m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

همچنان باور رایج درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر ناظر بر ابهام در باره علت ادامه جنگ و تاکید بر ضرورت اتمام جنگ است. در واقع پرسش اولیه حاصل از عدم اطلاع و یا ابهام درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، به دلیل بی توجهی به ضرورت پاسخ مناسب و تاثیر برخی عوامل و شرایط سیاسی و اجتماعی، موضوعیت خود را بصورت تدریجی از دست داده و به باور رایج مبنی بر ضرورت اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر تبدیل شده است.

 همچنان بر این باور هستم که تفکر یاد شده در باره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، بیش از آنکه ناظر بر شرایط و ارزیابی میزان امکان پذیری پایان دادن به جنگ باشد، با نظر به نتایج جنگ پس از فتح خرمشهر شکل گرفته است. در واقع طولانی شدن جنگ پس از فتح خرمشهر و نحوه پایان جنگ، منجر به شکل گیری این باور شده است که جنگ باید پس از فتح خرمشهر به پایان می رسید، در حالیکه شرایط و امکان اتمام جنگ برابر آنچه مورد نظر ایران بود، وجود نداشت. با این توضیح، اگر جنگ طولانی نمی شد و با پیروزی در عملیات رمضان به پایان می‌رسید یا حتی در سال 1367 با پیروزی ایران به پایان می رسید آیا پرسش از علت ادامه جنگ و یا ضرورت اتمام جنگ شکل می گرفت؟


گفتگو درباره پایان جنگ با قطعنامه

اشاره:

   در گفتگو با روزنامه قدس فرصتی فراهم شد تا ضمن دسته بندی منتقدین پذیرش قطعنامه 598، این موضوع مورد بحث قرار بگیرد که؛ مسئله، انتقاد از اتمام جنگ بود یا روش پایان دادن و زمان آن؟ این موضوع با وجود اهمیت آن کمتر واکاوی می شود، حال آنکه بررسی این موضوع ضمن روشن شدن رویکردها در باره پایان دادن به جنگ، بخشی از مناقشات بی حاصل و بیشتر تاریخی و سیاسی را خاتمه خواهد داد. متن مصاحبه که در تاریخ 27 تیرماه 96 در روزنامه قدس منتشر شده است، در ادامه خواهد آمد.


ادامه مطلب


اشاره:

   تجربه دفاعی ایران در جنگ با عراق، هم اکنون زیرساخت و شاکله قدرت بازدارندگی و ساختار دفاعی کشور را شکل داده است. جنگ در خاک عراق، در امتداد تجربه جنگ دفاعی- آزادسازی ادامه یافت، اما به دلیل نحوه پایان جنگ، از طریق پذیرش قطعنامه 598، کارکرد و تأثیر «جنگ تهاجمی- تعاقبی»، مورد پرسش قرار گرفته است. حال آنکه توسعه و تعمیق قدرت منطقه‌ای ایران، بدون رفع ابهامات مفهومی و تاریخی در این حوزه و ایجاد ساختار مناسب، حاصل نخواهد شد. نظر به اهمیت مسئله یاد شده، به مناسبت فرارسیدن پذیرش قطعنامه، موضوع مورد بحث در یادداشت حاضر بررسی شده است.


ادامه مطلب

             گفتمان هاشمی درباره جنگ پس از درگذشت وی 

فرض بر این است که آقای هاشمی به دلیل نقش متفاوتی که در سپهر سیاسی ایران داشت، از این طریق  وقایع، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق را به زبان سیاست، قدرت و فرهنگ ترجمه می کرد. علاوه بر این، مواجهه منتقدانه نسبت به اندیشه ها و رفتارها، به ویژه تصمیات و اقدامات آقای هاشمی در جنگ و در نتیجه واکنش ایشان، بخش مهمی از «گفتمان سیاسی جنگ» را شکل داده و یا دستخوش تغییر می‌کرد. اکنون با درگذشت آقای هاشمی، این پرسش مطرح می شود که؛ گفتمان جنگ در حوزه مباحث سیاسی- تاریخی و راهبردی چه تغییری خواهد کرد؟ چارچوب مفهومی گفتمان اولیه آقای هاشمی در حوزه جنگ ایران و عراق که در زمان جنگ، گفتمان عمومی و رسانه ای را شکل می داد، با اتمام جنگ به تدریج در واکنش به جریان پنجگانه زیر قرار گفت:


ادامه مطلب

اشاره:

   استراتژی آقای هاشمی در جنگ، پس از انتصاب بعنوان فرمانده عالی جنگ، تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ بود. بنظرم با تصرف فاو این پیروزی در جنگ حاصل شد، ولی نه تنها موجب پایان دادن به جنگ نشد، بلکه فشار به ایران در مقایسه با گذشته، افزایش یافت. در عین حال این استراتژی نه تنها در جنگ بازبینی نشد، بلکه پس از اتمام جنگ نیز ایشان در گفتگوی اختصاصی، از صحت نظر خود دفاع کرد.


ادامه مطلب


نقش هاشمی رفسنجانی در جنگ

واکنش به انتشار خبر درگذشت غافلگیر کننده آیت الله هاشمی رفسنجانی، بیش از هر ملاحظه دیگری، بنظر می رسد ناظر بر احساس ضرورت تداوم حضور ایشان در صحنه سیاسی- اجتماعی ایران بوده است.  در عین حال درگذشت آقای هاشمی فرصت جدیدی را برای بازبینی نقش اساسی ایشان در حیات سیاسی و اجتماعی ایران، از جمله جنگ ایران و عراق فراهم آورده است. با وجود تداوم تاثیرگذاری آنچه از سوی آقای هاشمی در دوره حیات ایشان صورت گرفته، اما به اعتبار فقدان ایشان، به نظر می‌رسد باید نقش و تأثیرگذاری آقای هاشمی را با «رویکرد تاریخی» مورد بررسی قرار داد.

 نقش برجسته آقای هاشمی در جنگ ایران و عراق را باید بیشتر در تصمیم گیری برای ادامه و پایان دادن به جنگ مشاهده کرد، هر چند در شکل گیری دفاع و آزادسازی مناطق اشغالی نیز تأثیرات قابل ملاحظه ای داشته است.

مسئله قابل توجه این است که آقای هاشمی پس از آنکه بعنوان فرمانده عالی جنگ از سوی امام خمینی انتخاب شد، در چارچوب استراتژی کسب یک پیروزی و پایان دادن به جنگ، در عملیات خیبر حضور یافت و به این نتیجه رسید که از طریق پیروزی نظامی نمی توان به جنگ پایان داد. آقای هاشمی با وجود باور به پایان دادن به جنگ، به دلیل تعهد به نظرات امام برای ادامه جنگ، همچنان برای دستیابی به پیروزی نظامی تلاش کرد، هرچند این استراتژی نتیجه بخش نبود و با وجود پیروزی در فاو و عملیات کربلای پنج، نه تنها جنگ به پایان نرسید، بلکه فشار به ایران تشدید شد.

 به دلیل نتایج و پیامدهای تأثیرگذار جنگ، قضاوت درباره نقش و تأثیر آقای هاشمی، همچنان دستخوش صورتی از «تداوم و تغییر» خواهد بود. به همان میزان که از نقش تاثیرگذار ایشان در پایان دادن به جنگ، سخن گفته و حمایت می شود، به همان میزان مورد انتقاد قرار خواهد گرفت. نظر به اینکه نسل جدید، جنگ را در آئینه تصویر حال مشاهده می‌کند، لذا از نقطه عزیمت اکنون و نه گذشته، قضاوت خواهد کرد. بنا براین شرایط آینده، در تداوم و تغییر در قضاوت های تاریخی درباره آیت الله هاشمی، بیش از گذشته نقش خواهد داشت.


 اشاره:

 پیش از این درباره چالش های موجود درباره مسئله پایان دادن به جنگ و آنچه موجب پذیرش قطعنامه 598 شد، مباحثی در سایت منتشر شد. در یادداشت حاضر چالش های بسط نظریه، با در نظر گرفتن ملاحظات ناظر بر پایان دادن جنگ، در چارچوب پرسش و پاسخ طرح شده در کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش در آمدی بر یک نظریه»،بررسی شده است. در این یادداشت پرسش مندرج در کتاب یاد شده، از طریق تبیین نظریه های موجود و به آزمون گذاشتن تجربه جنگ با عراق، و سپس مقایسه آن با جنگ امریکا با عراق، بررسی شده است. برابر بررسی انجام شده در این یادداشت، بنظر می رسد؛ «بسط نظریه» در باره پایان جنگ  از طریق تداوم نظریه های سه گانه موجود، همچنین استفاده از الگوی تجربی جنگ امریکا با عراق، حاصل نخواهد شد. بنا براین چالشهای نظری در باره پایان دادن به جنگ، همچنان نیازمند نقد و بررسی می باشد.


ادامه مطلب
  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •