m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  بحث درباره ضرورت تغییر در روش شناسی مطالعات جنگ را با ارجاع به دلایل و عوامل مختلف می توان مورد توجه قرار داد. انجام این مهم به معنای نفی آنچه هم اکنون صورت می‌گیرد، نخواهد بود. مسئله مهم این است که رویکرد و روش ها، تابع مسائل و نیازها و شرایط است. منطق نقد هم از همین مسیر شکل گرفته و جابجایی‌ها، حتی با تأخیر سرانجام صورت خواهد گرفت.

آنچه پیش از این در مواجهه با تجربه جنگ ایران و عراق، برای تبیین در حوزه تاریخ نگاری و یا تبلیغ و ترویج فرهنگ و ارزش‌ها صورت گرفته است، ابتدا متأثر از ضرورت‌های دفاع در برابر تجاوز و مقاومت در برابر فشار دشمن بود. بعدها نیز ضرورت حفظ نظام ارزشی و فرهنگی جامعه در برابر گسترش فرهنگ توسعه اقتصادی، موجب توجه به حفظ ارزش های دوران دفاع مقدس شد.

وجود پرسش و ابهام درباره مدیریت تصمیم‌گیری و تأثیر آن در جنگ، بمثابه رویکرد انتقادی، هم اکنون همپای تاریخ نگاری توصیفی و ترویج فرهنگ و ارزش های دوران دفاع، گسترش یافته است. مهمترین نتیجه این وضعیت این است که نسبتی میان مطالعات و پژوهش های تاریخی با پرسش‌های موجود در جامعه، همچنین با نیازهای آینده وجود ندارد. برای غلبه بر وضعیت کنونی باید رویکرد و روش های جاری مورد بازبینی قرار بگیرد.

پیش از این ضرورت های عملی برای دفاع در برابر دشمن و آشنایی جامعه با وقایع، منطق توصیف و تبیین تاریخ جنگ را شکل داد. اما نسل پس از جنگ دیگر درگیر الزامات زمان واقعه نیست، بلکه با پیامدهای جنگ و روایت‌های متفاوت و مناقشه‌آمیز درباره وقایع، مواجه است. ریشه وضعیت کنونی هم تداوم رویکردها و روش‌های گذشته است که موجب پیدایش «نهادگرایی» در تاریخ نگاری جنگ شده است. به این معنا که چرایی و چگونگی وقوع رخدادهای جنگ در ذیل نقش سازمان‌های نظامی در جنگ مورد بررسی قرار می گیرد. همچنین محدویت دسترسی عمومی به اسناد و سایر ملاحظات، مانع از ظهور روایت های جدید و پاسخگو شده است. با این توضیح، اگر پژوهش ها باید در پاسخ به نیازها باشد، نقطه عزیمت برای تعریف نیازهای کنونی دو چیز است:

   1) ابهامات و پرسش های نسل جدید که تحت تأثیر پیامدها و نتایج جنگ قرار دارد.

   2) نیازهای حال و آینده جامعه، بر پایه تجربه گذشته.

بدون پاسخ به نیاز اول، نیاز دوم تأمین نخواهد شد. زیرا در صورت تردید درباره واقعیت‌های تاریخی، استفاده از تجربه جنگ برای آینده امکان پذیر نخواهد بود. به همین دلیل باید با نقد و بررسی رویکردها، روش ها و روایت‌های کنونی از تجربه جنگ با عراق، راه را برای فهم جدید، با مشخصه «اقناع کنندگی» و «پاسخگویی» گشود.


اشاره:

تاریخ شفاهی علی اسحاقی   تا کنون در نقد و بررسی تاریخ شفاهی، به اعتبار «روش شناسی» و جنگ ایران و عراق بعنوان بررسی «موردی»، یادداشتهای متفاوتی را در سایت منتشر و بیش از چند سال است که درگیر گفتگوی تاریخ شفاهی با سردار رشید از فرماندهان ارشد دوران جنگ هستم. با توجه به اینکه پیش از این درگیر تاریخ‌نگاری مکتوب بودم و همواره در همین چارچوب با فرماندهان گفتکو می‌کردم، ملاحظات ناظر بر کار تاریخ شفاهی و نقاط ضعف و قوت، همچنین تفاوت و تمایز تاریخ شفاهی با تاریخ‌نگاری مکتوب، ذهنم را درگیر کرده و به تناسب بر نقدی که از روش تاریخ شفاهی داشته ام،  تاثیر گذاشته است.

بدون تردید باید به روش تاریخ شفاهی باور داشت و از آن استفاده کرد. مسئله اساسی؛ نقد «روش شناسی» تاریخ شفاهی است که بنظرم همچنان بعنوان مکمل تاریخ مکتوب ارزیابی و بر محور واقعه حرکت می کند. چنانکه پرسش‌ها از وقایع است و توضیحات نیز نقل وقایع، بر محور ذهنیت فرد است. بنظرم ملاحظه یاد شده نقطه آسیب شناسی تاریخ شفاهی است که بر محور ذهنیات فردی «تاریخ سازی» می کند. برای غلبه بر آسیب شناسی تاریخ شفاهی، علاوه بر توجه به نقش و تاثیر فرد گفتگو کننده و میزان تسلط وی بر موضوع مورد گفتگو، از نظر روش شناسی باید با رویکرد «انتقادی» به جای نقل و یا هدف «آگاهی» از واقعه، اقدام کرد.

توضیح یاد شده را به این دلیل نوشتم که ملاحظات موجود در روش شناسی تاریخ شفاهی و نقدی را که بر آن داشته ام، روشن شود. گونه جدید تاریخ شفاهی در مرکز اسناد دفاع مقدس که مرحوم دکتر اردستانی بنیان آن را گذاشت و به شکل گسترده ای از سوی دکتر نائینی در حال توسعه است، ظرفیت زیادی را به روش‌های متفاوت برای انتشار داده های تاریخی فراهم کرده است که در بررسی‌های تاریخی قابل استفاده است و در عین حال با توجه به نتایج این اقدام و مخاطرات آن، با  «تکثّر در روایت‌ها»، با تاکید بر «فرد محوری»، گونه‌ها و روش شناسی تاریخ شفاهی نیاز به نقد و بررسی دارد که مرکز اسناد دفاع مقدس می تواند در حوزه پژوهش‌های نظامی مسئولیت آن را برعهده گرفته و در این زمینه نشست‌های تخصصی را برگزار کند.

علاوه بر این ملاحظات؛ بنظر می رسد حجم صفحات آثار منتشر شده در مرکز به روش تاریخ شفاهی، مانع از استفاده عموم خواهد شد و نکات اساسی که در این گفتگوها وجود دارد، همانند آنچه در تاریخ شفاهی سردار علی اسحاقی وجود دارد، در میان حجم صفحات دیده نمی شود. با این توضیح، یا باید در روش و حجم صفحات تجدید نظر شود و یا اینکه یک کتاب خلاصه و کم حجم تهیه و منتشر شود. علاوه بر این؛ در موضوعات تخصصی مانند بحث «شنود»، باید به روش پرونده ای با مجموعه ای از افراد گفتگو شود تا از آسیب‌های روایت فردی کاسته شود.

***************************

   فرصتی فراهم شد تا کتاب تاریخ شفاهی جناب آقای علی اسحاقی راکه از سوی آقای یدالله ایزدی تهیه و تنظیم شده است، مطالعه کنم. با توجه به تحقیقاتی که برای جلد دوم کتاب «مسائل اساسی جنگ در آثار ارتش و سپاه» دنبال می کنم، نکات بسیار جالب و کمیابی در کتاب یافتم که موجب نگارش این یادداشت شد. دلیل اهمیت و ارزش کتاب به نظرم فعالیت جناب آقای اسحاقی در حوزه «شنود» است که در درون ساختار اطلاعات سپاه شکل گرفت و بخش مهمی از توانمندی دفاعی- تهاجمی سپاه را برای طراحی و فرماندهی عملیات و تأمین اهداف نظامی فراهم کرد. در زمینه بحث «شنود» اسحاقی یک «بنیانگذار» بی همتا، با انباشتی از اطلاعات و تجربه است که در این کتاب بخشی از ابعاد و لایه های آن مورد پرسش قرار گرفته و راه را برای مباحث عمیق تری گشوده است که باید برای تعمیق آن تلاش کرد. البته قصد نقد و بررسی کتاب را ندارم، ولی به نظرم با حذف برخی حواشی و کاهش صفحات، کتاب روان وخواندنی‌تر خواهد شد.

     شاکله فعالیت آقای اسحاقی در شنود و ارزش آن، برابر آنچه در کتاب امده است، بر سه پایه بهم پیوسته قرار دارد، هر چند در این گفتگو به نحو مناسبی این موضوع واکاوی و آشکار نشده است:

1- زندگی اسحاقی در عراق تا دوره بلوغ، علاوه بر فراگیری و تسلط بر زبان عربی، موجب شناخت از فرهنگ و ساختار عراق شده است. چنانکه پیش زمینه یاد شده در تمایل به کار اطلاعاتی و شناخت از دشمن موثر بود و منجر به شکل گیری ساختار و سازمان شنود در سپاه شد.

2- گذراندن دوران سربازی در لشکر گارد که به لحاظ آموزشی، به ویژه در بخش فنی و شنود، توانایی‌های وی را افزایش داده که آثار آن بصورت تدریجی در ساختارمند کردن شنود و گسترش سازمان و تعمیق روش آن آشکار شده است.

3- شغل آزاد و مدیریت کارگاهِ تعمیر و خرید و فروش موتور سیکلت که موجب شناخت مناسبات اجتماعی و فراهم سازی امکان برقراری ارتباط با اقشار مختلف جامعه و فرماندهی بر نیروها برای مواجهه با بحرانهای امنیتی در کشور شده است.

بنظرم روش واقعه محوری در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در تاریخنگاری جنگ ایران و عراق، در روش تاریخ شفاهی تاثیر گذاشته و به دلیل تمرکز بر وقایع، در عمل ساختار موضوعات بر محور تفکر و رفتار افراد، در مواجهه با موضوعات و مسائل مورد واکاوی عمیق قرار نمی گیرد. با فرض اینکه وقایع حاصل تعامل نقش فاعل و کارگزار در تصمیم گیری، به تناسب ساختار و شرایط است، در تاریخ شفاهی تمرکز بر وقایع در گفتگو با فرماندهان و رزمندگان، مانع از شناخت ساختارها می شود. در عین حال اصلاح و تکمیل روش ها از طریق برگزاری جلسات نقد و بررسی روش شناسی تاریخ شفاهی و کتاب های منتشر شده، امکان پذیر خواهد شد.


هم اکنون تاریخ نگاری جنگ در ارتش و سپاه به روش نقلی- مستند و بر محور وقایع سیاسی- نظامی دنبال می شود. تحلیل ها نیز بیش از آنکه در چارچوب مبانی و رویکردهای نظری صورت پذیرد، تابع بازتاب رسانه ای و مواضع رسمی بازیگران و یا تحلیل‌گران، درباره وقایع سیاسی- نظامی است. همچنین رویکرد و روش جاری در تاریخ نگاری جنگ با تمرکز بر جزئیات وقایع سیاسی- نظامی، همراه با تاکید بر نقش سازمانی در جنگ دنبال می شود. چنین روشی علاوه بر اینکه مانع از ادراک روند کلی جنگ و مسایل اساسی آن خواهد شد، با انتشار اسناد و اخبار جدید، اعتبار نتایج  پژوهشی و سندیّت آن، مورد سوال قرار می گیرد.

با فرض صحت ارزیابی یاد شده از وضعیت موجود تاریخنگاری جنگ و برای گذار از رویکرد و روش کنونی، باید  از طریق نقد وارده بر کارکرد و نتیجه تاریخنگاری جنگ، روش های جدیدی را بر محور پاسخ گوئی به مسایل اساسی جنگ جستجو و مورد توجه قرار داد. به نظرم «بررسی های ساختاری و مسئله محور»، در چارچوب مفهوم جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک، در مقایسه با واقعه محوری نقلی و مستند در حوزه وقایع سیاسی- نظامی جنگ، علاوه بر اینکه کارکرد مناسب تری برای پاسخ به نیازهای حال و آینده دارد، از تأثیر پایدارتری برای تبیین تاریخی برخوردار است.همچنین می تواند مناقشه بر نقش سازمانی را در حاشیه قرار بدهد.


مسئله ما در برابر تجربه گذشته و مواجهه با احتمالات آینده، در تلاقی دو زمان گذشته و آینده، تعریف و تعیین می‌شود. زمان گذشته ناظر بر تجربه زیسته است، در حالیکه زمان آینده هنوز متعیّن نشده و در نتیجه از امکان تجربه پذیری برخوردار نیست تا به عنوان یک واقعیت ادراک شود.

فرض بر این است که نظام آگاهی و عملی ما برآمده از تجربه زیسته است و تجربه زیسته در واقع امکان فراگیری از تجربه دیگران را فراهم می‌کند، زیرا بر مبانی مشترک ادراکی و عملی، در زمان و مکان استوار است. با این توضیح، مسئله اساسی در روش مواجهه با تجربه زیسته، واکاوی مزیّت های اندیشه و عمل در ساحت تجربه زیسته است.


ادامه مطلب

درباره دفاع همه جانبه مردمی در برابر تجاوز ارتش عراق به ایران، دو نوع بحث را با دو روش باید انجام داد:

روش اول؛ بررسی‌های تاریخی، سیاسی و عملیاتی

در چارچوب روش یاد شده می توان درباره جزئیات و تحلیل رخدادهای سیاسی- نظامی در باره شرایط و وضعیت سیاسی- اجتماعی و نظامی ایران و عراق در مراحل مختلف جنگ، شامل؛ وقوع، ادامه و پایان جنگ، همچنین عملیات‌های نظامی و برخی موضوعات مهم و نتایج جنگ در هر مرحله بحث کرد.

روش دوم؛ بررسی‌های راهبردی

در چارچوب روش یاد شده می توان در باره مسایل اساسی جنگ در گذشته و نیازهای حال و آینده، بحث کرد. بعنوان مثال درباره وقوع جنگ، مسئله غافلگیری اهمیت دارد، همچنان علت ناتوانی در بازدارندگی و شکست ارتش عراق در نقطه صفر مرزی باید بررسی شود. برآیند حاصل از این بررسی می‌تواند الگوهای هشیاری و برخورداری از قدرت موثر دفاعی- تهاجمی را برای بازدارندگی یا شکست دشمن در حمله به ایران، همچنین جلوگیری از اشغال که هم اکنون مورد توجه قرار دارد، تبیین کند. مسئله مهمتر بررسی قدرت نظامی و منابع مورد نیاز برای جنگ تعاقبی در خاک دشمن است که باید مورد ارزیابی قرار بگیرد. بعنوان مثال با توجه به موقعیت منطقه ای ایران در سوریه، لبنان و عراق، کدامیک از درس ها و تجربیات جنگ با عراق، قابل بهره برداری است؟


در حالیکه روایت کنونی از جنگ با برجستگی و برخی کاستی‌ها همراه است، شاکله آن بر اساس نقش تاریخی ملت ایران در برابر تجاوز عراق، قرار دارد که با هیچ دوره تاریخی قابل مقایسه نیست. در عین حال با تغییر در شرایط و حضور نسل جدید، گفتمان موجود در حوزه مطالعات جنگ ایران و عراق نیاز به بازبینی دارد.

با فرض اینکه هر نسلی تاریخ خود را دارد و از منظر مسایل جاری به گذشته نگاه می‌کند، این پرسش وجود دارد که چگونه باید گفتمان موجود را مورد بازبینی قرار داد و روایت‌های جدیدی را برابر نگرش‌ها و نیازهای نسل جدید سامان داد؟

تاریخ بمعنای وقوع در زمان و مکان، به دلیل برخورداری از نقش تاریخ سازی، هویت‌ساز است و هویت‌ها از پویایی برخوردارند. بنابراین آنچه هم اکنون درباره تاریخ وقایع، موضوعات و مسایل جنگ ایران و عراق جریان دارد، نیاز به بررسی تطبیقی با اسناد دارد، در غیر اینصورت بسیاری از واقعیات تاریخی تحت تاثیر ملاحظات هویتی و به دلیل بی‌دقتی دستخوش تحریف خواهد شد. تجربه اخیر در برخورد با روایت و تفسیر از عملیات کربلای چهار و نتیجه ان نمونه روشنی برای تاکید بر ضرورت بازبینی روایتهای موجود با اسناد است.

روش مواجهه با وضعیت کنونی را می‌توان از طریق تشکیل حوزه روش شناسی مطالعه و تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق مورد بازبینی قرار داد و از این طریق نه تنها از تحریف واقعیات تاریخی جلوگیری کرد، در عین حال با روش‌های خلّاقانه و توجه به ظرفیت‌های موجود در درون واقعیات تاریخی، روایت مناسب و صحیحی را به نسل کنونی ارایه کرد. نتیجه اقدام یاد شده علاوه بر روشن شدن واقعیات تاریخی برخی از مناقشات و داعیه های کنونی را که صرفا بر تناقضات استوار شده است برطرف خواهد کرد.


اگر روش تابع مسئله باشد، که هست، اما تعریف مسئله تابع منظر و رویکرد است. با این توضیح تنوع و تکثر در پژوهش و طرح پرسش، تابع رویکرداست. بعبارت دیگر  تعریف متفاوت از مسایل و انتخاب روش‌های مختلف برای پاسخ به مسئله تابع رویکرد است. با این توضیح  مسئله تابع منظر و رویکرد است و روش تابع مسئله است، در نتیجه از طریق روش می توان مسئله را آشکار و تبیین کرد و به آن پاسخ داد. بر پایه مقدمات یاد شده، پرسش این است که در مطالعه جنگ ایران و عراق، آیا مباحث روش شناختی موجب شناخت مسایل و رویکردها خواهد شد، یا اینکه از طریق شناخت رویکردها باید  مسایل را تعریف و روش را مورد شناسایی قرار داد؟ بنظرم ما در مطالعه جنگ ایران و عراق به رویکرد و روش های جدیدی نیاز داریم تا بسیاری از مسائل را در درون آن منحل و به مناقشات کنونی پایان دهد. مباحث روش شناسی تابع رویکرد ها خواهد بود و از طریق نقد و بررسی روش شناسی نمی توان راه های برون رفت از وضعیت کنونی را مورد شناسائی قرار داد. با این توضیح  هدف یاد شده چگونه قابل دستیابی است؟


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic