m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

    اشتباه ابراهیم یزدی

   با درگذشت مرحوم دکتر ابراهیم یزدی، چنانکه مرسوم است، نظرات مختلفی درباره تفکر و حیات سیاسی- اجتماعی وی مورد بحث و اشاره قرار گرفته است. نظر به مواضع انتقادی ایشان و نهضت آزادی درباره جنگ ایران و عراق، فرصتی فراهم شد در سال 1378 در چهار جلسه با ایشان به مدت 8 ساعت گفتگو کردم که در مجموعه پنج جلدی «نقد و بررسی پرسش های اساسی جنگ» به آن اشاره شده است. در سال 1388 نیز مجدداً پس از پخش برنامه «سطرهای ناخوانده» در تلویزیون و واکنش ایشان به اظهارات امیر شم خانی، مناظره مکتوب در چند مرحله بین ما صورت گرفت که به دلیل اهمیت سیاسی و تاریخی آن، در ادامه مورد اشاره قرار می‌گیرد.

   مسئله اساسی در تفکر انتقادی دکتر یزدی درباره جنگ این است که ایشان در خصوص امکان مذاکره با عراق و حل و فصل اختلافات که منجر به جلسه با صدام در هاوانا شد، اشتباه می‌کرد که مهمترین دلیل آن؛  تصورات اشتباه ایشان از جلسه با صدام است. اظهارات عمر علی صلاح در گفتگو با شبکه الجزیره نشان میدهد صدام در برابر ایران اراده جنگ داشت و حتی با وجود مذاکره با هیات ایرانی به این موضوع تاکید کرده است.

   مسئله دوم این است که؛ ایشان تأکید داشت که تصرف سفارت آمریکا موجب وقوع جنگ شد، در حالیکه برابر اسناد موجود، رئیس ایستگاه سیا در ایران، قبل از تصرف سفارت آمریکا، در جلسه با دکتر یزدی بعنوان وزیر امورخارجه دولت موقت، اطلاعاتی را در اختیار ایشان قرار داد مبنی بر اینکه، عراق به دنبال حمله به ایران است. با این وجود، ایشان به نوشته مارک گازیروفسکی نه تنها اطلاعات ملاقات با رئیس ایستگاه سیا در ایران و خبر حمله عراق به ایران را به سایر مسئولین نداده است، بلکه هیچ گاه نظرات خود را درباره نسبت جنگ با تصرف سفارت آمریکا - که از آن مطلع بود- اصلاح نکرد. در ادامه به برخی گزارشات اشاره شده است:

- جناب آقای دکتر یزدی؛ با خودتان صادق باشید، تاریخ که جای خود دارد!

- درودیان به یزدی پاسخ داد/ جناب آقای دکتر یزدی؛ چرا سیاست‌زدگی در تاریخ؟

- ضرورت بازبینی یک سند تاریخی؛ بخش اول

- ضرورت بازبینی یک سند تاریخی؛ بخش دوم

ضرورت بازبینی یک سند تاریخی؛ بخش سوم

- ضرورت بازبینی یک سند تاریخی؛ بخش چهارم


                       سخنرانی درودیان در نشست انجمن علوم سیاسی

اشاره:

   پس از ارایه بحث از سوی دکتر هادیان، در ادامه این نشست، ملاحظات ناظر بر روش شناسی مطالعات جنگ ایران و عراق، در پاسخ به «پرسش و مسئله روش شناسی»، از سوی محمد درودیان ارایه شد.


ادامه مطلب

  پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، گرچه نخستین بار، یکسال پس از ادامه جنگ و از سوی نهضت آزادی مطرح شد، اما جنگ طولانی و رو به گسترش، همچنین نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598، علل ادامه جنگ را به صورت تدریجی به یک پرسش عمومی تبدیل کرده است که همچنان محل بحث و مناقشه قرار دارد.


ادامه مطلب

گشودن معماهای تاریخ یا مغلطه تاریخی

1) سابقه گفتگو با جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی در سال 1378، بمنظور نگارش کتاب پنج جلدی نقد و بررسی پرسش های اساسی جنگ، زمینه ای را فراهم کرد تا در واکنش به مصاحبه اخیر ایشان با سایت تاریخ ایرانی در مهرماه 1393، یادداشتی را تحت عنوان «جناب دکتر یزدی با خود صادق باشید، تاریخ که جای خود دارد!» بنویسم. ایشان اخیراً به این یادداشت پاسخ داده اند. بر ای بررسی یاد داشت ایشان، عنوان «سیاست زدگی در تاریخ» و «گشودن معماهای تاریخ یا مغلطه تاریخ» را انتخاب کردم. زیرا «مواجهه سیاسی» دکتر یزدی، برای رمزگشایی از معماهای تاریخی و علت این انتخاب برای روشن شدن واقعیات و حقایق تاریخی، قابل تأمل و بسیار پرسش برانگیز است که در ادامه بحث به آن اشاره خواهم کرد.

2) حقیقتاً مسئله من از ابتدای ملاقات با آقای یزدی، روشن شدن ادعای نهضت آزادی درباره وقوع و ادامه جنگ بود. نه در گذشته و نه اکنون و نه در آینده، مسئله من؛ مواجهه و مجادله سیاسی- امنیتی با نهضت آزادی، به عنوان یک حزب سیاسی، با هرگونه سابقه و عملکرد سیاسی- امنیتی، نبوده و نیست. به همین دلیل، از هرگونه اطلاعات و اسناد، همچنین استدلال و فهم جدید، از سوی ایشان و هر شخص دیگری استقبال می کنم و موجب مباهات اینجانب است که آنچه را نفهمیده، یا در فهم آن اشتباه کرده ام، بیان کنم. با این توضیح، پاسخ آقای یزدی را  بارها خواندم تا ببینم آیا اطلاعات جدیدی ارائه شده است یا نه؟ در یادداشت اخیر ایشان، یکی به نحوه تماس آمریکایی ها با ایران، از طریق آقای عباس امیرانتظام اشاره شده و دیگری تاکید دکتر یزدی بر ملاقات رئیس ایستگاه سیا در ایران، با مهندس بازرگان است. هر دو موضوع در مصاحبه با تاریخ ایرانی در مهر سال جاری بیان شده است، با این تفاوت که دکتر یزدی در ملاقات حضوری در سال 1378، وقتی از ملاقات خودشان با جورج کیو توضیح داد، هیچ نامی از مهندس بازرگان در میان نبود. امروز هم که از ایشان نام برده است، برای ارزیابی صحت این خبر و چگونگی آن، دسترسی به مرحوم بازرگان وجود ندارد و نهضت آزادی هم اسناد آن را منتشر نمی کند. غیر از دو مورد یاد شده، خبر دیگری نیافتم که جدید باشد. اگر در این مورد اشتباه می کنم، بسیار سپاسگزار خواهم بود که این برداشت، اصلاح و سایر مواردی که ادعا می شود حاوی اسناد و اطلاعات جدید، برای گره گشائی از معماهای تاریخ جنگ است، یادآوری شود.

3) حقیقتاً «گفتگوی حضوری» یا «مناظره قلمی» با جناب آقای یزدی، به دلیل سوابق مبارزاتی و مسئولیتی ایشان، در اختیار داشتن اطلاعات، قدرت ذهنی در تحلیل مسائل، هوشمندی و توانایی برای مواجهه سیاسی- استدلالی با موضوعات و بسیاری از مسائل دیگر، مغتنم و برای اینجانب موجب افزودن دانش تاریخی- سیاسی، پویایی ذهنی، همچنین آموختن روش مواجهه ذهنی- تاریخی، با معماهای تاریخی شده است. بنابراین از یادداشت اخیر ایشان، بسیار مشعوف و خرسند شدم و برای روشن شدن مواضع نهضت آزادی درباره جنگ ایران و عراق، همچنان امید به ادامه آن دارم. ضمن اینکه اولین مواجهه اینجانب با دکتر یزدی در اسفند سال 1357 و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب توسط ایشان، شهید دکتر چمران و برخی دیگر، با عضو گیری و برگزاری دوره آموزشی در پادگان سعدآباد تهران بود که هنوز هم از بهترین خاطرات روزهای زندگی شخصی ام، پس از پیروزی انقلاب است.

4) آنچه هم اکنون در این «مناظره مکتوب» جریان دارد، نقد و بررسی وقایع و مسائل اساسی جنگ از منظر نهضت آزادی است. بنابراین آراء و نظریات نهضت در گفتگو با جناب یزدی و سپس نگارش یادداشت توسط ایشان، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. مهمتر از آن، شیوه مواجهه نهضت آزادی و دکتر یزدی با جنگ، و واکنش به هرگونه انتقاد از نهضت آزادی است. انتظار این است که همان گونه که نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی، خود را برای نقد بسیاری از موضوعات، از جمله وقایع و مسائل انقلاب و جنگ، همچنین مواضع و تفکر امام در مدیریت کشور، صاحب حق می داند و در زمان جنگ و پس از آن، بر این روش انتقادی پافشاری کرده است، انتقاد از مواضع نهضت آزادی نسبت به جنگ را نیز بپذیرد و به اتهام «حمله به نهضت آزادی»، از برخورد سیاسی با اینجانب که بیش از 30 سال است، دغدغه پژوهشی در حوزه مسائل جنگ ایران و عراق را دارم و گواه آن؛ نگارش بیش از 16 جلد کتاب، همچنین مقاله های مختلف و نیز تحقیق و یادداشت نویسی در وبلاگ شخصی درباره جنگ ایران و عراق است، خودداری کند.

5) در تمام سالهایی که درباره جنگ تحقیق کرده و نوشته ام، با وجود آنکه نهضت آزادی بعنوان یک حزب سیاسی، در دوران جنگ و پس از آن، مواضع انتقادی نسبت به برخی تصمیمات و رخدادهای سیاسی- نظامی جنگ داشته است، علیه نهضت آزادی از بکار بردن لفظ لیبرال، وابسته به آمریکا، ستون پنجم دشمن و یا خائن و عامل لو رفتن عملیاتها در زمان جنگ، که بسیار مرسوم بوده و هست، خودداری کرده ام، زیرا مسئله من؛ پرونده سیاسی- امنیتی دکتر یزدی و یا نهضت آزادی نیست، بلکه بدنبال پژوهش درباره موضع گیری نهضت آزادی درباره جنگ و امام بوده و هستم. با وجود برداشت آقای یزدی از تلاشهای تحقیقاتی اینجانب بعنوان «حمله به نهضت آزادی»، اینجانب هیچگاه با چنین قصد و غرضی، آثار و مواضع نهضت آزادی و دکتر یزدی را نقد نکرده ام، چنانکه با وجود اطلاع از موضوع بسیار مهم و تاریخی آمادگی عراق برای حمله به ایران قبل از تصرف سفارت امریکا، از طریق ملاقات رئیس ایستگاه سیا در ایران با دکتر یزدی، این موضوع را در مصاحبه با روزنامه کیهان در سال 1379، که اوج برخورد با نهضت ازادی و دستگیری اعضای آن بود، به این شرط طرح کردم که، از این خبر بعنوان تیتر سیاسی استفاده نشود، که نشد.

   همچنین انتظار داشتم جناب آقای یزدی نیز در نقد و بررسی آنچه نوشته ام، از جمله کتاب نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ (1380) که پیش از این برای هرگونه نقد و نظری، برای ایشان ارسال کردم، اما مشخص نیست به چه دلیلی پاسخ ندادند، مبتنی بر موازین علمی- اخلاقی و به دور از هرگونه بحث حاشیه ای و مغالطه آمیز، پاسخ به پرسشهای طرح شده را ارائه کند. نام بردن از اینجانب بعنوان شخصیت برجسته سپاه که هرگز افتخار آن را نداشته ام، در حالیکه در مصاحبه مهرماه با سایت تاریخ ایرانی می گوید: «آقای درودیان از مرکز تحقیقات جنگ سپاه ...»، با چه هدفی جز طفره رفتن از پاسخ به پرسشهای طرح شده، انجام گرفته است؟ علاوه بر این، طرح موضوع بازجویی 52 جلسه ای توسط سپاه که مربوط به پرونده سیاسی- امنیتی ایشان است، بدون اینکه اینجانب از اصل و فرع آن اطلاع داشته و یا ارتباطی به مطالعات و تحقیقات جنگ، همچنین پاسخ به پرسشهای طرح شده داشته باشد، همچنین اتهام ادامه جنگ به سپاه که از نظر سیاسی و تاریخی، ایشان می داند اصل تصمیم گیری آن چگونه بوده است و سایر موارد که هر کدام نیاز به بررسی و پاسخ جداگانه دارد، آیا جز با هدف گمراه کردن خوانندگان، از ابهامات موجود در مواضع دکتر یزدی و نهضت آزادی درباره جنگ ایران و عراق، صورت گرفته است؟ آیا پیوند دادن این موضوعات با یکدیگر، می تواند راه مناسبی برای فرار از پاسخ به پرسشهای اساسی، برای گشودن معماهای تاریخ باشد؟ با فرض اینکه خوانندگان هوشمند و فرهیخته، از طریق مواجهه سیاسی دکتر یزدی با مسائل تاریخی، ذهنشان متوجه موضوعات و مسائل دیگری شد، آیا این روش کمکی به روشن شدن معماهای تاریخ جنگ خواهد کرد؟

 توضیح یاد شده را به عنوان گلایه شخصی بیان نکردم، بلکه معتقدم این گونه حاشیه سازی، اتهام زنی و مغالطه تاریخی در موضوعات و مسائل اساسی تاریخی که نیاز به شفاف سازی و گره گشایی دارد، نتیجه ای نداشته و سرمایه‌های تاریخی ملت ایران را دستمایه مناقشات سیاسی قرار خواهد داد و امتداد تجربه گذشته به آینده را مخدوش، و مانع از عبرت آموزی خواهد شد. حداقل از دکتر یزدی انتظار نمی‌رود، با دانش تاریخی، سوابق مبارزاتی و مسئولیت هایی که داشته، همچنین شرایط سنی و سیاسی که با آن درگیر است، با فراموشی وظایف ملی- تاریخی خود، این چنین به حاشیه رفته و مسائل تاریخی را با  مجادلات کلامی و مناقشات سیاسی، درهم آمیخته و در گرداب ابهام و فراموشی قرار دهد.

6) مناظره مکتوب درباره وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق، همانند تاریخ نگاری آن، صورتی از گفتمان سازی برای اقناع و باورپذیر کردن درباره وقایع و مسائل، همچنین مواضع و نظرات است. مناسب است این مهم بر پایه اسناد و با استدلال صورت پذیرد، تا در فرآیند آن، برخی حقایق تاریخی روشن شود. منظور اینجانب از «وارونه کردن حقایق»، توضیحات جدید و دگرگونه آقای یزدی، درباره جلسه مشترک در سال 1378 است که در گفتگو با سایت تاریخ ایرانی در مهرماه سالجاری صورت گرفته است. اما حقیقتاً منظور ایشان از «قلب واقعیت‌های تاریخی» توسط اینجانب روشن نیست، زیرا مسئله مورد پرسش من در گفتگوی حضوری با ایشان، مواضع و نظرات نهضت آزادی، نسبت به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق است و هر چه از جلسه مشترک نقل کردم، بر صحت آن تأکید دارم. حال چه چیزی گفته یا نوشته‌ام که قلب واقعیت‌های تاریخی است؟

   در عین حال اگر دکتر یزدی، به اعتبار دبیر کلی نهضت آزادی، خود را متعهد به مجادله برای دفاع از مواضع و نظریات سیاسی خود و نهضت آزادی بداند و بر این منوال سخن گفته و بنگارد، اینجانب با اهتمام به وقایع و حقایق تاریخی، خود را به دور از هرگونه ملاحظه ای، متعهد به شفاف سازی و تبیین وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق دانسته و بر اساس همین موازین، از پرداختن به حواشی موجود در یادداشت ایشان، خودداری خواهم کرد، تا مسائل اساسی، در گرد و غبار برخواسته از مجادلات، یا غرض‌مندی سیاسی، به فراموشی سپرده نشود.    

7) درباره اطلاع اینجانب از سفر جورج کیو به ایران و گفتگو درباره این سفر، آقای یزدی نوشته است: « ایشان (درودیان) در دیدار با من، هرگز این مسئله را مطرح نکردند و این ادعا که از سفر آقای کیو به ایران اطلاع داشتند نیز بی اساس است.» هر چند اینجانب بر آنچه در متن قبلی نوشته ام و صحت آن، اصرار داشته و بر آن سوگند یاد می کنم، اما به اعتبار این عبارت آقای یزدی که پذیرفته اند: «اگر چه ممکن است در بیان حقایق تاریخی اشتباه بکنم»، فرض را بر فراموشی ایشان گذاشته و درباره آن سکوت می کنم. زیرا ادامه این بحث به شکل تکذیب و تأیید، موجب پیدایش این تصور خواهد شد که، یکی از طرفین و یا هر دو، دروغ می گویند! این برداشت از سوی خوانندگان محترم، موضوع بحث و ضرورت گشودن معماهای تاریخی را مخدوش خواهد کرد، لذا باید از پافشاری برآن خودداری کرد.

   در عین حال این ادعای آقای یزدی که اطلاع اینجانب از سفر جورج کیو به تهران بی اساس است، مشخص نیست به چه اعتباری مطرح شده است؟ آقای یزدی با استدلال عجیبی برای اثبات عدم اطلاع اینجانب از سفر کیو، معتقد است، چون در جلسات بازجویی از ایشان درباره سفر کیو پرسش نشده است، پس من بی اطلاع بودم!! ایشان در واقع اطلاع اینجانب از سفر جورج کیو را بمعنای اطلاع بازجو فرض گرفته است. بنابراین نباید نتیجه گیری کرد که؛ وقتی بازجو در این مورد از ایشان سئوال نکرده، پس درودیان هم اطلاع نداشته است! فارغ از این استدلال که تا چه اندازه معیوب و بر پیش فرضهای غلط بنا شده و از هوشمندی و قدرت ذهنی دکتر یزدی، چنین برخوردی به دور از انتظار است، موضوع ملاقات دکتر یزدی با رئیس ایستگاه سیا در ایران، مربوط به سالهای گذشته بوده و ایشان مسئولیت رسمی داشته و لذا از نظر امنیتی موضوعیت نداشته تا مورد بازجویی قرار بگیرد، لذا طرح این موضوع از سوی ایشان، مشخص نیست با چه هدفی انجام شده است؟ ضمن اینکه توضیح درباره عدم اطلاع اینجانب از سفر جورج کیو و ملاقات وی با دکتر یزدی، نیازی به چنین استدلال مغلطه آمیزی ندارد، بلکه موضوع بسیار ساده است. در سال 1377 مارک گازیروفسکی برای تحقیق درباره پروژه کودتای نقاب، با اینجانب در تهران گفتگو کرد و برای اولین بار، خبر ملاقات جورج کیو مسئول ایستگاه سازمان سیا در ایران را به من داد و گفت موضوع آمادگی حمله عراق به ایران را شخصاً از جورج کیو شنیده  است. اینجانب در سال 1378 با اطلاع از این خبر مهم، بدون آنکه آن را در اختیار هیچ مرجع سیاسی و امنیتی قرار بدهم، یا از طریق مصاحبه رسانه ای اعلام کنم، در فرآیند تحقیقاتی که داشتم، در ملاقات با دکتر یزدی، با ایشان در میان گذاشتم که توضیحات کاملتر ایشان از ملاقات با جورج کیو، برای من بسیار سودمند بود. برای روشن شدن این موضوع، نظر به اینکه مارک گازیروفسکی هم اکنون زنده و در دسترس است، در صورت اهمیت این موضوع و اصرار دکتر یزدی برای روشن شدن آن، می توان اصل ماجرا و چگونگی اطلاع اینجانب را از وی سوال کرد!

8) در یادداشت قبلی، از آقای یزدی سوال کرده بودم؛ اگر شما مدعی هستید از آمادگی عراق برای حمله به ایران، قبل از تصرف سفارت آمریکا اطلاع داشتید و گزارش مسئول ایستگاه سازمان سیا در ایران هم بیانگر همین موضوع بوده است، با توجه به اینکه در تمام سال های گذشته گفته شده؛ تصرف سفارت آمریکا موجب حمله عراق به ایران شد، چرا برای روشن شدن افکار عمومی، موضوع آمادگی عراق برای حمله به ایران را بیان نکردید؟ آقای یزدی در پاسخ نوشته اند: «اطلاع داشتن از برنامه های عراق برای حمله احتمالی به ایران، دلیلی بر این نمی شود که اینگونه اطلاعات بلافاصله، به سطح افکار عمومی کشیده شود.» پرسش اینجانب در یاداشتی که نوشته ام، ناظر بر دوره زمانی پس از جنگ بوده است. در حالیکه دکتر یزدی بجای پاسخ به پرسش طرح شده، موضوع را در چارچوب ملاحظات دیپلماتیک و امنیتی در زمان جنگ طرح کرده است. بدیهی است؛ قبل از حمله عراق به ایران، هرگونه اطلاع از تهدیدات و آمادگی عراق برای حمله به ایران، باید به امام و مسئولین وقت اطلاع داده می شد. برابر ادعای مارک گازیروفسکی که در سایت خبری بی.بی.سی منتشر شده است، گزارش اطلاعات ملاقات با جورج کیو، به جانشینان دولت موقت داده نشده است. آقای یزدی در یادداشت خود مدعی شده اند که درباره این موضوع، به امام نامه نوشته اند که صحت آنرا، باید موسسه نشر آثار آمام که اسناد را در اختیار دارد، تائید کند و یا دکتر یزدی و نهضت آزادی برای انتشار این سند، اقدام نمایند که تا کنون، ایشان و نهضت آزادی، از انجام آن خودداری و حتی خبر آن را پس از جنگ، با وجود ابهاماتی که در این زمینه وجود داشته است، برای روشن شدن برخی واقعیت های تاریخی، به افکار عمومی اطلاع نداده اند. اگر اینجانب در این زمینه اشتباه می کنم، لطفاً دکتر یزدی و نهضت آزادی اعلام کنند؛ چگونه، در چه تاریخی، و در کجا، خبر ملاقات با جورج کیو رئیس ایستگاه سیا در ایران، مبنی بر آمادگی عراق برای حمله به این کشور، به امام و مسئولین سیاسی- نظامی کشور، همچنین افکار عمومی، اطلاع رسانی شده است؟

   در واقع آنچه که مورد پرسش اینجانب از دکتر یزدی و نهضت آزادی بوده و هست، این موضوع است که، هم اکنون بیش از سه دهه از حمله عراق به ایران گذشته است و برای افکار عمومی این ذهنیت ایجاد شده که تصرف سفارت آمریکا موجب حمله عراق به ایران شد. با این ملاحظه و با توجه به اینکه عراق برابر گزارشاتی که موجود است، قبل از تصرف سفارت امریکا بدنبال حمله به ایران بود، آیا توضیح دکتر یزدی و نهضت آزادی درباره این موضوع، برای روشن شدن برخی معماهای تاریخ جنگ، لازم و ضروری نیست؟ وقتی دکتر یزدی در گفتگوی خود مدعی است؛ از آمادگی عراق در سال 58 برای حمله به ایران اطلاع داشته است، آیا در دهه 70، 80، 90، امروز و آینده، نباید این موضوع را به صورت شفاف، صریح و صادقانه، با هدف نشان دادن خوی تجاوزگری صدام و مدافع بودن ملت ایران، با افکار عمومی و نسل جوان کشور در میان گذاشت؟ برای آنچه که وظیفه ملی- میهنی دکتر یزدی و نهضت آزادی بوده و به هر دلیلی تاکنون از انجام آن امتناع کرده و طفره رفته اند، چرا از توجیهات نظامی- امنیتی و ضرورت رعایت آداب دیپلماتیک در زمان جنگ، استفاده می‌شود؟

9) چنانکه پیش از این نوشته ام، از آقای یزدی درباره اسناد پرداخت غرامت به ایران برای خاتمه دادن به جنگ پس از فتح خرمشهر، درخواستی نداشتم. زیرا اسناد طبقه بندی شده، به معنای اظهارات مقامات رسمی، گزارش جلسات و یا مکتوبات رسمی و دولتی درباره پرداخت غرامت به ایران، همچنین تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در نیمه اول سال 1361، در اختیار آقای یزدی نبود و ایشان و سایر اعضاء نهضت آزادی، از سال 58 و پس از تصرف سفارت آمریکا، هیچگونه مسئولیتی در دولت نداشتند. در غیر این صورت، مناسب است آقای یزدی و نهضت آزادی توضیح دهند، چگونه در سالهایی که هیچگونه مسئولیت رسمی و دولتی نداشته اند و تنها بعنوان یک حزب سیاسی فعالیت می کردند، اسناد دولتی و بکلی سری را در اختیار داشته اند؟

   آقای یزدی در یادداشت اخیر خود نوشته اند: « مستندات در همان زمان، از طریق شماره تلفنی که داده بودند، به ایشان (درودیان) داده شد.»  سپس دکتر یزدی برای اثبات این ادعا که با پرداخت غرامت به ایران، امکان اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر وجود داشت، می نویسند: «به هر حال، مستندات مربوط به پیشنهاد پرداخت غرامت جنگ به ایران پس از فتح خرمشهر، به شرح زیر بودند:

- خاطرات آقای هاشمی در کتاب عبور از بحران، ص۳۹۶- چاپ نهم ۱۳۸۶،

- کتاب درودیان (نقد و بررسی پرسشهای اساسی)، به نقل از مرحوم عزت‌الله سحابی- ص۱۴۶-1380

- کتاب خاطرات مرحوم آیت‌الله منتظری - ص۳۲۲ – دی ماه 1379

- کتاب آقای دکتر پارسادوست درباره ارقام غرامت - ص۶۰۹- 1385 

- اظهارات آقای دکتر ولایتی، وزیر امورخارجه وقت در مصاحبه با سایت بازتاب - ۱۲ فروردین ۱۳۸۴

- کتاب درودیان ( نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ)- ص۲۱۰ -۱۳۸۰  

   موضوع شماره تلفن اینجانب، به این شکل بود که در ادامه مباحثی که با آقای دکتر یزدی، درباره مواضع نهضت آزادی نسبت به جنگ داشتیم، ایشان پس از چهار جلسه گفتگو، اظهار داشت؛ این مباحث تاریخی است و باید برای ادامه آن مطالعه کنم. اینجانب شماره تلفن همراهم را به ایشان دادم تا هر زمان آمادگی پیدا کردند، اعلام کنند و به بحث ادامه دهیم. مدتی بعد، فردی با شماره تلفن اینجانب تماس گرفت و خودش را دکتر منوچهر پارسادوست معرفی و ضمن اشاره به اینکه شماره تلفن را دکتر یزدی در اختیار ایشان قرار داده است، اظهار تمایل کرد که درباره مسائل جنگ گفتگو کنیم. من به دلیل اینکه قرار بود بحث را با دکتر یزدی ادامه بدهم، دعوت ایشان را برای گفتگو نپذیرفتم. از نظر اینجانب، هرگونه توضیح دیگری غیر از آنچه رخ داده و اکنون نوشته ام، کذب محض است.

   فارغ از این ملاحظه، این پرسش وجود دارد که، چگونه تحویل اسنادی که آقای یزدی در یادداشت خود اشاره کرده اند، از طریق تلفن همراه به اینجانب امکان‌پذیر است؟! اگر مدعی شده بودند که در ملاقات حضوری تحویل شده است و یا ایمیل کرده اند، معقول‌تر بود و بیشتر مورد پذیرش مخاطبان قرار می گرفت. در عین حال اگر آنچه در یادداشت دکتر یزدی، بعنوان اسناد تحویل شده به اینجانب مورد اشاره قرار گرفته، این موارد است، سوال این است که؛ آنچه از آقایان هاشمی و ولایتی نقل شده، چه نیازی بود که اینجانب در حالیکه بیش از دکتر یزدی به آنها دسترسی داشته و دارم، چنین مطالبی را از ایشان درخواست کنم؟ همچنین آنچه من در کتابهایم نوشته ام و در سال 1380 منتشر شده است، چه وجهی دارد که در سال 1378 از سوی ایشان، به عنوان اسناد به من تحویل شود؟! مهمتر آنکه؛ آقای یزدی به تاریخ برخی از این اسناد که مدعی شده اند به اینجانب تحویل داده اند، توجه نکرده اند. تاریخ انتشار این اسناد، نوعاً مربوط به پس از گفتگوی انجام شده میان من و ایشان در سال 1378 است. به عنوان مثال؛ ما در سال 78 گفتگو کردیم و خاطرات آقای منتظری در سال 1379 چاپ شده است. حال چگونه این اسناد را قبل از انتشار آن که یکسال بعد بوده است، به صورت تلفنی(!!) به اینجانب تحویل داده اند؟! یا آقای ولایتی در سال 84 با سایت بازتاب گفتگو کرده است. با توجه به اینکه سایت بازتاب در سال 1381 تاسیس شده و تا سال 86 با همین نام فعالیت کرده و از آن تاریخ تا کنون بنام تابناک فعالیت می کند، چگونه در سال 78 که هنوز سایت بازتاب تاسیس نشده تا با دکتر ولایتی مصاحبه کند، این اسناد به اینجانب تحویل شده است؟! مطالعه آنچه به عنوان اسناد از آن نام برده شده و مدعی هستند به اینجانب تلفنی تحویل شده و همچنین تأمل در تاریخ آن، موجب این پرسش است که؛ هدف از این مغلطه سیاسی- تاریخی چیست؟ چرا با توجه به مفهوم سند و اهمیت تاریخ انتشار آن در یک مناقشه مهم تاریخی، تا این اندازه بی دقتی و سهل انگاری صورت گرفته است؟ آقای یزدی و نهضت آزادی چه درکی از افکار عمومی و مخاطبین فرهیخته و هوشمند دارند که چنین بی مهابا تاریخ را تحریف و مخدوش می کنند؟

10) تصور عمومی بر این باور است که؛ یک حزب سیاسی، همانند نهضت آزادی، در برابر یک تصمیم گیری مهم تاریخی و سرنوشت ساز، باید در زمان واقعه، مواضع سیاسی خود را نسبت به آن اعلام کند. چنانکه دکتر باوند بر اساس همین تصور، طی یک سخنرانی مدعی شده اند: « بعد از پیروزی نظامی ایران در فتح خرمشهر، بعضی از احزاب و گروهها مانند نهضت آزادی، خواستار پایان جنگ شدند.» (روزنامه ایران- 25/6/80- ص 6) طرح چنین ادعایی، این پرسش را ایجاد می کند که؛ مواضع نهضت آزادی درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در چه زمانی و چه بوده است؟ آیا چنانکه دکتر باوند اعلام کرده است، نهضت آزادی پس از فتح خرمشهر، خواستار اتمام جنگ بود؟ اینجانب در ملاقات با آقای ابراهیم یزدی، این پرسش را طرح کردم که؛ اگر شما همزمان با تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، مواضع نهضت آزادی را بعنوان یک حزب سیاسی، به افکار عمومی اعلام کرده اید، سند آن را برای تحقیقات، در اختیار اینجانب قرار دهید.

  دکتر یزدی در مصاحبه با سایت تاریخ ایرانی می گوید: «بعد از فتح خرمشهر، معتقد بودیم که جنگ باید تمام شود.» پرسش این است که؛ نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی، از چه زمانی و چگونه  مخالفت خود را با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، اعلام کرده است؟ برابر اسناد موجود، نهضت آزادی در سوم خرداد سال 1361 در بیانیه ای اظهار امیدواری کرد؛ «این پیروزی غرورآفرین زمینه های رشد و تعالی بیشتر و وحدت و اتّحاد عمیق تر را در کشور فراهم کند.» سپس در اول تیر همان سال، طی بیانیه ای، به تلاش های دولت موقت برای جلوگیری از جنگ تحمیلی اشاره شد. غیر از دو مورد یاد شده، در خرداد و تیر سال 1361، در اسفند همان سال، یعنی 9 ماه پس از فتح خرمشهر، این حزب در قطعنامه پنجمین گنگره نهضت آزادی، نخستین مخالفت خود را با ادامه جنگ، به صورت آشکار اعلام کرد. همچنین نامه محرمانه مرحوم مهندس بازرگان به امام برای اتمام جنگ، در اسفند سال 1362، یعنی 21 ماه پس از فتح خرمشهر، نوشته شده است.

   با طرح مجدد پرسش یاد شده در یادداشت قبلی، آقای یزدی در پاسخ نوشته است: «نهضت آزادی ابراز مخالفت علنی با ادامه جنگ را به مصلحت نمی دانست.» سپس نوشته است: «نامه محرمانه به امام نوشته شد و پس از جلب موافقت شورای مرکزی نهضت، در همان تاریخ، این نامه به اینجانب تحویل شده است.» در ادامه درباره اینکه چرا این اسناد را منتشر نمی کنید؟، نوشته است: « انتشار این نامه بوسیله نهضت آزادی، میسر نیست. زیرا به علت فشارهای وارده، شورای مرکزی نمی تواند تشکیل جلسه دهد، اما آقای درودیان می توانند آنها را منتشر کنند.»

   چنانکه روشن است؛ دو موضوع متفاوت مورد بحث و پرسش است، اما مشخص نیست به چه دلیل اینگونه مغالطه می شود؟ موضع نهضت آزادی در زمان جنگ و نگارش نامه به امام، موضوع مهمی است که باید موضوع، محتوا و علت نگارش آن، جداگانه بررسی شود. آنچه مورد پرسش است، این است که؛ آیا نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی، در زمان تصمیم گیری برای ادامه جنگ، مواضع خود را به افکار عمومی اعلام کرده یا نه؟ پاسخ آقای یزدی به این پرسش، با ابهام و ایهام همراه است. بگونه ای که نوشته اند: «نهضت ابراز مخالفت علنی با ادامه جنگ را به مصلحت نمی دانست.» این توضیح به این معنا است که؛ نهضت آزادی با وجود مخالفت با ادامه جنگ، مواضع خود را بنا به مصالحی که وجود داشت، به صورت آشکار اعلام نکرده است. ضمن اینکه توضیح نداده اند، منظور از مصالح چیست؟ اگر نهضت آزادی مخالف ادامه جنگ بود و این موضوع را به زیان ملت ایران  و منافع کشور ارزیابی می کرد، کدام مصالح بالاتر از این بود که بعنوان یک حزب سیاسی، موضع تاریخی خود را به مردم اعلام کند؟ چنانکه حزب توده اینگونه عمل کرد. همچنین چرا فقط گفته می شود نهضت آزادی مخالفت خود را بنا به مصالحی در نامه محرمانه به امام اعلام کرد، ولی تاریخ نامه به امام را با صراحت اعلام نمی کند؟ (چنانکه در سطور قبلی اشاره شد، نامه مرحوم مهندس بازرگان به امام، 21 ماه پس از فتح خرمشهر، در اسفند سال 1362 نوشته شده است.) پرسش مهمتر آن است که، این چه مصالحی بود که در زمان فتح خرمشهر در خرداد سال 1361 رعایت شد، ولی در سال 1363، همین پرسش، بهمراه مواضع دیگری از جمله ضرورت اتمام جنگ، با استناد به صلح امام حسن علیه السلام، از سوی نهضت آزادی طرح شد که امام خمینی در واکنش به آن، شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه» را طرح کردند؟

   بنظرم موضوع بسیار ساده است، ولی دکتر یزدی و نهضت آزادی با برخورد سیاسی و مغالطه آمیز، از طرح آن طفره می روند. مسئله این است که؛ نهضت آزادی همزمان با تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، همانند حزب توده که موضع رسمی خود را در مخالفت با ادامه جنگ اعلام کرد و هزینه سیاسی آن را پذیرفت، هیچگونه موضعی دال بر مخالفت با ادامه جنگ را به صورت رسمی و آشکار، خطاب به افکار عمومی اعلام نکرده است. ولی با صراحت و صادقانه به این موضوع اعتراف نمی کند.

   درباره انتشار اسناد، دکتر یزدی نوشته است: «نهضت به علت فشارهای وارده به شورای مرکزی، برای تصمیم گیری نمی تواند جلسه تشکیل بدهد.» در واقع عدم تشکیل جلسه شورای مرکزی، بهانه ای برای عدم انتشار اسناد ذکر شده است. آیا دکتر یزدی همان گونه که با سایت تاریخ ایرانی بدون هیچ مشکلی گفتگو کرده و یادداشت گذاشته است، همچنین دسترسی که به رسانه های خارجی و داخلی دارد، نمی تواند این موضوع مهم و تاریخی را به سادگی توضیح دهد؟ آیا برای این کار، به تشکیل جلسه شورای مرکزی نیاز است؟ آیا برای انتشار سند ملاقات دکتر یزدی با صدام در هاوانا که در سالجاری در سایت تاریخ ایرانی منتشر شد، نهضت آزادی مشکلی برای تشکیل جلسه نداشت؟ ولی برای توضیح درباره این موضوع و انتشار اسناد، نمی تواند جلسه تشکیل بدهد؟ مهمتر آنکه؛ دکتر یزدی در مصاحبه خود با سایت تاریخ ایرانی، به بخشی از نامه محرمانه مرحوم مهندس بازرگان به امام اشاره کرده است، با این توضیح، چرا تمام نامه را منتشر نمی کنید؟ وقتی در این مصاحبه، بخشی از نامه منتشر شده، چرا موضوع را امنیتی کرده و گفته می شود برای انتشار سند، شورای نهضت باید تشکیل جلسه بدهد و امکان برگزاری آن نیست؟

   نوشته شده که: «آقای درودیان می توانند اسناد را منتشر کنند.» فارغ از مسئولیت سیاسی- اخلاقی نهضت آزادی برای تهیه سند و انتشار اسناد، اینجانب در سال 1380، در کتاب نقد و بررسی پرسش ها در ص 136، با اشاره به نامه مهندس بازرگان به امام در تاریخ اسفندماه 1362، یک پاراگراف از نامه را به تناسب موضوع مورد بحث، در کتاب منتشر کرده ام! اما پرسش این است که؛ با توجه به اینکه آقای یزدی در موضوع انتشار اسناد غرامت، به کتاب اینجانب در سال 1380، استناد کرده است، چرا در موضوع انتشار سند محرمانه مهندس بازرگان، اقدام اینجانب را نادیده گرفته و می گوید؛ درودیان اسناد را منتشر کند؟ اگر فرض بر این باشد که کتاب مورد نظر مطالعه نشده است، پرسش این است که؛ چرا بدون دقت کافی، مجدداً انتشار سند از اینجانب مطالبه شده است؟ یا اگر کتاب مورد مطالعه قرار گرفته و از انتشار سند اطلاع دارند، چرا انتشار آن از اینجانب درخواست شده است؟ آیا این نوع طرح مسئله، بمعنای برخورد سیاسی و مغالطه آمیز با مسائل تاریخی و حیاتی ملت شریف ایران نیست؟

11) در پایان بر این باور هستم که متاسفانه، تعلقات سیاسی- حزبی دکتر ابراهیم یزدی و برخی ملاحظات دیگر، مانع از توضیح شفاف و صادقانه، برای روشن شدن برخی مسائل اساسی جنگ ایران و عراق شده است. با وجود اینکه تعلقات فکری- عملی، اجتناب ناپذیر، همگانی و پایدار است، معتقدم باید به پاس اهمیت زحمات و جانفشانی‌های ملت شریف ایران در دوران جنگ، تاریخ رخدادهای سیاسی- نظامی این واقعه بزرگ و تاریخی را تا اندازه ای که امکان پذیر است، به دور از مناقشات سیاسی و در سطح ملی، صادقانه به بحث و گفتگو گذاشت. اینجانب به سهم خود با آنچه در آثار پیشین و هم اکنون در وبلاگ شخصی نوشته و می نویسم، هدفی جز این نداشته و ندارم. اگر هم در این زمینه کوتاهی کرده و یا بضاعت آن را ندارم، از خداوند طلب مغفرت و استعانت دارم. از دکتر یزدی با سوابق سیاسی و دبیرکلی نهضت آزادی نیز انتظار می رود؛ تا فرصت دارند، به پرسش های یاد شده با صراحت و صداقت بیشتر و بدون مغالطه سیاسی و کلامی پاسخ دهند، تا شاید از این طریق، گره بخشی از معماهای تاریخی جنگ ایران و عراق، در زمان حیات سیاسی ایشان گشوده شود.


مقدمه

   طرح پرسش درباره جنگ، بویژه پیرامون امکان جلوگیری از وقوع جنگ و یا علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، نخستین بار در بیانیه ها و مواضع اعضاء نهضت آزادی، در سالهای جنگ طرح شد. ضرورت بررسی و پاسخگویی به این پرسش ها، موجب گفتگوی اینجانب با برخی از اعضای نهضت آزادی از جمله دکتر ابراهیم یزدی در سال 1378 شد. بخشی از این گفتگوها در مجموعه پنج جلدی «نقد و بررسی پرسش های جنگ» با عناوین: پرسش ها، اجتناب ناپذیری جنگ، علل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، روند پایان جنگ و گزینه های راهبردی، به چاپ رسید.

 امیر علی شمخانی در برنامه «سطرهای ناخوانده» که اخیرا از شبکه یک سیما، به مناسبت هفته دفاع مقدس پخش شد، اعلام کرد فردی را نزد آقای ابراهیم یزدی، برای بررسی پرسش های نهضت آزادی درباره جنگ فرستادم. این اظهارات موجب واکنش آقای یزدی شد، چنانچه در گفتگو با سرگه بارسقیان، در سایت تاریخ ایرانی، در تاریخ های 6،7 و 8 مهرماه 93 ، مطالبی را بیان کرد. در این یادداشت سعی کرده ام درباره گفتگو های انجام شده با آقای ابراهیم یزدی در سال 1378، ضمن برخی توضیحات تاریخی، پرسشهایی را نیز طرح نمایم  که در ادامه از نظر خواهد گذشت.      

جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی

   از سخنان اخیر شما در گفتگو با سایت «تاریخ ایرانی» و انتساب برخی اظهارات به اینجانب، حقیقتاً شگفت زده شدم. متأسفانه با آنکه شما می توانید «رد پای محکم و مستدلی» را برای روشن شدن برخی حقایق تاریخی، از خود بر جای بگذارید، اما مشخص نیست وارونه کردن حقایق تاریخی، چه نتیجه ای برای شما دارد و چرا اینگونه سخن می گوید؟

1) درباره ادعای مارک گازیروفسکی درباره ملاقات مامور سیا در ایران با جنابعالی می گویید: « اخیراً ترجمه مقاله‌ای از مارک گازیوروسکی، پژوهشگر آمریکایی درباره سفر جورج کیو، مامور سیا به تهران منتشر شد که مدعی بود کیو اطلاعاتی درباره آمادگی عراق برای جنگ با ایران به هیات ایرانی (بازرگان، امیرانتظام و یزدی) داده است که آن‌ها پس از استعفای دولت موقت این اطلاعات را در اختیار جانشینان خود نگذاشتند. من در پاسخ به آن مقاله نوشتم که اطلاعات ما از آمادگی عراق برای حمله نظامی بیشتر از آنچه بود که کیو داد، چون از کانال‌های مختلف اطلاعات به ما می‌رسید.» درباره کانال دستیابی به اطلاعات می گوئید: «آقای حمید آهنگران، مسوول صدا و سیمای خوزستان شد. او از رفت‌ و‌ آمدهای نظامی در مرز ایران و عراق با هلی‌کوپتر صدا و سیما فیلم گرفته بود. فیلم‌هایش موجود است. خودش هم اهل دزفول است و حتی رشته ارتباطات را با تشویق من انتخاب کرد. آهنگران مرتب به وزارت امور خارجه می‌آمد و جزئیات همه تحرکات عراقی‌ها را در اهواز و خرمشهر به من گزارش می‌داد.» شما در این گفتگو مدعی هستید پیش از ملاقات با کیو، اقدامات یاد شده از سوی آقای آهنگران انجام شده و این ملاقات نقشی در اطلاعات جدید  شما درباره اقدامات عراق در مرز نداشته است. حال آنکه شما در ملاقات با اینجانب و پس از آن که مطلع شدید از خبر ملاقات شما با مأمور سیا در ایران خبر دارم، ابتدا شگفت زده شده و سئوال کردید؛ این خبر را چگونه بدست آورده ام؟ سپس ملاقات با کیو را کامل توضیح دادید. گفتید برای روشن شدن صحت اخبار کیو، آقای آهنگران را با پوشش فیلم برداری با هلی کوپتر صدا و سیمای خوزستان، به منطقه مرزی فرستادم. در صورتیکه در این گفتگو دو موضوع یاد شده را از هم تفکیک کرده و مدعی هستید پیش از این اقدام کرده و اطلاعات داشتید. توضیحات جدید شما با آنچه به اینجانب گفتید کاملاً متفاوت است، در عین حال ناظر بر این معنا است که شما قبل از ملاقات با رئیس ایستگاه سیا در ایران در آبان سال 58، با اطلاعاتی که داشتید، از احتمال حمله عراق به ایران آگاه بودید. با این توضیح چرا این موضوع را تا کنون در هیچ یک از گفتگوها و یا بیانیه های نهضت آزادی بیان نکردید تا افکار عمومی مطلع شود که عراق قبل از تصرف سفارت امریکا، به دنبال حمله به ایران بود؟ چرا با تاکید یر اطلاعاتی که می گوئید از حمله عراق به ایران داشتید، چرا ادعای رئیس سیا مبنی بر اینکه امریکا گزارش آمادگی عراق برای حمله به ایران را، اطلاع داده است تکذیب نکردید؟

2) درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، از قول اینجانب گفته اید که: «آقای درودیان از مرکز تحقیقات جنگ سپاه بار‌ها در این باره از من پرسیده که سند شما برای پیشنهاد پرداخت غرامت به ایران چیست که من هم اسنادش را به او دادم.» ادعای شما در باره موضوع بحث و تحویل اسناد به اینجانب کذب محض است. بحث من با شما پرسش از موضع نهضت آزادی درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بود. شما در بحث مدعی بودید پس از فتح خرمشهر، با دریافت غرامت این امکان وجود داشت که به جنگ پایان داد. درباره علت این موضع گیری و استنادات آن سوال کردم که اظهار کردید: « در کنفرانس فاس مراکش درباره اتمام جنگ جلسه گذاشتند و کشورهای عربی به دنبال تشکیل صندوق مشترک برای تأمین بازسازی ایران و عراق بودند.» من از شما سوال کردم: آیا ما با پیروزی در خرمشهر در برابر عراق در موضع برتر بودیم یا خیر؟ شما تأیید کردید که ایران در موضع برتر بود. سپس توضیح دادم، پس آمریکا برای اتمام جنگ باید به ایران امتیاز می داد و این اقدام بمعنای به رسمیت شناختن برتری ایران بر عراق بود. آیا آمریکا حاضر به انجام این کار بود؟ پاسخ دادید؛ خیر. سپس درباره غرامت گفتم؛ مسئله ما با عراق تنها غرامت نبود، بلکه تجاوز و ادامه حضور ارتش عراق در خاک ایران بود. سپس گفتم با فرض اینکه همه اختلافات را برای پایان دادن به جنگ، به مسئله غرامت محدود کنیم؛ اگر ما در زمانیکه نسبت به عراق برتر بودیم، بدون حل سایر مسائل به اتمام جنگ تن می دادیم و سپس برای بازسازی مناطق جنگی، چند وقت یکبار به کشورهای عربی می رفتیم تا گزارش هزینه ها را برای دریافت اقساط جدید بدهیم، شما به عنوان یک حزب سیاسی نمی گفتید که وقتی ما در برابر عراق برتر بودیم، چرا جنگ را اینگونه تمام کردیم و حالا کاسه گدایی پیش کشورهای عربی می بریم؟ شما در پاسخ فقط سکوت کردید.

3) تأکید کرده اید درباره پرداخت غرامت، از شما درخواست سند کردم. چنانچه اشاره کردم پرسش من از شما درباره موضع گیری نهضت آزادی بود. برای اینجانب با توجه به تعریف سند بمعنای گزارش طبقه بندی شده، روشن بود که شما در تابستان سال 1361، از نظر موقعیت سیاسی در موضعی قرار نداشتید که اینگونه اسناد را در اختیار داشته باشید. بنابراین چنین درخواستی از شما منطقی نبود و باید از دکتر ولایتی یا سایر مسئولین وقت وزارت خارجه درخواست می شد. در ملاقات با شما، پرسش من و درخواست سند، درباره مواضع نهضت آزادی بود. چنانچه در ادامه بحث، از شما سوال کردم؛ اسنادی را که نشان می دهد نهضت آزادی همزمان با تصمیم گیری کشور برای اتمام جنگ، در حدّفاصل سوم خرداد سال 61 تا 22 تیرماه همان سال، مواضع خود را مبنی بر ضرورت اتمام جنگ بیان کرده، به من بدهید تا در تحقیقاتم استفاده کنم، شما چند کپی از نامه های دست نوشته مرحوم مهندس بازرگان به امام را به اینجانب دادید، اما هیچگونه سند دیگری در پاسخ به سوال اینجانب در ملاقات حضوری و نه پس از آن و نه تا به امروز، ارائه نکرده اید. نهضت آزادی پس از فتح خرمشهر ابتدا یک پیام شادباش برای فتح خرمشهر منتشر کرد، سپس با استفاده از فرصت تغییر در شرایط جنگ، برای رفع اتهام از دولت موقت، مبنی بر سهل انگاری در برابر اقدامات عراق، بیانیه جدیدی صادر کرد. نخستین موضع گیری رسمی و آشکار نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی در مخالفت با ادامه جنگ، پس از آشکار شدن نتایج عملیات رمضان و حداقل هشت ماه پس از فتح خرمشهر بوده است، در حالیکه امام پیش از این و در 22 بهمن سال 61، نسبت به جنگ فرسایشی ایران و عراق، اظهار نگرانی کرده بود.

4) درباره اظهارات امیر شم خانی و پرسش سایت تاریخ ایرانی مبنی بر اینکه؛ فردی که از طرف آقای شم‌خانی با شما در این باره گفت‌وگو کرد، چه کسی بود؟، گفتید: «من نمی‌‌دانم. یادم نمی‌آید کسی آمده باشد. شاید منظورشان آقای درودیان بوده، ولی او اولاً نگفت از طرف آقای شم‌خانی آمده و ثانیاً بحث او این نبود که نهضت آزادی درباره خاتمه جنگ بیانیه‌ای داده است یا نه. پرسش او بیشتر درباره پرداخت غرامت جنگ توسط اعراب بود که مستندات را به ایشان ارائه دادم.» درباره اینکه چرا نزد شما آمدم، پیش از این توضیح دادم و از تکرار آن خود داری می کنم. چنانچه اطلاع دارید، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، در مجموعه سپاه قرار دارد و بدیهی است هرگونه پژوهشی در پاسخ به رفع ابهامات، نمی تواند بدون حمایت فرماندهان انجام و به نتیجه برسد. بنابراین درایت و حمایت امیر شم خانی برای گفتگوی اینجانب با جنابعالی در سال 1378، موجب شد تا با برخورداری از حمایت معنوی ایشان، پروژه نقد و بررسی پرسش های اساسی جنگ، 15 سال پیش پیگیری و در پنج جلد منتشر شود. در این میان، موضوع مهم برای اینجانب این بود که می خواستم موضوعات تاریخی روشن شود که در اولین تماس و ملاقات به شما عرض کردم که آمادگی دارم تمام باورهایی را که داشتم، کنار بگذارم تا حقایق آنچنان که بوده، گفته و نوشته شود که شما هم پذیرفتید. بنا به گفته خودتان، گزارش این جلسه را در جلسه شورای مرکزی نهضت آزادی ارائه کردید و در جلسه دوم موافقت آنها را برای ادامه گفتگو، به اینجانب هم اطلاع دادید.

در پایان:

1- مدعی شده اید من از شما اسنادی مبنی بر پیشنهاد برای پرداخت غرامت، درخواست کرده ام و شما به من تحویل داده اید. فارغ از اینکه شما در موضعی نبودید که من درخواست سند در این زمینه داشته باشم، لطفاً یکبار دیگر برای روشن شدن بخشی از حقایق و واقعیات تاریخی، اسنادی را که مدعی هستید در اختیار دارید، منتشر بفرمایید تا مشخص شود آیا پس از فتح خرمشهر، اراده‌ای در سطح بین المللی و منطقه ای برای اتمام جنگ ایران و عراق، با پرداخت غرامت به ایران وجود داشته است یا نه؟

2- اینجانب از شما سوال کردم آیا همزمان با تصمیم گیری ایران برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، نهضت آزادی بعنوان یک حزب سیاسی، موضع گیری کرده است یا خیر؟ شما هیچ سندی مبنی بر موضع گیری در ماههای خرداد و تیر سال 61 برای مخالفت با ادامه جنگ ارائه نکردید. اکنون اگر سندی وجود دارد، لطفاً منتشر کنید تا مشخص شود نخستین موضع گیری رسمی نهضت آزادی بعنوان یک حزب سیاسی، در مخالفت با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در چه تاریخی بوده است؟

3- شما بر اساس اطلاعاتی که مدعی هستید از آمادگی عراق برای حمله به ایران داشتید و همچنین خبر رئیس ایستگاه سیا در ایران، آیا هیچ گزارش رسمی یا غیررسمی به نهادها و سازمانهای مسئول، برای آمادگی دفاعی در برابر عراق، ارائه کردید؟ لطفاً همانطور که گزارش جلسه با صدام در هاوانا را منتشر کردید، اگر سندی در این زمینه وجود دارد، منتشر بفرمایید.

4- فارغ از اینکه آیا شما گزارش ملاقات با رئیس ایستگاه سیا در ایران را به مقامات رسمی داده اید یا خیر، همانگونه که به اظهارات مارک گازیروفسکی و امیر شمخانی واکنش نشان دادید، چرا در تمام سالهایی که درباره حمله عراق به ایران گفته می شد که؛ « تحریکات ایران و تصرف سفارت آمریکا موجب حمله عراق به ایران شد»، شما برای روشن شدن افکار عمومی، با اطلاعاتی که در اختیار داشتید، توضیح ندادید که عراق در آبان 58 و قبل از تصرف سفارت آمریکا، قصد حمله به ایران را داشت؟

5- اگر به خاطر داشته باشید، پس از چهار جلسه گفتگو که در مجموع 8 ساعت بطول انجامید، شما اظهار داشتید که؛ «این موضوعات تاریخی است و برای ادامه بحث باید مطالعه کنم.» شماره تلفن همراهم را به شما دادم که هر موقع آمادگی داشتید، بفرمایید تا به بحث ادامه دهیم. اما شما تا به امروز نه تنها اعلام آمادگی نکرده‌اید، بلکه متأسفانه بخشی از آنچه را که میان ما گذشته بود  را در گفتگوی اخیر با سایت تاریخ ایرانی، وارونه کردید و در نتیجه صحت اعتبار نظرات جنابعالی برای توضیح واقعیات تاریخی، در نزد اینجانب از میان رفت. نظر به اینکه بنده برای اظهارات شما سندیّت قائل بودم و در کتابم به آن استناد کرده ام، لطفاً بفرمایید؛ آنچه پیش از این در سال 1378 در گفتگو با من بیان کردید، صحیح است یا آنچه اخیراً در گفتگو با سایت تاریخ ایرانی گفته شده است؟ آیا در این زمینه توضیحات دیگری باقی مانده است که در آینده و بنا به شرایط بیان کنید، یا این موضوع تمام شده است؟