1- «تاریخ» از حیث رخدادهای مهم و تأثیرگذار در زمان و مکان، دارای اهمیت است. در واقع رخدادهای تاریخی، با ایجاد تغییرات و تبدیل زمان به قبل و بعد از واقعه، منشاء تأثیرات اساسی است. به همین دلیل همواره رخدادهای تاریخی مورد توجه قرار می گیرد. در عین حال تاریخ نگاری وقایع تاریخی، تابع اهمیت و تأثیرگذاری رخداد، بر روندها و واقعیتهای موجود است. بهمین دلیل بررسی وقایع تاریخی، همواره از نقطه عزیمت حال به گذشته انجام می شود.

2- با توضیح یاد شده، ما با دو پدیده «تاریخ- تاریخ نگاری» مواجه هستیم، با این تفاوت که مفهوم تاریخ بیشتر با نظر به وقوع رخدادها در زمان و مکان اطلاق می شود، در حالیکه تاریخ نگاری بمعنای معرفت دست اول، گزارش از وقایع تاریخی است که از سوی مورخین، در باره وقایع تاریخی نوشته می شود. با فرض صحت توضیح یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ واقعه تاریخی چگونه در زمان وقوع و پس از آن، ادراک، تجربه و فهم می شود؟ پاسخ به این پرسش از این جهت اهمیت دارد که؛ با تعیین نسبت واقعه تاریخی با تاریخ نگاری، تا اندازه ای مسئله ادراک و فهم را روشن و مشخص می کند. به این معنا که چه ادراکی از واقعه تاریخی و تأثیر آن در زمان وقوع، ایجاد شده است؟ مورّخ در نگارش تاریخی چگونه با واقعه مواجه و اقدام به گزارش آن کرده است؟

3- دو پرسش یاد شده به معنای تعریف چگونگی «تأثیر ادراکی و تجربی واقعه تاریخی در زمان وقوع» و «ادراک مورّخ از واقعه و نحوه گزارش آن» می باشد. در عین حال پیوستگی میان تاریخ و تاریخ نگاری را، بر دو محور «واقعه- مورّخ» آشکار می کند. در واقع مسئله ادراک و فهم تاریخی، در درون معادله بهم پیوسته «تاریخ نگاری- مورّخ»، و در هسته مرکزی هر نوع بررسی قرار دارد. بنا براین در نقدو بررسی تاریخنگاری، موضوع مورد بررسی گزارش از چگونگی عینیّت واقعه تاریخی در زمان و مکان نیست، بلکه مسئله اصلی که اهمیت دارد، چگونگی ادراک و فهم مورخ از واقعه، است.

4- بنظر می رسد معادله  «تاریخ - تاریخ نگاری» را باید بر اساس وجوه سه گانه؛ واقعه - مورّخ - متن مورد بررسی قرار داد. بدین شکل که؛ آنچه در زمان واقعه تاریخی ادراک می شود، وقوع رخدادها در زمان و مکان است. شرایط ناشی از غلبه واقعیات تاریخی،  ادراکات را در روش و چگونگی مواجهه با واقعه و واکنش نسبت به آن، شکل می دهد. اما پس از واقعه تاریخی، نگارش متن از سوی مورّخ، حاصل ادراک و فهم از واقعه، براساس نتایج و پیامدها است. در نتیجه همواره نوعی شکاف میان واقعه و الزامات ادراک آن در زمان وقوع، با تاریجنگاری آن از سوی مورخین وجود دارد. با نظر به اینکه اسناد و متون تاریخنگاری واسطه فهم واقعه برای نسل پس واقعه است و با گذشت زمان دیگر امکان دسترسی به واقعه  وجود ندارد، بنا براین تنها از طریق متون و اسناد تاریخی، امکان فهم تاریخی فراهم می‌شود. توضیح یاد شده، علاوه بر اشاره به چالشها و کاستیهای فهم تاریخی، ناظر بر اهمیت نقد و بررسی متون تاریخی است، زیرا میزان صحت و یا کذب گزاره های تاریخی، در متون تاریخ نگاری، بدون روش نقد قابل بازبینی نخواهد بود.