اشاره

   روزنامه شرق در تاریخ 31 خرداد 1390، با یادآوری سوابق آرشیو ملی بریتانیا و قدمت ۲۰۰ ساله آن، به سنت هر ساله و آزادسازی اسناد ۳۰ سال گذشته اشاره و نوشته است؛ دکتر مجید تفرشی یکی از معدود پژوهشگران و البته تنها پژوهشگر ایرانی و فارسی زبانی است که چند سالی است به مراسم آزاد‌سازی این اسناد دعوت می‌شود و گزارش‌هایی نیز از اسناد منتشر شده و به زبان فارسی و انگلیسی منتشر می‌کند. گزارش مقدماتی از اسناد آزاد شده در سال ۲۰۱۰ او بیش از ۱۰۰ صفحه است. او معتقد است: با اینکه هر سندی ارزش‌های خود را دارد، اسنادی که امسال در اختیار او قرار گرفته است، اهمیت بسیار زیادی دارد. به همین دلیل در فرصتی که ایشان به ایران آمده بودند درباره چگونگی دسترسی پژوهشگران به این اسناد، گفت‌وگو کردیم.» نظر به اینکه بخشی از این گفتگو در باره جنگ ایران و عراق و براندازی نظام است، در این یادداشت موضوع یاد شده مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

طرح مسئله

  اهداف و ماهیت حمله عراق به ایران، در اکثر گزارش های خبری- تحلیلی، همچنین پژوهشی، با پیش فرض «پیوستگی میان جنگ با براندازی نظام» تهیه و نوشته شده است. به این معنا که عراق با استفاده از ابزار قدرت نظامی و جنگ علیه ایران، بدنبال براندازی نظام برآمده از انقلاب بود. گرچه تا کنون انتشار برخی اظهارات و  اسناد، بر صحت این موضوع دلالت دارد، اما بدون مشاهده اسناد عراق و برخی کشورهای غربی و عربی، نمی‌توان درباره ابعاد و سازوکارهای احتمالی آن، ارزیابی مناسبی انجام داد. در عین حال با پیش فرض پیوستگی جنگ با براندازی، این پرسش وجود دارد که؛ چرا براندازی نظام بعنوان هدف جنگ تعیین شده بود؟

سابقه

  دکتر تفرشی در گفتگو با روزنامه شرق، مبتنی بر مطالعه اسناد آزاد شده دولت انگلیس در سال 2010، به دو موضوع اشاره کرده است که، بخش اول ناظر بر ارزیابی از وضعیت داخلی ایران پس از پیروزی انقلاب و بخش دوم درباره نقش اپوزیسیون در متقاعد سازی عراق، برای حمله به ایران، با هدف اشغال و براندازی است:

الف) بر اساس گزارش‌های رسمی بریتانیا، به ‌خصوص گزارشی که چند نفر از افراد شاخص دانشگاهی و سیاسی مرتبط با مسایل ایران تهیه کرده بودند، ایران ۱۹۸۰ چهار گزینه جدی برای آینده پیش روی خود داشت، این چهار گزینه عبارت بود از:

1- تداوم حیات نظام کنونی اسلامی در ایران و حضور مقتدر و تاثیرگذار آن در خلیج‌فارس و جهان اسلام، چه از طریق حکومت مستقیم روحانیان و چه با نظارت غیرمستقیم آنان.

2- وجود یک دوره اغتشاش و ایجاد یک حکومت کمونیستی و چپ طرفدار شوروی.

3- وجود یک دوره اغتشاش و ایجاد یک دیکتاتوری نظامی ضدکمونیستی و ایجاد یک حکومت قانون مدار طرفدار غرب پس از آن.

4- فرو رفتن در اغتشاش بسیار شدید و نهایتاً تجزیه ایران توسط گروه‌های کنترل اقلیت قومی.

  در این گزارش که در آستانه وقوع کودتای نافرجام نقاب تدوین شده، به صراحت از نتیجه گزینه دوم برای ایران دفاع شده است، در عین حال کمک غرب به تغییر رژیم در ایران بدون وجود حمایت کافی داخلی کاملاً خطرناک تلقی شده است.

ب) در دو سال نخست پس از پیروزی انقلاب، اپوزیسیون اصلی خارج از کشور را گروه‌های حامی سلطنت و عمدتاً گروه‌های سیاسی و نظامی وابسته به شاپور بختیار و غلامعلی اویسی تشکیل می‌دادند. بر اساس اسناد آزاد شده، بختیار و اویسی هر دو به طور موازی تلاش می‌کردند که از یک سو با جلب حمایت لندن و واشنگتن، غرب را در زمینه ضرورت کمک به سرنگونی حکومت ایران و روی کار آوردن خود ترغیب کنند. از نظر بختیار و اویسی، اگر غرب به سرنگونی جمهوری اسلامی کمک نمی‌کرد، خطر تکرار تجربه افغانستان و روی کار آمدن دولتی تحت‌الحمایه شوروی در ایران وجود داشت. از سوی دیگر؛ هم بختیار و هم اویسی به طور گسترده از نظر مالی، تدارکاتی و تبلیغاتی به شدت تحت حمایت حکومت بعثی صدام حسین در عراق بودند. این دو دسته همگام با کشورهای عربی چون سعودی، امارات و اردن، صدام را به حمله به ایران، اشغال خاک ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی ترغیب و تشویق می‌کردند. حتی بختیار در چند مصاحبه منتشر شده یا گفت‌وگو با مقامات غربی، توجه و موضع‌گیری در برابر جنگ و اشغال خاک ایران توسط قوای عراق را دارای اولویت کمتری نسبت به سرنگونی جمهوری اسلامی می‌داند و حمله عراق را برای رسیدن به این هدف مغتنم می‌شمارد. در این گزارش‌ها تاکید شده که بختیار و اویسی به حکومت صدام مشورت داده بودند که ارتش عراق قادر است ظرف یک هفته خاک ایران را اشغال کند و در عرض یک ماه جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد. علت فعالیت موازی و جداگانه بختیار و اویسی هم این بود که هیچ کدام از آن دو حاضر نبودند تحت امر دیگری فعالیت کنند.

تجزیه و تحلیل

1- برابر ارزیابی کارشناسان و صاحب نظران امور ایران، گزینه اول مبنی بر«تداوم حیات نظام کنونی اسلامی در ایران و حضور مقتدر و تاثیرگذار آن در خلیج‌فارس و جهان اسلام» قابل پیش بینی و مطلوب غرب نبوده است. از نظر کارشناسان آنچه پیش‌بینی می شد، گزینه دوم، مبنی بر؛ «وجود یک دوره اغتشاش و ایجاد یک حکومت کمونیستی و چپ طرفدار شوروی» بود.  

2- اپوزیسیون اصلی خارج از کشور که در این دوره بیشتر گروه‌های حامی سلطنت و عمدتاً گروه‌های سیاسی و نظامی وابسته به شاپور بختیار و غلامعلی اویسی بودند، تصور می کردند؛ «خطر تکرار تجربه افغانستان و روی کار آمدن دولتی تحت‌الحمایه شوروی» وجود دارد. در همین چارچوب صدام برای حمله به ایران و اشغال ترغیب شد. برابر این سناریو، اپوزیسیون «جنگ و اشغال خاک ایران توسط قوای عراق را دارای اولویت کمتری نسبت به سرنگونی جمهوری اسلامی دانسته و حمله عراق را برای رسیدن به این هدف مغتنم می‌شمرد.»

3- در سناریوی های دوم، سوم و چهارم، وجود یک دوره اغتشاش در ایران مفروض گرفته شده بود، با این تفاوت که برابر سناریوهای دوم و سوم پیش بینی می شد در نهایت جریان وابسته به شوروری در ایران حاکم خواهد، اما برابر سناریوی چهارم؛ ایران در فرایند حاصل از بی ثباتی تجزیه خواهد شد. در سناریوهای چهارگانه احتمال پیدایش گرایش به غرب و یا امکان تداوم نظام اسلامی و مستقل از غرب در ایران، پیش بینی نشده بود. برابر گزارش یاد شده که پس از تصرف سفارت امریکا تهیه شده است، اهداف اصلی غرب و اپوزیسیون، براندازی نظام بود.

4- علت استفاده از ابزار نظامی و جنگ علیه ایران، با وجود پیش بینی دوره ای از اغتشاش و بی‌ثباتی، محل پرسش است. به این معنا که اگر پیش بینی می‌شد که ایران درگیر دوره ای از بی ثباتی شده و این وضعیت مانع از استقرار نظام اسلامیِ برآمده از انقلاب خواهد شد، چرا باید از عراق برای حمله نظامی به ایران تحریک و مورد حمایت قرار می گرفت؟ پاسخ به این پرسش، تا اندازه ای پیوستگی جنگ با براندازی را روشن می کند. در واقع بدون آنکه در باره سناریوی مطلوب بحث و تصریح شود، به دنبال روی کار آوردن دولت مورد حمایت غرب، از طریق جنگ و با مشارکت اپوزیسیون، بوده اند.

5- غرب در حالیکه از اپوزیسیون برای براندازی نظام حمایت می کرد، در عین حال توانایی اپوزیسیون را برای براندازی نظام، چندان جدی ارزیابی نمی کرده است، چنانکه تجربه شکست «کودتای نقاب» در تیرماه سال 59 و نتیجه سایر اقداماتی که در این زمینه صورت گرفت، بیانگر همین موضوع است. در عین حال از نظر غرب، تداوم اغتشاش در ایران به معنای بهره برداری شوروی و جریانات کمونیستی از اوضاع ایران ارزیابی می شد. بنا براین پس از شکست کودتای نقاب که دو ماه و اندی قبل از حمله عراق به ایران بود، جنگ علیه ایران در اولویت و مورد حمایت قرار گرفت. بنابراین گرچه بهانه حمله به ایران در فضای سیاسی و رسانه ای، شعارهای انقلابی و یا اختلافات تاریخی ایران و عراق بود، اما هدف اصلی، براندازی نظام از طریق جنگ و اشغال بود.

6- هم اکنون هدف عراق برای براندازی نظام، با این فرض و استدلال که این هدف با تصرف تهران تامین می‌شد و از نظر نظامی، عراق فاقد این توانایی بود، مورد تردید قرار گرفته است. در حالیکه برابر برخی شواهد و قرائن  موجود و با فرض بی ثباتی سیاسی و ناتوانی نظامی در ایران، احتمالاً چنین تصور می شد که حمله عراق بمثابه یک شوک نظامی، زمینه براندازی را فراهم خواهد کرد. نظر به اینکه چگونگی بر اندازی از طریق حمله و اشغال محل پرسش است و در این زمینه هنوز اسناد قابل اعتنا منتشر نشده است، این احتمال وجود دارد که؛ به دلیل وضعیت ایران در آستانه جنگ، بیش از اندازه به تأثیر جنگ برای براندازی نظام امیدوار و خوش بینی وجود داشته و در نتیجه سازوکارهای براندازی بر اثر جنگ، چندان مورد بحث قرار نگرفته است.

7- با وجود آشکار شدن ناتوانی عراق برای تجزیه خوزستان و براندازی نظام، غرب از طریق عدم اقدام به محکوم کردن متجاوز و درخواست عقب نشینی به مرزها، عراق را برای ادامه جنگ و استقرار در مناطق اشغالی مورد حمایت قرار داد. در دوره استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی، تلاش برای حمایت از اپوزیسیون بمنظور گسترش بی ثباتی در ایران، در نیمه اول سال 1360 تشدید شد. همچنین مقامات رسمی عراق نیز در اظهارات خود، در مقایسه با گذشته، از تجزیه ایران سخن گفتند.

نتیجه گیری

1) از نظر جمعی از کارشناسان و صاحب نظران، چشم انداز ایران پس از پیروزی انقلاب، اغتشاش، تجزیه و حاکمیت جریانات کمونیستی ارزیابی می شد. تلاش برای استقرار نظام مورد حمایت غرب در ایران، موجب استفاده از قدرت نظامی برای براندازی نظام، از طریق حمله نظامی عراق شد. شکست عراق در حمله به ایران، موجب ضرورت تداوم جنگ و اشغال، بمنظور استفاده از این وضعیت، برای براندازی بود که ماهیت تحولات سال اول جنگ را شکل داد.

2) قدرت و توانمندی سازماندهی دفاع همه جانبه و مردمی در برابر حمله عراق، با وجود غافلگیری، همچنین برخورداری از توانائی تبدیل قدرت دفاعی به آزادسازی، موجب تثبیت نظام برآمده از انقلاب، در درون بحران امنیتی و جنگ شد. موضوعی که با وجود اهمیت آن، تا کنون مورد پژوهش عمیق و مستند قرار نگرفته است.