m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

                             ناخدا هوشنگ صمدی

اشاره:   ناخدا هوشنگ صمدی، فرمانده وقت تکاوران نیروی دریایی ارتش ج.ا.ایران، در گفتگو با روزنامه ایران در تاریخ 6 آبان 94 صفحه 18، به رخدادهای جنگ در خرمشهر اشاره کرده است. نظر به اهمیت برخی از وجوه تاریخی این اظهارات،از جمله اهداف عراق از جنگ و همچنین نقش و ترکیب نیروهای مدافع در خرمشهر، برای نقد و بررسی آن اقدام شد.


ادامه مطلب

اشاره

   انتشار یادداشت «میادین مین کجاست؟!»، بازتاب نسبتاً گسترده ای در رسانه ها و نزد اهالی تحقیق و پژوهش جنگ، داشت. آقای حمید داوودآبادی از نویسندگان نام آشنای دفاع مقدس، یادداشتی را در این زمینه با رویکرد انتقادی، تهیه و ارسال کرده است که در ادامه ملاحظه می فرمایید:

******************
سلام جناب آقای درودیان؛ نمی دانم بنده را بجا می آورید یا نه، ولی کافیست از استاد عزیز آقای علیرضا کمره ای درباره بنده بپرسید.

متن زیر گوشه ای از خاطرات و دیده های شخص بنده درباره عبور نیروها از میدان مین در عملیات بیت المقدس می باشد. فکر کنم اگر لطف کنید و به عنوان نوشته مهمان منتشر کنید، بد نباشد و ابهاماتی را حل کند!

                           حمید داوودآبادی

در یک بعد از ظهر داغ، قاسم محمدی، فرمانده‌ گردان 2 ثامن الائمه از تیپ 8 نجف اشرفف ، نیروها را جمع کرد و نقشه‌ای را نشان‌مان داد و گفت: وظیفه‌ی گردان ما اینه که از جاده‌ی خرمشهر و شلمچه، به طرف غرب، مستقیم بریم توی دل عراق. پنج کیلومتر که رفتیم و دشمن رو عقب زدیم، اون‌وقت می‌ریم به طرف چپ و تا اون‌جا که ممکنه، خودمون رو به نیروهای دیگه می‌رسونیم. توی این عملیات، ما هیچ نیروی پشتیبانی نداریم. ما پیشمرگ یگان‌های دیگه هستیم. ما باید همه‌ی حواس دشمن رو به اون نقطه جلب کنیم. معلوم هم نیست که هیچ‌کدوم از ما برگرده. چهار طرف ما، نیروهای دشمن قرار می‌گیرند؛ حتی پشت سر ما. از نیروی کمکی و مهمات و تدارکات و چیزهای دیگه هم خبری نیست. حتی آمبولانس برای بردن مجروح‌ها نمی‌تونه بیاد جلو. حالا دیگه حساب کار رو بکنید. من این مأموریت رو داوطلبانه از تیپ قبول کرده‌ام، چون شماها رو خوب شناخته‌ام و با روحیه‌ی همه‌تون آشنا شده‌ام و می‌دونم براتون هیچ مسئله‌ای نیست.


ادامه مطلب

  نوشتن تاریخ فراموشی به جای تاریخ یادمانی

اشاره
:

  تأمل درباره امکان و چگونگی شناخت تاریخ موجب نگارش یادداشت «معمای شناخت تاریخ!» شد. استاد ارجمند دکتر صیامیان رئیس محترم گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی، یادداشتی را در نقد این موضوع، با تاکید بر تعریف از مفهوم تاریخ و در نتیجه روش شناسی مطالعه تاریخ نگاشته است که در ادامه خواهد آمد. پیش از این نیز درباره تاریخ فرهنگی، تحت عنوان نقد وارده بر یک نظر در باره تاریخ فرهنگی، یادداشت دکتر صیامیان در سایت منتشر شده است. امید است با مشارکت سایر دوستان و صاحب‌نظران ابعاد مفهومی و روش شناسی شناخت تاریخی از جنگ ایران و عراق فراهم شود.

**************

                          دکتر زهیر صیامیان

سلام بر دوست گرامی؛ آقای درودیان

   مطلب ارزشمند شما را درباره معمای شناخت تاریخ مطالعه کردم و استفاده بردم. توضیحی مختصر در حدّ وقت و دانش اندک، حضورتان عرض می کنم. امید اینکه به ادامه این طرح بحث مفید دامن بزند:


ادامه مطلب

با تقدیم سلام و عرض ارادت و احترام

1- در مقاله ارزشمند خود تحت عنوان « نقدی بر تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق » دو سوال اساسی را مطرح فرمود اید:

الف- آیا با مطالعه متون تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق میتوان به شناخت مناسبی از وقایع و مسائل جنگ دست یافت؟

ب- نتایج و پیامدهای رویکرد سیاسی در تاریخ نگاری جنگ چیست و موجب چه ادراکی از مسئله جنگ و تاریخ آن خواهد شد؟

امیر مسعود بختیاری   اگر مقاله شما را از نظر مفهومی درست درک کرده باشم، حضرتعالی با طرح نظریه انقلاب های علمی توماس کوهن، وجود حقیقت عینی در تاریخ و متون تاریخی و تاریخ نگاری واقعه، به معنای انطباق با واقعیات و حقایق عینی را منسوخ دانسته اید. که چنانچه درست فهم کرده باشم و حضرتعالی نظریه کوهن را پذیرفته باشید به معنای آن خواهد بود که متون تهیه شده در مورد جنگ ایران و عراق، نه معتبر و نه منطبق بر حقایق و واقعیات است.

به نظر من و در ساده ترین تعریف از مفهوم تاریخ، آن عبارتست از پدیده، رخداد و حادثه ای که در گذشته دور یا نزدیک اتفاق افتاده و در همان گذشته هم به پایان رسیده باشد ( اگر چه امکان دارد آثار و پیامدهای آن کم و بیش وجود داشته باشد ) و اکنون و در زمان حال بر مبنای مشاهدات میدانی، حضور در واقعه، کتب و سایر اسناد به توصیف، تجزیه و تحلیل، کشف علل و تعبیر و تأویل آن توسط تاریخ نگاران و راویان به آن پرداخته شده و به صورت متون، مدوّن گردیده اند.

بر اساس این تعریف، واقعه ای در گذشته به وقوع پیوسته است. این حقیقتی است که نمیتوان منکر آن باشیم امّا در تاریخ نگاری این واقعه با دو مؤلفه و یا دو حرکت مواجه هستیم:

یکی صرفاً شرح و توصیف آن واقعه از نظر شکلی است و بیان اینکه چه اتفاق افتاد و چگونه ادامه یافت تا به پایان رسید.

و آن دیگری، جستجو و کنکاش و تحقیق و کنجکاوی در مورد علل و عوامل مؤثر حاکم بر آن و نتایج به دست آمده است.

موّرخ و یا موّرخینی که به مورد اول می پردازند یعنی صرفاً و تنها به تشریح و توصیف و بیان واقعه، هم ممکن است فارغ از ذهنیات و پیش فرض ها و باورها و داوری های خویش به این امر اهتمام کنند و موفق هم باشند که در این صورت بیان تاریخی حادثه، از این بابت فاقد تحریف و قابل اعتماد و منطبق بر واقعیات است. در عین حال ممکن است موّرخ و راوی دیگری بر مبنای میزان دانش و تخّصص و درک خود و مبتنی بر ذهنیات، باورها و وابستگی های سازمانی، قومی، نژادی و .... به بیان آن واقعه بنشیند، که در این صورت عمداً یا سهواً، کم یا زیاد، دچار تحریف گردیده است و تاریخ و تاریخ نگاری را مخدوش ساخته و تاریخ نگاران و پژوهشگران آینده را هم در وادی تاریخ گمراه و به کج راهه رهنمون شده است.

امّا موّرخین و تاریخ نویسانی که به کشف علل، تجزیه و تحلیل پرداخته و نتایج و دست آوردهای حاصل از آن واقعه را جستجو می کنند آنها هم فارغ از دو مورد بالا نیستند و بر مبنای ذهنیات، وابستگی ها و دلبستگی های خود داوری و اعلام رأی و نظر می کنند که اگر منصف و عادل و بی نظر و غرض باشند قضاوت آنها فاقد تحریف و در غیر اینصورت گرفتار در دام تحریف خواهند بود که از خیلی کم تا خیلی زیاد دامنه آن متغیّر است.

استاد درودیان با عنایت به عرایض بالا پاسخ به سؤال اول شما، هم تا حدودی مثبت و هم در سطح گسترده تری منفی است و یکسره نمی توان قضاوت و اجتهاد نمود و مصادیق بسیاری برای اثبات این مدّعا قابل ارائه است بطور خلاصه در مواردی میتوان به شناخت مناسب رسید و در موارد بسیار دیگری سرگردان و متحّیر شد که واقعیت چیست و حق با کیست.

استاد درودیان؛ حضرتعالی در مقاله خود اشاره فرموده اید که تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق در ارتش جمهوری اسلامی ایران، پس از سپاه شکل گرفت که تابع گرایش نظامی و هویّتی و تأکید بر نقش ارتش در جنگ بوده است.

امّا اینکه از رویکرد نظامی و هویّتی در تاریخ نویسی جنگ در ارتش سخن به میان آورده اید به نظر من نظری کاملاً صحیح است که هنوز هم پس از گذشت 35 سال از شروع تاریخ نگاری جنگ در ارتش ادامه دارد امّا چیستی و چرایی آن:

اوّلاً اگرچه جنگ در صحنه رزم و دیپلماسی با هم حرکت می کنند و فدرت نظامی برای پشتیبانی و تحقّق اهداف سیاسی وارد عمل میشود و در واقع جنگ را سیاست مداران راهبردی راه انداخته و تلاش می کنند با قدرت و پیروزی نظامی در میدان، آن را به نتیجه مورد نظر برسانند امّا در باب قضیه تاریخ نویسی ، آنچه که متداول در جهان بوده و هست نظامیان صرفاً و بر مبنای تخصص و حرفه خود به عملیات نگاری و دیدگاهی کاملاً حرفه ای می پردازند که طبعاً تاریخ نویسان ارتش جمهوری اسلامی ایران هم مستثنی از این قاعده نبوده اند.

به عنوان بیان یک واقعّیت، هویت ارتش و ارتشیان در کوران انقلاب اسلامی و پس از آن دردوران 20 ماهه قبل از جنگ علیرغم حمایت های حضرت امام راحل (ره) با هجمه گروه های چپ گرا، ضد انقلاب، روشنفکر نماهای داخلی و حتی بسیاری از انقلابیون ساده اندیش و افراد نفوذی و فریب خورده داخل ارتش مواجه و مشکلات انسانی و ساختار عدیده ای را سبب گردید و جریانات فکری، سیاسی و سازمانی خاصّی در صدد انحلال و تضعیف ارتش بودند. پس از شروع جنگ این جریان به شکلی جدید ادامه یافت و ارتش ناچار بود تاوان مناقشات و اختلافات بنی صدر که در عین حال اختیارات فرماندهی کل نیروهای مسلح را بر عهده داشت بپردازد و تهاجم به هویّت ارتش و ارتشیان در این راستا، کار را حتی تا مرحله تمسخر ارتش و تولید شعارهای استهزاء آیندی مانند «هیئت واگذاری زمین و .......» بالا برد و پس از پایان جنگ هم علیرغم خدمات و ایثارگری های ارتش و ارتشیان، هدف گرفتن هویّت ارتش با نیّت بی هویّت کردن آن به شکلی بی سابقه ادامه یافت و همه چیز از ساختار ارتش از درجات نظامی گرفته تا مقررّات پرسنلی، تاکتیک ها، آموزش ها، آئین نامه ها و .... و بویژه نقش ارتش در جنگ مورد سؤال و نفی قرار گرفت که به خصوص در رسانه های ارتباط جمعی بصورت مصاحبه و بیان خاطرات و مقاله نویسی ها متجلّی گردید که دامنه و پیامدهای آن حتی امروز هم قطع نشده است اگر چه با گذشت زمان و پدیدار شدن پاره ای واقعیت ها و دفاع ارتش از ماهیّت، هویت و عملکرد خود و افزایش آگاهی های جامعه از واقعیت ها، این جریان اکنون سیر نزولی و از کار افتادگی دارد.

به این ترتیب اینکه استاد درودیان می فرمایند تاریخنگاری ارتش در راستای هویّتی و عملکرد ارتش در دفاع مقدس حرکت میکند برداشتی صحیح است.

شایان توجه اینکه، دفاع از هویّت و عملکرد خویش، آن هم در صورتی که مواجه با تهاجم باشد حق طبیعی و ذاتی هر فرد و سازمانی است و نمیتوان از سازمانی که دفاع مظلومانه ای از عملکرد خویش در قالب تاریخ نگاری جنگ و با حداقل تحریف و عدم تخریب دیگران سخن می گوید خرده گرفت. نتیجه اینکه حرکت تاریخ نگاری ارتش که تابع گرایش نظامی و تأکید هویّتی خویش است امری مشروع و طبیعی و دفاعی و اندکی تحریف احتمالی ناخواسته هم قابل اغماض است اگر چه بهتر است همین اندک هم نباشد.

دشمن اگر می کشد به دوست توان گفت/ با که توان گفت دوست مرا می کشد

امّا آن نوع تاریخ نگاری که بنابر ملاحظات خاص سیاسی و تحت عنوان جلوگیری از تحریف جنگ نوشته میشود برای من به زحمت قابل فهم و درک است. معنا و مفهوم واقعی آن چیست؟

اگر مورّخین نظامی، تاریخ سیاسی جنگ را می نویسند که جنگ تحریف نشود که این تاریخ نویسی ویژه مردان دستگاه دیپلماسی کشور است و تا آنجا که من میدانم آقای دکتر ولایتی و چند تن دیگر تاریخ سیاسی جنگ را به رشته تحریر در آورده اند یا آیت اله هاشمی رفسنجانی در کتابهای خاطرات خود به این امر تا حدودی پرداخته اند.

این که سازمانی جنگ را با رویکرد سیاسی می نویسد آیا مفهومش آن است که سیاست های داخلی و خارجی مؤثر در جنگ را تاریخ نگاری و ثبت میکند یا وقایع و پدیده های نظامی را با سیاسی کاری، بیان و تصویر میکند.

به هرگونه به اعتقاد من از آنجا که جنگ در راستای اهداف راهبردی سیاسی حرکت میکند و جریان میابد لذا تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی جنبه متکامل تری نسبت به وقایع نگاری نظامی دارد زیرا فهم از حوادث و پدیده های نظامی را آسان تر و روشن تر میسازد امّا اگر قرار باشد با سیاسی کاری وقایع نگاری کرد در اینصورت تحریف در این نوع تاریخ نگاری بیداد خواهد کرد.

به نظر من هنوز زمان و شرایط محیطی برای تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی مهّیا و آماده و مناسب نیست و خطوط قرمز متعّددی فرا روی تاریخ نویسی قرار دارند.

تاریخ نویسی جنگ با رویکرد واقعی و واقع گرایانه سیاسی همراه با انطباق آن با عملیات نظامی و شرایط محیطی، منطقه ای و بین المللی موجب ادراک بهتر و بیان حقایق بسیار بیشتر و ارزشمندتری خواهد بود بویژه اگر به روش علمی تحقیقی و پژوهشی باشد، امّا تاریخ نویسی با رویکرد سیاسی کاری، فارغ از جریان هویّتی نیست و در صدد کسب هویّت و قبضه کردن امور و قدرت است.

سیاسی کاری و سیاست بازی در بیان شرح جنگ، علل نتایج و دست آوردهای آن، برای کسب قدرت و پنهان کردن حقیقت است درست برعکس تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی دستگاه دیپلماسی و مدیران بلندپایه کشور.

خلاصه و نتیجه :

1- در پاسخ به سؤال اول حضرتعالی نظر من این است که با مطالعه متون تاریخی فعلی میتوان تا حدودی به شناخت از وقایع و مسائل جنگ دست یافت اگرچه پرسش های بسیاری را پاسخ نمی دهد.

2- اینکه تاریخ نگاری در ارتش با رویکرد نظامی و هویّتی و بیان عملکرد ارتش در جنگ است سخنی درست و در عین حال این رویکرد امری سازمانی و باتوجه به شرایط منطقی و مشروع و دفاعی است.

3- ارتش به دلیل اینکه یک نهاد سیاسی نیست و امام راحل (ره) هم نیروهای نظامی را از ورود به مسایل سیاسی بر حذر نموده است لذا تاریخ دفاع مقدس را عملیات محور نوشته است و می نویسد نه آنطور که شما بیان فرموده اید.

4- اگر تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی باشد (نه سیاسی کاری) موجب ادراک و فهم بهتر و بیان حقایق بیشتر و عمیق تر از آن میگردد.

5- اگر تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی کاری هدفمند باشد جز تحریف و قلب حقیقت نه حاصلی و نه گریزی خواهد داشت.

سخن پایانی :

   استاد درودیان بیائیم به این جنگ حیدری و نعمتی پایان داده و مسئولانه، آگاهانه و محقّقانه در مقابل خداوند، ملت بزرگ ایران و شهدای گرانقدر و تاریخ سخن گوئیم و قلم زنیم.

خالصانه توفیق آن برادر بزرگوار و فاضل را خواستارم

مسعود بختیاری

20 تیر 94


 با وجود آنکه میان لو رفتن یک عملیات با شکست آن می تواند نوعی رابطه منطقی و احتمالی، نه پیش شرط  الزامی وجود داشته باشد، چرا درباره عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه بر علت شکست عملیات توجه شود، علت لو رفتن عملیات مورد پرسش قرار گرفته است؟ یادداشت حاضر با نظر به پرسش طرح شده، تحت تاثیر روایت جدید از عملیات کربلای چهار نوشته شده است که از طریق رجعت شهدای غواص در جامعه ایران، بعنوان یک بازی زبانی در روایت نقادانه از جنگ، در فضای مجازی شکل گرفته است. در این یادداشت نگرش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است:

1) با ابتناه به نظرات ویتگنشتاین درباره «بازی زبانی» بعنوان برشی از فعالیت های روزمره انسان، همچنین عینیّت زبان در عمل فردی و اجتماعی، می توان چنین فرض کرد که؛ هم اکنون روایت ها و خاطره گویی از جنگ ایران و عراق، بازی زبانی مشترک کل یا بخشی از جامعه ایران است که بمثابه واقعیت جدید و عینی، جایگزین روایت های تاریخی و فرهنگی از جنگ شده است. این پدیده اجتماعی هرچند در واکنش به روایت‌های تاریخی برآمده از الگوهای مفهومی دفاع مقدس و سایر داده های تاریخی ناهمگون و بعضاٌ متناقض و مناقشه برانگیز  شکل گرفته است، ولی در سایر زمینه ها قابل مشاهده است و بیش از هر امر دیگری برآمده از جریان کنونی زندگی فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- اقتصادی جامعه ایران است. 

2) جابجایی در اولویت و اهمیت پرسش از عملیات کربلای چهار، از علت شکست به موضوع لو رفتن عملیات، بیش از آنکه تاریخی و راهبردی باشد، برآمده از نگاه جدید سیاسی- اجتماعی به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق است که در عین ظرافت و سادگی، با نوعی پیچیده گی همراه است. در این نگرش، ضرورت اطلاع از نتیجه و علت شکست عملیات کربلای چهار، همچنین تأثیرات آن در روند جنگ، چندان موضوعیت ندارد. زیرا طرح پرسش از علت لو رفتن عملیات، بجای علت شکست آن، در واقع تلاش برای ورود به درون لایه‌های زیرین تفکر و روش تصمیم گیری مسئولین سیاسی، همچنین فرماندهان نظامی در جنگ است که بزعم بخش گسترده ای از مخاطبان، مبهم، غبارگرفته و رمزآلود است و برای گشودن آن، باید از ناگفته ها و رازها پرسش و سخن گفته شود.

3) واکنش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق، هر چند متأثر از عوامل مختلفی است، اما اگر آن را بر اساس الگوی رفتاری انفعالی، و نه کنش فعال ارزیابی کنیم، می توان موضوع را اینگونه تبیین کرد که؛ الگوی مفهومی برای ترویج فرهنگ دفاع مقدس پس از اتمام جنگ ایران و عراق، بمنظور سامان دهی نظام هنجاری جامعه که بر اثر اجرای توسعه اقتصادی در حال تغییر و رنگ باختن بود، هم اکنون با آشکار شدن وجوه فرهنگی آن در پیوستگی با اهداف و روشهای سیاسی، در وضعیتی قرار گرفته است که برای روایت از وقایع جنگ ایران و عراق، همانند گذشته اقناع کننده و مورد وثوق و پذیرش کلیه اقشار جامعه نیست. خصلت واکنشی جامعه ایران در برابر الگوی فرهنگی- سیاسی برای ترویج ارزش های دفاع مقدس، موجب شده است که روایت‌های غالب و رسمی، در معرض چالش قرار بگیرد.

4) اهتمام و مطالبه روایت جدید از وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق در جامعه، بر اساس این فرض شکل گرفته است که وضعیت کنونی سیاسی- اجتماعی کشور در امتداد تجربه مدیریت فکری و عملی جنگ قرار دارد. بنابراین به همان دلایل و میزانی که شرایط کنونی نقد می شود، روایت های تاریخی از جنگ نیز مورد تردید قرار می گیرد. یکی از پیامدهای شکل گیری پیش فرض یاد شده، انتخاب الگوی مفهومی جدید، با تکیه بر داده های تاریخی و گزینش آن، ضمن اجتناب از پذیرش الگوی مفهومی رایج درباره جنگ، بمنظور روایت جدید از جنگ است.

5) توضیح یاد شده در تبیین عوامل و روندهای جدید در روایت از جنگ، ناظر بر این معنا است که؛ نگاه تاریخی- راهبردی برای تبیین جنگ، جای خود را پس از اتمام جنگ، به نگاه سیاسی- اجتماعی داده است. به همین دلیل نحوه نگرش به وقایع جنگ و طرح مسائل آن، تا اندازه ای جابجا شده و تغییر کرده است. بعنوان مثال در حالیکه علت شکست عملیات کربلای چهار، یک پرسش اصلی است و علت لو رفتن آن، یکی از دلایل احتمالی و فرعی آن می باشد، اما در روایت جدید از جنگ و طرح پرسش درباره علت لو رفتن آن، موضوع فرعی و جزئی بجای موضوع اصلی و کلی قرار گرفته است.

6) روایت جنگ در چارچوب الگوی مفهومی جدید و متفاوت با گذشته، موجب ظهور قطب بندی تقابلی و جدیدی می شود که یکی از مهمترین پیامدهای پیدایش این وضعیت، علاوه بر تکثر و تنوع روایت ها از جنگ، اختلاف نظر در باره «کلان روایت» جنگ خواهد شد. در صورت تحقق چنین وضعیتی امکان پرداختن به مسائل اساسی جنگ و همزبانی درباره موضوعات و مسائل مشترک از میان خواهد رفت. کلان روایت جنگ گرچه تاکنون در معرض بازخوانی و تردید قرار نگرفته است، ولی پیدایش وضعیت جدید موجب خواهد شد، جنگ بجای یک تجربه ملی و قابل استفاده در موارد مشابه، به یک واقعه تاریخی در گذشته تبدیل شود که بیشتر برای داستانها، گزارش‌های تاریخی، مناقشات سیاسی و سایر موارد، محل رجوع قرار می‌گیرد.

7) با وجود توضیحات تاریخی که بمنظور اصلاح روایت های کنونی از عملیات کربلای چهار از سوی نهادهای مسئول و یا فرماندهان، همچنین پژوهشگران داده می شود، بنظر می رسد بدلیل شکل گیری تقابل الگوهای مفهومی حال با گذشته، روایتهای کنونی از این طریق قابل اصلاح نیست. بر پایه توضیحات یاد شده این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ اگر با ارجاع به واقعیات تاریخی که شناخت و توجه به آن، موضوعیتش را از دست داده، نمی‌توان روایت جدید را به چالش کشید و اصلاح کرد، در غیر این صورت چه باید کرد؟


  در بند دهم یادداشت یکصدمین، واژه هایی چون «ناشناختگی آشکار نشده» نسبت به جنگ، «عدم ملاحظه نتایج کار»، «عدم قدرت پیمودن مسیر انتخاب شده»، حس در «بن بست فکری» بودن و «ندانستن درک و فهم ایجاد شده در مخاطب» به چشم می خورد. ملاحظه این مطالب و نسبت آن با حقایق جنگ، حکایت از آن دارد که برخلاف دیگر پژوهشگران حوزه نظری هشت سال دفاع مقدس، خودشیفته نیستید و شرح صدر شما و تشنگی پایان‌ناپذیر برای درک بیشتر حقایق، باعث تولد واژه های فوق الذکر گردیده تا بالاخره مخاطبین روشن ضمیر و یا کم‌توانی چون من، با تلنگرهایی باعث شوند جرقه‌هایی در ذهن ناآرام شما ایجاد و آتش تحقیق، کماکان در این حوزه، وجودتان را شعله ور سازد.

                                اصغر معرفت جو

  شاید یکی از بزرگترین مشکلات امثال شما این باشد که؛ به قول بعضی ها، غیرخودی ها مطالب شما را نمی خوانند و یا پس از خواندن، اراده نقد و پاسخ آنها را ندارند، تا با ارائه آنها بدانید که، بغیر از پنجره های پیش روی شما، روزنه های دیگری نیز برای کشف و درک حقیقت وجود دارد.  پر واضح است که درک نقد و بررسی از منظر غیرخودی ها، کاری سهل و آسان نیست، اما اینجانب تا حدودی در این راه، سیر کرده و از زاویه دید آنها که رهبری امام خمینی و بعضاً جمهوری اسلامی را نیز قبول نداشته، لیکن تلاش های صادقانه و خالصانه توده های مردم در تولد انقلاب، ایثار و فداکاری رزمندگان (به غیر از فرماندهی بالای جنگ) را مثبت و مقدس می پندارند، نکاتی را بعرض می رسانم؛

1- از حال و هوای شما و واژه هایی که اشاره شد، اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود، این است که؛ شما یک پاسدار هستید و آن لباس مقدورات، قیود، رنگ و لعاب و منطق درخور خود را داشته و نمی توانید به سازمان خود، حب و بغض نداشته باشید تا بر قضاوت های شما اثر نگذارد. بعنوان نمونه در مورد نهضت آزادی، چمران، بنی صدر، ابوشریف، سران ارتش چون ظهیرنژاد و ... چه قضاوتی داشتند و داشتید و دارید؟

  پس از سه دهه، جناب شمخانی جسارت کرد و فرمود: «بنی صدر خائن نبود» (خائن). از طرفی ایشان سال قبل، در سخنرانی در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، بیش از ده دلیل برای تفوق سپاه نسبت به رقیب یعنی ارتش را برشمرد. (رقیب). یا بعنوان نمونه در مورد شهید حسن باقری به پیوست یک توجه کنید. (فقط توجه). آیا سران ارتش و کارشناسان نظامی غیرپاسدار، مبانی، محتوی و جهت گیری تحقیقات شما را مطلوب، مستدل و بی طرف ارزیابی می نمایند؟

2- لایه بالایی جنگ یعنی امام، شورایعالی دفاع و فرماندهی کل جنگ بالاخص سپاه را همچون لایه پایینی آن یعنی رزمندگان جان برکف، پاک، ساده دل، حق جو و صادق می پندارید. این تفکر و پیش قضاوت، نمی گذارد خطاهارا درک کنید، چه رسد به بررسی! مسئله ادامه جنگ پس ازفتح خرمشهر، بعنوان نمونه، کافی است و کماکان سوال صادق زیباکلام مطرح است که جنگ مطلوب استکبار جهانی را چرا ادامه دادیم؟ آیا تا بحال هزینه های مادی و غیرمادی آن تصمیم را طی هفتاد ماه برشمرده اید؟ عکس زیر به اجتناب ناپذیری جنگ مربوط است، منتها درمورد عراق، نه ایران!

3- در مورد مخاطب که آورده اید: «نمی دانم چه ادراک و فهمی را در مخاطب ایجاد می کنم؟»؛ از یک زاویه، محقق باید فقط بدنبال کشف حقیقیت باشد و تکثر طرفدار نباید برایش ایجاد حقانیت نماید. از طرفی نیز برخی از محققین و نویسندگان فقط به فکر تولیدکتاب، مقاله و یا .... هستند و تکثر آنها را برای خود افتخار می شمارند (مانند گلعلی بابایی). اما به هر شکل، داشتن و جذب مخاطب، بیشتر خود یک هنر است. چه بسا یک قلم بدست، آرام آرام از اذهان توده مردم فاصله گرفته و کار بجایی برسد که درک طرفین از یکدیگر به صفر میل کند و در نهایت، کار به تقابل برسد. (مانند حسین شریعتمداری) نتیجه این فاصله آن است که؛ بخش عمده مخاطبین شما دستی هم  بر آثار شما نمی زنند، چه رسد به مطالعه و نقد و بررسی آن، اما برای کُتب سهراب سپهری منحرف!! غش می کنند.

   اکنون سوال مهم این است که؛ شما باید جویای نقطه نظرات متفاوت در جامعه باشید و ضمن ارائه و نقد و بررسی همه آنها، صحیح ترینش را معرفی کنید (فیتبعون احسنه) و یا انبوهی از افکار گوناگون مردم باید فکر و مواضع خود را به شما نزدیک کرده و مطیع باشند؟

4- نکته آخر اینکه در جلسه نقد و بررسی کتاب وزین جناب علایی که به زیبایی مورد تحسین همه اقشار حاضر در جلسه قرار گرفت، ملاحظه کردم با جدّیت خاص، اصرار به پررنگ بودن نقش سپاه در یک حادثه داشتید. ]قبلاً جناب قالیباف در ایام حادثه کوی دانشگاه، افتخار می کرد که توانسته حکم تیر از شورای تأمین تهران اخذ کرده و آن قائله را سرکوب کند. اما سال ها بعد، بالعکس بشدت تاکید می کرد جلوی تیراندازی را گرفته است!![ ترس از آن است که مانند ایشان (بلاقیاس باموضوع) بواسطه تغییر شدید جو حاکم بر کشور، روزی مجبور شوید یا شوند که تأکید کنند؛ نقش سپاه کمرنگ بوده و امثال ارتش باید پاسخگو باشند!  

   در پایان از اطاله کلام و ضعف شدید قلم، پوزش خواسته و سلامتی شما را از ایزد منان خواهانم. هدف فقط تضارب افکار بود که انشاءالله کار به تضارب شمشیرها نکشد و حداقل روزنه ای ولو کوچک، در ذهن فعال شما ایجاد نموده تا "جراحی نکات بند دهم" با موفقیت به پایان برسد.

ارادتمند و دعاگو


  دوست عزیزم جناب آقای اکبرپور بازرگانی در یادداشت خود تحت عنوان؛ «جنگ ایران و عراق؛ نقدها، درسها و دستاوردها»، در واقع تعریضی بر یادداشت یکصدمین اینجانب نوشته و تذکر قابل توجهی را طرح کرده است که ذهن بنده را درگیر کرد و سرانجام موجب نگارش یادداشت حاضر شد.

   جناب آقای اکبرپور توصیه کرده است اینجانب باید «تعادل ظریفی را میان نقد جنگ و درسها و دستاوردهای دفاع مقدس حفظ کنم.» وی در توضیح این موضوع، دستاوردهای دفاع مقدس را در دو موضوع خلاصه کرده است:

1- استخراج امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس و لایه های پنهان و گنج های مسطور مانده.

2- استخراج روش‌ها و منش‌های مدیریتی سطوح فرماندهی عالی، میانی و خُرد جنگ، برای عبور هوشمندانه و پیروزمندانه از چالش ها و بحران های پیش رو.

   بحث طرح شده از سوی آقای اکبرپور، موجب طرح این پرسش شده است که؛ چه نسبتی میان نقّادی پرسش‌گرانه درباره مسائل اساسی جنگ ایران و عراق، با استخراج دستاوردهای دفاع مقدس وجود دارد؟ و با چه روشی باید انجام شود؟ پرسش یاد شده چنانچه روشن است، بر دو موضوع تمرکز دارد:

     1-  ضرورت استفاده از روش نقادانه برای بررسی مسائل اساسی جنگ ایران و عراق.

     2 - استخراج درسها و دستاوردهای دفاع مقدس.

   آنچه که بنده بیش از سه دهه درگیر آن هستم، با فرض پیوستگی تاریخ نگاری با نقد و بررسی پرسشها است که سرانجام به استخراج درسها و دستاوردها منجر خواهد شد. با این تفاوت که تدریجاً پرسش‌گری و روش نقد، بر تبیین تاریخی وقایع سیاسی- نظامی غلبه کرده است و به سمت انتزاع درسها و دستاوردها، به منظور پاسخگویی به نیازهای آینده حرکت کرده است. در واقع درسها و دستاوردها از طریق گزاره های مشاهدتی و نوشتارهای تاریخی و مستند، قابل حصول نیست، زیرا به تبیین نظری، بمعنای پاسخ به چرائی نیاز دارد و این مهم از طریق نقد و بررسی و پرسشگری تامین خواهد شد.

   علت این تغییر - تداوم و همچنین تحول- تکامل، علاوه بر اقتضای پژوهش، تغییر در روایت‌ها، همچنین شرایط و نیازها، با نظر به حال و آینده است. به این اعتبار، روش نقّادی پرسش‌گرانه، ناظر بر ضرورت تبیین جدید، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است. با این توضیح، آنچه نوشته ام، به معنای نوعی امتداد و پیوستگی میان نقد و بررسی و تبیین تجربه گذشته، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است.

   بر پایه توضیح یاد شده، در واقع بر این نظر پافشاری کرده ام که نتایج پژوهش های حاصل از روش پرسش‌گری نقّادانه، همچنین بررسی های تحلیلی، برای گذار از تاریخ نگاری وقایع را، بمنظور پاسخگویی به نیازهای حال و آینده، در عمل پیگیری کرده ام که نتایج آن در آینده و با انتشار کتاب جدیدم بیشتر روشن خواهد شد. با این اوصاف؛ اگر توصیه آقای اکبرپور، دستیابی به نتیجه ای باشد که به آن اشاره شد، از این جهت ایشان بجای تأکید بر ایجاد تعادل ظریف میان نقد و بررسی و استخراج دستاوردها، باید بر ضرورت تداوم تلاش‌های کنونی تأکید می کرد، حال آنکه چنین نکرده است.

   در واقع آقای اکبرپور فرض گرفته است که؛ پرسش‌گری و نقد، به احصاء و استخراج دستاوردهای دفاع مقدس منجر نخواهد شد. با فرض صحت این ارزیابی نسبت به برداشتها و توصیه ایشان، این پرسش به میان خواهد آمد که؛ چرا چنین تصور می شود که از طریق روش نقد جنگ، نمی توان درس ها و دستاوردهای جنگ را استخراج کرد؟ به عبارت دیگر؛ چه برداشتی از جنگ و روش نقد وجود دارد که تصور می شود نتیجه آن، استخراج درس ها و دستاوردها نخواهد بود؟ متقابلاً با چه روش دیگری غیر از نقد و پرسشگری، می‌توان درس‌ها و دستاوردهای دفاع مقدس را که یک بررسی تحلیلی، و انتزاع از رخدادهاست، استخراج کرد؟

   به نظر می رسد مسئله تنها برداشت از روش نقد جنگ و باور به عدم نسبت آن با دستاوردها نیست، بلکه فراتر از ان، ریشه در برداشت از جنگ بعنوان دفاع مقدس و  مفهوم دستاوردها دارد که، هر دو متفاوت است. در این صورت پرسش اصلی که می توان در برابر آقای اکبرپور قرار داد تا به آن پاسخ بدهد، این است که؛ چه برداشتی از روش نقد و نسبت آن با درس ها و دستاوردهای جنگ دارید؟ از نظر شما با چه روشی می توان درس ها و دستاوردهای جنگ را استخراج کرد؟

   چنانچه روشن است؛ دامنه بحث درباره درس ها و دستاوردهای دفاع مقدس، بسیار گسترده است. اما مواردی را که آقای اکبرپور در یادداشت خود به عنوان نمونه ذکر کرده است، شامل امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس همچنین روش ها و منش های سطوح فرماندهی عالی، میانی و خرد جنگ است. با این توضیح، به صورت مشخص و دقیق تر، با چه روشی می توان امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس و روش ها و منش های سطوح مختلف فرماندهی جنگ را استخراج کرد؟


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها