشته‌است و مهم‌ترین دغدغه‌اش پرسش‌ها و مسایل اساسی تاریخ این جنگ بوده است؛ از همان روزها که جنگ جریان داشته، با پرسش و نگاه جستجوگر با جنگ رو به‌ رو شده است و همچنین تمام سال‌های پس از جنگ تا امروز این نگاه ادامه داشته است. آثار او از قابل اعتناترین کتاب‌هایی است که در داخل و خارج کشور درباره‌ جنگ نوشته شده است. او در تمام این‌ سال‌ها علاوه بر گفت‌وگو با مسئولان تراز اول کشور در حوزه جنگ با بسیاری از محققان خارجی و ایرانی مقیم خارج گفت‌وگو داشته است. فعالیت او تمام این‌سال‌ها گنجینه‌ای از اطلاعات و تحلیل‌های مربوط به جنگ به او داده است که بسیاری از آن‌ها در کتاب‌هایش گنجانده نشده است اما بناست در این وبلاگ بیاید.

   در این روزگار شلوغ در مقابل فضاهایی که به صورت افراطی در حال بهره‌برداری سیاسی و جناحی از مسایل سال‌های جنگ هستند، بهترین خدمت برای بهره‌بردن از معدن تجربه جنگ تقویت فضاهای تحقیقی، پژوهشی و نگاه‌های بی‌طرفانه و محققانه است. سال‌هاست که در حوزه جنگ ایران و عراق می‌خوانم و می‌نویسم. با بسیاری از فرماندهان و محققان جنگ گفت‌وگوها و گاه هم‌نشینی‌هایی داشته ام و بسیار از این معاشرت‌ها آموخته‌ام. به تحقیق می‌توان گفت آقای درودیان از کسانی است که حقیقتا دور از حواشی سیاسی در حوزه‌ تاریخ جنگ است و در تحقیق و ارائه نظریاتش طرفدار هیچ‌کدام از جناح‌های درگیر در تگزاس خاطره‌ها نیست.

غیبت پژوهشگران تاریخ جنگ در فضای مجازی

   متاسفانه نویسندگان و محققانی مانند محمد درودیان به دلایلی که قصد ورود به آن را ندارم در فضای مجازی حضوری بسیار کم‌رنگ دارند. پس باید تاسیس وبلاگ از سوی او را به فال نیک گرفت. در حالی که مقاصد سیاسی آرامش را از فضای تحقیق جنگ گرفته است، دیدن این وبلاگ و مشارکت در بحث‌هایی که در آن مطرح می‌شود می‌تواند او را ترغیب کند تا با علاقه و انگیزه‌ بیشتری این وبلاگ را توسعه دهد و شاید بستری فراهم شود تا استادان دیگری که در فضای مجازی فعال نیستند فعال شوند. در پیشخوان این وبلاگ می‌خوانیم: «هدف از تأسیس این وبلاگ، بیان دیدگاه‌ها و نظرات درباره ابعاد سیاسی، اجتماعی و نظامی جنگ ایران و عراق و همچنین بازاندیشی و اصلاح نظرات و آثار منتشر شده است. از مخاطبان گرامی تقاضا می‌شود از دیدگاه‌های نقادانه و پیشنهادی خویش ما را بهره مند فرمایند.» 

امیدوارم دیدن این وبلاگ جنگی را از دست ندهید.


تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق، به اعتبار موضوع و روش بررسی جنگ، که سالها درگیر آن هستم، موجب گفتگو با دوستان و طرح سه پرسش شد:*

1- منظور از تاریخ و تاریخ نگاری چیست؟

2- آنچه در زمان جنگ با حضور راویان در قرارگاهها و در کنار فرماندهان جنگ در سطوح مختلف صورت گرفت، چه نام دارد؟

3- آنچه هم اکنون با تحقیق و انتشار آثار صورت می گیرد چیست و چه نام دارد؟

 توضیحات دوستان ناظر بر چند مفهوم و ملاحظه اساسی و مورد اجماع بود :

1) تعریف از مفهوم تاریخ بمثابه " واقعه در گذشته " مورد تاکید قرار گرفت.

2) نقش راویان در زمان جنگ؛ حضور در قرارگاههای فرماندهی عملیات، بعنوان روایتگر برای ثبت و ضبط وقایع تلقی می شد. جمع آوری اسناد و مصاحبه ها نیز در همین چارچوب انجام می گرفت.

3) نقش راویان پس از جنگ؛ بیشتر، گزارش نویسی و تحلیل تلقی می شود تا تاریخ نگاری، با این تاکید که تاریخ نگاری باید عمومی، بی طرفانه و جامع انجام شود که فعلاً صورت نمی گیرد.

4) در حالیکه درباره هدف تاریخ نگاری نظرات مختلفی وجود دارد، ولی تأثیر و کارکرد تاریخ نگاری چندان مورد توجه نیست. در عین حال انتقال صادقانه و جلوگیری از تحریف مورد تاکید قرار گرفت.

  به نظرم تاریخ نگاری ایران و عراق در حوزه وقایع و مسائل سیاسی- تاریخی، در کمند نوعی برداشت از تاریخ بمثابه واقعه در گذشته قرار دارد. چارچوب مفهومی جنگ نیز به دفاع در برابر متجاوز محدود شده و روش بررسی نیز مستند- توصیفی و در پاره ای از موارد تحلیلی است. با این توضیح این پرسش وجود دارد که ارزش تاریخی و نظامی آثاری که هم اکنون تهیه می شود نسبت به جلوگیری از تحریف تاریخ چیست؟ اساسا این نوع بررسیها چه نسبتی با نیازهای راهبردی کنونی و آینده کشور دارد؟ پرسشهای یاد شده و برخی مسائل دیگر، نیازمند تامل و گفتگو درباره تاریخ نگری و تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق است که تا اندازه ای مغقول واقع شده است. ادامه دارد ...


پاورقی

--------------------------

* ) در سفر به مشهد مقدس به همراه جمعی از راویان و پژوهشگران، فرصتی حاصل شد تا به صورت جداگانه با آقایان دکتر فرهاد درویشی، محسن رخصت طلب، علی لطف الله زادگان، محمد اللهیاری، نادر نوروز شاد، حسن دری، یدالله ایزدی، سعید سرمدی و امیر رزاق زاده گفتگو کنم.


   جنگ ایران و عراق در زمان وقوع، بمثابه یک پدیده عینی و واقعی در زمان و مکان جریان داشت. پس از پایان جنگ آنچه که هم اکنون جریان دارد، در واقع گفتارها و نوشتارها درباره جنگ است. در واقع، جنگ در زمان وقوع، با گفتار درباره جنگ پس از اتمام آن، تفاوت دارد. آنچه که هم اکنون جامعه ایران درگیر آن است، نگاه به جنگ، با شکل گیری رویکردهای مختلف به جنگ است. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ آیا میان رویکردهای سه گانه به جنگ، با واقعیت های جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک، برای پاسخ به نیازها و ضرورتهای حال و آینده، نسبتی وجود دارد؟ نظر به اینکه رویکردهای سه‌ گانه‌ با تأثیرپذیری از قلمرو سه‌ گانهِ جنگ شکل گرفته‌ است، ابتدا مسائل اساسی جنگ، در قلمرو سه گانه بررسی خواهد شد.

- در قلمرو سیاسی، پرسش اساسی این است که؛ جنگ برای چیست و چرا آغاز می‌شود؟ در واقع، هدف و علت جنگ در کانون توجه و نظریه پردازی قرار می‌گیرد.

- در قلمرو اجتماعی، پرسش اساسی این است که؛ منشأ جنگ چیست؟ و چه پیامدهایی دارد؟ در این حوزه به زمینه و تأثیر جنگ توجه می‌شود.

- در قلمرو نظامی، پرسش این است که؛ جنگ چیست و چگونه آغاز می‌شود؟ در اینجا، ماهیت، روش و سازوکارهای وقوع جنگ در کانون بررسی قرار دارد .

شاکله مفهومی - روشی جنگ در نسبت با عوامل سه‌گانه، بدین شکل است که؛

1- در قلمرو سیاسی، پیوستگی جنگ با سیاست قابل مشاهده است. بررسی این موضوع روشن می‌کند جنگ "به ما هو جنگ" معنا ندارد، بلکه برابر نظریه کلاوزویتس*، سیاست راهنمای جنگ است و اهداف آن را مشخص می‌کند. برابر این معنا، بن بست در سیاست و شکست دیپلماسی میان ایران و عراق، روند آغاز جنگ را تسهیل کرد.   

2- در قلمرو اجتماعی، تاثیر جنگ بر جامعه ایران موجب پیوستگی جنگ با تحولات فرهنگی - اجتماعی شده است. بررسی این موضوع روشن می‌کند که جنگ چگونه از شرایط فرهنگی - اجتماعی تأثیر می‌پذیرد و در عین حال چگونه موجب ظهور پدیده‌های جدید اجتماعی می‌شود.

3- نیروی محرکه جنگ در قلمرو نظامی، آن چیزی است که در میدان نبرد جریان دارد. به عبارت دیگر، جنگ بدون درگیری نظامی معنا و مفهوم ندارد و این مهم در قلمرو نظامی با درگیری‌ فیزیکی و بکارگیری سلاح تحقق می‌یابد. بررسی این موضوع روشن می کند که چگونه قدرت بازدارندگی مانع از وقوع جنگ می‌شود. همچنین وقتی جنگی آغاز می‌شود، این موضوع به معنای شکست در بازدارندگی است.

  عناصر اصلی در قلمرو سه گانه جنگ نیز در عین حالی‌که با یکدیگر تفاوت دارند، اما یکدیگر را تکمیل و معنا می‌کنند، به این شکل که؛

۱- عقلانیت سیاسی، عنصر اصلی جنگ در حوزه سیاست است. بدین ‌معنا که اهداف جنگ و استدلال برای ضرورت آن و همچنین توجیه مشروعیت جنگ برپایه عقلانیت، به معنای تعریف و تعیین نسبت میان هدف و وسیله در این حوزه مشخص می‌شود. بدون عنصر عقلانیت، مفاهیم اصلی جنگ شامل: دکترین و سیاستهای دفاعی، همچنین استراتژی سیاسی و نظامی، قابل تعریف نخواهد بود.

2- عنصر اصلی در قلمرو اجتماعی جنگ، روح جنگ به معنای اراده برای جنگ و کسب پیروزی است. فارغ از اینکه عزم و اراده برای جنگ عنصری بسیار اساسی در شکل‌گیری این پدیده است، این موضوع در مورد انقلابها به دلیل تحول اجتماعی - فرهنگی تأثیر مضاعف دارد. شاید یکی از علل ظهور پدیده‌ها یا حوادث غیرقابل پیش‌بینی در جنگهایی که به انقلابها تحمیل می‌شود، همین موضوع ‌باشد. آنچه بعدها، به عنوان فرهنگ و ارزشهای جنگ تعریف و مفهوم‌بندی می‌شود نیز در همین حوزه شکل‌ می‌گیرد.

3- در قلمرو نظامی، عنصر اصلی جنگ و موتور تحولات آن برای ادامه و یا پایان جنگ، همان فیزیک جنگ به معنای خشونت سازمان‌یافته و بکارگیری کلیه ابزار، برای انهدام و کشتار، به منظور دستیابی به اهداف سیاسی است. جنگ بدون فیزیک آن، فاقد معنا و مفهوم است.

   بر پایه ‌این توضیحات، جنگ بدون زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی و بدون اهداف سیاسی، که بر پایه عقلانیت سیاسی بنا شده‌اند، فاقد منطق و مشروعیت لازم، برای بسیج منابع ملی، بمنظور دستیابی به اهداف و منافع ملی خواهد بود. پیش از بررسی رویکردها، لازم است به این موضوع اشاره شود که؛

1- قلمرو سیاسی جنگ در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی شکل می‌گیرد و سیستم و ساختار حکومت و دولت به دلیل ضرورت بهره‌مندی از تفکر کلان برای تصمیم‌گیری و اداره جنگ و کشور، با این حوزه سرو کار دارند.

2- قلمرو اجتماعی - فرهنگی جنگ بیانگر ارزشها و رفتارهای جامعه در واکنش به جنگ است. به عبارت دیگر، عقلانیت اجتماعی در واکنش به تهدید و جنگ، در شرایط ناشی از وقوع جنگ به منصهِ ظهور می‌رسد و از این طریق مردم و جامعه با جنگ درگیر می‌شوند.

3 - قلمرو نظامی جنگ، بیانگر بررسی های نظامی و استراتژیک از سوی نخبگان سیاسی و نظامی، استراتژیست های دولتی و دانشگاهی و نهادهای نظامی- امنیتی است. در این قلمرو، روح نظامی گری و جوهر جنگ قابل مشاهده است.

  بر پایه توضیحات ناظر بر قلمرو سه‌گانه جنگ، رویکرد‌های سه‌گانه درباره جنگ ایران و عراق به شرح زیر است:

1) رویکرد سیاسی - انتقادی در قلمرو سیاسی جنگ:

   در این رویکرد، نقد قدرت سیاسی با تمرکز بر مسائل سیاسی جنگ، از جمله تعیین اهداف جنگ، به ویژه پس از فتح خرمشهر و یا تصمیم گیری درباره پایان دادن به جنگ، مورد توجه است. شکل گیری این رویکرد، بیشتر از سوی اپوزیسیون و بمنزله ابزار منازعات سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است. بهمین دلیل نقد سیاسی از جنگ بیش از آنکه در مناسبتهای سیاسی و نظامی جنگ انجام شود، بیشتر به تناسب موقعیت های سیاسی، از جمله انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و یا در زمان ظهور رخدادهای جدید سیاسی و ضرورت تصمیم گیری برای حل و فصل آن، از جمله مسئله هسته ای، بکار گرفته می‌شود.

2) رویکرد ارزشی - معنوی در قلمرو اجتماعی - فرهنگی جنگ:

  در این رویکرد، انتقال مفاهیم و ارزشهای دوره دفاع مقدس به عنوان الگوی رفتاری، بمنظور مقابله با ناهنجاریهای فرهنگی - ارزشی پس از جنگ، در کانون توجه قرار دارد. شکل‌گیری نظریه تهاجم فرهنگی در توضیح ماهیت تهاجم فرهنگی دشمن پس از جنگ و ضرورت مقابله با آن، رویکرد حماسی - ارزشی را شکل داد و تقویت کرد. انتشار رُمان، خاطره، داستان‌نویسی و بسیاری از برنامه‌های تبلیغاتی درباره جنگ، به ویژه رویکرد غالب در صدا و سیما، تحت تاثیر همین ملاحظات دنبال می شود.

3) رویکرد عملیاتی - تاریخی در قلمرو نظامی جنگ:

   در این رویکرد، تجزیه و تحلیل عملیاتهای نظامی و توصیف و تحلیل سیاسی - نظامی از جنگ، همراه با روایت تاریخی - گزارشی از روند تحولات جنگ هدف اصلی است. سپاه و ارتش با توجه به نقش سازمانی در جنگ، در اختیار داشتن اسناد و مهمتر از آن، ماموریت مقابله با تهدیدات نظامی دشمن، تاکنون در مقایسه با سایر نهادها، اهتمام بیشتری به این نوع بررسی ها، داشته اند.  

  نگاه مجدد به آثار منتشر شده در چارچوب رویکردهای سه‌گانه به جنگ ایران و عراق، به منظور پاسخگویی بدین پرسش که؛ آیا میان رویکردهای سه گانه به جنگ، با واقعیت های جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک، برای پاسخ به نیازها و ضرورتهای حال و آینده، نسبتی وجود دارد؟ بنظر می رسد هم اکنون گسستهای عمیقی برای تولید گفتمان راهبردی و نظریه پردازی درباره جنگ ایران و عراق وجود دارد. ادامه این روند موجب خواهد شد، میان تجربه‌ تاریخی و میراث ملی کشور از یکسو و نیازها و ابتلائات حال و آینده از سوی دیگر، شکاف ایجاد شود. در نتیجه، بیم آن می‌رود که آینده بدون نگاه به گذشته و گذشته منقطع از حال و آینده ترسیم شود و تجربه جنگ با عراق، تنها به عنوان یک واقعه‌ تاریخی، یا موضوع فرهنگی و معنوی، به صورت موضعی و با روش تبلیغی مورد تأکید و ترویج قرار گیرد. بی‌گمان، ریشه‌ها و عوامل پیدایی چنین وضعیتی در برخورد با مسئله جنگ، باید آسیب‌شناسی شود، اما آنچه روشن است اینکه همجنان این پرسش اساسی نیاز به پاسخ دارد که؛"با مسئله جنگ، پس از جنگ چگونه باید برخورد کرد؟"    

 

پاورقی

-----------------------------------------

* برای آشنائی با نظریه کلاوزویتس نگاه کنید به نظریه پیوستگی جنگ و سیاست در مطالب پیشین


 برخورداری از تجربه جنگ برای یك جامعه و مسئولان آن از چه منظری اهمیت دارد؟ به عبارت دیگر چه ملاحظاتی راهنمای مواجهه با تجربه جنگ، پس از اتمام جنگ است؟

‌الف) به نظر می‌رسد جامعه و كشوری كه از تجربه یك جنگ برخوردار است به دلیل پرداخت هزینه جنگ همواره به دو موضوع و یا هدف اساسی توجه خواهد كرد:‌

1-  امتناع از جنگ به شكل عزتمندانه از طریق بازدارندگی با روش و ابزارهای سیاسی و نظامی.

2- كسب پیروزی در صورت تكرار جنگ بر پایه قدرت نظامی و اعتقادی.

نظر به اینكه جنگ ماهیتاً به درگیری سازمان‌یافته با استفاده از ابزار نظامی اطلاق می‌شود كه معطوف به تأمین اهداف سیاسی است، در نتیجه آنچه در دو سطح باید مورد اهتمام باشد به شرح زیر است:‌

- در سطح تاكتیك و عملیات: پیروزی نظامی برای تأمین اهداف سیاسی.

- در سطح استراتژیك: تصمیم‌گیری و پشتیبانی با استراتژی مناسب.

چنانكه روشن است پیروزی و شكست در جنگ تابع استراتژی و تصمیم‌های استراتژیك است و بسیج و تخصیص منابع ملی بدون استراتژی مناسب امكان‌پذیر نخواهد بود. طراحی استراتژی یا بر اساس اهداف و بسیج منابع برای تأمین آن می‌باشد و یا بر اساس توان و مقدورات صورت خواهد گرفت. اگر این ملاحظات وجود نداشت تصمیم‌گیری و طراحی استراتژی به سهولت انجام می‌گرفت و پیروزی نیز به آسانی حاصل می‌شد. حال آنكه دشواری‌های موجود در این مسیر حاصل پیچیدگی دستیابی به استراتژی مناسب و تصمیم‌گیری صحیح در زمان لازم می‌باشد.

‌ب) در جنگ، روحیه، ابزار و توان سه ضلع مثلث قدرت برای كسب پیروزی و تأمین اهداف مورد نظر می‌باشد.

1- روحیه و اراده متأثر از ادراك و شناخت ماهیت تهدیدات دشمن و اهداف و آرمان‌‌ها است. بدون این مهم، اراده‌های بزرگ در انسان‌های مؤمن و معتقد برای جانفشانی در راه اهداف و آرمان ظهور نخواهد كرد.

2- ابزار بر گزینه‌های تصمیم‌گیری و بر انتخاب تاكتیك و استراتژی اثر می‌گذارد. بدون ابزار و تجهیزات، اراده و روحیه به نتیجه نخواهد رسید.

3- توان شامل سازماندهی و بكارگیری و مدیریت سرمایه‌های عظیم مادی و معنوی جامعه و كشور است كه برای دستیابی به اهداف و آرمان‌ها مورد بهره‌برداری بهینه قرار می‌گیرد. زیرا اهداف بزرگ به هزینه و سرمایه‌های بزرگ نیاز دارد.

ج) جوامعی كه دارای تجربه حوادث بزرگ همانند انقلاب یا جنگ هستند در واقع از سرمایه‌ها و اندوخته‌های بزرگ برای تصمیم‌گیری كلان و راهبردی برخوردار می‌باشند. برخی از مشخصات جوامع برخوردار از تجربه جنگ به شرح زیر می‌باشد:‌

1) جنگ یك حادثه تلخ و دشوار با هزینه سنگین است و تنها اهداف و آرمان‌های بزرگ، آن را قابل تحمل خواهد كرد.

2) دوران صلح، دوران غفلت نیست بلكه دوران آمادگی و افزایش قدرت دفاعی است. زیرا هر ملتی در دوران صلح باید برای جنگ آماده باشد در غیر این صورت هم صلح و هم جنگ را از دست خواهد داد. در صورتی كه آمادگی در زمان صلح موجب حفظ صلح و پیروزی‌ در زمان جنگ خواهد شد.

3) جنگ موجب شكل‌گیری "سرمایه اجتماعی" می‌شود. حاصل این امر اعتمادزایی و برانگیزاننده قدرت روحی برای مواجهه با دشواری‌های بحران و جنگ است.

4) برخورداری از فرماندهان بزرگ با تجربه و شجاع، همراه با اعتماد به نفس لازم و قدرت تعقل و مدیریت، یكی از سرمایه‌های بزرگ جنگ و بحران است. فرماندهان و مسئولان چنین جوامعی دارای ‡<شجاعت همراه با درایت> و <جسارت همراه با تعقل>هستند و به همین دلیل قادر به حفظ و تأمین منافع كشور خواهند بود.

5) ساز و كارها و قدرت بسیج‌كنندگی جامعه و سازماندهی قدرت و توان ملی به صورت الگوهای نهادینه شده وجود دارد و لذا با مشاهده تهدید و بحران تدریجاً آمادگی ذهنی و عملی در جامعه ایجاد می‌شود.

6) برخورداری از الگوهای ذهنی و عملی برای مواجهه با بحران و جنگ سبب می‌شود جامعه به سرعت از وضعیت عادی در شرایط صلح به سرعت به وضعیت مناسب با بحران در شرایط جنگ منتقل شود. زمان برای انطباق با شرایط جدید بسیار كوتاه خواهد بود زیرا جامعه از ذهنیت و شرایط روحی لازم برخوردار است.

7) برخورداری از قدرت خلاقیت و انعطاف لازم برای دفاع به تناسب ماهیت تهدید و جنگ وجود دارد. در واقع تجربه جنگ موجب تصلب فكری و عملی نخواهد شد بلكه موجب افزایش قدرت انطباق و در نتیجه انعطاف در برابر وضعیت جدید و مواجهه مناسب خواهد شد.

‌د) مواجهه با تهدیدات امریكا و اسرائیل در آزمون بزرگ هسته‌ای، نیازمند بازنگری تجربیات جنگ در سطح نظامی- استراتژیك می‌باشد. كشور و جامعه‌ای كه از تجربه یك جنگ طولانی برخوردار است یعنی با پرداخت هزینه، از سرمایه بزرگ برای مدیریت بحران و كسب پیروزی در عرصه سیاسی -  نظامی برخوردار است، مشروط بر آنكه نقطه عزیمت را بر پایه تجربه جنگ قرار دهد و در امتداد آن پاسخ‌گوی شرایط و نیازمندی‌های جدید باشد.


مقدمه

  جنگ بمنزله یک وضعیت خاص میان دو کشور از یک کلیت واحد تشکیل شده است. مجموعه ای از مسائل و حوادث سیاسی، نظامی، اجتماعی و امنیتی در زیر چتر کلیت جنگ رخ می دهد که هیچ کدام از آنها به تنهائی به معنای همه جنگ نیست، در عین حال جنگ بدون این حوادث و موضوعات معنا ندارد. شکل گیری رویکردهای مختلف نسبت بر جنگ در واقع بیانگر توجه به وجوهات خاصی از جنگ است. گاهی موضوع جنگ و مسائل آن از نظر فرهنگی- اجتماعی و گاهی با ملاحظه سیاسی و یا عملیاتی مورد بررسی قرار می گیرد، ولی آنچه به کلیت جنگ معنا و جهت می دهد پیوند آن با سیاست است. به گفته کلاوزویتس* جنگ در هر شرایطی به مثابه امری مستقل تلّقی نمی شود، بلکه ابزاری سیاسی است(1). در واقع غایت سیاسی جنگ بیرون از قلمرو جنگ است(2) و جنگ ابزار سیاست برای تامین اهداف سیاسی است. آغاز و پایان جنگ، دامنه و شدت آن و بسیاری از ملاحظات دیگر تابع اهداف، الزامات و تصمیمات سیاسی است(3). به این اعتبار منطق سیاست بر همه اجزاء جنگ حاکم است زیرا این سیاست است که اعلام جنگ کرده و همواره به صورت مغز اصلی به شمار می رود. (4)

      از نظر کلاوزویتس جنگ به عنوان ابزار سیاست هم منشاء آن است و هم بر تمامی ابعاد و اجزای آن نظارت دارد(5). به نظر وی بزرگترین دغدغه جنگ یعنی اولین انگیزه پدید آورنده آن یعنی غایت سیاسی می باشد که با کل عمل جنگ در آمیخته است(6). هر چه انگیزه جنگ متعالی و قوی باشد؛ تاثیرات ناشی از آن دامنه وسیع تری از زندگی مردم را در بر می گیرد و آمادگی برای دادن تلفات و هزینه بیشتر می شود و تفکر به زانو در آوردن دشمن شدت می گیرد(7) و در نتیجه پایان دادن به جنگ دشوارتر می شود. با شکوه ترینپیروزیها چنانچه سبب ساز رسیدن به هدف سیاسی نشود، اصلا ارزشی ندارد. حتی اگر هدف نابودی کامل یا سیاست تحمیل شرائط صلح ایده آل باشد(8). بر پایه این توضیح انگیزه اولیه جنگ یعنی غایت سیاسی، علاوه بر اینکه ماهیت جنگ را مشخص می کند، معیار تعیین و سنجش پیروزی یا شکست خواهد بود(9). بعبارت دیگر میزان دستیابی و تامین اهداف، معیار قضاوت برای تعیین پیروزی یا شکست در جنگ است.

جنگ به این مفهوم یک کنش اجتماعی و ما حصل تضاد منافع اساسی است که با خون ریزی حل و فصل می شود(10). تاکید کلاوزویتس مبنی بر اینکه جنگ سیاستی توام با خون ریزی و سیاست جنگی بدون خون ریزی است(11)، ناظر بر ماهیت جنگ و پیوستگی کامل جنگ با سیاست است، زیرا سیاست راهنمای جنگ و آنچه بعنوان اهداف جنگ طرح می شود، مانند خلع سلاح(12) و نابودی نیروی دشمن و یا تصرف سرزمین، تنها به منزله تلاش برای تامین اهداف سیاسی جنگ است، در غیر این صورت جنگ بما هو جنگ به عنوان یک امر مستقل معنا ندارد.

مسئله بنیادین در جنگ، تعامل ابزار – هدف است. ابزار به معنای استفاده از قدرت نظامی و جنگ، برای دستیابی به اهداف سیاسی است. چگونگی و شرائط استفاده از قدرت نظامی و خشونت و کشتار برای تامین اهداف در حالیکه بیانگر ماهیت و ابعاد جنگ است، در عین حال، وجوه عقلانی جنگ را به نمایش می گذارد. سایر ملاحظات در جنگ شامل محاسبه « سود و زیان » و یا « هزینه و دستاورد » برای تصمیم گیری درباره آغاز، ادامه یا پایان دادن به جنگ نیز بیانگر منطق عقلانی جنگ در چارچوب پیوستگی جنگ با سیاست است که در کلیه مراحل جنگ، قابل مشاهده است بدین ترتیب که:

1- قبل از جنگ: نحوه شکل گیری اهداف و اقدامات تهدید آمیز، ایجاد بحران و تصمیم گیری برای انتقال از شرایط صلح به جنگ با کنار گذاشتن روش های مسالمت آمیز برای حل و فصل اختلافات و استفاده از ابزار جنگ، در پاسخ به این پرسش باید بررسی شود که علت استفاده از قدرت نظامی(جنگ) برای تامین اهداف سیاسی چیست؟

2- در جنگ: مسئله استفاده از نبرد برای تامین اهداف سیاسی با بسیج نیروها و منابع و شکل گیری استراتژی برای غلبه بر دشمن یا دفاع در برابر تهاجمات، در پاسخ به این پرسش بایدبررسی شود که نتایج نبرد در صحنه نظامی چگونه بر تامین اهداف سیاسی تاثیر  می گذارد؟

3- پایان جنگ: موضوع بن بست نظامی در جنگ و بازگشت به راه حل های سیاسی برای خاتمه دادن به جنگ با هدف برتری برای توجیه نتیجه جنگ با نگاه به آینده، در پاسخ به این پرسش باید بررسی شود که نتایج نظامی جنگ چه تاثیری در بازگشت به پشت میز مذاکره و اتمام جنگ دارد؟

4- پس از جنگ: تاثیر پیامدهای سیاسی – اجتماعی جنگ در داخل کشور و در مناسبات دو کشور در نحوه نگرش به جنگ و دستاوردهای آن، در پاسخ به این پرسش باید بررسی شود که جنگ به معنای استفاده از قدرت نظامی چه نتیجه ای داشته است؟

  مسئله اساسی در این بحث تاکید بر جایگاه و نقش هدف به عنوان راهنمای جنگ و تعامل، هدف – وسیله برای ارزیابی نتیجه نهایی جنگ است. لذا تاثیر کاربرد قدرت و نتیجه آن شامل شکست یا پیروزی در تامین اهداف و متقابلاً تاثیر تامین اهداف و کسب پیروزی در برتری موقعیت طرف پیروز در مناسبات دو جانبه و معادلات منطقه ای، بررسی خواهد شد.  ادامه دارد ...


پاورقی

-----------------------------

* کلاوزویتس واضع نظریه بهم پیوستگی جنگ با سیاست متولد پروس ( 16/11/1831 – 1/6/1780 ) از سن 12 سالگی به خدمت سربازی در آمد و تا درجه سرلشگری ارتقاء یافت. مجموعه کتاب 10 جلدی در باب جنگ در سالهای 1820 – 1828 توسط وی نگارش یافت و تا کنون به زبانهای مختلف ترجمه شده است. کلاوزویتس به عنوان فیلسوف جنگ اشتهار دارد و در دوره جدید تفکر وی به عنوان سنت تفکر استراتژیک در غرب پذیرفته شده است. در سال 1382 مرکز مطالعات دفاعی و امنیت ملی دانشگاه امام حسین جلد اول این مجموعه را از زبان آلمانی ترجمه و منتشر کرد. جلد دوم آن نیز در سال 1385 به چاپ رسید

 

منابع

-----------------------------

1-کارل فون کلاوزویتس( 1385 ) – در باب جنگ – کتاب اول: ماهیت جنگ – جلد 2 – ترجمه حسن پروان  دانشکده و پژوهشکده فرماندهی و ستاد علوم دفاعی – مرکز مطالعات دفاعی و امنیت ملی. دانشگاه امام حسین- مرکز چاپ و انتشارات سپاه-چاپ اول- ص 29 مولف.
2- همان ص 33 مولف
3-  و.ب. گالی استاد افتخاری علوم سیاسی دانشگاه کمبریج ( 1359 ) – فیلسوفان جنگ و صلح – ترجمه  محسن حکیمی (1352) انتشارات نشر مرکز – چاپ اول – ص 75 – 74
4- جان ویک لین ( 1372 ) – مبانی دیپلماسی، چگونگی مطالعه روابط بین دول – تحقیق و ترجمه دکتر عبدالعلی قوام استاد دانشگاه– انتشارات قومس – چاپ دوم ص 122
5- دانیل موران ( 1382 ) مقاله نظریه استراتژیک و تاریخ جنگ – جان بیلیسجیمز ویرتر – الیوت کوهن – گالین اس گری- کتاب استراتژی در جهان معاصرترجمه کابک خبیری  انتشارات ابرار معاصر تهران. چاپ اول – ص 58
6- منبع 1 ص 26 مولف
7- همان ص 27 مولف
8- مایکل هاوارد( 1377)- کلاوزویتس و نظریه جنگ- مترجم غلامحسین میرزا صالح- انتشارات طرح نو- چاپ اول- ص 72
9- منبع 1 ص 14 مولف
10- منبع 8 ص 67 – 66
11- منبع شماره 1 ص 35 مولف
12- منبع 3 ص 91 – 90 


  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic