m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

با وجود آنکه 35 سال است درگیر مطالعات و بررسی های تاریخی- راهبردی هستم، ولی به مناسبت های مختلف دچار تردید و با این پرسش مواجهه می شوم که؛ موضوع و مسئله جنگ ایران و عراق چیست؟ متاثر از همین ملاحظات تا کنون درباره «جنگ و زندگی» و «تاریخ فرهنگی جنگ» و «بررسی های استراتژیک» مطالبی را با رویکردهای مختلف در سایت منتشر کرده ام، اما همچنان در پاسخ به پرسش مورد اشاره، ناتوان و همین ملاحظه یاد داشت حاضر را نوشته ام.


ادامه مطلب

اشاره:

     نقد و بررسی رویکرد تاریخی و مناقشه آمیز به مسائل و موضوعات جنگ ایران و عراق، با روش‌های متفاوتی قابل انجام است. در این یادداشت با تاکید بر سطح راهبردی، فهرستی از موضوعات مورد نیاز برای نقد و بررسی مورد اشاره قرار گرفته است.

                                               *************

   وقایع بزرگ تاریخی از این جهت اهمیت دارد و مورد اعتناء قرار می گیرد که، نقش و تأثیر ماندگاری را بر جای می گذارد. به این معنا که علاوه بر تغییرات فرهنگی و ساختاری در زمان وقوع و تقسیم زمان به قبل و بعد از واقعه، شالوده های تفکر جدیدی را درباره نگرش به واقعه و سایر پدیده‌ها، بنیان می گذارد. ریکور فیلسوف بزرگ معاصر، تاثیر گذاری رخدادهای تاریخی را در ذیل عنوان « روایتهای بنیانگذار» صورت بندی می کند... 


ادامه مطلب

 جنگ هم اکنون از مسئله منازعه میان ایران و عراق و ضرورتهای عمل در برابر آن به یک ذهنیّت و احساس و در واقع متعلَق آگاهی تبدیل شده است. بعبارت دیگر ، جنگ بعنوان یک موضوع ذهنی، جایگزینِ جنگ بعنوان یک واقعه عینی شده است. در گذشته در برابر جنگ به عنوان یک واقعیّت عینی ، جدال با دشمن و کسب پیروزی موضوع و مسئله جنگ را تشکیل می داد ، امروز جنگ بعنوان یک امر ذهنی و یک مفهوم و متعلَق آگاهی، در معرض جدال با آگاهی های جدید قرار گرفته است. این تحوّل مفهومی بیانگر ضرورت بررسی مسئله فهم بعنوان تصوّرات ذهنی از جنگ ایران و عراق و تغییرات آن است.

با فرض اینکه هرگونه پژوهشی ناظر بر چگونگی و روش فهم یک پدیده و تبیین آن بر اساس مفاهیم و منابع است ، هم چنین با این فرض که فهم بر اساس پیش زمینه ها صورت می گیرد ، این پرسش وجود دارد که هم اکنون چه تصور و فهمی از جنگ وجود دارد و چگونه شکل گرفته است؟

اهمیّت بررسی تصورات موجود از جنگ ، تابع دو ملاحظه کلی است : نخست آنکه جامعه ما در برابر یک تجربه تاریخی قرار دارد که با حمله سراسری عراق در تاریخ 31 شهریور سال 1359 آغاز و با پذیرش قطعنامه 598 و برقراری آتش بس در تاریخ 29 مرداد سال 1367 به پایان رسیده است. این حادثه تاریخی ترکیبی از رخدادهای سیاسی ، نظامی و اجتماعی است که با پیروزی ها و ناکامی ها ، در نتیجه برداشتهای مختلف از جنگ و نقد و پرسش از آن مواجه است. این ملاحظاتِ مختلف می تواند منشاء ادراک و فهم نامناسب از جنگ شود و حقایق و واقعیات آنرا دگرگون و بعبارتی تحریف کند. دوم اینکه هرگونه فهم غلط از جنگ گذشته و تحریف مفاهیم و محتوای آن، موجب فهم نامناسب از ماهیّت تهدیدات و جنگ آینده و در نتیجه واکنش نامناسب در  برابر آن خواهد شد. دو ملاحظه یاد شده ناظر بر این معناست که خِرد دفاعی جامعه در یک روند تاریخی و بصورت تدریجی بر اساس تجربیّات و آزمون های مختلف شکل می گیرد و تعامل « فهم – عمل – فهم »، الگوهای ذهنی و رفتاری جامعه را در برابر رخدادهای آینده شکل خواهد داد.

توضیحات یاد شده نشان می دهد به چه علت مسئله فهم از جنگ باید مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد. تلاش این مقاله در واقع بررسی آسیب پذیریِ فهم از جنگ می باشد.

فرآیند فهم از جنگ

   نظر به اینکه فهم ، بصورت تدریجی و بر اساس پیش زمینه ها شکل می گیرد، این پرسش وجود دارد که ؛ سازوکارهای فهم از پدیده ها و رخدادهای تاریخی در زمان وقوع و یا پس از آن چگونه است ؟ پاسخ به این پرسش از منظر مطالعات « تاریخی – فلسفی» و «جامعه شناسی – روانشناسی» تا اندازه ای متفاوت است. اما در توضیح اجمالی به این پرسش می توان تأکید کرد، مسئله ما در برابر وقایع تاریخی در زمان وقوع و پس از آن تفاوت دارد. واقعه و ضرورتهای آن در زمان وقوع ، تصورات ذهنی و رفتارها را شکل می دهد ولی پس از آن گفتارها درباره جنگ، اذهان و در نتیجه رفتارها را تحت تاثیر قرار می دهد. در هر دو مرحله ، مسئله، پیدایش ذهنیّت و تصوّرات و ادراکاتی است که ایجاد شده است و از آن پس ، جامعه خود را در نسبت با یک « دگر » تعریف و از این طریق واقعه به یک امر هویّتی و درونی تبدیل می شود.

با فرض صحّت این نتیجه گیری که مسئله فهم از رخدادهای تاریخی در زمان وقوع و پس از آن برای یک جامعه جنبه هویتی پیدا می کند ، باید به سایر ملاحظاتی که در این زمینه وجود دارد ، توجه کرد.

با وقوع رخدادهای بزرگ تاریخی ، ابتدا گزاره های کلّی از طریق نظام زبانی و گفتار برای تبیین واقعه و ضرورت عمل در برابر آن شکل می گیرد، در این دوره پارادایم مسلط همراه با ضرورتهای عمل موجب قوام و دوام گزاره ها و هویت های شکل گرفته می شود، با تغییر در شرایط و الزامات عمل ، همراه با ظهور نسل جدید و مسائل و موضوعات متفاوت با گذشته ، مسائل تاریخی و هویت های شکل گرفته در معرض چالش و تغییر تدریجی قرار می گیرد . ابتدا ذهنیّت موجود در  جامعه نسبت به گزاره های کلی که به باورهای معطوف به عمل تبدیل شده است ، نوعی پرسش ایجاد می شود. تعاملی که در این روند از طریق بازبینی واقعه و نتایج آن صورت می گیرد، زمینه ساز انتشار اسناد جدید و روایت مجدد از گذشته می شود. این تحولات در فضای جدید مانع از پذیرش و هضم گزاره های کلی و پیشین و در نتیجه از هم گسیختگی پیوند میان عمل و گزاره ها می شود. روند نقد و بازبینی گذشته از همین طریق بصورت تدریجی شکل می گیرد و نهادینه می شود. در این دوره تلاشهایی که از سوی شاهدان و عاملان واقعه یا مورّخین برای توضیح رخدادها و تحلیل آن و نیز گشودن گره ها و یا پاسخ به پرسشها و نقدها صورت می گیرد در واقع بیانگر شکل گیری روند جدید برای تعریف نسبت حال با گذشته است. از یکسو تلاش می شود گذشته شفاف و تحکیم شود و تا اندازه ای چنین می شود، از سوی دیگر فرایند حاصل از این تلاشها و تعاملات زمینه تغییر گزاره ها و هویت های شکل گرفته را فراهم می کند.

مسئله اساسی در این روند، تفاوت شرایط و پاردایم ها و در نتیجه انگیزه های مختلف در بازبینی گذشته و تلاش برای دفاع یا نقد آن می باشد. چنانکه با توضیح رخدادها بر اساس اسناد و مدارک جدید همراه با مجادلات کلامی، منجر به تمرکز توجّهات از واقعه جنگ به دستاوردهای آن می شود. تغییر تدریجی در روش فهم و تبیین واقعه ، یکی از نشانه های تغییر موّلفه های ادراکی –  هویتی است که در یک فرایند منجر به ظهور هویت های جدید در جامعه از مسیر « تغییر و تداوم » هویت های پیشین ، می شود.

با این توضیح، تغییر در برداشت از وقایع تاریخی و مفاهیم هویت ساز آن ، در تحکیم یا تردید نسبت به آن واقعه و نتایج آن نقش اساسی دارد و از این مسیر، پرسشها و رویکردهای جدید صورت بندی و تولید می شود. کسانیکه دچار سرخوردگی می شوند گاهی با چرخش های اساسی همه چیز را نفی می کنند و برخی در نقطه مقابل همواره بر همه چیز مهر تأیید می زنند . حال آنکه نه گذشته کاملاً  قابل نفی است و نه تأیید کامل ، بلکه با تغییر شرایط و سپس پیدایش الزامات جدید پس از اتمام یک دوره تاریخی، زمینه های بازبینی و نقد و بررسی وقایع تاریخی و برداشت از آن ، ضروری و اجتناب ناپذیر می شود. در واقع تغییر شرایط و تغییر نسل ، گزاره های کلّی را که در جریان وقایع و بعنوان الزامات و ضرورتهای عمل شکل گرفته و به مفاهیم و ارکان اصلی هویت تبدیل شده است ، در معرض نقد و بازبینی قرار می دهد. و منجر به تفسیر و تحلیل های جدید و شکل گیری یا تغییر در مفاهیم ، می شود.

مولفه های فهم جنگ

   تصورات ذهنی موجود از جنگ، حاصل هشت سال جنگ و بیست سال بحث درباره جنگ و مشاهده حوادث مختلف در منطقه از جمله ، حمله امریکا به عراق و سقوط صدام است. با این ملاحظه عوامل مختلف در یک بستر تاریخی و  بصورت تدریجی، در شکل گیری مفهوم کنونی از جنگ ، نقش داشته است. در این میان بنظر می رسد نقش برخی از عوامل از جمله واقعه آغاز و پایان جنگ در مقایسه با سایر رخدادها و مولفه ها بیشتر است.

برای روشن شدن این موضوع به پاره ای از تغییرات رویکردی و تفسیر جدید از مسئله مفهوم جنگ اشاره می شود. به عنوان مثال پس از پیروزی انقلاب اسلامی سه پیش زمینه کاملا متفاوت در میان سه نسل مختلف از جنگ، در شکل گیری ادراک از جنگ و نحوه تعامل با تهدید عراق و سپس شکل گیری دفاع در برابر تجاوز بود:

1 – تجربه مشاهده اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن از نظر سیاسی و اجتماعی به ویژه پیامدهای سیاسی – اجتماعی آن ( قحطی و نارسا ئیهای فرهنگی- اخلاقی ) در نزد نسل قدیمی ایران یکی از عوامل موثر در واکنش امام خمینی در برابر جنگ و توضیحات مقایسه ای میان جنگ گذشته با جنگ جدید شد.         

2 – تجربه مشاهده جنگ های چریکی در برابر امریکا در ویتنام، فلسطینی ها در برابر اسرائیل و الجزایریها در برابر فرانسه در نزد مبارزان قبل از انقلاب نقش مهمی در واکنش اولیه آنها برای مواجه احتمالی در برابر رژیم شاه و بعدها در برابر عراق داشت. حضور شهید چمران و تشکیل ستاد جنگ های نامنظم در مناطق جنگی جنوب کشور یک نمونه می باشد.

3 –  تجربه مبارزات خیابانی با نیروهای شهربانی و ارتش در دوره انقلاب در نزد نسل جوان و انقلابی در واکنش اولیه این نیروها در جنگ شهری در مناطق مختلف از جمله در خرمشهر نقش داشت.

چنانکه درباره وقوع جنگ نیز ملاحظات مختلفی در شکل گیری رویکردها و مفاهیم اولیه و سپس تغییر آن نقش داشته است که به آنها اشاره می شود :

ادامه دارد ...


۱- با آغاز جنگ ، مفهوم تجاوز بر اساس ماهیّت حمله عراق به ایران در چارچوب بهم پیوستگی جنگ با انقلاب شکل گرفت. پیش از این ادارک از مفهوم جنگ بر پایه تجربه اشغال ایران در جنگ جهانی دوم یعنی شهریور سال 1320 بود و هیچ گونه ادراک دیگری از مفهوم جنگ وجود نداشت و کلیه رخدادهای سیاسی ، نظامی و امنیتی در چارچوب مفهوم انقلاب مورد بررسی و ارزیابی قرار می گرفت. در واقع مفهوم اولیه برای درک جنگ ، مفهوم انقلاب بود. وقوع جنگ بیست ماه پس از پیروزی انقلاب ، فهم آن را بر پایه پیش زمینه واقعه انقلاب ، استوار کرد. لذا هم اکنون بخش مهمی از رخدادهای سیاسی -  امنیتی قبل از جنگ ، در حدّفاصل پیروزی انقلاب تا جنگ ، بعنوان زمینه های جنگ مورد اشاره قرار می گیرد.

بدون تردید واقعه انقلاب و رخدادهای منجر به جنگ با یکدیگر نسبت دارند. اما آنچه مورد بحث است نحوه فهم ما از این نسبت ها و ارزیابی میزان صحّت آن می باشد. آنچه روشن است رخدادهایی که هم اکنون بعنوان زمینه های جنگ از آن نام برده می شود مانند کودتای نوژه، حادثه طبس و سایر موضوعات در زمان وقوع ، بعنوان زمینه وقوع جنگ تحلیل و بررسی نشد، بلکه پس از وقوع جنگ این تحلیل صورت گرفت.

با این توضیح برای روشن شدن کاستیهای این تحلیل باید به این پرسش پاسخ داد که ؛ اگر این موضوعات و مسائل زمینه ساز جنگ بود ، چرا در زمانیکه جریان داشت و در حال وقوع بود این چنین ارزیابی و تحلیل نشد ؟ و اگر پس از وقوع جنگ این ارزیابی بدست آمده است، دلایل آن چیست ؟

پرسش یاد شده فهم اولیه ما از علت و زمینه های وقوع جنگ را که تا کنون نیز عناصر و مولّفه های آن پا برجا و بعنوان مفروضات، پذیرفته شده است، مورد واکاوی قرار می دهد. در این زمینه دو احتمال وجود دارد : نخست اینکه موضوعاتی که بعنوان زمینه وقوع جنگ بیان می شود ، واقعاً زمینه ساز جنگ بوده است ولی عدم شناخت مفهوم جنگ و علائم و شرایط آن و متقابلاً تمرکز بر مسائل داخلی پس از پیروزی انقلاب ، مانع از فهم عوامل و روندهای منتهی به جنگ و در نتیجه غافلگیری در برابر وقوع جنگ و پیامدهای زیانبار آن شد. پس از وقوع جنگ مواجهه با واقعیّات جنگ منجر به تبیین زمینه ها و در واقع بازبینی و شناخت جدید از آن شد.

احتمال دوم بر اساس این فرض که جنگ بصورت تصادفی و دفعی ایجاد نمی شود ، این است که با وقوع جنگ و بازبینی زمینه های آن ، برخی موضوعات و مسائل بعنوان شرایط و زمینه های موثر در وقوع جنگ مورد توجه قرار گرفته است ، بدون اینکه تا کنون هیچ گونه تحقیقی برای اثبات آن صورت گرفته باشد.

هم اکنون با چند روش علت وقوع جنگ مورد بررسی قرار می گیرد. برخی از تحلیل ها تحت عنوان « ریشه های تجاوز » صورت می گیرد. این نوع بررسی ها ناظر بر ملاحظات تاریخی و بیشتر بر قرارداد 1975 بغداد متمرکز است. با طرح یک پرسش می توان صحت این تحلیل را مورد ارزیابی قرار داد ؛ اگر قرارداد 1975 علت تجاوز عراق به ایران بود ، چرا از زمان اتمام جنگ میان ایران و عراق در سال 1367 تا زمان سقوط صدام در سال 1381 ، هیچ گونه جنگی میان دو کشور صورت نگرفت ؟

برخی از تحلیل ها تحت عنوان « زمینه سازی جنگ » صورت می گیرد. این نوع بررسی ها ناظر بر ملاحظات سیاسی – نظامی در حدّفاصل پیروزی انقلاب تا وقوع جنگ است. در این تحلیل ها فرض بر اینستکه تمامی رخدادها با هدف حمله به ایران طراحی و انجام شده است. مسئله مهم در این نوع بررسی ها چنانکه اشاره شد ، اینستکه پس از واقعه جنگ ، این تحلیل ها شکل گرفته است و در زمان واقعه هیچ گاه این مسائل بمثابه زمینه جنگ مورد بررسی قرار نگرفته و اگر هم انجام شده است تا کنون هیچ گونه سندی دال بر اینکه با وقوع حوادث سیاسی- امنیتی، این تصوّر وجود داشته است که این روند منتهی به جنگ و حمله به ایران خواهد شد، منتشر نشده است.

دسته ای دیگر از بررسی ها تحت عنوان « علل وقوع جنگ » در چارچوب نظریه های رایج در رشته علوم سیاسی صورت می گیرد . در بررسی های دانشگاهی موضوعات و مسائل در چارچوب نظریه ها بررسی و تحلیل شده است. استحکام نظریه ها موجب می شود وقتی موضوعات در چارچوب این مفاهیم و روشها بررسی شود ، بدون نقص و اقناع کننده بنظر می رسد، حال آنکه تجزیه و تحلیل متن و بررسی موضوعات نشان می دهد با این روش گرچه فهم جدیدی از وقوع جنگ حاصل می شود، ولی نمی توان از این طریق به فهم مناسبی از مسئله وقوع جنگ دست یافت.

این ملاحظات نشان می دهد چگونه فهم اولیه از وقوع جنگ ، تحت تاثیر عوامل مختلف قرار داشته و هم چنان قرار دارد. هم اکنون در کانون مفهوم جنگ ، دفاع بر تهاجم غلبه دارد و گاهی هم جنگ و دفاع یکسان پنداشته می شود. ولی بنظر می رسد مفهوم جنگ بر دو پایه « تجاوز – دفاع » شکل گرفته و در نوسان است. این مفهوم تا اندازه زیادی، با واقعیّات و حقایق جنگ منطبق و سازگار است. در عین حال مفهوم جنگ بر پایه دفاع باید حفظ و توسعه داده شود. معنای تجاوز در درون مفهوم دفاع و ضرورت آن نهفته است.

تعریف مسائل جنگ بر پایه تعریف صحیح از مفهوم دفاع و « جنگ دفاعی» ، نقطه ثقل و کانونی برای غلبه بر هرگونه تحریف و یا تفسیرهای دیگر و در واقع محل اجماع تاریخی در قضاوت کلی از جنگ در داخل کشور است. توسعه هر مفهومی از جنگ و استفاده از تجربیات آن برای آینده بر پایه مفهوم جنگ دفاعی، امکان پذیر است. به همین دلیل باید برای حفظ و توسعه و تعمیق « جنگ دفاعی» اهتمام ورزید و منطق درونی و مبانی سیاسی ، اجتماعی و اعتقادی آنرا کشف و تبیین کرد و از تقلیل و تنزّل آن به مناقشات سیاسی و یا ارتقاء آن به موضوع فرازمانی – فرامکانی، خودداری ورزید.۲

دفاع بر پایه مفهوم جنگ دفاعی، از هر حیث معتبر است و باید برای حفظ این اعتبار ، اقدامات پژوهشی اساسی و بنیادین انجام داد. زیرا هیچ الگوی مناسبِ بسط یافته دیگری برای فهم و صورت بندی رخدادهای جنگ ، در تمام ابعاد، وجود ندارد. مخدوش شدن این مفهوم ، تنها بمنزله فروپاشی سامان اندیشه ها، باورها و تحلیل ها درباره جنگ نیست، بلکه به معنای ایجاد تردید و تزلزل درباره برداشت و عملکرد تاریخی یک ملت درباره نحوه بقاء و حفظ موجودیّت و هویت خود می باشد.

2- پایان جنگ در مقایسه با سایر عوامل ، تاثیر عمیق و پایدارتری در فهم از جنگ داشته است و حاوی دو مسئله اساسی است. نخست روش پایان دادن به جنگ و دیگری نتیجه جنگ است. روش پایان جنگ با نتیجه جنگ در پیوند وثیق قرار دارد و گاهی از منظر نحوه پایان جنگ ، نتیجه جنگ مورد نقد و پرسش قرار می گیرد. هم اکنون نحوه اتمام جنگ از طریق پذیرش قطنامه 598 و بازبینی نتیجه جنگ از یکسو موجب بازنگری نسبت به روند جنگ و حتی مسئله تصمیم گیری درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، شده است. از سوی دیگر مفهوم جنگ را بجای حماسه با نوعی تراژدی و غم و بغض فروخورده در گلو و در نتیجه تفسیر تقدیرگرایانه از جنگ و حوادث و نتایج آن با تأکید بر الگوی عاشورا و تکلیف گرایی ، همراه کرده است.

نحوه پایان جنگ مسلماً اگر بجای پذیرش قطعنامه و راه حل سیاسی ، با سقوط صدام و پیروزی نظامی همراه می شد ، حتی مفهوم تجاوز عراق به ایران را هم تحت تاثیر قرار می داد ، حال آنکه وقایع نظامی بهار سال 1367 شامل ؛ حملات ارتش عراق به مناطق تصرف شده و بازپس گیری آن و سایر رخدادهای منتهی به پذیرش قطعنامه منجر به وضعیتی شد که امام از آن به نوشیدن جام زهر تعبیر کرد و همین امر نحوه پایان جنگ را با نوعی تلخی و ناخوشنودی همراه کرده است.

حال آنکه سقوط صدام می توانست حتی طولانی شدن جنگ و کلیه هزینه های آنرا تحت تاثیر قرار داده و تحمل پذیر کند.

بنظر می رسد تاثیر نحوه پایان جنگ و نتیجه آن در بازنگری نسبت به روند تحولات جنگ و مفهوم جنگ، از چنان اهمیّتی برخوردار است که باید حتی بیش از موضوع آغاز جنگ، برای تحقیق و بررسی آن اهتمام ورزید. در هسته مرکزی بازنگری نسبت به جنگ و تحولات آن بر اثر نتیجه جنگ، دو گرایش کلی شکل گرفته است :

الف ) قضاوت درباره جنگ براساس « نتیجه گرایی» با ارزیابی پیروزیها و شکست ها و نقد و بررسی تحولات آن و طرح پرسش نسبت به تصمیم گیری و مدیریت جنگ.

ب ) تفسیر معنوی از جنگ بر اساس« تکلیف گرایی» با تأکید بر ارزشها و روایت انسانی از جنگ و بیان خاطرات.


 3- در میان مولفه های موثر در ایجاد تصورات جدید از جنگ ، نهضت آزادی با تأکید بر نقد مدیریت و تصمیم گیری مسئولین سیاسی در جنگ و طرح پرسش درباره وقوع و ادامه جنگ ، نقش مهمی در شکل گیری رویکرد انتقادی به جنگ داشته است. در حالیکه در ابتدا تفکر و رفتار دولت موقت و نهضت آزادی درباره جنگ ، مورد انتقاد قرار داشت ولی این نقش تدریجاً جابه جا شده است که به برخی از موارد آن اشاره خواهد شد.

در ابتدای جنگ، وقوع حوادث امنیتی و سپس جنگ ، دولت موقت و مهندس بازرگان نخست وزیر وقت را به مماشات بویژه در برابر عراق متهم کرد. بعدها نهضت آزادی در واکنش به این اتهام با استفاده از شرایط و فرصت حاصل از فتح خرمشهر ، بیانیه ای را صادر کرد مبنی بر اینکه دولت موقت نقشی در وقوع جنگ نداشته است !!

یکسال پس از فتح خرمشهر برای نخستین بار نهضت آزادی طی صدور بیانیه ای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را به پرسش گرفت. در حالیکه بسیاری تصور می کنند این بحث همزمان با تصمیم گیری برای ادامه جنگ و با هدف کمک به تصمیم گیری تهیه شده است. در واقع با طولانی شدن جنگ و بعدها نحوه پایان آن و تحولات سیاسی – اجتماعی پس از جنگ از جمله عواملی بود که بصورت تدریجی رویکرد به جنگ را از طریق نقد و بررسی مدیریت و تصمیم گیری ها ، مورد پرسش قرار داد.

نظر به اینکه طرح پرسشها ماهیتاً ناظر بر اغراض سیاسی بود ، لذا هرگونه بررسی با رویکرد انتقادی ، منطبق با تلاشهای نهضت آزادی تلقی و از آن خودداری می شود. ضمن آنکه واکنش در برابر پرسشها نیز بصورت انفعالی و با ملاحظه سیاسی ، صورت می گیرد. لذا در پاره ای از موارد که کاستیها یا اشتباهاتی صورت گرفته و باید مورد پرسش قرار بگیرد ، از این عمل خودداری می شود و امکان طرح و نقد مسائل جنگ فراهم نمی شود.

فارغ از این ملاحظه که برای نقد و بررسی جنگ تا کنون حتی از سوی نهضت آزادی تحقیقات اساسی صورت نگرفته است ، ولی شکل گیری روند نقد و طرح پرسش و واکنش به آن ، چارچوب مفهومی و روشی را بوجود آورده است که فهم مسائل جنگ را در مسیر ملاحظات سیاسی قرار داده و در نتیجه امکان استفاده از ظرفیت نقد با رویکرد عقلانی برای تعمیق فهم از جنگ، کمتر قابل بهره برداری است. در حالیکه با اتمام جنگ و الزامات عمل در جنگ ، گفتارها درباره جنگ از دو طریق ادامه خواهد یافت : یکی بیان خاطرات حاضران و شاهدان و دیگری پاسخ به ابهامات و پرسشها که از هم اکنون آغاز شده است.

4- علاوه بر مولفه های یاد شده ، اهمیت ارزشهای انسانی در دوره دفاع مقدس همراه با نگرانی نسبت به گسترش ناهنجاریهای حاصل از اجرای برنامه توسعه اقتصادی پس از جنگ ، نقش مهمی در شکل گیری رویکرد معنوی – ارزشی به جنگ داشت. در واقع ملاحظات فرهنگی – اجتماعی پس از جنگ و ضرورت استفاده از الگوهای فرهنگی – معنوی در زمان جنگ منجر به شکل گیری نگرشی نسبت به جنگ شد که از آن می توان به تأویل گرایی و یا تفسیر معنوی از مسائل انسانی جنگ نام برد.

صرف نظر از اینکه این رویکرد بخشی از تحولات جنگ را توضیح می دهد و توجه به آن ضروری و اجتناب ناپذیر است، ولی هم اکنون رویکرد معنوی -  انسانی به جنگ موجب فهم جدیدی از جنگ شده است که جوهر نظامی جنگ و دشواریهای آن از جمله تصمیم گیری و فرماندهی جنگ را نادیده می گیرد.

جنگ در این نگاه بیشتر بعنوان سلوک فردی و معنوی تصور می شود ، حال آنکه جنگ ماهیتاً یک امر نظامی و بر محاسبات عقلانی استوار است و با سطحی از چالش برای فرماندهی و مدیریت آن مواجه است. این نوع نگاه به جنگ موجب ساده انگاری از واقعیّات جنگ گذشته و جنگ در آینده می شود.

یکی از عوامل موثر در تداوم رویکرد معنوی -  انسانی از جنگ ، ضرورت فضاسازی برای بازدید مردم از مناطق جنگی و متقابلاً استقبال مردم از این موضوع و پیامدهای آن می باشد. رواج خاطره گویی از جنگ بمنزله نوعی روایت تاریخی – معنوی از حوادث جنگ است که در ساماندهی این رویکرد نقش مهمی دارد. مجموع این ملاحظات، برداشت از جنگ را تحت تاثیر ملاحظات فرهنگی- اجتماعی قرار داده است.

5- یکی دیگر از عوامل موثر در حوزه مباحث نظامی جنگ در تصویرسازی از جنگ و فراز
و نشیبها و مراحل آن ، تلاشهای سپاه و ارتش برای توضیح نقش سازمانی هر یک در جنگ و پیروزی و شکست ها است که تاثیر جدی در شکل گیری روایت های چندگانه از مسائل نظامی جنگ داشته است. با اینکه منابع ارتش و سپاه درباره مسائل نظامی جنگ، اختصاصی و در مقایسه با سایر مراکز، منحصربه فرد است، ولی مناقشات علاوه بر اینکه بهره برداری و انتشار منابع را تحت تاثیر قرار داده و موجب چندگانگی در اطلاعات و تحلیل شده است ، همچنین مانع از تمرکز بر سایر مسائل و موضوعات جنگ و مهمتر از آن ، ارتقاء مسائل عملیاتی به سطح بالاتر شده است.

در عین حال رعایت احتیاط در طرح مناقشات با اجتناب از ارائه آن بصورت رسمی، منجر به ایجاد حاشیه و استفاده از کنایه و ابهام گویی شده است. این ملاحظات مانع از روشن شدن مسائل خواهد شد ، ضمن این که مخاطبین را همواره از دستیابی به حقایق و واقعیّات جنگ محروم خواهد کرد.

پیدایش این وضعیت نه تنها کمکی به فهم مناسبتر از جنگ نخواهد کرد ، بلکه روشهای موجود در طرح مسائل سیاسی– نظامیِ جنگ، در فهم و تحلیل مسائل تاریخی - نظامی جنگ گذشته و فهم ماهیّت جنگ آینده و روش مقابله با آن و مناسبات ارتش و سپاه ، تاثیر مطلوبی نخواهد داشت.

تغییر و تحوّل در مفهوم جنگ به این دوره و عوامل مورد اشاره ، محدود نخواهد شد و هم چنان این روند ادامه خواهد داشت. آنچه که حایز اهمیت است ، اطلاع از این تحول و مدیریت روند و چشم اندازهای آن از یکسو و انطباق با واقعیّات و حقایق جنگ از سوی دیگر می باشد. در این روند از طریق تحقیق و پژوهش و با استفاده از پویایی حاکم بر منطق جنگ و ظرفیت های درونی آن، دو جریان فکری –  تاریخی هم اکنون آغاز شده و هم چنان ادامه خواهد یافت :

1- رویکرد سیاسی – انتقادی با طرح پرسش از جنگ و نقد و بررسی آن.

2- روایت تاریخی –  تحلیلی از جنگ با بیان خاطرات و یا استفاده از اسناد و گزارشات.

   در حوزه نقد و بررسی، طرح پرسش، گریزناپذیر است و هم اکنون از اپوزیسیون به درون جامعه و نسل جوان و حتی در میان مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی جابجا شده است. تلاش اصلی در این حوزه به رسمیت شناختن پرسش و در عین حال « خنثی سازی دلالت های معناییِ پرسشهای موجود » و سپس طرح صحیح از مسائل و پرسشها می باشد. در صورتیکه این اقدام بنحو مناسبی مورد اهتمام قرار بگیرد و انجام شود، پاسخ به پرسش ها از حالت انفعالی و دفاعی، به یک موضع ابتکاری و خلّاقانه و ارائه فهم جدید از جنگ منجر خواهد شد و مسیر تازه ای برای استفاده از ظرفیت های درونی جنگ ، در فهم مسائل سیاسی – اجتماعی ، سازوکارهای تصمیم گیری و مدیریت در جنگ و سایر موارد ، حاصل خواهد شد.

علاوه بر این، روایت صحیح از جنگ باید با تکیه بر اسناد و شواهد و قرائن و توسط حاضران و شاهدان بیان شود. « وضوح بخشی به لایه ها و ابعاد مختلف جنگ از طریق روایت صحیح آن » ، واقعیات و حقایق جنگ را در چارچوب مفهومی و مرزهای واقعی آن و منطبق با نحوه وقوع، حفظ خواهد کرد. مبالغه و یا گزیده گویی در توضیح رخدادها و وقایع جنگ از طریق سخنرانی و یا روایت های شفاهی، حقایق و واقعیات جنگ را بصورت تدریجی دستخوش تحریف و دگرگونی خواهد کرد و در نتیجه ظرفیت های تاریخی جنگ برای استفاده از آن در برابر تهدیدات و جنگ آینده ، به مخاطره خواهد افتاد.