اشاره:

   یادداشت درباره «اگرها در تاریخ»، با این هدف نگارش و منتشر شد که روشن شود «اگرها» نوعی بازی ذهنی و درباره «امکان ها» در تاریخ و با انتقاد از آنچه روی داده است، هستند. حال آنکه تاریخ امر متعیّن شده در زمان و مکان است. استاد علیرضا کمری با رویکرد ادبی- فلسفی به موضوع «اگرها» پرداخته است که فهم آن نیازمند تأمل و مطالعه چند باره متن است. این نوع مباحث گرچه به دلیل مشخصه های آن و مهمتر از آن؛ شیوه تفکر کنونی که بیشتر بدنبال «وضوح و شسته و رفته گی» با اجتناب از «مسئله محوری و دغدغه مندی» است، کمتر مورد اعتناء قرار می گیرد، اما طرح و پیگیری آن، موجب گشایش در افق های مباحث تاریخی و فراروی از «نگرش واقعه محوری» به تاریخ خواهد شد.

                        استاد علیرضا کمری

 سایت‌نوشتِ تاریخ‌اندیشِ جنگ/ دفاع مقدس، آقای محمد درودیان، با عنوان «سر به سر تاریخ، اگر می‌شد و یا نمی‌شد، چه می‌شد؟!» به تاریخ 26 آذرماه 1394، حاوی نکته‌هایِ ظریف و باریکی در تاریخ‌اندیشی است. مسئله‌ی اصلی یادنوشت مذکور، با نظرداشتِ غیرآشکار به رخدادهایِ دوران جنگ/ دفاع مقدس، معطوف این پرسشِ مُقدّر/ مُخیَّل طرح شده است که «اگر فلان واقعه رخ نمی‌داد، یا به شکل دیگری واقع می‌شد، چه می‌شد؟». آنچه اینک زین پس خواهد آمد درنگانه‌ای است بر یادداشت نویسنده با تمرکز بر معنا و مفهوم «اگر» در تاریخ ...

1ـ «اگر» در میانِ انواع سه‌گانه‌یِ کلمات (اسم، فعل، حرف)، نه بر نام شیء یا مفهوم (= اسم) دلالت می‌کند و نه بر انجام کار یا تحققِ عمل در زمان (= فعل)؛ اگر «حرف» (!) است، حرفِ ربطِ ساده/ حرفِ شرط، که دو جمله را به هم پیوند می‌دهد و صِرفاً به همین سبب اهمیت و اعتبار دارد. «اگر» در سخن غالباً به معنیِ چنانچه، به این شرط، به شرط آن‌که، در این صورت و امثال آن به کار می‌رود و از زُمره‌ی اداتِ تردید و شرط محسوب می‌شود.

«اگر» در دو گونه عبارت یا گزاره، از حیثِ نوعِ زمانِ فعل در جمله، دیده می‌شود. جمله‌هایِ شرطی حال و آینده (مضارع) و گذشته (ماضی). آن‌جا که اگر در جمله‌هایِ شرطی مربوط به اکنونِ آینده (مضارع) استفاده می‌شود، تحققِ فعل ممکن الوقوع می‌نماید، به عبارت دیگر فعلیّتِ فعل (وقوع عمل) در این نوع جمله‌ها وجه شرطی/ التزامی دارد (از باب مثال: اگر تمکین یابم آنچه واجب است از نصیحت و شفقت به جای آرم/ تاریخ بیهقی). امّا «اگر» در جمله‌ها و عباراتی که فعلِ آنها ماضی و عمل معطوف گذشته است، مفید اقدام در حال و آینده نیست و فی‌الواقع «اگر» در این وجه بیانگرِ توقع، آرزومندی، خیال‌ورزی و حتی افسوس‌خوری، و در مواردِ فراوان می‌توان گفت ورزش ذهنیِ گوینده و گزارنده‌ی آن است؛ زیرا «در اگر نتوان نشست».

آنچه از مقوله‌ی «اگر در تاریخ» آوازه دارد، در این جمله‌ی مشهور پاسکال زبانزد است: «اگر بینیِ کلئوپاترا ساختِ دیگری می‌داشت وجهه‌ی سیر تاریخ روم و دنیای باستان عوض می‌شد و آنتونی از اکتاویوس شکست نمی‌خورد» (نقش بر آب، عبدالحسین زرین‌کوب، ص 35).

2ـ بحث از «اگر» در تاریخ‌شناسی/ فلسفه‌ی تاریخ از متفرعات مقوله‌ی «علیّت و تبیین» در تاریخ است. در ورای پرسشگری‌ها و تأملاتِ مورخ (و نه الزاماً واقعه‌نگار) در قبال رخدادها که چرا چنین شد و چنان نشد؛ «اگر» نهفته است. تبیین و علت‌یابی گرچه در شناخت همه‌ی وقایع راه دارد و به کار می‌آید، اما آنجا که واقعه/ حادثه از زُمره‌ی امور غیرمترقبه/ غیرمتوقع تلقی می‌شود بیشتر نمود و ظهور پیدا می‌کند. از این‌رو به نظر می‌رسد واگویی اگرها در تاریخ علی‌الاغلب متوجه و مربوط به این‌گونه رویدادها باشند. چندوچون در کم و کیف رخدادها و اگرها در تاریخ بدین معناست که تاریخ (در مفهومِ حاصل اندیشه و عمل انسانی) بیرون از تحقق اراده و فعل بشری نیست و همه‌ی رویدادها در چگونگی وقوع منطبق بر منطق درونی و متکی بر شرایط امکانِ واقعه در زمان و مکان رخ می‌دهند. این بدان معناست که همه‌ی رخدادها بر قاعده‌ی نظام عِلّی و به سبب وجود علل و شرایطِ شناخته شده یا ناشناخته به وجود می‌آیند و آنچه عُرفاً  به عنوان صدفه/ تصادف، یا اتفاق از آن یاد می‌شود، به معنی بی دلیل و علّت بودن واقعه نیست، بلکه نشانگر آن است که علّت و دلیل یا اسباب وقوع واقعه ناشناخته و مجهول مانده است. به دیگر سخن، ناداری و نادانی و ناتوانی از دست‌یابی به ادلّه و علل وقوع واقعه، خاصّه تبیین و تحلیل رویدادهاست که آنها را بعضاً به مثابه امری خارج از اراده و آگاهی و شناخت انسانی وانمود می‌کند و پیدایی جبر و تقدیر و قضا و اگر در تاریخ را پیش می‌کشد. مع هذا آن‌جا که واقعه‌نگار و مورخ اشعری مسلکِ عصر سنّت (ابوالفضل بیهقی) در تفسیر و توجیه پاره‌ای از رویدادهایِ اگرپذیر، با تصریح به این که «بودنی بوده است/ بودنی می‌باشد/ المقدَّر کائن» به قضای آسمان توسل می‌جوید در تبیین و تحلیل واقعه جَهد خود را نشان می‌دهد؛ زیرا تاریخ همان قدر که به «چگونگی» رخدادها اهتمام دارد، «چرایی» را از نظر دور نمی‌دارد و لامحاله تحلیل و تعلیل رخدادها ضرورت تاریخ‌اندیشی و ادراکِ تاریخی است. طُرفه‌تر این‌که امر علّت‌یابی و تفسیر بیرون از حوزه‌ی ادراک و فهم مُفسّر و مُورّخ نیست و امر تفسیر نیز فی‌نفسه یک پدیده/ پدیدار تاریخی و تاریخ‌شناختی است. تأمل در این ویژگی مفید این معناست که نه تنها بازیابی و بازسازیِ گذشته جریانی دائمی است، بلکه تفسیر و تحلیل رویدادها نیز رویدادی در هر موقعیت زمانی مکانیِ شَوَنده و شُدنی است. به این اعتبار هر آینه تاریخ گذشته و تحلیل آن امری جاری و اکنونی است. به دیگر سخن تاریخ، تاریخ اکنون است ـ و البته اکنون فراتر از زمانِ تقویمیِ حال است.

3ـ چنانچه از نِگَر تقدیرگرایانه‌ی کلامی/ اهل کلام و رضامندی عرفانی/ اهل عرفان، که اولی چرایی وقوع واقعات را به قوای غیبیّه و مقدرات آسمانی احاله می‌دهد و دومی همه‌ی رخ‌داد‌ها را در نظام اَحسَن آفرینش خیر محض می‌شمرد، درگذریم در گیراگیر «اگرِ اهل اندیشه و اگرِ خیال‌انگیز»، چند احتمال امکان تصور و تصدیق دارد. در این موضع بایسته است بر زمانِ گفت اگر و نوع نگاه گوینده‌ی آن تأمل بسزا صورت پذیرد. در این جا چند وضعیت محتمل و ممکن می‌نماید:

3ـ1ـ در زمانِ حالِ متصل به آینده (مضارع) «اگر» به معنیِ بررسی احتمالات و شرایط وقوع واقعه و جنبه‌های گوناگون آتیه‌ی اندیشه و عملِ اکنون است، بنابراین تحقق عمل به فراهم‌آوری مقدمات و اسبابِ و علل واقعه بستگی دارد. در این معنا «اگر»، همانا شناخت و برشماریِ و فراهم‌سازیِ موجبات مقدَّم و مُقوِّم بر عمل و پیامدهای متوقع و منتظر آن است، رسیدن به این حد از محاسبه و معاینه‌ی امور منوط و متکی بر «عقل» است.

3ـ2ـ اما «اگر»ی که اساساً در تاریخ و گزاره‌های مختوم به فعل ماضی مَجال عرضه می‌یابد ناظر به رویدادِ به وقوع پیوسته و انجام یافته است؛ در وضعیتی چنین ذهن انسانی در میانه‌ی ادراک عقلانی و خیال‌پردازی‌های دور و دراز آمد و شد می‌کند. از این رو می‌توان در برابر هرگونه گزاره رخدادی، اگر گفت و صورتی دیگر از آنچه رخ داده است را در ذهن تصور و ترسیم و آرزو کرد. اگر چنین می‌شد و چنان نمی‌شد بدان معناست که وضع موجود و رخداده مقبول و متوقع نبوده است. در صورتی که شمارِ این اگرها در دنباله‌ی وقایع تاریخی فراوان باشد نشان از آن دارد که گویندگان و گزارندگان این گونه گزاره‌ها یا کاربرندگان آنها بیش از آنکه شرط معاینه و محاسبه‌ی امور را مرعی و منظور داشته باشند، در آرزوهای دست نایافته یا ناکام خود غوطه‌‌ورند؛ در این وضعیت ممکن است ذهن خیال‌انگیز به مدد زبان، تاریخ را به حوزه‌ی ادبیات ارجاع دهد، در این صورت اکنونِ موجود با رجوع به گذشته و پناه بُردگی به آن سبب تسکین و تسلای اگرهای تحقق نیافته می‌شود. چنین است که نقش «خاطره» در ریختار ادبی جای‌گزین «تاریخ» می‌شود، حال آن‌که تاریخ، آوردن گذشته به اکنونِ زمان است. و «تذکر به گذشته باید ما را مستعد قدم نهادن در راه آینده و فهم حوادث آن کند، ولی وقتی گذشته صرفاً مایه‌ی فخر و مباهات [یا روی‌گردانی و انزجار] و پناه غفلت باشد افق آینده را می‌پوشاند». (درباره‌ی علم، رضا داوری اردکانی، انتشارات هرمس، ص 139) و «جهان با امکان‌ها و پیوندهایش ساخته می‌شود، نه این که هر کسی عالم را به هر صورت که بخواهد بسازد یا درآورد» (علم و پژوهش و سیاست‌های پژوهشی، رضا داوری اردکانی، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ص 46).

اگر گفت اهل تاریخ در معنای «آیا/ چرا/ چرایی» به نقد و تحلیل آنچه تجربه شده معطوف است، و چون و چرا کردن مُستلزم اعتنای تام به پرسش در قبال رخدادهاست و حدِّ یَقِف پُرسیدن و پرسش آوردن تَشرُّف/ حضور یافتن در ساحت «عقل، حُریّت و تحمّل» است.

یادداشت های دیگر از این نویسنده:

- نگاهی دیگر به «نقدی بر تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق» نوشته علیرضا کمری

- حاشیه ای بر یادداشت "عملیات کربلای چهار چگونه وارد تاریخ شد؟" به قلم علیرضا کمری

- تاریخ شفاهی فرماندهان با کدام معنا به کدام پنداشت؟ به قلم علیرضا کمری

- تعریضی بر یادداشت یکصدمین به قلم علیرضا کمری