مقاله‌ای را در تاریخ 13 آبان 96 در روزنامه ایران تحت عنوان «هوشیاری در غیاب بازدارندگی» منتشر کردم که در واقع ناظر بر «پیوستگی هوشیاری با بازدارندگی» و پاسخ به یادداشت ها و مباحث طرح شده در سایت بود. موضوع مورد نظر به این معناست که؛ قدرت بازدارندگی بدون برخورداری از اشراف اطلاعاتی و هوشیاری در برابر دشمن، حاصل نخواهد شد. چنانکه هوشیاری نیز در غیاب بازدارندگی حاصل نخواهد شد و اگر هم چنین شود نتیجه ای نخواهد داشت. موضوع مورد بحث من در یادداشت منتشر شده، با فرض پیوستگی هوشیاری با بازدارندگی، «نقص تاکید بر توانمندی هوشیاری» به موازت تصریح بر ناتوانی در ایجاد بازدارندگی در برابر حمله عراق است.

 جناب سرهنگ تقی زاده، سردبیر محترم فصلنامه الماس ایران، با مفروض گرفتن تعریف رایج از بازدارندگی، نوشته اند؛ «هیچ‌یک از کارشناسان ارتش قائل به بازدارندگی نبودند.» برابر تصریح ایشان در یادداشت منتشر شده در روزنامه ایران، پرسش این است که؛ با پذیرش ناتوانی در بازدارندگی، چگونه بر توانمندی هوشیاری و پیش بینی وقوع جنگ تاکید می‌شود؟ زیرا تصریح بر ناتوانی در بازدارندگی با تاکید بر هوشیاری، تناقض دارد. مسئله یاد شده، بیش از اینکه مسئله ما در گذشته و محل مناقشه باشد، ناظر بر طراحی قاعده و اصول مواجهه کنونی و آینده با تهدید است. مفهوم بندی نامناسب از وقایع تاریخی، از طریق تفکیک بازدارندگی از مسئله اشراف اطلاعاتی و هوشیاری در برابر تهدیدات دشمن، موجب پیدایش این نگرانی خواهد شد که در مواجهه با تهدید و جنگ آینده خطا صورت پذیرد.

 انتظار داشته و دارم اگر پیش فرض‌ها و نظراتی که در این زمینه طرح کرده‌ام اشتباه است، از طریق استدلال پاسخ داده شود. تعریف مفاهیم رایج در این زمینه و یا ارجاع به شرایط تاریخی و شرح وقایع، همچنین کنایه زدن، راه مناسبی برای نقد یک نظر و یا پاسخ به یک پرسش و مسئله، حتی اگر اشتباه باشد، نیست. فرصت را مغتم شمرده و امیدوارم در سالگرد تاسیس بسیج از سوی امام خمینی در آذر ماه سال 1358، که با هدف بازدارندگی در برابر تهدیدات امریکا برای حمله نظامی به ایران بود، بحث بازدارندگی بیش از گذشته و فارغ از مناقشات تاریخی مورد واکاوی قرار بگیرد.