m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

پیش از این درباره لو رفتن عملیات کربلای چهار، مطالبی در سایت نوشته شده بود، اما با انتقال شهدای غواص به کشور، روایت جدیدی شکل گرفت که تحت عنوان بازگشت کربلای چهار به تاریخ، درسایت منتشر شد. اکنون در آستانه سالگرد عملیات کربلای چهار، در یادداشت حاضر مسئله تغییر در روایت از جنگ و تقسیم آن به روایت رسمی و غیر رسمی مورد بررسی قرار گرفته است.

                                                    *******

   بازتاب رسانه ای انتشار خبر شهدای غواص در عملیات کربلای چهار، از حیث گسترده‌گی و واکنش جدید به وقایع جنگ ایران و عراق، به یک پدیده اجتماعی تبدیل و شرایط جدیدی را برای بازتفسیر جنگ فراهم کرده است. برخی از صاحب نظران بر این باورند که؛ روایت های غیررسمی از جنگ، جایگزین روایت های رسمی شده است. این گزاره خبری- تفسیری  در باره روایتهای جنگ گرچه در واکنش به بازتاب رسانه ای کشف اجساد شهدای غواص عملیات کربلای چهار طرح شده است، اما بدلیل ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن، صرفاً محدود به جنگ نیست و در سایر زمینه ها قابل مشاهده است ...


ادامه مطلب

 با وجود آنکه میان لو رفتن یک عملیات با شکست آن می تواند نوعی رابطه منطقی و احتمالی، نه پیش شرط  الزامی وجود داشته باشد، چرا درباره عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه بر علت شکست عملیات توجه شود، علت لو رفتن عملیات مورد پرسش قرار گرفته است؟ یادداشت حاضر با نظر به پرسش طرح شده، تحت تاثیر روایت جدید از عملیات کربلای چهار نوشته شده است که از طریق رجعت شهدای غواص در جامعه ایران، بعنوان یک بازی زبانی در روایت نقادانه از جنگ، در فضای مجازی شکل گرفته است. در این یادداشت نگرش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است:

1) با ابتناه به نظرات ویتگنشتاین درباره «بازی زبانی» بعنوان برشی از فعالیت های روزمره انسان، همچنین عینیّت زبان در عمل فردی و اجتماعی، می توان چنین فرض کرد که؛ هم اکنون روایت ها و خاطره گویی از جنگ ایران و عراق، بازی زبانی مشترک کل یا بخشی از جامعه ایران است که بمثابه واقعیت جدید و عینی، جایگزین روایت های تاریخی و فرهنگی از جنگ شده است. این پدیده اجتماعی هرچند در واکنش به روایت‌های تاریخی برآمده از الگوهای مفهومی دفاع مقدس و سایر داده های تاریخی ناهمگون و بعضاٌ متناقض و مناقشه برانگیز  شکل گرفته است، ولی در سایر زمینه ها قابل مشاهده است و بیش از هر امر دیگری برآمده از جریان کنونی زندگی فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- اقتصادی جامعه ایران است. 

2) جابجایی در اولویت و اهمیت پرسش از عملیات کربلای چهار، از علت شکست به موضوع لو رفتن عملیات، بیش از آنکه تاریخی و راهبردی باشد، برآمده از نگاه جدید سیاسی- اجتماعی به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق است که در عین ظرافت و سادگی، با نوعی پیچیده گی همراه است. در این نگرش، ضرورت اطلاع از نتیجه و علت شکست عملیات کربلای چهار، همچنین تأثیرات آن در روند جنگ، چندان موضوعیت ندارد. زیرا طرح پرسش از علت لو رفتن عملیات، بجای علت شکست آن، در واقع تلاش برای ورود به درون لایه‌های زیرین تفکر و روش تصمیم گیری مسئولین سیاسی، همچنین فرماندهان نظامی در جنگ است که بزعم بخش گسترده ای از مخاطبان، مبهم، غبارگرفته و رمزآلود است و برای گشودن آن، باید از ناگفته ها و رازها پرسش و سخن گفته شود.

3) واکنش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق، هر چند متأثر از عوامل مختلفی است، اما اگر آن را بر اساس الگوی رفتاری انفعالی، و نه کنش فعال ارزیابی کنیم، می توان موضوع را اینگونه تبیین کرد که؛ الگوی مفهومی برای ترویج فرهنگ دفاع مقدس پس از اتمام جنگ ایران و عراق، بمنظور سامان دهی نظام هنجاری جامعه که بر اثر اجرای توسعه اقتصادی در حال تغییر و رنگ باختن بود، هم اکنون با آشکار شدن وجوه فرهنگی آن در پیوستگی با اهداف و روشهای سیاسی، در وضعیتی قرار گرفته است که برای روایت از وقایع جنگ ایران و عراق، همانند گذشته اقناع کننده و مورد وثوق و پذیرش کلیه اقشار جامعه نیست. خصلت واکنشی جامعه ایران در برابر الگوی فرهنگی- سیاسی برای ترویج ارزش های دفاع مقدس، موجب شده است که روایت‌های غالب و رسمی، در معرض چالش قرار بگیرد.

4) اهتمام و مطالبه روایت جدید از وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق در جامعه، بر اساس این فرض شکل گرفته است که وضعیت کنونی سیاسی- اجتماعی کشور در امتداد تجربه مدیریت فکری و عملی جنگ قرار دارد. بنابراین به همان دلایل و میزانی که شرایط کنونی نقد می شود، روایت های تاریخی از جنگ نیز مورد تردید قرار می گیرد. یکی از پیامدهای شکل گیری پیش فرض یاد شده، انتخاب الگوی مفهومی جدید، با تکیه بر داده های تاریخی و گزینش آن، ضمن اجتناب از پذیرش الگوی مفهومی رایج درباره جنگ، بمنظور روایت جدید از جنگ است.

5) توضیح یاد شده در تبیین عوامل و روندهای جدید در روایت از جنگ، ناظر بر این معنا است که؛ نگاه تاریخی- راهبردی برای تبیین جنگ، جای خود را پس از اتمام جنگ، به نگاه سیاسی- اجتماعی داده است. به همین دلیل نحوه نگرش به وقایع جنگ و طرح مسائل آن، تا اندازه ای جابجا شده و تغییر کرده است. بعنوان مثال در حالیکه علت شکست عملیات کربلای چهار، یک پرسش اصلی است و علت لو رفتن آن، یکی از دلایل احتمالی و فرعی آن می باشد، اما در روایت جدید از جنگ و طرح پرسش درباره علت لو رفتن آن، موضوع فرعی و جزئی بجای موضوع اصلی و کلی قرار گرفته است.

6) روایت جنگ در چارچوب الگوی مفهومی جدید و متفاوت با گذشته، موجب ظهور قطب بندی تقابلی و جدیدی می شود که یکی از مهمترین پیامدهای پیدایش این وضعیت، علاوه بر تکثر و تنوع روایت ها از جنگ، اختلاف نظر در باره «کلان روایت» جنگ خواهد شد. در صورت تحقق چنین وضعیتی امکان پرداختن به مسائل اساسی جنگ و همزبانی درباره موضوعات و مسائل مشترک از میان خواهد رفت. کلان روایت جنگ گرچه تاکنون در معرض بازخوانی و تردید قرار نگرفته است، ولی پیدایش وضعیت جدید موجب خواهد شد، جنگ بجای یک تجربه ملی و قابل استفاده در موارد مشابه، به یک واقعه تاریخی در گذشته تبدیل شود که بیشتر برای داستانها، گزارش‌های تاریخی، مناقشات سیاسی و سایر موارد، محل رجوع قرار می‌گیرد.

7) با وجود توضیحات تاریخی که بمنظور اصلاح روایت های کنونی از عملیات کربلای چهار از سوی نهادهای مسئول و یا فرماندهان، همچنین پژوهشگران داده می شود، بنظر می رسد بدلیل شکل گیری تقابل الگوهای مفهومی حال با گذشته، روایتهای کنونی از این طریق قابل اصلاح نیست. بر پایه توضیحات یاد شده این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ اگر با ارجاع به واقعیات تاریخی که شناخت و توجه به آن، موضوعیتش را از دست داده، نمی‌توان روایت جدید را به چالش کشید و اصلاح کرد، در غیر این صورت چه باید کرد؟


عملیات کربلای چهار چگونه خوانش تاریخی شد؟

علیرضا کمری


   در یادنوشت/ یادداشتی که جناب آقای درودیان به تاریخ 31 خرداد 1394 با عنوان «عملیات کربلای چهار چگونه وارد تاریخ شد» نوشته و در سایت خود آورده‌اند، از باب ایضاح نکته‌هایی شایان توجه می‌نماید که ذیلاً عرض و تقدیم می‌شود:

                                   علیرضا کمری

1/ در پاراگراف اول نوشته‌اند: «روایت جدید از عملیات کربلای چهار براساس پیوستگی مفهوم لو رفتن عملیات با شکست آن و هر دو در نسبت با شهادت غواصانِ دست‌بسته نمونه‌ی بسیار برجسته‌ای از این گزاره‌ی مشهور است که تاریخ، تاریخ معاصر است ...»

این جمله تا آنجا که به یادم مانده از آنِ بندوتو کروچه است و البته این نظر در اظهارات بسیاری دیگر از عالمانِ علمِ تاریخ ـ که در فضای رسته از تاریخ‌شناسی سنتی تحصّلی، اندیشیده و سخن گفته‌اند دیده‌ می‌شود. از این زمره عبارت مشهور توین بی زبانزد است که گفته است تاریخ همان مورخ است. یا؛ ئی. ایچ. کار در کتاب «تاریخ چیست»، دارد که: ما گذشته را فقط با دیدگان حال می‌توانیم مشاهده و درک کنیم. مورخ به عصر خود تعلق دارد و تابع شرایط بقای بشر در زمان خویش است. بالاتر از این‌ها نظر جان هروارد پلام درباب «مرگ گذشته» قابل اعتناست که در کتابی به همین نام، پنبه‌یِ پندار دسترسی به واقعه‌ی تاریخی در زمان و شرایط وقوع ـ یعنی بازگشت به گذشته ـ را زده است. این نظریه‌ای است که در آراء اندیشوران تاریخ‌شناس پسامدرن و نگره‌های هرمنوتیکی به تاریخ خوب طرح و حلّاجی شده است. در این نگره و رویکرد تاریخ‌شناختی رویداد و شناخت رویداد حاصل موضع و منظر و زمانه و زمینه (موقعیت گفتمانی) مورخ و چگونگی ساخت روایت و کاربرد زبان قلمداد می‌شود. محض پی‌گیری، علاقه‌مندان این بحث را به کتاب «فلسفه‌ی تاریخ» استنفورد و «دانش هرمنوتیک مطالعه تاریخ» ویلهلم دیلتای و «تاریخ و روایت» هایدن وایت ارجاع می‌دهم.

در همین پاراگراف نخست آمده است: «روایتِ جدید جامعه ... در حالی شکل گرفته است که پس از واقعه و در نقطه‌ی مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی قرار دارد.» این جمله اندکی نیازمند واکاوی و بازخوانی است. آن چه در جامعه و مشخصاً حضور گسترده‌ی مردمی/ مردمانه تشییع پیکر شهدای غواص روی داد (و کمابیش نمونه‌هایی از این نوع حضور را می‌توان در تاریخ معاصر پی گرفت و ملاحظه کرد) بالذاته یک روایت تاریخی/ تاریخ‌شناختی، در مقام و موضع مورخانه ـ نبوده و نیست. بلکه این حضور پرشمار و متراکم را می‌توان گونه‌ای و مصداقی از رفتار آیینی و تشرف و مناسک نمادین (و توأم با غلیان احساسات و عواطف) تلقی کرد که از نظام اندیشگانی و معتقدات دینی شیعی و کهن‌زیسته‌ی مردم، به معنا و مفهومِ استعلایافته‌ی شهادت و مظلومیت نشأت می‌گیرد و نظایر دیگر آن را می‌شود در اعمال زائرانه/ زیارت، راه‌نوردی‌های معنوی و روحانی ـ همچون کاروان راهیان نور، راه‌پیمایی‌های ذاکرانه از شهرهای مختلف عراق به کربلا در اربعین حسینی ـ و حضور در مشاهد مشرفه و امثال آن ملاحظه کرد. آن چه در آن مراسم از سوی مردم به ظهور رسید، حضور در یک «تشییع» بود، مع هذا این کلمه از حیث معنا نیازمند توضیح و تفسیر است. باورهایی که این گونه مناسک و مراسم را پدید می‌آورند و رویدادهایی که به‌واسطه‌ی این‌گونه باورها و رفتارها به وجود و بروز می‌رسد موضوعیت مطالعه‌ی تاریخی دارد، که این موضوعیت و قابلیت در رویکرد فرهنگ به تاریخ، «تاریخ فرهنگی» ممکن و میسور می‌شود. تاریخ به ماهو تاریخ، خاصه در حوزه‌ی تاریخ سیاسی و نظامی، وابسته به زمان و موقعیت و مکان است، حال آن که رفتارهای معنوی و باورهای روحانی چندان تعلقی به زمان و زمین کمّی و عینی و جهان مُلک ندارند. در این خصوص دکتر لیلی عشقی کتاب کم‌حجم و درخور توجهی دارند با عنوان «زمانی غیر زمانها» که آقای احمد نقیب‌زاده آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند و تفسیری فراعینی/ مناسکی از انقلاب اسلامی ایران، و آفاق نگاه رزمندگان جبهه‌های جنگ را به تماشا می‌گذارد. بنابراین آن چه در فضای ذهنی و عمل عینی مردم در قبال پیوستگی سه مفهوم شهادت، شکست، غواصان دست‌بسته رخ داده است اولاً در نگره‌ی مطالعات تاریخ‌شناختی سیاسی نظامی به‌درستی ممکن نیست دیده و تحلیل شود و ثانیاً حاصل خوانش تاریخ‌شناختی فرهنگی اندیشگانی این رخداد «در مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی» واقع نمی‌شود، بلکه و شاید این خوانش در عرض و ازای روایت تاریخی نظامی سیاسی، سنجه‌ی دریافت و تلقی مردمی/ مردمانه را در نسبت با آن آشکار کند. مسئله‌ی مهم در این جا این است که جنگ/ دفاع مقدس را به‌مثابه‌ی یک کلان رویداد کثیرالاضلاع و درهم پیچیده از زوایا و خبایای گونه‌گون و منظرها و موضوعات متنوع چگونه می‌توان در مطالعه گرفت، آن سان که بتوان در بازشناخت و بازتولید متنِ اصل، نسخه‌ای برابر با آن، در حد امکان، ارائه کرد. محض اطلاع یادآور می‌شود به اجمال و اشاره سعی کرده‌ام، شمایی از این آرزو را در کتاب «اثرنشان» نشان دهم. نیز، در این پاراگراف یا بخش، به روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی اشاره شده است، که نگارنده‌ی این سطور، جز پراکنده‌هایی جسته‌گریخته، نوشته‌ی درخور صفت تاریخی/ تاریخ‌شناختی راجع به این عملیات تا به حال نیافته و ندیده است.

2/ در بخش سوم آمده است «در این روایت تاریخی، عملیات کربلای چهار به دلیل شکست و تأمین نشدن اهداف سیاسی ـ نظامی بیرون از تاریخ است.» معلوم نیست مقصود نویسنده از «بیرون تاریخ بودن» چیست؟ آیا به این معناست که این رویداد در مطالعات تاریخی دیده نشده است، اگر چنین مقصودی مدّنظر باشد، این جمله با پاراگرف اول ـ که اشاره دارد به روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی ـ همخوان نیست.

مع‌الوصف، به دلیل آن که تاریخ‌نگاری جنگ اساساً در ید قدرت نهادها و سازمانهای عامل و مباشر جنگ قرار دارد، بدیهی می‌نماید که شکست محل اعتنا واقع نشود و این مسئله به نحوه‌ی ادراک نهادها و مؤسسات تاریخی جنگ از تاریخ و قصد و کارکرد مطالعات تاریخی جنگ بازمی‌گردد. (راجع به این موضوع و مسئله، یعنی محدودیت مطالعات تاریخی جنگ در نهادها و سازمانهای سیاسی و نظامی، در بند شش یادداشت قبلی آقای درودیان نکته‌ی قابل توجهی وجود دارد.)

می‌توان جمله‌ی محل ایراد در این پاراگراف را این‌گونه تصحیح کرد و به آن صراحت بخشید که: به دلایل ... عملیات کربلای چهار مورد مطالعه و نقد و بررسی تاریخ‌شناختی/ تاریخی نهادها قرار نگرفته است.

در چند سطر پایین‌تر ـ اولین پاراگراف ـ آمده است: «در حالی که با ورود غواصان شهید، عملیات کربلای چهار از نقطه‌ی عزیمت نگرش جامعه به مظلومیت شهدا و تأمل بر علت و چگونگی آن وارد تاریخ شد و ...»- آن چه در جامعه رخ داده است یک واکنش و خوانش اجتماعی مردمانه از ماجراست که ربطی به چند و چون پیدا و پنهان سیاسی نظامی ماجرا ندارد. اما همین امر ممکن است اهل تاریخ را به مطالعه و مداقه در جوانب این موضوع برانگیزد، مع‌الوصف تصریح می‌کنم، واکنش جامعه و حتی سوءاستفاده‌ی سیاسی و تبلیغاتی پیرامون این مراسم، ربط وثیقی به خود واقعه و جوانب تاریخی آن ندارد. اگرچه این حاشیه‌ها گاهی بر متن غلبه می‌یابند و به آن معنی ثانوی می‌بخشند. همان گونه که هر ساله با راه‌پیمایی بیست و دوم بهمن مشاهده می‌شود، در کنار اصل این حرکت، در حواشی خیابان آزادی شمار متعددی از نهادها موقعیت را مناسب اجرای برنامه‌های خود می‌یابند و دستفروشان بسیار از هر دستی، متاع خود را در مسیر اصلی و فرعی این راه‌پیمایی هوار می‌زنند، بدیهی است که از موج احساسات معتقدانه و حرکت عظیم اجتماعی هم جریان‌های سیاسی، ماهی مقصود خود را صید کنند. اما تاریخ در صورت امکان و مجال، آن جا که در مقام شناخت و نقد، حوادث و رویدادها را به مطالعه می‌گیرد، حساب هر یک از اینها را جدا از هم و پیوسته به هم در نظر می‌آورد.

3/ در پاراگراف چهارم، تصریح شده است که: «شکست، شهادت، غواصان دست‌بسته هر سه موضوع تاریخ‌اند، اما روایت جدید، یعنی اقبال جامعه در مراسم تشییع حاصل پس از واقعه و در برابر روایت رسمی و تاریخی از واقعه است.»

هر نوع روایت و گزارش و خوانشی از رویداد یک منظر و پرسپکتیو از آن را نشان می‌دهد، در مقام جمع، همه‌ی این روایت‌ها کنار هم واقع می‌شوند نه مقابل هم، و تصویری شامل‌تر از موضوع را به نظر می‌آورند، حتی در جایی که میان این روایت‌ها و خوانش‌ها همخوانی و سازواری وجود نداشته باشد، می‌شود به تعدد منظرها و موضوعات به عنوان یک پدیدار معرفت‌شناختی تاریخی هم نگریست. در این جاست که تحلیل انتقادی گفتمان متن می‌تواند حدود و ثغور دگرشده‌ها و پنهان‌گشته‌ها را به قدر امکان کشف کند و نمایش دهد.

4/ در پاراگراف پنجم آمده است: «اگر بلافاصله پس از اتمام جنگ خبر کشف شهدای دست‌بسته‌ی غواص منتشر می‌شد، روایتی که اکنون شکل گرفته ساخته نمی‌شد، زیرا زمینه‌های سیاسی اجتماعی آن وجود نداشت.» این سخنی است درست و بجا، زیرا معنای متن و گزاره‌های تاریخی و معنایابی از واقعه نیز به زمینه و زمانه‌ی خوانش بستگی بسیار دارد؛ به این معنا که جغرافیای فهم در تفسیر  و بازخوانی رویداد مؤثر است. با عنایت به طبع و پسند غالبِ ادبی/ اشراقی/ متافیزیکی در فرهنگ ایرانی؛ گذر زمان به سود تبدیل واقع به واقعه و تاریخ به خاطره عمل می‌کند؛ اشیاء و اثاث البیت زندگیِ چند دهه‌ی پیش اکنون به یادنشان و یادگاری و خاطره بدل شده‌اند و کارکرد آنها تماشا و یادآوری است؛ یعنی این اشیا از دلالت و کارکرد اولیه به کارکرد ثانوی تغییر معنا یافته/ داده شده‌اند. چنین است که خاطرات جنگ و بازنموده‌های خاطرات جنگ با میل بر روایت اشراقی واقعه از تمنیات زمینی و تعلقات زمانی می‌گریزند. و این یاد و یادستان‌ها و مناسک یاد البته در جهت بقای خاطره‌ی جمعی و هویت ملی و تداوم اندیشه و فرهنگ نسل‌ها می‌تواند چونان سرمایه‌ای غنی و گرانقدر عمل کند و به کار آید و در تلاطم و توالی ماجراهای گوناگون زمانه، حافظه‌ی جمعی را در صیانت و نگاه‌داشت واقعه‌ها یاری رساند.


     روایت جدید از عملیات کربلای چهار بر اساس پیوستگی مفهوم لو رفتن عملیات با شکست آن و هر دو در نسبت با شهادت غواصان دست بسته، نمونه بسیار برجسته ای از این گزاره مشهور است که؛ تاریخ، تاریخ معاصر است. روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار، در حالی شکل گرفته است که پس از واقعه و در نقطه مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی- نظامی، قرار دارد.

   در روایت تاریخی، ضرورت انجام عملیات سرنوشت ساز، موجب طراحی عملیات کربلای چهار با هدف پیشروی به سمت بصره و در نتیجه تثبیت موقعیت ایران پس از پیروزی فاو، برای پایان دادن به جنگ بود. شکست عملیات کربلای چهار، وضعیت سیاسی- نظامی موجود را به مخاطره انداخت، چنانکه بیم آن وجود داشت که عراق با حمله به فاو، موازنه نظامی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، پیروزی در عملیات کربلای پنج، نتایج شکست در عملیات کربلای چهار را تحت تأثیر قرار داد. با این توصیف، عملیات کربلای پنج، در تداوم درس های حاصل از شکست عملیات کربلای چهار و امکاناتی که برای این عملیات فراهم شده بود، انجام گرفت و در روند جنگ تأثیر سرنوشت ساز داشت، زیرا با ایجاد تردید در توان دفاعی عراق و همزمان تشدید درگیری در خلیج فارس، اراده بین المللی را برای پایان دادن به جنگ شکل داد و در قطعنامه 598، برای نخستین بار خواسته های ایران مورد توجه قرار گرفت و به تصویب رسید.

   در این روایت تاریخی، عملیات کربلای چهار، بدلیل شکست و تامین نشدن اهداف سیاسی - نظامی، بیرون از تاریخ است، و تنها به دلیل پیشروی لشکر 19 فجر و تیپ حضرت ابوالفضل(ع) در منطقه شلمچه، درس های آن در پیروزی عملیات کربلای پنج مورد توجه فرمانده کل سپاه قرار گرفت و طراحی عملیات بر اساس آن انجام و به پیروزی رسید. در حالیکه با ورود غواصان شهید، عملیات کربلای چهار، از نقطه عزیمت نگرش جامعه به مظلومیت شهداء، و تامل بر علت و چگونگی آن، وارد تاریخ شد و چند و چون درباره این عملیات با رجوع به تاریخ مورد بحث قرار گرفته است. روایت جدید درباره عملیات کربلای چهار، بیانگر نوعی جدال میان روایت تاریخی از واقعه با روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار است. در این میان مناقشات جدیدی که در باره پرهیز از استفاده سیاسی از شهدا صورت می گیرد، ناظر بر وجود دیدگاهی است که طی سالهای گذشته در تشیع و تدفین شهداء در اماکن عمومی وجود داشت، ولی اکنون به موضع گیری آشکار، با واکنش عمومی و بیانیه بخشی از خانواده شهداء، تبدیل شده است. ظهور نشانه های جدید در شکل گیری روایت جامعه از جنگ، ناظر بر این معنا است که در فضای اجتماعی سازوکارهای بروز و ظهور سطحی از واکنش اجتماعی، به روایتهای موجود از جنگ و انقلاب، در حال تکوین است.

   موضوع قابل توجه این است که، سه مفهوم لو رفتن عملیات، شکست عملیات کربلای چهار و شهادت غواصان دست بسته، هر سه تاریخی است، اما ترکیب و نتیجه گیری درباره آنها و ساختن روایت جدید از عملیات کربلای چهار، حاصل شرایط پس از واقعه تاریخی، و در برابر روایت رسمی و تاریخی از واقعه است. به این اعتبار، می توان پذیرفت که؛ تاریخ همواره تاریخ معاصر است، زیرا از نقطه عزیمت حال به گذشته، مفاهیم و داده های تاریخی، در خدمت روایت جدید قرار می گیرد.

   برای شناخت روایت جدید، بجای تمرکز بر مفاهیم سه گانه و توضیح بیشتر آن، باید بر چگونگی ترکیب آنها در ساختن روایت جدید توجه کرد. با وجود آنکه درباره لو رفتن عملیات و شکست آن، طی دو دهه گذشته، مطالبی گفته و نوشته شده است، تأثیر شرایط حال در ساختن روایت جدید اینگونه است که با انتشار خبر انتقال شهدای غواص، این روایت شکل گرفت در حالیکه طی دو دهه گذشته، با وجود اخبار و گزارش هائی که در این زمینه گفته و نوشته شده بود، اما چنین تصویری ساخته نشده بود. با این توضیح اگر بلافاصله پس از اتمام جنگ خبر کشف شهدای دست بسته غواص منتشر می شد، روایتی که هم اکنون شکل گرفته، ساخته نمی شد. زیرا زمینه های سیاسی- اجتماعی آن وجود نداشت.

   بدین ترتیب روایت از عملیات عملیات کربلای چهار، با نشان دادن این موضوع که چگونه پس از واقعه زمینه و شرایط سیاسی- اجتماعی می تواند در شکل گیری روایت های جدید از جنگ نقش داشته باشد، بسیار قابل توجه است. در واقع عملیات کربلای چهار با رجعت شهدای غواص دست بسته و تحت تأثیر ملاحظات سیاسی- اجتماعی، وارد تاریخ شد.


   تداوم بحث و گفتگو درباره علت و چگونکی شهادت 175 غواص دست بسته، در عملیات کربلای چهار، ابهام و پرسش‌هایی را در این زمینه ایجاد کرد که در نهایت موجب اصلاح خبر از سوی سردار باقرزاده شد. وی در یک گفتگو خبری با سایت دفاع مقدس، در تاریخ 19 خرداد اعلام کرد؛ تعداد اندکی از این افراد، کمتر از انگشتان یک دست، فاقد هرگونه اثری از تیرخوردگی هستند و احتمال می‌رود زنده‌به‌گور شده باشند. فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح با تاکید بر بی‌دقتی رسانه‌ها و بازی های رسانه ای در این زمینه، از خلط ماجرای این شهدا با سایر شهدای دیگر که در سایر مناطق یافت شده بودند، سخن گفت و افزود: رسانه ها باز در این زمینه دقت نکردند و داستان هر ماجرایی را به جا و مکان خودش نقل نکردند.

یادداشت حاضر با توجه به اهمیت پدیده خبررسانی درباره جستجوی مفقودین و بازتاب آن در جامعه، از نظر خواهد گذشت.

1) موج رسانه ای درباره عملیات کربلای چهار، در واکنش به اسارت و شهادت غواصان آنهم بصورت دست بسته، موجب توجه به علت شکست این عملیات و عامل لو رفتن آن شد. همچنین درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و بی توجهی مسئولین نسبت به شهادت رزمندگان، مباحثی طرح شد. با وجود اینکه خبر شهادت غواصان، به نحوه نامناسبی منتشر و به همین دلیل، اصل خبر اصلاح شد، اما بازتاب انتشار خبر، نسبت چندانی با موضوع خبر نیافت. در واقع انتشار خبر کشف اجساد شهدا، همچنین محتوای خبر، در بستر پیش فرض‌های موجود درباره جنگ در جامعه، موجب شکل‌گیری برخی گزاره های تحلیلی شد که با وجود صداقت و شهامت سردار باقرزاده در اصلاح خبر اولیه، تا کنون هیچگونه تأثیری در اصلاح تفکر موجود و آنچه در جامعه شکل گرفته، نداشته است. این پدیده که چگونه نظام معرفتی جامعه درباره موضوعات اساسی، ازجمله جنگ ایران و عراق تحت تأثیر قرار می گیرد و مسائلی طرح می شود که با هم چندان ارتباط معناداری ندارد، بسیار مهم و نیازمند نقد و بررسی است، زیرا محدود به موضوع جنگ ایران و عراق نبوده و در سایر زمینه ها نیز قابل مشاهده است.

2) اگر آنچه در جامعه و در واکنش به انتشار خبر کشف اجساد مطهر شهدا شکل گرفت، بعنوان تبیین از عملیات کربلای چهار، فرض کنیم، می‌توان بر اساس سه مولفه، شامل؛ پیش فرض‌های موجود در جامعه نسبت به جنگ، اطلاعات منتشر شده در جامعه، همچنین استدلال‌هایی که برای تعریف نسبت موضوعات مختلف به هم صورت می‌گیرد، آنها را نقد و بررسی کرد. مولفه های یاد شده، بهم پیوسته و برهم تأثیرگذار است و تأکید بر تفکیک، تنها برای نقد و بررسی روش شناسی نظام معرفتی جامعه در واکنش به وقایع جنگ ایران و عراق، ازجمله عملیات کربلای چهار صورت می گیرد.

3) بخشی از پیش فرض های موجود و پذیرفته شده در جامعه ایران درباره جنگ ایران و عراق، در ذیل سه موضوع کلی قابل تعریف است. نخست؛ ددمنشی و تجاوزگری دشمن بعثی در عراق است که تصوّر هرگونه جنایتی را از سوی عراقی‌ها در زمان جنگ امکان‌پذیر کرده است. دوم؛ باور نسبت به مظلومیت و غربت رزمندگان است که تصور وقوع هر نوع وضعیتی را برای آنها ازجمله شهادت غریبانه، امکان‌پذیر کرده است. سوم؛ پرسشها و ابهامات موجود درباره برخی وقایع و مسائل جنگ که بدلیل بی‌توجهی و عدم ارائه پاسخ قانع کننده به آن، موجب تردید نسبت به درایت و توانمندی مسئولان برای اداره جنگ شده است.

4) اطلاعات موجود درباره عملیات کربلای چهار، در جامعه ایران بسیار محدود است. زیرا غیر از آنچه بصورت محدود در برخی از کتابها و رسانه‌ها، مبنی بر شکست عملیات نوشته شده و یا فرماندهان درباره آن سخن گفته‌اند، هیچ اثر مستقل و پژوهشی در این زمینه منتشر نشده است. در عین حال این باور وجود دارد که عملیات کربلای چهار شکست خورده و علت آن، لو رفتن عملیات است که دلایل مختلفی برای آن ذکر می‌شود.

5) مهمترین استدلالی که هم اکنون در واکنش به انتشار خبر انتقال شهدای غواص صورت می‌گیرد، این است  که؛ چون عملیات کربلای چهار لو رفت، به همین دلیل شکست خورد و لذا تعدادی از غواص ها، اسیر و دست‌بسته زنده به گور شدند. در تداوم شکل گیری این ذهنیت، مسئله علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نیز مورد توجه قرار گرفت و چنین نتیجه گیری شد که؛ اگر جنگ تمام شده بود، این‌گونه حوادث واقع نمی‌شد.

6) برپایه توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ آیا گزاره خبری- تحلیلی درباره عملیات کربلای چهار صحیح است؟ پاسخ به این پرسش از این جهت اهمیت دارد که شیوه تفکر درباره عملیات کربلای چهار و میزان صحت آن را به آزمون می گذارد. در این بررسی حتی اگر این موضوع روشن شود که ارتباط منطقی میان اخبار و گزارشها، با نتیجه گیری‌ها وجود ندارد، در عین حال علت ظهور و بروز چنین پدیده‌هایی در جامعه ایران، به بررسی جداگانه ای نیاز دارد، زیرا به جنگ ایران و عراق محدود نشده و در سایر زمینه ها، تکرارپذیر است. 

7) آنچه روشن است؛ اسارت و شهادت رزمندگان به هر شکلی، الزاماً به دلیل شکست عملیات نیست، حتی با وجود پیروزی در یک عملیات، وقوع چنین حوادثی در جنگ وجود داشته است. بنابراین اسارت و شهادت رزمندگان در هر دو وضعیت شکست و پیروزی در جنگ، امکان‌پذیر است. باید روشن شود که لو رفتن عملیات به چه معنا است؟ گاهی زمان عملیات لو می رود، گاهی دشمن از مکان عملیات مطلع می شود. گاهی طرح عملیات بمعنای تاکتیک و روش حمله به دشمن و استعداد نیروها لو می رود. بنابراین در درجه نخست باید مشخص شود، منظور از لو رفتن عملیات چیست؟ با وجود تأکید بر لو رفتن عملیات از سوی مسئولین وقت، هنوز مشخص نیست دقیقاً دشمن از چه چیزی و چگونه آگاه شده است؟ ضمن اینکه لو رفتن عملیات، الزاماً بمعنای شکست عملیات نیست. چنانکه دشمن نسبت به امکان انجام عملیات در فاو و عملیات کربلای پنج در شرق بصره مطلع بود، اما با این وجود، عملیات پیروز شد و دشمن شکست خورد. با این توضیح، چگونه با انتشار یک خبر که بعدها اصلاح شد، علت شکست عملیات کربلای چهار با علت لو رفتن آن، بهم پیوند می خورد و هر دو به نحوه شهادت 175 اسیر غواص، ارتباط داده می شود؟

8) درباره پیوند موضوع غواصان شهید با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، با وجود اهمیت ارائه پاسخ به پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، باید این موضوع را بررسی کرد که چه نسبتی میان مسئله ادامه جنگ با غواصان شهید وجود دارد؟ اگر هدف از طرح مسئله این است که؛ اگر جنگ تمام شده بود، چنین حوادثی واقع نمی شد، این نتیجه گیری صحیح است، اما اگر به این معنا باشد که بدلیل پیشگیری از این‌گونه حوادث باید از ادامه جنگ و دفاع در برابر دشمن خودداری می شد، این نتیجه گیری منطقی نیست زیرا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، تابع عوامل دیگری بود که با روش متفاوتی باید نقد و بررسی شود. همچنین در صورت ادامه جنگ، وقوع این نوع حوادث، جزء طبیعت جنگ است.

9) نتیجه گیری از نحوه شهادت غواصان علیرغم اصلاح خبر، مبنی بر بی توجهی امام، مسئولین و فرماندهان، نسبت به شهادت رزمندگان نیزمنطقی نیست. در واقع رویکرد شهادت طلبانه در رزمندگان و وقوع برخی حوادث غیرقابل پیش بینی در جنگ، بمعنای بی توجهی به شهادت رزمندگان نیست. برای این موضوع نمونه های تاریخی زیادی وجود دارد. فرضاً برای تصمیم گیری و اجرای عملیات فاو، نگرانی از احتمال لو رفتن عملیات و شهادت رزمندگان، موجب بحث‌های فراوان در جلسات فرماندهان با آقای هاشمی مبنی بر اجرای عملیات، در صورت اطمینان از غافلگیری دشمن شد. این موضوع نه تنها درباره رزمندگان مورد توجه بود که درباره مردم عراق نیز رعایت می شد. چنانکه امام با ادامه جنگ در خاک عراق، به این شرط موافقت کردند که؛ عملیات در منطقه‌ای انجام شود که مردم عراق حضور نداشته باشند. این تدبیر موجب انتخاب منطقه شرق بصره شد که خالی از سکنه بود. همچنین امام با مقابله بمثل در برابر حملات عراق به شهرها، به این شرط موافقت کردند که قبل از شلیک موشک، به مردم عراق برای تخلیه مناطق هشدار داده شود.


  سردار باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح، از کشف پیکرهای مطهر 175 شهید غواص عملیات کربلای چهار خبر داد و درباره تعداد و اماکن کشف این اجساد، گفت: «پیکرهای مطهر 5 شهید در منطقه فاو، 175 شهید در منطقه ابوفلوس، 8 شهید در شلمچه، 21 شهید در مجنون، 40 شهید در شرق دجله و جاده خندق و 21 شهید در منطقه زبیدات کشف شد.» (تابناک 94/2/29)

   نکته قابل توجه در این اظهارات، نحوه شهادت 175 غواص به صورت دست بسته بود. تصور شهادت مظلومانه و غریبانه شهدای غواص، موج بسیار گسترده ای را در فضای مجازی و رسانه ای ایجاد کرد. در تداوم این وضعیت، علاوه بر طرح موضوعات مختلف سیاسی- تاریخی، نگرش نسبتاً جدیدتری به عملیات کربلای چهار شکل گرفت که به آن اشاره خواهد شد:

1) پیش از این در توضیح نتایج عملیات های انجام شده در زمان جنگ ایران و عراق، از مفهوم «ناکامی» و یا «عدم الفتح» بجای «شکست» استفاده می‌شد. یکی از مهمترین دلایل کاربرد واژه های یاد شده، پیش‌فرض موجود درباره مفهوم پیروزی بود. به این معنا که اصل دفاع در برابر دشمن، عمل به تکلیف است و هر نتیجه ای بدنبال داشته باشد، فرع بر آن است. در واقع مفهوم پیروزی؛ براساس عمل به تکلیف و نه در نسبت با نتیجه نهایی عملیات و حتی جنگ، تعریف شده است.

2) فاصله زمانی عملیات کربلای چهار با کربلای پنج (کمتر از دو هفته) و پیروزی در عملیات کربلای پنج، در واقع موجب نوعی پیوستگی میان عملیات‌های کربلای چهار و پنج شد و پیروزی در عملیات کربلای پنج، بر شکست عملیات کربلای چهار، سایه انداخته بود. برای نخستین بار علت شکست عملیات با تأکید بر لو رفتن آن، موجب طرح پرسش از علت و چگونگی لو رفتن عملیات کربلای چهار شد. در واقع موضوع شکست عملیات از طریق علت شکست (لو رفتن عملیات)، مطرح شد در حالیکه این موضوع باید به دلیل نتیجه نهایی عملیات، مورد بحث قرار می گرفت. به عبارت دیگر، نتیجه نهایی عملیات، دستمایه توجه به علت آن نشده است، بلکه درج خبر لو رفتن عملیات، موجب ارجاع آن به علت شکست، مطرح و مورد بحث قرار گرفته است.

3) درباره علت لو رفتن عملیات کربلای چهار و در نتیجه شکست آن، تا کنون سه گزاره مطرح شده است:

الف- نهضت آزادی موجب لو رفتن عملیات شد.

ب- هواپیماهای آواکس به عراق اطلاع دادند.

ج- عملیات از رده بکلی سری لو رفت.    

  چنانکه روشن است؛ گزاره های سه گانه درباره علت لو رفتن عملیات، نه تنها کامل نیست، بلکه در تناقض است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد؛

الف) فارغ از اینکه تا کنون هیچ‌گونه سندی دال بر جمع آوری اطلاعات از جبهه و تحویل آن به آمریکا یا عراق توسط نهضت آزادی، از سوی دستگاههای اطلاعاتی منتشر نشده است، این گزاره با لو رفتن عملیات از رده بکلی سری در تناقض است، مگر آنکه گفته شود که نهضت آزادی در رده بکلی سری سیاسی- نظامی کشور در زمان جنگ، نفوذ داشته است که این موضوع با توجه به توان نفوذ اطلاعاتی نهضت آزادی، واقعی بنظر نمی رسد، مگر خلاف آن ثابت شود.

ب) در صورتیکه بر گزاره ارسال اطلاعات توسط هواپیماهای آواکس تأکید شود، دو گزینه دیگر عملاً به حاشیه خواهد رفت زیرا از نقش و اهمیت آنها کاسته خواهد شد.

ج) تأکید بر لو رفتن عملیات از رده بکلی سری، از منظر دیگری اهمیت دارد که به آن توجه نشده است. این موضوع بیانگر توانمندی دستگاه اطلاعاتی عراق و متقابلاً ناتوانی ایران در حفاظت از اطلاعات است که نقش و تأثیر آن، در عین حالی که بسیار اساسی است، اما نادیده گرفته شده است. همچنین نقش مجاهدین خلق (منافقین) در همکاری اطلاعاتی با عراق، باید بیش از آنچه تا کنون گفته، نوشته و منتشر شده است، ارزیابی شود، ولی متاسفانه تا کنون در کانون توجهات قرار نگرفته است.

4) درباره عملیات کربلای چهار، با وجود اهمیت آن، متاسفانه تا کنون هیچ اثر پژوهشی و مستند به چاپ نرسیده است. همچنین هیچ کدام از فرماندهان ارشد سپاه درباره علت لو رفتن عملیات، مصاحبه یا سخنرانی کامل و مستقلی را انجام نداده اند. ضمن اینکه دستگاههای اطلاعاتی نیز هیچ‌گونه سندی را درباره علت لو رفتن عملیات، منتشر نکرده اند. با این توضیح، در حالیکه افکار عمومی درباره علت «لو رفتن عملیات» به عنوان علت شکست آن، در حال شکل گیری است، هیچ‌گونه واکنشی برای تبیین این موضوع، صورت نمی گیرد.

5) پیدایش تصورات کنونی از شکست عملیات و علت لو رفتن آن، در حالی بهم پیوند خورده است که هنوز مشخص نیست که اگر عملیات لو رفته است، علت و عامل آن چیست؟ همچنین اگر عملیات با غافلگیری انجام می‌شد، آیا اهداف نظامی عملیات تأمین می‌شد؟ آیا با این پیروزی، اهداف سیاسی تأمین و جنگ به پایان می رسید؟

6) مسئله بسیار مهم در موضوعات تاریخی از جمله عملیات کربلای چهار این است که؛ بر اثر انباشت تدریجی اطلاعات در طول زمان و بسیاری از ملاحظات دیگر، تفکر جدیدی درباره وقایع، موضوعات و مسائل عملیات کربلای چهار در حال شکل گیری است. زیرا تاریخ نگاری عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه برآمده از پژوهش مستند و تاریخی باشد، حاصل شکل‌گیری و تداوم روندهای پس از واقعه است که با ملاحظات سیاسی و تبلیغاتی طرح می شود. در حالیکه تاریخنگاری بسیاری از وقایع و مسائل اساسی جنگ و روش صورت بندی و تبیین وقایع و مسائل آن، از جمله عملیات کربلای چهار، نیاز به بررسی‌های مستند و استدلالی و به دور از مناقشات سیاسی دارد.


   عملیات کربلای چهار در سوم دیماه سال 1365، در منطقه جنوب و جنوبشرقی بصره انجام شد. با وجود اهمیت عملیات کربلای چهار، تاکنون هیچگونه اثر مستقلی، به صورت مقاله یا کتاب برای بررسی عملیات منتشر نشده است. احتمالا یکی از مهمترین عوامل موثر در بی توجهی به عملیات کربلای چهار، شکست عملیات در همان ساعات اولیه است، در حالیکه این موضوع بسیار مهم است و باید دستمایه پژوهش قرار بگیرد. در عملیات کربلای چهار بعنوان راوی قرارگاه خاتم الانبیا در کنار فرمانده کل سپاه، سردار محسن رضائی حضور داشتم و در حال ضبط گزارشها بودم. لحظه به لحظه گزارش وضعیت پیشروی نیروها، از یگانهای عمل کننده به فرماندهی کل عملیات ارسال می شد. شواهد و قرائن ناظر بر هوشیاری کامل دشمن بود. با گذشت نزدیک به دو ساعت از زمان عملیات، این موضوع روشن شد که دشمن هوشیار بوده و عملیات لو رفته است. آقا محسن در واکنش به این وضعیت گفت: «عملیات از رده بکلی سری لو رفته است». این عبارت را فقط یکبار بکار برد و هیچگاه فرصت نشد از ایشان سئوال شود، چرا به این نتیجه گیری رسیدید؟ علت لو رفتن عملیات چه بود؟  

  در صورتیکه عملیات کربلای چهار به پیروزی می رسید، قوای نظامی ایران با عبور از رودخانه اروند، از منطقه جنوب و جنوبشرقی بصره، از طریق ابوالخضیب وارد این شهر استراتژیک ( بصره) می شدند. تحول یاد شده، با توجه به اینکه فاو در اختیار نیروهای خودی بود، جنوب عراق را با همه برتری های ژئوپلتیک آن، از بصره تا ام القصر و فاو، در اختیار ایران قرار می داد. پیروزی نظامی در عملیلات کربلای چهار، پس از تصرف فاو، و دستاوردهای آن، عراق را برای ادامه جنگ، از نظر سیاسی و نظامی، در شرایط بسیار دشواری قرار می داد.

   توضیح یاد شده ناظر بر اهمیت عملیات کربلای چهار است که با وجود شناسائی و طرح ریزیهای دقیق طی چندین ماه متوالی، و فراهم آوردن امکانات و 250 گردان نیروی رزمنده پای کار، به دلیل شکست عملیات، هیچ گاه درباره اهمیت و ویژه‌گی‌های این عملیات، همچنین دستاوردهای احتمالی آن در صورت پیروزی، سخن گفته و یا مطلبی نوشته نشده است. نظر به اینکه عملیات کربلای چهار در حدفاصل دو عملیات فاو ، (از 21 بهمن سال 64 تا 10 اردیبهشت سال 65) و کربلای پنج( از 18 دیماه سال 65 الی بهمن همان سال) قرار گرفته است، و هر دو با پیروزی به پایان رسیده، شاید ملاحظه یاد شده نیز در نادیده گرفتن این عملیات بی تأثیر نبوده است. نظر به اینکه عملیات کربلای چهار، آخرین عملیات آبی- خاکی ایران با عبور از رودخانه اروند بود، لذا می توان از این عملیات، بمثابه اوج نبوغ و خلاقیت فکری در طراحی و اجرای یکی از پیچیده ترین عملیاتهای نظامی در جنگ، حتی در مقایسه با عملیات فاو، نام برد.

   اندیشه اولیه برای انتخاب منطقه و طراحی عملیات، از نظر سیاسی تابع این هدف بود که؛ پس از پیروزی در فاو، یک پیروزی بزرگ دیگر مورد نیاز است تا استراتژی ایران، برابر نظر آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ، مبنی بر کسب یک پیروزی استراتژیک و اتمام جنگ، به نتیجه برسد. از نظر نظامی، تجربیات عملیات در فاو، به شکل پیچیده‌تری در عملیات کربلای چهار مورد استفاده قرار گرفت، و در صورتیکه عراق نسبت به عملیات کربلای چهار غافلگیر و همانند فاو، منطقه تصرف و تثبیت می شد، روند تحولات جنگ صورت دیگری به خود می گرفت، چنانچه با شکست این عملیات نیز چنین شد. در عین حال پافشاری آقای هاشمی برای انجام یک عملیات پیروز، همچنین ابتکار عمل و خلاقیت فرمانده کل سپاه، در مجموع موجب طراحی و اجرای عملیات کربلای پنج، و کسب پیروزی در منطقه شرق بصره شد.