m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

گفتگو درباره  نقش مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در جنگ با عراق در پنج محور، شامل موارد زیر دنبال شده است:

1- تولید گفتمان رسانه ای و عمومی

2- تامین نیازمندی ها و پشتیبانی از جنگ

3- حضور و مشارکت در ساختار تصمیم گیری ها

4- نقش در تصمیم گیری برای ادامه و پایان دادن به جنگ

5-هدایت دیپلماسی کشور در باره جنگ، ازجمله سفر مک فارلین به ایران


ادامه مطلب

یادداشت های فرانک جمشیدی در سایت محمد درودیان  با وجود اینکه دو موضوع مختلف در یادداشت های خانم جمشیدی دستمایه نقد و بررسی قرار گرفته است، اما وجه مشترک آن؛ تأمل بر «فرآیند پرسش‌گری» در حوزه جنگ ایران و عراق است. به این شکل که در یادداشت اول تحت عنوان «نگین ایران در سه نگاه»، علاوه بر صورت بندی روش تبیین جنگ ایران و عراق در «فصلنامه نگین ایران»، در پاسخ به پرسش اساسی از جنگ، جابجایی های «موضوعی، رویکردی و روشی» در شماره های 9 تا 23 ، نقد و بررسی شده است که به دلیل دقت در جزئیات، با در نظر گرفتن کلیات و در یک روند تاریخی، امر بسیار دشوار و تحسین برانگیز است. یادداشت دوم تحت عنوان «تکرار یک پرسش قدیمی یا قدمت یک پرسش؟»، با استفاده از روش کاملاً متفاوتی، چگونگی شکل گیری و «تغییر-تداوم» پرسش از جنگ، بررسی شده است که بمثابه یک روش، قابل بهره برداری در موارد مشابه است.

   با نظر به پیوستگی دو یادداشت با یکدیگر و ملاحظه تقدم تاریخی - موضوعی در نگارش آنها، هر دو یادداشت، در ادامه از نظر گرامیتان خواهد گذشت:

یادداشت اول؛ نگین ایران در سه نگاه

یادداشت دوم؛ تکرار پرسش قدیمی یا قدمت یک پرسش؟


جنگ پژوهی ؛ یا بازنگری در مبانی پژوهش؟

نادر نوروزشاد


یکصدمین نوشته درودیان؛ دعوتی بود و فراخوانی برای نوشتن درباره جنگ، به طور عام و جنگ عراق و ایران به طور خاص. درودیان که در بین راویان مرکز، (مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، یا همان مرکز تحقیقات جنگ سابق)، به تحلیلگری بیشتر گرایش دارد، برای پویش مسیر آینده خود اصرار دارد بر یافتن تحلیل جدید؛ هرچند که تحلیل سابقش را هنوز باورمند باشد.

سخن من شاید از جنس سخنانی نباشد که درودیان و دوستان دیگر بپسندند. زیرا من معتقدم نوگرایی، در علوم انسانی محصول نوع نگرش غربی به انسان و جامعه انسانی است و البته گرد و غبارش بر ما نیز می نشیند. باید دفع کنم این احتمال را که نوگرایی را اساسا بد نمی دانم. اما صرف نوگرایی و نواندیشی را به خاطر نو بودنش، نه مقدس می دانم و نه ارزشمند.

سبب طرح این بحث در اینجا را توضیح می دهم.

درودیان فرد با مطالعه ای است و نظریات صاحبنظران مختلف را درباره پدیده ای اجتماعی به نام جنگ، خوب خوانده و خوب می شناسد. آنقدر هم دارای جرات و شهامت بیان هست که نظریه ای غیر ازآن چه در اندیشه ی رایج ایرانیان است را بپسندند و بر اساسش تحلیلهای خود را استوار کند؛ اما در کشاکش این مطالعات نمی دانم آیا که به این سوال اساسی و بنیادین رسیده و آن را پاسخ داده یا نه، که اعتبار این نظریات و تئوری ها از کجا؟ از کدام روش؟ و تا کجاست؟ پاسخ به این سه پرسش، مقدمه ای است برای تسری فرضیات و نظریات و یافته ها به «جنگ عراق و ایران»

این که علوم انسانی ( به مفهوم رایج آن، و نه به مفهوم معرفتی اش) از مطالعه موارد و رخدادهای تاریخی؛ و تحلیل آن به روش استقراء و جمع بین مشاهدات و یافته های قبلی (در حوزه های روانشناسی و جامعه شناسی و اقتصاد و ..) حاصل شده، امر پنهانی نیست. یک پرسنده از خود می پرسد: اولین واقعه و رخداد بر چه اساسی شکل گرفت؟ نهاد آدمی چه داشت و دارد که چنین رخداد(هایی) از آن متبادر می شود؟ تحلیل رخداد ثانوی نیز بر همین منوال است. آن دومی چه تشابهی و چه تفاوت و اختلافی با اولی داشت؟ سومی و آخری؟ آیا به زمان حاضر که می رسیم، هیچ چیز جدیدی از آدمی و آدمیان متبادر نخواهد شد؟ آیا همه ابعاد نهان در نهاد آدمی را یافته ایم؟ و اگر به گزاف مدعی شویم که آری، آیا شناخت ما از پدیده ها با حقیقت آن چه رخ داده یکی است؟ به عبارتی دیگر، به فرض که قوانین پیدایی و بروز یک جنگ را به تمامی یافته باشیم، آیا انطباق مصداقی ما بر جنگ خاصی می تواند خالی از اشتباه باشد؟

انسان، سازنده تمدن خویش است. تمدنها با همه اختلافات و رنگارنگی شان، از عناصر اولیه و ساده ای در نهاد انسان شکل می گیرند. همچون طبیعت رنگارنگ که در زمین و دریا و هوا؛ همان یکصد و چند عنصر، زیربنای آن است. شناخت عناصر، و خواص آن،و نحوه ترکیب و تعاملشان با هم، داستانی پایان ناپذیر است که هرگز راه تولید ماده ای جدید را نبسته است. انسانها نیز در نهاد خود، عناصری ثابت همچون عشق و نفرت و وفاداری و خویشخواهی و ... دارند که ترکیب آنها و نسبت ترکیبشان با هم متفاوت است و این تفاوتها است که پدیده اجتماعی می آفریند.

لب کلام اینجاست که یک نظریه پرداز اجتماعی، تنها می تواند به تحلیل ساختار مولکولی پدیده های موجود، یا احتمالی بپردازد و هرگز نمی تواند مدعی شود که هیچ پدیده اجتماعی دیگری در خارج از آن چه تاکنون یافته است، رخ نخواهد داد!

باور به این نکته، ما را در پذیرش فرید بودن پدیده ای به نام «جنگ عراق و ایران» کمک می کند و به دام انطباق زورآمیز آن با نظریات قبلی نمی افکند.

دیگر سخنم این است که: مطالعه موردی هر تحلیلگری از پدیده خاصی، الزاما نباید با مطالعات دیگران به نتیجه یکسان بینجامد. و هر بیننده ای از منظر نگاه خود، چنانچه درست دیده باشد، به برشی از آن پدیده و بعدی از آن نگریسته است.

به عنوان نمونه: من، عنصر محوری «تکلیف مداری» را در این سوی جنگ در همه جای آن پر درخشش می بینم. از شبی که غیوراصلی و یارانش برای «بازنگشتن» از اهواز بیرون زدند، تا روزی که گوینده رادیو، «پذیرش قطعنامه» را از اخبار اعلام نمود.

این عنصر را در غلبه دادن گروهی جوان بی تجربه، می بینم. در مقاومت دریاقلی در آبادان و گرفتاران در سوسنگرد، در حمله پر امید رزمندگان برای شکست حصر آبادان، در روز فتح خرمشهر، در عبور از مرز، در تصرف فاو، در کوچ به شمال غرب، در رویارویی های دریایی، در پروازهای هوایی ، همه جا می توان این حس را به کم و زیاد مشاهده کرد. بی آن که گرایش به «اخری تحبونها، نصر من الله و فتح قریب» را نادیده بگیرم.

این، تجربه من است از این سوی جنگ؛ نه من تنها تجربه گر جنگ عراق با ایران هستم و نه این، تنها تجربه ی من! اما در آن سوی جنگ، صدام است که او را به اندازه خودم و خودمان نمی شناسم و نمی شناسیم. او بازیگر اصلی و بلکه آغازگر خلق این پدیده بود. «سعی» می کنم، تا او را بر اساس الگوهای شناخته شده از ترکیب عناصر انسانهایی شبیه به او، درک کنم. این درک، هرچه بر عناصر نهادین انسانی متکی تر باشد، به واقع صدام نزدیک تر است.  پیچیدگی خلق و خوی آدمیان، مانع از ارجاع رفتارهایشان به خمیرمایه های اخلاقی شان نیست.

به بحث خود باز گردم؛ و جمع بندی کوتاهی تقدیم کنم:

تحلیل ها و نظریه های بدست آمده، از غربیان، درباره پدیده های اجتماعی نظیر جنگ، نه به طور کامل مردود است و نه قابل استناد و استفاده در هر پدیده جدید دیگر. زیرا بجای استواری بر ماهیت انسان، آن گونه که آفریده شده، بر شناخت از انسان، آن گونه که شناخته شده، تکیه دارد. و این، از ارزش و اعتبار آن می کاهد. چه خوب است به منابعی رجوع کنیم که «فیه ذکرکم، افلا تعقلون؟»

سخنرانی به مناسبت سالگرد تاسیس "تاریخنگاری جنگ" در سپاه ۱

(بخش اول)

   ضمن تشکر از برگزار کنندگان این جلسه* و به یاد راویان شهید در دوران جنگ تحمیلی و راویان مرحوم، لازم است قبل از ورود به بحث، با توجه به عنوان پیشنهادی، به دو موضوع اشاره کنم.

استفاده از عنوان "روند تشکیل و تأسیس بخش جنگ و راویگری" برای این سخنرانی، تا اندازه ای صحیح است، اما کاری که انجام شده، در عمل کار تاریخنگاری جنگ است. ما هیچ‌ وقت خودمان را راوی (با تعریفی که امروزه از راوی وجود دارد) نمی‌دانستیم؛ عنوان راوی‌گری، اولین بار در سال 1363 مطرح شد؛ بنده نظرم بیشتر استفاده از عنوان "پژوهش‌گر- محقق" بود؛ ولی آقای نخعی عنوان "راوی" را پیشنهاد داد. اما نه فرماندهان ما را به نام راوی می‌شناختند و نه خودمان احساس یک راوی را داشتیم که می‌خواهد چیزی را روایت کند. با این توضیح موضوع بحث ما "شکل‌گیری و تاسیس تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه" است.

   مجموعه راویانی که طی سه دهه گذشته به کار تاریخ‌نگاری جنگ اهتمام داشتند، بین پانصد تا هزار نفر را شامل می‌شود. نکاتی که عرض می‌کنم ناظر به مسئله‌ی این خانواده‌ی پانصد تا هزار نفری، در خصوص تاریخ‌نگاری جنگ و با نگاه به آینده است. ما به عنوان مرکز اسناد و مطالعات دفاع مقدس با سه مسئله مواجه هستیم:

مسئله‌ی اول؛ خود تاریخ‌نگاری جنگ در نسبت با واقعیت است. کاری که از خرداد سال ۶۰ شروع شد، یعنی اهتمام به ثبت و ضبط وقایع، با هدف تاریخنگاری صورت گرفت.

مسئله‌ی دوم ما؛ تاریخِ تاریخ‌نگاری جنگ است. یعنی مجموعه فعالیت‌هایی که خانواده‌ی راویان در خصوص جنگ ایران و عراق، تا کنون انجام داده‌اند. حال این پرسش وجو دارد که؛ با توجه به چشم‌اندازها‌ی آینده چه کارهای دیگری باید انجام شود؟

مسئله‌ی سوم این است که؛ جنگ تاریخی شده است. به این معنا که امروز دیگر چیزی به عنوان خطوط درگیری، اسلحه و توپ و تانک، فرمانده و قرارگاه، وجود ندارد، حتی امروزه کسانی که به مناطق جنگی اعزام می‌شوند، زمین مسطحی را می‌بینند و به آن‌ها درباره‌ی ناهمواری‌های این زمین در زمان جنگ اطلاعاتی داده می‌شود. با این توضیح، پس مسئله‌ی جنگ چه شده است؟ باید گفت جنگ از یک امر واقعی و عینی تبدیل شده است به یک مسئله‌ی ذهنی. جنگ از واقعیت تبدیل شده است به مجموعه‌یی از خاطرات و متون. تاریخی شدن این متون به این معنا است که اگر برای ما در زمان تأسیس راوی‌گری در جنگ؛ مسئله‌ی‌ اصلی واقعه‌ی جنگ بود، امروز و در آینده مسئله‌ی ما امری تاریخی است.

 در مسئله‌ی اول که به تاریخ‌نگاری جنگ و مسئله‌ی سوم که تاریخی شدن جنگ است، سه پرسش وجود دارد که باید به این پرسش‌ها پاسخ داد:

پرسش اول این است که؛ اساساً تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه بر اساس چه ملاحظات و بر مبنای چه تفکری شکل گرفت؟ پاسخ به این سؤال به گذشته‌ی مرکز مطالعات و شأن تأسیس این مرکز بازمی‌گردد.

پرسش دوم این است که؛ مسئله‌ی تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه چه مراحلی را در توسعه و نهادینه ‌شدن طی کرده است؟ این بحثی است که می‌تواند در نشست‌های دیگر هم مطرح شود.

پرسش سوم نیز این است که؛ بایسته‌های تاریخ‌نگاری جنگ کدام است؟ به نظرم این مسئله، مسئله‌ی آینده است؛ چرا که ما روزی با واقعه‌ای عینی مواجه بودیم، اما امروز سؤال این است که: با این واقعه‌ی تاریخی چه نسبتی داریم و این واقعه را چگونه می‌خواهیم، در نسبت با نیازهای حال و آینده تحلیل کنیم؟

  در خصوص پرسش اول باید گفت دو جنبه وجود دارد: یکی بحث تأسیس تاریخنگاری در سپاه  و دیگری مسئله توسعه‌ی اولیه است. در بحث تأسیس به نظرم این مسئله که چه اتفاقاتی افتاد مهم است، اما وجه اصلی، وجه اندیشه‌ای است که در پشت این مسئله وجود دارد. به نظرم در تأسیس این دفتر چند مسئله به لحاظ انیشه و تفکر تاریخی مهم بود: اول این‌که آقای محمدزاده به من گفتند هر چه را که در زمان اعزام به مناطق جنوب دیدی، جزو تاریخ است. نکته‌ی دیگری که ایشان به من گفت این بود که مورخین اسلامی را نام برد و گفت آن‌ها در آن زمان تاریخ هیچ واقعه ای را نمی‌نوشتند، مگر این‌که خودشان آن را رویت و روایت آن را از راوی می‌شنیدند؛ بنابراین در نگارش وقایع دقت کن.

  نکته‌ی دیگر این است که فضای کلی‌ای که تاریخ‌نگاری جنگ را شروع کردیم؛ فضای نگرانی از تحریف تاریخ در خلال دعواهایی بود که در کشور وجود داشت. نکته‌ی چهارم این است که نگاه ما در ابتدا به جنگ، رویکرد سیاسی- اجتماعی بود. بنابراین سازمان‌دهی ما بر اساس معادله‌ "تجاوز - مقاومت" شکل گرفت. یعنی ساختار و روش تحقیق ما به این شکل بود که می‌گفتیم در جنوب، به تناسب پیشروی ارتش عراق، سه محور وجود دارد؛ خرمشهر - آبادان؛ سوسنگرد - اهواز؛ شوش- دزفول و عراق از این سه محور وارد خاک ما شده است. پس متجاوز از این سه محور آمده و مقاومت هم در این سه محور انجام شده و باید درباره آن تحقیق شود. ما حدود 700 عدد نوار با همین رویکرد ضبط کردیم که مثلاً پنج ساعت آن، با شهید بهروز مرادی بود که زمانی که خرمشهر آزاد شد، با ایشان گفت‌وگو کردم و این نوار‌ها را ضبط کردیم که اتفاقاً کار بسیار خوب و ارزشمندی هم بود.

 نکته‌ی دیگری هم که وجود داشت این بود که وقتی وارد جنوب شدیم، چارچوبی تحلیلی برای کار خودمان در نظر گرفتیم که جنگ را به زمینه‌های تجاوز؛ مقاومت؛ تثبیت دشمن؛ عملیات‌های چریکی و ... تقسیم می‌کرد. این تحلیل، تحلیلی بود که متعلق به آقای شمخانی بود و همه هم پذیرفته بودند. این‌ها نکاتی بود که درباره‌ی تأسیس داشتیم.

  ما در هر محور که افراد به ثبت و ضبط مشغول بودند ، جلسات دوره‌یی برگزار می‌کردیم. هر یک ماه یک ‌بار، در یکی از این محور‌ها جلساتی می‌گذاشتیم، نکات را می‌گفتیم و نهایتاً آرام‌ آرام روش اصلی تاریخ‌نگاری در جنگ شکل گرفت، اما مهم این بود که اندیشه‌ای در پشت این عمل وجود داشت و از ابتدا هم این پروسه با رویکرد تاریخ‌نگاری شروع شد و این‌گونه نبود که ملاحظات نظری و روشی در این کار وجود نداشته باشد. البته کاری که در آن زمان انجام می‌شد، به کیفیت کاری که این روز‌ها در تاریخ‌نگاری جنگ صورت گرفته است نبود و طبیعی است به دست آمدن این میزان از کیفیت در تاریخ‌نگاری جنگ، با گذشت زمان صورت گرفته است؛ اما عناصر اصلی شامل تفکر و روش در تاریخ‌نگاری‌، در زمان جنگ وجود داشت.

 مراحل توسعه‌ اولیه‌ی مرکز

   در مورد توسعه‌ی اولیه‌ی مرکز باید تأکید کنم که جنگ از مرحله مقاومت مردمی در برابر متجاوز خارج شده بود و مسئله اصلی آزاد سازی مناطق اشغالی بود. در حالیکه ما به دلیل 9 ماه تاخیر در شروع کار، همچنان در چارچوب مفهوم مقاومت کار تاریخ‌نگاری را انجام می‌دادیم. البته بعد از آن با حضور در ساختار قرارگاهی، روش مستندنگاری عوض شد، به این شکل شد که مستندنگاری متناسب با عملیات انجام شد. یعنی قرار شد نیروها، یک نفر در کنار فرمانده، یک نفر در قرارگاه و در یگانها حضور داشته باشند. طبیعی است در این فرایند رویکرد سیاسی- اجتماعی ما در مستندنگاری جنگ که بر مبنای مقاومت در مقابل تجاوز استوار بود، عوض شد، در نتیجه روش و ساختار‌ آن، با ساختار عملیات منطبق شد. در توسعه‌ی اولیه‌ی مرکز، غیر از تغییر در روش، از طریق حضور در ساختار قرارگاهی جنگ،  آغاز پروژه روزشمار، تهیه مجموعه‌ی تحلیل عملیات‌ها و اطلس جنگ، با پیشنهاد آقای محمدزاده بود.  ادامه دارد ...

 پاورقی

---------------------------

* نشست سالگرد تأسیس تاریخ نگاری جنگ در سپاه - مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس- تهران -  8 خرداد 1391

منبع

---------------------------

- مجله نگین ایران - مقاله 7، دوره 11، شماره 40، بهار 1391، صفحه 155- 164  ( این متن برای درج در این وبلاگ، بازبینی و اصلاح شده است)


     ایبنا : راویان از رده‌ی لشكر، پایین‌تر نمی‌آمدند؟

   درودیان : در هر تیپ که بعدها لشکر شد، 2 نفر فعالیت می کردند، یکی کنار فرماندهی و نفر دوم برای مصاحبه و جمع آوری اسناد.

   ایبنا : پس با این حساب، کار تاریخ نگاری جنگ دفتر سیاسی سپاه، وارد فاز تخصصی‌تر شد.

   درودیان : بله. به همین دلیل از آن 700 نوار، فقط کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» درآمد و کتاب دیگری بر اساس آن‌ها تولید نشد. این در صورتی که قابلیت این را داشت که آثار دیگری درباره‌ی آن مقطع نوشته و چاپ شود. عملیات‌ فتح‌المبین و بیت‌المقدس را با روش دوم و حضور راویان در كنار فرماندهان ضبط کردیم. تا این مقطع، من مسوول بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه بودم. بعد از آن كه اسراییل به جنوب لبنان حمله كرد، محمدزاده من را صدا كرد و گفت كه می‌خواهیم دفتر سیاسی در لبنان تاسیس کنیم، شما برو آنجا. من هم کار بخش جنگ را تحویل جواد زمان‌زاده دادم و به لبنان رفتم و در کنار حاج احمد متوسلیان بودم.

   ایبنا : چه سالی به لبنان رفتید؟

   درودیان : اواخر خرداد سال 61. در واقع به لبنان رفتیم تا همان كار را در لبنان انجام دهیم. چند جلسه هم ضبط کردیم، بعد از دو هفته بررسی کردم دیدم، امکانات و نیرو می‌خواهیم. به همین خاطر به ایران برگشتم كه ماجرای دستگیری حاج احمد متوسلیان و دیپلمات‌ها پیش آمد. اگر من به ایران نیامده بودم، با آن‌ها دستگیر می‌شدم. چون كل نفرات در طرابلس دستگیر شدند. عملیات رمضان كه شروع شد، جواد زمان‌زاده مسوولیت بخش جنگ را برعهده داشت.

   ایبنا : از لبنان كه برگشتید، باز رفتید بخش جنگ؟

   درودیان : بله. اما برگشتم و مشغول تدوین كتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» شدم. از سال 61 تحقیق روی محورهای مقاومت را شروع كردم که حدود دو سال طول كشید. همان موقع اگر بچه‌ها كمك می‌خواستند، به عنوان راوی به كمكشان می‌رفتم.

   ایبنا : در كتاب زندگی‌نامه راوی شهید «محمدرضا ملكی»، تعداد اولیه راویان حدود 40 نفر آورده شده كه بعدها به بیش از 100 نفر رسیده‌اند. آیا این آمار درست است؟

   درودیان : راویان ما حلقه وسیعی از آدم‌هایی بودند که یک‌بار روایت‌گری كرده یا كل هشت سال را راوی جنگ بودند. من اسم خودمان در دوره‌ی اول راوی نمی‌گذارم. ما محقق و تاریخ‌نگار بودیم. اما در دوره‌‌ی دوم یعنی عملیات فتح‌المبین چون نیرو نداشتیم، دفتر سیاسی تعطیل شد و همه‌ی نیروها آمدند، ولی باز هم از اسم راوی استفاده نمی شد. نیروهای ما به بچه های دفتر سیاسی معروف بودند.

   ایبنا : بعد از تغییر رویکرد راویان، برپایی یك سری جلسات توجیهی مثل نقشه‌خوانی و تجزیه و تحلیل توانایی‌های دو طرف درگیری ضرورت داشته. آیا چنین نشست‌هایی برگزار می‌كردید؟

   درودیان : خیر. فراگیری این مسایل به ذوق بچه‌ها برمی‌گشت. شهید تقی رضوانی خیلی به مسایل عملیاتی علاقه داشت و روی نقشه‌ی عملیاتی نظر هم می‌داد. شهید باقری از او خوشش اومده بود و  می‌خواست در کادر طراحی جنگ از او استفاده كند. اما چون به ثبت و ضبط تاریخ جنگ متعهد بودیم، هر كس متدولوژی كار خود را به دیگران آموزش می‌داد و منتقل می‌كرد. یعنی جلساتی می‌گذاشتیم و هر کس تجربه‌اش را برای دیگران تعریف می‌كرد. این‌كه چگونه با فرماندهان ارتباط داشته باشیم؟ چگونه ضبط کنیم؟ چگونه نوارها را پشت‌نویسی كنیم؟ چگونه گزارش‌ها را وارد دفترچه‌ی راوی كنیم؟ هر راوی، یك دفترچه خصوصی هم داشت. وقتی از تهران راه می‌افتادند تا زمان برگشت، خاطراتشان را در آن می‌نوشتند. الان همه‌ی آن دست‌نوشته‌ها بدون آن‌كه تبدیل به كتاب شده باشند، در آرشیو مركز اسناد و تحقیقات دفاع‌مقدس نگهدای می‌شوند.

   ایبنا : آیا امکان داشت كه راویان به خاطر تصویر ذهنی از عملیات‌های قبل، در طول طراحی عملیات، نظری بدهند كه در سیر كار اثرگذار باشند؟

   درودیان : بله؛ به نظرم به تناسب چنین اتفاقاتی می‌افتاد. اگر با هر راوی صحبت کنید، حتماً خاطره‌ای این چنینی دارد. چون بر اثر حضور در كنار فرماندهان، در كارشان مجرب شده بودند. در واقع رویکرد نظامی ـ عملیاتی در بچه‌ها شکل گرفته بود. راویان جنگ سپاه از زمان شناسایی تا طراحی و تصمیم‌گیری و سازماندهی برای عملیات، در رده‌های لشكر و تیپ و بعد فرماندهی عملیات تا جمع و جور کردن نیروها و تثبیت خط یا عقب‌نشینی، کنار فرماندهان بودند.

   ایبنا : چطور به راویان اعتماد می‌کردید كه از زمان طراحی عملیات حضور داشته باشند؟ خودتان خوب می‌دانید اگر اطلاعات نشت می‌كرد و عملیات اجرا نشده لو می‌رفت، چه اتفاقی می‌افتاد.

   درودیان : این واقعاً اتفاق عجیبی است. آقای محسن رضایی با سعه صدر و آینده نگری این اعتماد را به ما داشت و خدا هم لطفی کرد و در تمام این سال‌ها که ما مشغول این کار بودیم، یک نوار از راویان گم نشد و جایی درز نكرد. این‌كه همزمان و به طور زنده، طراحی یک عملیات بزرگ مثل فاو جایی ثبت شود، اتفاق خاصی بود. طراحی این عملیات، 6 ماه طول كشید و ما 6 ماه ضبط کردیم. بچه‌های ما به قدری متعهد بودند كه حتی وقتی فردی در قرارگاه بود، چیزی از اتفاقات و مباحث تصمیم‌گیری در جلسات را به هم نمی‌گفتند و فقط همدیگر را در صورت جایگزینی، درباره‌ی وضعیت و جلسات توجیه می‌كردند.

   ایبنا : آیا از همان اول به نام راویان جنگ مشهور بودید؟

   درودیان : خیر. فرماندهان به ما می‌گفتند «بچه‌های دفتر سیاسی». الان این‌قدر اسم راوی را تكرار كرده‌اند كه بین همه جا افتاده. یكی از راویان تعریف می‌كرد كه شهید همت در یكی از عملیات‌های مشترك با ارتش، حس می‌كند كه وقتی صدای جلسات ضبط می‌شود، كار بهتر جلو می‌رود. از محسن رضایی می‌خواهد كه بچه‌های دفتر سیاسی را بفرستند آنجا. این جلسات که ضبط میشود کارش بهتر جلو میرود هی به آقا محسن میگفت این دفتر سیاسی ما را بفرست!

   ایبنا : پس رابطه‌ی فرماندهان و راویان، آرام آرام نزدیك شد.

   درودیان : بله. نکات جالبی هم در همین میان وجود داشت. مثلاً وقتی ماموریت راوی ما که کنار آقا محسن، فرمانده سپاه بود به اتمام می‌رسید، به این معنا بود كه عملیات دارد جدی می‌شود. وقتی فرماندهان سه قرارگاه اصلی می‌آمدند و ما راویان آن‌ها را می‌فرستادیم، موضوع جدی‌تر می‌شد. توجیه لشكرها هم آخرین مرحله بود و به طور طبیعی وقت برای فرماندهی لشكر، راوی می‌گذاشتیم، می‌فهمیدند این عملیات كاملاً جدی است. یعنی راویان شاخص وضعیت جنگ شده بودند.

   ایبنا : جسته و گریخته، خاطراتی از خودِ راویان و یا فرماندهان درباره‌ی قال گذاشتن راویان و رها كردن آن‌ها وسط راه توسط فرماندهان شنیده‌‌ایم. گویا فرماندهان خوش نداشتند این راویان دائماً كنار آن‌ها باشند.

   درودیان : خدا راوی شهید سید محمد اسحاقی را رحمت كند. فكر كنم عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهید اسحاقی را كنار شهید حسین خرازی گذاشتیم. یک روز آمد و این ماجرا را تعریف كرد كه با خرازی سوار ماشین بودیم. وسط بیابان و رمل، گفتند طوفان شده بیاید پایین یک چیزی بکشیم روی سرمان. می‌گفت یک لحظه با خودم گفتم نكند این‌ها من را بگذارند و بروند! لحظه‌ای که پتو را برداشتم. دیدم در حال سوار شدن به ماشین هستند. من هم دویدم و خودم را به ماشین رساندم. راویان از این خاطرات زیاد دارند.

   ایبنا : فكر می‌كنید چرا اوایل حضور راویان در جبهه، فرماندهان از آن‌ها دوری می‌كردند؟

   درودیان : چون نمی‌خواستند راویان از ریز مسایل آن‌ها باخبر شوند؛ مخصوصاً لشكرهای 14 امام‌حسین(ع) و 8 نجف. شهید حسین خرازی و شهید احمد کاظمی می‌گفتند اگر می‌خواهید برای ما راوی بگذارید،‌ حداقل یك نفر را ثابت بگذارید كه همان یك نفر از اطلاعات ما خبر داشته باشد و ما هم رعایت می کردیم.

   ایبنا : آیا با گذر زمان اینها به هم وابسته نمی‌شدند؟ آیا مشکلاتی هم برای آنها ایجاد می شد؟

   درودیان : بله. خیلی وقت‌ها این وابستگی ایجاد می‌شد. برای عملیات فتح‌المبین، محسن محمدی معین و آقای حسین‌پور، راوی مرتضی قربانی شدند. فتح‌المبین هم كه اولین عملیاتی بود كه راویان در آن حضور داشتند. آقا محسن هم به فرماندهان ابلاغ كرده بود كه به این راویان در تیپ جا بدهند تا کارشان را انجام دهند. آقا مرتضی می‌پرسد كه جا دارید؟ بچه‌ها هم می‌گویند نه. بعد می گوید پس سنگر بکنند! حالا فكر كنید آدم‌هایی كه کارشان با قلم است، دو نفری سنگر می‌کنند. یادم هست كه می‌گفتند دست‌هایمان خشک شده بود و تکان نمی‌خورد. به قول معروف همان اول، حالشان را گرفته بودند. اما بعد از این‌که جنگ تمام شد، با هم صمیمی شدند و از راویان حلالیت طلبیده بودند.

   ایبنا : آقای درودیان قبول دارید کار راویانی که در اتاق جنگ و در قرارگاه اصلی بودند، با كار راویان همراه فرماندهان لشكر خیلی متفاوت بوده است؟

   درودیان : بله واقعاً. شما باور نمی‌کنید كه راوی‌گری در قرارگاه‌ها چقدر برای بچه‌های ما سخت بود؛ مخصوصاً قرارگاه مرکزی كه مناسباتشان خاص بود و با لشكر فرق داشت. راوی فرمانده لشكر بودن، همان جنگ بود و در آن شهادت بود. مثلاً داوود رنجبر كه راوی قرارگاه مرکزی بود، پس از تعویض، با اصرار به لشکر 25کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی در عملیات فاو رفت و اصرار می‌كرد كه راوی لشكر شود.

   ایبنا : اما این اصلاً منطقی نیست. راویان همراه فرماندهان لشكر،‌ بدون اسلحه و پناهگاه به دنبال فرمانده می‌دویدند و زیر آتش توپ و تانك،‌فقط می‌نوشتند. پدیرش این وضعیت بسیار سخت است.

   درودیان : بچه‌ها برای این كار انگیزه‌ی بیشتری داشتند. حس می‌کردند حال و هوای بهتری دارند و شهادت را در آن می‌دیدند. خیلی از بچه‌های راوی یا این‌گونه شهید شدند و یا راوی‌گری را رها کردند و مثل شهید محمد گركانی و برخی دیگر، به عنوان رزمنده به جبهه رفتند و شهید شدند.

   ایبنا : اگر تمام این نوارها را کنار هم بگذاریم، در انتها آیا تصویر روشنی از روند نظامی ـ سیاسی  ـ اجتماعی جنگ خواهیم داشت؟

   درودیان : بر اساس نوارها تا قبل از عملیات فتح‌المبین، می‌توانید یک شمای کلی از محورهای مقاومت به دست آورید. به نظرم این نوارها خاطرات تازه‌ای هستند. چون آن مصاحبه‌ها را در دل جنگ ضبط كرده بودیم. مثل الان نبود كه به کسی بگوییم خاطراتت را بگو. پس به نظرم آن ۷۰۰ نوار روح دارند. اما وقتی به مرحله‌ی ثبت عملیات‌ها با گرایش نظامی می‌رسیم، به نظرم یک اشکالی وجود دارد و آن این است که بین نوارهایی که ما ضبط کردیم و گزارش هایی که نوشتیم شکاف وجود دارد. درست است كه گزارش‌ها را در کنار فرماندهان عملیات نوشته‌ایم، اما به یک شیوه‌ای می‌نوشتیم برخی مسایل اساسی جنگ بویژه نقش فرماندهی در آن‌ دیده نمی‌شود. روش تاریخی در نگرش و نگارش در ایجاد این وضعیت نقش داشته است.

   ایبنا : منظور شما از مسایل اساسی جنگ چیست كه در این گزارش‌ها نیامده است؟

   درودیان : از همان ابتدا، نگاه تاریخ‌نگاری در ذهنمان شكل گرفته بود؛ نه نگاه تجزیه و تحلیل عملیاتی ـ نظامی. مثلاً گزارش‌هایی که راوی شهید احمد کاظمی نوشته را بخوانید، نمی‌شود فهمید كه احمد كاظمی، چطور فرماندهی کرده است و این نقص كار راویان است و به نظرم گزارش را ناقص كرده و اگر کسی بخواهد فهم نظامی از عملیاتها داشته باشد، باید همه‌ی نوارها را گوش كند و به همین خاطر فكر می‌كنم كه اگر دوباره به سراغ نوارها برویم، به جمع‌بندی و تحلیل جدیدتری از عملیاتها دست پیدا می‌كنیم.

   ایبنا : پس می‌توان یك متن و سبك جدید گزارش‌نویسی جنگ را بازیابی كرد.

   درودیان : دقیقاً می‌توان به اطلاعات و حتی نوع جدیدی از گزارش‌های مربوط به جنگ دست پیدا كرد.
 پایان