اشاره:

 موضوع فرماندهی در جنگ بسیار اهمیت دارد، زیرا طراحی عملیات، سازماندهی نیروها و اجرای تاکتیک و استراتژی در جنگ، و بسیاری از امور دیگر تنها بر حول محور «فرماندهی» و توانمندی های فرمانده قابل تحقق است. بهمین دلیل در جنگ از «هنر فرماندهی» سخن گفته و نوشته می شود. براساس ملاحظه یاد شده، پیش از این نیز درباره فرماندهی جنگ در سپاه و تحولات آن مطالبی در سایت منتشر شده است، اما در یادداشت حاضر  نسبت فرماندهی سپاه در جنگ با تحولات و نوسانات آن مورد بررسی قرار گرفته است.

***************

صحنه نظامی جنگ در سطوح مختلف، محل آزمون قدرت ذهنی و مدیریتی فرماندهی، با بکارگیری امکانات، بمنظور تامین اهداف تاکتیکی و راهبردی است. بر پایه همین ملاحظه از فرماندهی در جنگ بمثابه هنر تعبیر می شود و در گذشته به فرمانده لشگر «استراتژ» گفته می شد. به این اعتبار، نتیجه جنگ شامل شکست و پیروزی، اگرچه در یک روند تدریجی شکل می گیرد و عوامل مختلفی در آن تاثیر دارد، ولی چهره اصلی آن در آئینه تفکرات و قدرت مدیرت و تصمیم‌گیری فرماندهی قابل مشاهده است. پرسشی که در این بحث بررسی خواهد شد عبارت است از؛ تحولات فرماندهی سپاه در جنگ با عراق کدام است؟ در هر مرحله از چه ویژه گی برخوردار بوده است؟

فرض بر این است که سپاه در جنگ از یک نیروی انتظامی- امنیتی، با مشخصه انقلابی و مردمی، به یک نیروی نظامی تبدیل شد. بنابراین تعامل سازختاری سپاه با تحولات جنگ از یکسو؛ ناظر بر تغییر ساختاری- سازمانی در سپاه با تأثیر از جنگ است و از سوی دیگر؛ تحولات جنگ ناظر بر ایجاد تغییرات سازمانی- ساختاری در سپاه است. به این اعتبار ماهیت، ساختار و سازمان   سپاه، در صورتیکه جنگ واقع نمی شد، با آنچه هم اکنون وجود دارد، به شکل اساسی تفاوت می کرد.

روش بررسی مراحل تحولات فرماندهی سپاه، با نظر به پیوستگی آن با تحولات جنگ، به این شکل انجام خواهد شد که، توضیح هر مرحله از جنگ با تأکید بر ویژه‌گی های آن دوره، بیان تبیین شود. تاکید بر «ویژه گی» در این روش، بمعنای تاثیر جنگ بر ایجاد جهت گیری و تغییرات جدید در فرماندهی سپاه است.

1- قبل از جنگ

   دامنه مأموریت‌های سپاه گسترده و متنوع بود. فرماندهان سپاه در مناطق مرزی با عراق، به دلیل ماهیت تهدیدات، درگیر بحران‌های نظامی- امنیتی حاصل از مداخله عراق شدند. بنابراین استان های غربی از ابتدا با موضوع تهدید نظامی و جنگ درگیر بودند. در این دوره، هشدار نسبت به احتمال خطر حمله عراق، بیشتر از سوی عناصر و مسئولین اطلاعاتی و فرماندهان سپاه های استان های غربی کشور مطرح می شد. در حالیکه در مرکز سپاه چنین توجه و تمرکزی بر روی تهدید نظامی عراق و خطر جنگ وجود نداشت.

ویژه‌گی این دوره؛ خودجوشی درون سازمانی سپاهّ با تاثیر از فرهنگ عمومی انقلاب، برای تمرکز بر تهدیدات علیه انقلاب اسلامی و در نتیجه موجب آمادگی ذهنی و عملی، همچنین جذب و سازماندهی نیروها برای مقابله با تهدیدات نظامی- امنیتی عراق، با حضور در مرز و در کنار نیروهای ژاندارمری و ارتش شد.

2- با حمله عراق

فرماندهان سپاه در استان های غربی کشور پس از حمله عراق، در ادامه آمادگی ذهنی- عملی گذشته، با ارتش عراق درگیر شدند، در حالیکه مرکزیت سپاه همچنان درگیر سایر مأموریت‌، از جمله ماموریت امنیتی، برای اسقرار نظام برآمده از انقلاب بود. در این مرحله، هماهنگی با ارتش و یا استانداری ها در سطح محلی صورت می گرفت و هنوز در سطح راهبردی و از مرکزیت تهران هدایت و مدیریت، صورت نمی گرفت.

ویژه‌گی و نتیجه عملکرد فرماندهی سپاه در این دوره؛ سازماندهی جنگ مردمی علیه عراق در چارچوب «شیوه تفکر جدید دفاعی» و مشارکت با نیروهای ارتش در امر دفاع بود. نظر به اینکه کشور بر اثر پیروزی انقلاب با یک خلاء نظری- عملی برای دفاع از تمامیت ارضی کشور مواجه شده بود، واکنش سپاه در واقع پاسخ به یک نیاز راهبردی و تاریخی کشور بود که زمینه های تغییر ساختاری را در سپاه فراهم کرد.

3- با آزادسازی مناطق اشغالی

سپاه پس از درگیری با حمله سراسری عراق و مسئله دفاع، به صورت تدریجی از سازمان نظامی برخوردار شد تا علاوه بر کار اطلاعاتی برای اقدامات عملیاتی، از آمادگی لازم برای انجام عملیات برخوردار شود. در این مرحله؛ هماهنگی با ارتش با فرماندهی شهید صیاد شیرازی در ارتش، از سطح محلی به سطح عملیاتی تغییر کرد. همچنین تمرکز فرماندهی کل سپاه در مرکز به تدریج از مسائل امنیتی به نظامی تغییر کرد. انتصاب آقامحسن در سپاه و شهید صیاد در ارتش، نقطه تحول نظامی در جنگ و از مهمترین نتایج تغییر در فرماندهی ارتش و سپاه است.

ویژه گی این دوره؛ استفاده از تجربه دفاع در برابر حمله عراق برای سازماندهی نیروهای بسیج و سپاه، در غالب گردان و تیپ است که پیش از این وجود نداشت. همچنین هماهنگی‌های ارتش و سپاه در جنگ از سطح محلی به سطح عملیاتی ارتقاء یافت.

4- پس از فتح خرمشهر

تثبیت موقعیت سپاه در جنگ و نقشی که در مرحله آزادسازی داشت، زمینه حضور سپاه در سطح راهبردی را فراهم کرد. در این مرحله هماهنگی ارتش و سپاه برای عملیات مشترک به بن بست رسید و انتصاب آقای هاشمی از سوی امام، برای ایجاد هماهنگی میان ارتش و سپاه انجام شد.

توانایی سپاه برای انجام عملیات بزرگ مانند فتح فاو و کربلای پنج، بیانگر افزایش توان سازماندهی، طراحی و فرماندهی سپاه در جنگ است که پیش از این وجود نداشت. سازمان سپاه نیز با تحولاتی که برای بسیج نیرو صورت می‌گرفت، تغییر کرد و کاملاً نظامی شد. امام با صدور حکم تشکیل سه نیرو در شهریور سال 1364، به این تغییرات رسمیت و جهت داد تا ساختارمند و نهادینه شود.

ویژه‌گی این دوره؛ برخورداری سپاه از سازمان نظامی و قدرت طراحی و فرماندهی عملیات های نظامی به صورت مستقل و انجام عملیاتهای بزرگ و پیروز مانند فاو و کربلای پنج بود.

5- پایان جنگ

غافلگیری سپاه در برابر حمله عراق به فاو و از دست دادن مناطق تصرف شده‌ی شش سال جنگ، در چهار ماه، تعادل و توازن نظامی نظامی را به زیان ایران برهم زد و تغییر داد. عراق با ارزیابی از وضعیت نظامی ایران در دو منطقه غرب و جنوب، تحرکاتی را متکی بر ارتش عراق و منافقین انجام داد که بیانگر قدرت سپاه برای واکنش به حملات عراق و منافقین بود.

ویژه‌گی این دوره؛ قدرت و توانایی سپاه برای مدیریت بحران حاصل از شکست نظامی در جبهه‌ها و جلوگیری از تبدیل آن به شکست سیاسی و بحران امنیتی در داخل کشور بود.

نتیجه گیری:

   مهمترین مشخصه فرماندهی سپاه در جنگ، که برای جنگ آینده قابل استفاده خواهد بود عبارت است از؛ خودجوشی، خلاقیت، باورهای قوی اعتقادی- سیاسی و حضور میدانی، که با انقلاب شکل گرفت، با جنگ و مقابله با بحران‌های امنیتی توسعه و تعمیق پیدا کرد و امروز به یکی از  پایه ها و مولفه قدرت امنیتی و  دفاعی کشور، برای برخورداری از نفوذ و قدرت منطقه ای تبدیل شده است.چنانکه هم اکنون بخشی از این تجربیات سپاه هم اکنون در صحنه عراق و سوریه دنبال می شود.