محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

مفهوم پارادایم به معنای چارچوب ذهنی و نحوه نگرش و رفتار غالب در مواجهه با مسایل در جامعه، که گاهی از آن بعنوان «الگو» و «مدل» نیز نام می‌برند، نتیجه تأثیرگذاری نظریه «توماس کوهن» است که با نگارش کتاب «ساختار انقلاب های علمی»،  بسیاری از حوزه های علوم، به ویژه علوم اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده است. فارغ از مناقشاتی که درباره تعریف مفهوم پارادایم و چگونگی انطباق آن در حوزه علوم اجتماعی وجود دارد، یادداشت حاضر را با این فرض نوشته ام که؛ در هر دوره ای نسبت به پدیده های اجتماعی  رویکرد و روش  مورد اجماع وجود دارد که در پاسخ به حل مسائل شکل می گیرد. برپایه توضیحات و مفروض یاد شده این پرسش وجود دارد که؛ آیا هم اکنون پارادایم غالب در نگرش به مسایل جنگ ایران و عراق و تبیین تحولات آن در مراحل مختلف، همچنان پاسخگوی پرسش ها و نیازهای دوره جدید است؟


ادامه مطلب

پرسش عمومی در فضای مجازی درباره عملیات کربلای چهار، مبنی بر اینکه «آیا عملیات لو رفته بود ولی انجام شد؟» و پاسخ به آن، مبنی بر اینکه «عملیات فریب بود»، نگرش به عملیات کربلای چهار و واقعیّات تاریخی را با وجود توضیحات اصلاحی، مخدوش کرد و به حاشیه برد.

در مجموع آنچه در مواجهه با مسئله تاریخی عملیات کربلای چهار در طرح پرسش و پاسخ به آن واقع شد، بیانگر تفکر تاریخی و روش مواجهه با مسایل تاریخی در جامعه ایران است که عمیقاً با ملاحظات سیاسی- اجتماعی پیوند خورده است. به همین دلیل همواره باید میان آنچه که از یک واقعه بیان و درباره آن تبلیغ یا پرسش می‌شود، با واقعیات تاریخی، تفکیک قایل شد. این ملاحظه با فرض وجود لایه‌های پنهان و در نتیجه ضرورت دقت در بررسی های تاریخی و تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق مورد تأکید قرار گرفته است.

هم اکنون وجود بی‌اعتمادی موجب شده است که باورداشت‌های جامعه از مسیر پرسش‌های مناسب و پاسخ‌های شفاف و صادقانه از واقعیّات شکل نگیرد. به همین دلیل تصوّرات رایج در جامعه درباره مسایل موجود، و پاسخ ها در بسیاری از موارد، با واقعیّات همخوانی ندارد. در نتیجه شکاف میان واقعیّات تاریخی و ذهنیت و باورهای عمومی، همراه با پاسخ های مبهم به مسایل اساسی، تفکر تاریخی و روش مواجهه با مسایل اساسی در گذشته، حال و آینده را در جامعه به چالش کشیده است.


با فرض اینکه میان پرسش و پاسخ نسبت وجود دارد و هر مسئله ای به پاسخ مشخصی نیاز دارد و متقابلا هر پاسخی برای حل مسئله مشخصی بیان می شود، نسبت پرسش ها و پاسخ ها در حوزه جنگ ایران و عراق چگونه است؟ از نظر مفهومی- روشی نسبت های زیر می تواند وجود داشته باشد:

1) پرسش های دقیق - پاسخ های مناسب

2) پرسش های دقیق - پاسخ های نامناسب

3) پرسش های نامناسب- پاسخ های نامناسب

به نظر می رسد در این معادله، پرسش های دقیق و مشخص، شامل پرسش از واقعیّات تاریخی به معنای چگونگی وقوع رخدادهای سیاسی و نظامی در جنگ، از طریق طرح پرسش از موضوعات و مسائل مبهم و یا متناقض، در زمان واقعه و یا در گزارش‌های منتشر شده است. فرضا آمار متناقض و یا تحلیل های متفاوت از وقایع ثابت و یکسان محل پرسش است. در حالیکه برای دستیابی به تحلیل واحد، حتی اگر امکان پذیر باشد، دشواریهای زیادی وجود دارد ولی در موارد زیادی، پاسخ دقیق و مناسب درباره آمار و عملکردها داده نمی شود تا شکاف های حاصل از تناقض آماری- گزارشی در منابع منتشر شده و یا در اظهارات فرماندهان و مسئولین برطرف شود.

پرسش های نامشخص و مبهم، حتی اگر به دلیل بی توجهی به شرایط و واقعیّات تاریخی باشد، که تا اندازه ای طبیعی است، ولی نیاز به بررسی دارد، در حالیکه به آن توجه نمی شود. در واقع میان آنچه گفته و نوشته شده است، با واقعیّات تاریخی و نیازمندی‌های اطلاعاتی نسل جدید، نوعی گسست وجود دارد که از طریق بررسی نسبت میان نیازها و پرسش ها با منابع موجود و پاسخ ها قابل شناسایی است. ضمن اینکه از طریق بازبینی روایت های موجود با روش های جدید، برای بیان واقعیّات تاریخی می توان برخی از ابهامات را پاسخ داد.


با فرض اینکه تاریخ نگاری وقایع تاریخی  با هدف پژوهش و تبیین رخدادهای تاریخی انجام می‌شود، این پرسش وجود دارد که؛ پژوهشها و تبیین تاریخی چه نسبتی با نیازها وپرسش‌های دارد؟ به عبارت دیگر، اگر نسبتی میان مسایل و پرسش‌های تاریخی با پژوهش‌ها و تبیین تاریخی از وقایع وجود دارد، باید تأثیر آن را در درون همین نسبت مشاهده کرد. به این معنا که تبیین تاریخی باید به پرسش‌ها پاسخ بدهد و متقابلا پرسش ها موجب پژوهش ها و تبیین تاریخی شود.

در واقع مسئله این است که نسبت میان پرسش‌های نقادانه با پژوهش ها و تبیین تاریخی را چگونه می توان به آزمون گذاشت و روشن کرد؟ اگر تبیین تاریخی در پاسخ به پرسش‌ها صورت گرفته باشد، باید از تکرار پرسش‌های پیشین و پاسخ داده شده، جلوگیری کند، در غیر اینصورت منطق تکرار پرسش با وجود پاسخ، محل تأمل و بررسی است. به این معنا که چرا با وجود پاسخ به برخی پرسش‌ها ازجمله علت آغاز یا ادامه جنگ، همچنان در این باره پرسش صورت می گیرد؟ در غیر این صورت اگر تبیین های موجود بدون توجه به پرسش‌ها صورت گرفته و یا از کفایت لازم برای پاسخ به پرسش برخوردار نیست، علت این کاستی ها محل پرسش است، به این معنا که چرا پژوهشها و تبیین تاریخی از کفایت لازم برای پاسخ به پرسشها برخوردار نیست؟

بررسی نسبت پرسش و پاسخ در پژوهش‌ها و تبیین تاریخی، با وجود آنکه موضوع آن، روش بررسی‌های تاریخی و تاریخ است، ولی ناظر بر ملاحظات سیاسی و جامعه شناختی است، به همین دلیل پاسخ به ابهام درباره نسبت پرسش و پاسخ در پژوهش‌ها و تبیین تاریخی، تنها با بررسی‌های تاریخی، شامل؛ مبانی نظری، رویکرد و روش  قابل حصول نیست. در عین حال این بررسیها و نتایج آن به این دلیل ضروری است و اهمیت دارد که، جایگاه تاریخ و پژوهش های تاریخی را در حیات فکری و سیاسی جامعه ایران روشن خواهد کرد. امری که ریشه در«تفکر تاریخی» و «سنت تاریخ نگری و تاریخ نگاری» ایران دارد.


با فرض اینکه جنگ سه مرحله متمایز دارد که شامل: زمینه‌ و ریشه‌ها، فرآیند تحولات در جریان جنگ و نحوه پایان و پیامدها می باشد این پرسش وجود دارد که؛

1- زمینه‌های جنگ در چارچوب تحولات برآمده از انقلاب در ایران و منطقه، چه تأثیری بر ماهیت جنگ و فرآیند شکل‌گیری آن داشت؟

2- نحوه وقوع جنگ و نتایج اولیه آن، چه تأثیری بر ادامه جنگ و تحولات آن داشت؟

3- روند تحولات جنگ چه تأثیری بر شکل‌گیری موازنه نظامی، طولانی شدن جنگ و سرانجام نحوه پایان آن داشت؟

4- نحوه پایان جنگ و پیامدهای آن چه تأثیری بر نگرش جامعه ایران بر مفهوم جنگ و تجربه جنگ با عراق داشته است؟


 با نظر به این پرسش معرفت شناسانه، مبنی بر اینکه؛ «چگونه بدانیم که چیزی را می دانیم؟» این پرسش وجود دارد که؛ با توجه به دانسته هایی که درباره وقایع جنگ ایران و عراق داریم،

1- چگونه بدانیم چه چیزی را می دانیم؟  

2- معیار صحت دانسته های ما چیست؟

3- چگونه از امکان ادراک نادانسته های جنگ برخوردار شویم؟

4- چگونه می توان «روایتهای محذوف» را مکشوف و مورد توجه قرار داد؟


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات