m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

کتاب «تهران و دفاع مقدس» نوشته جناب آقای حمیدرضا شاه‌آبادی، با نظارت دکتر فرهاد درویشی، از سوی انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در اسفندماه سال 1393، در تیراژ 1500 نسخه به چاپ رسیده است. مشاهده عنوان کتاب موجب کنجکاوی برای مطالعه آن شد. طرح جلد نسبتاً مناسب با فهرست عناوین، حکایت از یک کار نوآورانه از سوی مرکز اسناد بود. با این ملاحظه، مطالعه کتاب را از مقدمه آن شروع کردم و به تدریج با اشکالات اساسی در آن مواجه شدم که به دلیل استفاده از عنوان؛ «پژوهش» و نظارت «دکتر فرهاد درویشی» و انتشار آن از سوی «مرکز اسناد دفاع مقدس»، که از پیشینه چاپ آثار مستند و دقیق برخوردار است، متعجب و بر آن شدم که نسبت به « نقد روش شناسی» آن اقدام کنم.

  در این یادداشت با توجه به عنوان کتاب و داعیه پژوهش درباره تهران و دفاع مقدس، کتاب را از نظر محتوی، ساختار و روش، نقد و بررسی خواهم کرد. با وجود آنکه مولفه های یاد شده بهم پیوسته و بر یکدیگر تأثیرگذار است، اما بصورت جداگانه بررسی خواهد شد.

1) محتوی کتاب با نظر به عنوان آن یعنی؛ «تهران و دفاع مقدس»، به بررسی جنگ در تهران نظر دارد و لذا مشخص نیست چرا از عنوان دفاع مقدس به جای جنگ استفاده شده است؟ زیرا در عمل حملات موشکی و هواپیماهای عراق، تهرات را درگیر جنگ کرده بود. فهرست موضوعاتی که در کتاب بررسی شده، شامل حملات هوایی و موشکی عراق به تهران، فعالیتهای ستون پنجم، آمادگی‌های شهری برای مقابله با دشمن و برخی موضوعات دیگر نظیر هنر، اقتصاد و زندگی اجتماعی در تهران (که بیشتر در فصل چهارم تحت عنوان «تهران شهر جنگی» آمده است)، بدنبال ترسیم جنگ در تهران است.

2) الگوی نویسنده در بررسی تهران، بر اساس «تاریخ های محلی» (ص23) است و از طرفی؛ مفهوم جنگ شهرها (ص80 و 81) برای تبیین رخدادها و تحولات شهر تهران، انتخاب شده است. هرچند نویسنده برای توضیح چرایی و چگونگی درگیر شدن تهران در جنگ، بطور مشخص بحث نمی‌کند، اما موضوعاتی که برای بررسی انتخاب شده، با همین هدف بوده است. بنظر می رسد نویسنده دچار نوعی تناقض شده است. به این معنا که انتخاب الگوی تاریخ محلی، مستلزم نگرش کامل به تأثیرات جنگ بر حیات یک جامعه شهری، در تمامی زمینه ها است. از طرفی رجوع به اسناد بسیار محدود، در یکی از معدود نهادهایی که اسناد را در اختیار دارد، مانع از بررسی پژوهشی و عمیق درباره تأثیر جنگ بر تهران است. ضمن اینکه تمرکز بر حملات موشکی عراق به تهران، با وجود اینکه تقریباً هیچ سندی جز گزارش خبرگزاری پارس و روزنامه ها ارائه نشده است، مشخص نیست چرا نویسنده را تا این اندازه درگیر کرده است.

3) ساختار کتاب با توجه به انتخاب دو الگوی «تاریخ محلی» و «جنگ شهرها»، دچار دوگانگی شده است. تعریف «شهر» و الگوی تاریخ محلی، موجب توجه به مولفه‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شده است، در حالیکه الگوی جنگ شهرها، موجب تمرکز بر اهداف عراق (ص82 و 83) و مراحل تاریخی جنگ شهرها و ارائه گزارش و جدول (ص133-124) از جنگ شهرها در تهران شده است. انتظار این بود حداقل با توجه به عنوان کتاب، تأثیر متغیر جنگ با حمله به تهران، بر زندگی اجتماعی به نحو مناسب و پژوهشی، نه استناد به گزارش رسانه های غربی (ص73،105 و106) و ترسیم شهر ارواح، بررسی شود.

4) روش تحقیق نویسنده بصورت اجمالی در صفحه‌های 12 و 13 مورد اشاره قرار گرفته اما بررسی متن کتاب و روش استفاده از اسناد، این موضوع را بیشتر روشن می کند که روش نقلی و مستند، برای بررسی و روایت جنگ در تهران، تا چه اندازه ناقص و تحریف کننده است که، به برخی موارد آن اشاره خواهد شد:

الف) تمامی اسناد مورد استفاده، تلفنگرام است، بدون اینکه تصویر سند اصلی وجود داشته باشد. همچنین انتخاب تعداد محدودی از اسناد برای تهیه کتاب در باره تهران، بدون رجوع به سایر منابع، همانند این است که بر اساس در اختیار داشتن چند «دکمه» ناقص و لب پریده، لباس طراحی و دوخته شود!!

ب) در کتاب، استفاده از اسناد بیشتر برای دوره زمانی قبل و بعد از شروع جنگ است. برای جنگ شهرها تقریباً سندی همانند قبل، یا گزارش محرمانه درخور توجهی منتشر نشده است. چنانکه از صفحه 69 تا صفحه 140، نزدیک به 70 صفحه و تنها در صفحه 98 به یک سند اشاره شده و مابقی، روزنامه و خبرگزاری‌ها، مرجع تصویرسازی از تهران در زمان جنگ است.

ج) در برخی از اسناد، از وقایع احتمالی گزارش داده شده (ص58،59،66) همچنین برخی تصمیمات برای اداره تهران در زمان جنگ (66،67،69) گرفته شده که مشخص نیست چرا  و چه نتیجه ای داشته است؟ در حالیکه نویسنده از طریق سایر اسناد و منابع، همچنین تاریخ شفاهی می توانست این موضوعات را به شکل عمیق‌تری مورد پژوهش قرار داده و روشن نماید.

د) در واقع روش استفاده از اسناد از طریق نقل سند و بدون پژوهش درباره واقعه، موجب شده اساساً ارزش این اسناد و در نتیجه پژوهش حاضر، مخدوش و قابل ارزیابی نباشد.

   بر پایه آنچه توضیح داده شد، کتاب حاضر به اعتبار تلاش های نویسنده محترم در تهیه متن، چنانکه در عنوان آن نوشته شده است، پژوهش است، اما به دلیل اینکه هیچ موضوعی متکی بر اسناد روشن نشده، و تنها با نقل سند و توضیحات کلی قبل و مابعد آن، کتاب نوشته شده است، چگونه می توان از عنوان پژوهش برای آن استفاده کرد؟ همچنین بدلیل اینکه روش تحقیق و بررسی جنگ در تهران و پیش فرض‌های مفهوم جنگ در این شهر، به حملات هوایی و موشکی و چند سند محدود، خلاصه شده است، مخاطب با روایت منسجم و روشن از تأثیر جنگ بر تهران، بعنوان پایتخت و محل تطمیم گیری برای جنگ و صلح، روبرو نمی شود.

   مطالعه کتاب از جهت آشکارسازی کاستی های روش اسنادی و نقلی برای روایت جنگ، بی نظیر است و به همین دلیل مطالعه و ارزیابی آن، برای پشت سر نهادن این روش که در آثار نویسنده این یادداشت و مرکز اسناد، به شکل گسترده ای استفاده و قابل مشاهده است، ضروری است.


یادداشتی کوتاه بر نقد کتاب

«استراتژی نظامی عراق در جنگ با جمهوری اسلامی ایران»

یحیی نیازی

   نقد را در لغت به معنای جدا کردن سره از ناسره و تمییز دادن خوب از بد گفته اند. نقد در همه آثار مکتوب جایگاه خاص خود را دارد اما در آثار پژوهشی جایگاه آن ویژه تر است. منتقدان بر آنند تا با نقدهای اصولی  امکان درک نکته های علمی و محتوایی کتب را فراهم کنند و زمینه را برای تولید آثار مناسب تر مهیا سازند. كتاب «استراتژی نظامی عراق در جنگ با جمهوری اسلامی ایران» نوشته آقای دکتر فرهاد درویشی از جمله كتاب های خواندنی و پرمحتوای جنگ است. این كتاب با رویکردی پژوهشی به موضوعی ورود کرده است که تا بحال آنچنان که باید مورد توجه پژوهشگران این عرصه  قرار نگرفته است و حتی فرماندهان ارشد جنگ نیز جز در کلیات به آن نپرداخته اند.

عصر روز سه شنبه 15 مهرماه 1393 جلسه‌ی نقد و بررسی کتاب «استراتژی نظامی عراق در جنگ با جمهوری اسلامی ایران» با حضور آقایان دکتر فرهاد درویشی نویسنده کتاب، محمد درودیان نویسنده و پژوهشگر جنگ، علی اسحاقی از فرماندهان جنگ (منتقدان کتاب) و جمعی از نویسندگان و پژوهشگران فعال در حوزه دفاع مقدس، در سالن جلسات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس برگزار شد و حدود دو ساعت طول كشید. افراد حاضر در جلسه در كنار احترام به نویسنده و منتقدان، در پی شنیدن نكاتی آموزنده، فنی و راهگشا برای آینده كاری شان بودند. یقیناً نویسنده محترم نیز بیش از دیگران مشتاق شنیدن ارزیابی منتقدان بود. او آمده بود تا با شنیدن نقدی منصفانه، فنی و محتوایی، از اندیشه دیگران برای آینده پژوهشی خود بهره‌مند شود. اگر بپذیریم که هدف نقد، اظهار نظر پیرامون کتاب است و مهم‌ترین عنصر در نقد کتاب، تفسیر آن است نه خلاصه کردن کتاب و پرداختن به مطالب غیر مرتبط، و اگر قبول داشته باشیم كه وزن اصلی نقد باید به ارزیابی از نحوه ارائه مطالب و محتوای کتاب اختصاص داشته باشد، آنگاه با همه‌ی احترامی كه برای منتقدان عزیز جلسه نقد كتاب «استراتژی نظامی عراق در جنگ با جمهوری اسلامی ایران»  قائلم، باید بگویم كه آنچه اتفاق افتاد با یك جلسه نقد اصولی فاصله داشت. به خصوص از جناب استاد محمد درودیان که او را به صراحت در بیان مطالب می شناسیم، انتظار نقد جدی تری می رفت که شاید به دلیل داشتن ملاحظاتی یا شاید عدم مطالعه عمیق اثر و یا به هر دلیل دیگری، در بیان و نقد او این انتظار برآورده نشد.

حاشیه و متن

   قدردانی از نویسنده ای كه با سختی زیاد به تحقیق، پژوهش و خلق این اثر بدیع پرداخته است در جا ی خود لازم و وظیفه‌‌ی همگان است. اما هر نویسنده‌ ای در جلسه‌ی نقد اثرش، بیشتر از قدردانی و تعارفات معمول و پرداختن به حواشی، نیازمند قضاوتی منصفانه و چالشی اساسی است. اصولا جلسات نقد و بررسی برای رسیدن به چنین نتیجه ای بر پا می شوند. بدون شك، در حوزه علوم رفتاری و به ویژه علم سیاست و مسائل راهبردی همواره بر سر تعاریف مفاهیم و واژه های تخصصی مناقشات وجود دارد و ارائه تعریفی واحد برای مفاهیم و اصطلاحات رایج این حوزه به سادگی امکان پذیر نیست! لذا پرداختن به تعاریف متعدد غربی یا شرقی در جلسه نقد مطلب جدیدی به نویسنده و مدعوین ارائه نکرد و شاید بهتر بود، با تاکید بر روش پژوهشی به طور مصداقی محتوای کتاب حاضر نقد می شد. همچنین باید اذعان کرد که بیان خاطرات دوران دفاع مقدس همیشه غرور آفرین و دلنشین و شنیدنی اند، اما بیان خاطرات فردی ارتباط مناسبی با محفل نقد یک اثر پژوهشی ندارد. پرهیز از حاشیه و پرداختن به متن ماجرا از جمله انتظارات به حق کسانی بود که در جلسه حضور داشتند. به هرحال، در جلسه‌ی نقد كتاب «استراتژی نظامی عراق در جنگ با جمهوری اسلامی ایران» همه کسانی که در جلسه حضور داشتند  و همچنین نویسنده توانمند آن که هم در میدان عمل و هم در میدان پژوهش، تدریس و نوشتن از مشهورین این حوزه هستند، انتظار داشتند برخی موارد مرتبط طرح و روند جلسه به طور تخصصی تر پیش رود. از دید نگارنده، جا داشت کتاب در موضوعات زیر شود:

1- ارز یابـی میزان توانایـی کتـاب در پرداختـن بـه موضـوع

2- انطباق محتوای کتاب با اصول، مبانی  و تعاریف مفاهیم راهبرد نظامی ( البته جناب درودیان با تاکید بر تعاریف رایج در باره مفهوم راهبرد تا حدودی به این موضوع ورود پیدا کردند، اما کامل نشد)

3- ارز یابـی روش علمی مـورد استفاده در کتاب و بیان محاسن و معایب آن

4- بررسـی درسـت و موشـکافانه محتوای این اثر ارزشمند و عیارسـنجی آن با بیان نـکات مثبـت و معایب آن

1- واشنگتن پست در تاریخ 4 اکتبر (12 مهر) طی گزارشی، کتاب « جنگ ایران و عراق؛ تاریخ نظامی و استراتژیک» را معرفی کرده است. کتاب یاد شده نوشته ویلیامسون موری و کوین ام وودز، دو مورخ مشهور تاریخ های نظامی از انتشارات دانشگاه کمبریج آمریکا است. پیش از این از سوی نامبردگان کتاب جنگ صدام: جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرمانده گارد ریاست جمهوری عراق، تهیه شده است که توسط داود علمایی ترجمه و در سال 1390 به چاپ رسیده است.

2- مبنای کتاب اخیری که نویسندگان یاد شده نوشته اند، تقریباً بطور کامل اسناد محرمانه ای است که پس از سقوط صدام در سال 2003 از بایگانی های عراق به دست آمده است. در حالیکه تمرکز کتاب بر طرف عراقی جنگ است ولی، درباره یکی از طولانی ترین و خسارت بارترین جنگ های قرن بیستم میلادی به رشته تحریر درآمده است. از نظر مدت، جنگ ایران و عراق که از سال 1980 تا 1988 میلادی طول کشید، یکی از طولانی ترین جنگهای تاریخ مدرن بود.

3- این جنگ همچنین پرهزینه ترین جنگ از نظر تلفات بود بطوریکه گفته می شود در مجموع از دو طرف حدود یک میلیون نفر کشته و دو برابر آن هم مجروح و یا برای همیشه معلول شدند. همچنین جنگ ایران و عراق جنگی پرهزینه بود از این جهت که یک تریلیون دلار از ساختارهای زیربنایی را تخریب و آسیب های فراوان اقتصادی را به دو طرف وارد کرد.

4- همانطور که این کتاب نشان می دهد، این جنگ که حدود ربع قرن پیش پایان یافت، چند ویژه‌گی زیانبار و شیطانی دیگر هم داشت، این جنگ صحنه ای وسیع برای کاربرد گسترده سلاح های شیمیایی را آماده کرد.  حدود 30هزار ایرانی نظامی و غیرنظامی، در نتیجه آسیب های سلاح های شیمیایی به کار رفته توسط ارتش صدام، کشته شدند. از آن بدتر اینکه صدام حسین برای نخستین بار در تاریخ مدرن، از سلاح های شیمیایی علیه مردم خودش نیز در شهر حلبچه استفاده کرد و بیش از 5هزار کرد را کشت.

5- به نظر می رسد مطالعه این کتاب با توجه به اینکه بر اساس اسناد بدست آمده از عراق نوشته شده و در مقایسه با آثاری که پیش از این در آمریکا منتشر شده است، اطلاعات جدیدتری دارد و برای علاقمندان مفید خواهد بود.      


با شرح چند و چون کتابم، می‌خواهم با آن دوست شوید

یادداشتی از فرانک جمشیدی درباره‌ کتاب «بازاندیشی انتقادی دو کتاب»

   سال 92 دقیقاً در چنین روزهایی، که تب و تاب نمایشگاه کتاب به پایان می‌رسد، من و آقای درودیان با هم صحبت کردیم. هر دو در نمایشگاه کتاب 92، کتاب داشتیم؛ ایشان کتاب «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل» و من «دیدگاه؛ پنج گفتار درباره‌ی تاریخ فرهنگی با تأکید بر جنگ عراق و ایران».

 گپ و گفت تلفنی مفیدی میان ما صورت گرفت که من بنا به عادتی دیرینه، پاره‌هایی از آن‌چه برایم جالب‌تر بود، حین شنود و گفت می‌نوشتم. پس از پایان مکالمه، به یادداشت‌هایم نگاه کردم تا گزارشی از آن تنظیم کنم. دریافتم که مجموع صحبت‌هایم با آقای درودیان دارای یک محور اساسی بوده، چندان که گویی باقی مباحث همگی حول آن دور زده است. آن محور، رویکرد انتقادی به متن بود و این‌که اگر بتوان تولید متن را به‌مثابه یک واقعه یا رویداد زبانی و ذهنی در عالم عین دانست، منتقد، یک فرد پساواقعه است. زیرا در مرحله‌ای از مراحل متن به آن ورود می‌کند که مرحله‌ی پس از پیدایی متن محسوب می‌شود. حال آن‌که متن تا پیش از هستی‌یافتن به‌صورت عینی و ملموس در ذهن نویسنده‌‌اش، بخشی از حیات خود را سپری کرده؛ بخشی که از حیث ناظربودن بر گفت‌وگوهای نویسنده با خویشتن خویش، بسیار مهم و اساسی است. بنابراین، گویی منتقد می‌خواهد درباره‌ی واقعه یا پدیده‌ای صحبت کند یا بنویسد که آرشیو یا بایگانی اسناد مربوط به آن را در اختیار ندارد- گرچه به هر حال این واقعیتی اجتناب‌ناپذیر است. اما چگونه می‌توان به این محدودیت چیره شد؟!

برای یافتن پاسخ این پرسش و هم برای این‌که به آقای درودیان قول داده بودم درباره‌ی کتاب «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل» نقدی بنویسم، از کلام آسمانی قرآن مدد گرفتم: آخرین آیه از صفحه‌ی سمت راست این بود:

«مَن کانَ یریدُ ثوابَ الدّنیا فَعنداللهِ ثوابُ الدّنیا و الاخره و کان الله سمیعاً بصیراً (نسا/ 134).

گمان کردم راز معمای خویش را یافته باشم: تا زمانی که متنی به‌درستی شنیده نشود، بصارت یا بینایی باطنی به متن امکان‌پذیر نخواهد بود. بنابراین، ابتدا می‌بایست مستمع خوبی می‌بودم تا سپس چشمم به نگفت و نهفت‌ها یا پوشیده‌ها و پنهان‌ها گشوده می‌شد. با این استنباط، دست به کار نوشتن شدم.

مطالعه‌ی کتاب درودیان را شروع کردم و هرچه پیش‌تر رفتم و با متن وی بیش‌تر درگیر شدم، احساس کردم در مسیری قرار می‌گیرم که درون آن، پرسش‌های وی پیدا شده، رشد کرده و بالیده‌اند. پی‌گیری آن مسیر، مرا با خود بُرد به کتاب «پرسش‌های اساسی جنگ» که وی سال 81 آن را منتشر کرده بود.

نکته‌ی مهمی که به آن دست یافتم، این بود که اگر پرسش را خروجی یا برون‌داد استماع دقیق یک واقعه یا پدیده بدانیم و اگر واقعه یا پدیده را متن تلقی کنیم، پس طرح پرسش‌های عمیق‌تر، دقیق‌تر، شفاف‌تر و اساسی‌تر، به‌منزله‌ی دقت، درنگ و مجال بیش‌تر در شنیدن صدای آن واقعه یا پدیده است. با این تلقی، توانستم خط سیری را در آثار درودیان مشاهده کنم که بیانگر نوعی توانایی تدریجی او به شنود دقیق‌تر متنی به نام واقعه‌ی جنگ عراق و ایران است.

من در «بازاندیشی انتقادی» دو کتاب آقای درودیان، کوشیده‌ام نشان دهم اساساً مسئله‌ی درودیان چیست. به همین سبب، تمام سطر به سطر هر دو کتاب یادشده‌ی وی را خوانده، و در واقع، با آن‌ها زیسته‌ام. همچنین تلاش کرده‌ام تا دریابم مسئله‌ی او برپایه‌ی کدام پیش‌فرض‌ها استوار شده، از آن پیش‌فرض‌ها برای طرح چه پرسش‌هایی بهره گرفته و پاسخ قابل رد یا تأیید وی به آن پرسش‌ها در قالب کدام فرضیه‌ها قابل‌مشاهده است.

به‌اختصار، بازاندیشی انتقادی دو کتاب آقای درودیان به من کمک کرد تا گزاره‌های قطعی و یقینی (مُسلّمات) او را از گزاره‌های آزمون‌پذیر و در نتیجه، ابطال‌پذیر وی تفکیک کنم؛ گزاره‌هایی که می‌توان آن‌ها را به‌مثابه نقاط تردید و تشکیک یا پرسش‌انگیز وی تلقی کرد. این تشخیص و تفکیک در بازاندیشی انتقادی بسیار ضروری است زیرا در بازیابی هر دو دسته استدلال‌های نویسنده‌ی متن (چه در جهت تأیید هر چه بیش‌تر مسلّمات، چه به منظور اثبات فرضیه‌ها)، نقش فلش راهنما را ایفا می‌کند. ضمن این‌که هر چه بسامد گزاره‌های ابطال‌پذیر بیش‌تر باشد، بیانگر آن است که متن تا چه حد مستعد بازاندیشی انتقادی است.

تصریح می‌کنم که کار بازاندیشی انتقادی به همین‌جا خاتمه نمی‌یابد بلکه به نظرم، کسی که این کار را برعهده دارد و در راه انجام آن، همه‌ی پیچ و مهره‌های یک متن را باز می‌کند تا به ماهیت و چگونگی کارکرد و کاربرد واژه‌ها و جملات و عبارات پی ببرد، نباید آن را به حال خود رها سازد. به جای آن، مهم است که کلاف گشوده ‌شده‌ی متن را بار دیگر صورت‌بندی کند. به نظر من، کارویژه‌ی بازاندیشه‌گر انتقادی متن دقیقاً در همین بازصورت‌بندی است؛ یعنی کشف ناخودآگاه نویسنده‌ی متن با در اختیار نهادن بصیرتی که از استماع دقیق متن حاصل کرده است.

   در تعریف ناخودآگاه باید خیلی فراتر از این رفت که آن را پاره‌ای از وجود نویسنده دانست که وی به آن آگاهی و اشراف ندارد. بلکه بهتر است گفته شود، ناخودآگاه طنین self در other است یا طنین «خود» در «آن دیگر». به این ترتیب، باید به جای اصطلاح ناخودآگاه، اصطلاح نیمه‌ی خودآگاه را به کار برد؛ نیمه‌ای که نیم دیگرش در «غیریت»ی آن سوی «خود» نهفته است و باید کشف شود. به همین سبب، اغلب (بیش از آن‌که محتاج)، مشتاقِ جست و جو و شناخت آن هستیم ـ گرچه به «علت» دقیق نشنیدن، به «درد» مهجوری یا دورافتادگی از فهم درست، دچار یا مبتلاییم.

فی‌البداهه این بیت از حضرت حافظ در خاطرم خطور کرد که: «سایه‌ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد/ ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود». راز این مشتاقی و مهجوری به دست کلید «سمع و بصر»  گشودنی است. این همه‌ی داستان کتاب «بازاندیشی انتقادی» است.


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic