m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

مقدمه درودیان:

اظهارات فرمانده محترم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی درباره ترور شهید صیاد شیرازی، موجب نگارش یادداشت؛ آیا نقش شهید صیاد در عملیات مرصاد موجب ترور وی شد؟ در سایت گردید. در همین روند امیر شمخانی دبیر محترم شورای عالی امنیت ملی نیز نسبت به تحریف تاریخ عملیات مرصاد اظهار نگرانی کرد. امیر غلامرضا آذربون که از نزدیک شاهد تلاش های شهید صیاد بوده است، در واکنش به آنچه در این زمینه منتشر شده، یادداشت حاضر را ارسال کرده است. مسئله قابل ملاحظه این است که؛ آنچه در سایت منتشر شده، صرفاً به منظور نقد اظهارات امیر پوردستان درباره علت ترور شهید صیاد و نگرانی از تحریف تاریخ بود است و مناسب بود که امیر آذربون براساس همین ملاحظه، موضوع را مورد بررسی قرار دهند، در حالیکه ایشان فارغ از این ملاحظه، توضیحاتی را درباره نقش شهید صیاد در عملیات مرصاد نوشته است که پیش از این، بصورت کاملتری از سوی شخص شهید صیاد بیان شده و در برخی از رسانه ها منتشر شده است. با این توضیح، یادداشت امیر آذربون در ادامه آمده است:

                                                 **********

خدمت برادر عزیز درودیان 

   در خصوص نقدی که جنابعالی درباره عملیات مرصاد در سایت تابناک به مورخه 12 شهریورماه 1394 مرقوم فرموده اید، بمنظور تنویر افکار عمومی و محققین تاریخ دفاع مقدس درباره نقش شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد، مطالب زیر ارسال می گردد.

 مطالبی که در مورد شهید صیاد مطرح شده، با توجه به اینکه از ایشان تجلیل شده ولی جان مطلب ادا نشده و از طرفی بعضی کم لطفی کرده اند، برای روشن شدن نقش صیاد در عملیات مرصاد برای کسانی که در آن عملیات حضور نداشته اند، لازم است یک مقدمه کامل بیان شود.


ادامه مطلب

محمد درودیان: امیر شمخانی از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ و یکی از اعضای اصلی حلقه راهبردی سپاه برای طراحی و فرماندهی جنگ بوده است. سایر مسئولیت های وی شامل: جانشین فرماندهی کل سپاه، فرمانده نیروی زمینی سپاه، معاون عملیات ستاد فرماندهی کل قوا، وزیر سپاه، فرمانده نیروی دریایی ارتش و سپاه، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و هم اکنون دبیر و نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی است. اشاره به توضیحات یاد شده، به این دلیل صورت گرفته است که اهمیت نقطه نظرات وی درباره جنگ ایران و عراق، همچنین بیان برخی ناگفته های جنگ از سوی ایشان، برای نسل جوان و آینده، بیشتر روشن شود.  امیر شمخانی پس از ملاحظه یادداشت اخیر درباره عملیات مرصاد، دو موضوع را درباره این عملیات و تاریخ‌نگاری جنگ متذکر شده اند که در ادامه به آن اشاره می شود:

                        علی شمخانی

1- «به دلیل اینکه در تماس های تلفنی که بنده با هوانیروز برای انجام عملیات می گرفتم، آنها شک می کردند که این صدای کیست؟ (مع عملیات ق خاتم) لذا از شهید صیاد درخواست کردم و حکم کتبی مأموریتی به ایشان دادم (در اختیار سردار مقدم فرمانده سابق ناجا است) که مسئولیت هماهنگی با هوانیروز کرمانشاه را بعهده بگیرد. ضمناً توجه داشته باشید در آن زمان جنگ روانی حاکی از این که منافقین در پایگاه هوانیروز نفوذی دارند، به شدت وجود داشت.»

       حکم شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

                             تصویر حکم امیر شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

2-«مرصاد مطالب زیادی دارد که متأسفانه به تحریف رفته است. البته وقتی ما تاریخ را برای بزرگی بزرگان می نویسیم، بطور طبیعی دچار لغزش می شویم و این یکی از دلایل سکوت بنده تا کنون بوده است و به ادامه آن اصرار دارم تا تاریخ جنگ مصون از این نوع دست اندازی های بی مورد که متأسفانه فراگیر شده، باقی بماند. از قضا امروز ظهر حین استراحت این جمله به ذهن من آمد و بعد این نامه را دیدم. گفتم که تاریخی که برای بزرگی بزرگان نوشته می شود، قابل اعتماد نیست!! و 2 ساعت بعد این نامه را دیدم.» 

علی شم خانی


  به گزارش خبر گزاری ایسنا؛ امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش، همزمان با 5 مرداد سالروز شکست منافقین در عملیات مرصاد گفت: «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود، منافقین فعالیتی را در مرزها انجام دادند و شهید صیاد شیرازی که در آن زمان به عنوان مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح مشغول فعالیت بود، احساس مسئولیت کرد و با شناخت خوبی که از منطقه و نیروها داشت، به پایگاه کرمانشاه رفت و با بالگرد 214 هوانیروز عملیات شناسایی از منطقه را انجام داد و در نهایت با ساماندهی و تدابیر ویژه خود با کمک و هدایت نیروها، ضربه مهلکی در عملیات مرصاد به منافقین وارد کرد و منافقین مجبور به عقب نشینی شدند. به دنبال این موضوع، منافقین منتظر فرصتی بودند تا صیاد شیرازی را به شهادت برسانند که سرانجام در 21 فروردین 78 موفق به انجام این کار شدند، در حقیقت دلیل اصلی ترور هم ضربه ای بود که به منافقین در عملیات مرصاد وارد شد.» با توجه به وجود برخی اشتباهات تاریخی در گزارش یاد شده، به برخی موارد به شرح زیر اشاره می شود:

الف) زمان عملیات مرصاد پنجم مرداد سال 1367 و قبل از برگزاری آتش بس میان ایران و عراق، و در اوج درگیری های نظامی و امنیتی بود، در حالیکه در اظهارات فرمانده محترم نیروی زمینی ارتش، به فعالیت منافقین «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود»، اشاره شده است.

ب ) شهید صیاد در زمان عملیات مرصاد، نماینده امام در شورایعالی دفاع بود. در حالیکه در اظهارات امیر پوردستان، از شهید صیاد بعنوان «مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح» نام برده شده است.

ج ) در این اظهارات؛ عقب نشینی منافقین در عملیات مرصاد به فعالیت های شهید صیاد نسبت داده شده است. با فرض اینکه به گفته ایشان شهید صیاد معاون بازرسی ستاد کل بوده، در حالیکه هیچ نیرویی تحت فرماندهی ایشان نبوده، چگونه امکان دارد عقب نشینی منافقین ناشی از عملکرد ایشان باشد؟ در حالیکه باید شکست منافقین را مستند به عملکرد نیروهای میدان نبرد و نه صرفاً به شناخت و یا شهامت کم نظیر شهید صیاد و حضور میدانی ایشان ارجاع داد.

                    شهید صیاد شیرازی

د ) درباره علت ترور شهید صیاد از سوی منافقین که به گفته ایشان در 21 فروردین سال 1367 انجام شد، این پرسش وجود دارد که؛ آیا شهید صیاد به دلیل نقشی که در عملیات مرصاد داشت، از سوی منافقین ترور شد؟

1- عملیات مرصاد در مردادماه سال 67 انجام شد، در حالیکه ترور شهید صیاد شیرازی در 21 فروردین سال 78، یعنی 11 سال بعد صورت گرفت. شهید صیاد در حالی ترور شد که تنها یک سرباز بعنوان راننده در اختیار داشت که آنهم در روز ترور، همراه وی نبود و هیچ فرد دیگری از وی محافظت نمی‌کرد. بنابراین در تمام این سالهای پس از عملیات مرصاد، سازمان مجاهدین خلق به شهید صیاد دسترسی داشت، اما نه تنها علیه ایشان، بلکه هیچ عملیاتی را با هدف انتقام از کسانی که در عملیات مرصاد شرکت داشتند، انجام نداد. زیرا رفتار این سازمان تحت کنترل عراق بود و صدام بدنبال اقدام امنیتی در ایران نبود. با این توضیح، ترور شهید صیاد از سوی منافقین، ارتباط مستقیم با نقش ایشان در عملیات مرصاد نداشت. برابر اسنادی که با دستگیری عامل ترور شهید صیاد و بعدها با سقوط صدام بدست آمد، اقدام منافقین برای ترور شهید صیاد، سفارش صدام و در واکنش به اقدامی بود که با ترور فرزند وی «عدی» صورت گرفت. برابر این اسناد، صدام ترور آیت الله هاشمی رفسنجانی را پیشنهاد می کند که منافقین بدلیل ناتوانی برای عبور از حلقه حفاظتی ایشان، ترور شهید صیاد را بعنوان یک هدف انتخاب کرد. در این زمینه گفتگوی افسر سرویس عراق با نماینده سازمان که از نوار شماره 70 پیاده شده، قابل توجه است:

افسر سرویس عراق: آیا شما عملیات ترور علیه مسئولین نظام خمینی را کنار گذاشته اید؟

داوری نماینده سازمان: در حال حاضر کنار گذاشته ایم. چون پس از چند عملیات، مسئولین درجه 1 نظام از حفاظت بسیار بالایی برخوردار شدند و در حال حاضر مسئول ایرانی درجه 3 هم دارای 15 محافظ است(؟!)

افسر سرویس عراق: ائمه جمعه تهران مثل هاشمی رفسنجانی که در زمان مشخصی وارد آنجا می شود، حتماً در مسیرها نقطه ضعفی که بتوان رخنه کرد وجود دارد (تمایل افسر سرویس عراق را نشان می دهد که او را هدف قرار دهید)

داوری نماینده سازمان: رفسنجانی نیروی محافظ زیاد دارد و هیچ وقت تحرکات و ترددهایش به یک شکل نیست. حتی با آمبولانس و وانت هم تردد  می کند.

   در گفتگوی ژنرال حبوش، رئیس سازمان مخابرات عراق  با مسعود رجوی که از نوار شماره پنج پیاده شده است نیز نکات قابل ملاحظه ای وجود دارد. حبوش در این ملاقات به رجوی می گوید: «اگر اهدافی را ما مشخص کردیم و از مجاهدین خواستیم آن را انجام دهند، باید این کار را انجام دهند چون من از شما در اینجا (عراق) حمایت می کنم و در این وقت باید شما نیز این کار را انجام دهید تا من بتوانم آن کسی را که به عراق برای زدن مجاهدین می آید، ضربه بزنم و آنچه که من فهمیدم این است که بعضی اهداف را شما مایل نیستید روی آن عمل کنید و مخالف آن هستید ... برادر مسعود (رجوی) به تو می گویم که ما سر هر مسئله که به توافق برسیم، با شما خواهیم بود در اجرای آن. اما اگر به شما گفتیم ایست (عملیات متوقف شود)، باید شما علت آن را بدانید تا برای شما ابهامی پیش نیاید و نباید به شما بگوییم ایست و شما علت آن را ندانید و در ابهام باشید. با توجه به دشمن مشترک، چه بسا در آینده نزدیک با توجه به ایده و چشم انداز مخابرات، شما را برای مأموریت هایی مکلف کنیم. منبعد بعنوان یک تیم کار می کنیم یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست.»

   رجوی نیز در  بخشی از این گفتگو، مسئولیت ترور شهید صیاد را پذیرفته و می گوید: « آنچه در خصوص عملیات که گفته می شود و عدم انجام آن از طرف مجاهدین باید بگویم، بعد از جریان عملیات صیاد شیرازی و تصفیه و زدن او، برادران مخابرات تعدادی اهداف و درخواست های عملیاتی به ما دادند که ما آنها را قبول کردیم و تمام آن را انجام دادیم.»

2- سردار غلامعلی رشید درباره چگونگی حضور شهید صیاد در عملیات مرصاد می گوید: « غروب روزی که منافقین حمله کرده بودند، به همراه آقای شم‌خانی می خواستیم از تهران به کرمانشاه برویم. آقای شم‌خانی معاون اطلاعات و عملیات ستادکل قوا بود و من جانشین او و در مرکز فرماندهی سپاه داشتیم اخبار را دنبال و پیگیری می کردیم. به شم‌خانی پیشنهاد کردم که شهید صیاد را با خود ببریم و نکته ای که در ذهن من بود این بود که؛ ایشان با هوانیروز آشنایی دارد و می توانیم از توانمندی‌های هوانیروز علیه منافقین بهره‌گیری کنیم. من زنگ زدم به ایشان و قبول کرد. 3-2 ساعت بعد در فرودگاه حاضر شد و من با ایشان به وسیله یک فروند فالکن سپاه به کرمانشاه رفتیم. ساعت بین 11 الی 12 شب رسیدیم و آقای شم خانی دیرتر از ما آمد. ایشان با هواپیما رفته بود همدان و تا کرمانشاه بصورت زمینی آمد. شب دور هم جمع شدیم و قرار شد صبح زود شهید صیاد برود هوانیروز که آنها را آماده کند. شهید صیاد در آن شرایط سمت فرماندهی نداشت و از نیمه سال 65 به بعد، صرفاً نماینده امام در شورای عالی دفاع بود. در آنروز حکمی از آقای شم خانی گرفت که برود اصغر مقدم (احمدی مقدم فرمانده سابق ناجا) را پشت ارتفاعات چهارزبر، معرفی کند. فرماندهان پشت خاکریز چهارزبر؛ احمدی مقدم، شهید شوشتری و دانشیار بودند.»

3- شهید صیاد نیز در کتاب خاطرات خویش با عنوان «ناگفته های جنگ» نوشته احمد دهقان، در این باره می‌گوید: «ساعت 5/8 شب معاون عملیات ستادکل (رشید) به من زنگ زد و گفت: بیا برویم منطقه. گفتم: اول یک حکمی بنویسید که من رفتم آنجا، نگویند تو چکاره ای؟ درست است که نماینده امام هستم، ولی نمایندگان امام از نظر فرماندهی، نقشی ندارند. گفت: هر حکمی بخواهی، بگو ما می نویسیم.»

4- نقش شهید علی صیاد شیرازی در جنگ، نه به اعتبار شهادت، بلکه به اعتبار سهم او از مجاهدت‌ها و رنج‌های خالصانه ای که متحمل شد و روح زخم خورده اش به لقاء حق تعالی پیوست، همواره باید بازبینی و مورد تحلیل و تجلیل قرار بگیرد. شهید صیاد به دلیل تفکر و عملکردی که در تحولات امنیتی کردستان، همچنین نقشی که در ارتش و در جنگ داشته است، شایسته بهترین تقدیر است، اما نیازمند تجلیل از طریق تحریف تاریخ نیست!!

5- اینجانب با این ملاحظه و تأکید بر ضرورت بازبینی نقش شهید صیاد شیرازی در هویت و قدرت‌یابی ارتش در انقلاب و جنگ، یادداشت حاضر را نوشتم، زیرا امروز نسل جوان کشور، بجای مشاهده گزاره‌های تحریف آمیز و یا مبالغه گویی درباره شهدا، نیازمند آشنایی و تجزیه و تحلیل درباره عملکرد آنها است، تا موجب طرح این پرسش در ذهن آنها نشود که؛ یک سرهنگ(شهید صیاد) چگونه در جنگ ارتش را اداره می کرد و یا یک روزنامه نگار (شهید باقری) چگونه از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ شد؟!


  استقرار سازمان در فرانسه و تشكیل شورای ملی مقاومت، با هدف به رسمیت شناختن سازمان به عنوان آلترناتیو نظام جمهوری اسلامی ایران از سوی غرب، نقطه آغاز فعالیت‌های جدید سازمان برای براندازی نظام بود. استراتژی جدید سازمان پس از ورود به عراق و تشكیل ارتش آزادی‌بخش، پس از ملاقات رجوی با طارق عزیز انجام شد و همچنین حاصل نشست كادر مركزی سازمان بود. رخدادهای یاد شده، بیش از آنكه منشأ این تحولات باشد، به عنوان كاتالیزور عمل كرد.

 بنظر می رسد فرانسوی‌ها، با توجه به حاکمیت سوسیالیست‌ها (فرانسوامیتران)، نقش مهمی در توافق جدید عراق و سازمان و در نتیجه فراهم‌سازی استراتژی جدید سازمان، برای براندازی با تكیه بر تشكیل ارتش آزادیبخش در عراق، داشتند. سازمان نیز به این نتیجه رسیده بود كه عراق در جنگ با ایران، مورد حمایت امریكا و اروپاست و قرار گرفتن در كنار عراق، نه تنها به ضرر رجوی و سازمان نیست، بلكه می‌تواند موجب پذیرش سازمان به عنوان آلترناتیو، و جایگزین نظام جمهوری اسلامی شود. (همان، ج سوم، ص189)‌

 رهبری سازمان بر این تصور بود كه سرنوشت جمهوری اسلامی به نتیجه جنگ عراق علیه ایران گره خورده است و با توجه به اینكه ابرقدرت‌ها مایل نبودند ایران در جنگ پیروز شود، بنابراین رژیم صدام در نهایت بازنده نخواهد بود. لذا در چارچوب طرح امریكا و متحدانش برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، رسماً و علناً كنار عراق قرار گرفتند. رجوی پیرو این توافقات و مقدماتی كه فراهم شد، 17 خرداد سال 65 وارد عراق شد. (همان، ص275)‌ رجوی بعدها در پاسخ به این اقدام توضیحاتی را می‌دهد كه، بیانگر یك توافق، با مشاركت فرانسوی‌ها است. به ادعای رجوی یك دیپلمات از وزارت خارجه فرانسه به او تلفن كرده و گفته بود: طارق عزیز برای دیداری دیپلماتیك با مقامات به فرانسه آمده، و علاقه‌مند است با شما ملاقات كند، و من به همراه ایشان برای ملاقات شما به اور خواهم آمد و ... (همان، ص427)‌

رجوی بعدها در دیدار محرمانه با رئیس اطلاعات رژیم صدام در سال 1999، درباره پیوند سازمان با عراق توضیحاتی می‌دهد كه نشانگر زمان ارتباط اولیه طارق‌عزیز با رجوی در پاریس، و امضای قرارداد صلح است! رجوی با اشاره به چاپ عكس ملاقات وی با صدام، و فشار به سازمان برای دور شدن از عراق تأكید می‌كند كه، ما می‌‌خواهیم از مرز عراق كشورمان را آزاد كنیم. وی سپس می‌گوید: به یاد می‌‌آوریم كه در سال 1982 وقتی كه طارق‌عزیز به منزل ما در پاریس آمد، با همدیگر قرارداد صلح امضا كردیم (همان، ص435)‌

  توجه سازمان به عنصر خارجی، در معادله جانشینی، در مقایسه با سایر عوامل، در این مرحله افزایش یافت. در واقع شكست‌های قبلی سازمان و محاسبه غلط از توان سازمان و عنصر اجتماعی، نقش مهمی در چرخش سازمان و در نتیجه، استقرار در عراق  داشت. حسین ماسالی عضو جدا شده از شورای ملی مقاومت می‌گوید: مجاهدین كه پایه‌های تشكیلاتی خود را در داخل كشور از دست داده بودند و در شكل‌گیری اتحاد ملی [با سایر گروه‌ها] ناكام شده بودند، به قدرت‌های خارجی روی آوردند تا از این طریق به قدرت برسند. تماس آنها با قدرت‌های بزرگ این توهم را در آنها تقویت كرد كه دیگر كار تمام شده و نیازی به متحدین ایرانی ندارد." (همان، ص 425)‌

سازمان برای تدوین استراتژی جدید طی نشستی با كادر مركزی خود، اوضاع را با طرح چهار پرسش مورد بررسی قرار داد:‌

1-‌ اوضاع سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی چیست؟

2‌- توان جمهوری اسلامی چیست؟

3‌- سازمان در چه وضعیتی قرار دارد؟

4‌- چه راه‌كارهایی برای سرنگونی مناسب است؟ (گفت‌‌وگوی اختصاصی با آقای اكبر طاهری)‌

   پس از بررسی‌هایی كه انجام شد، سازمان ضمن پذیرش شكست استراتژی "جنگ چریك شهری"، استراتژی "جنگ جبهه‌ای" یا به تعبیر خود "جنگ آزادیبخش" را انتخاب كرد. جابانی در این زمینه می‌نویسد: مبارزه مسلحانه چریكی وقتی در داخل كشور به علل مختلف تداركاتی و تاكتیكی و نظامی، و از همه مهم‌تر در جلب حمایت و همراهی توده‌ها نتواند به حیات خود ادامه دهد، باید از نقطه‌ای خارج از مرزها و با حمایت خارجی، راهی برای ادامه حیات خود بیابد. سازمان مجاهدین به خاطر كسب سریع قدرت از طریق عملیات نظامی جبهه‌ای ... همه نیروهای خود را بسیج و به عراق اعزام نمود تا از نعمت جنگ ایران و عراق برای بسط قدرت نظامی خود بهره جوید.(همان، 276)‌ رجوی در نشست خصوصی درباره تغییر استراتژی، به این موضوع اشاره می‌كند كه: "‌جنگ چریك شهری در شهرها یك جنگ طولانی و زمان‌بر است، اما جنگ میكرو و كوتاه مدت و بلاجواب است. وی بر این نظر است تا قبل از تشكیل ارتش آزادی‌بخش، تعادل قوا برقرار نیست و لذا سقوط شتابان یا سرنگونی ضربه‌ای و سریع جواب نداشت." (همان) وی سپس به جنگ آزادیبخش به عنوان یك تجربه كاملاً جدید در تاریخ معاصر جهان اشاره و درباره مختصات آن می‌گوید:چشم‌انداز سرنگونی وجود دارد و در مرحله نهایی، "خیز اول" برای تسخیر تهران "خیز آخر" هم هست. در این راه یا رژیم كمر ما را می‌شكند، و یا ما كمر رژیم را. استراتژی مجاهدین در گذشته اساساً از بی‌توجهی یا كم‌توجهی به عنصر جنگ رنج می‌برد و عمق دیالكتیك جنگ و اختناق را در نمی‌یافته، در جوهر جنگ آزاد‌بخش نوین، ما درست حلقه‌ای را چنگ زده‌ایم كه قبلاً از دست در رفته بود و آن جنگ ایران و عراق است. (همان، ص277)‌

 سازمان معتقد بود باید با استفاده از فرصت جنگ ایران و عراق، با استقرار در عراق و تشكیل ارتش، جنگ جبهه‌ای را با هدف سرنگونی آغاز كند. (همان، ص279)‌ در این روند سازمان، ارتش آزادی‌بخش را تشكیل و رجوی با صدور اطلاعیه آن را اعلام كرد و دو هفته بعد در ملاقات صدام و رجوی، صدام تشكیل ارتش را به رجوی تبریك گفت.(همان، ص 281)‌

  سازمان در همكاری جدید باعراق، ضمن گرفتن تجهیزات و امكانات و كمك‌های مالی و آموزش زرهی و خلبانی، تلاش گسترده‌ای را برای جمع‌آوری اطلاعات از ایران آغاز كرد. علاوه بر این، عملیات‌های محدود را برای ارزیابی توان سازمان تدریجاً تحت نظارت عراقی‌ها و با كمك دیده‌بانی و توپخانه ارتش عراق آغاز كرد. (همان، ص283)‌ در این روند، سازمان عملیات موسوم به آفتاب را در فكه هم‌زمان با حمله گسترده عراق برای بازپس‌گیری فاو آغاز كرد. (همان، ص289) سازمان از پیروزی‌های اولیه به این نتیجه رسید كه <توان یك یگان ما با سه یا چهار یگان ارتش ایران برابر است. یك گردان برای در هم شكستن چند گردان كلاسیك ارتش كافی است.>(همان، ص 292)‌

  بر پایه ارزیابی جدید سازمان از اوضاع نظامی جبهه، سازمان پس از حمله به مهران- تحت عنوان عملیات چلچراغ- شعار "امروز مهران، فردا تهران" را سر داد. صدام درهشتم تیر سال 67 ضمن پیش‌بینی تغییر اوضاع جنگ به سود عراق، به عملیات سازمان در مهران اشاره و گفت: "قهرمانی‌های مجاهدین خلق در مهران موّید این سخن می‌باشد".(همان، ص303)‌

 سازمان در مرحله جدید در حالی كه عملیات‌های خود را در هر مرحله نسبت به گذشته گسترده‌تر می‌كرد و در اندیشه خیز نهایی به سمت تهران بود، تصور می‌كرد با وجود تحولات نظامی بر اثر پیش‌‌روی‌های عراق و فشار به ایران برای اتمام جنگ، ایران از پذیرش قطع‌نامه امتناع خواهد كرد. (همان، ص 304) سازمان معتقد بود، ایران به دلیل بسته بودن همه راه‌ها با عراق، صلح نخواهد كرد و ادامه جنگ به معنای كاهش توان نظامی و اقتصادی ایران خواهد شد و این روند تا شكست ایران ادامه خواهد یافت. (همان، ص305) و سازمان در این مسیر فرصت خواهد داشت تا در ادامه عملیات‌های خود، خیز بلند به سمت تهران را بردارد.

با اعلام خبر پذیرش قطع‌نامه 598  از سوی جمهوری اسلامی ایران، تمامی نقشه‌ و طرح‌های سازمان با بن‌بست مواجه شد. اولین واكنش سازمان در مورد پذیرش قطع‌نامه از سوی ایران، برگزاری نشست رجوی با اعضا بود. عصر جمعه 31/4/67 حدود ساعت شش بعدازظهر در قرارگاه اشرف اعلام شد، ساعت هشت در سالن عمومی حضور داشته باشند. (همان، ص 305)‌

  رجوی در نشست تصمیم گیری برای عملیات فروغ جاویدان، با یادآوری شعار "اول مهران، بعداً تهران" می گوید: دیگر وقت آن رسیده به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را كشیده‌ایم كه در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود. وی نام عملیات را فروغ جاویدان اعلام و تأكید كرد، باید در عرض دو یا سه روز انجام شود. وی معتقد بود اگر عملیات با سرعت انجام شود، رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد كرد، چون اصلاً به فكرش هم نمی‌رسد كه ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم. (همان، ص306)‌

  رجوی برای ایجاد آمادگی در نیروها با اشاره به اینكه "ما از قبل تصمیم انجام این عملیات بزرگ را داشتیم و می‌خواستیم آن را دیرتر انجام دهیم، اما پذیرش قطع‌نامه كار ما را تسریع كرد." به این موضوع اشاره كرد كه "اگر الان اقدام نكنیم فرصت از دست خواهد رفت زیرا بعد از اینكه بین ایران و عراق صلح شود، در اینجا قفل می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم كاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل می‌شویم." (همان، ص307)‌

  رجوی در این نشست به تحلیل قبلی سازمان از جنگ اشاره می‌كند كه گفته شد رژیم در منتهای ضعف، حاضر به توقف جنگ می‌شود و دلیل قبول قطع‌نامه از طرف آنها همین است. وی سپس نتیجه گرفت:"رژیم دیگر نیروی جنگی لازم ندارد و نمی‌تواند نیروی جبهه را تأمین كند." و از لحاظ نظامی تعادل خود را از دست داده است و هم از لحاظ سیاسی در انزوای بین‌المللی قرار دارد." (همان، صص  307)‌

  سازمان در مورد ماهیت عملیات فروغ جاویدان می‌گوید: كاری كه ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یك ابرقدرت است، چون فقط یك ابرقدرت می‌تواند كشوری را در ظرف این مدت تسخیر كند. حتی عراق هم ادعای گرفتن تهران را نكرده است، اما ما می‌خواهیم برویم تهران را بگیریم." (همان، ص308)‌

  رجوی درباره واكنش مردم گفت: در این عملیات مردم به حمایت از ما برمی‌خیزند." وی سپس توصیه كرد: كسانی كه حاضرند با ما بیایند را از پادگان‌ها و مراكز سپاه مسلح كنید و هر چه خواستند تا تهران بیایند آنها را با خودتان ببرید. (همان، ص312) در این نشست یكی از اعضا كه تازه به عراق رفته است دست خود را بلند كرد و رفت پشت تریبون و گفت: اینكه می‌گویید مردم با ما هستند فكر نمی‌كنم چنین باشد. من و شوهرم شب قبل از خارج آمده‌ایم و خود من چهار ماه است كه از ایران آمده‌ام. مردمی كه من دیده‌ام با آنچه كه شما می‌گویید تفاوت دارند. فكر نمی‌كنم آنها به ما كمك كنند. هیچ‌‌گونه جوّ سیاسی نظیر آنچه شما به آن اشاره می‌كنید در ایران به وجود نیامده است، چون خیلی‌ها در ایران هستند كه حتی رادیو مجاهد را گوش نمی‌دهند و از مجاهدین هم به كلی بی‌خبرند. رجوی در پاسخ به وی گفت: "این نظر تو به چهار ماه پیش برمی‌گردد و الان ایران خیلی فرق كرده است." (همان، ص313) وی سپس درباره پیامد شكست گفت: "اگر در این عملیات شكست هم بخوریم تأثیرش آن قدر هست كه باعث برپایی قیام توسط مردم شود. چون رژیم وضعیتی ندارد كه تا عید دوام بیاورد." رجوی با تشبیه وضعیت كنونی سازمان با خرداد سال 60 و اجتناب‌ناپذیر بودن درگیری گفت: می‌خواهیم تمام سازمان و تمام ارتش آزادی‌بخش را به میدان جنگ ببریم. این خودش ریسك بالایی دارد. چون جنگ دو وجه دارد: یا شكست یا پیروزی. در صورتی كه شكست باشد، موجودیت سازمان به خطر می‌افتد. (همان، ص316)‌

  پس ازآن رجوی خطاب به حاضرین گفت: اگر كس دیگری حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی تهران بگوید و جمع‌بندی عملیات هم در همان‌‌جا خواهد شد." (همان، ص316)‌

  عملیات فروغ جاویدان با وجود پشتیبانی هوایی و توپخانه‌ای عراق شكست خورد و سازمان با بر جا گذاشتن بیش از چهار هزار كشته و زخمی مجدداً در برابر یك شكست استراتژیك قرار گرفت. برای توجیه این شكست، تلاش‌های مختلفی از سوی سازمان انجام شد. در یكی از نشست‌ها رجوی كه پیش از این، تشكیل ارتش آزادی‌بخش را به معنای رسیدن به توازن قوا ارزیابی می‌كرد، برای توجیه شكست،اشتباهات را به گردن دیگر انداخت و گفت:‌ "‌شما مستعد و لایق پیروزی نبودید، زیرا تفكر شما ماتریالیستی و تعادل قوایی بود." (همان، ص77)‌

  رجوی همچنین پس از شكست در عملیات مرصاد گفت: اگر پیش‌بینی‌ها و خواسته‌های ما به وقوع نپیوست، به علت حضور شخص امام بوده و در صورت فوت ایشان، دیگر كسی نیست كه بتواند ثبات كشور را تأمین كند و تشتت‌ها گسترش می‌یابد و نظام از درون می‌پوسد و در نتیجه، سقوط جمهوری اسلامی حتمی است. (همان، ص79)‌ در واقع سازمان برای سرپوش گذاشتن بر شكست استراتژی سرنگونی، با تكیه بر تشكیل ارتش آزاد‌بخش در عراق، مجدداً تحلیل‌های جدیدی را برای گذار از پیامدهای این شكست، دست‌آویز قرار داد.

 بر خلاف تحلیل سازمان كه به نوعی میان جنگ و بقای نظام پیوند برقرار می‌كر، در واقع این وضعیت  ‌برای سازمان به وجود آمده بود. لذا برای رهایی از پیامدهای شكست با توجه به یكی شدن سرنوشت سازمان با صدام  و رژیم بعثی  تلاش‌های گسترده‌ای را انجام داد كه مشاركت در قتل عام مردم عراق در انتفاضه، یكی از آنها بود.

  به گفته ابراهامیان، مجاهدین خلق تدریجاً از یك جنبش توده‌ای  كه می‌خواستند بدان برسند  به یك فرقه درون‌گرا كه در بسیاری از جنبه‌ها مشابه گروه‌های شبه مذهبی موجود در سراسر جهان است، تبدیل شد (همان، ص92) و بیش‌تر از گذشته به عنصر خارجی توجه كردند. رجوی در نشست موسوم به عاشورا با یك مقدمه طولانی از قیام كربلا نتیجه گرفت: "شكست نظامی امام حسین(ع) نه به خاطر بحث نیروی او بود (72 نفر در مقابل: 300 نفر) بلكه این شكست بدان معطوف می‌گردد كه امام حسین(ع) تمام انرژی خود را روی شمشیر و ایدئولوژی گذاشت و از نقش عنصر خارجی غافل گردید. "وی سپس نتیجه گرفت: ما كه او را رهبر عقیدتی خودمان می‌دانیم و معتقدیم كه باید از قیام كربلا درس بگیریم، ضمن اعتقاد به شمشیر و ایدئولوژی، مجاهدین باید از تجربه مولایمان بهره برده و در پی كسب مشروعیت آلترناتیوی خود در عرصه بین‌المللی باشیم (همان، ص329)‌

  در چارچوب همین ملاحظات، رجوی پس از سقوط صدام در پیام 12 ماده‌ای به نكاتی اشاره می‌كند كه بیان‌گر ماهیت و خط مشی سازمان درآینده است. در بندیك این پیام آمده است: "زمانی كه لنین در روسیه پیروز شد و نماینده خود را جهت مذاكره نزد آلمانی‌ها فرستاد، آلمانی‌ها برخورد توهین‌آمیزی با نماینده لنین داشتند. هنگامی كه وی جریان برخورد آلمانی‌ها و درخواست‌های آنها را مطرح می‌كند، لنین به او می‌گوید: اگر به شما گفتند دامن بپوشید، بپوشید. امروز ما در یك موقعیت تاریخی حساس قرار گرفته‌ایم لذا به خاطر نجات خلقمان اگر لازم باشد ما هم دامن می‌پوشیم. (همان، ص 602)‌

  در بند نوشته شده است: "ما از جناح قدرت هستیم و دنیا و امریكا نیز به قدرت ما پی برده و روی ما حساب باز كرده‌اند. ما امروز روی میز پنتاگون هستیم و آنها در امریكا درباره ما صحبت می‌كنند. پس باید با قدرت بیش‌تری برای حفظ تشكیلات خود بكوشیم. (همان، ص 603) در قرارگاه اشرف در تحلیل‌هایی كه در این دوره صورت می‌گرفت چنین استدلال می‌شد: چون امریكا جمهوری اسلامی را تنها دشمن اصلی خود در منطقه می‌داند، نهایتاً به سراغ آنها خواهد رفت و چون آلترناتیوی برای آن رژیم ندارد و تنها جانشین ما هستیم، بنابراین مجبور می‌شود در انتها، همین زرهی‌ها را كه از ما گرفته‌اند، به ما بازگردانند (‌همان، ص618) حتی از قول یكی از فرماندهان امریكایی نقل می‌كردند كه گفته بود "اگر شما بخواهید به ایران بروید و ما (امریكا) پشتیبانی شما را انجام دهیم سرنگونی (جمهوری اسلامی) دو هفته طول می‌كشد و اگر امریكا به تنهایی برود، سرنگونی جمهوری اسلامی یك هفته بیشتر طول نمی‌كشد. (همان، ص619)‌ سازمان پس از سقوط صدام، در كنار نیروهای امریكا و انگلیس، هدف سرنگونی جمهوری اسلامی را دنبال كرد.                                      

  پایان




همه پیوندها