m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

سابقه:

   سردار مرتضی قربانی از فرماندهان جنگ ایران و عراق و رئیس فعلی سازمان موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، در گفتگو با خبرگزاری فارس در تاریخ 15 اردیبهشت 94 درباره برخی اظهارات و تحلیلهائی که از جنگ ایران و عراق صورت می گیرد گفت: «خیلی از اینهایی که می‌آیند و جنگ را تحلیل می‌کنند، اصلاً توی جنگ نبودند. با نوشته و کاغذ و دروغ و شعار و غیبت و تهمت و اینها که نمی‌شود جنگ را تحلیل کرد.» وی با استناد به سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، با مضمون دستور حضرت امام(ره) مبنی بر اعدام برخی فرماندهان جنگ، به موضوعاتی از مقاطع مختلف دفاع مقدس بویژه بازپس گیری فاو توسط ارتش عراق، به نکاتی اشاره می کند که در این یاد داشت بررسی خواهد شد.

                                سردار مرتضی قربانی

1- دو طرح داشتیم، یکی اینکه بیاییم عملیات فاو را ادامه بدهیم و تا ام القصر برویم و خودمان را از این جناح به بصره نزدیک کنیم، دوم اینکه برویم در مناطق دیگر هم عمل کنیم تا دشمن آنجا هم درگیر باشد. نهایتاً عملیات والفجر 10 در مناطقی نظیر آبسیروان و حلبچه طرح ریزی شد.

2- نزدیک عید بود و پس از بدست آمدن این پیروزی‌ها، فرماندهان با کسب اجازه از فرمانده کل به مرخصی رفتند. ما هم رفتیم اصفهان و بعد از آن برگشتیم. چند روز به عید مانده بود که برگشتیم و بنا شد ساعت 7 و 8 در یک جلسه در قرارگاه نجف کرمانشاه شرکت کنیم. ما صبح رسیدیم که گفتند عراق به فاو حمله کرده است.

3- در واقع شما از منطقه غرب به فاو آمدید؟ بله. البته اگر در اصفهان به ما خبر می‌دادند و ما با هلی کوپتر خودمان را می‌رساندیم و شبانه به خط می رفتیم، بهتر بود. عراقی ها یک حمله سراسری سنگین را روی خط پدافندی ما شروع کرده بودند و فرماندهان اصلی و کار بلد ما هم حضور نداشتند. بچه ها به هر صورت که بود در خط اول مقاومت کردند ولی این خط پس از یک جنگ سخت، سقوط کرد.

4- ولی خوب دشمن هم با امکاناتی که داشت، از موقعیت‌ها برای بازپس گیری فاو استفاده کرد. از طرف دیگر ما در منطقه نبودیم که اگر حضور داشتیم، غیرممکن بود بتوانند فاو را پس بگیرند.

5- در قضیه فاو، آقا رحیم جانشین فرمانده سپاه بود. ما چند قرارگاه مثل حمزه و نجف و کربلا و قدس و اینها داشتیم. فرمانده قرارگاهها مسئولیت داشتند و بعضاً به صورت مشترک و تحت امر فرماندهان بودند و اگر یک وقت کوتاهی در یک قرارگاهی می‌شد، مقصر فرمانده رده بالایی نیست. مقصر همان آدمها هستند. تازه باید ببینیم آیا در آن یگان، کسی کوتاهی کرده؟ کسی فرار کرده؟ آن کسی که می آید و تحلیل‌های آبدوغ خیاری می دهد، بیاید ببیند که آیا این بچه ها نجنگیدند؟ آیا مقاومت نکردند؟

نقد و بررسی:

   اظهارات سردار قربانی در گفتگو با خبرگزاری فارس از این حیث اهمیت دارد که؛ نامبرده از فرماندهان برجسته دفاع مقدس است و در این گفتگو ضمن اینکه برخی تحلیل های موجود را «آبدوغ خیاری» قلمداد کرده است، درباره پاره‌ای از وقایع جنگ، ازجمله علت سقوط فاو، توضیحات قابل توجهی را بیان کرده است که در این یادداشت، اظهارات نامبرده نقد و بررسی شده است:

1- موضوع اصلی مصاحبه با سردار قربانی، در واقع سخنان آقای هاشمی درباره دستور امام مبنی بر اعدام برخی از فرماندهان جنگ، پس از سقوط فاو است. بنابراین مشخص نیست که سردار قربانی «تحلیل آبدوغ خیاری» را به چه کسانی و چه موضوعاتی نسبت داده است؟

2- ایشان درباره سقوط فاو به چند موضوع اشاره می کند که بسیار قابل توجه و پرسش برانگیز است. ازجمله؛ عدم حضور فرماندهان در منطقه فاو، هنگام حمله عراق است. ایشان در این گفتگو تصریح می کند که هنگام حمله عراق به فاو، «فرماندهان اصلی و کار بلد، حضور نداشتند.» علاوه بر این، حضور فرماندهان در منطقه فاو نیز با تأخیر انجام شده و به گفته ایشان؛ «اگر حضور داشتیم، غیرممکن بود عراق بتواند فاو را پس بگیرد.» مسئله اصلی که سردار قربانی در این گفتگو به آن اشاره کرده است؛ غافلگیری در برابر حمله عراق به فاو، عدم حضور فرماندهان اصلی و تأخیر اعزام به منطقه و در نتیجه سقوط فاو است.

3- سردار قربانی درباه نقش افراد در سقوط فاو، با اشاره به وجود قرارگاه‌های مختلف می گوید: «اگر یک وقت کوتاهی در یک قرارگاه می شد، مقصر فرمانده رده بالایی نیست، مقصر همان آدم ها هستند.» وی سپس با اشاره بر اینکه «باید دید آیا در آن یگان، کسی کوتاهی کرده؟ کسی فرار کرده؟» اضافه می کند: «بیایید ببینید که آیا بچه ها نجنگیدند؟ آیا مقاومت نکردند؟» در واقع سردار قربانی مسئله اصلی را در تحولات جنگ از جمله سقوط فاو، متوجه فرماندهان و یگان‌های حاضر در منطقه دانسته و در عین حال معتقد است که کسی فرار نکرده و نیروها در برابر حمله عراق، جنگیده و مقاومت کرده اند.

4- بدون تردید وقایع جنگ ایران و عراق، بویژه برخی حوادث مانند وقوع جنگ، ادامه جنگ، سقوط فاو، سفر مک فارلین به ایران، پذیرش قطعنامه 598، همچنین برخی حوادث دیگر، در عین حالیکه بسیار مهم هستند، اما از پیچیده‌گی‌های زیادی برخوردارند که تبیین و قضاوت درباره آن را دشوار کرده است. در عین حال این موضوع بدان معنی نیست که به برخی تحلیل ها، نسبت «آبدوغ خیاری» داده شود و یا تنها کسانی حق قضاوت داشته باشند که در جنگ حضور داشته اند. چنانکه هم اکنون درباره بسیاری از حوادث گذشته، قضاوت و تحلیل صورت می گیرد، بدون اینکه افراد تجربه حضور در ان را داشته باشند.

5- با گذشت زمان و حضور نسل جدید، باید به فهم و پرسش‌های آنان احترام گذاشت و آن را به رسمیت شناخت. در غیر اینصورت نه تنها بخش گسترده ای از جامعه ایران نسبت به واقعه جنگ بی تفاوت خواهند شد، بلکه فرصت پاسخگویی به پرسش های اساسی جنگ، در زمان حیات مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی، از میان خواهد رفت.

6- نظر به اهمیت سقوط فاو و تأثیر آن در تغییر روند نظامی جنگ، اظهارات سردار قربانی درباره علت سقوط فاو، بسیار قابل توجه است. ایشان پذیرفته است که فرماندهان اصلی در منطقه فاو حضور نداشتند و پس از حمله عراق به فاو، با تأخیر وارد منطقه شدند و اگر حضور داشتند، غیرممکن بود که فاو سقوط کند. بر پایه توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ چرا احتمال حمله عراق به فاو، پیش بینی نشد؟ همچنین چرا فرماندهان به هنگام حمله عراق، در فاو حضور نداشتند؟

   امید است سردار قربانی و سایر فرماندهان و پژوهشگران حوزه جنگ ایران و عراق، با رویکرد جدید و اقناعی، پرسش‌های موجود در نزد نسل جوان را پاسخ دهند.


مواضع و نظرات سردار صفوی در گفتگو با هفته نامه رمز عبور در تاریخ 4 مرداد 93 با وجود آنکه درباره برخی از مسائل اساسی جنگ ایران و عراق است، ولی غیر از یک مورد از سوی آقای قدرت الله علیخانی و تا اندازه‌ای نقل قول از آقای هاشمی درباره محاکمه فرماندهان پس از اتمام جنگ، واکنش دیگری را ایجاد نکرده است. ملاحظه یاد شده احتمالاً متأثر از چند عامل است:

1) نادیده گرفتن اهمیت موضوعات یاد شده و خودداری از بحث درباره آن.

2) توجه به اهمیت موضوعات یاد شده و در عین حال پذیرش آن.

3) عدم توجه بدلیل پیچیده‌گی مباحث جنگ و فقدان فضای گفتگو و نقد و بررسی موضوعات اساسی.

4) شکاف میان موضوعات اساسی جنگ با فهم موجود از جنگ در جامعه

5) نگرانی از طرح بحث، به دلیل موقعیت و شخصیت سردار صفوی در جنگ و پس از آن.

   احتمالا عوامل دیگری هم در این میان، برای خودداری از بحث و یا متقابلاً واکنش در برابر اظهارات سردار صفوی، وجود دارد که به آن اشاره نشده است. فارغ از ملاحظات یاد شده، با نظر به اینکه موضوعات طرح شده از سوی سردار صفوی در این گفتگو، بسیار شفاف و  اساسی است، لذا در این یاداشت، با هدف رفع ابهامات درباره اظهارات ایشان، همچنین فهم عمیق تر از مسائل اساسی جنگ، مهمتر از آن فراهم سازی امکان بحث و گفتگو در باره موضوعات طرح شده توسط سردار صفوی و سایر صاحب نظران و محققین، چند پرسش در باره هر یک از موضوعات، طرح شده است.

   بحث درباره اظهارات سردار صفوی، از دو جهت ضروری است: نخست؛ اهمیت بحث در باره موضوعات طرح شده در جنگ ایران با عراق و دیگری؛ شفاف سازی اظهارات سردار صفوی بعنوان یک سند تاریخی که در تاریخ نگاری جنگ، مورد استناد قرار خواهد گرفت. پرسش ها به ترتیب موضوعات هفت گانه که از متن مصاحبه استخراج شده، در ادامه تنظیم شده است:

اول) جایگاه سردار صفوی در جنگ بعنوان جانشین فرماندهی و یا معاون عملیات کل سپاه؛

  برای روشن شدن موضوع جانشینی فرمانده سپاه در جنگ، در سخنان سردار صفوی تأکید شده است: « در جنگ، جانشین فرمانده کل سپاه (جانشین آقا محسن) بودم و اکثر طرح های عملیاتی با امضای من بود. آقای شمخانی به عنوان قائم مقام آقا محسن در تهران، سپاه کشوری را اداره می کرد و من تقریبا در جنگ بودم» درباره نقش ها و موقعیت فرماندهان ارشد در جنگ، باید به اسناد، توضیح سردار رضایی فرمانده وقت سپاه و همچنین اظهاراتی که از سوی هر یک از فرماندهان طرح می شود، رجوع کرد. در باره نقش و مشارکت آقای شمخانی در اداره جنگ و فرماندهی نیروی زمینی سپاه، تا کنون توضیحی از سوی ایشان، در مصاحبه یا به صورت مکتوب، داده نشده است. چنانچه سردار رضائی نیز به صورت هدفمند، متمرکز و دقیق در باره این موضوع سخن نگفته است. فارغ از ملاحظات یاد شده، در توضیحات سردار صفوی در باره مسئولیت جانشینی فرماندهی سپاه در جنگ، برخی ابهام وجود دارد که موجب طرح پرسشهای زیر شده است:

1) آیا مسئولیت" معاون عملیات سپاه" به لحاظ ساختاری و عملی، بمعنای "جانشین فرمانده کل سپاه" در جنگ بوده است؟

2) با توجه به برخورداری از موقعیت جانشینی فرمانده کل سپاه، اختلاف نظر در مورد برخی موضوعات اساسی، با فرمانده کل سپاه، از جمله تغییر استراتژی جنگ از جنوب به شمالغرب و یا مخالفت با تهیه گزارش برای تأمین امکانات، در ارسال نامه به آقای هاشمی، چه تأثیری بر روند جنگ و فرماندهی صحنه نبرد داشته است؟

دوم ) تأکید بر دفاعی بودن راهبرد امام تا آخر جنگ و تاکتیکی بودن تغییرات؛

  امام خمینی بعنوان رهبر سیاسی، فرمانده کل نیروهای مسلح و مهمتر ازهمه فقیه و عارف، هیچگاه از "جنگ تهاجمی" سخن نگفته است، در عین حال تاکید قاطع بر دفاعی بودن راهبرد امام،  با توجه به برخی ملاحظات، پرسش زا است؛

1) چرا با تغییر صحنه نبرد از خاک ایران به داخل خاک عراق، امام برای تصمیم گیری برای ادامه جنگ درنگ کرد، و  پس از چند جلسه بحث با مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی، موافقت مشروط خود را برای پیشروی در خاک عراق اعلام کرد؟

2) موافقت با ادامه جنگ در خاک عراق، با تاکید بر سقوط رژیم بعثی و خود داری از مذاکره با صدام، چگونه با راهبرد دفاعی انطباق دارد؟

3) با سرآمدن دوره دفاع در جنگ، امام باید از پایان جنگ و موفقیت در دفاع خرسند باشد، اما چرا از پذیرش قطعنامه 598، به نوشیدن جام زهر تعبیر کردند؟

سوم) اختلاف میان رهبری سیاسی جنگ با فرماندهی نظامی آن و اینکه رهبری سیاسی جنگ به فکر قدرت پس از امام بود؛

  در اظهارات سردار صفوی، بر وجود اختلاف میان رهبری سیاسی جنگ با فرماندهی نظامی جنگ، بویژه سپاه از سال 62 ، و سپس اینکه آقای هاشمی به فکر قدرت پس از امام بود و شاید نمی خواست همه چیز در جنگ از بین برود، تأکید شده است. دو موضوع یاد شده مبنی بر وجود اختلاف میان رهبری سیاسی جنگ با رهبری نظامی و اراده رهبری سیاسی جنگ برای بدست گیری قدرت پس از امام، بسیار حائز اهمیت است، زیرا نشان می دهد شکاف بسیار عمیق و اساسی در سطح رهبری سیاسی و فرماندهی نظامی جنگ وجود داشته است. با این توضیح، تبیین تحولات سیاسی- نظامی جنگ از سال 62 تا 67 (بمدت 5 سال)، و نتایج برخی ناکامیها در جنگ، بسیار دشوار و پیچیده خواهد شد. فارغ از ملاحظه یاد شده، این پرسش ها وجود دارد که؛

1) امام آقای هاشمی را از سال 62 بعنوان فرمانده عالی جنگ منصوب کرد، چرا با توجه به اختلاف ایشان با فرماندهان نظامی جنگ، ایشان را در سال 67 بعنوان فرماندهی کل قوا تعیین کرد؟ تأیید و ارتقاء موقعیت آقای هاشمی با توجه به این اختلافات، چه مفهومی داشت؟ آیا امام با وجود اختلاف آقای هاشمی با سپاه، با این انتصاب در واقع آقای هاشمی را مورد تأیید قرار داده است؟

2) با استناد به این موضوع که آقای هاشمی نمی خواست امکانات در جنگ از بین برود، گفته شده که ایشان به دنبال قدرت پس از امام بود. آیا این موضوع به تنهائی می تواند بیانگر تمایل ایشان برای بدست گیری قدرت پس از امام باشد؟

با توجه به شرایط حاکم بر جنگ و اینکه هیچگونه چشم اندازی برای اتمام چنگ وجود نداشت، همچنین امام در قید حیات بود و کشور رئیس جمهور داشت (رهبر معظم انقلاب در آن زمان رئیس جمهور کشور بود)، تلاش برای حفظ امکانات، در چارچوب فرماندهی جنگ در زمان امام، نمی تواند بمعنای تلاش آقای هاشمی برای بدست گرفتن قدرت ارزیابی شود. بنابراین اگر دلایل دیگری وجود دارد، نظر به اهمیت و تاثیر این موضوع بر روند تحولات جنگ، مناسب است بیان شود. ضمن اینکه اگر کشور امکانات داشت دولت در باره وضعیت اقتصادی کشور، به امام نامه نمی نوشت و امام نیز برای پایان دادن به جنگ تصمیم گیری نمی کرد.

3) با فرض اینکه آقای هاشمی بدنبال قدرت پس از امام بود، انتصاب وی از سوی امام به فرماندهی کل قوا در ماههای پایانی جنگ، چه معنایی داشت؟ آیا امام به سیاستها و تمایلات قدرت طلبانه آقای هاشمی در جنگ، بی توجه و از آن غافل بود یا بر آن صحه گذاشته است؟

چهارم) عدم استراتژی فرماندهی نظامی ارتش و اینکه ارتش در هیچ عملیات بزرگی به پیروزی نرسید؛

  سردار صفوی در اظهارات خود تصریح کرده است، "فرماندهی نظامی ارتش هیچگونه استراتژی در جنگ نداشت و همچنین در هیچ عملیات بزرگی به پیروزی نرسید". چنانچه روشن است در طرح مسئله یاد شده، پیروزی در عملیات نظامی مشترک میان ارتش و سپاه مدنظر نیست، بلکه منظور عملیاتهایی است که برابر مصوبه فرماندهی جنگ، قرار شد نیروی زمینی ارتش و سپاه به صورت جداگانه برای انجام در جنگ اقدام کنند. در این دوره ارتش به تنهایی در هیچ عملیات بزرگی به پیروزی نرسیده است. با توجه به توضیحات یاد شده این پرسش وجود دارد که؛

1) آیا میان نتیجه گیری مبنی بر، عدم پیروزی ارتش در عملیاتهای بزرگ، با مقدمه آن مبنی بر عدم دیدگاه و استراتژی در ارتش، نسبتی وجود دارد؟

2) اساساً آیا می توان گفت که بدلیل فقدان استراتژی، ارتش در هیچ عملیات بزرگی به پیروزی نرسید؟  

   پاسخ به این مسئله باید از سوی فرماندهان، محققان و موسسه های تحقیقاتی ارتش مورد بررسی قرار بگیرد، اما به نظر می رسد ارتش صاحب استراتژی بود اما احتمالاً این استراتژی پاسخگوی نیازها و ضرورت دستیابی به پیروزی در عملیات بزرگ نبوده است. در این صورت مسئله باید از حیث عدم انطباق استراتژی با واقعیات و نیازهای صحنه نبرد مورد ارزیابی قرار بگیرد. در هر صورت موضوع یاد شده، یک مسئله جدی و قابل بررسی است. 

پنجم) تغییر صحنه نبرد از جنوب به شمالغرب؛

   تصمیم گیری برای تغییر صحنه درگیری با عراق، از جنوب به شمالغرب، در این گفتگو ابتدا به رهبری سیاسی جنگ نسبت داده شده و سپس به تأثیر اطرافیان آقای رضایی و تصمیم گیری ایشان استناد و گفته شده که؛ «ما مخالف این تصمیم بودیم». انتقال جنگ از جنوب به شمالغرب، با توجه به حمله عراق به فاو و تغییر در موازنه جنگ، یک موضوع بسیار اساسی و مناقشه آمیز است که تا کنون در باره آن هیچگونه اثر تحقیقاتی قابل اعتناء و شفافی منتشر نشده است. در این زمینه این پرسش ها وجود دارد که؛

1) اگر طراحی و اجرای عملیات برای حمله به فاو در جنوب، در صورت تأمین توان نظامی، همزمان با عملیات حلبچه در شمالغرب، و یا پس از آن انجام می شد، باز هم این تغییر استراتژی مورد پرسش و نقد واقع می شد، همچنین مخالفت با آن مورد تاکید قرار می گرفت؟

2) اگر این جابجایی صورت نمی گرفت و مطابق سنوات گذشته نیروها در جنوب به فعالیت خود ادامه می دادند، آیا عراق به فاو حمله نمی کرد؟ در صورت باز پس گیری فاو توسط ارتش عراق، این واقعه نظامی چگونه تحلیل می شد؟ آیا نباید تحولات صحنه جنگ و آرایش نیروها، در چارچوب تغییر موازنه قوا، مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد؟

ششم) نامه محسن رضایی به آقای هاشمی ؛

   درباره نامه آقای رضایی به آقای هاشمی، اطلاعات جدیدی در مورد اشخاص تهیه کننده و مکان نگارش نامه، شامل محسن رضائی و علی شمخانی، در بیمارستان امام حسین در کرمانشاه، ارائه شده است که قابل توجه است. اما مسئله مهم، علت مخالفت سردار صفوی، بعنوان جانشین فرماندهی کل سپاه، با این نامه است که نیاز به توضیح دارد. در هر حال سوال این است که؛

1) علت مخالفت سردار صفوی با این نامه چیست؟ آیا فهرست نیازمندی ها یا مخاطب آن در این مخالفت، تأثیر داشته است؟

2) اگر نامه خطاب به امام نوشته می شد، مورد مخالفت ایشان نبود؟ اگر فهرست امکانات تغییر می کرد، برای ارسال به آقای هاشمی بلامانع بود؟

هفتم) ارتباط سقوط فاو و شلمچه با مشکلات اقتصادی کشور؛

درباره سقوط فاو و شلمچه، به این موضوع اشاره شده است که آقایان هاشمی و میرحسین موسوی نزد امام رفته و گفتند: « از نظر اقتصادی کفگیر به ته دیگ خورده» است. سپس  توضیح درباره این مسائل، به آقای رضایی و هاشمی ارجاع شده است. پرسشی که در این رابطه وجود دارد، این است که؛

1) علت ارتباط این توضیح با سقوط فاو و شلمچه چیست؟ آیا منظور این است که، نه تنها تحولات نظامی در تصمیم گیری امام برای پایان دادن به جنگ نقشی نداشته، بلکه مسائل اقتصادی در آن مقطع، موثرتر از تحولات نظامی برای پایان جنگ بوده است؟


در این یادداشت، «تأثیر کتاب بر گفتمان موجود در جامعه» در پاسخ به این پرسش بررسی خواهد شد که؛ کتاب روزهای پایداری چه نسبت و یا تأثیری بر گفتمان موجود دارد؟ ابتدا به گفتمان موجود اشاره می شود:

1- گفتمان موجود درباره جنگ ایران و عراق، بر اساس رویکردهای موجود به جنگ، به سه دسته قابل تقسیم است:

الف) رویکرد تاریخی- عملیاتی

ب ) رویکرد سیاسی- انتقادی

ج ) رویکرد فرهنگی- معنوی

2- گفتمان و روش آقای هاشمی بیشتر با رویکرد تاریخی و انتقادی، و کمتر با رویکرد فرهنگی- معنوی به جنگ، نسبت دارد. به این معنا که نه تنها آثار منتشر شده از سوی آقای هاشمی با رویکرد تاریخی و پاسخ به گفتمان انتقادی نوشته شده است، بلکه سایر آثار موجود برای تبیین تاریخی، بیشتر در چارچوب نگرش و اطلاعات ایشان نوشته شده است. بررسی ارجاعات آثار منتشر شده در این حوزه، میزان نقل و قول از آثار آقای هاشمی را بخوبی نشان می دهد.   

3- پیش از این گفتمان سیاسی- انتقادی و پرسش از جنگ، به اپوزیسیون نظام محدود شده بود، هر چند بعدها رویکرد انتقادی و پرسش ها همگانی شد. همچنین انتقاد از آقای هاشمی گرچه در زمان جنگ هم صورت می گرفت، ولی بیشتر پس از جنگ و به موازت تغییر در شرایط سیاسی کشور، با انتخابات خرداد سال 1376 شکل جدید و جدی تری گرفت. موضوعاتی نظیر؛ علت ادامه جنگ و نحوه پایان آن، همچنین سفر مک فارلین به ایران و میزان تخصیص منابع از جنگ، در مقایسه با سایر موضوعات بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. در هر صورت بخش مهمی از گفتار آقای هاشمی، به موازت تبیین تاریخی از جنگ، در واکنش به گفتمان انتقادی از جنگ بیان و یا نوشته شده است.

4- انتقاد از نقش آقای هاشمی در باره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، نخستین بار پس از انتخابات خرداد سال  1376 مطرح شد. در این زمینه مقاله آقای گنجی، در مقایسه با آثار دیگران برجسته و تاثیر گذار تر بود. علاوه براین مجادله آقای هاشمی با آقای محسن رضایی نیز، گرچه درباره موضوع ادامه جنگ و تأثیر نظر نظامی‌ها بر تصمیم گیری امام طرح شد، اما بنظر می رسد این موضوع در مقایسه با بحث درباره نحوه پایان جنگ و علت آن، اهمیت کمتری داشته است. آقای رضایی بر این نظر است که میزان تخصیص منابع کشور برای جنگ، مانع از دستیابی به پیروزی نظامی شد. آقای هاشمی در پاسخ این موضوع را مورد تاکید قرار می دهد که، ظرفیت‌ها و منابع کشور محدود بود و همان هم به جنگ اختصاص داده شد، اما نظامیها موفق به کسب پیروزی نشدند. تداوم مناقشات یاد شده،بدون اینکه به بحث روشن و عمیقی تبدیل شود، سر انجام موجب انتشار نامه تاریخی امام در مورد پذیرش قطعنامه 598 شد.

5- موضوعات اساسی و مناقشه آمیز در حوزه جنگ ایران و عراق که در چارچوب گفتمان انتقادی شکل گرفته است، در چند محور کلی قابل توضیح است:

الف) تأثیر تصرف سفارت آمریکا در شروع جنگ

ب ) علت غافلگیری ایران در برابر حمله عراق

ج ) علت تصمیم گیری ایران برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر

د ) هدف و چگونگی سفر مک فارلین به ایران

هـ) علت و نحوه پایان جنگ، با پذیرش قطعنامه 598

البته موضوعات دیگری نیز وجود دارد اما موارد یاد شده در مقایسه با آنها، از اهمیت بیشتری برخوردار است و به همین دلیل در تبیین جنگ ایران و عراق، باید بیشتر مورد توجه و بررسی قرار گیرد.

6- برخی از موضوعات یاد شده با گذشت زمان و تغییر در شرایط، اهمیت سیاسی خود را از دست داده است. بعنوان مثال پیش از این «علت حمله عراق به ایران»، بسیار مورد توجه بود، اما عواملی مانند اعلام صدام به عنوان متجاوز از سوی دبیرکل سازمان ملل، همچنین سقوط صدام و دستگیری و اعدام وی، مسئله تجاوز و علت حمله عراق به ایران را تا اندازه ای حل کرده است. بنابراین هرگونه گفتار و نوشتار درباره علت حمله عراق به ایران، بیش از آنکه پاسخگوی پرسش ها و ابهامات موجود در جامعه باشد، بیشتر تبیین یک موضوع مهم تاریخی است که انجام آن ضروری است.

7- با فرض اینکه کتاب چهار جلدی «کارنامه و خاطرات جنگ تحمیلی و دفاع مقدس» در نظر دارد به پرسش‌ها و ابهامات توجه کند، سه موضوع، شامل؛ تأثیر تصرف سفارت آمریکا بر وقوع جنگ، علت غافلگیری ایران در برابر حمله عراق و علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در جلد اول کتاب «روزهای پایداری» بررسی خواهد شد. سایر موضوعات پس از انتشار مجلدات بعدی باید بررسی شود.       

ادامه دارد...


1- کتاب روزهای پایداری در پنج فصل تنظیم شده است که به شرح زیر است:

فصل اول؛ پیش از تهاجم. برای بررسی این موضوع از 31 عنوان فرعی استفاده شده است.

فصل دوم؛ تهاجم. برای بررسی این موضوع از 45 عنوان فرعی استفاده شده است.

فصل سوم؛ روزهای پایداری. برای بررسی این موضوع از 112 عنوان فرعی استفاده شده است.

فصل چهارم؛ فتح خرمشهر. برای بررسی این موضوع از 37 عنوان فرعی استفاده شده است.

فصل پنجم؛ ضمائم. در دو بخش تنظیم شده است. بخش اول شامل پی نوشت است که در 7 عنوان تنظیم شده و بخش دوم شامل نمایه کتاب است.

2- ساختار، فصل ها و عناوین فرعی در دوره زمانی پیش از تهاجم تا فتح خرمشهر، با 232 عنوان، شامل مجموعه ای از مباحث سیاسی، نظامی، امنیتی، فرهنگی و اقتصادی در باره جنگ است. تکثر در عناوین فرعی، متأثر از رویکرد و نقش آقای هاشمی در جنگ و انقلاب است. به همین دلیل با مطالعه کتاب می توان برداشت نسبتاً جامع وکاملی از تفکر و عملکرد آقای هاشمی در جنگ و دامنه موضوعات و مسائل، در مقطع یاد شده بدست آورد. از این حیث کتاب قابل توجهی است که به لحاظ موضوع و روش، کم نظیر است.

3- ساختار کتاب به دلیل پیروی از روش «کارنامه و خاطرات نویسی»، همچنین تفکر و روش آقای هاشمی در جنگ و انقلاب، در عین تنوع و گسترده‌گی، موجب نوعی پراکندگی شده است. به همین دلیل آنچه بعنوان «سخن آغاز» و با امضاء آقای هاشمی، از صفحه 19 تا 43 نوشته شده است، در واقع برای رفع پراکندگی موجود در کتاب، بسیار سودمند و از جهات مختلفی اهمیت دارد.

4- بخش «سخن آغاز» به قلم آقای هاشمی، در 12 عنوان تنظیم و همانند یک مقاله درباره دوره «پیش از تهاجم تا فتح خرمشهر» نگارش شده است. این بخش از چند جهت اهمیت دارد: نخست اینکه؛ با توجه به تنظیم مجدد گفتار و نوشتار ایشان، نوعی جمع بندی جدید از یک دوره است و علاوه بر این، نشان می دهد موضوعات و مسائل مهم در دوره یاد شده، از نظر آقای هاشمی کدام است؟ همچنین ایشان از موضوعات یاد شده، چه تحلیلی دارد؟ با توضیح یاد شده، بخش آغاز سخن، بیانگر تفکر و تحلیل آقای هاشمی از «دوره پیش از تهاجم تا فتح خرمشهر» است، در حالیکه سایر مطالب بیشتر گزارش از «مواضع و اقدامات» ایشان است که در سایر منابع نیز آمده است، اما در این کتاب به صورت گزارش تنظیم شده است.

5- آقای هاشمی به عنوان راوی وقایع جنگ و انقلاب، در این کتاب از دو روش متفاوت استفاده کرده است. گاهی راوی وقایع از بیرون است، به این معنا که مواضع و تحلیل خود را بیان کرده است و در مواردی راوی وقایع از درون است، به این معنا که سازوکارهای شکل گیری واقعه را بر اساس نقشی که داشته، نوشته است. استفاده از روش دوگانه در موارد زیادی تشخیص مرز میان گزارش واقعه و توضیح عملکرد آقای هاشمی و تحلیل از واقعه را، با دشواری همراه کرده است.  ادامه دارد ...


  تجربه کنونی نسل حاضر در مشاهده وقایع بزرگ تاریخی و بحث و گفتگو درباره آن، کم نظیر است، زیرا علاوه بر ادراک و فهم واقعه تاریخی در زمان وقوع، روش مواجهه با واقعیات تاریخی را بجای کتاب، از طریق تجربه مستقیم، می آموزند.

یکی از مسائل اساسی در مواجهات تاریخی، مناقشه پیرامون کم و کیف برخی رخدادها و یا بررسی و تحلیل درباره آن می باشد. با این توضیح، ابتدا باید این پرسش را مورد بررسی قرار داد که؛ ماهیت مناقشات سیاسی درباره موضوعات تاریخی چیست؟

در این بررسی، فرض بر تفکیک " وقایع تاریخی " مانند سفر مک فارلین به ایران و یا میزان تخصیص منابع کشور برای جنگ، با " موضوع " روابط با آمریکا و یا نحوه پشتیبانی از جنگ است. هر دو موضوع، به لحاظ تجربی- مفهومی به هم پیوسته است. با این تاکید که، موضوعات بر گرفته از تجربه تاریخی در گذشته است و اکنون به مناقشات سیاسی تبدیل شده است. در واقع مناقشات سیاسی، نوعی روش برخورد با موضوعات و مسائل تاریخی است. لذا این روش از حیث نتایج آن، اهمیت دارد.

بنظر می رسد مناقشات بر روی موضوعات تاریخی، موجب انتشار اخبار و تحلیلهای جدید و در نتیجه شکل گیری نگرش جدید به وقایع تاریخی می شود. در این بررسی انتشار اطلاعات از وقایع تاریخی، موضوع بحث نیست، بلکه مسئله اساسی نحوه برخورد با موضوعات برگرفته از تجربه تاریخی و تاثیر آن بر فهم از واقعه تاریخی است. بر پایه ملاحظات یاد شده، تاثیر مناقشات سیاسی بر روی دو موضوع تاریخی، بررسی خواهد شد.

با اتمام جنگ ایران و عراق، نظر به نتایج حاصل شده در ماههای پایانی جنگ، مسئله پشتیبانی کشور از جنگ و متقابلاً توانایی سپاه برای دستیابی به پیروزی نظامی، موجب مجادله میان آیت الله هاشمی رفسنجانی فرمانده عالی جنگ و دکتر محسن رضایی فرمانده پیشین سپاه، در چارچوب نظرات سیاسیون و نظامی ها، صورتبندی شد. علاوه بر این، مناقشه درباره سفر مک فارلین به ایران و جزئیات آن، گرچه از مدتها قبل مطرح بود، ولی دو موضوع دامنه این مباحث را گسترش داد: نخست؛ بحث درباره میزان اطلاع امام از سفر مک فارلین به ایران و دیگری؛ نقش اشخاص مختلف از جمله دکتر روحانی رئیس جمهور کنونی است که با پخش cd فیلم " من روحانی هستم"، شکل جدیدی به خود گرفت. بخشی از تاثیرات مناقشات سیاسی درباره دو مسئله یاد شده، موجب نتایج زیر شده است:

1- نامه بکلی سری فرمانده وقت سپاه درباره نیازمندیهای ادامه جنگ، از سوی آقای هاشمی منتشر شد.

2- اطلاع کامل و دقیق امام از مذاکرات با آمریکا، از سوی آقای هاشمی (روزنامه اعتماد-29/2/1393- ص3) و آقای کنگرلو (روزنامه شرق-4/3/1392 ص6) تصریح و مورد تائید قرار گرفت.

هر چند انتشار اسناد و اطلاعات درباره دو موضوع یاد شده، به لحاظ تاریخی ضروری و بسیار حائز اهمیت است و نمی توان نسبت به اصل آن خُرده گرفت، ولی نحوه برخورد و نتایج آن، موجب نوشتن یادداشت حاضر، در پاسخ به این پرسش است که؛ نتایج مجادلات و انتشار اطلاعات و اسناد در موضوعات مورد مناقشه میان آقایان هاشمی و رضایی، همچنین درباره سفر مک فارلین و نقش اشخاص از جمله آقایان هاشمی و روحانی، مهمتر از همه میزان اطلاع امام از این سفر، چه بود؟ به عبارت دیگر نتیجه حاصل از این مناقشات، با انتشار اطلاعات جدید چه بوده است؟

با فرض اینکه لازمه بررسی حوادث تاریخی، دستیابی به اطلاعات است و بر اثر این نوع مناقشات، اطلاعات جدیدی نیز منتشر می شود، به نظر می رسد باید از مناقشات سیاسی و نتایج آن راضی بود. اما با در نظر گرفتن برخی ملاحظات دیگر، از جمله تأثیر اطلاعات و تحلیل های تاریخی در نزد مخاطبان، شامل عاملان و شاهدان واقعه، با نسل پس از آن، می توان موضوع را از جهت دیگری بررسی کرد.

در چارچوب رویکرد جامعه شناختی، درباره نحوه شکل گیری و تغییر افکار عمومی در ایران، دو ملاحظه وجود دارد: نخست اینکه افکار عمومی در ایران، بیشتر در درازمدت و تحت تاثیر رخدادهای جاری سیاسی، باورهای دینی و ادبیات، شکل می گیرد. دوم آنکه برداشت اولیه از مسائل تاریخی، در نزد عاملان و شاهدان واقعه تاریخی، موجب نوعی تصلب ذهنی می شود. به این معنا که تغییر در برداشت اولیه، بدلیل تجربه و باورهای شخصی و یا بدبینی و بی اعتمادی، بسیار دشوار می شود. ضمن اینکه آگاهی های تاریخی در نزد مردم، بیشتر از طریق نقل و نه مطالعه کتب تاریخی، صورت می گیرد.

برپایه توضیحات یاد شده، چنین بنظر می رسد که؛ ایجاد تغییر از طریق داده ها و تحلیل های تاریخی، در شکل گیری و یا تغییر افکار عمومی، حداقل تاثیر آنی ندارد. البته این موضوع در نزد نسل جدید و نخبه گان، متفاوت است. با این توضیحات، تأثیر داده و تحلیل های تاریخی بر افکار عمومی، در واقع یک امری نسبی است، بدین معنی که در برخی موارد، مانند تغییر دیدگاه در نسل پیشین، بی تأثیر است ولی در موارد دیگری، از جمله در شکل گیری شالوده های فکری نسل جدید، موثر خواهد بود. با نظر به کارکرد مناقشات سیاسی در انتشار اطلاعات جدید، نمی توان مناقشات سیاسی درباره وقایع و موضوعات تاریخی را نقد و یا تخطئه کرد. بنابراین چه باید کرد؟

چنانکه اشاره شد، اصل انتشار اخبار، موضوع بحث نیست، بلکه روش آن، محل منازعه است. به نظر می رسد که با طرح این پرسش بهتر می توان موضوع را روشن کرد که؛ انتشار اخبار از طریق مناقشات سیاسی، چه کمکی به فهم مناسب از مسائل تاریخی می کند؟

با فرض اینکه اطلاعات جدید صحیح و مفید است، انتشار آن در فرآیند مناقشات، بیش از آنکه اصل واقعه، موضوع یا مسئله را روشن کند، با مناقشات سیاسی پیوند خواهد خورد و در نتیجه بجای وضوح بیشتر مسائل و رخدادهای تاریخی، کمک چندانی به فهم مناسب از حقایق و واقعیات تاریخی نخواهد کرد، بلکه منجر به پیچیده‌گی بیشتر خواهد شد. در واقع انتشار اخبار از طریق مناقشات سیاسی، موجب پیوستگی ملاحظات سیاسی با وقایع و مسائل تاریخی خواهد شد. ضمن اینکه مناقشات در شرایطی متفاوت از آنچه برای واقعه تصمیم گیری و اقدام شده است، طرح می شود.

با این فرض که مناقشات تاریخی بی پایان است و موجب اجماع درباره موضوعات و مسائل تاریخی نخواهد شد، همچنین بدلیل تاثیرگذاری مناقشات سیاسی، فهم مناسب از واقعه با موانع و دشواری بیشتری همراه خواهد شد، بنابراین پاسخ به پرسش مورد نظر در این یادداشت، چندان قانع کننده نخواهد بود و به بررسی بیشتری نیاز دارد. آیا باید پذیرفت مناقشات سیاسی درباره وقایع تاریخی، بعنوان بخشی از تاریخ واقعه، اجتناب ناپذیر است؟ در این صورت با پیامد و نتایج آن چگونه باید برخورد کرد؟ ملاحظه یاد شده چه تاثیری بر نحوه شناخت از وقایع تاریخی و فهم از آن خواهد داشت؟ آیا مناقشات تاریخی به روش سیاسی، پژوهشی و تبلیغاتی، ما را از تفکر درباره وقایع تاریخی باز نمی دارد؟




همه پیوندها