طرح مسئله

  حمله نظامی عراق به ایران در 31 شهریور سال 1359 و اشغال بخشی از شهرها و مناطق مرزی کشور به مدت 20 ماه، موجب طرح این پرسش شده است که؛ علت ناتوانی ایران از بازدارندگی عراق در حمله به کشور و جلوگیری از اشغال چه بود؟ با گذشت 34 سال از زمان حمله عراق به ایران، پاسخ به پرسش یاد شده، بر پایه چند موضوع طرح می شود که بیشتر بر وضعیت نابسامان سیاسی، نظامی و امنیتی ایران، همچنین غافلگیری در برابر حمله عراق تأکید دارد. علاوه بر این، به تلاشهای ضد انقلابی در داخل و مداخله خارجی نیز اشاره می شود.

تجزیه و تحلیل

1) نظر به اینکه مأموریت دفاع از مرزهای کشور بر عهده نیروهای نظامی بویژه ارتش است، در گفتار و نوشتار منتشر شده از سوی فرماندهان، محققین و صاحب نظران ارتش، بیشتر وضعیت نابسامان ارتش و سردادن شعار انحلال از سوی گروه‌های سیاسی، مورد تأکید قرار می‌گیرد. پیدایش وضعیت یاد شده نیز بمنزله فروپاشی ساختارهای قدرت نظامی، در نتیجه ناتوانی در بازدارندگی و شکست ارتش عراق در نقطه صفر مرزی، ارزیابی می شود.

2) نظریه ارتش در گفتار و آثار منتشر شده درباره علت ناتوانی در بازدارندگی و جلوگیری از اشغال، بر دو فرض استوار است: نخست اینکه؛ ارتش پس از پیروزی انقلاب، درگیر نابسامانی شد و در نتیجه  قدرت نظامی ایران کاهش یافت و دوم؛ ناتوانی در بازتولید قدرت بازدارندگی، موجب ضعف قدرت دفاعی و اشغال بخشی از شهرها و مناطق مرزی ایران شد.

چنانچه روشن است؛ در فرض اول، علاوه بر اینکه انقلاب بعنوان عامل تضعیف ارتش ارزیابی شده، قدرت نظامی ایران در برابر عراق نیز، با قدرت ارتش یکسان فرض شده است، در حالیکه رخدادهای بعدی نشان داد، نه تنها انقلاب موجب شکل‌گیری هویت جدید در ارتش شد، بلکه زمینه را برای ظهور قدرت نظامی برآمده از نیروهای مردمی فراهم کرد. برخلاف فرض دوم، با وجود تأثیر نابسامانی‌ها در ساختار قدرت سیاسی و نظامی، میان مسئله بازدارندگی با دفاع و جلوگیری از اشغال، همچنین طولانی شدن آن، تفاوت وجود دارد.

3) با فرض صحت تحلیل کنونی درباره علت ناتوانی در بازدارندگی و جلوگیری از اشغال، این پرسش به میان خواهد آمد که؛ تحلیل ارتش مربوط به قبل از حمله عراق و اشغال است یا پس از آن صورت گرفته است؟ پاسخ به این پرسش از این حیث اهمیت دارد که نشان می دهد چه نوع ادراک و تحلیلی از موقعیت، قدرت و توانمندی ارتش عراق و متقابلاً توانایی نظامی ارتش برای بازدارندگی و دفاع، وجود داشته است. همچنین تحلیل کنونی از چه نواقص و کاستی‌هایی برخوردار است و چرا دستخوش تغییر شده است؟

4) مسئله قابل توجه این است که برابر اسناد موجود در رسانه ها، همچنین اسناد منتشر شده در آثار ارتش، تحلیل یاد شده عمدتاً پس از حمله عراق و اشغال بخشی از شهرها و مناطق مرزی مطرح شده است. به عبارت دیگر تا قبل از حمله عراق، هیچ‌گونه تحلیلی ناظر بر حمله قطعی این کشور، برابر آنچه که واقع شد، همچنین  احتمال اشغال بخشی از خاک ایران، پیش بینی نشده است، اگر هم انجام شده است، تا کنون اسناد آن پس از 34 سال منتشر نشده است تا مورد بهره برداری محققین قرار بگیرد. بیشترین تحلیلها درباره احتمال حمله عراق به ایران، در شهریور سال 1359 انجام شده است، در حالیکه عراق با تصرف منطقه خان لیلی در 16 شهریور، عملاً جنگ را آغاز کرده بود. با این توضیح؛ تحلیلی که هم اکنون درباره علت ناتوانی در بازدارندگی و جلوگیری از اشغال مطرح شده است، تحلیل پسینی (پس از واقعه) و در توجیه وضعیتی ارائه می شود که پس از حمله عراق به ایران به وجود آمد.

5) سرچشمه اولیه بحث درباره «ناتوانی و از هم گسیختگی ارتش ایران»، عمدتاً از سوی سرویس‌های اطلاعاتی و رسانه های غربی- عربی، با هدف متقاعدسازی ایران برای تسلیم و عراق برای پذیرش ریسک تهاجم به ایران انجام می شد. در حالیکه ایران با وجود نابسامانی های سیاسی- امنیتی و نظامی، به دلیل اعتماد بنفس حاصل از پیروزی انقلاب و سقوط رژیم شاه، همچنین فهم متفاوت از مولفه‌های قدرت، از نظر تحلیلی، نظرات متفاوتی با بحث طرح شده از سوی سرویس‌های اطلاعاتی و رسانه ها، درباره ضعف نظامی خود داشت، چنانچه هیچ سندی تاکنون از سوی ارتش یا سایر منابع منتشر نشده است که نشانگر این معنا باشد که در اظهارات مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی، ایران خود را در برابر عراق در موضع ضعف ارزیابی کرده باشد.

6) ایجاد پیوستگی میان پیروزی انقلاب با نابسامانی در ارتش و تضعیف قدرت نظامی ایران، با واقعیات همخوانی ندارد. با فرض اینکه قدرت می تواند قدرت را به چالش بگیرد، پیروزی انقلاب به معنای ظهور قدرت جدید بود، به همین دلیل قدرت سیاسی، امنیتی و نظامی رژیم شاه، با وجود حمایت خارجی فروریخت. این تحول بمعنای تغییر در عناصر و مولفه های قدرت بود که تدریجاً آشکار شد. بنابراین پیروزی انقلاب، مبانی و ساختار قدرت برآمده از رژیم شاه را ویران کرد، ولی مقدمات ظهور قدرت جدیدی را فراهم کرد که ابعاد سیاسی و امنیتی و نظامی آن، در جنگ آشکار شد و هم اکنون نیز در منطقه تاثیرگذار و قابل مشاهده است.

7) واکنش دفاعی ایران در برابر حمله عراق و نتایج آن، مبنی بر جلوگیری از پیروزی عراق، روشن‌ترین دلیل ظهور قدرت جدید در ایران است. این ملاحظه راهبردی نشان می دهد تحلیل سرویس‌های غربی، کارشناسان نظامی و رسانه از فروپاشی قدرت در ایران، همچنین تاثیر انقلاب بر تضعیف قدرت دفاعی ایران، با واقعیات صحنه جنگ و نتایج آن همخوانی ندارد. چنانچه ظهور همین واقعیات، محاسبات عراق و حامیانش را از واکنش قدرت نظامی ارتش و نیروهای مردمی در جنگ، تغییر داد.

8) با فرض پذیرش برخی از کاستی‌ها و ناهماهنگی ها در ساختار سیاسی- نظامی کشور برای بازتولید قدرت بازدارندگی، نمی‌توان این موضوع را در پیوند با مسئله اشغال و طولانی شدن آن به مدت 20 ماه، قرار داد. شکل‌گیری قدرت دفاعی ایران و زمین گیر شدن ارتش عراق، ناظر بر این معنا است که امکان جلوگیری از اشغال برخی مناطق مانند خرمشهر که مقاومت مردمی در آنها شکل گرفته بود، و تسریع در آزادسازی مناطق اشغالی، وجود داشت، اما به دلیل ادراک و تحلیل نامناسب از قدرت و مولفه‌های آن، این مهم با تأخیر انجام شد.

نتیجه گیری

1) فرایند وقوع جنگ و ادامه استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی، در درون یک شکاف ادراکی- تحلیلی از قدرت و قابلیت‌های آن مبنی بر عدم احتمال حمله نظامی عراق به ایران، همچنین محاسبات عراق برای تأمین اهداف از طریق قدرت نظامی و استفاده از اهرم زمین، برای تحمیل صلح به ایران، شکل گرفته است.    

2) شکاف میان سرچشمه‌های هویتی- تاریخی و ادراکی ارتش از قدرت و روش بکارگیری آن، مانع از ارزیابی صحیح از قدرت ایران و عراق قبل از جنگ و پیش بینی حمله قطعی عراق به ایران شد. ارتش بعنوان یک نیروی نظامی با مأموریت دفاع از مرزها در برابر متجاوزین و بیرون راندن دشمن از خاک ایران، برای ارزیابی قدرت ایران در بازدارندگی، دفاع و آزادسازی مناطق اشغالی، درگیر محاسباتی شده بود که بر اثر پیروزی انقلاب، دستخوش تغییر شده بودند. ناکامی‌های اولیه در دفاع و تأخیر در آزادسازی مناطق اشغالی، ریشه در همین ملاحظات راهبردی داشت.

3) هم اکنون مسئله حمله عراق به ایران و اشغال، بجای بررسی گسست‌های ادراکی- تحلیلی از قدرت و روش بکارگیری آن، با سلب مسئولیت از ضرورت تفکر درباره یک مسئله راهبردی و مورد نیاز در حال و آینده، با ارجاع به وضعیت‌ها و موضوعات دیگری دنبال می‌شود که بیشتر جنبه توجیهی دارد. در واقع یک مسئله راهبردی و تاریخی، به روش نامناسبی تجزیه و تحلیل می شود و درسهای آن برای حال و آینده، قابل بهره‌برداری نخواهد بود. 

پیشنهاد

  محققین و صاحب نظران در حوزه مطالعات دفاعی و بررسی جنگ ایران و عراق، به ویژه برادرانی که در ارتش جمهوری اسلامی ایران مأموریت و دغدغه دفاعی- امنیتی دارند، مسئله مورد بحث در این یادداشت را بدون تکرار آنچه تاکنون گفته، نوشته و منتشر شده است، با نگاه «سیستمی و درونگر» همراه با «نقد گذشته» مورد بازبینی قرار داده تا با انتشار آن، دستاوردهای تجربه جنگ با عراق، بعنوان یک میراث ملی، در اختیار نسل آینده قرار بگیرد و در شرایط مشابه تهدید و حمله نظامی، از تجاوز و اشغال جلوگیری شود.