m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

   یادداشت حاضر با اهتمام به الزامات و ملاحظات ناظر بر ضرورت تفکر درباره جنگ ایران و عراق نوشته شده است. ضرورت تفکر در این بررسی، با تاکید بر تعریف مفهوم تفکر توسط؛ ای.وی.ایلین کوف( منطق دیالکتیک-1393) بمعنای؛ «سامان بخشیدن به معلوم پیشین»، مورد استفاده قرار گرفته است. با این تعریف بنظر می رسد هم اکنون صورتی از تفکر درباره جنگ، از طریق مفهوم بندی رخدادها و تحولات جنگ، در چارچوب رویکردهای مختلف، در اذهان شکل گرفته است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.


ادامه مطلب

   مسئله ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، با وجود آنکه در مقایسه با شروع و پایان جنگ، از اهمیت کمتری برخوردار است، ولی در جامعه ایران بیش از دو موضوع یاد شده مورد توجه قرار گرفته است. فارغ از ملاحظه یاد شده، مسئله ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، ناظر بر دو موضوع اساسی است:

1) شرایط سیاسی- نظامی کشور برای تصمیم گیری درباره ادامه یا اتمام جنگ.

2) شرایط سیاسی- نظامی جنگ پس از ادامه آن.

   دو موضوع یاد شده به هم پیوسته است، به این معنا که ادامه جنگ و طولانی شدن آن، حاصل تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر است. در حالیکه ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، موجب پرسش از علت ادامه و طولانی شدن آن شده است، اگر جنگ با پیروزی در عملیات رمضان به پایان می رسید، در واقع پرسش یاد شده، موضوعیت خود را از دست می داد.

   آقای رضایی در این نامه ابتدا درباره شرایط سیاسی- نظامی جنگ و به عبارتی منطق ادامه جنگ می نویسد:»  خرمشهر آزاد شده بود ولی چند سال می گذشت که ظرفیت و توانایی‌های سپاه و ارتش، جوابگوی ادامه نبرد نبود. دشمن و حامیان آنها هم زیر بار خاتمه جنگ و پذیرش مرزهای بین المللی ایران و تعیین خسارت وارده بر ایران و تنبیه صدام نمی رفتند ... یا باید ایران آتش بس را می پذیرفت و حالت نه جنگ و نه صلح، تا سالها ادامه می یافت، یا باید به جنگ ادامه می دادیم تا دشمنان ما، شرایط منطقی فوق را می پذیرفتند. پذیرش آتش بس، غیرمنطقی بود چون با پذیرش آتش بس، جنگ پایان نمی یافت و ممکن بود تا امروز کراراً آتش بس شکسته شده و جنگ ادامه یابد. بنابراین باید به عملیات‌های هجومی ادامه می دادیم تا شرایط فوق محقق شود و جنگ پایان یابد«.

   ایشان در ادامه نامه، درباره تصمیم گیری نسبت به ادامه جنگ، بصورت کلی و اجمالی به نظرات امام و واکنش سیاسیون و نظامی‌ها اشاره کرده و می نویسد: «حضرت امام ابتدا با ادامه عملیات‌های هجومی موافق نبودند چون لازمه آن، عبور از مرزهای بین المللی بود. پس از آنکه ایشان با استماع استدلال سیاسیون و نظامی ها، عبور از مرز را پذیرفتند، در خصوص ادامه نبرد، که یک عملیات باشد یا ادامه جنگ تا تسلیم شدن دشمن، بین ما بعنوان فرماندهان جنگ، با آقای هاشمی و سایر سیاسیون، اختلاف نظر پدید آمد«.

   توضیحاتی که ایشان درباره وجود اختلاف نظر در کشور، درباره ادامه جنگ به آن اشاره می کند، بیشتر با تأکید بر منطق حاکم بر ادامه جنگ است. چنانچه در این باره با اشاره به گزینه های موجود برای ادامه جنگ می نویسد: «دو راه در مقابل ما وجود داشت: 1- با همان توان موجود ارتش و سپاه، هر اقدامی که از دستمان برمی آمد انجام دهیم. در این صورت، تنها تلاشی که عملی بود، صرفاً هر سال، یک عملیات بود. خاصیت و ثمره چنین عملیاتی تا مدتی کوتاه (چند سال)، به تأخیر انداختن حمله مجدد عراق به ایران بود. با چنین روشی اگر عراق به ایران حمله نمی کرد، شاید پس از سالهای طولانی (مثلاً 20 سال بعد) می توانستیم صدام را شکست داده و به حقوق خود برسیم ... بنابران با توان موجود خود که یک عملیات ابتکاری در طول سال بود، حمله ارتش صدام را مرتب به تأخیر می اندختیم. مثلاً اگر در شلمچه عملیات کربلای 5 را عمل نمی‌کردیم یا اگر آن را انجام می دادیم ولی همچون عملیات کربلای 4، ناکام می ماندیم، تا سال بعد که آماده عملیات بعدی می شدیم، عراق به فاو و جزایر که در دست ما بود حمله می کرد و آنها را از ما پس می گرفت. چرا که ما فقط در آفند می توانستیم از حملات دشمن جلوگیری کنیم. در حقیقت از این اصل نظامی، که بهترین پدافند، آفند است، استفاده می کردیم. بنابراین باید عملیات ما ابتکاری و موفق انجام می شد تا بتوانیم به اندازه کافی، دشمن را منهدم و هجوم او به ایران را به تأخیر بیاندازیم.

2- راه حل دوم این بود که امکانات کشور وارد جنگ شود. یعنی جنگ با ظرفیتی بیشتر از توانایی سپاه و ارتش ادامه یابد. در این صورت این امکان فراهم می شد که چند عملیات پی در پی انجام و دشمن را به پذیرش حقوق واقعی ایران در جنگ و به رسمیت شناختن مرزهای بین المللی، وادار کنیم. طی سه سال آخر جنگ بارها طرح هایی برای تحقق این ایده از سوی فرماندهان، به مسئولین کشور (که از سوی حضرت امام مأمور بودند) ارائه شد. طرح 500 گردان یکی از همین طرحهاست ولی مسئولان کشور معتقد بودند که کشور قادر به تأمین این حجم از نیازمندی‌های جنگ نیست.» 

   آقای رضایی در واقع بدون اشاره به دلایل تصمیم گیری برای ادامه جنگ و تنها با اشاره اجمالی به نظر سیاسیون و نظامی‌ها، بیشتر به شرایط جنگ پس از فتح خرمشهر اشاره می کند که دو مشخصه دارد:

1) عدم تناسب ظرفیت و توان کشور برای ادامه جنگ، به همراه عدم پذیرش خاتمه جنگ از سوی عراق و حامیانش. از نظر ایشان گزینه های ایران شامل پذیرش آتش بس و حالت نه جنگ و نه صلح، یا ادامه جنگ با پذیرش شرایط ایران بود. چنانچه روشن است؛ از نظر ایشان آتش بس با حالت نه جنگ و نه صلح، یکسان پنداشته شده است. به همین دلیل ایشان معتقد است با پذیرش آتش بس جنگ تمام نمی شد.

2) برقراری موازنه شکننده بر جنگ. از نظر ایشان یا باید با توان موجود ارتش و سپاه به جنگ ادامه می دادیم که در این صورت شاید شکست عراق و سقوط صدام 20 سال به طول می انجامید. ضمن اینکه احتمال حمله عراق وجود داشت، یا اینکه باید امکانات کشور برای جنگ بسیج می شد که مسئولان کشور معتقد بودند که کشور قادر به تأمین حجم نیازمندی های جنگ نیست.

   آقای رضایی در واقع با فرض اینکه هدف جنگ سقوط صدام بود و توان نظامی سپاه و ارتش نیز تناسبی با هدف یاد شده نداشت، برای غلبه بر معادله موجود در جنگ و جلوگیری از شکننده‌گی احتمالی برابر حمله عراق، به استراتژی دوگانه سپاه اشاره می کند که عبارت بود از «از طریق توانایی های خود، توانایی های ملی را به صحنه بیاوریم». برابر توضیه ایشان در چارچوب استراتژی یاد شده موجی از عملیات‌ها، طراحی و اجرا شد. عملیات والفجر 8 در سال 64 سرآغاز این استراتژی بود که با پیروزی همراه شد. آقای رضایی در عین حال تصریح می کند استراتژی دوگانه کسب پیروزی نظامی و فشار به مسئولین، شکست خورد. برابر این توضیح گرچه سپاه در انجام عملیات‌ها موفق شد، اما فشار به مسئولین کشور به نتیجه نرسید. ایشان در توضیح این موضوع به اظهارات مسئولین اشاره می کند که به سپاه می گفتند: «یا با توان خودتان صدام را ساقط کنید یا به امام بگویید که نمی توانید بجنگید.» ضمناً ایشان تصویب قطعنامه 598 را حاصل پیروزی های پی در پی در فاو، کربلای چهار و پنج ارزیابی می کند.

نتیجه گیری:

1) تبیین آقای رضایی از شرایط سیاسی- نظامی جنگ پس از ادامه آن، در مقایسه با توضیح در باره «دلایل تصمیم گیری برای ادامه جنگ»، پیچیده تر و بسیار قابل توجه است. تا کنون از سوی ایشان یا سایر فرماندهان و محققین، چالش‌ها و دشواریهای ایران برای ادامه یا پایان دادن به جنگ، همچنین نقش سپاه و عملیات‌های تهاجمی، به این شکل تحلیل و مفهوم بندی نشده است.

2) فرض آقای رضایی بر این است که اهداف جنگ مبنی بر سقوط صدام صحیح بود و در صورتیکه همه امکانات کشور برای جنگ بسیج می شد، این هدف قابل تأمین بود. نظریه یاد شده در واقع هسته اصلی بحث آقای رضایی در انتقاد از آقای هاشمی است که ایشان نیز به مناسبت‌های مختلف، به آن پاسخ داده است. با توجه به اینکه هدف ایران مبنی بر سقوط صدام، از طریق پیروزی نظامی حاصل نشد، بنابراین مشروط کردن راه حل پیروزی با بسیج امکانات کشور و پاسخ آقای هاشمی، موجب نوعی بن بست و مناقشه سیاسی شده است و افراد مختلف احتمالاً با برداشتی که دارند، در این باره قضاوت خواهند کرد.در عین حال این پرسش وجود دارد که؛ آیا استفاده از این روش موجب گره گشائی از یک مسئله تاریخی و راهبردی خواهد شد؟

3) هم اکنون جامعه ایران با یک واقعیت تاریخی بنام «ادامه جنگ و طولانی شدن آن» مواجه است. تلاش آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ و آقای رضایی بعنوان فرمانده وقت سپاه، هر چند در مناقشات و مجادلات طرفین از اطلاعات، تحلیل و استدلال برخوردار باشد، اما بنظر می رسد در پاسخ به مسئله اساسی علت ادامه جنگ و طولانی شدن آن، کافی نیست. مهمترین دلیل این بحث، نحوه سقوط صدام توسط آمریکا، همچنین تحولات سیاسی- نظامی عراق پس از سقوط صدام و چالش های قومی- مذهبی در جغرافیای سیاسی- فکری- طبیعی بسیار پیچیده در عراق است. ملاحظات یاد شده نشان می دهد، سقوط صدام و قدرت لازم برای تأمین آن، همچنین پیامدهای سقوط صدام، از چه دشواری‌های اساسی برخوردار بوده و به چه تمهیداتی نیاز داشته  است که، بخش مهم آن قابل پیش بینی و مدیریت نبود. بنابراین محدود کردن مسئله پیروزی نظامی بر عراق و سقوط صدام، به مسئله پشتیبانی کشور از جنگ و یا تاکید بر محدودیت منابع کشور، مانع از برون رفت از بن بست مناقشه آمیز کنونی نخواهد شد.




همه پیوندها