محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

جنگ ایران و عراق بعنوان یک واقعیت تاریخی، در عرصه های سیاسی، اجتماعی، نظامی، امنیتی، حتی مباحث راهبردی و استراتژیک چگونه باید مورد مطالعه قرار بگیرد؟ مهمتر آنک هم اکنون با کدام رویکرد و روش مورد بررسی قرار می گیرد؟ در پاسخ به پرسشهای یاد شده بر گزاره های زیر می توان تاکید کرد:

1- جنگ یک امر واقعی و تجربه شده و یک مسئله استراتژیک است، در نتیجه مناسب است از طریق پژوهش و بررسی جزئیات و صورت بندی روند تحولات و کلیّات آن باید مورد بررسی قرار بگیرد.

2- خاطره‌گویی از واقعیات تاریخی که هم اکنون رایج است، اگر چه در نسبت با واقعیات شکل گرفته است، ولی به دلیل اینکه واقعیات زمانمند است و تدریجا تاثیر وجودی خود را در زمان از دست می دهد، بنا براین تاکید بر خاطرات در تبیین و تشریح جنگ ایران و عراق، بمعنای غلبه و تداوم امر تاریخی است که تهی از واقعیات اثر گذار در زمان است. بعبارت دیگر خاطره بمعنای «گذشته تهی شده از واقعیات» است که در زمان و مکان خاص واقع شده است و در نتیجه استفاده از خاطرات که به تدریج از خصلت فرا زمان و فرامکان برخوردار می شود نمی توان واقعیات تاریخی را فهم کرد.

3- استفاده از«تخیّل»، بمعنای فراروی از واقعیّات است و بیشتر با شعر، سینما و ادبیات نسبت دارد. از نقطه عزیمت و خاستگاه تخیّل و نگرش نوستالژیک به این تجربه، نمی توان ابعاد مخاطره آمیز جنگ در گذشته و احتمال تکرارپذیری آن را در آینده، بعنوان یک مسئله استراتژیک درک کرد.هر چند این روش در حوزه فرهنگی و سیاسی-اجتماعی، نقش و کارکرد قابل توجهی دارد.

4- خاطره‌گویی و در سوگ نشینی برای از دست دادن یک دوره و نگرش نوستالژیک، تجربه جنگ را خالی از هرگونه پشتوانه سازی برای شکل گیری تفکر استراتژیک درباره مسایل اساسی و راهبردی خواهد کرد.


تجربه جنگ با عراق هم اکنون با رویکرد و روشهای متفاوت صورت‌بندی می شود. این تجربه نه تنها بمثابه یک امر استراتژیک در گذشته نادیده گرفته می‌شود، بلکه نسبت تجربه پیشین با وضعیت کنونی و آینده نیز مورد تأمل قرار نمی گیرد. به نظرم جنگ به اعتبار ماهیت آن، یک امر استراتژیک و مخاطره آمیز است که هویت و موجودیت یک جامعه را به مخاطره می اندازد و بعنوان ابزار و برای توسعه قدرت نیز بسیار پرهزینه، مخاطره آمیز و با ریسک همراه است. چنانچه پیش از این نوشته ام رویکردهای موجود به تجربه جنگ با عراق به نقد و بررسی نیاز دارد:

1- آنچه از نظر سیاسی و تاریخی از سوی جامعه ایران در برابر جنگ ایران و عراق صورت گرفت، یک واکنش دفاعی با انگیزه های سیاسی- اعتقادی در برابر تجاوز عراق بود. چنانکه هم اکنون «نگرش دفاعی» تفکر عمومی را درباره تجربه جنگ با عراق شکل داده است. در چارچوب رویکرد یاد شده نمی توان همه تحولات جنگ هشت ساله را تبیین کرد و به این معنا، ماهیت جنگ بمثابه یک امر استراتژیک نادیده گرفته شده است.

2- در واکنش به تحولات سیاسی- راهبردی جنگ و نتایج آن، رویکرد سیاسی- انتقادی نسبت به تصمیمات درباره ادامه و پایان جنگ، شگل گرفته است. در واقع کاستی های موجود در تبیین کلیه تحولات جنگ، منجر به شکل گیری تفکر سیاسی- انتقادی شده است.

3- شکل گیری رویکرد فرهنگی- معنوی، بیش از آنکه بر ماهیت جنگ متمرکز باشد، بیشتر بر سلوک فردی رزمندگان تأکید دارد، بدون اینکه شرایط سیاسی- نظامی جنگ را مورد توجه قرار بدهد. به این اعتبار رویکرد فرهنگی- معنوی بیشتر در ذیل تفکر جنگ دفاعی قابل توضیح است.

4- تلاش های گسترده پژوهشی ارتش و سپاه نیز با توجه به نقش آنها در جنگ و مسئولیت دفاع از تمامیت ارضی و ثبات سیاسی کشور، بیشتر تاریخی- عملیاتی و ناظر بر تحولات و نقش سازمانی در جنگ است و هنوز با بررسی های راهبردی فاصله دارد. با این توضیح، با تجربه جنگ پیشین، برای مواجهه با شرایط مشابه در آینده، چه باید کرد؟


اشاره:

با وجود آنکه 35 سال است درگیر مطالعات و بررسی های تاریخی- راهبردی هستم، ولی به مناسبت های مختلف دچار تردید و با این پرسش مواجهه می شوم که؛ موضوع و مسئله جنگ ایران و عراق چیست؟ متاثر از همین ملاحظات تا کنون درباره «جنگ و زندگی» و «تاریخ فرهنگی جنگ» و «بررسی های استراتژیک» مطالبی را با رویکردهای مختلف در سایت منتشر کرده ام، اما همچنان در پاسخ به پرسش مورد اشاره، ناتوان و همین ملاحظه یاد داشت حاضر را نوشته ام.


ادامه مطلب

اشاره:

     نقد و بررسی رویکرد تاریخی و مناقشه آمیز به مسائل و موضوعات جنگ ایران و عراق، با روش‌های متفاوتی قابل انجام است. در این یادداشت با تاکید بر سطح راهبردی، فهرستی از موضوعات مورد نیاز برای نقد و بررسی مورد اشاره قرار گرفته است.

                                               *************

   وقایع بزرگ تاریخی از این جهت اهمیت دارد و مورد اعتناء قرار می گیرد که، نقش و تأثیر ماندگاری را بر جای می گذارد. به این معنا که علاوه بر تغییرات فرهنگی و ساختاری در زمان وقوع و تقسیم زمان به قبل و بعد از واقعه، شالوده های تفکر جدیدی را درباره نگرش به واقعه و سایر پدیده‌ها، بنیان می گذارد. ریکور فیلسوف بزرگ معاصر، تاثیر گذاری رخدادهای تاریخی را در ذیل عنوان « روایتهای بنیانگذار» صورت بندی می کند... 


ادامه مطلب

 جنگ هم اکنون از مسئله منازعه میان ایران و عراق و ضرورتهای عمل در برابر آن به یک ذهنیّت و احساس و در واقع متعلَق آگاهی تبدیل شده است. بعبارت دیگر ، جنگ بعنوان یک موضوع ذهنی، جایگزینِ جنگ بعنوان یک واقعه عینی شده است. در گذشته در برابر جنگ به عنوان یک واقعیّت عینی ، جدال با دشمن و کسب پیروزی موضوع و مسئله جنگ را تشکیل می داد ، امروز جنگ بعنوان یک امر ذهنی و یک مفهوم و متعلَق آگاهی، در معرض جدال با آگاهی های جدید قرار گرفته است. این تحوّل مفهومی بیانگر ضرورت بررسی مسئله فهم بعنوان تصوّرات ذهنی از جنگ ایران و عراق و تغییرات آن است.

با فرض اینکه هرگونه پژوهشی ناظر بر چگونگی و روش فهم یک پدیده و تبیین آن بر اساس مفاهیم و منابع است ، هم چنین با این فرض که فهم بر اساس پیش زمینه ها صورت می گیرد ، این پرسش وجود دارد که هم اکنون چه تصور و فهمی از جنگ وجود دارد و چگونه شکل گرفته است؟

اهمیّت بررسی تصورات موجود از جنگ ، تابع دو ملاحظه کلی است : نخست آنکه جامعه ما در برابر یک تجربه تاریخی قرار دارد که با حمله سراسری عراق در تاریخ 31 شهریور سال 1359 آغاز و با پذیرش قطعنامه 598 و برقراری آتش بس در تاریخ 29 مرداد سال 1367 به پایان رسیده است. این حادثه تاریخی ترکیبی از رخدادهای سیاسی ، نظامی و اجتماعی است که با پیروزی ها و ناکامی ها ، در نتیجه برداشتهای مختلف از جنگ و نقد و پرسش از آن مواجه است. این ملاحظاتِ مختلف می تواند منشاء ادراک و فهم نامناسب از جنگ شود و حقایق و واقعیات آنرا دگرگون و بعبارتی تحریف کند. دوم اینکه هرگونه فهم غلط از جنگ گذشته و تحریف مفاهیم و محتوای آن، موجب فهم نامناسب از ماهیّت تهدیدات و جنگ آینده و در نتیجه واکنش نامناسب در  برابر آن خواهد شد. دو ملاحظه یاد شده ناظر بر این معناست که خِرد دفاعی جامعه در یک روند تاریخی و بصورت تدریجی بر اساس تجربیّات و آزمون های مختلف شکل می گیرد و تعامل « فهم – عمل – فهم »، الگوهای ذهنی و رفتاری جامعه را در برابر رخدادهای آینده شکل خواهد داد.

توضیحات یاد شده نشان می دهد به چه علت مسئله فهم از جنگ باید مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد. تلاش این مقاله در واقع بررسی آسیب پذیریِ فهم از جنگ می باشد.

فرآیند فهم از جنگ

   نظر به اینکه فهم ، بصورت تدریجی و بر اساس پیش زمینه ها شکل می گیرد، این پرسش وجود دارد که ؛ سازوکارهای فهم از پدیده ها و رخدادهای تاریخی در زمان وقوع و یا پس از آن چگونه است ؟ پاسخ به این پرسش از منظر مطالعات « تاریخی – فلسفی» و «جامعه شناسی – روانشناسی» تا اندازه ای متفاوت است. اما در توضیح اجمالی به این پرسش می توان تأکید کرد، مسئله ما در برابر وقایع تاریخی در زمان وقوع و پس از آن تفاوت دارد. واقعه و ضرورتهای آن در زمان وقوع ، تصورات ذهنی و رفتارها را شکل می دهد ولی پس از آن گفتارها درباره جنگ، اذهان و در نتیجه رفتارها را تحت تاثیر قرار می دهد. در هر دو مرحله ، مسئله، پیدایش ذهنیّت و تصوّرات و ادراکاتی است که ایجاد شده است و از آن پس ، جامعه خود را در نسبت با یک « دگر » تعریف و از این طریق واقعه به یک امر هویّتی و درونی تبدیل می شود.

با فرض صحّت این نتیجه گیری که مسئله فهم از رخدادهای تاریخی در زمان وقوع و پس از آن برای یک جامعه جنبه هویتی پیدا می کند ، باید به سایر ملاحظاتی که در این زمینه وجود دارد ، توجه کرد.

با وقوع رخدادهای بزرگ تاریخی ، ابتدا گزاره های کلّی از طریق نظام زبانی و گفتار برای تبیین واقعه و ضرورت عمل در برابر آن شکل می گیرد، در این دوره پارادایم مسلط همراه با ضرورتهای عمل موجب قوام و دوام گزاره ها و هویت های شکل گرفته می شود، با تغییر در شرایط و الزامات عمل ، همراه با ظهور نسل جدید و مسائل و موضوعات متفاوت با گذشته ، مسائل تاریخی و هویت های شکل گرفته در معرض چالش و تغییر تدریجی قرار می گیرد . ابتدا ذهنیّت موجود در  جامعه نسبت به گزاره های کلی که به باورهای معطوف به عمل تبدیل شده است ، نوعی پرسش ایجاد می شود. تعاملی که در این روند از طریق بازبینی واقعه و نتایج آن صورت می گیرد، زمینه ساز انتشار اسناد جدید و روایت مجدد از گذشته می شود. این تحولات در فضای جدید مانع از پذیرش و هضم گزاره های کلی و پیشین و در نتیجه از هم گسیختگی پیوند میان عمل و گزاره ها می شود. روند نقد و بازبینی گذشته از همین طریق بصورت تدریجی شکل می گیرد و نهادینه می شود. در این دوره تلاشهایی که از سوی شاهدان و عاملان واقعه یا مورّخین برای توضیح رخدادها و تحلیل آن و نیز گشودن گره ها و یا پاسخ به پرسشها و نقدها صورت می گیرد در واقع بیانگر شکل گیری روند جدید برای تعریف نسبت حال با گذشته است. از یکسو تلاش می شود گذشته شفاف و تحکیم شود و تا اندازه ای چنین می شود، از سوی دیگر فرایند حاصل از این تلاشها و تعاملات زمینه تغییر گزاره ها و هویت های شکل گرفته را فراهم می کند.

مسئله اساسی در این روند، تفاوت شرایط و پاردایم ها و در نتیجه انگیزه های مختلف در بازبینی گذشته و تلاش برای دفاع یا نقد آن می باشد. چنانکه با توضیح رخدادها بر اساس اسناد و مدارک جدید همراه با مجادلات کلامی، منجر به تمرکز توجّهات از واقعه جنگ به دستاوردهای آن می شود. تغییر تدریجی در روش فهم و تبیین واقعه ، یکی از نشانه های تغییر موّلفه های ادراکی –  هویتی است که در یک فرایند منجر به ظهور هویت های جدید در جامعه از مسیر « تغییر و تداوم » هویت های پیشین ، می شود.

با این توضیح، تغییر در برداشت از وقایع تاریخی و مفاهیم هویت ساز آن ، در تحکیم یا تردید نسبت به آن واقعه و نتایج آن نقش اساسی دارد و از این مسیر، پرسشها و رویکردهای جدید صورت بندی و تولید می شود. کسانیکه دچار سرخوردگی می شوند گاهی با چرخش های اساسی همه چیز را نفی می کنند و برخی در نقطه مقابل همواره بر همه چیز مهر تأیید می زنند . حال آنکه نه گذشته کاملاً  قابل نفی است و نه تأیید کامل ، بلکه با تغییر شرایط و سپس پیدایش الزامات جدید پس از اتمام یک دوره تاریخی، زمینه های بازبینی و نقد و بررسی وقایع تاریخی و برداشت از آن ، ضروری و اجتناب ناپذیر می شود. در واقع تغییر شرایط و تغییر نسل ، گزاره های کلّی را که در جریان وقایع و بعنوان الزامات و ضرورتهای عمل شکل گرفته و به مفاهیم و ارکان اصلی هویت تبدیل شده است ، در معرض نقد و بازبینی قرار می دهد. و منجر به تفسیر و تحلیل های جدید و شکل گیری یا تغییر در مفاهیم ، می شود.

مولفه های فهم جنگ

   تصورات ذهنی موجود از جنگ، حاصل هشت سال جنگ و بیست سال بحث درباره جنگ و مشاهده حوادث مختلف در منطقه از جمله ، حمله امریکا به عراق و سقوط صدام است. با این ملاحظه عوامل مختلف در یک بستر تاریخی و  بصورت تدریجی، در شکل گیری مفهوم کنونی از جنگ ، نقش داشته است. در این میان بنظر می رسد نقش برخی از عوامل از جمله واقعه آغاز و پایان جنگ در مقایسه با سایر رخدادها و مولفه ها بیشتر است.

برای روشن شدن این موضوع به پاره ای از تغییرات رویکردی و تفسیر جدید از مسئله مفهوم جنگ اشاره می شود. به عنوان مثال پس از پیروزی انقلاب اسلامی سه پیش زمینه کاملا متفاوت در میان سه نسل مختلف از جنگ، در شکل گیری ادراک از جنگ و نحوه تعامل با تهدید عراق و سپس شکل گیری دفاع در برابر تجاوز بود:

1 – تجربه مشاهده اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن از نظر سیاسی و اجتماعی به ویژه پیامدهای سیاسی – اجتماعی آن ( قحطی و نارسا ئیهای فرهنگی- اخلاقی ) در نزد نسل قدیمی ایران یکی از عوامل موثر در واکنش امام خمینی در برابر جنگ و توضیحات مقایسه ای میان جنگ گذشته با جنگ جدید شد.         

2 – تجربه مشاهده جنگ های چریکی در برابر امریکا در ویتنام، فلسطینی ها در برابر اسرائیل و الجزایریها در برابر فرانسه در نزد مبارزان قبل از انقلاب نقش مهمی در واکنش اولیه آنها برای مواجه احتمالی در برابر رژیم شاه و بعدها در برابر عراق داشت. حضور شهید چمران و تشکیل ستاد جنگ های نامنظم در مناطق جنگی جنوب کشور یک نمونه می باشد.

3 –  تجربه مبارزات خیابانی با نیروهای شهربانی و ارتش در دوره انقلاب در نزد نسل جوان و انقلابی در واکنش اولیه این نیروها در جنگ شهری در مناطق مختلف از جمله در خرمشهر نقش داشت.

چنانکه درباره وقوع جنگ نیز ملاحظات مختلفی در شکل گیری رویکردها و مفاهیم اولیه و سپس تغییر آن نقش داشته است که به آنها اشاره می شود :

ادامه دارد ...


۱- با آغاز جنگ ، مفهوم تجاوز بر اساس ماهیّت حمله عراق به ایران در چارچوب بهم پیوستگی جنگ با انقلاب شکل گرفت. پیش از این ادارک از مفهوم جنگ بر پایه تجربه اشغال ایران در جنگ جهانی دوم یعنی شهریور سال 1320 بود و هیچ گونه ادراک دیگری از مفهوم جنگ وجود نداشت و کلیه رخدادهای سیاسی ، نظامی و امنیتی در چارچوب مفهوم انقلاب مورد بررسی و ارزیابی قرار می گرفت. در واقع مفهوم اولیه برای درک جنگ ، مفهوم انقلاب بود. وقوع جنگ بیست ماه پس از پیروزی انقلاب ، فهم آن را بر پایه پیش زمینه واقعه انقلاب ، استوار کرد. لذا هم اکنون بخش مهمی از رخدادهای سیاسی -  امنیتی قبل از جنگ ، در حدّفاصل پیروزی انقلاب تا جنگ ، بعنوان زمینه های جنگ مورد اشاره قرار می گیرد.

بدون تردید واقعه انقلاب و رخدادهای منجر به جنگ با یکدیگر نسبت دارند. اما آنچه مورد بحث است نحوه فهم ما از این نسبت ها و ارزیابی میزان صحّت آن می باشد. آنچه روشن است رخدادهایی که هم اکنون بعنوان زمینه های جنگ از آن نام برده می شود مانند کودتای نوژه، حادثه طبس و سایر موضوعات در زمان وقوع ، بعنوان زمینه وقوع جنگ تحلیل و بررسی نشد، بلکه پس از وقوع جنگ این تحلیل صورت گرفت.

با این توضیح برای روشن شدن کاستیهای این تحلیل باید به این پرسش پاسخ داد که ؛ اگر این موضوعات و مسائل زمینه ساز جنگ بود ، چرا در زمانیکه جریان داشت و در حال وقوع بود این چنین ارزیابی و تحلیل نشد ؟ و اگر پس از وقوع جنگ این ارزیابی بدست آمده است، دلایل آن چیست ؟

پرسش یاد شده فهم اولیه ما از علت و زمینه های وقوع جنگ را که تا کنون نیز عناصر و مولّفه های آن پا برجا و بعنوان مفروضات، پذیرفته شده است، مورد واکاوی قرار می دهد. در این زمینه دو احتمال وجود دارد : نخست اینکه موضوعاتی که بعنوان زمینه وقوع جنگ بیان می شود ، واقعاً زمینه ساز جنگ بوده است ولی عدم شناخت مفهوم جنگ و علائم و شرایط آن و متقابلاً تمرکز بر مسائل داخلی پس از پیروزی انقلاب ، مانع از فهم عوامل و روندهای منتهی به جنگ و در نتیجه غافلگیری در برابر وقوع جنگ و پیامدهای زیانبار آن شد. پس از وقوع جنگ مواجهه با واقعیّات جنگ منجر به تبیین زمینه ها و در واقع بازبینی و شناخت جدید از آن شد.

احتمال دوم بر اساس این فرض که جنگ بصورت تصادفی و دفعی ایجاد نمی شود ، این است که با وقوع جنگ و بازبینی زمینه های آن ، برخی موضوعات و مسائل بعنوان شرایط و زمینه های موثر در وقوع جنگ مورد توجه قرار گرفته است ، بدون اینکه تا کنون هیچ گونه تحقیقی برای اثبات آن صورت گرفته باشد.

هم اکنون با چند روش علت وقوع جنگ مورد بررسی قرار می گیرد. برخی از تحلیل ها تحت عنوان « ریشه های تجاوز » صورت می گیرد. این نوع بررسی ها ناظر بر ملاحظات تاریخی و بیشتر بر قرارداد 1975 بغداد متمرکز است. با طرح یک پرسش می توان صحت این تحلیل را مورد ارزیابی قرار داد ؛ اگر قرارداد 1975 علت تجاوز عراق به ایران بود ، چرا از زمان اتمام جنگ میان ایران و عراق در سال 1367 تا زمان سقوط صدام در سال 1381 ، هیچ گونه جنگی میان دو کشور صورت نگرفت ؟

برخی از تحلیل ها تحت عنوان « زمینه سازی جنگ » صورت می گیرد. این نوع بررسی ها ناظر بر ملاحظات سیاسی – نظامی در حدّفاصل پیروزی انقلاب تا وقوع جنگ است. در این تحلیل ها فرض بر اینستکه تمامی رخدادها با هدف حمله به ایران طراحی و انجام شده است. مسئله مهم در این نوع بررسی ها چنانکه اشاره شد ، اینستکه پس از واقعه جنگ ، این تحلیل ها شکل گرفته است و در زمان واقعه هیچ گاه این مسائل بمثابه زمینه جنگ مورد بررسی قرار نگرفته و اگر هم انجام شده است تا کنون هیچ گونه سندی دال بر اینکه با وقوع حوادث سیاسی- امنیتی، این تصوّر وجود داشته است که این روند منتهی به جنگ و حمله به ایران خواهد شد، منتشر نشده است.

دسته ای دیگر از بررسی ها تحت عنوان « علل وقوع جنگ » در چارچوب نظریه های رایج در رشته علوم سیاسی صورت می گیرد . در بررسی های دانشگاهی موضوعات و مسائل در چارچوب نظریه ها بررسی و تحلیل شده است. استحکام نظریه ها موجب می شود وقتی موضوعات در چارچوب این مفاهیم و روشها بررسی شود ، بدون نقص و اقناع کننده بنظر می رسد، حال آنکه تجزیه و تحلیل متن و بررسی موضوعات نشان می دهد با این روش گرچه فهم جدیدی از وقوع جنگ حاصل می شود، ولی نمی توان از این طریق به فهم مناسبی از مسئله وقوع جنگ دست یافت.

این ملاحظات نشان می دهد چگونه فهم اولیه از وقوع جنگ ، تحت تاثیر عوامل مختلف قرار داشته و هم چنان قرار دارد. هم اکنون در کانون مفهوم جنگ ، دفاع بر تهاجم غلبه دارد و گاهی هم جنگ و دفاع یکسان پنداشته می شود. ولی بنظر می رسد مفهوم جنگ بر دو پایه « تجاوز – دفاع » شکل گرفته و در نوسان است. این مفهوم تا اندازه زیادی، با واقعیّات و حقایق جنگ منطبق و سازگار است. در عین حال مفهوم جنگ بر پایه دفاع باید حفظ و توسعه داده شود. معنای تجاوز در درون مفهوم دفاع و ضرورت آن نهفته است.

تعریف مسائل جنگ بر پایه تعریف صحیح از مفهوم دفاع و « جنگ دفاعی» ، نقطه ثقل و کانونی برای غلبه بر هرگونه تحریف و یا تفسیرهای دیگر و در واقع محل اجماع تاریخی در قضاوت کلی از جنگ در داخل کشور است. توسعه هر مفهومی از جنگ و استفاده از تجربیات آن برای آینده بر پایه مفهوم جنگ دفاعی، امکان پذیر است. به همین دلیل باید برای حفظ و توسعه و تعمیق « جنگ دفاعی» اهتمام ورزید و منطق درونی و مبانی سیاسی ، اجتماعی و اعتقادی آنرا کشف و تبیین کرد و از تقلیل و تنزّل آن به مناقشات سیاسی و یا ارتقاء آن به موضوع فرازمانی – فرامکانی، خودداری ورزید.۲

دفاع بر پایه مفهوم جنگ دفاعی، از هر حیث معتبر است و باید برای حفظ این اعتبار ، اقدامات پژوهشی اساسی و بنیادین انجام داد. زیرا هیچ الگوی مناسبِ بسط یافته دیگری برای فهم و صورت بندی رخدادهای جنگ ، در تمام ابعاد، وجود ندارد. مخدوش شدن این مفهوم ، تنها بمنزله فروپاشی سامان اندیشه ها، باورها و تحلیل ها درباره جنگ نیست، بلکه به معنای ایجاد تردید و تزلزل درباره برداشت و عملکرد تاریخی یک ملت درباره نحوه بقاء و حفظ موجودیّت و هویت خود می باشد.

2- پایان جنگ در مقایسه با سایر عوامل ، تاثیر عمیق و پایدارتری در فهم از جنگ داشته است و حاوی دو مسئله اساسی است. نخست روش پایان دادن به جنگ و دیگری نتیجه جنگ است. روش پایان جنگ با نتیجه جنگ در پیوند وثیق قرار دارد و گاهی از منظر نحوه پایان جنگ ، نتیجه جنگ مورد نقد و پرسش قرار می گیرد. هم اکنون نحوه اتمام جنگ از طریق پذیرش قطنامه 598 و بازبینی نتیجه جنگ از یکسو موجب بازنگری نسبت به روند جنگ و حتی مسئله تصمیم گیری درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، شده است. از سوی دیگر مفهوم جنگ را بجای حماسه با نوعی تراژدی و غم و بغض فروخورده در گلو و در نتیجه تفسیر تقدیرگرایانه از جنگ و حوادث و نتایج آن با تأکید بر الگوی عاشورا و تکلیف گرایی ، همراه کرده است.

نحوه پایان جنگ مسلماً اگر بجای پذیرش قطعنامه و راه حل سیاسی ، با سقوط صدام و پیروزی نظامی همراه می شد ، حتی مفهوم تجاوز عراق به ایران را هم تحت تاثیر قرار می داد ، حال آنکه وقایع نظامی بهار سال 1367 شامل ؛ حملات ارتش عراق به مناطق تصرف شده و بازپس گیری آن و سایر رخدادهای منتهی به پذیرش قطعنامه منجر به وضعیتی شد که امام از آن به نوشیدن جام زهر تعبیر کرد و همین امر نحوه پایان جنگ را با نوعی تلخی و ناخوشنودی همراه کرده است.

حال آنکه سقوط صدام می توانست حتی طولانی شدن جنگ و کلیه هزینه های آنرا تحت تاثیر قرار داده و تحمل پذیر کند.

بنظر می رسد تاثیر نحوه پایان جنگ و نتیجه آن در بازنگری نسبت به روند تحولات جنگ و مفهوم جنگ، از چنان اهمیّتی برخوردار است که باید حتی بیش از موضوع آغاز جنگ، برای تحقیق و بررسی آن اهتمام ورزید. در هسته مرکزی بازنگری نسبت به جنگ و تحولات آن بر اثر نتیجه جنگ، دو گرایش کلی شکل گرفته است :

الف ) قضاوت درباره جنگ براساس « نتیجه گرایی» با ارزیابی پیروزیها و شکست ها و نقد و بررسی تحولات آن و طرح پرسش نسبت به تصمیم گیری و مدیریت جنگ.

ب ) تفسیر معنوی از جنگ بر اساس« تکلیف گرایی» با تأکید بر ارزشها و روایت انسانی از جنگ و بیان خاطرات.


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic