m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

نقد فرانک جمشیدی
اشاره

1- خانم جمشیدی نقدی را درباره متن سخنرانی اینجانب در نمایشگاه کتاب، بعنوان «نظر» نوشتند که به دلیل حجم کلمات و مهمتر از آن؛ مثل همیشه نقد دقیق و عالمانه، بصورت مستقل در ادامه خواهد آمد. ایشان در نقد خود ساختار بحث را از نظر روش شناختی و مفهومی مورد نقد فرار داده و در نتیجه امکان گشایش افق جدیدی را برای ادامه بحث فراهم کرده است. فرصت را مغتنم شمرده و مراتب سپاسگزاری خودم را نسبت به لطف ایشان در نقد سخنرانی اعلام می دارم.

2- در مراسم سخنرانی تلاش کردم باورداشت های اولیه‌ی حاصل از مشاهدات و تحقیقاتم را تحت عنوان مفروضات سه گانه بیان کنم و پرسش مندرج در یاداشت را در آن جلسه بیان نکردم. همچنین به دلائلی برای هماهنگی با سخنرانی جناب کمری و محدودیت وقت، به مباحث روش شناسی و رویکردها نیز اشاره نکردم . چنان که در یادداشت خانم جمشیدی اشاره شده است، پرسش دو بخش است. من با فرض تاریخی شدن مسئله مورد بحث که در بند اول مفروضان آمده، نتیجه گرفتم که«در این صورت»، این پرسش که همان عنوان یادداشت است وجود دارد که: «مشخصه ها، رویکرد و روش و کارکرد تاریخ‌نگاری جنگ چیست و کدام است؟» بنابراین پرسش از تاریخی شدن، محل بحث نبوده است که مخل بند اول مفروضات تلقی شود.

3- من در این سخنرانی بدنبال اثبات و یا ابطال نبودم. ضمن اینکه اثبات و ابطال در نظریه تجربه‌گرایی و ابطال پذیری، بیش از چند دهه است که منسوخ شده است، هر چند در ایران همچنان محل اعتناء قرار دارد. در این بحث بدنبال توضیح و استفاده از استدلال برای تایید نظراتم بودم.

4- منظور من از رویکرد و روش در این بررسی، درباره متون و در حوزه تاریخنگاری است. خانم جمشیدی  واکنش به این بخش از سخنرانی، رویکرد و روش در بررسی متون تاریخنگاری جنگ را، با تعریف جدید،  به «رویکرد و روش» من در ارائه بحث تاریخنگاری جنگ، تفسیر و تاویل کرده است که جالب است، ولی بنظرم برداشت متفاوتی از رویکرد و روش  صورت گرفته است.

5- مطالب این سخنرانی بنظرم هیچ نسبتی با آخرین کتابم ندارد، زیرا در آنجا «جنگ را بعنوان یک مسئله استراتژیک» نقد و بررسی کردم در حالیکه در این سخنرانی در حوزه تاریخنگاری جنگ و متون منتشر شده، مطالبی را اجمالاً بیان کردم. در عین حال نظراتی را در این زمینه داشتم که پیش از این در سایت نوشتم، از جمله؛ «مفهوم زمان در تاریخ» که انتظار داشتم و دارم از نظرات دوستان استفاده کنم که با وجود ارسال آن با ایمیل و انتشار در سایت، هنوز نقدی در این زمینه صورت نگرفته است. حداقل از خانم جمشیدی، دکتر صیامیان و جناب استاد کمری  انتظار دارم که برای ایجاد «چالشی جدی»، به واکاوی بحث کمک بفرمایند.

مانند همیشه از لطف منتقدین محترم و نظرات آنها صمیمانه تشکر و متواضعانه استقبال می کنم. نظرات دقیق و منتقدانه خانم جمشیدی در ادامه آمده است.


ادامه مطلب

یادداشت های فرانک جمشیدی در سایت محمد درودیان  با وجود اینکه دو موضوع مختلف در یادداشت های خانم جمشیدی دستمایه نقد و بررسی قرار گرفته است، اما وجه مشترک آن؛ تأمل بر «فرآیند پرسش‌گری» در حوزه جنگ ایران و عراق است. به این شکل که در یادداشت اول تحت عنوان «نگین ایران در سه نگاه»، علاوه بر صورت بندی روش تبیین جنگ ایران و عراق در «فصلنامه نگین ایران»، در پاسخ به پرسش اساسی از جنگ، جابجایی های «موضوعی، رویکردی و روشی» در شماره های 9 تا 23 ، نقد و بررسی شده است که به دلیل دقت در جزئیات، با در نظر گرفتن کلیات و در یک روند تاریخی، امر بسیار دشوار و تحسین برانگیز است. یادداشت دوم تحت عنوان «تکرار یک پرسش قدیمی یا قدمت یک پرسش؟»، با استفاده از روش کاملاً متفاوتی، چگونگی شکل گیری و «تغییر-تداوم» پرسش از جنگ، بررسی شده است که بمثابه یک روش، قابل بهره برداری در موارد مشابه است.

   با نظر به پیوستگی دو یادداشت با یکدیگر و ملاحظه تقدم تاریخی - موضوعی در نگارش آنها، هر دو یادداشت، در ادامه از نظر گرامیتان خواهد گذشت:

یادداشت اول؛ نگین ایران در سه نگاه

یادداشت دوم؛ تکرار پرسش قدیمی یا قدمت یک پرسش؟


اشاره:

   یادداشت خانم جمشیدی در پاسخ به نقد کتاب پرسمان یاد، بیش از آنکه ناظر بر «نقد یک نقد» باشد که تا اندازه ای هست، نقد روش شناسی پژوهش در باره جنگ ایران و عراق است که، هم اکنون با رویکردهای متفاوتی در حال انجام است. با شکل گیری تدریجی سه حوزه مطالعاتی در باره جنگ ایران و عراق، شامل؛ تاریخنگاری نقلی- تحلیلی و مستند، خاطره گویی و خاطره نویسی، همچنین تاریخ شفاهی فرماندهان و رزمندگان، امروز بیش از گذشته ضرورت دارد تا علاوه بر تبیین و شفاف سازی مرزهای سه حوزه یاد شده، از «این همانی» خاطره با تاریخ و تاریخ شفاهی، اجتناب و مرزهای آن روشن شود. خانم جمشیدی با نگاه از بیرون به سه حوزه مطالعاتی یاد شده، بخش مهمی از مبانی و خطوط اصلی نظراتی را که در این زمینه طرح شده است را نقد و بررسی کرده و از این طریق، راه را برای تمهیدات نظری در این حوزه،تا اندازه ای گشوده است.

 براین باور هستم که؛ جنگ امر بزرگ و مخاطره آمیزی است که، موجودیت و هویت جامعه مورد تجاوز را تهدید می کند، ولی این امر بزرگ و خطیر در سایه ظهور «عظمت و بزرگی روح مقاومت فردی و اجتماعی»، حقیر و دربند کشیده می شود. بهمین دلیل در سایه جنگها می توان« حقارت یا عظمت روح یک ملت» را درک کرد. اما بزرگتر و مهم تر از آن حفظ میراث تاریخی و فرهنگی یک جامعه با تاملات نظری در باره «مسئله جنگ» و جلوگیری از تقلیل و این همانی آن با هر موضوع دیگری است که، هم اکنون شاهد آن هستیم. به این اعتبار؛ کار بسیار ارزشمند و کم نظیری از سوی خانم جمشیدی صورت گرفته است که نقد و گفتگو درباره آن، بهترین روش برای سپاسگزاری از زحمات «اندیشه پرور و گفتمان ساز» ایشان است.

ادامه مطلب ...


         نقدی بر کتاب محمد درودیان به قلم فرانک جمشیدی

اشاره:

   سرکار خانم جمشیدی پس از انتشار کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش در آمدی بر یک نظریه»،در سال 1395،نقدی را بر کتاب نوشته است که با روش های متعارف در نقد و بررسی کتاب تفاوت دارد. بهمین دلیل یادداشت ایشان بدلیل روش و موضوعات مورد بحث، مستقل از کتاب، درخور اعتنا و توجه است. یادداشت ایشان را در ادامه مطلب ملاحظه بفرمایید:

ادامه مطلب


الف) جعفر شیرعلی نیا نویسنده و پژوهشگر جنگ، در ذیل نوشته سرکار خانم جمشیدی با عنوان «تعریضی بر یادداشت یکصدمین» پیامی را درج نموده است که به این شرح است: «خانم جمشیدی ممنون از یادداشت خوب شما. به نظرم خوب است به تدریج به هر کدام از پرسش‌های مطرح شده پاسخ بدهید. سوال من این است که؛ با چه روش و ابزاری بناست پاسخ این سوالات را بیابیم؟ مثلا اگر بخواهیم درباره موضوع توکل به خدا در جنگ تحقیق کنیم، باید چه روشی را پی بگیریم؟ فرق است بین روش کسی که دین الهی را یک ضرورت می بینند با کسانی که با دین به عنوان یک موضوع برخورد می کنند و در قدم اول بررسی باید سکولار باشند؟ (البته سکولار را لزوماً به عنوان یک کلمه بد به کار نمی برم)

ب) سرکار خانم فرانک جمشیدی در پاسخ به وی آورده است:

جناب آقای شیرعلی نیا؛ پرسش بسیار خوبی طرح کردید. در واقع، هدف از تأکید بر طرح موضوعات جنگ بر یک بسترِ یا با یک زیربنای فرهنگی، دقیقاً گرایش به سمت طرح همین‌گونه پرسش‌هاست. با توضیحی که ذیلاً عرض می‌کنم، به گمانم مشخص می‌شود که چرا رویکردهایی از جمله رویکرد تاریخ فرهنگی را برای پاسخ‌گویی به این دست پرسش‌ها مناسب می‌دانم:

1- با کمی اغماض می‌توان به این جمع‌بندی رسید که تا پیش از پیدایی و رشد رویکردهای جدید مطالعاتی، عمده‌ترین دغدغه‌ها، توصیف و تحلیل و تبیین کلیت یک واقعه یا پدیده بوده است: پدیده یا واقعه در کلیت خود چیست؟، معرفت به آن چگونه شدنی است؟، مناسب‌ترین روشی که ما را به گزاره‌های ابطال‌پذیر و آزمون‌پذیر درخصوص پدیده یا واقعه می‌رساند، کدام است؟

 با ظهور رویکردهایی که در آن‌ها فرهنگ به هر شکلی از اشکال، نقش محوری و کانونی یافته، به‌تدریج توجه به موضوعات خُرد و جزئی را، جای‌گزین موضوعات کلان کرده است. اگر بخواهیم در نسبت با جنگ هشت‌ساله، مصداق این جا‌به‌جایی اهمیت و سلسله‌مراتب موضوعات را در مطالعات و تحقیقات جنگ مثال بزنیم، نوعی جا‌به‌جایی آهسته را میان پرسش‌هایی نظیر این‌که جنگ چگونه و چرا اتفاق افتاد؟ یا چه توصیف و تحلیل و تبیینی از عملکرد یا کنش کنشگران و عاملان جنگ می‌توان به دست داد؟، با پرسش‌هایی که در آن‌ها پرداختن به موضوعات خُردتر و جزئی‌تر راجع به واقعه و کنشگران آن، مسئله و دغدغه است، شاهدیم. البته خرد و جزئی بودن این موضوعات هرگز به معنای حاشیه‌ای‌بودنشان نیست ـ گرچه به حاشیه رانده شده‌اند! و به نظر من، یکی از مهم‌ترین خدمات رویکردهای فرهنگی جدید این بوده است که با نشان‌دادن اهمیت و نقش بسیار محوری و اساسی موضوعات خرد و جزئی، دلیل حاشیه‌شدگی آن‌ها را آشکار کرده‌اند.

2- فرض کنیم، نتیجه‌ی تحقیقات قبلی نشان داده باشد که کنش رزمندگان و فرماندهان جنگ عمدتاً مبتنی بر توکل، ایمان و عشق صادقانه به خداوند بوده و این عوامل و عناصر در آن‌ها شجاعتی بی‌بدیل ایجاد می‌کرده، چندانکه هر مانع عبورناپذیری برای آن‌ها به‌راحتی گذرکردنی می‌شده است. برای یک محقق جنگ با گرایش به (مثلاً) رویکرد تاریخ فرهنگی، همین نتیجه، آغاز یک مسئله یا ابژه‌ی تحقیق است: مقوله‌ای به نام «توکل به خدا» از کِی، چرا، چگونه و به‌واسطه‌ی کدام عناصر و نمادهای همبسته، مرزگذاری و دامنه‌سازی و میدان‌مند شده است؟
3- پیشنهاد این رویکردها برای مطالعه و پژوهش درباره‌ی ابژه‌هایی نظیر مقوله‌ی فوق، جست‌وجوی ژرف، دامنه‌دار و چندوجهی در بستر فرهنگ است. چون در این بستر است که فرآیند دامنه‌سازی و مرزگذاری برای معنای مترتب بر یک واقعه، پدیده، مفهوم و ... به‌واسطه‌ی ادبیات، تاریخ، ادیان، اسطوره‌ها، هنرهای هشت‌گانه و ... صورت می‌گیرد. این رویکرد همچنین به یک محقق جنگ با گرایش به رویکرد تاریخ فرهنگی، کمک می‌کند که دریابد واقعه‌ای به نام جنگ هشت‌ساله، چگونه توانسته است معنایی که پشت مفهوم «توکل به خدا» به‌لحاظ فرهنگی مرزگذاری، دامنه‌سازی و میدان‌مند شده و مستقلاً دارای یک حیات اجتماعی- فرهنگی است، بازصورت‌بندی و برجسته کند، چندانکه بتوان از تأثیر آن بر کنش کنشگران جنگ سخن گفت؟

تحقیقات جنگ در فصل جدید حیات خود، دغدغه‌مند این‌گونه پرسش‌هاست؛ فصلی که من ظهور آن را مغتنم می‌شمارم چون آن را باردار رخدادهای بسیار خجسته برای اهالی تحقیق و پژوهش جنگ قلمداد می‌کنم.


جنگ؛ واقعه‌ای که جز بخش اندکش همچنان در سایه است

فرانک جمشیدی

1- از میان انبوه مطالبی که در پاسخ به یادداشت یکصدمین آقای درودیان به ذهنم هجوم آورده بودند، به‌درستی نمی‌دانستم کدامشان بایسته‌ترند تا به‌مثابه نقطه‌ی آغاز نوشتار حاضر قرار گیرند. اما لحظه‌ای که چشمم روی تصویری خیره ماند که بالای یادداشت یکصدمین، از ایشان چاپ شده، سر نخ را پیدا کردم: نسبت سایه‌روشن‌ها در جهان ذهنیت درودیان در مواجهه با واقعه‌ی جنگ چیست؟ آیا آن تصویر چهره‌ی درودیان که بخش اعظم‌اش در سایه قرار دارد، نمادی از سهم سایه‌ها و روشن‌های واقعه‌ی جنگ در جهان ذهنیت ایشان می‌تواند تلقی شود؟

هر یک از ما جهان تاریک پیرامون خویش را به‌واسطه‌ی پرسش، به نور درمی‌آوریم و مصادیق بالقوه‌ی «یخرجهم من‌الظلمات الی‌النور» محسوب می‌شویم. می‌توان تصور کرد، ذهن ما نه‌فقط در نسبت با جهان پیرامونی، که در نسبت با هر یک از پدیده‌هایی که در درون این جهان قرار دارند نیز، در تاریکی است و از این‌رو، می‌کوشد با کلید پرسش، دریچه‌ای به سوی روشنایی باز کند. احتمال قریب به یقین این است که پرسش، به‌ویژه پرسشی که در طول زمان به‌طور پیوسته و بی‌گسست، روشمند و دقیق، توأم با بازنگری و بازاندیشی، و منحصراً معطوف به پدیده یا ابژه‌ای خاص طرح شود، همراه با پرسشگر خود رشد کند و ببالد، به بلوغ برسد و ثمر بدهد. این رشد و بالش، بلوغ و به‌ بار و بر نشستن، نشانه‌ی آن است که پرسش به‌تدریج به فرآیند پرسشگری بدل گردیده و در ادامه، به روشنگری خواهد انجامید. برای تحقق این مهم، لازم است پنج عامل ذیل، پرسش را از وضعیت پروژه‌ای یا حیات موقت، به وضعیت پروسه‌ای یا حیات مستمر دگرگون کنند:

مداومت یا حرکت آهسته و پیوسته روی محور زمان و به سوی هدفی مشخص؛ (2) ممارست یا تمرین‌کردن روش‌های گوناگون برای به آزمون‌گذاشتن پرسش؛ (3) مجالست یا همنشینی پرسشگر با کسانی که درخصوص پاسخ پرسش مدنظر و نیز طرح بحث درباب آن، صاحب رأی‌اند؛ (4) مراقبت یا حفظ و نگاه‌داشت ذهن از وسوسه‌ی درپیچیدن با انبوه مسائل جذاب دیگری که خواه‌ناخواه بر سر راه پرسشگر قرار می‌گیرند؛ (5) مقاومت یا پایداری‌ورزیدن در برابر دشواری‌های ناشی از مواجهه با پیچیدگی‌های پدیده‌ای که پرسشگر از/ درباره‌ی آن پرسش می‌کند.

متقابلاً، قابل‌پیش‌بینی است که تغییر پیوسته‌ی ابژه‌های شناخت و عدم استمرار و استقرار در یکی از آن‌ها و مجال‌ندادن به ژرف و ریشه‌دار شدن پرسش‌ها در ذهن، مانع از استقلال فکری پرسشگر شود و وی را به بیراهه یا کژراهه و، در نتیجه، مراتبی از «یخرجونهم من‌النور الی‌الظلمات» سوق دهد.

2- درودیان در یادداشت یادشده به مطلبی اشاره کرده که به بهانه‌ی شرح و بسط آن، بیش‌تر می‌خواهم به تفسیر آن تصویر سایه‌روشن بارگذاری‌شده در بالای یادداشت وی بپردازم. آن یادداشت، به‌زعم من، یک داستان کوتاه است از سرگذشت پرسشی که در مسیر زمان و در پی رشد پیاپی، چهره عوض کرده است؛ یعنی بسان یک انسان، ابتدا کودک بوده، سپس نوجوان شده، به جوانی رسیده، بلوغ را تجربه کرده و اکنون در سال‌های میانی عمرش، آهنگ حرکتش آهسته‌تر، پیوسته‌تر، سنگین‌تر شده و اما هویت وی همچنان ثابت مانده است. اکنون با این تشبیه، نظری دوباره می‌کنم به پرسش‌های وی:

ـ چرا باید جنگ را با همه‌ی ظرایف و دقایقش ثبت و ضبط کرد؟

ـ گزارش چه کسانی از ثبت و ضبط این واقعه، مستندتر و قابل‌اتکاتر است؛ حاضران و فعالان و ناظران و شاهدان واقعه؟ یا کسانی که پس از فرونشست آتش جنگ به این واقعه نظر کرده‌اند؟،

ـ چه زمان می‌توان جنگ را به‌درستی و بدون سوگیری و شتابزدگی نوشت؛ در زمانی که واقعه جریان دارد؟ یا زمانی که جنگ به پدیده‌ای تاریخی تبدیل شده است؟،

ـ تبدیل‌شدن جنگ به پدیده‌ای تاریخی چه نشانه‌ها و مؤلفه‌هایی دارد؟ و چه میزان از آن نشانه‌ها و مؤلفه‌ها تحقق یافته است؟،

ـ اگر جنگ به‌مثابه پدیده‌ای که واقع شده و به اتمام رسیده است، تلقی شود، ماهیت آن‌چه پس از جنگ به آن می‌پردازیم، به‌لحاظ هستی‌شناسی پدیده چیست؛ آیا نظر به خود واقعه دارد؟ یا به مسئله‌های پدیدآمده حول واقعه؟،

ـ اگر خود واقعه‌ی جنگ مدنظر باشد، چگونه میان هستی این واقعه و هستی روایت‌های موجود از آن می‌توان تفکیک و تمایز قائل شد؟،

ـ و اگر واقعه‌ی جنگ چیزی جز آن‌چه‌ روایت می‌شود، نباشد و اگر هر روایتی، بخشی از جهان اجتماعی این واقعه را بازنمایی می‌کند، نسبت روایت‌های موجود از جنگ با واقعیت و حقیقت جنگ چیست و چگونه می‌توان واقعیت و حقیقت جنگ را بازشناخت؟،

ـ آیا شدنی است که روایتی را به‌مثابه نسخه‌ی برابر با اصل واقعیت و حقیقت جنگ دانست و از طریق مقایسه‌ی سایر روایت‌ها با آن، از تحریف واقعه‌ی جنگ جلوگیری کرد؟،

ـ چنانچه به جای خود واقعه، به مسئله‌های پدیدآمده حول واقعه نظر داشته باشیم، تا چه حد می‌توان میان جنگ و مسئله‌های جنگ، به‌لحاظ مبانی هستی‌شناختی، اشتراکات اساسی یافت؟،

ـ واکاوی مسئله‌های جنگ ما را به‌لحاظ مبانی معرفت‌شناختی، به چه معرفتی از جنگ می‌رساند؟،

ـ برای واکاوی مسئله‌های جنگ، به‌لحاظ منطق روش‌شناختی، از کدام مبانی منطقی می‌توان بهره گرفت؟،

ـ مراتب متعدد ادراک واقعه‌ی جنگ و مسئله‌های جنگ، چگونه منطق روشی ما را در شناخت این پدیده از خود متأثر می‌کند؟،

ـ چگونه می‌توان با بهره‌گیری از منطق روش‌شناختی، واقعه‌ی جنگ و مسئله‌های جنگ را در نسبت با گذشته و آینده بررسی کرد؟،

ـ و نهایتاً، مجموع آن‌چه به‌لحاظ هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی، در قالب روایت این واقعه تداوم یافته، توانسته است بر ابعاد متعدد هستی و حیات جامعه‌ی ایرانی (از یک‌سو)، و منطق شناختی آن‌ها (از سوی دوم) و شیوه‌ها و شگردها، روش‌ها و ابزارها، منظرها و رویکردهای شناختی‌شان (از سوی سوم) تأثیرگذار باشد؟، چندانکه بتوان ادعا کرد، واقعه از صورت و ظاهر خود خارج، و به چارچوبی برای صورت‌بندی شناخت و روش شناخت تبدیل شده و از این طریق، همزمان فرهنگ و تاریخ جامعه را از خود متأثر کرده است؟،

3- به نظر من، در ورای پرسش اخیر درودیان، پرسش ژرف‌تری نهفته است. چون هنگامی که کسی از تأثیر واقعه یا پدیده‌ای خاص بر تفکر مردم یک جامعه و شیوه‌های رویارویی آن‌ها با سایر مسائل و موضوعات موجود در حیات انسانی ـ اجتماعی آن جامعه می‌پرسد، احتمالاً دغدغه‌ی وی، یافتن این‌همانی‌هایی میان مسئله‌ی خویش با مسئله‌ی جامعه باشد. به عبارتی، می‌خواهد بداند آیا آن‌چه ذهن وی مسئله‌مند آن شده است، یک مسئله‌ی اجتماعی نیز می‌تواند تلقی شود یا خیر؟ اساساً معیار تشخیص یک مسئله‌ی اجتماعی چیست؟ آیا می‌توان پیش‌بینی کرد با تبدیل‌شدن یک واقعه یا پدیده به مسئله‌ای اجتماعی، آن واقعه یا پدیده با سرعت بیش‌تری از وضعیت سایه‌بودگی یا ناروشنی خارج شود و سطح وسیع‌تری از آن، به روشنایی درآید؟

من از اشاره‌ی پایانی درودیان در یادداشت یکصدمین، مبنی بر ضرورت اقبال و اعتنا به رویکرد تاریخ فرهنگی، به‌مثابه مؤیدی برای صحت تشخیصم در احتمال وجود پرسش‌ها و دغدغه‌های پنهان فوق در پس اندیشه‌ی درودیان، بهره می‌گیرم و احتمال می‌دهم نزد ایشان هم این ضرورت؛ یعنی ضرورت روی‌آوری به رویکردهای فرهنگی از جمله رویکرد تاریخ فرهنگی، پی‌آمد همان مسئله و دغدغه‌ی گفته‌‌شده باشد: تبدیل‌شدن جنگ به یک مسئله‌ی اجتماعی، با نظر به کارکردهای انکارناپذیر زندگی روزمره در تحقق فرآیندهای معناسازی- گرچه این امر محقق نمی‌شود مگر این‌که جنگ از یک پدیده‌ی سیاسی متعلق به دولت، به یک پدیده‌ی فرهنگی متعلق به جامعه‌ی مدنی تغییر وضعیت دهد و با قرارگرفتن در متن زندگی روزمره، این امکان فراروی‌اش گشوده شود که مردم، این واقعه را از طریق معناکردن برای خود، به مصرف برسانند، رواج دهند و برای آن، فرهنگ تولید کنند. زیرا فرهنگ، چیزی جز رفتارها و فرآیندهای ایجاد معانی مشترک نیست.

نکته‌ی قابل‌درنگ این است که با تبدیل‌شدن جنگ به فرهنگ، واقعه به‌طرز اجتناب‌ناپذیری واجد تأکیدهای چندگانه می‌شود و تأکیدهای چندگانه، بروز تعارض را میان فرهنگ (به‌مثابه آن‌چه جای‌گزین واقعه شده است) و قدرت (به‌مثابه آن‌چه واقعه را مصادره به مطلوب می‌کند)، گریزناپذیر می‌سازد. دلیل این امر این است که وقتی جنگ از صورت واقعه خاج می‌شود و به واقعه‌ای بدل‌یافته به فرهنگ ارتقا می‌یابد، انتزاعاً میان دو حیات مستقل تقسیم می‌گردد؛ فرهنگ سیاسی و فرهنگ عامه، و این خود موجبی است که واقعه به عرصه‌ای برای مذاکره و تعارض استحاله شود.

به‌زعم من، این وضعیت، مطلوب‌ترین وضعیتی است که محتمل است برای پدیده‌ای چون جنگ اتفاق بیفتد. چون علاوه بر این‌که نشان می‌دهد واقعه، صورت یک مسئله‌ی اجتماعی پیدا کرده است، مؤید ظهور و بروز یک رخداد مهم‌تری به نام «دگردیسی جنگ به یک رخداد گفتمانی» است. نشانه‌ی پیدایی این رخداد آن است که افراد ضمن این‌که به واقعه (به‌واسطه‌ی فرهنگ‌شدگی آن) متصل می‌شوند، آن را به شیوه‌ی خود بیان کنند. این «اتصال» به زمینه و «بیان‌کردن»، همان مفهوم «ترکیب‌بندی» است که هال به کار برده و نشان داده که چگونه متن، نه‌فقط خاستگاه معنا، که جایگاه ترکیب‌بندی معناهای متغیر می‌شود.

4- به نظر من، پرسش‌های درودیان از مبانی فلسفی ـ اندیشگانی متفاوتی نشأت گرفته که یکی از آن‌ها، مبانی فلسفی ساختارگرایی است که براساس آن، فهم کامل معنای اجتماعی نهفته در واقعه‌ی جنگ، در گرو تحلیل ساختارها و تحلیل ساختار روایتی آن‌هاست. خوانندگان را رجوع می‌دهم به بحث‌هایی که درودیان عمدتاً در سرمقاله‌های نگین با توجه به وضعیت تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه و ارتش طرح کرده و نیز دغدغه‌مندی‌های ایشان درخصوص فعالیت‌های مربوط به حوزه‌ی خاطره‌نگاری‌ جنگ در نهادهای دست‌اندرکار تولید و بازآفرینی، نشر و توزیع خاطرات جنگ، مبنی بر نسبت روایت‌های تولیدشده درباره‌ی جنگ با واقعیات و حقیقت جنگ و نیز نظم مفهومی‌ای که این‌گونه روایت‌ها به مصرف‌کنندگان آثار جنگ القا می‌کنند.

دوم، مبانی فلسفی پساساختارگرایی که براساس آن، معنا همواره در یک فرآیند برساخته می‌شود و همین، آن را بی‌ثبات می‌کند. این مبانی برآن‌اند که انسان‌ها از طریق زبان، وارد عرصه‌ای می‌شوند که لاکان آن را «امر نمادین» می‌نامد. امر نمادین همان سامان فرهنگ است که هر یک از ما ذهنیت انسانی خویش را در این عرصه کسب می‌کنیم. زبان در عین این‌که برقراری ارتباط با دیگران را ممکن و بخشی از معنا را حاضر می‌کند، مقوله‌ی فقدان را نیز در ما شدت می‌بخشد؛ یعنی بخشی از معنا همواره نزد ما غایب است. همچنین به قول استیسی، در عرصه‌ی زبان و از طریق زبان، هر پدیده‌ای مصرف می‌شود، چنانکه گویی مصرف، مجالی فراهم می‌آورد برای جرح و تعدیل معانی و مصادره به مطلوب کردن آن‌چه از پدیده ادراک می‌کنیم.

به نظر من، ورود درودیان به فضای مجازی و امکانات چشمگیری که این فضا برای سیالیت تخیل و پروبال گرفتن اندیشه (به‌حَسَب گستردگی ارتباطات، تنوع مخاطبان، کثرت اطلاعات و، به‌ویژه و با تأکید بیش‌تر، به دیدآمدن حاشیه‌ها، خُردها، در کُنج‌مانده‌ها) در اختیار می‌گذارد، عامل مهمی در سوق‌یافتن وی به سمت نظریه‌ها و رویکردهای فرهنگی (از جمله تاریخ فرهنگی) و توجه به درد مشترکی بوده که همه‌ی این رویکردها دارند؛ تبیین پدیده‌های اجتماعی از رهگذر تبیین هویت‌های اجتماعی افراد که امکان‌پذیری آن، مستلزم دقت‌نظر در نوع گرایش‌ها و پسندهای آنان و شیوه‌هایی است که پدیده‌ها را به فرهنگ تبدیل می‌کنند و سپس پدیده‌های فرهنگی را بسان کالاهای فرهنگی به مصرف می‌رسانند.

من یادداشت یکصدمین درودیان را به‌منزله‌ی قرارگرفتن ایشان در آستانه یا پیشانی‌گاه ورود به عرصه‌ای جدید در نگاه به واقعه‌ی جنگ تلقی می‌کنم که وی به شرط ورود به آن، از این پس در تحلیل‌های خود، قائل به یک زیربنا یا بستر و زمینه‌ای اثرگذار به نام فرهنگ خواهد بود که هر دو پدیده‌ی جنگ و انقلاب و ساختارهای پدیدآمده در پی وقوع این دو پدیده را به‌شدت از خود متأثر می‌سازد یا، بهتر است بگویم، فرهنگ به‌مثابه مجموعه رفتارها و فرآیندهای ایجاد معانی مشترک و شیوه‌های تفکر، این دو پدیده را به رفتارها، به کنش‌های معناساز و به روش‌های تفکر، مستحیل و قابل‌مصرف می‌کند.

5- پیش‌بینی من درباره‌ی مسیری که درودیان در آینده پیش خواهد گرفت، ناظر بر اخیرترین پرسشی است که در یادداشت یکصدمین‌اش آن را طرح کرده است: آیا جنگ با حیات اجتماعی ـ انسانی جامعه‌ای ایرانی پیوند یافته و به شیوه‌ی تفکر مردم این جامعه برای حل سایر موضوعات و مسائل آن‌ها تبدیل شده است یا خیر؟ در واقع، درودیان با طرح این پرسش می‌خواهد بداند، جنگ به بدنه یا نظام خرد دفاعی جامعه نفوذ کرده و توانسته است قابلیت‌ها و ظرفیت‌های آن را ارتقا دهد و از نکات ضعف آن کاسته، به نکات قوتش بیفزاید؟

با کمی درنگ می‌توان ردّ پای پرسش چندین‌ساله‌ی درودیان را بر پیشانی‌ این پرسش دید: با جنگ پس از جنگ چه باید کرد؟ و چگونه می‌توان از آموزه‌های آن برای پیش‌بینی جنگ آینده و پیش‌گیری از خطرات آن بهره گرفت؟

 همچنین نشانه‌های همان دغدغه‌ها و نگرانی‌های سالیان پیش وی را: روایت‌های موجود از جنگ، جامعه را به چه برداشتی از جنگ می‌رسانند؟، این روایت‌ها چه نسبتی با واقعیات جنگ دارند؟ آثار تولیدشده درباره‌ی جنگ تا چه حد با حیات فردی و اجتماعی امروز جامعه و نسل جدید پیوند یافته‌اند؟، آیا اگر به جای ثبت و ضبط عین واقعه، استراتژی‌ها و تاکتیک‌های جنگ را برجسته کنیم و سپس دسته‌بندی شده، روشمند و کاربردی در اختیار جامعه قرار دهیم، راه‌کار سودمندی برای ایجاد اتصال میان جنگ و نسل‌های نوآمده‌ی پس از جنگ محسوب می‌شود؟ و ...

مرادم از ایجاد این نسبت‌ها و رابطه‌ها میان آن پرسش‌ها و دغدغه‌ها با پرسش اخیر این است که کم‌ترین فایده‌ی اقبال و اعتنای درودیان به رویکردها و نظریه‌های فرهنگی در کاری که وی به آن اشتغال دارد، این است که به‌تدریج دامنه‌ی توجه ایشان را از خود واقعه، به بستر و زمینه‌ای که واقعه را به‌طرز گریزناپذیری در خود مستحیل و سپس برای جامعه مصرف‌پذیر می‌کند، وسعت داده است. به نظر من، ایشان اکنون به جای جنگ، معطوف به خرد دفاعی است؛ تفکر صورت‌بندی‌شده‌ای متشکل از مبانی نظری و روشی مقابله با دشواره‌ها یا مسئله‌ها، موانع و محدودیت‌ها که مقدمتاً حیات فردی و سپس حیات غیرفردی (اعم از حیات سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و ...) را به مخاطره می‌اندازد، ولی به دلیل ارتباط تنگاتنگ میان این دو جنبه از حیات، آموزه‌های آن کاملاً تبادل‌پذیر، کاربردی و راهنمایی‌کننده‌اند.

و اما نکته‌ای که در پایان این مطلب باید بیفزایم، این است که لازمه‌ی ایجاد رابطه‌ی تعاملی ـ تبادلی میان جنگ هشت‌ساله و خرد دفاعی، فراهم‌آمدن زمینه‌های تحویل جنگ از فرهنگ سیاسی به فرهنگ عامه و جامعه‌ی مدنی است. زیرا این امر، امکان رهاشدن مصرف‌کنندگان این متن را از آن‌چه «هنجارهای تعیین‌کننده‌ی خوانش متن» می‌نامیم، مهیا می‌سازد و بنیان شکل‌گیری هویت‌های مستقل و خودسالار را پی می‌ریزد. خرد دفاعی بر چنین بنیانی استوار است.

و امامطلب آخر: هر چیزی یا فردی، پدیده‌ای یا واقعه‌ای برای از سایه درآمدن، نیاز به نیرویی بیرون از خویش دارد. تفکر درباره‌ی هر مسئله‌ای نیاز به وجود مددهایی خارج از همان مسئله دارد تا بتواند تنویر پیدا کند. جنگ نیز برای از سایه درآمدن نیازمند یاری‌گیری از زمینه‌هایی غیر از ماهیت نظامی خویش است. این تجربه‌ای است که درحین جنگ نیز آن را زیسته‌ایم. آن تجربه‌ی زیسته، مبنی بر این که «حل مسئله‌ی جنگ با جنگ امکان‌پذیر نیست»، اکنون در حل مسئله‌ی «چگونگی برون‌رفتِ بخش‌های باقیمانده‌ی جنگ از وضعیت در سایه‌مانی»، می‌تواند ما را مدد دهد و موجب شود به مسئله‌ی یادشده به‌مثابه مسئله‌ای با ماهیت بینارشته‌ای نگاه کنیم و لذا خواهان کمک از همه‌ی دیسیپلین‌ها یا رشته‌ها باشیم.


پیش از آن‌که مطالب خود را بیان کنم، لازم است یادآور شوم که نقد این دو یادداشت، نوعی دعوت یا فراخوان به هم‌آوردی علمی یا، خودمانی‌تر بنویسم، «کَل کَل علمیِ» است. از آن‌رو که علم حقیقتاً، به قول بوردیو، میدان منازعه‌ی اندیشه‌ها و نظرهاست و نقد به‌مثابه اقبال از کالایی است که در این میدان عرضه شده است.

همچنین جا دارد در آغاز این نوشتار، از استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر مهرآیین به نیکی یاد کنم. چون در فراگیری مجموع آن‌چه درخصوص تاریخ فرهنگی خوانده یا شنیده‌ام، بیش از همه، زبان ساده و توضیحات روشن ایشان مؤثر بوده است. ادراک عمیق دکتر مهرآیین از این رویکرد و سایر رویکردهای فرهنگی جدید، ایشان را موفق به طرح مسئله‌هایی کرده که تأمل‌برانگیزند و به اشتراک‌گذاری آن‌ها با مشتاقان و علاقه‌مندان یقیناً راهگشا و سودمند.

به گمانم مفید باشد که بحثم را درخصوص تاریخ فرهنگی با یک مثال ساده آغاز کنم: هر رویکردی اساساً مثل یک قاب عمل می‌کند که آن را روی هر چیز (اعم از پدیده، واقعه، مفهوم، کنش و ...) بگذاریم، به آن حدود و ثغور می‌بخشد و یک نقشه‌ی ذهنی از آن چیز در اختیارمان می‌گذارد و اجازه‌ی شکل خاصی از تحلیل را فراهم می‌کند.

می‌توان پرسید، قاب یا رویکردی به نام «تاریخ فرهنگی» می‌خواهد برای چه چیزی حدود و ثغور تعیین کند و نقشه‌ای ذهنی از آن در اختیار بگذارد؟ پاسخ این است: تاریخ فرهنگی می‌خواهد برای کنش‌های موجود ذیل یک پدیده یا واقعه یا مفهوم یا کنش یا غیره و مجموع روابط اجتماعی مرتبط با آن، حدود و ثغور تعیین کند یا نقشه‌ی ذهنی ترسیم نماید تا بتواند به آن پدیده یا واقعه به‌مثابه یک «قلمرو» یا «میدان»ی از حیات اجتماعی هویت بخشد.

گفتم که هر رویکردی یک قاب است. اما این قاب برای این‌که کارکردهایش را به‌تمامی ایفا کند، باید مجهز به زبانی باشد که محتوای درون آن را به‌روشنی شرح دهد. این زبان در هر رویکردی متفاوت است. وقتی می‌گوییم رویکرد تاریخ فرهنگی، یعنی می‌خواهیم به زبان فرهنگی برای آن‌چه در درون قاب قرار گرفته است، تاریخی را روایت کنیم. به این منظور، قاب را به‌گونه‌ای روی اجزا و عناصر از پیش موجود در فرهنگ قرار می‌دهیم که در درون آن، مجموعه‌ای مشخص از کنشگران اجتماعی مرتبط با آن پدیده موجود باشند، کارکردهای خاص ایفا کنند، قوانین و ارزش‌ها و هنجارهای خاص خود را دارا باشند، گفتمان ویژه‌ای میان آن‌ها حاکم باشد، مناسبات ویژه‌ای با هر یک از نهادهای جامعه داشته باشند (از جمله نهاد خانواده، نهاد سیاست، نهاد قانون‌گذاری، نهاد قضاوت، نهاد آموزش و پرورش و ...).

ما با این نگاه و شیوه‌ی تحلیل قادر می‌شویم جهان اجتماعی عینی «آن چیز» را آشکار کنیم.

پاسخ به این پرسش که اساساً چرا باید جهان اجتماعی عینی «چیزی» یا «پدیده‌ای» یا «واقعه‌ای» را آشکار کنیم، به نظرم، ضرورت این‌که چرا ابتدائاً در غرب به رویکرد تاریخ فرهنگی اقبال شد و سپس، چرا ما به آن اقبال کرده‌ایم و اکنون چرا مطالعات جنگ به آن اقبال نشان داده است را آشکار می‌کند.

پاسخ این چرایی چندان پیچیده نیست: چون هر چیزی پس از آن‌که جهان اجتماعی عینی‌اش آشکار می‌شود، طرف گفت‌وگو با جهان اجتماعی بیرون از خود می‌شود. درست مثل فکر یا اندیشه که تا در قالب اثر منتشر نشود یا به گفت و نوشت درنیاید، ظرفیت شنود و گفت با دنیای بیرون از خود را نمی‌یابد. رویکرد تاریخ فرهنگی، با عینی‌سازی جهان درونی یک چیز، دامنه‌ها و مرزهای این جهان درونی را مشخص می‌کند تا «آن چیز» گفت‌وگوپذیر شود، هویت پیدا کند، سهم خود را از جهان بیرونی بیابد، از ناشناختگی به درآید، گویی به‌طور استعاری دستش را می‌گیریم و آن را از حاشیه به مرکز می‌آورد.

اما همچنان این پرسش باقی است که دامنه‌ها و مرزهای جهان اجتماعی یک چیز چگونه با رویکرد تاریخ فرهنگی تعیّن می‌یابند؟ پاسخ، سهل و ممتنع است: تاریخ فرهنگی این کار را، الزاماً، در دو مرحله انجام می‌دهد: نخست، بازشناسی مجموع مفاهیم، نشانه‌ها، ایده‌ها و نمادهای هم‌بسته با قلمرو یا میدان حیات اجتماعی «آن چیز» و دوم، بازشناسی این‌که «آن چیز»، برای آن‌که بتواند هویت خود را در نسبت با جهان بیرون از خود بازشناسد و بازشناساند، میدان یا قلمرو حیات اجتماعی خود را چگونه تقسیم‌بندی می‌کند تا مرز و دامنه‌ی خود را مشخص سازد. تاریخ فرهنگی با شرح این تقسیم‌بندی یا دامنه‌پذیری و مرزگذاری به روایتی از «آن چیز» می‌پردازد تا «آن چیز» را شنیدنی یا دیدنی یا خواندنی کند.

به این ترتیب، اگر واژه‌ی «هیستوری» (history) را در اصطلاح کالچرال هیستوری (cultural history)، چنانکه برخی گفته‌اند، شکل تغییریافته‌ای از اِستوری (story) به معنای داستان بدانیم، کالچرال هیستوری یعنی داستان یا قصه‌ی فرهنگی؛ قصه‌ای از «یکی بود، یکی نبود»های فرهنگی: چیزهایی «هست» که «نیست» چون دیده نمی‌شوند، به حساب نمی‌آیند، طرف گفت‌وگو قرار نمی‌گیرند، و این رویکرد می‌خواهد به طریقی روایت کند که آن «بودِ» به ظاهر «نبود» را آشکار سازد و نشان دهد نمادها و کنش‌ها و زبان و فرهنگ، موجب می‌شوند «آن بود» خود را چگونه بازشناسد و، درعین حال، از چه شناختی ممانعت می‌کنند.

با این توضیحات، «تاریخ فرهنگی جنگ عراق و ایران» (صرف‌ نظر از این‌که این اصطلاح برای آشکارترشدن حدود و ثغور معنایی خود نیازمند خردترشدن و جزئی‌ترشدن است)، به‌مثابه رویکرد پسینی به واقعه است. به همین سبب، دغدغه‌ی محقق تاریخ فرهنگی این است که بداند وقتی واقعه‌ی جنگ رخ می‌دهد، دنیای فرهنگی با مجموعه نمادها و نشانه‌ها و تخیلات و گزاره‌ها و ... چگونه از طریق دامنه‌سازی و مرزگذاری، افراد یا مفاهیم یا کنش‌ها یا زبان را مقید به مرزهای خاص می‌کند. پس در این رویکرد، واحد تحلیل، رزمندگان یا فرماندهان یا سایر کنشگران این واقعه یا کسانی که بعدها این واقعه را می‌زیند، نیستند بلکه واحد تحلیل، نمادها هستند که محقق تاریخ فرهنگی می‌خواهد بداند چه با ذهن کنشگران کرده‌اند.

ناظر به توضیح فوق، به نظر می‌رسد به جای اصطلاح کلی «تاریخ فرهنگی جنگ عراق و ایران» (مثلاً) از تاریخ فرهنگی سربندهای جنگ، پوتین‌های جنگ، کبوتران خونین‌بال در پوسترهای مربوط به جنگ، نمادهای عاشورایی در جنگ، نوحه‌ها و مدایح جنگ، مزارهای شهدای جنگ، آداب تشییع و کفن و دفن شهدای جنگ و ... می‌توان سخن گفت. هر یک از این مثال‌ها بیانگر عناصری از پیش موجود در فرهنگ جامعه ما هستند که رویکرد تاریخ فرهنگی برای آن‌ها قصه‌ای می‌سازد تا برجسته‌شان کند و نشان دهد دامنه و مرز جهان اجتماعی عینی یا قلمرو اجتماعی آن‌ها تا کجا می‌توانست امتداد پیدا کند که نکرده است.

سخن فوق بیانگر حساس‌ترین قطعه‌ی به ظاهر گم‌شده از حیات اجتماعی «یک چیز» است که رویکرد تاریخ فرهنگی می‌خواهد آن را بیابد. آن قطعه‌ی گم‌شده این است: دامنه‌ی انتخاب‌ها یا اشکال ممکن از حیات اجتماعی «یک چیز» تا کجا می‌توانسته باشد و چگونه مجموع مفاهیم و گزاره‌ها و نمادهای موجود در فرهنگ، فقط به حیات فعلی و تحقق‌یافته‌ی کنونی «آن چیز»، هستی بخشیده است. به این ترتیب، وقتی با رویکرد تاریخ فرهنگی به جهان اجتماعی جنگ نگاه می‌کنیم، اساساً دغدغه‌مان شناخت آن‌چه از این جهان صورت امکان یافته است، نیست بلکه شناخت جهان‌های ممکنی است که استخراج نشده‌اند. زیرا همه‌ی تلاش این رویکرد این است که نشان دهد فرهنگ، متغیری مستقل و همه‌کاره است و نمادهای موجود در فرهنگ نمی‌گذارند ما از مرزهای تعیین‌شده عبور کنیم ـ بی‌آن‌که ما خود به این بنیادها آگاه باشیم. از این‌رو، به آن‌ها چنان عادت کرده‌ایم که متوجه قدرت بازدارنده‌ی آن‌ها نمی‌شویم.

بهتر می‌دانم با یک مثال سخن بالا را وضوح بخشم. اگر یک محقق تاریخ فرهنگی بخواهد (مثلاً) درباره‌ی «تاریخ فرهنگی مراسم تودیع رزمندگان با خانواده‌های خود» تحقیق کند، یقیناً به‌لحاظ تاریخی نمی‌خواهد بداند چه مناسبات نظمی بر این میدان کنش در جامعه‌ی ایران حاکم بوده و هست، بلکه ابتدائاً می‌خواهد، به قول گیرتز، یک تفسیر قوی و قویم از مجموعه نمادها، تصاویر، گزاره‌ها و نشانه‌های همبسته با کنش تودیع که در فرهنگ این جامعه وجود داشته است، ارائه دهد تا سپس برسد به‌این که چگونه جهان نمادها و تخیلات و گزاره‌های هم‌بسته با فرهنگ، مجموعه کنش‌های مرتبط با جنگ را دامنه‌سازی و مرزگذاری می‌کند. در این‌جا، همان‌طور که گفته شد، واحد تحلیل محقق تاریخ فرهنگی، جنگ نیست بلکه کنش‌هایی است که به‌تَبَع جنگ تحقق می‌یابد. دغدغه‌ی محقق تاریخ فرهنگی این است که بداند مرزبندی‌های کلی موجود در دنیای فرهنگ، که می‌توان گفت مهم‌ترین مرزبندی آن، مرز میان خدا و شیطان یا خیر و شر یا نور و ظلمت است، چگونه کنش تودیع را (به‌مثابه ممکن‌ترین کنشی که افراد می‌توانسته‌اند هنگام رفتن به جبهه‌های جنگ داشته باشند)، دامنه‌سازی می‌کند و چگونه در محدوده‌ی دامنه‌ی تعیین‌شده، فرد رزمنده هویت خود را با آن‌چه در مرزِ خیر و نیکی و نور قرار دارد، بازمی‌شناسد و جبهه‌ی مقابل را در آن سوی این مرز شناسایی می‌کند. و چگونه از آن پس، مجموع خرده کنش‌های تودیع(از کسانی که قرآن بر سر رزمنده می‌گیرند، اسپند دود می‌کنند، پشت سرش آب می‌ریزند، اشک و ناله سر می‌دهند، در انتظار می‌نشینند و ...) نیز ذیل همین نمادها دامنه‌سازی می‌شوند.

با این توضیحات، پرسش‌هایی که برای یک محقق تاریخ فرهنگی درخصوص کنش تودیع، مهم و برجسته خواهد بود، عبارت‌اند از:

1 ـ صورت‌بندی زبانی ـ نمادی همبسته با کنش تودیع رزمندگان جنگ، چه وجوهی از جهان اجتماعی جنگ را برجسته‌تر می‌کند؟

2 ـ در این برجسته‌سازی، کدام نمادهای موجود در فرهنگ مؤثرترند؟

3 ـ آن مرزبندی بنیادین فرهنگی میان خیر و شر، هویت‌های دخیل در این کنش را چگونه دامنه‌سازی می‌‌کند؟

4 ـ این مرزبندی، کنش‌ها را چگونه مقید و مشروط می‌کند؟

ـ و ...

   سؤالاتی که با این رویکرد طرح می‌شوند، همگی در خدمت استخراج ممکن‌ترین جهان‌های نهفته در جهان اجتماعی جنگ‌اند. یعنی هنگامی که با رویکرد تاریخ فرهنگی به چیزی یا مفهومی یا پدیده‌ای در جنگ نگاه می‌کنیم، در واقع می‌خواهیم با عینی‌سازی جهان اجتماعی «آن چیز»، نشان دهیم که بنا به دامنه‌ی زبانی و فرهنگی و کنشی خاص که به‌لحاظ فرهنگی وجود دارد، خلق چه جهان‌های ممکنی، چه هویت‌های ممکنی و چه کنش‌های ممکنی امکان‌پذیر بوده است.

پایان

  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic